وهابيت علیه مهدویت (7)

حال اين سؤال مطرح است كه آيا تفاوتي ميان ساختن مذهبي كه امروزه خود را سلفيه مي خواند با پيروي از گذشتگان و اصحاب هست؟ اگر چنين تفاوتي هست چيست؟
مذهب ساختن از عنوان سلف يعني آن كه سلف، مذهبي ويژه خود داشتند كه از شخصيت و كيان جمعي آنان حكايت مي كند. همچنين به اين معني است كه: اين ها كه به اين مذهب ويژه درآمده اند تنها كساني هستند كه از ميان همة مسلمانان، حقيقت اسلام را نشان مي دهند و حق آن را ادا مي كنند. بنابراين، بر اساس اين برداشت، اسلام تابعي از اين مذهب و پيرو آن مي شود و هر چه آنان اجتهاد كرده اند و گفته اند همان اسلام است؛ در حالي كه پيروي از گذشتگان و سلف به اين معني است كه آن ها ـ در صورتي كه وثاقت و ديانت آن ها براي ما ثابت شده باشد ـ پلي هستند ميان ما و رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشينان به حق آن حضرت و هر آن چه را كه رسول معظم اسلام صلي الله عليه و آله بيان داشته است آنان بي كم و كاست به ما منتقل كرده اند بي آن كه نظرات اجتهادي يا فهم هاي شخصي خود را در بيانات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دخالت داده باشند و هر كجا هم كه سخن پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نباشد اعلام مي كنند كه اين سخن ما است و برداشت ما است نه سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله. از اين باب، احترام به اصحاب و تابعين و گذشتگان و پيروي از آنان وجه درستي پيدا مي كند.
اين تفاوتي است كه ميان مذهب ساختن از عنوان سلف از يك سوي و پيروي از سلف صالح به منظور تحقق بخشيدن به سفارشات و بيانات رسول خدا صلي الله عليه و آله از سويي ديگر وجود دارد. روشن است كه به دست آوردن سخنان و سنت پيامبر از طريق سلف صالح و موثق و انجام دادن آن ها، جوهرة دين است و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن سفارش كرده و مذهب ساختن از اين عنوان بدعتي است كه نه رسول اكرم صلي الله عليه و آله اجازه داده و نه خداوند فرموده است بلكه تخيّل و پنداري است كه هيچ واقعيت خارجي در تاريخ اسلام ندارد چرا كه در قرن هاي اوليه اسلام هرگز شاهد ظهور مذهبي خاص به نام مذهب سلف يا مذهب سلفي در قلب امت اسلامي نبوديم. مذهبي با عناصر و اجزاء و ويژگي هاي خاص خود كه آن را از ديگر مسلمانان جدا مي سازد و به سلف، مرتبه اي اختصاصي مي دهد كه ديگران ـ آنان كه افتخار وابستگي به اين مذهب و عضويت در اين فرقه را نداشته اند!! ـ از آن محروم و بي بهره اند.
به راستي اگر روا بود كه اينان از واقعيت عمومي اسلام و مسلمانان در عصر سلف براي خود چنين مذهبي بسازند اين نيز به طريق اولي روا بود كه كساني بر اساس واقعيت هاي جاري در عصر خلفا پيدا شوند و براي خود مذهبي اختيار كنند و خود را پيروان خلفا بخوانند و نامي براي خود انتخاب كنند يا كساني كه در عصر صحابه بودند مذهبي درست مي كردند و خود را پيرو اين مذهب مي دانستند و مثلا نام صحابيين (منسوب به صحابه) را انتخاب مي كردند.
اگر كساني در تاريخ چنين مذاهبي مي ساختند به يقين دليلي قوي تر و استوارتر از سلفيه داشتند؛ چرا كه پيامبر صلي الله عليه و آله نفرموده است كه بر شما باد به سنت سلفيين ؛ بلكه آن چه كه سفارش مؤكد پيامبر صلي الله عليه و آله است عبارتند از: 1. عمل به سنت او 2. اطاعت از كلام الهي 3. اطاعت از جانشينان صالح و بر حقي كه منصوب الهي هستند.
در همان سه قرن نخستين اسلام كه سلفيه بسيار به آن اهميت مي دهند و خود را پيرو سلف مي دانند گروه هاي مختلفي وجود دارد كه پنج گروه به طور مشخص (جعفري، مالكي، حنفي، شافعي، حنبلي) مورد قبول تمام مسلمانان قرار گرفت و همه اين گروه ها در كنار هم زندگي مي كردند بدون اين كه يك گروه ديگري را تكفير كند. اين روح همزيستي و همياري كجا و آن كجا كه كساني از مجموعة آراء و انديشه هاي اجتهادي خود در زمينه عقيدتي يا عملي، عنواني بسازند كه آنان را از ديگر مسلمانان دور مي كند و آن گاه از اين آراء و انديشه ها، خاكريزها و دژهاي استواري بيافرينند و از درون آن با هر كس كه با رأي و اجتهاد آنان مخالفت ورزد بجنگند.
با توجه به اين كه در ميان سلف ـ كه محل استناد سلفيه است ـ اختلافات فراواني وجود داشته است ـ كه نمونة بارز آن وجود پنج گروه مذكور مي باشد ـ جاي اين سؤال باقي است كه: چگونه و با كدامين دليل آنان كه خود را سلفيه مي خوانند تنها يك ديدگاه و يك نظر را ـ كه خوشايند خود داشته اند ـ برگزيده و بدان تكيه زده و حق را تنها در آن دانسته اند؟ و پس از آن چگونه همين ديدگاه را عنوانِ دينِ حق و برهاني بر گمراهي و نابخردي همة مخالفان خويش قرار داده اند؟ بي آنكه در نظر داشته باشند كه سلف هم خود در بسياري از مسايل با يكديگر اختلاف نظر داشته اند؟ چهارده قرن از تاريخ اسلام گذشته است بي آنكه از هيچ كدام از عالمان و پيشوايان اين 14 قرن بشنويم كه معيار درست انديشي و بر راه راست بودن در وابسته بودن به مذهبي كه خود را سلفيه مي خواند متجلي است و هر كه به اين مذهب وابسته نباشد و ويژگي هاي آن را به خود نگيرد وبه ضوابط آن گردن ننهد بدعت گذار و گمراه است.
بنابراين جاي اين پرسش است كه از چه زمان، مذهبي به چنين نامي خودنمايي كرد؟ مذهبي كه امروزه آن را در برابر ديدگان خويش مي يابيم و مي بينيم كه خصومت ها و نزاع هايي را در بسياري از نقاط جهان اسلام برانگيخته و بلكه در بسياري از سرزمين هاي اروپايي هم ـ كه اروپاييان فراواني به دين اسلام روي آورده اند و به مسلمان شدن اظهار تمايل مي كنند ـ رقابت ها و آشوب ها و آشفتگي هايي را برپا كرده است؟
پاسخ به اين پرسش را به مقاله  بعد، وا مي گذاريم.

پدید آونده :نعمت الله حشمتي