مرکز مجازی مهدویت

ولادت حضرت مهدی(عج)

مقدمه:

  يكي از حوادث مهمّ در تاريخ بشر، ولادت آخرين ذخيره الهي و موعود امت‌ها حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است به گونه‌اي كه اصل ولادت آن حضرت، جزو مسلمات تاريخ به شمار مي‌آيد و نه تنها ائمه معصومين(علیهم السلام) و دانشمندان و تاريخ نويسان شيعه به اين مهمّ اشاره كرده‌اند؛ بلكه مورخان و محدثاني چند از اهل سنّت نيز به اين حادثه بزرگ تصريح نموده، آن را يك واقعيت دانسته اند. اين ولادت نقطه عطفي در تاريخ زندگي بشر بر روي كره زمين است. و ميرود تا پس از گذشت قرن‌ها با ظهور آن منجي موعود، اميد انسان‌هاي مظلوم و حقيقت خواه، تحقق يابد.

  1. چگونگي ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ولادت استثنايي داشته و اين براي بسياري سؤال انگيز بوده است. از اين رو، ترسيم و تصوير مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بيت(علیهم السلام)، در برابر اين پديده، ضروری مي‌نمايد.

  جريان امامت پيشوايان معصوم(علیهم السلام)، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فراز و فرودهاي فراواني پيدا كرد. امامان معصوم(علیهم السلام)، با حفظ استراتژي كلي و خطوط اساسي امامت، در رابطه با حفظ مكتب و ارزش‌هاي آن، روش‌هاي گوناگوني را در برابر ستمگران، در پيش گرفتند. اين فراز و نشيب‌ها، تا زمان امامت علي بن موسي الرضا(علیه السلام)، استمرار داشت و ائمه(علیهم السلام) تا آن زمان، هر يك به تناسب زمان و مكان و ارزيابي شرايط سياسي و اجتماعي، موضعي خاص انتخاب مي‌‍‌كردند. پس از امام رضا(علیه السلام)، جريان امامت شكل ديگري يافت. امام جواد، هادي و عسكري(علیهم السلام)، در برابر دستگاه حاكم و خلفاي عباسي موضعي يگانه برگزيدند.[1]

  پس از اينکه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سپری شد و امامت به آنان رسيد، اندك اندك در ميانِ حكومت‌گرانِ مسلمين در مركز خلافت، نگراني‌هايي عميق جان گرفت. اين نگراني‌ها مربوط به اخبار و احاديث بسياري بود كه در آن‌ها آمده بود: از امام عسكري(علیه السلام) فرزندي تولد خواهد يافت كه برهم زننده اساس حكومت‌ها است. اين پيشگويي، هم در كتاب‌هاي پيشينيان آمده بود و به وسيله آگاهان در ميان مسلمين نقل مي‌شد و هم در اخبار اسلامي، به تواتر از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده بود. بر مبنای اين بشارت‌ها، قرار بود از امام يازدهم فرزندي پديد آيد كه ويران كننده تخت‌ها و فرو افكننده تاج‌ها و پايمال كننده قدرت‌های ستمگرباشد....

  از اين رو بر فشارها و سخت‌گيري‌ها نسبت به امام حسن عسكري(علیه السلام) افزوده شد تا شايد با نابودي ايشان، از تولد مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تداوم امامت جلو گيري شود. اما بر خلاف برنامه ريزي‌ها و پيشگيري‌هاي دقيق و پي در پي دشمنان، مقدمات ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده شد و توطئه‌هاي ستمگران، راه به جايي نبرد.

  بدين علت دوراني که آن حضرت در شکم مادر بزرگوار خود بود و سپس تولدش، همه و همه، از مردم پنهان بود و جز چند تن از نزديكان، شاگردان و اصحاب خاص امام عسكري(علیه السلام)، كسي او را پس از ولادت نمي‌ديد. آنان نيز مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را گاه گاه مي‌ديدند؛ نه پيوسته و به صورت عادي[2].

  درباره چگونگي ولادت ايشان مشهورترين نظر، سخنان ارزشمند بانوي بزرگوار، حضرت حكيمه عمه امام عسكري(علیه السلام) است. شيخ صدوق(رحمة الله علیها)، اين حادثه بزرگ را از زبان او چنين آورده است‌: امام حسن عسكري(علیه السلام) مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود:‌ اي عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداي تعالي امشب حجّت خود را ـ كه حجّت او در روي زمين است ـ ظاهر سازد. گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدايت شوم! اثري از حمل در او نيست، فرمود: همين است كه به تو مي‌گويم.

  گويد: آمدم و چون سلام كردم و نشستم؛ نرجس آمد و كفش مرا بر داشت و گفت: ‌اي بانوي من و بانوي خاندانم! حالتان چطور است؟

  گفتم: تو بانوي من و بانوي خاندان من هستي، از كلام من ناخرسند شد و گفت:‌ اي عمه جان! اين چه فرمايشي است؟ بدو گفتم: ‌اي دختر جان! خداي تعالي امشب به تو فرزندي عطا فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است. نرجس خجالت كشيد و حيا نمود.

  چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار كردم و در بستر خود خوابيدم. در دل شب براي اداي نماز برخاستم و آن را به جاي آوردم؛ در حالي كه نرجس خوابيده بود. براي تعقيبات نشستم و پس از آن نيز دراز كشيدم و هراسان بيدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.

  حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جست ‏و جوي فجر به آسمان نگريستم و ديدم فجر اوّل دميده است و او در خواب است. شك بر دلم عارض گرديد، ناگاه ابومحمد از محل خود فرياد زد: ‌اي عمه! شتاب مكن كه اينجا كار نزديك شده است. گويد: نشستم و به قرائت سوره‌های « الم سجده» و « يس» پرداختم. در اين ميان او هراسان بيدار شد و من به نزد او پريدم و بدو گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزي احساس مي‌كني؟ گفت:‌اي عمه! آري. گفتم: خودت را جمع كن و دلت را استوار دار كه همان است كه با تو گفتم. حكيمه گويد: من و نرجس را ضعفي فرا گرفت و به ندای سرورم به خود آمدم و جامه را از روي او برداشتم و ناگهان سرور خود (فرزند نرجس) را ديدم كه در حال سجده بوده و مواضع سجودش بر زمين است. او را در آغوش گرفتم، ديدم پاك و نظيف است. ابومحمد فرمود: ‏اي عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وي بردم و او دو كف دستش را گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و دو پاي او را به سينه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وي كشيد. سپس فرمود:‌اي فرزندم! سخن گوي. گفت: « اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ». سپس بر اميرمؤمنان و ساير امامان(علیهم السلام) درود فرستاد تا آنكه بر پدرش رسيد و زبان دركشيد».[3]

پنهاني بودن ولادت

  يکي از ويژگي‌هاي مهم ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مخفي بودن آن است. اين امر در سخنان معصومين(علیهم السلام) مورد اشاره قرارگرفته و باتعابير متفاوت و فراواني به آن اشاره شده است.

  ـ امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: « فِي الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الانْبِياءِ(علیهم السلام) ... وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِيمَ ... وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِيمَ فَخَفَاءُ الْوِلادَةِ وَ اِعْتِزَالُ النَّاسِ ...»؛[4] « در قائم ما سنت‌هايي از انبيا وجود دارد: ... و سنتی از ابراهيم ... و اما از ابراهيم پنهاني ولادت و کناره گيری از مردم...».

  ـ امام باقر(علیه السلام) فرمود: « انْظُرُوا مَنْ تَخْفَي عَلَي النَّاسِ وِلادَتُهُ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ »؛[5] « بنگريد آن کس که ولادتش بر مردم پنهان است، همو صاحب شما است».

  ـ امام باقر(علیه السلام) فرمود: « انْظُرْ مَنْ لا يدْرِي النَّاسُ أَنَّهُ وُلِدَ أَمْ لا فَذَاكَ صَاحِبُكُمْ »؛[6] « بنگريد آن کس که مردم نمی‌دانند او متولد شده يا نه؛ پس همو صاحب شما است».

  ـ امام صادق(علیه السلام) فرمود: « فِي الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ(علیه السلام)  فَقُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ قَالَ خَفَاءُ مَوْلِدِهِ...»؛[7] « در قائم سنتی از موسی بن عمران است، گفتم: سنت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: مخفی بودن ولادت او...».

  ـ امام صادق(علیه السلام) فرمود: « صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَعْمَي وِلادَتُهُ عَلَي هَذَا الْخَلْقِ لئلّا يكُونَ لاَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَةٌ إِذَا خَرَجَ»؛[8] « ولادت صاحب الامر بر اين خلق پوشيده است تا چون ظهور کند، بيعت کسی بر گردنش نباشد».

  ـ امام رضا(علیه السلام) فرمود: «...حَتَّي يبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الامْرِ غُلاماً مِنَّا خَفِي الْمَوْلِدِ...»؛[9] « تا اينکه خداوند بر انگيزد جوانی از ما که دارای ولادتی پنهانی است...».

  ـ امام جواد(علیه السلام) در اين باره فرمود: «...و لكن القائم الذي يطهر الله عز و جل به الارض من أهل الكفر و الجحود و يملاها عدلا و قسطا هو الذي تخفي علي الناس ولادته ...»؛[10] « اما قائمی که خدای تعالی به توسط او زمين را از اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و دا د كند، کسی است که ولادتش بر مردم پوشيده...».

فلسفه مخفي بودن ولادت

  از روايات استفاده مي‌شود، مهم‌ترين فلسفه غيبت « مصون ماندن ايشان از خطر نابودي» است. به اين بيان كه خداوند متعال مي‌دانست اگر امامان پيشين ظاهر شوند، از كشته شدن در امان خواهند بود؛ برخلاف مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه اگر ظاهر شود، كشته خواهد شد. اگر يكي از پدران مهدي كشته مي‌شد، حكمت و تدبير الهي اقتضا مي‌كرد، ديگري به جاي او نصب گردد؛ ولي اگر مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كشته شود، مصلحت و تدبير امور انسان‌ها اقتضا نمي‌كرد كه ، امام ديگري به جاي او نصب گردد.

  ابو بَصِير از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است: « صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَغِيبُ وِلادَتُهُ عَنْ هَذَا الْخَلْقِ لِئَلا يكُونَ لاحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَةٌ إِذَا خَرَجَ وَ يصْلِحُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ»؛[11] « ولادت صاحب الامر بر اين مردم نهان است تا چون خروج کند، بيعت هيچ کس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در يک شب به سامان رساند».

  مخفي بودن ولادت، درباره برخی از بزرگان نقل شده كه مي‌توان از آن جمله به ولادت مخفيانه ابراهيم خليل(علیه السلام) از ترس كشته شدن به دست پادشاه زمانش و نيز به ولادت پنهاني موسي بن عمران(علیه السلام) از ترس كشته شدن به دست فرعون اشاره كرد.

  به همين جهت شيخ طوسي(رحمة الله علیه)، ولادت پنهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را امري عادي و معمولي دانسته، مي‌نويسد: « اين نخستين وآخرين حادثه نبوده و در طول تاريخ بشري، نمونه‌هاي فراوان داشته است».[12]

  اين حقيقت را صاحب منتخب الاثر اين گونه بيان کرده است: « راز مخفي نگه داشتن ولادت مهدي(علیه السلام) اين بود: خلفاي بني عباس، از طريق رواياتي که پيامبر(صلی صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرين(علیهم السلام) نقل شده بود، می‌دانستند دوازدهمين امام، همان مهدي است که زمين را پر از عدل وداد مي‌کند و دژهاي گمراهي و فساد را در هم مي‌کوبد. دولت جباران را سرنگون مي‌سازد و طاغوت را به قتل مي‌رساند و خود، امير مشرق و مغرب جهان مي‌شود. چون اين امر را می‌دانستند، در صدد بر آمدند تا اين نور را خاموش کنند و او را به قتل رسانند. از اين رو، جاسوسان و مراقباني چند گماشتند؛ حتي قابله هايي را مأمور کردند تا داخل منزل امام عسکري(علیه السلام) را زير نظر بگيرند. ليکن خداوند، در هر حال، نور هدايت را پاينده خواهد داشت. اين بود که خدا به اراده خويش، دوران بارداري مادر او را پنهان ساخت. مورخان گفته اند: معتمد عباسي به  قابله‌ها امر كرده بود تا وقت و بي وقت، سرزده، وارد خانه سادات شوند ـ به ويژه خانه امام حسن عسکري(علیه السلام) ـ و در درون خانه بگردند و تفتيش کنند و از حال همسر او باخبر گردند و گزارش دهند. اما آنان از هيچ چيز آگاه نگشتند. خداوند در باره حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، همان کار را کرد که در باره موسي(علیه السلام) کرد؛ چنان که دشمنان حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز، همان روش فرعوني و سياست فرعوني را دنبال کردند.

  فرعون دانست که زوال سلطنت او به دست مردي از بني اسرائيل خواهد بود. اين بود که بازرساني گماشت تا زنان حامله بني اسراييل را زير نظر گيرند و کودکاني را که متولد مي‌شوند، تحت مراقبت شديد قرار دهند و اگر کودک پسر بود، او را بکشند. بدين گونه کودکان بسياري را کشتند تا موسي پديد نيايد. چنان که در قرآن کريم ذکر شده است[13] و با اين همه خداي متعال، پيامبر خود موسي(علیه السلام) را حفظ کرد و ولادت او را مخفي داشت. سپس به مادر موسي امر فرمود: تا او را در صندوقي گذارد و به نيل سپارد.[14] در احاديث بسياري آمده است: حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شباهت‌هايي به حضرت ابراهيم(علیه السلام) و حضرت موسي( دارد».[15]

  1. اثبات ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، هر چند به دلايلي مخفيانه صورت گرفت و باعث شد تا عده‌اي آن را انكار كنند؛ اما شيعه براي اثبات ولادت آن حضرت، ادله فراواني اقامه کرده است.

الف. نويد امام عسکري(علیه السلام) به ولادت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  در روايتی آمده است: امام حسن عسكري(علیه السلام) گاهی، نويد مولودش را به ياران خاص ميداد: «... سيرزقني الله ولداً بمنه و لطفه»؛[16] « به زودي خداوند به مَنّ و کرمش، به من فرزندي ارزاني خواهد داشت».

  و نيز: در نويدي به همسر بزرگوار خود حضرت نرجس چنين فرمود: « سَتَحْمِلِينَ وَلَداً وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي»؛[17] « در آينده‌اي نزديک داراي  فرزندي خواهي شد. نامش محمد است. او قائم از بعد من است».

ب. خبر دادن امام عسكري(علیه السلام) از ولادت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  امام حسن عسكري(علیه السلام) پدر بزرگوار حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روايات فراواني، براي ياران ويژه، به ولادت فرزند خود تصريح کرده است.

  احمد بن اسحاق مي‌گويد: از امام عسكري(علیه السلام) شنيدم كه ميفرمود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيا حَتَّي أَرَانِي الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِي أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) خَلْقاً وَ خُلْقاً يحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فِي غَيبَتِهِ ثُمَّ يظْهِرُهُ فَيمْلا الارْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً »؛[18] « سپاس از آن خدايي است که مرا از دنيا نبرد تا آنکه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق شبيه‌ترين مردم به رسول خدا است. خداي تعالي او را در غيبتش حفظ فرمايد؛ سپس او را آشکار کند. او زمين را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که مملو از جور و ستم شده باشد».

  ابوهاشم جعفري مي‌گويد: به امام عسكري(علیه السلام) عرض كردم: بزرگواري تان مانع از آن مي‌شود تا از شما پرسش کنم؛ اجازه بفرماييد از شما چيزی بپرسم. آن حضرت فرمود: هر آنچه مي‌خواهي بپرس. عرض كردم:‌اي آقاي من! آيا براي شما فرزندي هست؟ فرمود: آري. پس گفتم اگر براي شما حادثه‌اي پيش آيد، كجا به‌ دنبال او باشيم؟ فرمود: « بِالْمَدِينَةِ» ( در مدينه).

  ابراهيم بن ادريس مي‌گويد: امام عسكري(علیه السلام) گوسفندي به من داد و فرمود: « عُقَّهُ عَنِ ابْنِي فُلانٍ وَ كُلْ وَ أَطْعِمْ أَهْلَكَ»؛ « اين را برای فرزندم فلان عقيقه کن و خود و نزديکانت از آن بخوريد». سپس دو گوسفند داد و فرمود: « عُقَّ هَذَينِ الْكَبْشَينِ عَنْ مَوْلاكَ وَ كُلْ هَنَّأَكَ اللَّهُ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَكَ»؛[19] « اين دو گوسفند را از مولای خود عقيقه کن ؛ و بخور ـ که خداوند بر تو گوارا نمايدـ و به برادران دينی خود نيز از آن بده».

ج. خبر حكيمه عمه امام عسكري(علیه السلام) از ولادت آن حضرت

  حكيمه دختر امام جواد(علیه السلام) و عمه امام حسن عسكري(علیه السلام)، از زنان والا مقام نزد امامان(علیهم السلام) بوده است. وي به دستور مستقيم امام عسكري(علیه السلام)، در شب ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضور داشت و بخش فراواني از روايات ولادت آن حضرت، از سوي اين بانوي بزرگوار نقل شده است.

  ايشان تنها كسي بود كه در جريان تمام رخدادهاي شب ولادت آن حجّت الهي قرار داشت و روايت تولد حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از طريق وی نقل شده است.

د. خبر نسيم و ماريه (خادمان بيت امامت)

  ايشان دو تن از خدمتگزاران بيت شريف امامت بوده‏اند و از روايات استفاده مي‏شود كه آنان در شب ولادت در خانه امام عسكري(علیه السلام) حضور داشته‏اند. شيخ طوسي و شيخ صدوق با ذكر سند مي‏نويسند:

  نسيم و ماريه گويند: « أَنَّهُ لَمَّا سَقَطَ صَاحِبُ الزَّمَانِ(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ سَقَطَ جَاثِياً عَلَي رُكْبَتَيهِ رَافِعاً سَبَّابَتَيهِ إِلَي السَّمَاءِ ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِي الْكَلَامِ لَزَالَ الشَّكُّ»؛[20] « چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنيا آمد، دو زانو بر زمين نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند كرد. آنگاه عطسه كرد وفرمود: « اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَي اللَّهُ عَلي مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ». ستمكاران پنداشته‏اند كه‌حجّت خدا از ميان رفته است، اگربرايما اذن در كلام بود، شك زايل مي‏گرديد».

  همچنين نسيم خادم می‌گويد: پس از ده شب از ولادت صاحب الزمان(علیه السلام) بر ايشان وارد شدم؛ پس عطسه كردم. آن حضرت فرمود: « يرْحَمُكِ اللَّهُ»؛ از اين فرمايش شادمان شدم. آن گاه ايشان فرمود: « أَلا أُبَشِّرُكِ فِي الْعُطَاسِ هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيامٍ»؛[21] « آيا تو را در باره عطسه کردن نويد ندهم؟ آن تا سه روز امان از مردن است».

هـ . گزارش عده فراواني از بزرگان شيعه

  موارد فراواني از سخنان شيعيان و اصحاب ائمه(علیهم السلام) در دست است كه در آن، خبر از ديدن آن حضرت پس از ولادت به چشم مي‌خورد.

 « اَبُوالادْيان» يكي از خدمتكاران بيت شريف امام حسن عسكري(علیه السلام) بود كه علاوه بر حضور در بيت آن بزرگوار، متصدي امور نامه‏هاي آن حضرت و بردن آن‌ها به شهرهاي مختلف بود. او يكي از كساني است كه روايت شهادت امام عسكري(علیه السلام) و نماز خواندن حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر آن حضرت را ذكر كرده است.[22]

و . گزارش برخي از دانشمندان اهل سنّت از ولادت آن حضرت

  اغلب اهل سنّت ـ آن گونه كه شيعه باور دارند ـ اعتقادي به تولد مهدي موعود ندارند؛ اما دانشمنداني چند از ايشان علاوه بر تصريح و يا اشاره به ولادت آن حضرت در سال (255هـ) او را همان موعود مورد اشاره در كلام پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته‌اند.

  افرادی كه در نوشته‌هاي خود به ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره كرده‌اند، دو دسته هستند:[23]

  يک. كساني كه ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را گزارش كرده؛ ولي نسبت به موعود بودن او ساكت مانده‌اند.[24]

1ـ1. ابن اثير (م 630 هـ) ، در كتاب الكامل في التاريخ درباره حوادث سال (260) چنين مي‌نويسد: « در اين سال، ابومحمد علوي عسكري وفات كرد. او يكي از دوازده امام مذهب اماميه و پدر محمّد است كه معتقدند او منتظر مي‌باشد».[25]

1-2. ابن خلكان (م681هـ ) در كتاب وفيات الاعيان می‌گويد: « ابوالقاسم محمد بن حسن عسكري، فرزند علي الهادي، فرزند محمد الجواد كه پيشينيان او ذكر شد. بر اساس اعتقاد اماميه، دوازدهمين از دوازده امام و معروف به « الحجة» است... ولادتش در روز جمعه نيمه شعبان سال (255هـ)  بود».[26]

1ـ3.  ذهبي (م748 هـ ) در كتاب العبر گويد: « در آن سال( يعني 256 هـ) محمّد فرزند حسن، فرزند علي الهادي، فرزند محمد الجواد، فرزند علي الرضا، فرزند موسي الكاظم، فرزند جعفر الصادق علوي حسيني، ابوالقاسم به دنيا آمد كه رافضي‌ها او را « الخلف الحجة» و « مهدي منتظر» و « صاحب الزمان» لقب داده اند و او آخرين از دوازده امام است».[27]

  دو. كساني كه علاوه بر گزارش ولادت آن حضرت، تصريح به موعود بودن آن حضرت

نموده‌اند ( البته اين دسته در نهايت اقليت هستند):

2ـ1. كمال الدين محمد بن طلحه شافعي (م652هـ) در كتاب مطالب السئول گويد: « ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علي متوكل، پسر قانع، پسر علي الرضا، پسر موسي الكاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمد الباقر، پسر علي زين العابدين، پسر حسين الزكي، پسر علي المرتضي اميرالمؤمنين، پسر ابوطالب، مهدي، حجّت، خلف، صالح، المنتظر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رحمت و بركات خداوند بر او باد».[28]

 2ـ2. نور الدين علي بن محمد بن صباغ مالكي(م855 هـ ) فصل دوازدهم از كتاب الفصول المهمّة را با اين عنوان آورده است: « در شرح حال ابوالقاسم حجت، خلف صالح، پسر ابومحمد حسن خالص، او امام دوازدهم است».

  در اين فصل به گفته گنجي شافعي چنين احتجاج مي‌كند: « از جمله چيزهايي كه دلالت مي‌كند مهدي از هنگام غيبتش تاكنون زنده و باقي است، كتاب و سنّت است. در بقاي او هيچ مانعي نيست؛ همانند باقي ماندن عيسي بن مريم و خضر و الياس از اولياي خدا و دجال كور و ابليس ملعون از دشمنان خدا».

  سپس دلايل خود را از كتاب و سنّت بيان مي‌كند و تاريخ ولادت، دلايل امامت، گوشه‌هايي از اخبار زندگاني، غيبت، مدت دولت كريمه، كنيه، خاندان و مطالب ديگري از حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به تفصيل ذكر مي‌كند.[29]

  1. زمان ولادت

  مطابق روايت‏هاي بسياري از شيعه و برخي از اهل سنّت، ميلاد خجسته امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شب نيمه شعبان( 255 هـ) واقع و باعث مزيد فضيلت اين شب مبارك شده است. البته عده اندكي، زمان‌هاي ديگري را نيز نقل كرده‌اند.[30]

  عصام از  كليني از علي بن محمد نقل كرده است: « وُلِدَ الصَّاحِبُ(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَينِ»؛[31] « صاحب(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيمه شعبان (255 هـ) به دنيا آمد».

  درباره چگونگي زندگي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران پدر بزرگوارشان، احتمالات مختلفي ذكر شده است؛ از جمله:

  الف. او تا آخرِ عمرِ امام عسكري(علیه السلام)، در سامرا زندگي كرده است.

  ب. مدتي پس از ولادت، براي حفاظت و رشد، به مدينه برده شد.

  الف. دلايل احتمال نخست:

  1. رواياتی كه بيانگرتهنيت شيعيان، بر امام عسكري(علیه السلام) است: ابو الفضل حسين بن حسن علوي گويد: « دخلت علي ابي محمد بسر من رأي فهنأته بسيدنا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) لما ولد»؛[32] « در سامرا، به منزل امام حسن( رفتم و ولادت سرورمان، صاحب الزمان( را به وي تبريك گفتم».
  2. رواياتي كه از زبان حكيمه خاتون، بر ديدن آن حضرت در خانه امام حسن عسكري(علیه السلام) دلالت دارد.
  3. رواياتي كه بيانگر ديده شدن حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی گروهي از اصحاب در منزل امام عسكري(علیه السلام) است.

  ب. دلايل احتمال دوم:

  بر اساس اين احتمال، آن حضرت مدتي پس از ولادت، به جهت مسائل امنيتي به ناگزير سامرا را ترك كرد و به مدينه منوره برده شد. برای تأييد اين ديدگاه  به روايات و گزارش‌های چندي اشاره شده است: ابوهاشم جعفري گويد: به امام حسن عسكري(علیه السلام) عرض كردم: بزرگواري شما مانع از آن است كه من از شما پرسش كنم؛ اجازه می‌دهيد چيزی بپرسم! حضرت فرمود: بپرس؛ گفتم: آقاي من! آيا براي شما فرزندي هست؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاق ناگواري براي شما رخ داد، در كجا او را جست‏ وجو كنم؟ فرمود: « در مدينه».[33]

  از اين روايت استفاده می‌شود آن حضرت پس از ولادت، مدت نامعلومي در زادگاه خود سپري كرده است؛ آن گاه قبل از شهادت پدر خود به مدينه رفته است.

  البته وجود روايت‌هاي مختلف، مبني بر ديده شدن حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان‌هاي مختلف در دوران حيات امام عسكري(علیه السلام) و نماز خواندن ايشان بر پيكر مطهر پدر، اين احتمال را ضعيف مي‌نمايد. علاوه بر اينكه، در اين روايت اشاره شده است: پس از رخ دادن حادثه‌اي براي امام عسكري(علیه السلام) (شهادت آن حضرت)، از مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مدينه جست و جو شود. مؤيد اين سخن، رواياتي است كه جايگاه حضرت را درمدت غيبت، در مدينه منوره ذكر كرده‌اند.

  ابوبصير از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده است: « لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِنْ غَيبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ فِي غَيبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ ونِعْمَ المَنْزِلُ طَيبَةُ وَما بِثَلاثينَ مِنْ وَحْشَةٍ»؛[34] « صاحب اين امر ناگزير از غيبتي است و در اين مدت ناچار از گوشه‏گيري و كناره جويي از ديگران است و طيبه (مدينه) خوش منزلي است و با وجود سي تن (يا به همراهي سي نفر) در آنجا وحشت و ترسي نيست».

  بنابراين حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در نهان مي‌زيست و مردم به طور عموم از او خبر نداشتند. در اين مدت جز تني چند، كسي او را نديده بود تا اين‌که روزِ در گذشتِ امام يازدهم (روز هشتم ماه ربيع‌ الاول سال( 260 هـ)) فرا رسيد. در اين روز، چهار امر باعث شد تا حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، خود را به گروهي از مردم بنماياند و كساني كه براي مراسم تشييع و خاك سپاري امام يازدهم حاضر شده بودند، او را ببينند:

  يکم. بايد امام بر جنازه امام نماز گزارد. حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي رعايت اين سنّت الهي و سرِّ رباني، می‌بايست ظاهر شود و بر پيكر پدر نماز گزارد.

  دوم. مانع اين شود كه كسي از سوي خليفه بيايد و بر پيكر امام نماز بخواند و سپس جريان امامت ختم شده اعلام گردد. در نهايت خليفه ستمگر عباسي، وارثِ امامت ِ شيعي معرفي شود!!

  سوم. از روي دادن انحراف داخلي در جريان امامت جلو گيری شود؛ زيرا جعفر بن علي الهادي، معروف به جعفر كذّاب (برادر امام عسكري(علیه السلام)، در صدد ادعاي امامت بود و می‌خواست بر پيكر آن حضرت نماز گزارد.

  چهارم. ادامه جريان امامت و ولايتِ آن حضرت تثبيت شود و بر معتقدان معلوم گردد كه پس از امام حسنِ عسكري(علیه السلام)، امام دوازدهم، حامل اين وراثت معنوی و ولايت ديني و دنيايي است. او تولد يافته و موجود است.

  بر اين اساس مردمي كه براي انجام مراسم آمده بودند، ناگاه كودكي خردسال را ديدند که در نهايت شكوه و حشمت همچون خورشيدي فروزان، از اندرون منزل خارج شد و عمويش جعفر را ـ كه آماده  نماز گزاردن بر پيكر پيشواي يازدهم شده بود ـ به يك سو زد و بر پيكر پدر نماز گزارد.[35]

پاسخ به برخي پرسش‌ها و شبهات

  از آنجايي كه مخفي بودن ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پرسش‌هاي فراواني را در ذهن‌ها به وجود آورده، بسيار مناسب است به پاره‌اي از آن‌ها (با توجه به ديدگاه دانشمندان بزرگ شيعه) پاسخ داده شود.

  شيخ مفيد(رحمة الله علیه) دركتاب ارزشمند الفصول العشرة با بياني كوتاه و جامع، به برخي ازاين پرسش‌ها پاسخ داده است.

  شبهه اول: پنهان بودن تولد مهدي پسر حسن بن علي(علیه السلام) از افراد خانواده و ساير مردم و ادامه پنهان زيستي اش، بر خلاف عرف و عادت است.

  پاسخ: اين شبهه بسيار سست و بي اساس است؛ زيرا چنين كاري، خارج از متعارف و يا مخالف عادت نيست؛ بلكه عقل و برهان چنين عملي را در پاره‌اي از اوقات ضروري مي‌داند و تاريخ نظاير آن را در فرزندان « پادشاهان» و « دولت مردان» به خاطر پاره‌اي از مصالح حياتي تأييد مي‌كند. ... همان گونه كه اين امر درباره عده‌اي از پادشاهان « ايران»، « روم» و « هند» نقل شده است.

  تمام تاريخ نويسان اسلامي و غير اسلامي، نقل كرده‌اند كه ولادت « ابراهيم خليل» از ترس كشته شدن به دست پادشاه زمانش، به گونه‌اي بود كه احدي از خويشان او بر آن آگاهي نيافت. ولادت « موسي بن عمران» نيز از ترس كشته شدن به دست « فرعون»، پنهاني انجام گرفت و قرآن به صراحت بيان مي‌كند كه « مادر موسي»، او را در ميان صندوقي نهاده، به ميان دريا انداخت. او از طريق وحي اطمينان يافته بود فرزندش سالم خواهد ماند و اين كار را به جهت حفظ مصالح موسي انجام داد.

  با توجّه به اين مطالب آيا مي‌توان امكان پنهان ماندن ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از خويشاوندان و دوستان، انكار كرد و اين كار را خلاف عقل وعادت دانست؟! حال اينكه عوامل پنهان كردن ولادت او،  به مراتب بيشتر از عوامل پنهان شدن ولادت افراد ياد شده بوده است.

  اما اينكه هيچ كس از وجود پسري براي « حسن بن علي» خبر نداده، مطلبي بسيار نادرست و مخالف با واقع است؛ بلكه اطمينان به وجود فرزندي به نام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي « حسن بن علي» بيشتر از اطميناني است كه درباره وجود ساير فرزندان افراد از راه‌هاي متعارف حاصل مي‌گردد.

  شبهه دوم: « جعفر بن علي» تولد فرزندي براي برادرش را به شدت انكار كرد و به همين جهت پس از مرگ وی، اموالش را تصاحب نمود ... و ريختن خون كساني را كه ادعاي پسري براي برادرش مي‌كردند، جايز شمرد!

  پاسخ: اين انتقاد نيز از چند جهت مردود است:

  استدلال به عمل يك شخص، در صورتي صحيح و پذيرفتني است كه آن شخص از خطا و اشتباه به دور باشد و هرگز گناهي از او سر نزند. همگان در اين امر اتفاق دارند كه « جعفر بن علي» اين مقام را نداشت و وجود او  به عنوان فرزند امام(علیه السلام)، اين مقام(عصمت از گناه) را براي او ممكن نمي‌كرد. در گذشته نيز افراد فراواني، فرزند پيامبران و صالحان بوده اند؛ اما گناهان بزرگي مرتكب شده‌اند!!

  انكار « جعفر» نسبت به فرزند برادرش، بسيار طبيعي و بر طبق انتظار است؛ زيرا حسن بن علي(علیه السلام) داراي اموال فراوانی بود كه اگر به دست « جعفر» مي‌رسيد، مي‌توانست به وسيله آن به تمام خواسته‌هاي نفساني و آرزوهاي مادي خود برسد.

  از طرفی امام عسکری(علیه السلام)، در انظار شيعيان داراي آن چنان مقام ارجمند و والايي بود كه شيعيان او را در همه امور، بر خود مقدم داشته و در برابر او مطيع و فرمانبردار بودند. خشنودی او را رضاي خداوند و خشم او را غضب خداوند مي‌دانستند.

  آن حضرت در زمان خود مرجع و مسؤول امور مادي و معنوي شيعيان بود و آنان خمس و زكات اموال خود را به عنوان يك وظيفه ديني، به او يا به وكيلش  تقديم مي‌كردند تا به افراد مستحق برساند. جعفر مي‌دانست شيعيان اين عمل را پس از « حسن بن علي» با جانشين او انجام خواهند داد.

  حال آيا با وجود اين همه انگيزه‌هاي مختلف براي انكار « مهدي»، باز هم مي‌توان به انكار جعفر استدلال كرد و انكارش را شاهدي بر درستي مدعاي خود دانست؟!

  تاريخ نويسان گوشه‌ای از رفتارهای اخلاقي و عواملي را نقل كرده اند كه  موجب انكار جعفر نسبت به مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرزند برادرش گرديد و او را وادار كرد خليفه وقت را نسبت به جانشين حسن و شيعيانش تحريك كند و...

  شبهه سوم: « حسن بن علي» در هنگام مرگ مادر خود « حديث، ام الحسن» را وصيّ و سرپرست جميع اوقاف و اموال خود قرار داد و اختيار تصرف در آن‌ها را به او واگذار کرد. اين خود دليل بر آن است كه آن حضرت  فرزندي نداشته است.

  پاسخ: اين شبهه نيز سست و بي اساس است و نمی توان به آن در انكار فرزند حسن بن علي(علیه السلام) اعتماد كرد. وصيت امام حسن(علیه السلام) به مادرش، مؤيد اين مطلب است كه وي مي‌خواسته، ولادت و وجود فرزندش را پنهان نگه دارد و از ريختن خونش به دست حاکمان جور جلوگيري كند. اگر در وصيت، نامي از فرزند خود مي‌برد و يا شخصاً به او وصيت مي‌كرد، نقض غرض مي‌شد و هدف نهايي (حفظ كردن مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي زمان لازم و مناسب) به دست نمي‌آمد. به خصوص آنكه امام عسکری(علیه السلام) مجبور گرديد، اسامي در باريان نزديک خليفه (مانند « واثق» و « محمد بن مأمون» و « فتح بن عبد ربه» و ...) را در وصيت نامه درج كند، تا اين وصيت از نظر دولت عباسي، معتبر باشد و موجب حساسيت آن‌ها نسبت به فرزندش و سبب كوشش آنان براي پيدا كردنش نگردد. ضمناً شيعيان را از تهمت اعتقاد به وجود فرزندي براي خود و نيز از اعتقاد به امامتش برهاند.[36] البته چنين حركتي، قبلاً نيز به دلايلي از ائمه(علیهم السلام) صورت گرفته بود.[37]

نتیجه:

بنابر آنچه بیان شد، ولادت آخرين ذخيره الهي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گونه‌اي است كه، جزو مسلمات تاريخ به شمار مي‌آيد و نه تنها ائمه معصومين(علیهم السلام) و دانشمندان و تاريخ نويسان شيعه به اين مهمّ اشاره كرده‌اند؛ بلكه مورخان و محدثاني چند از اهل سنّت نيز به اين حادثه بزرگ تصريح نموده و او را همان موعود مورد اشاره در كلام پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. جمعي از نويسندگان، چشم به راه مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 318.

[2]. محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، صص 21ـ22. (با تصرف)

[3]. كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 1؛ همچنين ر.ك: كتاب الغيبة، ص 238؛ كشف‏الغمة، ج 2، ص449.

[4]. شيخ صدوق(رحمة الله علیه)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص567.

[5]. همان، ج1، ص325، ح2.

[6]. نعماني، الغيبة، ص168.

[7]. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص340، ح18.

[8]. همان، ص479، ح1.

[9]. كليني ، كافي، ج1، ص341.

[10]. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص377، ح2.

[11]. همان، ص480، باب 44، ح5.

[12]. محمد بن حسن طوسي(رحمة الله علیه)، كتاب الغيبة، ص77، ح105.

[13]. اعراف (7)، آيه14.

[14]. قصص(28)، آيه7.

[15]. لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص353.

[16]. مجلسي(رحمة الله علیه)، بحار الانوار، ج50، ص313.

[17]. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص408، ح4.

[18]. همان.

[19]. بحار الانوار، ج51، ص22؛ ر.ك: كتاب الغيبة، ص245.

[20]. كتاب الغيبة، ص 244، ح 211؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 5؛ همچنين ر.ك: الخرائج والجرائح، ج 10، ص 457، ح 2.

[21]. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص430، ح5.

[22]. همان، ج2، ص475؛ باب 43،ح 25. همچنين ر.ك: منتخب الأنوار المضيئة، ص 157؛ الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101.

[23]. در اينجا تنها به موارد اندكي اشاره شده است.  براي تفصيل بيشتر ر. ك: لطف اللّه صافي گلپايگاني، منتخب الاثر؛  سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ص185 تا ص 200؛ همو، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق، مهدي عليزاده، ص188 تا 198.

[24]. برخي از اهل سنّت که ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را گزارش کرده اند، تنها آن را از ديدگاه شيعه بيان کرده اند، در حالي که عده‌اي گمان کرده اند کساني که ولادت آن حضرت را نقل کرده اند بر اين باور هستند که آن حضرت به دنيا آمده است.

[25]. سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ص186، به نقل از: الكامل في التاريخ، ج7، ص274 در پايان حوادث سال 260 هـ . ق.

[26]. همان به نقل از: وفيات الاعيان، ج4،ص176، ح562.

[27]. همان.

[28]. مطالب السؤول، ج2، ص79، باب 12.

[29]. ابن صباغ مالكي، الفصول المهمة، ص287.

[30]. ر. ك: كافي، ج1، ص329؛ كتاب الغيبة، ص231.

[31]. كافي، ج 1، ص 514؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 424؛ كتاب الغيبة، ص 147.

[23]. كتاب الغيبة، ص229؛ بحار الانوار، ج51، ص17.

[33]. كتاب الغيبة، ص 232، ح 199، كافي، ج 1، ص 328، ح 2.

[34]. كافي، ج 1، ص 340؛  الغيبة، ص 188، ح 41؛  كتاب الغيبة، ص 162، ح 121.

[35]. ر.ک: خورشيد مغرب، ص24 و 25.

[36]. شيخ مفيد، فصول العشرة في الغيبة (10 انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف))، ترجمه محمد باقر خالصي، صص 18 ـ 48. (با تصرف و تلخيص)

[37]. ر. ك: داستان وصيت امام صادق(علیه السلام).

 

- بر گرفته از کتاب درسنامه مهدویت(1)