مرکز مجازی مهدویت http://mahdi313.com مرکز مجازی مهدویت میثاقی دوباره http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1785 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1785 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 به بهانه نهم ربيع الاول، آغاز ولايت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

اي خداي عهدهاي ناگسستني!
قدم‌هامان را براي صداقت و ثبات، سرپنجه‌هامان را در تعهد و وفا و قلب‌هامان را در سرشاري مدام از مهرش مدد فرما.
اي خداي ميثاق‌هاي ماندني!
اطمينان ما را به او و يقينمان را به وثوقش بيافزاي. از ما شمشير زناني ساز كه نه در داغ خرما پزان، نه در سوز برف‌ريزان و نه در پوسيدگي پاييز، ربيع با طراوتش را با هيچ متاعي معامله نكنيم.
اي خداي قول‌هاي از ياد نرفتني!
بد عهدي ما را سبب‌ساز شكستگي‌مان مخواه و ناسپاسي‌هايمان را سبب سوز تَرَحُّمش مكن. به ما بفهمان كه نقض هر پيماني پس از او رواست و حالي‌مان كن كه قرار عاشقي همواره پا برجاست. ما را از مصالحه بر سر او باز دار و پايمان را گام‌زن كوچه‌اش بدار «و اقرن ثارنا بثاره».[1]
صلي الله عليك يا عزيز!
مرا درياب كه بوران، مرا از مرصد تصويرت دور انداخته است و ديده‌ام سوي آمدنت نمي‌شناسد، تا سياهي خود به پايش سپيد كند. مرا درياب تا ناقوس رهاييم را از قيد تو فرياد نزند، تا براي دمي آسودنت، حسرت به دل نمانم. مرا درياب كه در اجتهاد طاعتت شكست خورده­ام و بگذار تكاپو از سربگيرم. مرا درياب كه پابند هركه شدم از سرخويش بازم كرد و حالا راه برگشت را هم نمي‌دانم.
كوچك بودم؛ تنها قدمي آن طرف برايم پيدا بود؛ اما تو تا عمق افق را مي­ديدي؛ روي زانو مي­نشستي و برايم از نورستانت مي‌گفتي؛ خلعت خدمتت را در برم كردي؛ اما وقتي راه مي­رفتم به خاك مي­كشيد و من كوتاه بودم؛ زود بود برايم انگار، اما تو مي‌دانستي روزي قد مي‌كشم و آستين نصرت، از سرپنجه­ام پيش نمي­ماند و من هنوز هم كوتاهي‌هاي امروز را مي‌بينم و نمي‌فهمم. اگر دلهره‌هاي تو نباشد همين ردا به پايم مي‌پيچيد و زمين مي‌خورم. بگذار شكوفه شكوايم بر شمشاد نيوشايت جوانه زند؛ بعد هر چه مي‌خواهي ملامتم كن. بگذار لب برچيده‌ام، بغض‌هاي فروخورده را بيرون بكشد، آن وقت اگر رغبت مرا نكردي بيرونم انداز. مرا با تو سخني هست.
اگر از رنجيدنت امانم مي‌دهي مي‌گويم حس مي‌كنم دلت را زده‌ام و پايم دارد از ميهمانيت مي‌برد. دروغ نمي‌گويم حالا كه از زشت‌رويي‌ام بري شده‌اي، عتابت را لمس مي‌كنم، مي‌فهمم. اكنون كه ماتم گرفته‌اي و مدام محزوني، ولي من نيز مدعاي دروغين ندارم. نمي‌گويم اگر با هم از يك كوچه بگذريم، تنها رد پاي تو به جا مي‌ماند؛ لاف وفا نزده‌ام؛ يقين كرده‌ام كه هر سر تراشيده‌اي رسم قلندري نمي‌داند، هر شب‌گردي دل‌شدگي را تجربه نكرده است. من اگر سنگ تو را به سينه زده‌ام، اگر وقت و بي‌وقت عريضه برايت نوشتم، اگر نام تو را از نامردمان كتمان كرده‌ام، همه از شوري است كه از حقيقت مهر تو برآشفته؛ همه‌اش از وفور آن سر زندگي است كه از نفس‌هاي عميقم در ياس‌خانه‌ات دارم؛ نه براي از كسي جز تو حتي مرحبايي طلبيدن. مرا با تحويل نگرفتنت تأديب نكن. باوركن من از روي حماقت است كه خويش را به تغافل مي‌زنم، نه از سر تمرد. به من حق بده، كسي را در دربارت ندارم، يك سكه هم در توشه بارم نيست براي خريدن نازت؛ يا انيس! مي‌ترسم از آينده‌اي كه در هواي مه‌آلوده تقدير گم شده هراس دارم. نكند مرا محكوم كني به از دست دادنت نكند نابود شوم با هبوط از نينوايت.
صلي‌ الله عليك يا عشق!
 پاي بركه‌‌ات قرارمان براي وعده‌اي كه داده‌اي برايم عقدي از ثريا برچين تا عقدمان در نور مستور بماند. باغت اگر لاله داشت بياور تا شمعدانش كنيم آينه‌اي هم تا اگر نتوانستم خيره‌ات شوم عكست را چشم انداز تماشا كنم. برقع از روي بينداز؛ نقاب از چهره برگير و شكوه هويدا كن. تو با سركشي چون من، عقد اخوت نبسته‌اي، اما من روزي هزار بار بربنوت خويش سوگند خورده‌ام. تو من سياه‌كار و مسئ را نمي‌پسندي. اما من همه جا را گشته‌ام و تو محسن را گزيده‌ام. بيا اكنون كه سپيده از فراز شانه شب سَرَك مي‌كشد با من سر سفره‌اي كه با سليقه خودم چيده‌ام ميثاقي بدار. بيا و مرا از غُل و زنجيرها با بيعت خويش ابتياع كن. بيا از قفايم بگير و به مرزهاي خودت بسپار. مرا با حلقه ياس كه دستم مي‌كني متحول كن، زير و رويم ساز. مي‌خواهم آدم ديگري شوم. مي‌خواهم بلندم كني و راهم اندازي. تو هماني كه من مي‌خواهم بي‌‌تا‌بي بديل بي‌نظير؛ «رضيتك يا مولاي اماما و هادياً و ولياً و مرشداً لا ابتغي بك بدلاً».[2]
اگر آن پيمان زرين و عهد عتيق نبود كه ديروز در عالم ذر بستيم، كجاي امروز خبراز جستاري عاشقانه بود؟ گفتند به ربوبيت اقرار كنم و گردن بگذارم طاعت تو را آن دم كه پذيرا شدم. لؤلؤ شاهوار ولايت را پيشم به وديعت دادند. چه نفرين شدگانند آنان كه نقض ميثاق كنند. به راستي عاقبتي را برايشان رقم نزده‌اند جز خانه‌هايي كه از آن سعير زبانه مي‌كشد. وقتي عهدت مي‌شكنند كامت تلخ مي‌شود. با هريك نفري كه ابليس از ركابت مي‌ربايد، خيمه‌هاي سپيد سپاهت تنك‌تر مي‌شود. چيست دشواري اين معاهده كه غربال گون خبيث را از طيب تميز مي‌دهد؟ سختي‌اش به تحمل طعنه‌هاست. به قناعت در غناي تو را داشتن و از جرگه غلامانت عزلت نگزيدن. تهمت ديوانگي شنيدن و سنگ طفلان خوردن به خويشتن را پاي تو پير كردن و حيات را وسيلة مواسات تو دانستن ... و سر اين شدايد را تنها آناني درخواهند يافت كه لب به لب مودّت تو تر كرده باشند. (إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ).[3]
كسي كه مي‌انديشد ستودن تو آسودگي دارد، بيايد و از دور ميثمي را بنگرد. بر چكاد دار ابتلا قصيده وصل تو سرودن و مثنوي وصف تو خواندن آسان نيست، خودت مي‌داني... .
حجر الاسود را مي‌شناسم؛ نخست ملكي بود كه مقر به عهد الست آمد تا پروردگارش ميان مخلوقات، امين قرار دهد او را، بدل به سنگي ساختند ساكن در ركن بيت تا حاجيان تجديد قول و قرار نزد او امانت نهند. و اي دل غافل مباش كه امين الله تو در مطاف است ـ همو كه ثقل ميثاقش در تسليم حجر مي‌كني ـ نگاه كن، كعبه تبرك از استلام او مي‌جويد. ديده به خانه دوختي مات صاحبخانه هم باش. دست سوي او فراگير و بركبرياي او تكبير گوي و آن گاه: «امانتي اديتها وميثاقي تعاهد انه لتشهد لي بالموافاة؛[4] امانتم را ادا كردم و ميثاقم را از عهده برآمدم تا گواهي دهي به وفايم».[5]

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خون ما را قرين خون او كن، (مصباح المتهجد، ص 842).
[2]. مولاي من راضيم به اين كه تو امام و هادي و ولي من و راهنماي من باشي و جايگزيني برايت نمي‌جويم. (مفاتيح الجنان، زيارت سرداب مطهر‌).
[3]. جز اين نيست كه صاحبان خرد تذكر مي‌يابند، همانان كه به عهد خدا وفا مي‌‌كنند و پيمان را نمي‌شكستند. (رعد/19و20).
[4]. جمله‌اي كه مستحب است حجاج هنگام استلام حجر بخوانند.
[5]. ميثاق وسپيده، ص 63- 67 با تلخيص.

 پدیدآونده:سعيد مقدس
 

]]>
ربیع همان بهار است http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1784 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1784 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 ربيع همان بهار است، آغاز روييدن و پايان زمستان . بهار كه مي‌رسد شادابي و نشاط و طراوت همه جا را فرا مي‌گيرد، باد بهاري آدمي و طبيعت را سرزنده و استعدادهاي خفته را شكوفا مي‌كند.


گفت پيغمبر به اصحاب كبار

تن مپوشانيد از باد بهار


ربيع همان بهار است و پيامبر هم، رحمت بر عباد، بهار بر بلاد و مردمان.[1] بهار كه آمد،  ربيع الاول كه آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شد، كنگره‌هاي كاخ سرد كسري شكست و آتش‌كده فارس خاموش شد. هر پيامبري كه آمد بركت را به منزلگاه خود آورد (حضرت عيسي عليه السلام در گهواره فرمود: (وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ )،[2] خدا مرا هر جا كه باشم ماية بركت قرار داد.) اما وقتي خاتم پيامبران و اشرف مخلوقات به زمين قدم نهاد، بركت همه جاي عالم را فرا گرفت.
بهار عالميان كه مبعوث شد، آغاز روييدن شد (رُشداً)[3] و پايان زمستان گمراهي‌ها (وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا)[4] ؛ بر لبه پرتگاه آتش بوديد، خدا شما را به وسيله دين نجات داد). پيامبران مظاهر اسماء الهي‌اند و پيامبر خاتم، برترين مخلوق خدا و برترين مظهر اسم خدا است كه (رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ)[5] است.
پيامبر صلي الله عليه و آله با نسيم‌هاي خوش دعوت خويش، آمد تا به آدمي حيات بخشد (دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ)[6] و استعدادهاي خفته را شكوفا سازد؛ آدمي را از حضيض ذلت به اوج عزت برساند و او را از خشونت، بيابان گردي و وحشي‌گري، به سلوك و ايثار و عبوديت و عرفان رساند.
ربيع همان بهار است و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، همان ربيع و بهار مردمان و خرّمي دوران. آن روز كه متولد شد با خود بركت آورد و آن روز كه با ظهورش رخ مي‌نمايد، اوج روييدن است به گستره تمام عالم؛ هم او كه با عدالت و مهرباني‌اش، ظلم و بيداد بر باد مي‌رود و حقيقت رحمتٌ للعالمينِ نبوي به وسيله حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عالم گير مي‌شود، اينجاست كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را رحمت پر وسعت خدايي (رَحمتُ‌‌الله الواسعة) گويند، چون اوست كه آرزوها و اهداف تمام پيامبران و اولياء را با تمام ابعادش در جهان به ظهور مي‌رساند.
با آمدن نهم ربيع الاول، اگرچه حزن شهادت پدر، امام يازدهم رنج كمي نبود و درد و اندوه مظلوميت او جانكاه، اما چون آخرين وصي به امامت رسيد، ولايت جديدي رخ نمود و امامت آخرين وصي كه مژده آمدن و ظهورش، بارها بر زبان مقدس پيامبر عليه السلام و يكا‌يك ائمه عليهم السلام مطرح شده بود، بر شادماني ملائك و اهل معرفت فزود.
اينجاست كه اهل زمين و زمان و آنان كه از معرفت بهره‌اي برده‌اند؛ به قدر بهره‌ خود با او عهد مي‌بندند و با جانان به جان بيعت مي‌كنند.
شيريني عدالت علوي، به وسيلة او چون نسيمي به درون خانه‌‌ها ره مي‌يابد و طراوت علم پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام و يكا‌يك ائمه عليهم السلام چون صادق آل محمد عليه السلام و عالم آل محمد عليه السلام و بيست و هفت شعبه علم، به وسيله او رخ مي‌نمايد.
ربيع همان بهار است كه حتماً خواهد آمد؛ سردي زمستان، هيچ وقت ترا از آمدن بهار مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نا اميد نكند زيرا فقط نادانان با ديدن برف و سرما مي‌پندارند كه بهار نمي‌آيد، آنان كه به خاطر لجبازي با پرستوها و چلچله‌ها، تمام وعده‌هاي الهي را انكار مي‌كنند و خود را نسبت به وعده‌ الهي[7] به غفلت مي‌زنند.[8]
براي آمدن بهار بايد مهيا بود. بهار را شما نمي‌آوريد ولي تسلط و سلطه حضرت مهدي صلي الله عليه و آله، زمينه ساز مي‌طلبد: «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه».[9] براي آنكه حضرت بتواند بهاري بودن را به عالم عرضه كند و جهان را پر از عدالت و خوبي كند، بايستي ياراني در همين فصل زمستان، خود را براي همراهي و مبارزه با بدي‌ها و سردي‌ها مهيّا كنند.




--------------------------------------------------------------------------------

1 . نهج‌البلاغه، خطبه 11.
2. مريم/31.
3. كهف/66.
4. آل عمران/103.
5. انبياء/ 107.
6 . انفال/ 24.
7. آيات متعددي كه وعده ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، را داده‌اند؛ نظير، انبياء/105، قصص/5، نور/55 و ... .
8. در طول تاريخ هميشه افرادي بوده‌اند كه حق را ناديده گرفته و خود را به ناداني مي‌زدند، نظير اكبر گنجي كه با لجاجت با انقلاب و ولايت فقيه، اصل مهدويت را انكار مي‌كند. گرچه سخنان واهي او نظير سخنان ديگر مغرضان، هميشه توسط عالمان و آگاهان پاسخ داده شده است و نيازي به تكرار دوباره آن نيست.
9. سنن ابن ماجة، ج9، ص519.

]]>
آخرين لحظات و آغازين ساعات http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1783 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1783 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16

(حكايتي از لحظات پاياني زندگي امام عسكري عليه السلام)

 ابو الاديان، خادم امام حسن عسكرى علیه السلام ، مي‌گويد: من نامه‏هاى حضرتش را به شهرها مي‌بردم. در بيماري‌اي كه به وفاتش منجر شد به خدمتش رسيدم. نامه‏هايى نوشت و فرمود: «اين‌ها را گرفته و به اين شهرها برو. سفرت پانزده روز به طول مي‌انجامد. چون روز آخر وارد سامره شدي، صداى شيون را از خانه من مي‌شنوى و خواهى ديد كه مرا غسل مي‌دهند.»

گفتم: «آقا! بعد از رحلت شما چه كسى جانشين شما خواهد بود؟» فرمود: «آن كس كه پاسخ نامه‏هاى مرا از تو طلب كند.» گفتم: «بيشتر توضيح دهيد.» فرمود: «آن كس كه بر من نماز مي‌گزارد.» گفتم: «بيشتر بفرماييد.» گفت: «هر كس خبر داد كه در انبان چيست، او قائم و جانشين من است.» در اينجا هيبت آقا مرا گرفت كه سؤال كنم در انبان چيست.

بدين گونه نامه‏ها را برداشتم و به شهرهايي كه فرموده بود بردم و جواب‌هاى آنها را گرفتم. روز پانزدهم وارد سامره شدم و همان‌طور كه فرموده بود، ديدم صداى شيون و ناله از خانه حضرت بلند است و برادرش جعفر بن على (جعفر كذاب) كنار درب خانه ايستاده است و شيعيان اطراف او را گرفته‌اند و در مرگ آن حضرت، به او تسليت و به خاطر مقام امامت به او تهنيت مي‌گويند.

پيش خود گفتم: «اگر اين امام باشد، منصب امامت از ميان رفته است.» زيرا من او را مي‌شناختم و مي‌دانستم كه شراب مي‌خورد و با قماربازى و ساز و ضرب، سر و كار دارد! ولى براى امتحان پيش او رفتم و مثل ديگران به او تسليت و تهنيت گفتم. ولى او چيزى از من نخواست. آنگاه عقيد، غلام امام حسن عسكرى علیه السلام  آمد و به او گفت: «آقا! برادرت را كفن كردند. برخيز و بر او نماز بگذار.» جعفر در حالى كه شيعيان هم اطراف‏ او را گرفته بودند وارد خانه شد. وقتى آماده نماز شديم، ديدم، همين كه جعفر خواست تكبير بگويد، كودك گندم‌گونى كه موى سرش سياه و كوتاه و ميان دندانهايش باز بود بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت: «عمو! كنار برو كه من در نماز گزاردن بر پدرم از تو سزاوارترم.» جعفر عقب رفت و رنگش تغيير كرد. كودك هم جلو ايستاد و بر امام نماز گزارد و آن حضرت را كنار قبر پدرش، امام على النقى علیه السلام  دفن كردند.

آنگاه همان كودك، به من رو كرد و گفت: «جواب‌هاى نامه‏ها را بياور!» من هم آنها را به او دادم و پيش خود گفتم: «اين دو علامت، يكى نماز گزاردن بر حضرت و ديگري مطالبه جواب نامه‏ها ظاهر شد.»

آنگاه به سراغ جعفر رفتم و ديدم در مرگ برادرش ناله مي‌كند. در آن موقع كسي آمد و به او گفت: «آن كودك، كه بود؟ اگر ادعا دارد كه پسر امام است، لازم است كه از وى دليل بخواهيد.» جعفر گفت: «بخدا قسم، من تاكنون او را نديده بودم و نشناختم.»

در همان زمان، جمعى از قم آمدند و سراغ امام حسن عسكرى علیه السلام  را گرفتند. به آنها گفتند: «حضرت رحلت فرمود». پرسيدند: «پس جانشين او كيست؟» مردم اشاره به جعفر كردند و گفتند: «اين است.»

آنها هم آمدند، سلام كردند و او را در مرگ برادرش تسليت و امامتش را تبريك گفتند. سپس گفتند: «نامه‏ها و اموالى نزد ما هست، بفرماييد كه نامه‏ها از كيست و اموال چقدر است؟!» جعفر از جا برخاست و در حالى كه دامن خود را مى ‏تكانيد گفت: «اينها از ما مي‌خواهند كه غيب بدانيم!»

در اين وقت، خادمى از اندرون آمد و گفت: «شما نامه فلانى و فلانى را آورده‏ايد و انبانى داريد كه هزار دينار در آن است و سكه ده دينار آن صاف شده است.» آنها هم نامه‏ها و اموال را به آن خادم دادند و گفتند: «كسى كه تو را فرستاده، امام است،»

چون جعفر اين ماجرا را ديد، پيش معتمد خليفه رفت و جريان را براي او نقل كرد. معتمد هم خدمتكاران خود را فرستاد. آنها صيقل، كنيز امام حسن عسكرى علیه السلام  را آوردند و كودك را از او مطالبه كردند. صيقل، وجود كودك را منكر شد و گفت: «من آبستن هستم و هنوز وضع حمل نكرده‏ام.» اين را بدين جهت گفت تا امر آن كودك را پوشيده دارد.

سپس صيقل را به ابن ابى شوارب قاضى سپردند (كه نزد وى بسر برد تا وضع او روشن شود)؛ ولى در همان ايام، از يك طرف عبيداله بن يحيى بن خاقان (وزير) مرد، و از طرفى، صاحب الزنج در بصره قيام كرد و آنها مشغول به اين امور شدند و از نگهدارى صيقل، كنيز امام حسن عسكرى علیه السلام  (مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ) غفلت نمودند و او از شر آنها آسوده گشت.[1]

----------------------------------------

1 . كمال‌الدين و تمام النعمة، ج2، ص 475؛ ترجمه حديث از علي دواني.

]]>
اولين و آخرين وصي http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1782 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1782 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 در منابع روايي ما، اوصاف زيادي از منجي بشريت، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده است كه در پاره‌اي از آنها براي تقريب به ذهن، صفات و شرايط ايشان را مشابه صفات و شرايط ساير انبيا و اوليا معرفي كرده‌اند. مرور اين روايات، انگيزه‌اي است براي اين‌كه شباهت‌هاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با هر يك از آن بزرگواران را با دقت بيشتري بررسي نماييم و از اين راه بتوانيم شناخت بهتري درباره آن حضرت پيدا كنيم و به اين حقيقت دست يابيم كه آن‌چه خوبان همه دارند، تو يكجا داري.
امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: سرور ما، قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف به هنگام ظهور بر ديوار كعبه تكيه مي‌زند و مي‌فرمايد: «اي مردم عالم! هر كه بخواهد ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام را نظاره كند من همان ابراهيم و اسماعيلم ... هر كه مي‌خواهد محمد صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين عليه السلام را ببيند، من همان محمد و اميرالمؤمنينم كه درود خدا بر آنها باد! هر كس طالب ديدار حسن عليه السلام و حسين عليه السلام است، من حسن و حسينم؛ هر كه بخواهد امامان معصوم عليهم السلام را ملاقات نمايد، من همان امامان معصومم».[1]
در بين اهل بيت عليهم السلام، شباهت امام اول و آخر قابل توجه است و از اين ميان، سه ويژگي زهد، علم و شجاعت در اين دو امام، برجسته‌تر است.
1. زهد
امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به سيره و سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عمل نموده و به شيوة اميرالمؤمنين عليه السلام زندگي مي‌كند».[2] در ضمن روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «وقتي قائم ما اهل بيت عليهم السلام بپا خيزد لباس‌هاي علي عليه السلام را در بر مي‌كند و روش او را پيش مي‌گيرد».[3]
درباره زهد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، رواياتي داريم كه حاكي از آن است كه دوران ظهور، براي آن حضرت و ياران خاص ايشان چيزي جز بيداري شب‌ها و گشت و گذار و فعاليت روزها و پوشيدن جامة زبر و خوردن غذاي سخت نخواهد بود.
2. علم
در كتاب دارالسلام روايت شده كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: «يا كميل ما من علم إلّا و أنا أفتحُه و ما من شيءٍ إلاّ و القائم يَختمه؛ اي كميل! هيچ علمي نيست مگر اين كه من افتتاح‌كنندة آن مي‌باشم و هيچ چيزي نيست مگر اين كه قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف آن را به پايان مي‌رساند و خاتمه مي‌دهد». صاحب كتاب مكيال المكارم مي‌فرمايد: «منظور از «چيز» در اين روايت، يا علم است به قرينة اول حديث و يا تمام كمالات و اخلاق نيك و علوم و معارف حقّه است كه ساير امامان، بعضي از آنها را به مقتضاي صلاح زمان خودشان آشكار كرده‌اند، ولي حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف همه آنها را آشكار مي‌كند؛ پس با ظهورش، همة فضايل آشكار مي‌گردد».[4]
امام علي عليه السلام در وصف دانش مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌فرمايد: «زره دانش بر تن دارد و با توجه و معرفت كامل، آن را فراگرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جست و جوي آن مي‌باشد»،[5] و اين يك شباهت مهم ميان آخرين امام و باب مدينة العلم نبوي است كه از هر باب علمي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي وي گشود، هزاران باب علم گشوده مي‌شد.
3. شجاعت
در وصف شجاعت امام علي عليه السلام و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف روايات بسياري وارد شده است. شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام در صدر اسلام، زمينه‌ساز تشكيل حكومت اسلامي بود، و شجاعت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز در آخرالزمان به تشكيل حكومت جهاني اسلام منجر خواهد شد. ضربت حضرت علي عليه السلام در جنگ خندق بر عمرو بن‌عبدود كه نماينده احزاب در مقابل اسلام بود، موجب پيروزي اسلام بر تمام كفر گشت، و با ظهور مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز تمام اسلام بر تمام كفر پيروز خواهد شد، چرا كه: «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[6] خداوند نور خود را تمام مي‌كند و گسترة نور حقيقتي را كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم آغاز و اميرالمؤمنين عليه السلام تثبيت كرد، با وجود و ظهور مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تمام و كامل مي‌نمايد، هر چند كه كافران از آن اكراه داشته باشند.
امام علي عليه السلام به هنگام فتح مكه، بت‌هاي آويخته شده در كنار و داخل كعبه را كه مدّتي طولاني مورد عبادت مردم بود، به كمك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شكست و نابود كرد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در آن‌جا آية شريفة «جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً»[7] را قرائت نمود كه در روايات آمده است، اين آية شريفه به قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نظر دارد و ظهور حضرت در حقيقت، تأويل و مصداق تمام معناي آيه است.
يكي از ويژگي‌هاي آن بزرگواران اين است كه در راه خداوند و اجراي اوامر الهي از هيچ كس باك ندارند  و در اجراي عدل، قاطعانه و طبق موازين الهي رفتار مي‌كنند. همين ويژگي اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه باعث شد با وجود آن كه مردم، خودشان براي بيعت به سمت حضرت هجوم بردند و به شدت خواستار به دست گرفتن حكومت توسط ايشان بودند و از ظلم و جور و بي‌عدالتي‌هاي موجود، خسته و گريزان بودند، با اين حال پس از مشاهده قاطعيّت و شجاعت حضرت، در بازپس‌گيري اموال نامشروع و اجراي مساوات بين تمام مسلمانان و در نظر نگرفتن امتيازهاي قومي و قبيله‌اي، دريافتند كه در حكومت عدل علي عليه السلام جايي براي برآوردن هوي و هوس‌هاي نفساني و پاسخ به حرص و طمع نامحدود نفس امّاره وجود ندارد و به همين دليل صف خود را از حضرت جدا كردند و بلكه مقابل آن حضرت، صف‌بندي نمودند.
امام علي عليه السلام درباره دوران ظهور نيز همين هشدار را مي‌دهد و اين شباهت را بيان مي‌نمايد؛ ايشان در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «دربارة آن‌چه كه بايد باشد، شتاب نكنيد و آن‌چه را كه در آينده بايد بيايد دير مشماريد، چه بسا كسي براي رسيدن به چيزي شتاب مي‌كند، اما وقتي به آن رسيد، دوست مي‌دارد كه اي كاش آن را نمي‌ديد و چه نزديك است امروزِ ما به فردايي كه سپيد آن آشكار شد. اي مردم! اينك ما در آستانه تحقق وعده‌هاي داده شده و نزديكي طلوع آن چيزهايي كه بر شما پوشيده و ابهام‌آميز است قرار داريم».[8] آن حضرت در خطبه‌اي ديگر در وصف سيره امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌فرمايد: «او خواسته‌ها را تابع هدايت وحي مي‌كند، هنگامي كه مردم، هدايت را تابع هوس‌هاي خويش قرار مي‌دهند... آگاه باشيد فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست، زمامداري حاكميت پيدا مي‌كند كه غير از خاندان حكومت‌هاي امروزي است؛ او عمّال و كارگزاران حكومت‌ها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد. زمين، ميوه‌هاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرون مي‌ريزد و كليدهايش را به او مي‌سپارد. او روش عادلانه و حكومت حق را به شما مي‌نماياند و كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را كه تا آن روز متروك ماندند، زنده مي‌كند».[9] روشن است كه انجام چنين كار بزرگي، شجاعت و نيز علم بسيار مي‌طلبد.
اين نيز يكي از وجوه تشابه اين دو امام است كه مردم بايد خود به درماندگي برسند و پس از تجربة حكومت‌هاي ديگر به ناكار آمدي حكومت‌هاي غير ديني و غير مشروع پي برند و خواستار حكومت ولايي خليفة الله باشند.
آنچه براي اميرالمؤمنين عليه السلام نماد شجاعت و ابزار مبارزه با كفر، شرك، ظلم و نفاق شناخته مي‌شود، شمشير ذوالفقار است كه طبق برخي روايات، هديه‌اي از جانب پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بوده است. در روايات ديگري آمده است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز با همين شمشير قيام كرده و ريشة كفر، شرك، ظلم و نفاق را به وسيلة آن قطع مي‌نمايد.[10]
آن‌چه بيان شد، بيان مهم‌ترين شباهت‌هاي اين دو امام بود و إلّا شباهت‌هاي كمالي و اخلاقي اين دو بزرگوار بيش از اين‌ها است، چرا كه «كُلُّهم نورٌ واحدٌ».
به اميد روزي كه فرزند علي، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، علي‌گونه قيام كند و عدل علوي را در ديدگان همه به تجلي بگذارد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. امام صادق عليه السلام: «و سيدنا القائم مسند ظهره إلي الكعبة و يقول: يا معشر الخلائق ألاومن أراد أن ينظر إلي ابراهيم و اسماعيل و فها أنا ذا ابراهيم و اسماعيل ... ألاومن أراد أن ينظر إلي الأئمة فها أنا ذا الأئمة»؛ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج53، ص9.
[2]. امام صادق عليه السلام: «يسير بسيرة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و لا يعيش إلا عيش أميرالمؤمنين عليه السلام»؛ الغيبة، شيخ طوسي، ص277.
[3]. اصول كافي، كليني، ج1، ص411.
[4]. مكيال المكارم، ج1، ص159-158.
[5]. نهج البلاغه، ترجمه دشتي، خطبه 182.
[6]. صف/8.
[7]. اسراء/81.
[8]. نهج البلاغه، ترجمه دشتي، خطبة 150.
[9]. همان، خطبه138.
[10]. ر.ك: فرهنگ‌نامه مهدويت، خدامراد سليميان، ذيل واژه ذوالفقار، صص19-189.
پدیدآونده:زهرا صفاري زاده

]]>
امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در خطبه غدير http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1781 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1781 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 در خطبۀ غدير(سخنراني پيامبر  صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي امام علي عليه السلام) به حضرت بقية الله الأعظم، توجه خاصي شده است.
خبر دادن از مهدي موعود براي آن مردمي كه قبول ولايت امير المؤمنين عليه السلام برايشان سنگين بود، بيانگر آينده نگري اسلام و برنامة بلندمدت دين الهي براي مسلمين است. اگرچه برخي با آنكه آن روز با علي بن ابي طالب عليه السلامبيعت كردند؛ پيمان شكسنتد . ولي حقايق در طول زمان براي نسل‌ها روشن گشت، و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزي امر اهل بيت عليهم السلام ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سپرده مي‌شود و انتقام آنچه در طول قرنها بر ايشان رفته است، گرفته خواهد شد.
لازم به ذكر است كه اعلام اين مطالب در غدير، يك پيشگويي و اِخبار از غيب نيز به شمار مي‌آيد.
در خطبۀ غدير، 25 جمله دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  آمده است كه آنها را تحت 6 عنوان مي‌توان خلاصه كرد:
الف: بشارت به آمدن او: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره مي‌فرمايد: «او كسي است كه همة پيشينيان به آمدن او بشارت داده‌اند.»[1]
ب: خاتميت او: يعني امامت در امامان تعيين شده، اتصال دارد و منقطع نمي­گردد تا زماني كه به دست خاتم و آخرين آنان كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  است، برسد.
ج: مقام و منزلت او: در اين باره دو جهت ذكر شده است:
1. فضائل و مناقب او:
- او «انتخاب شدة خداوند» و «هدايت يافته» و «كمك شده» است.
- نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوري نيست مگر با او، و حقي نيست جز با او.
2. مقام و شأن اجتماعي او:
- او ولي خدا در زمين و حكم كنندة خدا در ميان خلق است.
- كارها به او سپرده شده و او امين خداوند بر سِرّ و آشكار الهي است.
- او ياري كنندة دين خدا است.
- او هر صاحب فضلي را به قدر فضلش و هر صاحب جهلي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد.
د: علم او: اين مسأله را نيز از دو بعد مي­توان در خطبۀ غدير به دست آورد:
1. او وارث هر علمي است و علمش به همه چيز احاطه دارد.
2. علم او به درياي عميق علم الهي اتصال دارد.
هـ : قيام او: در دو مورد از خطبة غدير، كلمة «القائم المهدي» بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عيار حضرت بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهي به او عطا گرديده است و هيچ قدرتي طاقت برابري با او را ندارد.
اين موضوع از سه جنبه مطرح شده است:
1. كسي بر او غالب يا عليه او كمك نمي شود و او همۀ قلعه‌هاي محكم را فتح مي‌كند.
2. او بر همۀ اديان و بر همۀ گروه‌هاي شرك غالب مي‌شود و آنان را هدايت مي‌كند و يا (متعصبان را) نابود مي­كند.
3. خداوند همة آبادي‌ها و شهرهاي جهان را تحت تصرف حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در مي‌آورد.
و: انتقام او: در قسمتي از خطبة غدير به اين مسأله تصريح شده است كه اگر چه حق اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان در طول تاريخ توسط ظالمين پايمال شده است، ولي منتقمي خواهد آمد و گذشته از عذاب اُخروي، در همين جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. اين نكته در قالب سه جمله آمده است:
1. او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بيت عليهم السلام مرتبط شود، خواهد گرفت.
2. او انتقام هر خون به ناحق ريختۀ اولياء خدا را خواهد گرفت.
3. او از تمام ظالمان عالم، انتقام خواهد گرفت.
در بخش ششم خطبه نيز سه موضوع ذكر شده است:
1. نورانيت ونسل نوراني حضرت: آنجا كه مي‌فرمايد: «نور از طرف خداوند در من، و سپس در علي عليه السلام و نسل او تا مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار داده شده است».
2. گرفتن حقوق اهل بيت به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «مهدي، حق خداوند و هر حقّي را كه براي ماست خواهد گرفت».
3. اختيار مطلق زمين به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه خداوند تا روز قيامت اهل آن را به خاطر تكذيبشان هلاك مي‌كند، و آن را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار مي‌دهد».
در بخش هشتم خطبه سه موضوع ديگر ذكر شده است:
1. خاتميت آن حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «خاتم امامان مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ، از ما است».
2. غلبة او بر همة اديان، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست غالب بر أديان، منتقم از ظالمين فاتح قلعه ها، غالب بر مشركين، منتقم خونهاي به ناحق ريخته، كمك كنندة دين خدا، سرچشمه گرفته از دريايي عميق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كنندة آيات الهي».
3. بشارت به او، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقي خداوند، و وليِّ او در زمين و امانتدار او بر سرّ و آشكار».

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خطبه غدير؛ احتجاج طبرسي،ج1،ص66 .
پدیدآونده: محمد باقر انصاريان

]]>
امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در خطبه غدير http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1780 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1780 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 در خطبۀ غدير(سخنراني پيامبر  صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي امام علي عليه السلام) به حضرت بقية الله الأعظم، توجه خاصي شده است.
خبر دادن از مهدي موعود براي آن مردمي كه قبول ولايت امير المؤمنين عليه السلام برايشان سنگين بود، بيانگر آينده نگري اسلام و برنامة بلندمدت دين الهي براي مسلمين است. اگرچه برخي با آنكه آن روز با علي بن ابي طالب عليه السلامبيعت كردند؛ پيمان شكسنتد . ولي حقايق در طول زمان براي نسل‌ها روشن گشت، و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزي امر اهل بيت عليهم السلام ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سپرده مي‌شود و انتقام آنچه در طول قرنها بر ايشان رفته است، گرفته خواهد شد.
لازم به ذكر است كه اعلام اين مطالب در غدير، يك پيشگويي و اِخبار از غيب نيز به شمار مي‌آيد.
در خطبۀ غدير، 25 جمله دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  آمده است كه آنها را تحت 6 عنوان مي‌توان خلاصه كرد:
الف: بشارت به آمدن او: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره مي‌فرمايد: «او كسي است كه همة پيشينيان به آمدن او بشارت داده‌اند.»[1]
ب: خاتميت او: يعني امامت در امامان تعيين شده، اتصال دارد و منقطع نمي­گردد تا زماني كه به دست خاتم و آخرين آنان كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  است، برسد.
ج: مقام و منزلت او: در اين باره دو جهت ذكر شده است:
1. فضائل و مناقب او:
- او «انتخاب شدة خداوند» و «هدايت يافته» و «كمك شده» است.
- نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوري نيست مگر با او، و حقي نيست جز با او.
2. مقام و شأن اجتماعي او:
- او ولي خدا در زمين و حكم كنندة خدا در ميان خلق است.
- كارها به او سپرده شده و او امين خداوند بر سِرّ و آشكار الهي است.
- او ياري كنندة دين خدا است.
- او هر صاحب فضلي را به قدر فضلش و هر صاحب جهلي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد.
د: علم او: اين مسأله را نيز از دو بعد مي­توان در خطبۀ غدير به دست آورد:
1. او وارث هر علمي است و علمش به همه چيز احاطه دارد.
2. علم او به درياي عميق علم الهي اتصال دارد.
هـ : قيام او: در دو مورد از خطبة غدير، كلمة «القائم المهدي» بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عيار حضرت بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهي به او عطا گرديده است و هيچ قدرتي طاقت برابري با او را ندارد.
اين موضوع از سه جنبه مطرح شده است:
1. كسي بر او غالب يا عليه او كمك نمي شود و او همۀ قلعه‌هاي محكم را فتح مي‌كند.
2. او بر همۀ اديان و بر همۀ گروه‌هاي شرك غالب مي‌شود و آنان را هدايت مي‌كند و يا (متعصبان را) نابود مي­كند.
3. خداوند همة آبادي‌ها و شهرهاي جهان را تحت تصرف حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در مي‌آورد.
و: انتقام او: در قسمتي از خطبة غدير به اين مسأله تصريح شده است كه اگر چه حق اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان در طول تاريخ توسط ظالمين پايمال شده است، ولي منتقمي خواهد آمد و گذشته از عذاب اُخروي، در همين جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. اين نكته در قالب سه جمله آمده است:
1. او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بيت عليهم السلام مرتبط شود، خواهد گرفت.
2. او انتقام هر خون به ناحق ريختۀ اولياء خدا را خواهد گرفت.
3. او از تمام ظالمان عالم، انتقام خواهد گرفت.
در بخش ششم خطبه نيز سه موضوع ذكر شده است:
1. نورانيت ونسل نوراني حضرت: آنجا كه مي‌فرمايد: «نور از طرف خداوند در من، و سپس در علي عليه السلام و نسل او تا مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار داده شده است».
2. گرفتن حقوق اهل بيت به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «مهدي، حق خداوند و هر حقّي را كه براي ماست خواهد گرفت».
3. اختيار مطلق زمين به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه خداوند تا روز قيامت اهل آن را به خاطر تكذيبشان هلاك مي‌كند، و آن را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار مي‌دهد».
در بخش هشتم خطبه سه موضوع ديگر ذكر شده است:
1. خاتميت آن حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «خاتم امامان مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ، از ما است».
2. غلبة او بر همة اديان، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست غالب بر أديان، منتقم از ظالمين فاتح قلعه ها، غالب بر مشركين، منتقم خونهاي به ناحق ريخته، كمك كنندة دين خدا، سرچشمه گرفته از دريايي عميق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كنندة آيات الهي».
3. بشارت به او، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقي خداوند، و وليِّ او در زمين و امانتدار او بر سرّ و آشكار».

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خطبه غدير؛ احتجاج طبرسي،ج1،ص66 .
پدیدآونده: محمد باقر انصاريان

]]>
خطرناك‌ترين دشمنان سيدالشهداء http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1779 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1779 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 در یكی از زيارت امام حسین علیه السلام، آمده است: «السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله؛ السلام عليك يا وارث نوح نبي الله؛ السلام عليكم يا وارث ابراهيم خليل الله ؛ السلام عليك يا وارث موسي كليم الله ؛ السلام عليك يا وارث عيسي روح الله؛ السلام عليك يا وارث محمد حبيب الله».
هدف اين زيارت، حركت و پويايي بخشيدن به عاشورا، خارج كردن اين واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آينده است، زيرا همه خطر در اين است كه عاشورا و كربلا فقط بدل به يادبودهايي شود كه تنها براي كتاب‌ها، سيره‌نويسي و يا ذكر آن براي اجر و ثواب اخروي به كار برده شود. بيم آن مي‌رود كه اين حادثه از ظرف زماني خود فراتر نرود و مقتل حسين عليه السلام  و يارانش در همان سال 61 مدفون شود؛ حسيني بود، كشته شد و همه چيز پايان يافت.
براي اينكه‌ اين واقعه محقق نشود و كار امام حسين عليه السلام  هدر نرود، پاره‌اي از فقرات اين زيارت، پيوندي ميان شهادت سيدالشهداء و ستيز هميشگي حق و باطل برقرار ساخته است؛ ستيزي كه از نخستين حركت انسان براي اصلاح و جهاد تا رسيدن به زندگي آزاد، با كرامت و رهايي از ستم و ستمگران ادامه دارد.
دشمنان امام حسين عليه السلام
يكي از دوستان انديشمند ما مي‌گويد: دشمنان حسين بن علي عليه السلام  سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كساني‌اند كه حسين عليه السلام  و يارانش را كشتند. آنها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچيز بود؛ زيرا تنها جسم را كشتند؛ اجساد را پاره پاره كردند؛ چادرها را به آتش كشيدند و اموال را به غارت بردند. آنها چيزهاي محدودي را از ميان بردند. اگر امام حسين عليه السلام  در سال 61 به شهادت نمي‌رسيد، در سال ديگري از دنيا مي‌رفت. آنان با كشتن حسين عليه السلام  چه چيزي را محقق ساختند؟ بايد گفت كه آنان با كشتن حسين عليه السلام ، او را جاودانه و هميشگي كردند. بنابراين خطر دشمن اول، محدود بود.
دشمن دوم؛ كساني‌اند كه كوشيدند آثار امام حسين عليه السلام  را پاك سازند؛ بنابراين قبرش را از ميان بردند، زميني را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشيدند و يا مانند خليفه عباسي، حرم را به آب بستند.
اينان مانع عزاداري براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام  شدند؛ چنان‌كه در عصر عثماني اين‌گونه بود. دوران تاريكي بود؛ هنگامي كه عزاداران، مجلسي بر پا مي‌داشتند، مراقبيني را به منظور با خبرسازي از رسيدن عمال عثماني مي‌گماردند تا عزاداران بتوانند پراكنده شوند. هم اينان زيارت حسين عليه السلام  را منع كردند و براي كساني كه مي‌خواستند قبر امام حسين عليه السلام  را زيارت كنند، سختي‌هاي بسيار ‌آفريدند. اين‌ها، گروه دوم از دشمنان حسين عليه السلام  بودند؛ كساني كه مي‌خواستند اسم و ياد اباعبدالله عليه السلام  فراموش شود و آرامگاه و عزاداري بر او از ميان برود. خطر اين گروه بيش از گروه اول بود؛ اما در اجراي برنامه‌هايشان، ناتوان ماندند؛ چنان‌كه اين مسأله در تاريخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زماني و مكاني عزاداري‌هاي امام حسين عليه السلام  هستيم. امروز دست كم، بيش از صد ميليون نفر در عزاداري‌هاي امام حسين عليه السلام  شركت مي‌كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه در آفريقا، اروپا، آمريكا و در هر كشوري كه دوستداران حسين عليه السلام  زندگي مي‌كنند، مجالس حسيني برپا مي‌شود. بنابراين اگر چه گروه دوم دشمنان حسين عليه السلام ، پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست هستند؛ اما در كارشان ناكام ماندند و خطر اين‌ها از گروه سوم كمتر است.
دشمن سوم: كساني اندك هستند كه مي‌خواهند چهره امام حسين عليه السلام  را مخدوش كنند؛ واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداري‌ها نگه دارند و آن را در گريه، اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسين بن علي عليه السلام  بسيار مي‌گرييم، اما هرگز در گريه متوقف نمي‌شويم. مويه ما براي نو كردن اندوه‌‌ها، كينه‌‌ها و ميل به انتقام و خشم بر باطل است.چرا به خاك افكنده شدن امام حسين عليه السلام  را ياد مي‌كنيم و آن را در مقاتل مي‌‌خوانيم؟ ماجرا را صحنه به صحنه مي‌‌خوانيم تا واقعيت را پيش رو آوريم، خطر ستم‌پيشگان و سنگدلي‌شان را دريابيم و همچنين ابعاد فداكاري و قدرت آن را بفهميم. پس ما تنها به شيون بسنده نمي‌كنيم و حسين عليه السلام  را تنها شهيد اشك‌ها نمي‌دانيم؛ برآنيم كه تكليف ما فقط با عزاداري به انجام نمي‌رسد. اگر در تاريخ نبرد حق و باطل، واقعه كربلا را از جمود خارج سازيم و آن را به گذشته پيوند دهيم، به طور طبيعي حادثه به آينده هم پيوند مي‌خورد چنان‌كه مي‌گوييم حسين عليه السلام ، وارث آدم، نوح، موسي و عيسي عليه السلام  است و امام صادق، باقر و رضا عليه السلام  ميراث‌دار او هستند در حقيقت هر كسي كه با باطل مي‌ستيزد و همه توان و حيات خود را در راه دفاع از حق تقديم مي‌كند، ميراث‌دار اوست.
حق و باطل هميشه با هم در ستيز بوده‌اند؛ اين مسأله، سنت خداوند در خلقتش است. آدمي خير و شر را مي‌شناسد؛ چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهمها فجورها و تقواها؛1 سپس بدي‌ها و پرهيزگاري‌ها را به او الهام كرد». خداوند سبحان است كه به من آموخت، الهام كرد، روح در من دميد و مرا آفريد. من خير و شر را در مي‌يابم و توانا بر خير و شر هستم: «انّا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفورا؛2 راه را به او نشان داديم، يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس». اين سنت خداوند است كه در هستي، هم امكان انجام دادن خير هست و هم شر. ما راه خير را، چشم‌بسته و بدون آگاهي از شر، نمي‌پيماييم. آدمي در هر موقعيتي كه قرار مي‌گيرد، خودش را در برابر دو گزينه، مختار مي‌بيند؛ چيزي هست كه او را به خير مي‌خواند و چيزي ديگر، كه او را به شر دعوت مي‌كند. او در هر موقعيتي خود را آزادانه در نبردي مي‌بيند، كه مي‌تواند خير را برگزيند و يا در چاه شر سقوط كند. اما اگر خير را برگزيند، كامل مي‌شود؛ زيرا اين گزينش پس از ستيزي ويران‌گر و دروني بوده است. انسان همچون زنبور نيست. زنبور، تنها مي‌تواند عسل بسازد. آدمي مثل حيوانات سودمند يا خورشيد نيست. آنها فقط توانايي كار خير دارند. اما آدمي هم توانايي انجام دادن كار خير دارد و هم شر. بنابراين سنّت خداوند در آفرينش، قرار دادن خير و شر در نفس انسان و عالم خارج است.
وجود خير و شر، دو جبهه ابدي و ازلي را مي‌سازند. جدّمان، حضرت آدم عليه السلام ، برگزيدة خدا، جبهه اصلي را رهبري كرد. نبرد ميان هابيل و قابيل صورت پذيرفت. مي‌توان گفت اين ستيز، نبردي نمادين يا حقيقتي تاريخي است. فرقي نمي‌كند؛ آن چه مهم است بازتاب اين نبرد براي ماست. قرآن نيز نبرد هابيل و قابيل را بيان مي‌كند. در اين نبرد، جبهه كوچك خير، در برابر جبهه كوچك شر قرار گرفت. گستره اين نبرد، محدود بود و ميان دو برادر ـ كه از يك پدر و مادر بودند ـ رخ داد. قابيل، هابيل را كشت و در زير خاك، دفن كرد. پس از آن، نبرد آغاز شد تا از همان زمان، تجربه‌اي را تا ابد در برابر آدمي قرار دهد.
پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصاددانان و پايه‌گذاران مكتب‌هاي اقتصادي قديم و جديد، اين نبرد را به شكل‌هاي گوناگون تفسير كرده‌اند؛ درباره آن نظرها داده‌‌اند و اثرهاي آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظرهاي خود بر حق هستند؛ زيرا هر كدام به نوعي اين نبرد را تعريف كرده‌اند. آنان در زماني زندگي مي‌كردند كه ويژگي بارز نبرد، اختلاف طبقاتي بود. من شك ندارم كه اگر آنها در دوره ما زندگي مي‌كردند، به اين نبرد، ويژگي ديگري مي‌دادند؛ چرا كه اين نبرد، امروز از چارچوب طبقاتي خارج شده است. گاهي درون طبقات مختلف اجتماعي، گاهي ميان ملت‌ها؛ گاهي ... آنها آخرين نبردها را تعريف كردند، به آنها عموميت بخشيدند و گفتند همة تاريخ، از ابتدا تا انتها، نتيجه اين مبارزه و نبرد مي‌باشد. اما واقعيت اين است كه نبرد حقيقي ميان ستم‌پيشه و ستم‌ديده است؛ زيرا كه ستم، شكل‌هاي گوناگوني دارد. گاهي ظلم، حالت شخصي دارد؛ شوهري همسرش را مي‌زند، برادري برادرش را مي‌زند و يا شخصي به همسايه‌اش آزار مي‌رساند؛ اين نبردها شخصي است. گاهي ستم، ويژگي ديگري مي‌يابد. استعمار، ستمي سياسي است و استعمار‌گران به مردم ستم مي‌كنند؛ آزادي، سرزمين و وطنشان را غصب مي‌كنند. اين چيزها را گاهي به كمك سياست مي‌گيرند و گاهي با شمشير. اين نوع ستم، نبرد ميان ظالم و مظلوم را تصوير مي‌كند و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهي نبرد، ويژگي اقتصادي مي‌يابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهي با فريب، زور و ربا اموال ديگران را مي‌دزدند. ربا در قديم رواج داشت، چه پيش از اسلام، چه پس از اسلام و حتي امروز هم وجود دارد. گروهي با سوء استفاده از مال و امكاناتي كه دارند، اموال و حاصل تلاش ديگران را تصاحب مي‌كنند. اين نوع ديگري از ستم است، نبرد ميان استثمار كننده و استثمار شونده.
گاهي نبرد با ويژگي فرهنگي و فكري، خود را مي‌نماياند. يكي از متفكران، اين ستم را «استحمار» ناميده است. استحمار يعني اين‌كه مي‌خواهند مردم را نادان نگه دارند تا مردم چيزي نفهمند. در اين‌جا نيز ستمكار، عقل، انديشه، آگاهي و احساس ستمديده را ناديده مي‌گيرد.در اين جا نيز نبرد پا برجاست.
قرآن كريم، همه انواع ستم را معرفي مي‌كند و همه ستمديدگان را با هم مي‌خواند: «وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛3 و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفانِ روي زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوا و وارث قرار دهيم». استضعاف يعني گروهي، گروهي ديگر را ضعيف كند و دارايي و انديشه آنها را غصب نمايد. نگاه تاريخي قرآن كريم مي‌گويد: «در زمين، مردم دو گروه‌اند؛ يا ظالم‌ يا مستضعف». اين دو گروه در برابر هم قرار مي‌گيرند؛ ستم، فزوني مي‌يابد، ظالم، طغيان مي‌كند، چيره مي‌شود و سرانجام حكم مي‌راند. مستضعفين متفق مي‌شوند؛ توسل مي‌جويند؛ ناله و فرياد سر مي‌دهند و سرانجام خداوند براي آنان رهبر يا پيامبري، مي‌فرستد تا آنان را گرد هم آورد و رهبري كند. آنان نيز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع مي‌كنند. همه پيامبران هميشه در ميان تعداد زيادي مستضعف بودند. آنها در كنار مستضعفين مي‌ايستادند؛ نه به دليل كينه‌توزي نسبت به قدرتمندان، چرا كه عقده‌اي در كار نيست؛ بلكه به دليل بيزاري از ظلم. آنان مي‌خواستند زورمداران و ستمكاران را از عرششان فرو كشند. مستضعفين در برابر استعمار، استثمار و استحمارِ ستمكار مي‌ايستند.
انواع سه‌گانه ستم، رهبراني دارد. اين رهبران، هميشه در تاريخ بوده‌اند و اكنون نيز هستند. اما ستم، سرانجام در برابر اكثريت مي‌شكند و ستم‌‌پيشه نيز خرد مي‌شود، سپس ستمكار، جامه نو بر تن مي‌كند؛ جامه انبيا و لباس دين. به دعوت جديدي فرا مي‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر مي‌دهد. اعلام مي‌كند كه در كنار مستضعفين است. مستضعفين مي‌بينند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب، استبداد، استعمار، استثمار و استحمار از درون خودشان است. در اين هنگام نبردي ديگر آغاز مي ‌شود. بدين گونه اين نبرد از اول تا آخر پاينده است. اين نبرد براي چيست؟ اين سنت خداوند است. اين نبرد هميشگي، براي اين است كه آدمي بتواند با اراده كامل خود از ميان خير و شر، يكي را انتخاب كند و اين گونه است كه سلسله پاينده، با ستيز ميان ستمكار و ستمديده كامل مي‌گردد. از ميان اين سلسله نبرد آغاز شد: از آدم، برگزيده خدا؛ نوح عليه السلام ، پيامبر خدا؛ عيسي عليه السلام ، روح خدا؛ موسي عليه السلام ، هم‌سخن خدا تا محمد عليه السلام ، محبوب خدا و علي عليه السلام ، وليّ خدا.
از اين رو، واقعة كربلا يك نبرد جدا افتاده و پديده‌اي يگانه در تاريخ انسان نيست و با گذشته و آينده پيوند خورده است. البته حلقه‌اي ويژه است و به طور طبيعي با ديگر حلقه‌هاي تاريخ نبرد، تفاوت دارد. ما با اين يادها، عزاداري ها و برپايي مجالس سوگ مي‌كوشيم تا با اين واقعه‌ مانند اتفاقي جديد، زندگي كنيم. پدران، نياكان، رهبران و علماي ما نيز در اين راه تلاش كردند. به سخنان امام حسين عليه السلام  گوش فرا مي‌دهيم: «الا ترون أن الحق لايعمل به و الباطل لايتناهي عنه؛4 آيا نمي‌بينيد به حق، عمل و از باطل، جلوگيري نمي‌شود؟» اين سخن در گوش عزاداران طنين مي‌افكند و انسان را وا مي‌دارد تا هوشيار باشد كه امروز در ميان اين نبرد هميشگي، چه بايد بكند. دو جبهه، روشن است و تا هنگامي كه دو جبهه، رهبران و پيروان خودش را دارد، ما بايد ببينيم در كجا ايستاده‌ايم؟ در كدام جبهه هستيم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتي كه انسان معاصر درمي‌يابد كه نبرد امام حسين عليه السلام  با گذشته و آينده پيوند دارد، درنگ نمي‌كند و در برابر دو جبهه مي‌ايستد تا صف خود را انتخاب كند. اگر بخواهيم هر دو جبهه را بشناسيم، بايد بدانيم هر كدام ويژگي‌هاي خودش را دارد. دقت خيلي زيادي نمي‌‌‌خواهد. ويژگي‌ها روشن است. آيا كسي هست كه شك كند اسرائيل ظالم است؟ اسرائيل، فلسطين را اشغال، مردم را آواره و بي‌گناهان را زنداني كرده است. به بهانة حمايت از خود، اشغال را ادامه مي‌دهد و فكر جهاني را با استعمار، استثمار و استحمار به بيراهه برده است. بنابراين ما مستضعفين هستيم. اسرائيل در جبهه يزيد است، جبهه باطل، جبهه ستم‌پيشگان؛ و ما در جبهه مستضعفين هستيم؛ جبهه حسين عليه السلام . ما چه بايد بكنيم؟ سيره حسين عليه السلام  را مي‌خوانيم و مي‌بينيم كه او با خاندان، ياران، فرزندان و همه هستي خود به ميدان رفت. كساني هم كه با او همراه نگشتند، با اجباري مواجه نشدند؛ چرا كه حسين عليه السلام  براي آنها چنين نوشت: «ألا و أن من خرج معي يقتل و من لم يخرج لن يبلغ النصر؛ بدانيد آنكه با من از مدينه خارج شود، كشته خواهد شد و آن كس كه بماند، به پيروزي نخواهد رسيد».
ما اين رخدادها را در ايام عاشورا مي‌خوانيم. هدف چيست؟ مي‌خواهيم عاشورا را در جايگاه درست تاريخي خود قرار دهيم؛ زيرا كه اين واقعه در سلسله حلقه‌هاي متصل به هم جايي دارد. نبرد حق و باطل در كربلا به اوج خود رسيد، اما هم‌چنان ادامه دارد. پيش از حسين عليه السلام  بود و پس از او هم خواهد بود. ما چيزي را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمي‌كنيم؛ چنان كه به حسين عليه السلام  در نبردش با يزيد مي‌گوييم: «السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 1 . سوره شمس/ 28.
2 . سوره انسان/3.
3 . سوره قصص/ 5.
4 . اللهوف, ص 79.

پدیدآونده: سخنراني امام موسي صدر (ترجمه: مهدي فرخيان)

]]>
بصیرت،درس مهم عاشورا برای منتظران http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1778 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1778 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 يكي از درس­هاي مهم عاشورا كه ويژگي ياران حضرت امام حسين  عليه السلام و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است و بايستي سرلوحه منتظران قرار گيرد، بصيرت است. بصيرت يكي از خصلت­هاي ستودني حضرت عباس عليه السلام است كه در زيارت ايشان و در  وصفي كه حضرت سجاد عليه السلام از ايشان دارد، به آن تأكيد شده است؛ «كان عمنا نافذ البصيره؛ عموي ما ، اهل بصيرت بود». بصيرت به معناي ورود دقيق و آگاهانه است. بصيرت جلوه­هايي دارد كه به برخي از آنها اشارتي مي­شود.
امام شناسي
معرفت به امام در اوج جلوه­هاي بصيرت است. بصيرت به آنكه امام چه جايگاهي دارد؟ چه اهدافي را دنبال مي­كند؟ چه دغدغه اي دارد؟ منتظر چيست؟ چگونه بايد او را ياري كرد؟ وظيفه ديگران در قبال او چيست؟
منتظر وقتي جايگاه بي بديل ولي خدا را دريافت كه سخن و رفتار او نشانة الهي دارد و رفتار او باذن و ادارة الهي است جز بر مسير الهي نمي­گويد و نمي­رود وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ J إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ [1]؛ «از هوا و هوس سخن نمي­گويد،سخنان او وحي الهي است».
چون فهميد ولي خدا، تنها راه هدايت است نه يكي از راه ها و كشتي نجات امّت است كه جز همراهي با آن، طوفان بلاست و غرق شدن هرچند اگر پسر نوح باشي با كشتي و نوح اگر نباشي غرقي.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَبِيلَ اللَّهِ الَّذِي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَك‏[2]؛ سلام بر تنها راه الهي كه اگر كسي جز آن رود هلاك مي­شود».
« مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق[3]؛ اهل بيت من ، چون كشتي نوح اند، كه هر كه سوار كشتي نوح گردد، نجات يافته و هر كه آن را ترك گويد، غرق شود».
آن گاه خود را با تمام وجود همراه ولي خدا مي­كند « فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُم‏[4]؛ با شماييم، با شما، نه با غير شما».
چون دريافت ولي خدا دلسوزترين و مهربانترين است؛
با تمام وجود به او عشق مي­ورزد، عشقي آگاهانه به ولي خدا كه مهربان و دلسوز است و جز او راهي به هدايت نيست. پس باتمام وجود خود را تسليم راه و مسير او مي­كند.«فَأَبْذُلَ نَفْسِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ جَمِيعَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي[5]‏؛ فدايت پدر و مادرم، اهل و مال و خانواده­ام و آنچه خدا به من داده است».
بصيرت اين كه امام از او چه مي­خواهد؟ چه وظيفه اي در قبال او دارد. ولو امام او در دوران غيبت است، ولي از منظر او غيبت به مثابه مشاهده و ديدار اوست .چرا كه به وظيفه آشنا و به آن عمل مي­نمايد.
زمان شناسي
« الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس[6]؛آنكه زمان و زمانه خود را بشناسد، دچار ترديدها و سردرگمي نخواهد بود.»در برخي روايات، زماني به معناي سلطان و حكومت آمده است كه «إِذَا تَغَيَّرَ السُّلْطَانُ تَغَيَّرَ الزَّمَانُ [7]؛ چون حكومت تغيير مي كند،زمان تغيير مي يابد». حتي آمده است:«إذا تغيرت نية السلطان تغير [فسد] الزمان [8] ؛چون نيت و اداره حاكمان تغيير مي يابد، زمان و زمانه تغيير مي يابد». ارادة آنان در زمان تأثير دارد . اهل بصيرت به زمان و اوضاع سياسي و اجتماعي زمان خود آگاهند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش فرمود :« عاقل بايستي كه ... اهل زمان خود را بشناسد».[9]‏
يار امام حسين عليه السلام و يار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و منتظر واقعي ، اهل بصيرت است. چون بصيرت دارد و در حد توان شناخت به امام و جايگاه بي بديل او دارد؛ در مي يابد كه چرا ولي خدا «صلح حديبيه» را مي پذيرد و آنگاه بر او نمي آشوبد و بر او اعتراض نمي كند.
فهم اينكه ولي خدا به دنبال حفظ دين است . روزي دين با شهادت او حفظ مي­شود و روزي با عدم شهادت او و ماندن و تحمل كردن اذيت و آزارها، روزي حفظ دين با شهادت حسين عليه السلام است و روزي با آتش­بس امام حسن عليه السلام و باقي اهلبيت  عليهم السلام تا مهدي  عجل الله تعالي فرجه الشريف كه عمري تحمل مي­كند و روزي ظهور مي­نمايد.
دشمن شناسي
دشمنان امام و حقيقت و خوبي ها ـ آنان كه ارزش ها را به مسلخ مي برند و با خرافه سازي و بدعت سازي و تحريف، پليدي ها را به جاي دين و به جاي هاديان قرار مي دهند ـ دلسوزان دين و ولايت را دشمن و دشمنان دين و اهلبيت را دوست معرفي مي كنند.
شهيدان و مجاهدان ميدانهاي مختلف تاريخ از جمله انقلاب اسلامي را ناجوانمردانه بيگانه از دين و مسير اهل­بيت، حسين عليه السلام و مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف معرفي مي‌كنند. و دشمنان راحت طلب عزلت گزيده، جان و دل به بيگانه داده و به دليل ترس از ميدان گريزان را ولايتي معرفي مي‌كنند. (بصيرت جبهه واحد دشمنان در شكل استكبار (صهيونيسم و نفاق) و چهره دجال گونه تفرقه افكني و اتهام كفر و شرك به اين و آن).
آينده نگري و برنامه ريزي
.« يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَه‏[10]؛ گروهي از مشرق برمي خيزند و زمينه ساز تسلط و حكومت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي گردند».
حركت براي ظهور و زمينه سازي ظهور بدون برنامه ريزي معنا ندارد. بدون آينده نگري و برنامه ريزي انتظار ادعايي بيش نيست كه منتظران واقعي خستگي ناپذير، پنهان و آشكارا در تلاش و كوششند.« الدُّعَاةُ إِلَى دِينِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا».[11]
--------------------------------------------------------------------------------

1.سوره نجم ،آيه 3و4.
2. بحار الانوار،ج99،ص 98 . 
3.  بحارالأنوار،ج 23 ،ص 105 .
4. بحارالأنوار،ج97 ،ص341 .
5 .بحارالأنوار،ج99 ،ص 118 .
6. الكافي ،ج1 ،ص26 .
7. بحارالأنوار،ج72 ،ص358 . 
8. غررالحكم، حكمت 343 .
9. سوره حجرات،آيه 1.
10. بحارالأنوار،ج51،ص87.
11. بحارالأنوار،ج36 ، ص386.
پدیدآونده: محمد صابر جعفری

]]>
عاشورا و انتظار؛ پيوند‌ها، تحليل‌ها، رهيافت‌ها http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1777 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1777 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 مهدي عجل الله تعالي فرجه، ادامه حسين عليه السلام است و انتظار، ادامة عاشورا و بر‌آمده از آن.
مهدي عجل الله تعالي فرجه، فرزند حسين عليه السلام است و فرهنگِ انتظار برآمده از فرهنگ عاشورا و انتظارِ حسين ديگري را كشيدن. اين دو پيوندي ديرين و مستحكم با هم دارند. يكي پشتوانه فرهنگي و زمينه‌ساز براي ديگري است. يكي رمز قيام و به پا خاستن شيعه است و ديگري، عامل حفظ و استمرار آن. عاشورا، دريچه‌اي به انتظار است و انتظار، تجلي آرزوها و آمال كربلا.
انتظار، ثمرة كربلاست. بدون كربلا، انتظار بي معناست. ياران مهدي، همه كربلائيند و در فراز و فرود تاريخ، غربال شده و آب‌ديده‌اند. مگر مي‌توان بي عاشورا، انتظار داشت؟ انتظار بي عاشورا، انتظار بي پشتوانه است.
انتظار و عاشورا، دو بال پرواز شيعه است؛ اگر اين دو نبود، چشمة‌ غدير هم مي‌خشكيد.
پيوند فرهنگ عاشورا و انتظار، دلايل و شواهد متعددي دارد. ما در اين مقاله، ضمن بيان آنها، به تحليل و رهيافت هاي برخاسته از آنها خواهيم پرداخت:
بخش اول: پيوندها
نگاه به عاشورا و انتظار، مي‌رساند كه ميان اين دو، پيوندها و رابطه‌هايي است:
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه، فرزند حسين عليه السلام است و خونخواه امام حسين عليه السلام. اولين كلام امام عصر عجل الله تعالي فرجه، ياد جدشان حسين بن علي عليه السلام است. شعار ياوران قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه، يالثارات الحسين است. ياري اباعبدالله عليه السلام، ياري حجت بن الحسن العسكري عليه السلام است. آن دو بزرگوار داراي لقبهاي مشتركي هستند، نظير: ثارالله، غريب، رانده‌شده و ... . زيارت عاشورا از خونخواهي امام حسين عليه السلام در ركاب مهدي خبر مي‌دهد. مطابق روايات، در روز عاشورا و ميلاد امام حسين عليه السلام، بايد به ياد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه بود و در روز ميلاد امام زمان عجل الله تعالي فرجه و شب قدر با زيارت امام حسين عليه السلام به ياد اباعبدالله عليه السلام. روز ظهور قائم آل محمد (ص)، عاشوراست. به زيارت امام حسين عليه السلام و زيارت صاحب الامر عليه السلام در اعياد اسلامي توصيه شده است. شهر كوفه، پايگاه مشترك اين دو امام معصوم است. امام عصر عليه السلام به قرائت زيارت عاشورا و زنده نگهداشتن ياد عاشورا عنايت دارند. هر دو امام عليه السلام با بيعت نكردن با طاغوت به اصلاح گري مي‌پردازند. بالاخره در روايات، آرزوي شهادت در ركاب اين دو امام  عليه السلام براي شيعيان، تحسين شده است.
بخش دوم: تحليل‌ها
از پيوندها، به تحليل‌ها مي‌رسيم:
عاشورا، پشتوانة فرهنگي انتظار است و منتظران مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه، پرورش يافته مكتب عاشورا هستند. نقش زنان در قيام امام حسين عليه السلام و امام مهدي عجل الله تعالي فرجه بسيار پر رنگ است.
اباعبدالله الحسين عليه السلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه در اهداف، ياران و زمانه اشتراك دارند. توجه به درگيري و نبرد بين حق و باطل، امري است ضروري و سنتي است الهي و جاري. در اين مسير سختي‌ها و مشكلات فراواني بوده است؛ حفظ دين دشوار است. سازش ناپذيري اين دو امام، تدبير و مديريت وتلاش جهت جذب و نيروسازي از تحليل‌هاي ديگري است كه از عاشورا و انتظار به دست مي‌آيد. عاشورا و انتظار با تكيه بر سنتهاي الهي، دولتهاي باطل را به زوال و نابودي مي‌كشانند.
عده‌اي پس از طلب ياري امام، از ياري او به خاطر مشكلات و ... بازمي‌مانند و با جدا شدن از سپاه حق به عذاب ابدي دچار مي‌شوند و عده‌اي، پيروز ميدان بوده و سعادتمند مي‌گردند.
و . . .
بخش سوم: رهيافت‌ها
همه كساني كه خود را از منتظران واقعي حضرت مي‌دانند، بايستي ضمن تبيين دين، فرهنگ عاشورا و بسيج را تبيين كنند و با الگوسازي؛ اقدام به جذب نيرو و تبليغ نمايند. بايد با توجه به عامل تنش زدايي، جامعه را آماده حركت به سمت شناخت و معرفت امام كرد.
1.  تبيين فرهنگ عاشورا
اگر عاشورا پشتوانه فرهنگي «انتظار» است، پس بايد در جهت تبيين حركت عاشورا و نيز برگزاري هر چه با شكوه تر مراسم عاشورا و معرفي اسوه­هاي جاويدان آن، تلاشي دو­چندان كرد.
خيلي فرق است بين اين كه به «عاشورا» به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگي و الهام پذيرِ انتظار نگاه شود؛ يا يك سنّت برخاسته از عواطف و احساسات قومي.
رسانه­هاي عمومي، به خصوص صدا و سيما، حوزه­هاي علميه و مراكز فرهنگي، نقش حياتي و اساسي درغنا بخشيدن به اين فرهنگ دارند.
«كربلا»، دانشگاه بزرگي است با كلاس ها و درسهاي بسيار كه ابعاد و آموزه هاي اين دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسياري پوشيده است. بايد در اين درياي عميق، گسترده و پُربار، غواصاني ماهر و زبردست، به صيد بپردازند تا گوهرها و مرواريدهاي گران بهاي آن را به چنگ آورده، در اختيار خواستاران و خريداران قرار دهند.
هنوز هم اين حركت عظيم و منشور بي­نهايت، زواياي پنهان و ابعاد گسترده­اي دارد كه تنها بر عاشقان طالب رخ مي­نمايد.
2.  تبيين دين
عصر حسين عليه السلام ، عصر غربت دين بود و عصر انتظار نيز چنين است. قيام حسين عليه السلام و فرزندش مهدي عليه السلام براي احياي دين است.
منتظر مهدي عليه السلام، بايد از دين، ضرورت، قلمرو، و زبان آن و... تحليلي عميق داشته باشد تا در اين عصر، بتواند زمينه ساز حركت مهدي عجل الله تعالي فرجه باشد.
3.  الگو سازي
حسين عليه السلام و يارانش الگوي منتظرانند، از اين رو بايد در مباني فكري و ويژگي هاي رفتاري و تربيتي آنان، درنگي شايسته كرد.
4.  معرفت امام
كساني مي­توانند شعار خود را «يا لثارات الحسين» قرار دهند كه به مقام «ابوّت با امام»[1] رسيده باشند تا بتوانند خون خواه او باشند اين، ممكن نيست مگر با معرفت به حق امام عليه السلام. شعار «يالثارات الحسين» فقط يك شعار برخاسته از عواطف و عصبيت هاي قومي و نژادي نيست، بلكه برخاسته از معرفت به حقِّ «ولايت امام» است. اين معرفت، شناخت حسب و نسب و فضايل آنان نيست، بلكه عرفان به حق ولايت آنان است. [«أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْكُمْ بِأَنْفُسِكُم‏»[2] و «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »[3] آنان، از خودمان  به ما آگاه تر و مهربان ترند و از همه هواهاي نفساني آزادند.
اين شعار، شعار كساني است كه با درك اضطرار به وحي و حجت، از همه تقليدها، تلقين‌ها، هوس‌ها، غريزه‌ها و... جدا شدند و رسول و امام را به عنوان مربي خود انتخاب كردند كه: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»[4]
اين درك از امام و اين آگاهي از حق ولايت ايشان، ما را به مقام ابوّت و در نتيجه خونخواهي آنان مي‌رساند؛ آن هم نه پدر جسماني من كه پدر روحاني، مربي، هادي و پيشواي من؛ آن  هم پدري كه «مصباح»، «سفينه»، «ميزان»، «وارث»، «امين» و «اسوه» است و سبب سعادت و رستگاري، امنيت، حفظ، نجات، عزّت، قبولي اعمال و... است.
اين نگاه به امام و آگاهي از شؤون و آثار ولايت آنان، ثمرات و بارهاي زيادي با خود دارد و فاصله گرفتن از آن، ضررهاي جبران ناپذيري به همراه دارد. از گام هاي اساسي تمام مراكز فرهنگي و آموزشي، تبيين دقيق اين معنا از امامت است.
5.  عزّت
«عزّت» اساس حركت حسيني و مهدوي است و مي تواند اساس سياست راهبردي حكومت ديني در سطح روابط بين المللي باشد. حكومت ديني- به عنوان زمينه ساز دولت كريمة مهدوي- از هر گونه رابطه و مذاكره­اي كه شائبه ذلت داشته باشد، پرهيز مي­كند. منتظرِ «دولت عزيز» (تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَه‏)[5] ، خود بايد عزيز باشد. حسين عليه السلام هم مي فرمود: «هَيْهات مِنَّا الذِلَّّة»
6.  جذب نيرو و تبليغ
آن جا كه حسين عليه السلام و مهدي عليه السلام ازجذب نيرو و تبليغ دين دست نمي‌كشند، تكليف منتظران و پيروان آنان مشخص است. جذب نيرو و تبليغ در سطح داخلي و خارجي، از تكاليف عمدة حكومت‌هاي ديني، به عنوان زمينه سازان دولت كريمة مهدوي است.
7.  اخلاق
فرياد «هل من ناصر» حسيني و مهدوي، همواره به گوش مي­رسد؛ بايد اين فرياد را پاسخ گفت. اما چگونه؟ اميرمومنان عليه السلام و امام صادق عليه السلام اين چگونگي را پاسخ مي­دهند:
حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد:
«أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ[6] ؛ با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد».
امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايد:
«مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر[7] ؛ كسي كه دوست دارد، از ياران قائم باشد، بايد منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نيكو بيارايد».
ترويج اخلاق و فضايل اخلاقي، به عنوان راهبردي اساسي در حكومت ديني مطرح است. اين سياست كلان و راهبردي به همراه راه‌كارهاي اجرايي آن مي‌تواند به عنوان يك هدف و معيار، براي نقد تمامي ارگان هاي فرهنگي، آموزشي و تبليغي باشد.
8.  عنايت ويژه به زنان
با توجه به نقش زنان در قيام مهدي عجل الله تعالي فرجه و حضور آنان در دولت كريمه، بايد براي رشد، اعتلا و بالندگي اين قشر مهم و اثرگذار سرمايه گذاري جدّي صورت گيرد.
به نظر مي­رسد تا كنون آن گونه كه شايسته و در خور منزلت زنان است، كاري بايسته براي آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه ها، مراكز علمي- فرهنگي، و مديريت‌هاي مياني و كلان جامعه، نقش زن در حاشيه است. بايد براي تربيت و تحصيل زنان، سرمايه گذاري‌هاي اساسي صورت گيرد. غفلت از اين نگاه راهبردي، ضرر و زيان­هاي جبران ناپذيري به انقلاب اسلامي وارد ساخته است. از اين رو تلاش دو چندان و آگاهانه، جهت جبران اين ضايعه، مي طلبد.[8]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- امامان شيعه، بنابر حديث پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هذِهِ الْأُمَّةِ»؛ پدران معنوي امّت هستند. 
[2] - بحارالانوار، ج21، ص387.
 [3] - احزاب، 6.
 [4] - بحارالانوار، 23، ص259.
 [5] - الكافي ج3، ص424.
[6] - مستدرك‏الوسائل، ج12، ص54.
[7] - بحارالانوار، ج52، ص140.    
[8] - برگرفته از كتاب نينوا و انتظار.


پدیدآونده: سيد مسعود پورسيد‌آقايي

]]>
تشنه لبيك http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1776 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1776 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 باز خواني نقش عاشوراي حسيني در ترسيم وظايف منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف 
اگرچه امام حسين عليه السلام  از ديد كژانديشان به پيروزي نظامي در پيكار با رقيب دست نيافت، اما آن چه از راه و رسم او بر جاي ماند، جريان زنده و بالنده‌اي است كه در پايداري در برابر سلطه‌گري و سلطه‌گستري، حماسه‌ها آفريد. حماسه‌هايي كه نه تنها در هر عصر، انسان‌هايي را در جهان اسلام به حراست از كرامت انساني برانگيخت، كه زمينه‌ساز دل سپردن انسان‌هاي فرهيخته از پيروان اديان و مكتب‌هاي ديگر نيز به امام حسين عليه السلام  گرديد.
ابعاد نيازمندي ما به عاشورا
در لحظه لحظه‌هاي قيام عاشورا، آموزه‌هايي است براي همه نسل‌ها و عصرها در بي‌كران روزگاران. اين قلم ـ با اندوه از آن چه بر امام حسين عليه السلام  از سست عناصر كوفه گذشت ـ بر اين باور اصرار مي‌ورزد كه مصيبت دردها و رنج‌هاي حسين بن علي عليه السلام  در روز عاشورا را ناديده انگاري پيام‌ها و بُن‌مايه قيام عاشورا دو چندان مي‌كند!
نتيجة عاشورا و تمسك به آن، ايجاد هويتي عاشورايي براي آدميان است؛ هويتي كه آدمي را به كوششي مقدس در جهت رهگيري آرمان‌هاي بلندش فرا مي‌خواند. به همين دليل عاشورا نه تنها براي متمسكين، «هويت عاشورايي» مي‌سازد، بلكه رفتارها، كنش‌ها و هنجارهاي نويي را پديد مي‌آورد. در نتيجه اين «هويت‌سازي» و «هنجار آفريني» است كه نهضت‌هاي بزرگي براي مبارزه با جهل و ناداني پديد مي‌آيد. حاصل اين نهضت‌هاي بيداري، حركت‌هاي سياسي ـ اجتماعي عظيمي عليه استبداد، استعمار و همه قيود آزادگي آدمي است. در اين سير و سلوك همگاني ـ كه نمونه‌هاي آن بعد از عاشورا در تاريخ بشريت فراوان ديده مي‌شود ـ هر جامعه‌اي به ميزان بهره‌اي كه از سرچشمه فياض عاشورا برده است، به منزلگاهي رسيده و از ظلمت‌ها به انواري دست يازيده است.
تلقي حداقلي از عاشورا
بررسي واقعه كربلا بعضاً به اجمال، اهمال و مهجوريت كشيده شده و باعث گشته كه يكي از عميق‌ترين و اساسي‌ترين عرصه‌هاي عملي و علمي اسلام، در گرداب حوادث روزگار مورد غفلت و كوتاهي قرار گيرد. بر اساس همين نگرش، گروهي مي‌كوشند فوايد عاشورا را قابل توجه قلمداد كنند و مثلاً اقامه عزا براي شهادت امام حسين عليه السلام  را موجب «آرامش روحي» بنامند؛ از جمله با اشاره به آثار و بركات گريه كردن،‌ بهانه اشك ريختن براي اهل‌بيت عليهم السلام  و شهداي كربلا را فرصتي مناسب براي پاكي نفس آدمي و زدودن آلايش‌هاي جان از عقده‌هاي انباشته زندگي‌ مي‌دانند و مثلاً براي بيمارشان تجويز مي‌كنند كه براي دستيابي به اين فايده، هفته‌اي سه مرتبه به مجلس عزاي امام حسين عليه السلام  بروند و اشك بريزند! البته اقامه عزا براي اهل‌بيت عليهم السلام  و اشك ريختن براي امام حسين عليه السلام ، واجد اين فوايد نيز هست؛ اما بسنده كردن به اين فوايد در برابر فوايد اساسي ديگري كه عاشورا براي بشريت دارد، به مثابه اكتفا كردن به عَرَض و رها كردن ذات آن است. به بيان ديگر، چون كه صد آيد نود هم پيش ما است و عاشورا مي‌تواند چنين بركاتي هم داشته باشد. اما بسنده كردن به اين مقولات، به واقع پايين آوردن اهميت عاشورا به مقوله‌اي اساطيري، احساسي و حتي عاطفي و خرافي است.
تكه پاره كردن ماهيت و بركات عاشورا و قناعت كردن به سطوح نازل آن، همانند آن است كه در جزيره‌اي گرفتار باشيم و در حالي كه كشتي خوبي هم براي گذر از اين گرفتاري داريم، براي نجات از سرماي جزيره به تكه پاره كردن قطعات كشتي مبادرت كنيم و با سوزاندن چوب و الوار آن بگوييم فايده يك كِشتي آن است كه ما را از سرما و برودت حفظ و صيانت كند!1
اكنون باز هم مي‌بينيم عاشورا به مسلخ سپرده شده و مُثله مي‌شود. به تعبير شهيد مرتضي مطهري رحمه الله عليه ، باز هم امام حسين عليه السلام  به شهادت مي‌رسد: «امام حسين عليه السلام  سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست يزيديان، شهادت شهرت و نام نيك به دست بعدي‌ها و بالاخص متوكل عباسي و شهادت هدف».2

شهيد مطهري رحمه الله عليه  يادآوري مي‌كند كه شهادت سوم، بزرگ‌ترين مرحله شهادت امام حسين عليه السلام  است. هيچ كس منكر اين نيست كه بسياري از اهداف و آمال واقعه عاشورا در سيلاب حوادث و ناملايمات و توطئه‌ها، دچار بحران و آسيب گشته و حتي برخي از آنها به كلي از دسترسي خارج گرديده است؛ اما بناي كلي نظام معرفتي مبتني بر اين حادثه، چيزي نبوده و نيست كه بتواند مورد توجيه و عذرخواهي قرار گيرد.
آرمان فراموش شده
شايد اگر واقعه عاشورا در تاريخ رخ نداده بوده، ترسيم وظايف منتظران دشوار مي‌نمود. واقعه عاشورا بر ويژگي‌هاي شيعه واقعي چند ويژگي تازه افزود كه ارزش ويژگي‌هاي قبل را به توان صد رسانيد.
قبل از هر چيز بايد گفت كه رابطة امامت و امت، رابطه حق و تكليف است؛ يعني اگر مردم حقي بر حاكم دارند، تكليفي نيز در برابر او بر عهده آنان است. چنان كه درباره حاكم نيز چنين است كه اگر در برابر مردم تكليفي دارد، حقوقي نيز بر مردم خواهد داشت. پيام پاره تن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  از ابتداي نهضتش روشن بوده است: تن ندادن به طاعت طاغوت و بيعت با يزيد تا پاي جان! اساساً عاشورا اعلام برائت جستن حسين عليه السلام  از عافيت‌طلبي و دنياطلبي است. سخنان او از آغاز تا فرجام بوي شهادت مي‌دهد؛ اما هيچ كس را به جبر و تحميل و حتي حيا، به ياري و همراهي خود وا نداشت و حتي بزرگوارانه با عذرشان همراهي كرد.
نگريستن در نهضت عاشورا نشان مي‌دهد كه امام حسين عليه السلام  با زباني فراتر از فقه و حقوق ـ يعني زبان عشق ـ با يارانش به گفت و گو مي‌پرداخت. آري؛ رابطه‌اي كه ميان امام حسين عليه السلام  و يارانش برقرار بود، رابطه‌اي از نوع عاشق و معشوق بوده است. به اين معنا كه ياران امام با تمام وجود به امام عشق مي‌ورزيدند و امام نيز متقابلاً چنين عشقي را به آنان ابراز مي‌كرد.
منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  نيز بايد چنين باشند. عشق به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  در زمان غيبت، صورت متفاوتي پيدا نمي‌كند و همان است كه پيروان و عاشقان حسين عليه السلام  در روز عاشورا داشتند. عاشقان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  نيز بايد همان كنند كه ياران حسين عليه السلام  كردند و مهياي خدمت‌ باشند؛ آماده ايثار و گذشت باشند؛ منتظر شنيدن فرمان امام‌ باشند و در تمام دوران انتظار آن چنان عمل كنند كه با عشق سازگار باشد. به راستي چه كساني به حسين بن علي عليه السلام  لبيك گفتند و دعوت او را اجابت كردند؟ خصوصيات ايشان چه بود؟ در ايشان چه ويژگي‌اي ايجاد شده بود كه دعوت حسين عليه السلام  را شنيدند؟ آنها كه به حسين عليه السلام  جواب رد دادند چه نداشتند كه اين توفيق را از دست دادند؟
مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  فرزند حسين عليه السلام  است و يقيناً او كه راهبر زمانش است، رهرواني مي‌طلبد كه در مسير بندگيِ حق، گام بردارند و راه و راهبر را بشناسند و دعوت او را لبيك گويند. پس اگر منتظر، خود را ملتزم به اجابت دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  نمايد و مردانه به دنبال انجام حدود الهي و شرعي خويش باشد، دعوت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  را در اين زمينه پاسخ گفته است. واقعة كربلا با همه اندوه و افسوس‌هايي كه بر چهره تاريخ اسلام نشانده، مهم‌ترين دانشگاه مصلحان سياسي، اجتماعي در طول تاريخ است.
عبرت از اهل كوفه
دنياطلبي، فزون‌طلبي، عافيت‌طلبي، پيمان‌شكني و عدم اطاعت از امام، از جمله ويژگي‌هاي اهل كوفه در زمان امام حسين عليه السلام  بود. اما فرار از زير بار تعهد ديني و گريز از انجام تكليف الهي از سر راحت‌طلبي و عافيت‌خواهي، پديده‌اي نيست كه مخصوص يك عصر و زمانه باشد. امام حسين عليه السلام  در روز عاشورا بيش از آن كه تشنه آب باشد، تشنه لبيك بود. مسئوليت شناسي، وظيفه مداري، سبقت جويي در خدمتگزاري به دين و التزام به معنويت در روزگار غيبت حجت خدا، ما را از زمره اهل كوفه دور مي‌سازد.
چگونه مي‌توان پذيراي اين واقعيت بود كه بر تنهايي و غربت امام حسين عليه السلام  اشك ريخته شود و كوفيان در تقابل با حجت زمان مذمّت شوند؟ اما به امامي كه بيش از هزار سال در غربت تنهايي به انتظار لبيك است، نيم نگاهي هم نشود! نمي‌توان هم به نماز علي عليه السلام  رفت و هم بر سر سفرة معاويه حاضر شد؛ نمي‌توان.
سخن آخر
مثل هميشه  امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را فراموش كرده‌ايم و يادمان رفته كه او به فكر همه شيعيان است. دريغ كه كور بوديم و نديديم؛ حواسمان نبود و نخوانديم. اما اكنون بيش از همه بايستي به حجّت خدا بينديشيم و از او صميمانه عذر بخواهيم. براي همه فراموش‌كاري‌ها، سهل‌انگاري‌ها و جفاها. شايد كه به مهرباني پدرانه‌اش ببخشدمان. چقدر فاصله داريم با او؛ قرن‌ها سال و شايد بيشتر، نگاه كنيد به همه روزهاي پشت سر، شايد شما هم مثل من به اين نتيجه برسيد كه مهدي فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف  فراموش شده واقعي مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام  است. اگر امسال در مجالس عزاي امام حسين عليه السلام  شركت كرديم كمي هم بر تنهايي و غربت صاحب عزا بگرييم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . محمد مهدي شيرمحمدي، «فلسفه عاشورا از واقعه تا اسطوره»، كتاب نقد، ش41، زمستان 1385، ص53.
2 . حماسه حسيني، استاد مطهري، جلد سوم، ص251.

پدیدآونده:اميرمحسن عرفان

]]>