دوران غیبت http://mahdi313.com انواع انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1830 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1830 اميد انسان را در نيل به نجات، رهايى، نيرومندى و توانگرى قادر خواهد ساخت. چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» وبرترين نوع انتظارى است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 انتظار نجات بر دو گونه است:

يكم.
انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست، آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد.  در اين حال وى آنان را مى‌نگرد كه براى نجات او به راه افتاده اند. بى گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك كند.
البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگى‌هاى يأس و نااميدى ـ كه از هر سو احاطه اش كرده ـ خواهد تابانيد.

دوّم. انتظارى كه انسان مى‌تواند آن را نزديك گرداند وطلب كند؛ مانند بهبود يافتن از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى، علمى و تجارى، پيروزى بر دشمن و رهايى از فقر. همه اينها ريشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آنها به دست خود انسان است.
پس اين امكان براى انسان وجود دارد كه در بهبود يافتن و شفا تعجيل كند، يا آن را به تعويق اندازد و يا حتى منتفى گرداند. چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه‌اى تجارى، عمرانى و علمى عجله كند، يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند و يا آن را رها سازد. همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبى نيازى مالى بشتابد، يا سستى ورزد و تأخير كند و يا از خير آن بگذرد.
با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى كه از آن سخن گفتيم، تفاوت دارد و در محدوده قدرت و اختيار انسان است كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى‌كشد، شتاب ورزد، يا درنگ و سستى روا دارد و يا عطايش را به لقايش بخشد.
از اين رو انتظار از نوع دوم، علاوه بر «اميد» و«مقاومت»، به انسان «حركت» نيز مى‌بخشد و حركت، مخصوص انتظار است. بى گمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايى اش به حركت، عمل و تلاشش وابسته است؛ آن چنان حركت و تلاشى براى رهايى و نجات خويش به خرج مى‌دهد كه در گذشته، توان انجام دادن آن را نداشته است.
بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «اميد» و «مقاومت» مى‌بخشد، انتظار از نوع دوم به وى «حركت» و پويايى نيز خواهد بخشيد.
اميد اين قدرت را به انسان مى‌دهد تا پرده حال را بدرد و آينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه «خدا»، «هستى» و «انسان» را از خلال درد ورنج حاضر مى‌بيند و ميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال و گذشته و آينده مى‌نگرد. بى گمان تيرگى، ظلمت و ابهام و اشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، در ديدگاه دوم وجود ندارد.
اميد انسان را در پايدارى و مقاومت در برابر سقوط و نابودى تا رسيدن نيروهاى كمكى، توانمند مى‌سازد و تا زمانى كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.
اميد انسان را در نيل به نجات، رهايى، نيرومندى و توانگرى قادر خواهد ساخت. چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» وبرترين نوع انتظارى است

]]>
ابعاد انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1829 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1829 اكنون اين پرسش مطرح است: آمادگى و زمينه سازى در كجا و به چه صورتى؟ براى توضيح اين مطلب بايد گفت: انسان منتظر بايد از آمادگى همه جانبه برخوردار باشد؛ فكرى و روحى، برنامه ريزى، عملى.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 اكنون اين پرسش مطرح است: آمادگى و زمينه سازى در كجا و به چه صورتى؟ براى توضيح اين مطلب بايد گفت: انسان منتظر بايد از آمادگى همه جانبه برخوردار باشد؛ فكرى و روحى، برنامه ريزى، عملى.

آن كس كه در انتظار است، آماده مى‌شود تا ضعف‌هاى خودش را برطرف كند و مانع‌ها را بشناسد و در نقطه ضعف‌هاى دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد.
اكنون اين پرسش مطرح است: آمادگى و زمينه سازى در كجا و به چه صورتى؟ براى توضيح اين مطلب بايد گفت: انسان منتظر بايد از آمادگى همه جانبه برخوردار باشد؛ فكرى و روحى، برنامه ريزى، عملى.

الف. توانمندى‌هاى فكرى
سقف‌هاى سنگين و رسالت‌هاى بزرگ، پايه‌هاى محكم مى‌خواهند، پايه هايى كه در شعور و احساس قرار گرفته باشند. بدين جهت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«لكلّ شى دعامة و دعامة هذا الدّين الفقه و الفقيه الواحد أَشدُّ على الشّيطان من أَلف عابد».
براى هر چيز، پايه اى است؛ اساس دين اسلام، فهم عميق است و يك فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادت گزار ]بدون شناخت [محكم تر و اثرگذارتر است.
بنابراين، در دوره ى انتظار، بايد بنيان‌هاى فكرى عميقى پيدا كنيم تا در مقابل افكار و مكاتب مختلف از پا نيفتيم؛ اما چگونه؟ بعضى خيال مى‌كنند كه براى انتخاب صحيح بايد تمام مكاتب را شناخت، آن گاه انتخاب كرد، ولى اين بررسى براى انتخاب كافى نيست. زيرا درست است كه گفتند بايد گفته‌هاى نيكو را گوش داد و بهترين را انتخاب كرد،  ولى بهتر را بايد با اصلى سنجيد، اين اصل كدام است؟
على(عليه السلام) مى‌گويد: «كفى بالمرء جهلاً أن لايعرف قدره».  در نادانى انسان همين بس كه با تمامى اطلاعات و مطالعات بزرگ، معيارى نداشته باشى و اندازه ى خودت را نشناسى.
آن چه يك منتظر بايد در زمينه ى فكرى به آن مسلح باشد، درك و شناخت قدر خويش است كه معيار انتخاب مكتب هاست و انسان را در برابر افكار گوناگون راهنمايى مى‌نمايد و انتخاب بهترين را ممكن مى‌سازد. چون بهترين‌ها در شعارى كه ارائه مى‌دهند، همراه مقايسه اى كه در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار مى‌شود، انتخاب مى‌گردد.
با توجه به همين معيار است كه مى‌توانى كار گروه‌ها و مكتب‌هاى گوناگون را نقد بزنى. لازم نيست همه ى مكاتب را مطالعه كرد، بلكه همين قدر از مكاتب را بايد دانست كه طرح آن‌ها براى سرانجام انسان چيست؟ مثلا وقتى شما مى‌خواهيد يك جفت كفش بخريد، تمام كفش‌هاى يك فروشگاه را آزمايش نمى كنيد. اندازه و شماره ى پا، شما را در انتخاب بهترين كمك مى‌كند.
در باره ى مكتب‌ها و گزينش آن‌ها نيز چنين است؛ وقتى من اندازه ى واقعى انسانى خودم را كشف كردم و آن را شناختم، در پى اين هستم كه مكاتب مختلف، چه لباسى را براى اين انسان مى‌دوزند. آن وقت در مى‌يابم لباس هايى را كه آن‌ها براى من مى‌سازند، حتى انگشت پاى مرا نمى تواند بپوشاند، جز مكتب تشيع كه آرمان‌ها و اهدافش با اندازه ى وجودى و ارزش واقعى انسان، هماهنگ است.
اين راه، راه گشاى بن بست‌هاى حيرت زاست. اين شروع در ما جريانى پديد مى‌آورد كه از مطالعات و تفكرات ديگران هم مى‌توانيم بهره ببريم و اين جريان فكرى است كه در برابر فكرهاى گوناگون مى‌تواند مقاوم باشد. آرى انسان بى نهايت استعداد دارد.  اگر اين را باور كرده باشيم، هيچگاه آن جايگاهى را كه داريم، پايان خط نمى دانيم و هماره مجبوريم حركت كنيم.

ب ـ توانمندى‌هاى روحى
منتظر بايد در زمينه ى روحى نيز آمادگى بالايى داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت‌ها از كوره در نرود و بار سنگين رسالت و آگاهى‌هاى عظيم را بر عهده گيرد. در واقع، ظرفيت وجودى مرا در كنار گرفتارى‌ها مقاوم مى‌سازد، از اين رو وقتى منتظر دعا مى‌كند، از خداوند شناخت مى‌طلبد؛
اللهم عرفنى نفسك..... خدايا؛ خودت را به من بشناسان.
همچنين ثبات قدم را مى‌خواهد؛ ثبتنى على دينك. نيز پايدارى صبر را درخواست مى‌كند؛ صبّر نى على ذلك.  منتظر بايد از چنان روحيه اى برخودار شود كه همراه رنج‌ها و سختى ها، راحتى‌ها را داشته باشد. زيرا در زمان غيبت، مردم مورد سخت ترين امتحانات قرار مى‌گيرند و زير و رو مى‌شوند. چنان چه امام باقر(عليه السلام)در پاسخ يكى از ياران كه پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هيهات، هيهات لا تكون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا ـ يقولها ثلاثاً ـ حتّى يذهب الكدر و يبقى الصفو.
هرگز هرگز، به اين زودى فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا كدورت‌ها برود و صفا بماند.
ايجاد روحيه، امر مهمى است كه در دوره ى انتظار بايد حاصل شود، ولى مهم تر از آن، راه‌هاى ايجاد اين روحيه است كه چگونه و با چه روشى اين روحيه در منتظر پديد مى‌آيد. اكنون به مواردى اشاره مى‌كنيم:

1. درك قدر
آدمى كه اندازه ى خودش را شناخته، به سبب كمترها توفان نمى گيرد و از جا نمى كند. ظرفيت و وسعت روحى ما در آن چه بر ما اثر مى‌گذارد، و آن را خوب مى‌شماريم و به آن اهميت مى‌دهيم، مشخص مى‌شود. زيرا امام على(عليه السلام)مى گويد:
قيمة كلّ امرء ما يحسنه؛  قدر الرّجل على قدر همّته؛ ارزش آدم به اندازه ى همان چيزى است كه بر او اثر مى‌گذارد و براى او اهميت دارد.
پس بايد به اين مرحله برسيم كه ارزش وجودى خودمان از چيزهايى كه براى ما اهميت دارند و بر ما اثر مى‌گذارند، بالاتر است. پس همت هايمان فراتر مى‌رود تا آن جا كه حركت مى‌كنيم و در اين حركت با مسايلى رو به رو مى‌شويم كه پيشاپيش، آماده شده بوديم.


اين نكته ى رمز گر بدانى، دانى        هرچيز كه در جستن آنى، آنى
تا در طلب گوهر كانى، كانى        تا در هوس لقمه ى نانى، نانى


2. رفعت ذكر

رفعت ذكر هم سبب وسعت صدر مى‌تواند باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد؛ (ألم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك و رفعنا لك ذكرك).  آن جا كه ذكر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (نفرمود: و رفعنا لك اسمك) بالا برديم، در تو وسعتى پديد آورديم و بارهاى سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم، تا آن جا كه تو همراه هر رنج، دو راحتى مى‌ديدى؛ (فانّ مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً).  تكرار نكره صفحه ى بعد، يُسر بدون الف و لام، است. پس همراه هر رنج، دو راحتى هست كه تو ورزيده شده اى و با رفعت ياد و ذكر به وسعت سينه، راه يافته اى .

3. ديدن تمام راه
كسى كه تمامى راه را ديده، مانع‌ها را شناخته است، اين وجود آگاه مطلع منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتارى‌ها نمى لرزد. زيرا از پيش آماده شده، به انتظار نشسته است. كسانى مى‌لرزند كه با رؤياها و توقع‌هاى بى حساب، راه افتاده اند و به گمانشان تا راه افتادى، تمام دشمن‌ها برايت نقل و نبات مى‌آورند.
ولى آنان كه مانع‌ها را ديده اند و براى مبارزه با آنها آماده شده اند به وسعت روحى رسيده اند و با استقامت و مجاهدت به پيمودن راهشان ادامه مى‌دهند.

4. اطاعت و تقوا

كسى كه حدود را مى‌شناسد و تكليفش را مى‌داند و به اين تكليف مى‌خواهد عمل كند، ديگر فشارى ندارد، بلكه در جايگاه امن نشسته است؛ (انّ المتقين فى مقام أمين).  وجودى كه تكليفش را شناخته، وحى را مى‌فهمد، از آن چه پيش مى‌آيد، وحشت ندارد، حتى با آن چه مى‌شود، كارى ندارد.
آن رسول عزيز(صلى الله عليه وآله و سلم) مى‌فرمود: (ما كنت بدعاً من الرّسل)؛ من از ميان رسولان بدعت و چيز تازه اى نياورده ام. و ما أدرى مايفعل بى و لا بكم؛ حتى نمى دانم كه براى من و شما، چه پيش مى‌آيد. (ان اتبع الا ما يوحى الىّ).  من فقط بر روى مرز و به دنبال وحى حركت مى‌كنم. زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است كه امن مى‌آورد و از بن بست بيرون مى‌كشد؛ (و من يتق الله يجعل له مخرجاً).

5. پيوند با خدا
رزق انسان فقط در خواندن كتاب نيست. مطالعه ى آفاق و انفس هم آيه‌ها و نشانه هايى را در پى دارد و مايه‌هاى فكرى و روحى انسان را استحكام مى‌بخشد. افزون بر اين، كسانى كه روز را با خلق خدا به سر مى‌برند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بار برخوردهاى سنگين و درگيرى‌هاى مستمر روزانه را بتوانند به دوش بگيرند.
به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در روز، شبانه برخيزد و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مى‌خواهد قول ثقيل و رسالت سنگينى را بر دوش بگيرد.  اين پيوند شبانه و دعا، قرائت يا قيام فراهم كننده ى رزق روزانه ى مؤمن منتظر است كه سوخت و ساز و درگيرى و برخوردهاى شكننده دارد.


6. تمرين و ممارست
اگر انسان با آن شناختى كه يافته، زندگى كند؛ يعنى؛ آن چه فهميد، حركت و تمرين كند، بارهاى سنگين را مى‌تواند بردارد.
چنين كسانى به ثبات مى‌رسند؛ (مثل كلمة طيبة كشجرة طيبة أصلها ثابت و فرعها فى السماء) ، يك انسان پاك مثل درخت پاك است، ريشه‌هاى ثابتى دارد و شاخ و برگ گسترده. (يثبت اللّه الذين امنوا بالقول الثابت)  كسانى كه ايمان آورده اند، با گفته‌هاى ثابت تثبيت مى‌شوند. آن يافته‌هاى انسان، اگر در او شكل گيرد و با آن زندگى كند، با همان‌ها به ثبات مى‌رسد و قدرت پيدا مى‌كند.

ج. برنامه ريزى
منتظر بايد طرح داشته باشد و با توجه به نقشه ى سازندگى، دنبال مصالح و لوازمى باشد كه قبلا برنامه ريزى كرده است. نكاتى كه در اين زمينه بايد مد نظر داشت، عبارت است از:

1. هدف مندى
طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درك از قدر و ارزش، شكل مى‌گيرد. با در دست داشتن هدف، كليد طرح به دست مى‌آيد.


2. ارزش مندى هدف
انسانى كه خودش را ميوه ى هستى مى‌بيند و آدمى كه در او همت‌هاى بلند شكل مى‌گيرد و مسئوليت‌هاى بزرگ پذيرفته مى‌شود، فقر و جهل و فسق و شرك و كفر را نمى تواند تحمل كند. او در خود و در اجتماع، در پى اين ارزش‌هاى بالاتر مى‌گردد و براى اين ارزش‌هاى مقدس مجبور است كه طراحى كند.

3. تجزيه ى هدف
بهترين كار براى رسيدن به هدف و برداشتن موانع، تقسيم آن هاست؛ يعنى بايد نيازها، مسايل، مراحل و موانع را شناسايى كرد. هم چنين بايد به جاى نشستن و حسرت خوردن، حركت كرد تا راه رسيدن به هريك از مقدمات و مراحل را شناخت و براى درگيرى با مانع‌ها آماده شد.
هنگامى كه هدف‌هاى بزرگ تجزيه مى‌شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف‌هاى كوچك هنگامى كه خرد نشوند، ناممكن و محال جلوه مى‌كنند.

4. ابتناء بر فقه و آگاهى

اكنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراكنده كارى و دوباره كارى و خراب كارى، نگه مى‌دارد؛ چون كارهاى پراكنده در طرح، جان گرفته، به سوى هدف، هماهنگ گرديده، از فقه و آگاهى، بركت مى‌گيرد.
قرآن مجيد به عواملى اشاره مى‌كند كه با همراهى آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن ـ هرچند ده برابر باشد ـ نه تنها مقاوم، كه پيروز مى‌گردد. قرآن به ما مى‌آموزد كه همراه عناصرى بر دشمن غلبه خواهيد يافت. آن گاه در بيان علتش مى‌فرمايد: (بأنهم قوم لايفقهون)؛  چون آن‌ها بينشى ندارند.
پس عنصر فقه همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان مؤمن منتظر را در برابر دشمن كه ده برابر اوست، مى‌تواند به پيروزى رساند.

د ـ توانمندى در عمل
در مرحله ى عمل، به دو عامل ديگر نياز است. كه در روش تربيتى انبيا از آن سخن به ميان رفته است؛ (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان).  همه ى انبيا افزون بر بينات، همراه با كتاب و ميزان بوده‌اند. در بينش دينى، افراد نه با عمل كه با بينش شان از يك عمل، به ارزش مى‌رسند. در بينش اسلامى، همه مسئول هستند؛ كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته.
انجام دادن چنين مهمى، به دو عامل ديگر نيازمند است، كتاب و ميزان؛ يعنى با كتاب، به ضابطه‌ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزان‌ها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.

1. كتاب
منظور از كتاب، همين قرآن، تورات و انجيل نيست و اين پيداست كه همه ى انبيا، صاحب كتاب هايى مثل تورات و انجيل و زبور و قرآن نبوده‌اند.اين كتاب همان ضابطه‌ها و دستورهاى مكتوب است؛ (كتب عليكم الصيام).  و (كتب عليكم القتال).
منتظر مؤمن كه خودش را در دنياى رابطه‌ها مى‌بيند و در ميان نظام، عليتى و علمى مى‌شناسد، اين گونه نمى تواند اقدام كند، بلكه براى هر رابطه، به ضابطه و دستور نياز دارد؛ چون انسان، نه تنها از عبادالله و بلادالله، از بيابان‌ها و چهارپايان هم بازخواست مى‌شود.

2. ميزان
به اندازه ى تمامى پديده ها، تكليف و حكم هست. اين تكاليف خود با هم تعارضى ندارند، ولى مسأله آن جا سبز مى‌شود كه اين‌ها در يك زمان به سراغ تو بيايند. اگر در يك زمان محدود با تمامى اين دستورها، روبه رو شوى، چه مى‌كنى؟ آيا به كارى مى‌پردازى و بقيه را مى‌گذارى يا غصه ى كارهاى مانده را بر دلت بار مى‌كنى يا در هنگام تزاحم، دنبال معيار و ميزان مى‌گردى؟ اين ميزان‌ها عبارت است از:

الف ـ توجه به عامل، جهت و اثر عمل
براى فهم حكم و حقيقت آن، توجه به امور پيش گفته لازم است. بدين سبب، مؤمن منتظر در حكمى كه مى‌شنود و عملى كه مى‌خواهد بياورد، بايد به اين ميزان‌ها توجه كند كه چه عاملى او را وادار مى‌كند و چه جهتى او را مى‌خواند و اين عمل سازنده تر است يا عمل ديگر.
ب ـ اهميت، صعوبت و مخالفت هوس
هنگامى كه به دو كار برخورد مى‌كنى، نگاه كن كه خدا كدام يك را بهتر مى‌پسندد و كدام يك اهميت بيش ترى دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببين كدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود؛ أفضل الأعمال أحمزها.
آن جا كه در صعوبت با هم يكسانند، معيار مخالفت با هوس در ميان است. امام على(عليه السلام) در شمارش خصلت‌هاى برادرش مى‌فرمايد:
«و كان اذا بدهه أمران ينظر أيُّهما أقرب الى الهوى فيخالفه».
آن جا كه با دو كار ناگهانى روبه رو مى‌شد، او مسلط بود. به هوا نزديك تر بود، با آن مخالفت مى‌كرد و آن را كنار مى‌زد.
آن چه گفتنى است: اين ميزان حساب شده است؛ چون كارى كه بر تو فشار بيش ترى مى‌آورد، به تو قدرت بيش ترى خواهد داد و تو را به معراج بالاترى خواهد رساند.
ج ـ اصول عمليه (برائت، استصحاب، احتياط، تخيير)
مؤمن هيچ گاه بن بستى ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شك شود، اصول عمليه در اين گونه موارد راه گشاست و اين از بزرگ ترين نعمت‌هاى اصول اسلامى است و ما از آن غافليم. چون جايگاهش را نمى دانيم و فقط در احكام از آن استفاده مى‌كنيم.

3. آسيب‌هاى عمل
از كتاب و ميزان كه بگذريم، در مرحله ى عمل به آفات عمل نيز بايد توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممكن است در مرحله ى عمل با آفت هايى روبه رو شود و تمام آن چه را به دست آورده، چون شيطان يك جا از دست دهد. براى اين كه منتظر در مرحله ى آمادگى عملى، از آفات مصون بماند، به نكات زير نيز بايد توجه داشته باشد:
1. مبناى عملش جوّ و روح جمعى و چشم و هم چشمى نباشد، بلكه شهادت و ديدار آتش و بهشت باشد؛ مؤمن شغل من الجنة و النار أمامه.  هر كلمه و هر حركت او يا به آتش يا به بهشت راه دارد؛ با اين شناخت مشغول مى‌شود و از آفت توقع مزد و سپاس از ديگران رها مى‌شود و تا حد ايثار حركت مى‌كند و تازه خود را بدهكار هم مى‌داند.
2. منتظر عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانايى خود بايد بسنجد، نه با دارايى ها. زيرا: (ليس للانسان الا ما سعى).  با شناخت خصلت‌هاى عمل؛ يعنى سعى در زياد شمردن كارهاى خوب و كم ديدن كارهاى شر، رهايى مى‌يابيم. چون خيرى كه زيادش مى‌بينى، عقيم مى‌ماند و شرّى كه اندكش مى‌شمارى، فزونى مى‌يابد. بايد به عكس رفتار كرد تا خيرها زياد شوند و شرها عقيم بمانند.
3. عمل منتظر در زمان و مكان مناسب بايد انجام گيرد، چون درست است كه توّابين خون‌هاى خود را در راه امام حسين(عليه السلام) دادند، اما اگر اين خون‌ها در روز تاسوعا به حسين مى‌رسيد، شايد عاشورايى پيش نمى آمد؛ (سارعوا الى مغفرة من ربّكم).
4. منتظر از افراط و تفريط بايد بپرهيزد و از سنت جدا نشود؛ لا نية الاّ باصابة السنّة.
5. جهت و هدف عمل منتظر بايد مشخص باشد؛ من أبدى صفحته للحق هلك.  كسى كه رودرروى حق حركت كند، نابود مى‌شود.
6. منتظر به ظاهر عمل خود مغرور نشود كه ارزش عمل متناسب با نيت است؛ حاسبوها قبل أن تحاسبوا ، نه حاسبوا أعمالكم؛ يعنى نيت‌هاى خود را محاسبه كنيد.

]]>
بایسته های انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1828 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1828 حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه عظمت درونى خويش را يافته اند، آنان كه ابراهيم گونه سرود: (إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين)  را سر مى‌دهند، آنان كه فرجام هدايت آميز حركت و تلاش را مى‌دانند، وه چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‌هاى مستمر حق بهره مند مى‌شوند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 مقدمه:

حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه عظمت درونى خويش را يافته اند، آنان كه ابراهيم گونه سرود: (إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين)  را سر مى‌دهند، آنان كه فرجام هدايت آميز حركت و تلاش را مى‌دانند، وه چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‌هاى مستمر حق بهره مند مى‌شوند.

آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، نداى: (إنّى وجّهت وجهى للّذى فطر السّماوات والأرض)  را زمزمه مى‌كنند و اين گونه ظهور هادىِ امّت را به انتظار مى‌نشينند.
اصولا، كسى كه در انتظار است، بى تفاوت و بى خيال نيست. حضرت يعقوب(عليه السلام) منتظر يوسف(عليه السلام) بود، ولى بيكار نبود. به فرزندانش گفت: برويد و به دنبال يوسف و برادرش بگرديد و از روح و رحمت خدا نااميد نشويد.  همين تعبير در مورد حضرت مهدى(عج) وارد شده است: «منتظر فرج باشيد و از روح و رحمت خدا نااميد نشويد.»
بنابراين، فرزندان انتظار، آداب و وظايفى را دنبال مى‌كنند؛ چون، اين خاصيّت انتظار است كه بر حالت و رفتار و عمل منتظر اثر مى‌گذارد. اكنون به شمارى از اين وظايف اشاره مى‌شود:

يكم ـ اقبال
آنان كه از تدبّر بهره گرفته اند، از كنار حادثه‌هاى پيش پا افتاده، به سادگى نمى گذرند. زيرا دريافته اند كه در كنار هر اتّفاقى هر چند كوچك، درسى و اندرزى وجود دارد. امام كاظم(عليه السلام) هم به اين مسئله اشاره دارند: «ما من شيء تراه عينك إلاّ و فيه موعظة؛  آن چه را چشمان تو مى‌بيند، موعظه و پندى در آن، است».
آنان كه به زندگى خود و ديگران توجّه ويژه اى دارند، دست هدايت مهدى فاطمه(عليها السلام) را در هدايت خودشان و ديگران، به خوبى مى‌بينند و مساعدت‌هاى پيدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را حس مى‌كنند. آنان، به او، رو مى‌آورند صدايش مى‌زنند و مى‌خوانند: «إنّا توجّهنا واستشفعنا و توسَّلنا بك إلى الله...» .

مفهوم اقبال
در مفهوم اقبال و رو آوردن، دو نكته نهفته است:
معناى نخست؛ رو آوردن و دل دادن به محبوب است، به خاطر بزرگى و جمال و هيبت و شعور و يافتن تمامى خواسته‌ها و آرزوها در وجود او، تا بدين وسيله از منش او پيروى كند و راه‌هاى پر پيچ و خم را با او به سر منزل مقصود برساند.
رويكرد به مهدى، اين معنا را با خود دارد. در رسيدن به اين هدف، چند عنصر نقش دارد: شناخت؛  تجربه ى محبّت و عنايت، تجربه ى ضعف‌ها و محدوديّت‌ها در ديگران؛ تجربه ى بن بست‌ها و احساس تنگناها.

الف. شناخت
اقبال قلبى، از شناخت و احساس محبّت مايه مى‌گيرد. از اين رو، مهم ترين وظيفه اى كه هر شيعه ى منتظر بر عهده دارد، كسب معرفت نسبت به وجود مقدّس امام و حجّت زمان خويش است. اين موضوع، تا بدان درجه از اهمّيّت است كه در روايات بسيارى، اعم از شيعه و سنّى، مطرح شده است.

ب. تجربه ى محبّت و عنايت از محبوب و ضعف و محدوديّت از ديگران
آنان كه در اين هستى، محبوب‌ها و رهبران ديگر را آزموده اند و به ضعف‌ها و محدوديّت‌ها و پَستى‌ها و زشتى‌هاى آنان آگاه شده اند، وقتى از زبان وحى مى‌شنوند: «ولىّ ما، به ما، از خودمان مهربان تر  و آگاه تر است»، تمام توجهش به او معطوف مى‌شود تا جايى كه در كوچك ترين رفتارش، حتّى صدقه دادنش، او را بر خودش پيش مى‌اندازد و قبل از اين كه به سلامتى خود فكر كند، تندرستى و رفع بلا از او را خواهان است تا جايى كه او را بر وجود خود حاكم مى‌كند و نسبت به خودش اَوْلى  مى‌داند.
چگونه مى‌شود آن مهربانِ غايب را دوست نداشت، در حالى كه او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتارى‌ها است  و ايمنى بخش اهل زمين است و در غم ما، اندوهگينى، و از شادى ما، خرسند مى‌گردد و در فكر وضعيّت شيعيان است، گرچه در مشرق يا مغرب زمين باشند.

ج. تجربه ى بن بست‌ها و احساس تنگناها

توجّه به مهدى(عليه السلام) تجربه ى بن بست‌ها و احساس تنگناها را مى‌خواهد. براى كسى كه دنيا، هنوز وسعت دارد و به مال و ثروت و همسر و فرزند و... وابسته است، در خيمه ى مهدى فاطمه(عليها السلام) جايگاهى ندارد.
بايد دانست كه اموال و اولاد، فتنه نيستند. وابستگى به آن‌ها فتنه است. مَثَل مال و انسان، مَثَل آب و كشتى است. اگر آب بيرون از كشتى باشد، وسيله ى خوبى براى حركت كشتى است، امّا اگر داخل كشتى شود، سبب هلاكت است. مال هم اگر بيرون از دل باشد، مَركَبِ خوبى است، ولى اگر داخل دل باشد، سبب هلاك است.
اساساً، زهد آزادى است، آزادى از هر آن چه رنگ تعلُّق به خود گيرد. حافظ مى‌گويد:
            غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود            زهر چه رنگ تعلُّق پذيرد، آزاد است
منتظر مهدى(عج) آزادمردى است كه دادن‌ها و گرفتن ها، در وجود او موجى پديد نمى آورد.
منتظرِ مهدى فاطمه(عليها السلام) به دنيا قانع نيست، بلكه جايگاه بلندترى را مى‌طلبد. چون در چشم تيزبين او، دنيا بد نيست، بلكه اندك است.


معناى دوم؛ روى آوردن به جهت حضور در كنار محبوب است تا با اين حضور و انتساب، كسب آبرو كند. وجاهت و شرافت و مقبوليّتى را كه هرگز به طور طبيعى نمى توانسته كسب كند، بدين وسيله به دست مى‌آورد.
انسان‌ها در زندگى خود به دنبال پيدا كردن موقعيّت اجتماعى خوبى هستند و تمام تلاش خود را در اين زمينه انجام مى‌دهند تا به اين هدف ارزشمند برسند.
آنان كه به كلاس‌هاى بالاترى راه پيدا كرده اند و ارزش‌هاى انسانى خود را كشف كرده اند و استعدادهاى ويژه و برتر خود را يافته اند و به استخراج و بهره بردارى از آن مشغولند، آبرومندى را در جاى ديگرى دنبال مى‌كنند.
آنان، آبرو را در نزد امام حسين(عليه السلام) مى‌جويند و اين دعا را بسيار مى‌خوانند:
«اللهم اجعلني عندك وجيهاً بالحسين(عليه السلام) فى الدّنيا والاخرة»
و در نتيجه، خدا، خريدارشان مى‌شود؛
                               (إنّ اللّه اشترى من المؤمنين).
وجاهت در حضور حق و در محضر او، براى كسانى است كه از غير او رو برگردانده. به همين سبب، منتظرِ مؤمن، تمام توجّه و وفاى خود را در اين راه مصرف مى‌كند و به درجه اى مى‌رسد كه «افضل اهل هر زمان» لقب مى‌گيرد؛ المنتظرون لظهوره أفضل كلّ زمان... .

دوم. ميثاق
(... الّذين يوفون بعهد اللّه ولا ينقضون الميثاق) ؛ فرزند انتظار، با توجّه و اقبال قلبى، ارتباط ميان خود و حجّت حق را نيرومند مى‌سازد و تا جايى پيش مى‌آيد كه نه تنها توقّعى از او ندارد، بلكه متعهّد مى‌شود تمام دارايى هايش، خانواده اش، هستى اش و تمام آن چه را خدا به او عطا كرده، در راه محبوب به مصرف برساند و اين سرود هميشگى اوست كه هر روز با ولىّ و امام زمانش زمزمه مى‌كند: وأبذل مالي و أهلي و نفسي... .  او مى‌داند كه آن چه نزد ما مى‌ماند، نابود شدنى است و آن چه نزد «ولىّ» است، ماندگار و جاويدان است؛ (ما عندكم ينفد و ما عنداللّه باق)
تو مى‌خواهى آن چه را خدا به تو بخشيده، در راه او ببخشى. اين بذل به دست آوردن و از تباه شدن دارايى جلوگيرى كردن است. چگونه ممكن است قرض دادن به يك مؤمن، سبب تضاعف و ازدياد آن شود و در راه ولىّ خرج كردن و به او سپردن و با او معامله كردن چنين نباشد؟ در واقع، مؤمنِ منتظر، با اين كار، تجديد بيعت مى‌كند.
براى تجديد بيعت با حضرت صاحب الامر، دعاى عهد، ميثاق نامه اى زيبا است. امام صادق(عليه السلام) فرموده‌اند:
هر كس، چهل صباح، اين دعا را بخواند، از ياوران حضرت قائم(عج) خواهد بود. اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداى تعالى، او را زنده خواهد كرد تا در ركاب آن عزيز جهاد كند.
انسان، با اين تجديد عهد، متعهّد مى‌شود كه از هر گونه سستى و انحرافى دورى گزيند؛ براى صاحب امر، غيبتى طولانى است. در اين دوران، هر كسى بايد تقوا پيشه سازد، و چنگ در دين خود زند.
اگر مؤمنان به ميثاق با خدا پابند باشند، يقيناً، زمان ظهور فرا خواهد رسيد. چه خوب است به نداى زيبايش در اين زمينه، گوش جان بسپاريم. آن حضرت  فرمود:
لو أشياعنا، وفّقهم اللّه لطاعته، على اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا...؛  اگر شيعيان ما كه خدا توفيقشان دهد، در راه ايفاى پيمانى كه بر عهده گرفته اند، همدل مى‌شدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تأخير نمى افتاد.
بنابراين، تا استعداد حضور حضرت را پيدا نكنيم، از فيض ديدار خبرى نيست. امام (عج) منتظرآمادگى و تجديد عهد خالصانه ى ماست كه به همراه آن، سرور و بهجت و رضايت و انس هم خواهد آمد.

سوم ـ پناه
انسان منتظر، وقتى مسئوليّت خود و رسالت سنگينش را دريافت و به اين نتيجه رسيد كه بايد حركت كند ـ چون ماندن، گنديدن و پوسيدن است ـ با مانع‌ها و درگيرى هايى روبه رو مى‌شود. كه در همه جا خانه گرفته اند و وحشت و غربت آفرينند.
در اين هنگام، ناچار بايد به كسى پناه برد تا او را از اين غربت و تنهايى نجات دهد. اكنون، اين سؤال در ذهن پديد مى‌آيد: به چه كسى بايد پناه برد؟ با چه كسى بايد به گفت و گو نشست؟ به چه كسى بايد دلگرم شد؟
در پاسخ بايد گفت: اين انس، جز به معصوم، و انتظار فرج او نيست.  اين حقيقت، در سخن دلنشين امام سجاد(عليه السلام) آمده است:
انتظار الفرج من أعظم الفرج؛  انتظار فرج، از بزرگ ترين گشايش‌ها است.
سينه هايى كه رنج هستى، دردهاى انسان، ظلم‌هاى جامعه را شاهد بوده اند و همراه هر قطره ى خون كه از رگ‌هاى مظلومان ايرانى و فلسطينى و لبنانى و افغانى و... به زمين ريخته، همراه هر تازيانه كه بر مجاهدى فرود آمده، حضور داشته اند و اين گونه در برابر همه ى مردم و همه ى هستى، خود را مسئول مى‌دانند، چاره اى جز پيوند با مهدى فاطمه(عج) ندارند.

چهارم ـ توسل
وادى عشق، بسى دور و دراز است، ولى***طى شود جاده صد ساله به آهى، گاهى
اى عزيز فاطمه! ما، غفلت كرديم و متوجّه نشديم و غافلانه و جاهلانه، تو يوسف عزيز را، بدون اين كه حتّى ثمن بخسى نصيب مان شود، از دست داديم و اكنون، در هجران تو، كنعان زندگى ما، در خشكسالى سوزان، فرو رفته است و زندگى بر ما سخت شده است و با شرمندگى، دست تمنّا به سوى تو گشوده ايم و عرضه مى‌داريم:
(يا أيّها العزيز مسّنا وأهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فأوفِ لنا الكيل و تصدّق علينا إنّ اللّه يجزى المتصدقين).
فرزندان انتظار، حكمت غيبت آن منجى غائب را درك كرده، آن را ناشى از فاصله ى فرهنگ اين دوران از فرهنگ مهدويّت و عدم آمادگى براى حضور آن امام همام مى‌دانند. آنان خوب مى‌دانند فاصله ى آنچه بايد باشند و آنچه هستند، به ژرفاى يك عمر زندگى است كه بدون راهنمايى از عالم وحيانى و توسّل به ساحت مقدّس يك وجود نورانى، ميسّر نيست.
آنان دريافته اند كه توسّل، تقرّب است و وسيله ساختن براى رسيدن به محبوب و معبود؛ ( وابتغوا إليه الوسيلة ) .
بايد دانست كه اهل بيت، وسيله ى تقرّب انبيا هستند.  بر پايه ى حكم عقل، براى رسيدن به هر مقصدى، به دنبال وسيله اى بايد رفت، امّا هر وسيله اى براى مقصد خاصّى ساخته شده است، امام، وسيله ى قرب،  وسيله ى هدايت ، وسيله ى رضا و رضوان  و راه رسيدن به بهشت موعود است.
اين درست كه نمك طعام را هم بايد از آنان خواست، ولى وقتى مى‌شود بيش ترها را به دست آورد، براى طرح درخواست‌هاى پايين تر، مجال توسّل نمى ماند، هر چند آنان كه به خواسته‌هاى بزرگ دست مى‌يابند و با هستى، هماهنگ مى‌شوند، نظام هستى نيز با آنان هماهنگ مى‌شود و درخواست‌هاى كوچك آنان هم برآورده مى‌شود.
خوب است در اين زمينه به روايتى گوش جان بسپاريم؛ در آن روزها كه زمين براى ظهور آخرين پيامبر جشن شكوفايى گرفته بود. در آن روزگار كه در سرزمين خشك و بى آب و علف بذرهاى دعوت و رحمت كاشته شده بود. در آن زمان كه طرح عقيده و دعوت آشكار و پنهان ريخته شده بود. در آن سرزمينى كه درگيرى با بت‌ها و طاغوت‌ها و خود پرستى‌ها شكل گرفته بود و در آن روزها كه شبه جزيره، طعم حاكميّت دينى را تجربه مى‌كرد و رسول خدا مى‌خواست آمال و آرزوها و درخواست‌هاى آن مردمان، رفعتى به بلنداى آسمان‌ها پيدا كند و در آن روزها... .
امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايد: در اين دوران به مردى از طائف كه در دوران جاهليت رسول گرامى(صلى الله عليه وآله و سلم) مهمان او شده بود و مورد احترام وى قرار گرفته بود، گفتند: يادت مى‌آيد آن شخصى را كه در آن روز در طائف بر تو وارد شده بود، او همان رسولى است كه اكنون به اين مقام رسيده.
او گرفتار بود و فقير، آماده اش كردند كه بيايد از پيامبر درخواستى داشته باشد، خيلى فكر كرد كه چه بخواهد. آنگاه گفت: يا رسول الله! مرا مى‌شناسيد؟ حضرت گفتند: تو كى هستى؟ گفت: من همانم كه آن روز بر من وارد شدى و... حضرت فرمودند: مرحبا چه مى‌خواهى؟ خوب فكر كرد و گفت: دويست گوسفند با چوپان.
حضرت لختى انديشيد و سر فرو انداخت و فرمود: به او بدهيد. سپس رو به اصحاب كرد و با تأسف فرمود: چگونه است كه اين فرد از آن پيرزن يهودى همتش كم تر است! اصحاب پرسيدند: داستان چه بود؟
حضرت فرمود: وقتى كه برادرم موسى از مصر به سرزمين مقدس در شام مى‌خواست هجرت كند، وحى آمد كه جنازه ى حضرت يوسف را با خودت ببر. موسى مأمور شده بود كسى را كه آشنا با محل اين جنازه باشد، پيدا كند. به او گفتند: اگر كسى باشد فلان پير زن بنى اسرائيل است. موسى به دنبالش فرستاد تا او را آوردند. موسى گفت: مى‌دانى آن جنازه كجاست؟ گفت: آرى. گفت: بگو هر چه بخواهى به تو مى‌دهم. گفت: نمى گويم مگر اين كه همه خواسته هايم را بپذيرى. گفت: بهشت را. گفت: همان كه گفتم.
موسى متحير ماند. وحى آمد كه قبول كن، تو نمى دهى ما مى‌دهيم. موسى گفت: قبول است. پيرزن گفت: درخواست من اين است كه روز قيامت در بهشت با تو و در رتبه و مقام تو باشم...
سپس رسول خدا آهى كشيد و فرمود: چه شد درخواست او چون درخواست اين پيرزن نبود! چه شد اين فرد همتش از آن پيرزن كم تر  بود!
راستى آيا ما نيز چنين نيستيم؟ آيا درخواستها، آرزوهايمان بر همين اساس نيست؟
آرى، مى‌شود از ولىّ خدا، كشت و زرع و تجارت و فرزند و عيال و... خواست و آنان نيز خاندانِ بذل و بخشش اند و يقيناً، انسان، از توسل فرد بهره مند مى‌شود، ولى بهره ى بيش ترى را از دست مى‌دهد.
از هر وسيله اى بايد متناسب با توانايى او درخواست داشت. از حجت خدا، بايد كارى را خواست كه از دست ديگران ساخته نيست. درباره ى مشكلات حوزه‌هاى علميّه، يكى از اساتيد مى‌گفتند: «كار اصلى مرجع، ساختن مسجد و مدرسه و بيمارستان نيست. اين ها، كارهايى است كه از يك ثروتمند هم ساخته است. كار مرجع، تربيت عالم عادل و عاقل است. اين، كارى است كه از ديگران ساخته نيست. بايد به هر كس، در كارى كه براى آن ساخته شده، توسّل جست و بهره گرفت.»
آرى، آنان خود، معرِّف خويشند. آنان، انقلاب در عقل‌ها و انديشه‌ها پديد مى‌آورند.  آنان، قفل و زنجير را از پاى آدمى بر مى‌دارند تا خوب حركت كند. به هر طرف، چه شرق و چه غرب برويم، هدايت، فقط در نزد آنان است.
خدا، به عزّت و جبروت خود قسم خورده كه اگر كسى او را چنان عبادت كند كه مانند چربى در ديگ، آب شود، از او نخواهد پذيرفت، مگر از همان طريقى كه خودش امر كرده، او را بخواند.

پنجم. آمادگى
مؤمن منتظر، بيكار نمى ماند، بلكه آماده مى‌شود. همچون يعقوب، بوى پيراهن يوسف در او انقلابى پديد مى‌آورد.  آنان كه انتظار محبوبى را داشته باشند، كوچك ترين نشانه اى از محبوب، در آنان اثر عميقى مى‌گذارد. در تاريخ مى‌خوانيم. پيراهن حضرت يوسف، بر روح و جسم يعقوب اثر گذاشت و چشم نابيناى او، بينا، و روح و روان وى، شادمان شد.
آمادگى، آن هم در تمامى اَبعادش،  يكى از وظايفِ دوران غيبت به شمار مى‌آيد؛ چون مؤمن منتظر، پيوسته در حال زمينه سازى براى حكومت مهدى«عج» است؛ ويوطّئون للمهدي سلطانه.
او، با ديدن دوره‌هاى آموزش نظامى و فراهم كردن اسلحه ى مناسب، خود را براى يارى امام آماده مى‌كند. شيخ كلينى(ره) از امام كاظم(عليه السلام) نقل مى‌كند: هر كس اسبى را به انتظار امرِ ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگين سازد، در حالى كه منسوب به ماست، خداوند روزيش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا كند و او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواسته هايش ياريش كند.
چگونگى آمادگى در گرو شرايط زمان و مكان است؛ اگر در روايات، سخن از فراهم كردن اسب و شمشير، به ميان آمده، براى تمثيل و بيان لزوم آمادگى براى يارى آخرين حجّت حق است.
بنابراين، به طور كلّى مى‌توان گفت: فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازى جامعه براى پذيرش آزادانه ى حاكميّت الاهى است و در اين ميان، راهبرد منتظران، نزديك سازى آزادى به دين است.

]]>
مفهوم صحیح انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1827 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1827 انتظار در لغت يعني «چشم به راه بودن» اما براي درک مفهوم آن بايد دانست که انتظار يک امر کاملاً وجداني است و اگر کسي واقعيت آن را درک نکرده باشد، هرگز با توصيفات ذهني، حقيقت آن را نمي‌فهمد

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 مقدمه:

انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند، و مقدمات ظهور إن شاء الله تهيه شود.

عظمت وجودي و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب الامر (عليه السلام) باعث شده‌ ا‌ست که در طول بيش از هزار سال که از غيبت کبري می گذرد، هرگروه از مردم بسته به گرايش‌هاي اعتقادي، اجتماعي و فرهنگي که داشته‌اند، از ديدگاهي خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستي بپردازند و هر گروه تنها درک و تصور خود از اين موضوع را، تصور درست و مطابق با واقع تلقي کنند.
در اين ميان گروهي به طرح معناي درست انتظار پرداخته و در صدد تعيين وظيفه‌ و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند، که امام خميني (رحمه‌الله‌عليه) درخشان‌ترين آنان مي‌باشند. ايشان با صراحت به نقد وبررسي يادداشت‌هاي مختلفي که از مسأله‌ي انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و درباره‌ي مفهوم انتظار مي‌فرمايند:
«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند، و مقدمات ظهور إن شاء الله تهيه شود.»[1]
در اين نوشتار براي شناخت جايگاه و مفهوم انتظار در تفکر شيعي برخي از رواياتي را که در اين زمينه وارد شده، مورد بررسي قرار مي‌دهيم:

مفهوم انتظار
انتظار در لغت يعني «چشم به راه بودن»[2] اما براي درک مفهوم آن بايد دانست که انتظار يک امر کاملاً وجداني است و اگر کسي واقعيت آن را درک نکرده باشد، هرگز با توصيفات ذهني، حقيقت آن را نمي‌فهمد. در واقع معناي انتظار فقط براي شخص منتظر، روشن و آشکار مي‌شود، يعني کسي که حالت انتظار را چشيده است، به خوبي معناي آن را مي‌فهمد. به چنين شخصي مي‌توان يادآوري کرد که: «آن زماني که يکي از عزيزانتان به سفر رفته بود و شما از او خبر نداشتيد و او گفته بود تا فلان موقع برمي‌گردم و ... قبل از آمدنِ او چه حالي داشتيد؟» آن حالِ وجداني «انتظار» نام دارد.[3]
به تعريف ديگري نيز که در مورد انتظار مطرح شده است، توجه کنيد:
«معني الانتظار ... هو کيفيّة نفسانيّة يَنبَعِثُ مِنها التّهيّؤ لِما تَنتَظِرُهُ ... فَکُلَّما کان الانتظار أشَدَّ کان التّهيّؤ آکدَ. ألا أنّه إذا کان لَک مُسافرٌ تَتَوقَّعُ قدومَهُ، إزدادَ تَهَيُّؤکَ لِقُدومه کُلَّما قَرُبَ حينُه»؛[4] «معناي انتظار عبارت است از يک حالت قلبي و روحي که از آن آماده شدن براي چيزي که در انتظارش هستي، برمي‌آيد ... پس هر قدر انتظار شديدتر باشد، آماده شدن هم بيشتر مي‌شود. آيا نمي‌بيني که وقتي مسافري داشته باشي که منتظر آمدنش هستي، هر چه زمان آمدنش نزديک‌تر مي‌شود، آمادگي تو براي اين امر بيشتر مي‌شود.»
دراين تعريف، انتظار يک حالت قلبي و نفساني معرفي شده‌است و يکي از مهم‌ترين لوازم آن «تهيّؤ» به معناي آماده شدن است. کسي که منتظر ظهور امام عصر (عليه السلام) باشد، لازمه‌ي انتظارش اين است که خود را براي ظهور ايشان آماده سازد. ولي سؤال اين‌جاست که چگونه مي‌توان آمادگي براي ظهور را در خود ايجاد کرد؟ در پاسخ مي‌توان گفت که: آماده شدن به اين است که انسان زندگي خود را در همه‌ي ابعادش مطابق ميل و خواست امام (عليه السلام) قرار دهد. و معلوم است که خواسته‌ي ايشان اين است که فرد دقيقاً مطابق احکام دين عمل کند.

پی نوشت ها:


[1] . صحيفه‌ی نور، ج 20، ص 199، به نقل از کتاب معرفت امام زمان (عليه السلام) و تکليف منتظران، ص 113 .
[2] . لغت‌نامه‌ی دهخدا، ذيل کلمه‌ی انتظار .
[3] . سيد محمّد بنی هاشمی، سلوک منتظران، ص 33 .
[4] . موسوی اصفهانی، مکيال المکارم، ج 2، ص 152 .

]]>
فواید امام غایب http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1826 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1826 صدها سال است كه جامعه بشري از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامي از درك محضر رهبري آسماني و پيشوايي معصوم، بي بهره مانده است. به راستي وجود او در غيبت و زندگي او در پنهاني و دور از دسترس همگان چه آثاري براي جهان و جهانيان دارد؟

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 صدها سال است كه جامعه بشري از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامي از درك محضر رهبري آسماني و پيشوايي معصوم، بي بهره مانده است. به راستي وجود او در غيبت و زندگي او در پنهاني و دور از دسترس همگان چه آثاري براي جهان و جهانيان دارد؟

آيا نمي‌شد در نزديكي‌هاي دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟
اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهي سرچشمه مي‌گيرد.
به راستي جايگاه امام در مجموعه هستي چگونه است؟ آيا همه آثار وجودي او به آشكار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براي رهبري و پيشوايي مردمان است يا وجود او براي همه موجودات داراي اثر و بركت است؟

امام محور هستي

از نظر شيعه و براساس تعاليم ديني، امام، واسطه فيض رساني پروردگار به همه پديده‌هاي جهان آفرينش است. او در نظام هستي محور و مدار است و بي وجود او عالم و آدم، جن و ملك و حيوان و جمادي نمي‌ماند.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقي مي‌ماند؟ حضرت فرمود: 
«اگر زمين بدون امام بماند هر آينه اهل خود را فرو مي‌برد.»1
اينكه او در رساندن پيام‌هاي خدا به مردم و راهنمايي آنها به سوي كمال انساني، واسطه است و هر فيض و لطفي در اين بخش به سبب وجود او به همگان مي‌رسد، امري روشن و بديهي است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشري را هدايت كرده است. ولي از كلمات معصومين علیهم السلام استفاده مي‌شود كه وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطه‌اي براي رسيدن هر نعمت و فيضي از ناحيه پروردگار به هر موجود كوچك و بزرگي است. به بيان آشكارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياي الهي دريافت مي‌كنند از كانال امام مي‌گيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمت‌ها و بهره‌هاي ديگري كه در طول حيات خود دارا هستند.
در فرازي از زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امام شناسي است اينگونه آمده است: 
«بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يخْتِمْ وَبِكُمْ ينَزِّلُ الغَيثَ وَبِكُمْ يمسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَي الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ
(اي امامان بزرگ) خداوند به سبب شما (عالم را )آغاز كرد و به سبب شما (نيز آن را) پايان مي‌دهد و به (سبب وجود) شما باران را فرو مي‌فرستد و به (بركت وجود )شما آسمان را نگهداشته است از اينكه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او».
بنابراين آثار وجودي امام تنها به ظهور و آشكاري او خلاصه نمي‌شود بلكه وجود او در عالم ـ حتّي در غيبت و نهان زيستي ـ سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهي است و خدا خود اينگونه خواسته است كه او كه موجود برتر و كاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و داده‌هاي الهي به ساير پديده‌ها باشد و در اين عرصه فرقي بين غيبت و ظهور او نيست. آري همگان از آثار وجود امام بهره مي‌گيرند و غيبت امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در اين جهت خللي ايجاد نمي‌كند. جالب اينكه وقتي از امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره نحوه بهره مندي از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مي‌شود مي‌فرمايد: 
«وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعِ بي في غَيبَتي فَكَا الاِنتِفاع بِالشَّمسِ اِذا غَيبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ
بهره‌مندي از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه كه به وسيله ابرها از چشم‌ها پوشيده است.»
تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نكته‌هاي فراواني دارد كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود: 
خورشيد در منظومه شمسي مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور او حركت مي‌كنند چنان كه وجود گرامي امام عصر مركز نظام هستي است.
بِبَقائِهِ بَقِيتِ الدُّنيا وَبِيمْنِهِ رُزِقَ الْوَري وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاَْرضُ وَالسَّماء
به سبب بودن او دنيا باقي است و به بركت وجود او، عالم روزي مي‌خورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.
آفتاب، لحظه‌اي از نورافشاني دريغ نمي‌كند و هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مي‌گيرد. چنان كه وجود ولي عصر واسطه دريافتِ همه نعمت‌هاي مادي و معنوي است كه از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مي‌رسد ولي هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهره مند مي‌گردد.
اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنانكه اگر عالم از وجود امام ـ گرچه در پشت پرده غيبت ـ محروم بماند سختي‌ها و نابساماني‌ها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگي را غير ممكن مي‌سازد.
آن حضرت در نامه‌اي به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مي‌فرمايد: 
«اِنّا غَيرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلا ذلِكَ لنَزَلَ بِكُمُ اللاّواءَ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداء
ما هرگز شما را به حال خود رها نكرده ايم و هرگز شما را از ياد نبرده ايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختي‌ها و بلاهاي فراواني به شما مي‌رسيد و دشمنان شما را نابود مي‌كردند.»
بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مي‌تابد و به همه هستي فيض مي‌رساند و در اين ميان براي بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او بركات و خيرات بيشتري دارد كه به نمونه هايي از آن مي‌پردازيم: 

اميد بخشي
از سرمايه‌هاي مهم زندگي، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايي است. اميد عامل حركت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آينده‌اي روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختي‌ها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئي بزرگ و پشتوانه‌اي استوار، او را به ايستادگي و تسليم نشدن و حركت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آينده‌اي كه خيالي و افسانه‌اي نيست؛ آينده‌اي كه نزديك است و مي‌تواند نزديك‌تر باشد. زيرا آن كه بايد رهبري قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به ركاب؛ و اين من و تو و مائيم كه بايد آماده باشيم.

پايداري مكتب
هر جامعه‌اي براي حفظ تشكيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبري آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهي او در مسير صحيح، حركت كند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگي براي افراد است تا در يك سازماندهي منظّم، دستاوردهاي قبلي را حفظ كنند و به تقويت برنامه‌هاي آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلي و ارائه راهكارهاي كلّي، كوتاهي نمي‌كند و به واسطه‌هاي گوناگون، نسبت به راههاي انحرافي، هشدار مي‌دهد.
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گرچه در غيبت است ولي وجود او عامل جدّي براي حفظ مكتب شيعه است. او با آگاهي كامل از توطئه‌هاي دشمنان، به شيوه‌هاي مختلف، مرزهاي فكري شيعيان را پاسداري مي‌كند و آن گاه كه دشمن فريبكار با وسيله‌ها و ابزارهاي گوناگون، اصول مكتب و اعتقادات مردم را نشانه مي‌گيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاي نفود او را مي‌بندد.
براي نمونه، عنايت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسي6 مي‌شنويم: 
در روزگار گذشته، فرمانروايي ناصبي بر بحرين حكومت مي‌كرد، كه وزيرش در دشمني با شيعيان آن جا، گوي سبقت را از او ربوده بود. روزي وزير بر فرمانروا وارد شد و اناري را به دست او داد، كه به صورت طبيعي اين واژه‌ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا الله، محمّد رسول الله و ابوبكر و عمر و عثمان و علي خلفاء رسول الله». فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت: اين، نشانه‌اي آشكار و دليلي نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو درباره ي شيعيان بحرين چيست؟ وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم. اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مي‌كشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخير مي‌كنيم؛ پاسخي قانع كننده بياورند يا جزيه7 بدهند و يا اين كه مردان شان را مي‌كشيم زنان و فرزندان شان را اسير مي‌كنيم و اموال شان را به غنيمت مي‌بريم.
فرمانروا، رأي او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آن گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلي روشن نياوريد، شما را مي‌كشم و زنان و فرزندان تان را اسير مي‌كنم يا اين كه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت‌وگوي فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آن گاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكي از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوي صحرا برو و به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) استغاثه كن و از او، راه رهايي از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست.
آن مرد چنين كرد، ولي موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخي دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسي نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زاري از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردي خطاب به او مي‌گويد: ‌اي محمّد بن عيسي! چرا تو را به اين حال مي‌بينم و چرا به سوي بيابان بيرون آمده اي؟ محمّد بن عيسي از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد. او فرمود: ‌اي محمّد بن عيسي! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسي گفت: اگر تو صاحب الزماني، داستان مرا مي‌داني و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست مي‌گويي. تو به دليل آن مصيبتي كه بر شما وارد شده است، به اين جا آمده اي. عرض كرد: آري، شما مي‌دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت فرمود: ‌اي محمدبن عيسي! در خانه ي آن وزير ـ لعنة الله عليه ـ درخت اناري است. هنگامي كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبي به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روي انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژه‌ها بر روي آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مي‌روي و به او مي‌گويي كه من پاسخ تو را در خانه ي وزير مي‌دهم. چون به خانه ي وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسه ي سفيدي خواهي يافت كه قالب گِلي در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه ي ديگر اين كه به فرمانروا بگو: كه معجزه ي ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزي در آن نيست!
محمدبن عيسي از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن چه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده بود، آشكار گشت.
فرمانرواي بحرين با ديدن اين معجزه به تشيع گرويد و دستور داد وزير حيله گر را به قتل رساندند.8

خودسازي
قرآن كريم مي‌فرمايد: 
«وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيرَي اللّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»9
(اي پيامبر به مردم) بگو عمل كنيد (ولي بدانيد) كه خداوند و پيامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان، كارهاي شما را مي‌بينند.
در روايات آمده است كه مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصوم (علیهم السلام) هستند.10 بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌رسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر كارها است. اين حقيقت اثر تربيتي بزرگي دارد و شيعيان را به اصلاح كارهاي خود وامي دارد و از اين كه در برابر حجّت خدا و امام خوبي‌ها به زشتي‌ها و گناهان آلوده شوند باز مي‌دارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاكي، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاي بيشتري مي‌يابد و اين روشني و زلالي در گفتار و رفتار او آشكارتر مي‌گردد.

پناهگاه علمي و فكري
پيشوايان معصوم علیهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلي جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهره‌ها برده‌اند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسي مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ممكن نيست ولي آن معدن علوم الهي به راههاي مختلف، گره از مشكلاتِ علمي و فكري شيعيان باز مي‌كند. در دوره غيبت صغري، بسياري از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامه‌هاي امام كه به توقيعات مشهور است پاسخ داده مي‌شد.11
امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤال‌هاي او، نوشته است: 
«خداوند تو را هدايت كند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينكه درباره منكران از خاندان و عموزادگان ما سئوال كردي، بدان كه بين خدا و هيچ كس خويشاوندي نيست و كسي كه مرا انكار كند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاكيزه نكنيد قبول نمي‌كنيم...
و اما اموالي كه براي ما فرستادي از آن رو مي‌پذيريم كه پاكيزه و طاهر است... و كسي كه اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگي استفاده از من، مانند بهره مندي از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روي زمين هستم همانطوري كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از اموري كه سودي برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‌اند به زحمت نيفكنيد و براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان، فرج شماست، سلام بر تو‌اي اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر كسي كه پيرو هدايت است.»12
پس از غيبت صغري هم بارها علماي شيعه، مشكلات علمي و فكري خود را با امام خويش مطرح كرده و پاسخ آن را دريافت نموده‌اند.
مير علاّم يكي از شاگردان مقدس اردبيلي13 چنين مي‌گويد: 
نيمه شبي در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت علي علیه السلام بودم ناگاه شخصي را ديدم كه به سمت حرم مي‌رود، به سوي او رفتم چون نزديك شدم؛ ديدم كه شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلي(قدس سره) است. خود را از او پنهان كردم.
نزديك حرم مطهر شد در حالي كه در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتي كوتاه از حرم خارج شد، و به سمت كوفه متوجه گرديد.
به دنبال او روانه شدم به طوري كه مرا نمي‌ديد تا آن كه داخل مسجد كوفه گرديد و در نزد محرابي كه اميرالمؤمنين علیه السلام را در آن ضربت زده‌اند قرار گرفت و مدّتي در آنجا درنگ كرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنكه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفه ام گرفت چون صداي مرا شنيد برگشت نگاهي به من كرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستي؟ گفتم: آري! گفت: اينجا چه مي‌كني؟ گفتم: از آن زمان كه داخل حرم حضرت علي علیه السلام شدي تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مي‌دهم كه سرّ اين واقعه را كه امشب از شما مشاهده كردم به من خبر دهيد!
فرمود: به شرط آن كه تا من زنده هستم آن را به كسي نگويي! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهي كه برخي مسائل بر من مشكل مي‌شود براي حل آن به اميرالمؤمنين (علیه السلام) متوسل مي‌شوم. امشب نيز مسئله‌اي براي من مشكل شد و در آن فكر مي‌كردم؛ ناگاه به دلم افتاد كه باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال كنم.
چون به حرم مطهر رسيدم چنان كه ديدي درِ بسته بر روي من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم كه جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايي شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و از قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال كن زيرا كه او امام زمان توست. پس به نزد محراب (مسجد كوفه )آمدم و از آن بزرگوار سؤال كرده جواب شنيدم و اكنون به منزل خود مي‌روم.14

هدايت باطني و نفوذ روحاني
امام و حجّت خدا وظيفه رهبري و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادي را كه آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايي كند. براي انجام اين مأموريت الهي، گاهي آشكارا و بي پرده، با انسان‌ها ارتباط برقرار مي‌كند و با گفتار و كردار زندگي ساز خود، راه سعادت و بهروزي آن‌ها را نشان مي‌دهد و زماني ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود كه نيروي غيبي و الهي است در درون قلب‌ها اثر مي‌گذارد و با توجهي ويژه و عنايتي خاص، دل‌هاي آماده را، مايل به خوبي‌ها و زيبايي‌ها مي‌كند و راه رشد و كمال آن‌ها را هموار مي‌سازد. در اين بخش، نيازي به حضور ظاهري امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلكه هدايت‌ها از راه‌هاي دروني و ارتباطات قلبي انجام مي‌گيرد. امام علي (علیه السلام) در بيان اين بخش از فعاليت‌هاي امام مي‌فرمايد: 
خداوندا، جز اين نيست كه بايد حجّتي از سوي تو در زمين باشد تا خلق را به سوي آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهري او از مردم پنهان باشد ولي بي شك تعاليم و آداب او در دلهاي مؤمنين پراكنده است و آن‌ها براساس آن عمل مي‌كنند.15
امام غايب از طريق همين هدايت‌ها به كار نيروسازي براي قيام و انقلاب جهاني، همّت مي‌گمارد. و آن‌ها كه شايستگي‌هاي لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براي حضور در ركابِ آن حضرت آماده مي‌شوند و اين يكي از برنامه‌هاي امام غايب است كه به بركت وجود او انجام مي‌شود.

ايمني از بلاها
بدون ترديد، امنيّت از اصلي ترين سرمايه‌هاي زندگي است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگي و حيات طبيعي موجودات را در معرض نابودي قرار داده است و كنترل آفت‌ها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّي ممكن است ولي عوامل معنوي نيز در آن تأثير فراواني دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجّت الهي، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است.
امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود فرموده است: 
وَ اِنِّي لاََمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ...؛ 
من موجب ايمني (از بلاها) براي ساكنان زمين هستم.16
وجود امام، مانع از آن است كه مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدي كه انجام مي‌دهند به عذاب‌هاي سخت الهي گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود.
قرآن كريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مي‌فرمايد: 
(وَ ما كانَ اللّهُ لِيعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...
«(اي رسول ما) تا زماني كه تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستي، خداوند هرگز آن‌ها را به عذاب (عمومي) گرفتار نخواهد كرد.»17
حضرت ولي عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف كه مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاي بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آن‌ها دور مي‌كند؛ گرچه در بسياري از موارد، شيعيان به لطف و كرامت او توجه نداشته باشند و دست ياري‌گر او را در بالاي سر خود نشناسند!
آن گرامي در مقام معرفي خود فرموده است: 
«أَنَا خاتِمُ الاَْوْصِياءِ وَ بِي يدْفَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلي وَ شِيعَتِي؛ 
من آخرين جانشين پيامبر خدا صلی الله علیه و آله هستم و خداي تعالي به (سبب وجود) من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مي‌كند.»18
در جريان شكل گيري انقلاب شكوهمند اسلامي ايران و سال‌هاي پرالتهاب دفاع مقدّس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملكت سايه افكند و نظام اسلامي و ملت مسلمان و مهدوي را از گردنه توطئه‌هاي سنگين دشمن، عبور داد! شكسته شدن حكومت نظامي شاه در 21 بهمن 1357 به فرمانِ امام خميني(، حادثه سقوط هلي كوپترهاي نظامي آمريكا در سال 1359 در صحراي طبس، كشف كودتاي نافرجام نوژه در 21 تيرماه 1361 و ناكامي دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايي است.

باران رحمت
موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دل‌هاي شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهرباني، مانع از آن نيست كه پرتو زندگي بخش و نشاط آفرين خود را بر جان‌هاي مشتاق بتاباند و آن‌ها را بر خوان كرم و بزرگواري خويش، مهمان كند. آن ماه منير دوستي و مهرورزي، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهي بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخم‌هاي آن‌ها قرار داده است و زماني ديگر، به گم شدگان در بيابان‌ها عنايت فرموده و واماندگان در وادي تنهايي و بي كسي را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظه‌هاي سرد نااميدي، دل‌هاي منتظر را گرمي اميد، بخشيده است. او كه باران رحمت الهي است، در همه حال، بر كوير تفتيده جان‌ها باريده و با دعاي خود براي شيعيان، سبزي و خرّمي را براي آن‌ها به ارمغان آورده است. آن سجاده نشين آستان حضرت دوست، دست‌هاي خواهش را گشوده و براي من و تو اين چنين خواسته است: 
«يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الاُْمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِي القُبُورِ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاجْعَلْ لي وَلِشيعَتي مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريم19؛
اي روشنايي نور،‌اي تدبير كننده كارها،‌اي زنده كننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براي من و شيعيانم در تنگناها گشايشي قرار ده و از غم و اندوه راه چاره‌اي باز كن و راه (هدايت) را بر ما وسعت بخش و راهي كه در آن گشايش ما است به روي ما بگشا و آنچنان كه تو شايسته آن هستي با ما رفتار كن‌اي كريم.»
آنچه گفته شد بيانگر آن است كه از آثار وجود امام ـ گرچه در غيبت به سر برد ـ امكان ارتباط و اتصال به اوست و آن‌ها كه لياقت و شايستگي داشته‌اند لذت همنشيني و همنوايي آن يار بي همتا را چشيده‌اند.


پی نوشت ها:


1. كافى، ج 1، ص 201.
2. مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. توضيح اينكه اين زيارت از امام هادى علیه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است.
3. احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542.
4. مفاتيح الجنان، دعاى عديله.
5. احتجاج، ج 2، ش 359، ص 598.
6. او از علماي بزرگ شيعه‌ي عصر صفوي است كه آثار فراواني از خود بجا گذاشته، معروفترين آنها كتاب بحارالانوار است كه مجموعه‌اي گران‌سنگ از كلمات اهل بيت( است كه در 110 جلد تنظيم شده است. وي در سال 1111 ق وفات يافت و در مسجد جامع اصفهان دفن شد.
7. پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مى كنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مى پردازند.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 178.
9. سوره توبه، آيه 105.
10. كافى، ج 1، باب عرض الاعمال، ص 171.
11. ر.ك: كمال الدين، ج 2، باب 45، صص 235 - 286.
12. همان، ح 4، ص 237.
13 . او از علماي بزرگ شيعه در قرن دهم هجري بود كه در تقوا و فضايل اخلاقي نمونه و مثال زدني است و بنابر نقل علامه مجلسي، بارها محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف گرديده و از وي آثار ارزشمندي هم بجاي مانند حدائق‌الشيعه و... مزار او در حرم اميرالمؤمنين علي علیه السلام مي‌باشد.
14. بحارالانوار، ج 52، ص 174.
15. اثبات الهداة، ج 3، ح 112، ص 463.
16. كمال الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.
17. سوره انفال، آيه 33.
18. كمال الدين، ج 2، باب 43، ح 12، ص 171.
19. منتخب الاثر، فصل 10، باب 7، ش 6، ص 658.

]]>
علل غيبت امام زمان(عج) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1825 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1825 عبد الله بن فضل هاشمي مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم که فرمودند: «همانا براي صاحب اين امر غيبتي است که چاره‌اي از آن نيست و در آن هر اهل باطلي در شک و ترديد قرار مي‌گيرد.»

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 عبد الله بن فضل هاشمي مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم که فرمودند: «همانا براي صاحب اين امر غيبتي است که چاره‌اي از آن نيست و در آن هر اهل باطلي در شک و ترديد قرار مي‌گيرد.»

 پس به امام عرض کردم: فدايتان شوم، اين غيبت به خاطر چيست؟ امام (عليه السلام) فرمودند: «حکمت و جهت غيبت او همان حکمت در غيبت حجت‌هاي الهي که قبل از ايشان بودند، مي‌باشد و جهت و سبب غيبت مشخص نمي‌گردد مگر بعد از ظهور حضرتهمان طوري که حکمت آن‌چه را که حضرت خضر (عليه السلام) انجام داد يعني سوراخ نمودن کشتي و کشتن آن پسر بچه و بناي آن ديوار تا هنگام جدايي آن دو، براي حضرت موسي (عليه السلام) روشن و معلوم نگرديداي فرزند فضل، اين امر (غيبت)، امري است از ناحيه‌ي خداوند متعال و سرّي است از اسرار الهي و غيبي است از غيب‌هاي خداوند متعال و آن‌گاه که دانستيم خداوند عزّوجل حکيم است، بايد بپذيريم که همه‌ي کارهاي خداوند بر اساس حکمت است گر چه سبب و جهت آن براي ما مشخص و معلوم نباشد.» 
آن‌چه که از اين روايت و امثال آن به دست مي‌آيد اين است که علت اصلي غيبت چيزي است که اطلاعي از آن نداريم و علت غيبت از مصاديق «غيب» قرار گرفته است که صلاح ما در پرده برداشتن از غيبت نبوده است تا آن‌گاه که هستي از پرتو نور آن نيّر اعظم روشن گردد و راز غيبتشان را بر ما آشکار کننداما در عين حال در برخي روايات حکمت‌هايي براي غيبت ذکر شده است که توجه به آن‌ها مفيد مي‌باشدبرخي از حکمت‌هاي غيبت عبارتند از:

1- امّتحان مردم در زمان غيبت
امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند: «شکي نيست در اين‌که غيبت حضرت، جايگاه امّتحان انسان‌هاستهمان چيزي که مشيت الهي به آن تعلق گرفته است و مصلحت را اقتضا مي‌نمايدآيا خداوند متعال در کتابش يادآوري نفرموده است که امّتحان براي مؤمنين از بندگانش خواهد بود.
أَلـم * أَحَسِبَ النّاسُ أَن يُترَکُوا أَن يَقُولُوا آمَنّا و هُم لايُفتَنُون*
آيا مردم پنداشته‌اند همين که بگويند ما ايمان آورديم، رها مي‌شوند و مورد امّتحان قرار نمي‌گيرند.
پس براي صبرکنندگان در امتحان ثواب و براي پيمان‌شکنان و خارجين از دين عذاب به دست مي‌آيد.
در جايي ديگر امام موسي کاظم (عليه السلام) مي‌فرمايند: «هنگامي که پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا کسي شما را از آن بيرون نکندبراي اين غيبت آزموني است که خداوند با آن بندگانش را امّتحان مي‌کند.» 
امّتحان غربالي است که مصلح را از مفسد، مؤمن را از منافق و حق را از باطل جدا مي‌سازد و دو رويان را رسوا و باطن‌ها را آشکار مي‌سازدمگر نه اين است که انسان براي به نمايش گذاردن عبوديت و بندگي خود به اين جهان آمده تا بدين وسيله به مقام قرب الهي نايل شود و به بهشت برين راه يابد، اگر امور عالم بر وفق مراد و خواسته‌ي او باشد، هرگز اين امر مُحقّق نخواهد شد و در روز قيامّت هر کس مي‌تواند مدّعي لياقت و شايستگي براي بالاترين درجات باشداما آن‌گاه که ناملايمات روي مي‌آورند و صبر بر شدائد و سختي‌ها مطرح مي‌گردد يا پاي گذشتن از مال و جان به ميان مي‌آيد و انسان بر سر دو راهي‌ها قرار مي‌گيرد، ارزش او رقم مي‌خورد و ايمان حقيقي از ايمان ظاهري جدا مي‌گردد.
صبر بر غيبت خصوصاً هر چه طولاني‌تر گردد يکي از سخت‌ترين امّتحانات الهي است چنان‌چه بسياري در طول مدت غيبت از حق بريدند و از صراط مستقيم خارج شدند، اما کساني که در اين امّتحان الهي با صبر و عمل به وظيفه سربلند بيرون آيند، به بالاترين درجات نايل شده و در بهشت همنشين رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) خواهند بود چرا که ايشان خود فرموده‌اند:
«طُوبی لِمَن أَدرَکَ قائِمَ اهل‌بيتي وَ هُوَ يَأتَمُّ بِهِ في غَيبَتِهِ قبلَ قِيامِه و يَتَوَلّي أَولِيائَهُ و يُعَادِي أَعدَائَهُ ذلک مِن رُفَقَايي وَ ذَوِي مَوَدَّتِي وَ أَکرَمُ امّتي عَلَیَّ يَومَ القيامَةِ»؛  «خوشا به حال کسي که قائم از اهل‌بيت مرا درک کند در حالي‌که در غيبت حضرت قبل از قيامش به او اقتدا نموده باشد و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشدچنين شخصي در روز قيامّت از همراهان و دوستان و گرامي‌ترين امّتم براي من خواهد بود.» 
و در روايت ديگري حضرت ايمان مردم زمان غيبت را ارزشمندترين ايمان معرفي مي‌نمايند
حسن ختام اين بخش روايتي است از امام صادق (عليه السلام) که مي‌فرمايند: 
«إِنَّ هَذَا الأمرِ لايَأتِيکُم إِلّا بَعدَ يَأسٍ، لا و اللهِ (لايَأتِيکُم) حتّی تَمَيَّزُوالا و اللهِ (لايَأتِيکُم) حتّی تَمَحَّصُوا و لا و اللهِ (لايَأتِيکُم) حتّی يَشقِي مَن شَقِي و يَسعَدُ مَن سَعِدَ»؛  «همانا اين امر (فرج) شامل حال شما نمي‌شود مگر بعد از نااميديبه خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اين‌که تشخيص داده شويد (مؤمن از منافق) به خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اين‌که خالص گرديد و به خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اين‌که بدبخت گردد کسي که بدبخت بود و سعادتمند گردد کسي که سعادتمند بود.»

2- نبودن بيعت کسي بر گردن ايشان
امام زمان (عليه السلام) آن مصلح بزرگي است که در راه برپايي انقلاب و حکومت عدل جهاني با هيچ قدرت ستمگري سازش نخواهد کردطبق روايات ايشان مأمور به مبارزه‌ي قاطع و آشکار با همه‌ي ظالمان است.
امام علي (عليه السلام) در اين زمينه مي‌فرمايند: 
«إِنَّ القائِمَ مِنَّا إِذا قَامَ لَم يَکُن لِأَحَدٍ في عُنُقِهِ بيعةِ فلِذلک تُخفي ولادَتَهُ و يَغيبُ شَخصَهُ»؛  «همانا قائم ما وقتي قيام کند بيعت احدي بر او نيست پس به همين خاطر ولادتش پنهان مي‌باشد و از نظرها غايب مي‌گردد.»
خود حضرت نيز در پاسخ به سؤالات اسحاق بن يعقوب مي‌فرمايند: 
«إِنَّهُ لَم يَکُن لِأَحَدٍ مِن آبائي‌(عليهم السلام) إِلّا وَ قَد وَقَعَت في عُنُقِهِ بَيعَةٌ لِطاغِيهِ زَمَانِهِ وَ إِنِّي أَخرُجُ حينَ أَخرُجُ وَ لابَيعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغيت فِي عُنُقِي»؛  «هيچ يک از پدران من نبودند مگر آن که بيعتي از طاغوت زمان خود بر گردن داشتند، اما من وقتي قيام کنم، بيعت احدي از طاغوت‌هاي زمانه بر گردنم نيست.»

3- حفظ جان و ترس از کشته شدن
يکي ديگر از حکمت‌هايي که براي غيبت حضرت ذکر شده است ترس از کشته شدن استزراره مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم که مي‌فرمودند: 
«إِنَّ لِلقائِمِ غَيبَةٌ قَبلَ أَن يَقُومَ»؛  «همانا براي قائم (عليه السلام) ما غيبتي است قبل از اين‌که قيام نمايد.» عرض کردم: سبب آن چيست؟ حضرت فرمودند: «ترس از کشته شدن.»
با اين‌که کشته شدن در راه خدا آرزوي ديرينه‌ي معصومين‌(عليهم السلام) و هر انسان آزاده‌اي بوده و هست و حضرت مهدي (عليه السلام) فرزند همان امامي است که وقتي ضربت شمشير بر فرق مبارکشان فرود آمد، نواي زيباي «فُزتُ و رَبِّ الکعبَة» او گوش عرشيان را نوازش داد، اما علت اين‌که حضرت غايب شدند تا کشته نشوند و زنده بمانند، دو مسأله‌ي مهم مي‌باشد:
الف) وضعيت حضرت مهدي (عليه السلام) با همه‌ي ائمه‌ي قبل از خود کاملاً متفاوت بودبه جهت اين‌که دوست و دشمن به واسطه‌ي اخبار و روايات فراوان در اين زمينه، مي‌دانستند کسي که بنا است ريشه‌ي ظلم و ظالم را بکند و عدالت را در صحنه‌ي پهناور گيتي بگستراند، کسي نيست جز ايشان، بنابراين خلفاي جور لحظه و آني در قتل ايشان درنگ نمي‌کردند و هرگز اجازه نمي‌دادند زنده بمانند.
ب) حضرت مهدي (عليه السلام)، بقيه الله و آخرين ذخيره‌ي الهي استاگر ائمه‌ي ديگر به شهادت مي‌رسيدند، امام ديگري بود که جانشين ايشان گردد، اما مشيت الهي بر اين تعلق گرفت که جانشينان رسول مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) دوازده نفر باشند، به عدد نقباي بني اسرائيل در اين صورت اگر امام ظاهر بود و کشته مي‌شدند زمين از حجت خدا خالي مي‌ماند و نظام آفرينش در هم مي‌ريخت

4- قدر ناشناسي مردم
يکي ديگر از حکمت‌هاي غيبت قدر ناشناسي مردم از ائمه‌ي يازده‌گانه‌ي قبل از امام زمان (عليه السلام) مي‌باشد.
خداوند متعال يازده حجّت خود را در اختيار مردم گذاشت و نهايت توصيه را در حق آنان در قرآن مجيد با آياتي مثل آيه‌ي مودة  و از طريق رسولش با رواياتي مثل حديث ثقلين، منزلت، سفينه  و امثال آن بيان داشت، اما مردم نه تنها به اين توصيه‌ها توجهي نکردند، بلکه به گونه‌اي عمل نمودند که گويا به آن‌ها توصيه‌ي ظلم و آزار اهل‌بيت شده استلذا هر يک را به گونه‌اي به شهادت رساندندوقتي نوبت به آخرين ذخيره‌ي الهي بقيه الله الأعظم ارواحنافداه رسيد، غضب خداوند متعال شامل مردم گرديد و آنان را به بلا و مصيبت سخت غيبت ـ که قبلاً هشدار آن را نيز داده بود  ـ مبتلا نمود
آري، به قول مرحوم خواجه نصير الدّين طوسي: «وُجُودُهُ لطفٌ وَ تَصَرُّفُـهُ لُطفٌ آخَر وَ عَدَمُهُ مِنّا»؛  «وجود امام لطفي است براي مردم از ناحيه‌ي خداوند متعال و ظاهر بودن او لطف ديگري است و عدم امام يعني غيبت او از ناحيه‌ي خود ما است و سبب آن خود ما هستيم و الّا هرگز غيبت صورت نمي‌گرفت.»
حاصل کلام اين‌که: ميان قابليت‌ها و شايستگي‌هاي ذاتي مردم براي پذيرش امام معصوم (عليه السلام) و ميزان حضور امام در جامعه ارتباطي متقابل وجود دارد به هر اندازه که مردم شايستگي و لياقت خود را از دست داده و از ارزش‌هاي الهي فاصله بگيريند، امام معصوم نيز که يکي از تجليّات رحمت الهي به شمار مي‌آيد، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه مي‌کاهد؛ چرا که رحمت الهي در جايي فرود مي‌آيد که سزاوار رحمت باشدبه بيان ديگر قرآن کريم مي‌فرمايد: *ذَلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَم يَکُ مُغَيِّراً نعمةً أَنعَمَها عَلَی قَومٍ حتّی يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم ...*؛  اين (کيفر) بدان سبب است که خداوند نعمتي را که بر قومي ارزاني داشته، تغيير نمي‌دهد مگر آن که آنان، آن‌چه در دل دارند تغيير دهند
 
پی نوشت ها:


منتخب الأنوار المضيئه، ص 154 .
عنکبوت (29)، 2 .
طوسی، غيبت، ص 238 .
شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 318 .
شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 318، ح 8 .
ر.کمنتخب الأنوار المضيئه، ص 152 .
شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 333 .
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 152 .
شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 376 .
صافی گلپايگانی، منتخب الأثر، ص 45، فصل اول .
شوری (42)، 42 و 43 .
ر.ککشف المراد در شرح تجريد الاعتقاد، ص 381 به بعد .
ملک (67)، 30 .
خواجه نصير الدين طوسی، کشف الاسرار، ص 362 
انفال (8)، 53 .

]]>
انواع غيبت http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1824 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1824 در مورد انواع غيبت، حضرت امام سجاد (عليه السلام) مي‌فرمايند: 
«إِنَّ لِلقائِم مِنَّا غَيبَتَين إِحداهُمَا أَطوَلُ مِنَ الأُخری ... و أَمّا الأُخری فَيَطُولُ أَمَدُهَا حَتّی يَرجَعَ عَن هذَا الأَمرِ أَکثَرُ مَن يَقُولُ بِهِ فَلَا يَثبُتُ عَلَيهِ إِلَّا مَن قَوِيَ يَقِينُهُ وَ صَحَّت مَعرِفَتُهُ وَ لَم‌يَجِد فِي نَفسِهِ حَرَجاً مِمّا قَضَينَا وَ سَلَّمَ لَنا أهلَ البَيتِ.»؛

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 در مورد انواع غيبت، حضرت امام سجاد (عليه السلام) مي‌فرمايند: 


«إِنَّ لِلقائِم مِنَّا غَيبَتَين إِحداهُمَا أَطوَلُ مِنَ الأُخری ... و أَمّا الأُخری فَيَطُولُ أَمَدُهَا حَتّی يَرجَعَ عَن هذَا الأَمرِ أَکثَرُ مَن يَقُولُ بِهِ فَلَا يَثبُتُ عَلَيهِ إِلَّا مَن قَوِيَ يَقِينُهُ وَ صَحَّت مَعرِفَتُهُ وَ لَم‌يَجِد فِي نَفسِهِ حَرَجاً مِمّا قَضَينَا وَ سَلَّمَ لَنا أهلَ البَيتِ.»؛

«و همانا برای قیام کنندۀ از ما، دو غیبت وجود دارد که یکی از این دو، طولانی‌تر از دیگری است... و اما دیگری، پس مدّت آن طولانی می‌شود تا اینکه غالب کسانی که به او اعتقاد داشتند، از این اعتقاد برمی‌گردند و کسی بر این امر ثابت نمی‌ماند، مگر اینکه یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و در دلش، حرجی از آنچه حکم می‌کنیم، نبوده و تسلیم ما اهل‌بیت باشد».[1]

 1. غیبت صغری

غیبت صغری به دوره‌ای از زندگی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) گفته می‌شود که آن حضرت برای مدتی محدود، از دید عموم پنهان بودند. این دوره با شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) در سال 260 ق. آغاز شد و تا رحلت نایب چهارم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در سال 329 ق. ادامه یافت. بنابراین دوران غیبت صغری، محدود به 69 سال بود و در این دوره اگر چه حضرت غایب بودند و کسی اطلاعی از محل سکونت ایشان نداشت، اما ارتباط به طور کلی قطع نبود و شیعیان از طریق نایبان خاص حضرت می‌توانستند مشکلات خود را حل نمایند و مسایل خود را از حضرت بپرسند. ایشان در این مدت، چهار نایب برای خود منصوب نمودند که هر یک بعد از فوت دیگری، عهده‌دار این مهم می‌گردید. اسامی آنان به ترتیب عبارت است از:

1. ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، از سال 260 ق. تا هنگام وفات (احتمالاً سال 267 ق.)

2. ابوجعفر محمّد بن عثمان عمری، بعد از فوت پدر تا سال 305 ق.

3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، از سال 305 ق. تا 326 ق.

4. ابوالحسن علی بن محمّد سَمُری، از سال 326 ق. تا 329 ق.[2]

 

2. غیبت کبری

با فوت آخرین نایب حضرت در سال 329 ق. دورۀ طولانی غیبت کبری آغاز گردید و تا زمانی که مشیت الهی تعلق گیرد، ادامه خواهد داشت. در آخرین روزهای عمر نایب چهارم، امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) در نامه‌ای خطاب به او فرمودند: «به نام خداوند بخشندۀ مهربان. ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را دربارۀ تو بزرگ فرماید. تو در فاصلۀ شش روز می‌میری، کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشین‌ات باشد، چون غیبت دوم (تامّه) واقع شده است...».[3]

 

بیم‌ها و امیدها

امام علی(علیه السلام) در بیان ویژگی‌های غیبت کبری می‌فرمایند: «لِلقائِمِ مِنَّا غَیبَةٌ أمَدُها طویلٌ کَأَنِّی بالشِّیعَةِ یجُولُونَ جَولانَ النِّعَم فی غَیبَتهِ یطلُبُونَ المَرعی فَلایجِدُونَه أَلا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم علی دِینِهِ وَ لَم‌یقسُ قَلبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیبَتِ إِمَامِهِ فَهُوَ معی فی دَرَجَتی یومَ القیامَةِ»؛[4] قائم(علیه السلام) را غیبتی است که زمانش طولانی خواهد بود. گویی شیعیان را می‌بینم که در زمان غیبت او به این سو و آن سو می‌روند. همانند گوسفندانی که چوپان خویش را گم کرده و به دنبال چراگاه هستند و چیزی نمی‌یابند. آگاه باشید پس کسی که بر دینش ثابت قدم بماند و به خاطر طولانی‌شدن غیبت امامش، دچار قساوت قلب نگردد، پس او در روز قیامّت در رتبه و درجۀ من، با من خواهد بود.

وظیفۀ شیعیان در دوران غیبت کبری، طبق توصیۀ خود حضرت، مراجعه به فقهای جامع الشّرایط است -که نایبان عام ایشان محسوب می‌شوند. در توقیع صادر شده از حضرت آمده است: «وَ أَمّا الحوادِثُ الوَاقِعَةُ فَارجِعُوا فِیهَا إلَی رُوَاةِ أَحَادِیثِنَا فَإِنَّهُم حُجَّتِی عَلَیکُم وَ أَنَا حُجَّةُ الله عَلَیهِم»؛[5] و اما در پیش‌آمدها به روایان احادیث ما مراجعه نمایید که آنها حجت من بر شمایند و من حجّت خدا بر آنها هستم.

امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «وَ أَمَّا مَن کَانَ مِنَ الفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفسِهِ حافظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً لهَواهُ مُطِیعاً لأَمرِ مَولَاهُ فَلِلعَوَامِ أَن یقَلِّدُوهُ»؛[6] و اما کسی از فقها که خویشتن‌دار و نگهبان دینش و مخالف هوای نفسش و پیرو دستوارت مولایش (ائمۀ اطهار‌ (علیهم السلام)) باشد، پس بر مردم لازم است از او تقلید نمایند.

 

پی‌نوشت‌ها:

--------------------------------

[1] شیخ صدوق: کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص593.

[2] شیخ طوسی: غیبت، ص253؛ آیت‌الله صافی گلپایگانی: منتخب الأثر، ص458.

[3] غیبت، ص397.

[4] کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص562.

[5] تاریخ عصر غیبت، ص47؛ به نقل از طبرسی: الإحتجاج، ص28 .

[6] الإحتجاج، ص459.

]]>
پيشينۀ غيبت http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1823 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1823 اهميت توجه به پيشينه‌ي غيبت آن‌گاه روشن‌تر مي‌شود که مي‌بينيم، در توصيه‌ي امام زمان (عليه السلام) به شيخ صدوق (در عالم رؤيا) حضرت از وي مي‌خواهد تا اين پيشينه را مورد توجه قرار داده و در اين زمينه کتابي تأليف نمايد و در آن غيبت‌هاي انبيا را ذکر کند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 اهميت توجه به پيشينه‌ي غيبت آن‌گاه روشن‌تر مي‌شود که مي‌بينيم، در توصيه‌ي امام زمان (عليه السلام) به شيخ صدوق (در عالم رؤيا) حضرت از وي مي‌خواهد تا اين پيشينه را مورد توجه قرار داده و در اين زمينه کتابي تأليف نمايد و در آن غيبت‌هاي انبيا را ذکر کند.

 

اهمیت توجه به پیشینۀ غیبت


اهميت توجه به پيشينه‌ي غيبت آن‌گاه روشن‌تر مي‌شود که مي‌بينيم، در توصيه‌ي امام زمان (عليه السلام) به شيخ صدوق (در عالم رؤيا) حضرت از وي مي‌خواهد تا اين پيشينه را مورد توجه قرار داده و در اين زمينه کتابي تأليف نمايد و در آن غيبت‌هاي انبيا را ذکر کند.

در خصوص علل اهمیت شناخت پیشینۀ تاریخی امر غیبت، می‌توان به نکات زیر توجه کرد:

1. طولانی‌شدن غیبت، سبب می‌شود بسیاری بلغزند و در حیرت، سرگردانی، شک و تردید قرار گیرند؛ از آنجا که یک امر با پیشینۀ محکم، قابل قبول‌تر از مسائلی است که دارای سابقۀ تاریخی نیستند، لذا به پیشینۀ آن توجه می‌کنند.

2. توجه به این نکته که غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) امر جدیدی نیست، بلکه از سنّت‌های انبیا و امامان معصوم‌(علیهم السلام) می‌باشد، در اعتقاد و ثبات قدم مردم در زمان غیبت، نقش مؤثری دارد و آنان را از لغزش و ناامیدی رهایی می‌بخشد.

رجوع به منابع روایی نشان‌دهندۀ این واقعیت است که جامعۀ شیعی از دیرباز، با احادیث غیبت امام دوازدهم آشنا بوده و حتی گاه امامان ما با تعالیم دعاهای زمان غیبت، شیعیان خود را در مسیر بیرون آمدن از سختی آن دوران، مدد می‌رساندند. بی‌تردید یکی از روشن‌ترین آثار آن، ایجاد زمینه و بستر ذهنی و علمی مناسب برای شیعیان، به منظور رویارویی با پدیدۀ غیبت است.

اهمیت توجه به پیشینۀ غیبت، آن‌گاه روشن‌تر می‌شود که می‌بینیم در توصیۀ امام زمان(علیه‌السّلام) به شیخ صدوق (در عالم رؤیا)، حضرت از وی می‌خواهد تا این پیشینه را مورد توجه قرار داده و در این زمینه، کتابی تألیف نماید و در آن غیبت‌های انبیا را ذکر کند.[1]

 

پنج غیبت، پنج شباهت

محمّد بن مسلم می‌گوید: بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم، در حالی که قصد داشتم دربارۀ امام مهدی(علیه السلام) سؤال کنم. امام(علیه السلام) بدون اینکه چیزی بگویم، فرمودند: «ای محمّد بن مسلم! در قائم آل‌محمّد، شباهت به پنج پیامبر وجود دارد: یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی و محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین).

1. شباهت او به یونس(علیه السلام)، به خاطر آن است که از غیبت باز می‌‌گردد و پس از عمری طولانی، جوان به نظر می‌رسد.

2. شباهت او به یوسف(علیه السلام)، غیبت او از خاص و عام و پنهان بودن از برادران و مشکل‌شدن امر او بر پدرش یعقوب(علیه السلام) می‌باشد، با اینکه او به پدر و خانواده‌اش نزدیک بود.

3. شباهت او به موسی(علیه السلام)، استمرار خوف و طولانی‌شدن غیبت و مخفی‌بودن ولادت اوست و اینکه پیروان او بعد از غیبت او، با دیدن سختی‌ها و خواری‌های فراوان، خسته شدند، تا آن زمان که خداوند اجازۀ ظهور به او داد و یاری‌اش نمود و بر دشمنان پیروزش گرداند.

4. شباهت او به عیسی(علیه السلام)، اختلاف کسانی است که دربارۀ او به مخالفت یکدیگر پرداختند؛ برخی گفتند به دنیا نیامده، گروهی گفتند مرده است و گروهی دیگر گفتند کشته شده و به دار آویخته شده است.

5. و شباهت او به جدّش پیامبر اعظم(صلّی‌الله‌وعلیه‌وآله)، قیام به شمشیر و کشتن دشمنان خدا و ستمگران و مستکبران است و اینکه او به وسیلۀ سلاح و القای وحشت، بر دشمن غلبه می‌یابد و هیچ پرچمی از پرچم‌های او بدون پیروزی برنمی‌گردد».[2]

 

اولین غایب!

اولین پیامبری که مدتی از قوم خود غایب بود، حضرت ادریس(علیه السلام) بود که پس از ظهورش، وعدۀ فرج و قیام قائمی از فرزندانش (یعنی حضرت نوح(علیه السلام)) را داد و بعد از آن، پیروانش پیوسته در انتظار آن موعود بودند تا وقتی که وعدۀ الهی محقق گردید.[3]

 

غیبت صالح

حضرت صالح(علیه السلام) نیز از قوم خود غایب گردید. در دوران غیبت، قوم ایشان به سه دسته تقسیم شدند:

دستۀ اول: عده‌ای که به طور کلی ایشان را انکار کردند.

دستۀ دوم: عده‌ای که در حالت شک و تردید باقی ماندند و ایشان را نپذیرفتند.

دستۀ سوم: اهل یقین که پس از درخواست نشانه از ایشان، وی را پذیرفتند.[4] آن گونه که قرآن مجید از این قضیه خبر می‌دهد، ایشان گفتند: «إِنّا بِمَا أُرسِلَ به مؤمنون»؛ [5] ما به آنچه که او به آن فرستاده شده است، ایمان داریم.

امام صادق(علیه السلام) پس از نقل ماجرای غیبت حضرت صالح(علیه السلام)، می‌فرمایند: «وَ إِنَّمَا مَثَلُ القائِم(علیه السلام)، مَثَلُ صَالِح»؛[6] مثل قائم(علیه السلام) همانند مَثَل صالح است. این تشبیه بیانگر دو نکتۀ مهم است:

1. اصل غیبت، از سنت انبیا است و اینکه حضرت مهدی(علیه السلام) نیز دارای غیبت خواهند بود.

2. تفرق و سه دسته شدن قوم صالح(علیه السلام)، می‌تواند هشداری برای ما باشد تا هنگام ظهور حضرت، جزء گروه اول و دوم نبوده و سعی و تلاشمان را به کار گیریم تا جزء گروه سوم و اهل یقین باشیم.

 

یوسف گمگشته

از دیگر انبیای الهی که دارای غیبت بوده‌اند، می‌توان به حضرت ابراهیم(علیه السلام) اشاره کرد؛ خداوند ولادتشان را پنهان داشت تا زمان تقدیرشدۀ ظهور ایشان فرارسد.

حضرت یوسف(علیه السلام) نیز مدتی از محضر پدر بزرگوارشان، حضرت یعقوب(علیه السلام)، غایب بودند. این غیبت جنبۀ امتحان داشت. در حدیثی از معصوم(علیه السلام) آمده است که حال شیعیان آگاه ما نسبت به امام غایب خویش، همانند حال حضرت یعقوب است که می‌گفت: «یا بَنِی! اذَهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاتَیأَسُوا مِن رَوحِ اللهِ»؛[7] ای فرزندان من! بروید و یوسف و برادرش را جست‌وجو کنید و از رحمت خداوند ناامید نشوید. و حال ناآگاهان و معاندین در امر غیبت او، هم‌چون حال برادران یوسف است که در خطاب به چشم‌انتظاری حضرت یعقوب(علیه السلام) می‌گفتند: «قَالُوا تَاللهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ القَدِیم»؛[8] به خدا سوگند تو در همان گمراهی سابق هستی!

عبدالله بن سنان می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «فِی القائِم سُنَّةٌ مِن موسَی بنِ عمرانَ(علیه السلام). فَقُلتُ: وَ مَا سُنَّةُ موسَی بنِ عمرانَ؟ فقالَ: خَفاءُ مَولِدِه، وَ غَیبَتُهُ عَن قَومِه. فَقُلتُ: وَ کَم غابَ موسَی بنُ عمرانَ (علیه السلام) عَن قَومِه وَ أهلِه، فقالَ: ثَمانِی وَ عِشرَینَ سَنَةً.»؛[9] در امام قائم(علیه السلام) سنّتی از موسی بن عمران(علیه السلام) است. گفتم: سنّت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: خفای مولد و غیبت از قومش. گفتم: چقدر موسی بن عمران از قوم و اهلش غیبت کرد؟ فرمود: 28 سال.

در زمان حضرت موسی(علیه السلام)، ایشان 40 روز از قوم خود غایب گردیدند که آیۀ 142 سورۀ اعراف بدان اشاره دارد. به خاطر طولانی شدن غیبت، قوم ایشان با فتنه و وسوسۀ سامری، به گوساله‌پرستی روی آوردند: «وَ اتَّخَذَ قومُ موسی مِن بَعدِهِ مِن حُلِّیتِهِم عِجلاً جَسَداً لَهُ خُوَار...»؛[10] قوم موسی بعد از او مجسمۀ گوساله‌ای که صدا می‌کرد و از طلا و زیور ساخته شده بود، پرستیدند.

نتیجه :

این پیشنه‌ای از «غَیبت» انبیای الهی‌(علیهم السلام) بود که بیانگر سنت‌بودن اصل غَیبت در میان ائمه و پیشوایان دین است. نکند تاریخ تکرار گردد و دیگران هنگام ظهور از ما سبقت گیرند و ما در اثر دلبستگی به دنیا و عدم کسب معرفت نسبت به حضرت، بلغزیم و دچار خسران ابدی شویم. آمین!

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] شیخ صدوق: کمال الدین و تمام النعمة، مقدمۀ مصنف.

[2] علامه مجلسی: بحارالأنوار، ج51، ص217و218.

[3] کمال الدین و تمام النعمة، ج1، صص127–132.

[4] همان، ص136و137.

[5] اعراف(7):75.

[6] کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص168.

[7] یوسف(12):87.

[8] یوسف(12):95.

[9] کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص14.

[10] اعراف(7):148.

 

]]>
غایب، اما نه به اين معنا http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1822 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1822 همه مي دانيم که امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)  غائب هستند. اما به نظر مي رسد جمع قابل توجهي از ما به معناي صحيح غيبت اماممان، توجهي نداريم

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:17 مقدمه:

همه مي دانيم که امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)  غائب هستند. اما به نظر مي رسد جمع قابل توجهي از ما به معناي صحيح غيبت اماممان، توجهي نداريم و همين امر، موجب آسيب‌هايي در بُعد عقيده و جنبه عمل شده است. متن ذيل در پي تبين ساده اما صحيح اين مطلب است.
غَيبت در زبان عربي به معناي «با چشم، ديده نشدن» است. بنابراين هر موجودي که به چشم ديده نشود و يا دور از چشم باشد، غائب ناميده مي شود.1
اما همين غيبت در زبان فارسي، معناي متفاوتي پيدا کرده است. حضور و غياب در کلاس درس را خاطر بياوريد. در زبان فارسي هر کس حاضر نباشد، غائب ناميده مي‌شود.
به عبارت ديگر کلمه غيبت در زبان عربي، متضاد ظهور است؛ اما در زبان فارسي متضاد آن، حضور است. 
ملاک غائب بودن يا نبودن در عربي، ديده شدن و نشدن است؛ اما در فارسي، بودن يا نبودن.
وقتي در مثال تأمل کنيم، تفاوت غائب عربي و فارسي را بهتر متوجه مي‌شويم. مثلاً خانم‌هايي که براي نماز خواندن به مسجد مي‌آيند و در پشت پرده و يا در طبقة ديگري از مسجد حضور مي‌يابند، در نظر آقايان، غائب ـ به معناي عربي آن ـ هستند؛ چون ديده نمي شوند. اما به معناي فارسي آن، غائب نيستند، چون در مسجد حضور دارند. 
در هر صورت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  غائبند. اما به کدام زبان؟ به زبان عربي يا فارسي؟!
طبيعي است كه کوچک‌ترين درنگي در اين موضوع ما را به جواب صحيح، رهنمون مي‌سازد. بله؛ امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  غائبند؛ اما به معناي عربي آن،‌ نه فارسي. به تعبير ديگر، امام  عليه السلام  ظاهر نيستند؛ نه اين که حاضر نباشند. اصلاً مگر مي شود امام معصوم  عليه السلام ، حجت خداوند متعال، هادي، سبيل، باب و وجه الله  در دوره اي از زمان وجود نداشته باشد؟ اگر حجت خداي متعال حتي يک لحظه نباشد که ديگر چيزي وجود نخواهد داشت. اين شأن و جايگاه، قابليت حذف شدن را ندارد و تعطيلي بردار نيست. حتماً بايد در هر زماني، حجتي باشد و در روزگار کنوني نيز چنين است. تنها اتفاقي که افتاده، اين است که ما حجت زمان را نمي‌بينيم و چون با چشم ديده نمي‌شوند، غائب ناميده شده‌اند.2
شايد نکته‌اي که بيان شد را همه بدانند، اما مهم اين است که ما نه در ذهن يا بر روي برگه امتحان و يا جلوي دوربين، بلکه در زندگي‌مان غيبت امام را درست معنا کنيم. آيا باور داريم که امام حاضر است؟
آيا تا به حال، در زندگي خود، امام را حاضر و ناظر تصور نموده‌ايم؟ دقت داشته‌ايم که مي‌توانيم با نوع زندگيمان، مهربان‌ترين انسان و خيرخواه‌ترين فرد نسبت به خويش و نزديکانمان را خشنود و راضي کنيم و يا دل آزرده نمائيم؟ آيا در زندگي خود، جايگاهي براي ايشان در نظر گرفته‌ايم؟
غالباً ما مواقعي که گرفتاريم و کاري از دست ديگران برنمي‌آيد، به امام معتقد مي‌شويم. به نظر مي رسد که خيلي از ما فقط در ذهن، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را حاضر مي‌پنداريم؛ اما در زندگي، غيبت را فارسي معنا کرده‌ايم و هر طور، دلمان خواسته، زندگي کرده‌ايم و هرگز از امام معصوم که منبع سرشار، چراغ نوراني، هادي، مرشد، ناصر و معلم بزرگ و توانمندي است، استفاده کامل را نبرده‌ايم و به ايشان بي‌توجهي کرده‌ايم.
اين نکته را به ذهن بسپاريم که: ميان کسي که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را ظاهر نبيند، و کسي که ايشان را حاضر نداند، از زمين تا آسمان تفاوت است.
به راستي ما امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را حاضر مي‌دانيم؟ و آيا اين نکته را با عمق جان قبول کرده‌ايم؟
 
پی نوشت ها:


1. المفردات، ص616 و التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص289 و قاموس قرآن، ج‏5، ص133.
2. عن أبي أحمد محمد بن زياد الأزدي قال سألت سيدي موسى بن جعفر (عليهما السلام) عن قول الله عز و جل وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فقال (عليه السلام) النعمة الظاهرة الإمام الظاهر و الباطنة الإمام الغائب فقلت له و يكون في الأئمة من يغيب قال نعم 
يغيب عن أبصار الناس شخصه و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره و هو الثاني عشر منا. (كمال‏الدين،ج2، ص368)

]]>