مرکز مجازی مهدویت
یکشنبه 26 آذر 1396

قيام گروهي از مشرق زمين

در روايت معتبري که ابوخالد کابلي از امام محمد باقر علیه السلام نقل كرده، آمده است: گويا مي‌نگرم قومي از مشرق، قيام کرده‌اند. آنان حقشان را مي‌خواهند، ولي به آنان نمي‌دهند؛ دوباره آن را طلب مي‌کنند، ولي باز به آنان داده نمي‌شود. وقتي اوضاع را اين‌گونه مي‌بينند سلاح‌هايشان را بر مي‌دارند. در آن هنگام، آن‌چه مي‌خواهند به آنان مي‌دهند، ولي آنان نمي‌پذيرند و استوار مي‌ايستند و قدرتشان را به کسي جز صاحب شما تحويل نمي‌دهند. کشته‌هاي آنان، شهيد هستند. آگاه باشيد اگر من آن زمان را درک مي‌کردم، خود را براي صاحب اين امر نگه مي‌داشتم.»
و در حديثي که از پيامبر اکرم نقل شده است، مي‌خوانيم: «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛[2] گروهي از اهل مشرق قيام مي‌کنند و زمينه را براي حکومت حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم مي‌کنند». روايت، در منابع عامه آمده است.
در اين مقاله، به معرفي برخي از مردم مشرق زمين‌ و اقدام‌هايشان که بيشتر در روايت‌هاي اهل‌بيت علیهم السلام آمده است مي‌پردازيم.

1. خراسانی
خراساني، منسوب به خراسان است و خراسان، نامي است که به دو عنوان، اطلاق ‌شده است.
يک. به قسمتي از سرزمين فعلي ايران که از کوه‌هاي زاگرس شروع مي‌شود و تا قسمتي از شهر هرات در کشور افغانستان و اطراف آن، ادامه پيدا مي‌كند و از شمال، شهرهاي نيشابور، مرو، سرخس و قسمتي از سرزمين‌هاي شمال شرقي ايران را در بر مي‌گيرد و از جنوب، تا کرمان و سيستان ادامه مي‌يابد.
دو. به مناطق و سرزمين‌هاي اطراف خراسان که حاکمان خراسان در آن منطقه‌ها حاکميت داشته‌اند.[3]
برخي از نکاتي که از روايت‌هاي اهل بيت علیهم السلام درباره خراساني استفاده مي‌شود، به شرح ذيل است.
حرکت خراساني همزمان با خروج يماني و سفياني معرفي شده است. بکر بن محمد ازدي از امام جعفر صادق علیه السلام نقل كرده است: «خروج الثلاثة الخراساني و السفياني و اليماني في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد …؛[4] خروج سه گروه سفياني، خراساني و يماني در يک سال، در يک ماه، و در يک روز خواهد بود.»
خراساني براي مقابله با سفياني، ياري كردن اهل عراق و همراهي با حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف حرکت خود را آغاز مي‌کند. در حديث معتبري که از جابر بن يزيد جعفي به نقل از امام محمد باقر علیه السلام با سندهاي مختلف وارد شده، آمده است:
سفياني سپاهي به سوي کوفه مي‌فرستد که تعداد آنان هفتاد هزار نفر است. آنان در کوفه به قتل و تجاوز و غارت مي‌پردازند. در آن حال (براي کمک به اهل عراق) نيروهايي از طرف خراسان با سرعت به سوي کوفه مي‌آيند و در ميان آنان، تعدادي از اصحاب حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارند»[5].

2. اهل قم
بنابر آنچه از برخي روايات‌ استفاده مي‌شود، شهر قم يکي از شهرهايي است که نقش محوري در زمينه‌ سازي ظهور حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف دارد. اين شهر از ابتداي حکومت عباسيان، خاستگاه و منطقه امني براي شيعيان و مورد عنايت و توجّه اهل‌بيت علیهم السلام بوده است.[6] اهل قم در معراج پيامبراکرم به ولايت مداري ستوده شده‌اند.[7] شهر قم با آغاز غيبت صغري به عنوان مرجع علمي شيعيان مطرح شد. حسين بن روح نوبختي(نايب سوم) در آن زمان براي تأييد کتابي، آن را براي عالمان قم فرستاد.[8] اين مطلب نشان از جايگاه علمي و حديثي اين شهر در آن دوره دارد. در روايتي امام جعفر صادق علیه السلام به خالي شدن کوفه از دانش اهل‌بيت علیهم السلام و آشکار شدن آن در شهر قم در نزديکي ظهور اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد:
کوفه از مؤمنان، خالي خواهد شد و دانش از آن مکان جمع مي‌شود؛ مانند جمع شدن مار در لانه‌اش. سپس دانش در شهري که به آن قم گويند، آشکار شود و آن مکان، معدن دانش و فضيلت مي‌شود؛ به صورتي‌ که در زمين، مستضعف ديني ـ حتي در بانوان پشت پرده ـ باقي نمي‌ماند. و اين اتفاق نزديک ظهور قائم ما رخ خواهد داد. خداوند، قم و اهلش را در آن زمان، جانشينان حجّت قرار مي‌دهد[9].»
بنابر اين حديث و روايت‌هاي مشابه،[10] قم به وسيله گسترش معارف اهل‌بيت علیهم السلام همگان را با حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف آشنا مي‌کند و به پذيرش عمومي و پرورش نيرو جهت ياري امام عصر مي‌پردازد.
در حديثي که از امام موسي کاظم علیه السلام نقل شده، به تشکيل حکومت توسط فردي از اهل قم براي بر‌پايي حق اشاره شده است. در اين روايت مي‌خوانيم:
مردي از اهل قم، مردم را به سوي حق فرا مي‌خواند. گروهي مانند پاره‌هاي آهن، همراه او جمع مي‌شوند که بادهاي تند، آنان را منحرف نمي‌کند. از نبرد، خسته نمي‌شوند و نمي‌ترسند و بر خداوند توکل مي‌کنند و عاقبت براي اهل تقوا است.» [11] البته در اين حديث، اشاره‌اي به نزديکي قيام مردي از قم، به ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف نشده است.

________________________________
[1]. غيبت، نعماني، ص273، باب14، ح50.
[2]. سنن ابن‌ماجه، ص1369، ح4088.
[3]. معجم البلدان، ج2، ص350.
[4]. غيبت، طوسي، ص446، ح443.
[5]. غيبت، نعماني، ص279، باب14، ح67.
[6]. رجال كشي، ص333، ح608 و 609.
[7]. علل‏ الشرائع، ج2، ص572، باب373، ح1.
[8] غيبت، طوسي، ص390، ح357.
[9]. بحار الانوار، ج57، ص321، ح32.
[10]. بحار الأنوار، ج57، ص212، ح22 و ص214، ح30.
[11]. بحارالأنوار، ج57، ص216، ح37.