مرکز مجازی مهدویت
جان بیفشان که سرِ خصم درو خواهی کرد

آیش سالزد است آنچه جهان است امروز

شخم کن، موسم افشاندن جان است امروز

...
جان بیفشان که سرِ خصم درو خواهی کرد

آیش سالزد است آنچه جهان است امروز

شخم کن، موسم افشاندن جان است امروز

...
زمان، آبستن جنگی است، جنگی مثل عاشورا

به دریاهای بی‌پایاب برگردان صدف­ها را

 شرحه شرحه است صدا در باد، شب‌پا رفته است

...
این قصه مال توست، بیا مهربان‏ترین!

اما تو با نیامدنت نیز حاضری
کم نیست از تو چیزی از این‏‎سان نیامدن

...
مبتلا کرده‌ست دل‌ها را به درد دوری‌اش

گر بیایی خانه‌ای می‌سازم از باران و شعر

ابرهای آسمان‌های پرده‌های توری‌اش ...

...
دنیای دیگر

دنیای با حضور تو دنیای دیگری است

...
از نو شکفت نرگس چشم‌انتظاری‌ام

با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا
زان پیش‌تر که پاک شود یادگاری‌ام

...
بهار جاویدان

من منتظر بهار جاویدانم

...
RSS