مرکز مجازی مهدویت

سخنان امام رضا (عليه السلام) در مورد امام مهدي (عليه السلام)

مقدمه:

 امام رضا عليه السلام در باره ي مهدي (عليه السلام) سخن مي گويد :دهها بلكه صدها روايت در شأن و جايگاه حضرت مهدي (عليه السلام) از معصومين (عليهم السلام) – از رسول اعظم (صلي الله عليه و علي آله وسلم) تا امام حسن عسكري (عليه السلام)- وارد شده است اين روايات در باره ي مقام امام ، صفات حضرت ، علائم ظهور و شرايط زماني آن و شيوه ي و سياست حضرت در برابر دشمنان و بازگشتگان است.علاوه بر اين بيش از چهار صد آيه در شأن امام مهدي (عليه السلام) تفسير و كتب روائي شيعه و اهل سنت از اين روايات شريف پر است. در اين خصوص كافي است به كتاب ما بنام «معجم احاديث امام مهدي (عليه السلام)» -كه با تعدادي از عالمان محقق بتوفيق خدا به اتمام برسانيم- رجوع شود زيرا مشتمل بر بيشترين آيات كريمه و احاديث شريفه در اين خصوص است.
ولي با توجه به شرايط و اينكه كنگره در باره ي امام رضا (عليه السلام) است برادرانم در مركز تخصصي مهدويت پيشنهاد كردند كه عهده دار بخشي از ميراث روائي و گرانبهاي امام رضا (عليه السلام) شده و به عرضه و بررسي آن دسته از روايات امام رضا (عليه السلام) كه مربوط به امام زمان (عليه السلام) است بپردازم ؛ عليرغم اشتغالات بسيارم با كمال ميل و افتخار اين پيشنهاد بزرگوارانه را پذيرفتم و آن منت و تحفه اي از طرف خدا مي دانم كه در ماه مبارك رمضان به من ارزاني داشته است.
 
تعداد روايات :
بيش از سي و پنج تا چهل روايت از امام رضا (عليه السلام) در اين خصوص وارد شده است كه از قرن سوم تا كنون عالمان حديث مانند فضل بن شاذان ، ثقۀ الاسلام كليني در كتاب شريف كافي ، صدوق در كتابهاي كمال الدين ، عيون أخبار الرضا ، علل الشرايع و امالي ؛ كشي در رجال خود بنا بر آنچه در كتاب اختيار معرفۀ الرجال ، نعماني در كتاب الغيبۀ ، بحراني در تحف العقول ، محمد بن جرير طبري شيعه در دلائل الامامۀ و در طبقه هاي بعدي إربلي در كشف الغمۀ في معرفۀ الائمه عليهم السلام ، طبرسي در إعلام الوري بأعلام الهدي و قطب الدين راوندي در الخرائج و الجرائح آنها را نقل كرده اند و تأليفات اماميه تا زمان ما در مورد امام مهدي (عليه السلام) پر از اين انوار درخشنده و كلمات نوراني كه از عالم آل محمد عليهم السلام وارد شده است.  
 
موضوعات روايات :

در اين روايات موضوعات متعددي در باره ي امام مهدي (عليه السلام) بيان شده است :
اسم و نسب امام ؛ نيروي جسماني امام ؛ برخي از صفات امام ؛ مخفي بودن ولادت امام ؛ روشن بودن نسب امام و اينكه آن حضرت منتسب به رسول خدا (صلي الله عليه و علي آله) هستند ؛ غيبت امام ؛ نهي از بيان نام حضرت در عصر غيبت يا در تمام دوران ؛ فضيلت انتظار و منتظرين ؛ فرج مومنين بوسيله آن جمال رشيد و ظهور نوراني ؛ وضعيت شيعه و شرايط سختي كه در عصر غيبت بسر مي برند ؛ قربانگاه شيعيان و كشتن و خونريزي هاي قبل از ظهور ؛ شباهت ها بين امام مهدي (عليه السلام) و بين انبياء (عليهم السلام) ؛ خوراك و لباس امام (عليه السلام) ؛ خروج سفياني ، يماني و پرچم هاي مصر ؛ نقش حضرت خضر (عليه السلام) در دوران غيبت و اينكه ايشان مونس تنهايي امام مهدي (عليه السلام) است ؛ سپاه امام مهدي (عليه السلام) و يارانش از ملائكۀ ؛ سختي هاي زندگاني در ايام ظهورش ؛ اقتداي عيسي روح الله (عليه السلام) در نماز گزاردن به آن حضرت ؛ رجعت و تكاليف مومنين در برابر امام مهدي (عليه السلام) كه از جمله مهم ترين آنها دعا و كثرت دعا براي آن حضرت و توسل به ايشان در سختي ها است. به خواست خدا در اين فرصت به برخي از اين عناوين مطرح شده در بين سخنان امام رضا (عليه السلام) اشاره خواهيم كرد.
 
  ضرورت وجود امام در هر عصري :
 
عن سليمان الجعفري قال: سالت الرضا
(عليه السلام)قلت: تخلو الارض من حجة لله؟ قال: لو خلت الارض طرفة عين من حجة لساخت باهلها.[1] سليمان جعفرى: از امام هشتم پرسيدم و عرض كردم آيا زمين خالى از حجت خدا مى‏شود؟ فرمود:«اگر زمين به اندازه يك چشم بهم زدن از حجت خدا خالى شود اهلش را فرو خواهد برد.»
 
نام و نسب امام مهدي (عليه السلام) :

عن الرضا(عليه السلام) قال:« الخلف الصالح من ولد ابي محمد الحسن بن علي. و هو صاحب الزمان وهو المهدي. [2]» ؛امام رضا (عليه السلام) :«خلف صالح از نسل ابي محمد حسن بن علي  همان صاحب الزمان ، مهدي است.»
امام رضا (عليه السلام) در اين روايت به ولادت سومين از فرزندانش حسن عسكري و اينكه خلف صالح ، صاحب الزمان و مهدي (عليه السلام) از فرزندان حسن عسكري اشاره كرده و تاكيد مي كند كه مهدي (عليه السلام) پسر امام حسن عسكري (عليه السلام) است. آنچه داود رقي روايت كرده كه قائم عليه السلام هفتمين از فرزندان امام باقر (عليه السلام) است نيز بر مهدي (عليه السلام) پسر حسن عسكري تطبيق مي شود :
داود رقى: بحضرت رضا (عليه السّلام) عرض كردم: فدايت شوم بخدا قسم در دلم هيچ شكى در باره امامت شما نيست جز حديثى كه ذريح از حضرت باقر نقل كرده فرمود: چه حديث. گفتم: شنيدم از او كه مي فرمود: هفتمى ما قائم ما است ان شاء اللَّه.
حضرت رضا فرمود: «صدقت و صدق ابوجعفر فازددت و الله شكاً ثم قال: يا داود اما والله لولا أن موسي قال للعالم: ستجدني ان شاء‌الله صابرا ما سأله عن شيء و كذلك ابوجعفر لولا أن قال: ان شاء الله لكان كما قال، قال: فقطعت عليه.[3]»
«راست ميگوئى ذريح و حضرت باقر نيز راست گفته‏ اند. شكّ من زيادتر شد آنگاه فرمود: داود! اگر موسى بخضر نميگفت: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً اگر خدا خواست مرا شكيبا خواهى يافت. از خضر راجع بچيزى سؤال نمي كرد همين طور حضرت باقر كه اگر نمي فرمود ان شاء اللَّه همان بود كه گفته بود در اين موقع قطع  امامت آن جناب پيدا كردم.»
 پس اين روايت به پيدايش زمينه انحرافي كه بعد از وفات امام كاظم (عليه السلام) بوجود آمد كه همان توقف بر امامت امام كاظم است ، اشاره مي كند كه برخي پنداشتند ايشان همان مهدي غايب است و امامت امام رضا (عليه السلام) را انكار كردند احتمالا داود رقي نيز متأثر از همين فضاي ناسالم بوده كه بعد از اين بيان و توضيح امام از انحرافش باز گشته و يقين به امامت امام رضا عليه السلام پيدا كرد.
صفات و ملاحم حضرت :
أ- نيروي جسماني :

ريان بن صلت : بامام رضا (عليه السلام ) عرض كردم شما صاحب الامر هستيد؟ فرمود :
 أنا صاحب هذاالامر ولكني لست بالذي أملؤها عدلاً كما مُلئت جورا. و كيف أكون ذلك علي ما تري من ضعف بدني، و إنَّ القائم هو الذي اذا خرج كان في سنّ الشيوخ و منظر الشبّان. قوياً في بدنه حتي لومدّ يده الي اعظم شجرة علي وجه الارض لقعلها ولو صاح بين الجبال لتدكدت صخورها يكون معه عصاموسي و خاتم سليمان ذاك الرابع من ولدي يغيّبه الله في ستره ما شاء ثم يظهره فيملؤ (به) الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما.[4]
« من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نيستم كه زمين را پر از عدالت كند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اينكه مى‏بينى بدنم لاغر است ولى قائم آنست كه چون ظهور كند در سن پيرانست و سيماى جوانان را دارد نيرومند باشد تا بجائى كه اگر دست ببزرگترين درخت زمين اندازد آن را از جا بكند و اگر ميان كوهها نعره كشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سليمان (عليه السلام) او چهارمين فرزند منست خدا او را زير پرده خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر كند تا زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از جور و ستم شده است[5].»
در روايت طبرسي عبارت زير در آخر روايت آمده است :«... گوئيا كه ايشان مايوسند آنچه باشند كه ندا كرده شوند ندا كردنى كه شنونده شوند از دور همچنان كه شنيده ميشوند از نزديك، او رحمت مؤمنان باشد و عذاب كافران[6]»
ب- مخفي بودن ولادت :
ايوب بن نوح گويد بحضرت رضا (عليه السلام) عرض كردم: من اميدوارم كه شما صاحب الامر باشيد، و خدا امر امامت را بدون شمشير و خونريزى بشما رساند، زيرا براى شما (بولايت عهدى مأمون) بيعت گرفته شده و بنام شما سكه زده‏اند، حضرت فرمود: مامنا احدُ اختلف اليه الكتب و اشير اليه بالأصابع وسئل عن المسائل وحملت اليه الاموال الا اغتيل او مات علي فراشه، حتي يبعث الله لهذا الامر غلاماً منا خفيَّ الولادة و المنشا، غير خفي في نسبه.
«هيچ كس از ما خاندان نيست كه مكاتبات داشته باشد و با انگشت بسويش اشاره كنند و از او مسأله بپرسند و اموال برايش برند، جز اينكه يا ترور شود و يا در بستر خود بميرد (يا با شمشير كشته شود و يا با زهر) تا زمانى كه خدا براى اين امر (امامت) كودكى را از ما خاندان مبعوث كند كه ولادت و وطن او نهانست ولى نسبت و دودمانش نهان نيست[7]»
ابو صلت هروى: بحضرت رضا (عليه السلام) عرض كردم نشانه‏ هاى قائم شما (عليه السلام) چيست وقتى ظهور كند؟ فرمود: علامته ان يكون شيخ السن. شاب المنظر حتي أن الناظر اليه ليحسبه ابن اربعين سنة او دونها و ان من علاماته أن لايهرم بمرور الأيام و الليالي حتي يأتيه اجله.
«نشانه‏ اش اينست كه در سن پيري است و جوان مي نمايد تا آنكه هر كس او را ببيند گمان برد كه چهل سال يا كمتر دارد و نشانش اينست كه به گذشت روزگار پير نشود تا مرگش رسد[8]»
غيبت مهدي (عليه السلام) :
حسن بن قياما صيرفي: سال 193 به حج مشرف شدم از ابو الحسن امام رضا (عليه السلام) سوال كرده ، عرض كردم فدايت شوم پدرت چه شد؟ فرمود:« مضي كما مضي آباؤه» قلت فكيف أصنع بحديث حدّثني به يعقوب بن شعيب عن ابي بصير أنَّ اباعبدالله قال إن جائكم من أخبركم أن ابني هذا مات و كفّن و قُبّر و نفضوا ايديهم. من تراب قبره فلا تصدّقوا به؟ فقال «كَذَب ابوبصير ليس هكذا حدّثه إنما قال ان جائكم عن صاحب هذا الامر.»
 همانند پدرانش در گذشت. عرض كردم پس با روايت يعقوب بن شعيب از ابو بصير نقل شده چه كنم كه مي گويد امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر كسي به شما خبر داد اين پسرم مرده و كفن شد و در قبر گذاشته شده و دستشان را از خاك قبرش تكان مي دهد او را تصديق نكنيد. گفت: امام فرمود:«ابو بصير دروغ گفته امام صادق به او چنين نگفته است او گفته اگر كسي از صاحب اين امر چنين خبري آورد[9]»
 تكذيب ابو بصير در اين روايت بخاطر مصلحتي است كه بر افراد ساده مخفي مانده و براي تثبيت عقيده واقفيه است.
 علي بن جعفر... عن الرضا «قال رسول الله6 بأبي ابن خيرة الاماء ابن النوبية الطيبة الفم، المنتجبة الرحم ويْلهم لعن الله الاعيبس وذريته صاحب الفتنه و يقتلهم سنين وشهوراً و اياماً يسومهم خسفاً و يسقيهم كأساً مصبرة و هو الطريد الشريد الموتور بأبيه وجّده صاحب الغيبة، يقال مات او هلك‌ايّ وادٍ سلك ثم قال الرضا افيكون هذا يا عم اِلامنّي؟ فقلت: صدقت جعلت فداك.»
حضرت رضا (عليه السلام):« رسول خدا (صلّى اللَّه عليه وآله و سلم) فرمود: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان، پسر كنيز نوبيه (نوبه بلاد بزرگيست در سودان كه بلال حبشى هم از آنجا بوده است) كه دهانش خوشبو و زهدانش نجيب زاى است، واى بر آنها و خدا لعنت كند اعيبس و نژادش را (يعنى بنى عباس را) همان كه فتنه انگيز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز ميكشد و بآنها ذلت ميرساند و از جام تلخ و ناگوار بآنها مى‏آشاماند، و اوست در بدر و دور افتاده، پدر و جد كشته شده و صاحب غيبت، مردم در باره او گويند: معلوم نيست مرده يا هلاك شده و بكدام دره رفته، سپس امام رضا عليه السلام فرمود: اى عمو! چنين پسرى جز از نسل من تواند بود؟ عرض كردم: راست گوئى، قربانت گردم...[10]»
تفسير روايت: مقصود از يابن خير الاماء امام جواد (عليه السلام) است و در احاديث وارد شده كه آن حضرت سبزه بوده و مقصود از طريد همان صاحب غيبت است و غايب از فرزندان امام رضا (عليه السلام) است.
ج. عن محمدبن ابي يعقوب البلخي قال: سمعت اباالحسن الرض يقول: انكم ستبتلون بما هوأ شدّ و اكبر تبتلون بالجنين في بطن أُمّه و الرضيع حتي يقال: غاب ومات و يقولون: لاإمام و قد غاب رسول الله و غاب وغاب و‌ها أ نا اموت حتف انفي.
محمّد بن ابى يعقوب بلخىّ : شنيدم ابا الحسن امام رضا (عليه السّلام) مي فرمود:«شما بزودى گرفتار خواهيد شد بچيزى كه سختر و بزرگتر است، به بچّه‏اى كه هنوز در شكم مادر باشد و به بچّه‏اى شير خوار گرفتار خواهيد شد تا آنجا كه گفته شود، غايب شد و مرد و مي گويند: ديگر امامى وجود ندارد، در صورتى كه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) غايب شد و غايب شد و غايب شد و اين هم من كه بمرگ خودم از دنيا خواهم رفت[11].»
 
حكم به زبان آوردن نام حضرت در عصر غيبت :
عن الريان بن الصلت قال سمعت ابا الحسن الرضا يقول وسئل عن القائم فقال: لا يري جسمه و لا يسمي اسمه.
ريان بن صلت گويد: از حضرت رضا عليه السلام شنيدم كه چون راجع به قائم سؤال شد، فرمود:«شخصش ديده نشود و نامش برده نشود[12].»
عن الريان بن الصلت قال: سمعت الرضا يقول القائم المهدي بن الحسن لايري جسمه و لا يسمي (سَمّيُه) بأسمه أحد بعد غيبته حتي يراه و يعلن بأسمه و يسمعه كل الخلق فقلنا له يا سيدنا و إن قلنا: صاحب الغيبة وصاحب ا لزمان و المهدي؟
قال هو كله جايز مطلق و إنما نهيتكم عن التصريح باسمه ليخفي اسمه عن اعدائنا فلا يعرفوه.

ريان بن صلت : شنيدم امام رضا (عليه السلام) مي فرمود :«قائم مهدي پسر حسن است كه شخصش ديده نشود و بعد از غيبتش كسي نامش را نبرد تا همه او را ببينند و نامش اعلان شود و همه آن را بشنوند پس به ايشان عرض كرديم اي آقاي ما اگر چه بگوييم صاحب غيبت و صاحب زمان و مهدي؟ فرمود اين قبيل نامها جايز است و من شما را از تصريح به نامش نهي كردم تا بر دشمنان ما مخفي بماند و او را نشناسند[13].»
ديدگاه علماء در حكم بردن نام امام يعني ( م ح م د ) و اينكه آيا اين نهي مخصوص زمان غيبت يا مطلق يا مختص به زمان غيبت صغري است ، متفاوت است و ما بحث كاملي در دروس تخصصي خود بيان كرديم و آن را در فصلي از فصل هاي كتاب «تا ظهور» منتشر كرده ايم و گفته ايم كه ديدگاه ما با استفاده از دهها روايت ؛حرمت بردن نام حضرت در زمان غيبت كبري است. به اين كتاب رجوع كنيد.
و در باره ي اعتبار كتاب «الهدايۀ الكبري» و مولف آن كلام و نزاع مفصلي است. ما اين مطلب را در دروس خارج خود بحث «حسني» كه با نام «تاملي نو در نشانه هاي ظهور» مستقلا به چاپ رسيده متذكر شده ايم. به اين كتاب رجوع شود.
 
انتظار فرج و فضيلت منتظران :
عن الحسن بن الجهم قال: سالت اباالحسن عن شيء من الفَرَج. فقال: او لست تعلم ان انتظار الفَرَج من الفَرَج؟ قلت: لا ادري إلا ان تعلمني فقال: نعمْ انتظار الفَرَج من الفَرَج.
حسن بن جهم : از ابي الحسن (عليه السلام) در باره ي چيزي از فرج سوال كردم پس حضرت فرمود:«آيا نمي داني كه انتظار فرج از فرج است؟ عرض كردم : جز آنچه بمن آموخته اي چيزي نمي دانم پس فرمود: بله انتظار فرج از فرج است[14]»
محمدبن عبدالله قال: قلت للرضا جعلت فداك إن ابي حدّثني عن آبائك انه قيل لبعضهم ان في بلادنا موضع رباط يقال له قزوين و عُدوّاً يقال له: الديلم. فهل من جهاد او هل من رباط؟ فقال: عليكم بهذا البيت فحّجوه ثم قال: فأعاد عليه الحديث ثلاث مرات كل ذلك يقول: عليكم بهذا البيت فحجّوه ثم قال في الثالثة: اما يرضي احدكم ان يكون في بيته ينفق علي عياله ينتظر امرنا فان ادركه كان كمن شهد مع رسول الله بدراً و ان لم يدركه كان كمن كان مع قائمنا في فسطا طه هكذا و هكذا و جمع بين سبابتيه فقال ابوالحسن صدق هو علي ما ذكر.
محمد بن عبد الله: به ابو الحسن الرضا (عليه السلام) عرض كردم قربانت شوم. پدر من از جدّ من روايت مى‏كرد كه با جدّ شما تماس گرفته و گفته است: در جوار ما شهرى است به نام قزوين كه پايگاه مرزى است و جنگجويان در حال آماده‏ باش دفاعى به سر مى‏برند. در برابر آنان دشمنى است به نام ديلم كه گهگاه از داخل جنگل سرازير م ى‏شوند و بر سر مسلمين مى ‏تازند. آيا رخصت مى ‏دهيد كه در جهاد با كفّار و يا آماده‏باش دفاعى شركت كنيم؟ و جدّ شما گفته است: «بر شما باد كه راه مكه را در پيش بگيريد و خانه خدا را زيارت كنيد». جدّ من تا سه نوبت وضعيت مرزى را تشريح كرده و رخصت دفاع خواسته و جد شما در هر سه نوبت همين پاسخ را تكرار كرده است كه «بر شما باد كه راه مكه را در پيش بگيريد و خانه خدا را زيارت كنيد» و در آخرين نوبت افزوده است كه: «آيا شيعه ما رضايت نم ى‏دهد كه در خانه خود بنشيند و دارائى خود را براى اهل و عيال خود خرج كند و منتظر فرمان ما بماند؟ اگر شيعه ما زنده بماند و حكومت ما را درك كند، هم طراز كسانى است كه در ركاب رسول خدا به جنگ بدر رفته‏اند. و اگر در حال انتظار بميرد، هم طراز كسانى است كه با قائم آل محمد قيام مى‏كنند و در سراپرده او مانند اين دو انگشت شهادت در كنار هم مى‏ نشينند». آيا اين حديثى كه جدّ من از جدّ شما روايت كرده، صحيح است؟ ابو الحسن الرضا گفت: آرى صحيح است و سخن حقّ همان است كه بازگو كرده است[15]»
اين روايت اشاره اي به ديدگاه امامان (عليهم السلام) نسبت به جنگ خلفا و فتوحاتشان دارد كه راضي به مشاركت شيعيان در اين جنگ ها نبودند و ما اين مطلب را در مباحث اعتقادي خود متعرض شده ايم و بيان كرده ايم كه تمام امامان (عليهم السلام) با مشاركت شيعيان در اين جنگ ها موافق نبودند و اين جنگ ها را در دوران غيبت از رنجها و از بين رفتن آنان به حساب مي آوردند.
 
معانات الشيعة و الاضطهاد ايام الغيبة عن علي بن الفضال: عن ابي الحسن الرضا انه قال كأني بالشيعة عند فقدهم الثالث من ولدي كالنعم يطلبون المرعي فلا يجدونه قلت له و لم ذلك يابن رسول الله قال: لإن اِمامهم يغيب عنهم فقلت: ولم؟ قال: لئلا يكون لأحد في عنقه بيعة اذا قام بالسيف.
على بن فضال: على بن موسى الرضا (عليه السلام) فرمود:«گويا شيعه را مى‏بينم كه وقتى سومين فرزند مرا از دست بدهند مانند چهارپايان چراگاه مي جويند و نمى‏يابند باو عرضكردم يا ابن رسول اللَّه براى چه؟ فرمود براى آنكه امام شان از آنها پنهان است، عرض كردم براى چه؟ فرمود براى آنكه چون با شمشير قيام كند بيعت كسى در گردنش نباشد[16].»
اين روايت اشاره به سرگرداني شيعه و نابودي تعداد بسياري از نظر اعتقادي بخاطر غيبت امام دارد همچنانكه به علت غيبت اشاره كرده است. ما در بحثي كه در باره ي علت غيبت متعرض شده ايم گفته ايم كه اين علت و علت هاي ديگري از اين قبيل چيزي جز بيان حكمت هايي در اين خصوص نيست و امامان عليهم السلام در بيان سبب واقعي غيبت تا قبل از ظهور ماذون نيستند.
عن احمد بن محمدبن ابي نصر قال سالت ابا الحسن الرضا و قال قدام هذا الامر بيوح قلت: و ما البيوح؟ قال: قتل دائم لايفتر.
احمد بن محمد بن ابي نصر: از ابي الحسن امام رضا عليه السلام سوال كردم. فرمود پيش از اين امر كشتن شدن بيوح خواهد بود پرسيدم : بيوح چيست؟ فرمود:«كشته شدن مستمر و بدون وقفه است[17].»
آنچه از اين روايت استفاده مي شود اين است كه كشت و كشتار و درگيريها عمومي بوده و شامل غير شيعه نيز مي شود.
شباهت هاي بين انبياء و امام مهدي (عليهم السلام) :
عن الحسن بن قياما الصيرفي قال: سألت ابا الحسن الرضا فقلت جعلت فداك. ما فعل ابوك؟ قال: مضي كما مضي آباؤه عليهم السلام. قلت فكيف: أصنع بحديثٍ حدّثني به زرعة بن محمد الحضرمي عن سماعة بن مهران أنَّ اباعبد الله قال إنَّ ابني هذا فيه شبه من خمسة أنبياء: يحسد كما حُسد يوسف ويغيب كماغاب يونس و ذكر ثلاثة اُخر قال: كذب زرعة ليس هكذا حديث سماعة إنما قال صاحب الامر يعني القائم فيه شبه من خمسة أنبياء و لم يقل : ابني. حسن بن قياما صيرفي: از ابا الحسن امام رضا (عليه السلام) سوال كرده عرض كردم فدايت شوم پدرتان چه شد؟ فرمود: همانند پدرانش (عليهم السلام) درگذشت عرض كردم پس با حديثي كه زرعۀ بن محمد حضرمي از سماعۀ بن مهران نقل كرده چه كنم كه امام صادق (عليه السلام)فرموده در اين پسرم شباهت به پنج تن از انبياء (عليهم السلام) است همان طور كه يوسف عليه السلام مورد حسد واقع شد آن حضرت نيز مورد حسد واقع خواهد شد و همانطور كه يونس غايب شد آن حضرت نيز غايب خواهد شد و سه شباهت ديگر را ذكر كرد امام فرمود:«زرعۀ دروغ گفته حديث سماعۀ اين چنين نيست بلكه گفته صاحب اين امر يعني در قائم شباهت به پنج تن از انبياء است و نگفته: پسرم[18]» اين مسئله را قبلا متعرض شديم و حديث در مقام رد واقفيه است.
 
امام مهدي عليه السلام و رويارويي با دشمنان :

عن معمّر بن خلاد قال: ذكر القائم عند ابي الحسن الرضا فقال: انتم اليوم ارخي بالاً منكم يومئذ قالوا: و كيف؟ قال: لو خرج قائمنا لم يكن اِلا اَلعَلق و العَرَق و النوم علي السروج و مالباس القائم الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب.
معمّر بن خلّاد گويد:«نزد امام ابى الحسن الرّضا (عليه السّلام) از قائم ياد شد پس فرمود: شما امروز آسوده‏تر از آن روز هستيد، عرض كردند: چگونه؟ فرمود: اگر قائم ما عليه السّلام خروج كند جز خون بسته شده و عرق و بر روى زين‏هاى اسبان خفتن چيزى در كار نخواهد بود و لباس قائم (عليه السّلام) جز جامه خشن و خوراك او جز غذاى ناگوار و نامطبوع نخواهد بود[19]»
 
علائم ظهور :
سفياني و يماني :
أ- عن البزنطي عن ابي الحسن الرضا قبل هذا الامر السفياني و اليماني و المرواني و شعيب بن صالح يقول هذا، هذا.
احمد بن محمّد بن أبي نصر از امام رضا (عليه السّلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:«پيش از اين امر، سفيانىّ و يمانىّ و مروانىّ و شعيب بن صالح بايد ظاهر شوند پس چگونه اين شخص (يعنى محمّد بن ابراهيم بن اسماعيل كه معروف به ابن طباطبا است) چنين ادّعا مى‏كند[20]؟» يعنى ادّعاى مهدويّت مى‏كند و خود را قائم آل محمّد مى‏ داند
ب- عن الحسن بن الجهم قال: للرضا اصلحك الله أنهم يتحدثون أن السفياني يقوم و قد ذهب سلطان بني العباس. فقال كذبوا انه ليقوم و ان سلطانهم لقائم.
حسن بن جهم: به امام رضا (عليه السّلام) عرض كردم: خداوند حال شما را بصلاح گرداند آنان بازگو مي كنند كه سفيانى در حالى قيام ميكند كه بساط سلطنت بنى عبّاس برچيده شده باشد فرمود: دروغ مي گويند او قيام مي كند و بساط سلطنت آنان هنوز برپا است[21]»
ظاهر برخي روايات اين است كه خروج سفياني با حكومت بني عباس مقارن خواهد بود و بعضي اين روايات را به برپايي دوباره حكومت عباسيان قبل از قيام امام مهدي عليه السلام حمل كرده اند و در اين روايت نيز احتمال برپايي حكومت عباسيان قبل از سفياني قابل استفاده است.
ج- عن معمربن خالد عن ابي الحسن قال كأني برايات من مصر مقبلات خضر مُصبغات حتي تأتي الشامات فتهدي الي ابن صاحب الوصيات.
معمر بن خلاد از حضرت رضا (عليه السلام) روايت كند كه فرمود:«گويا پرچم هاى سبز رنگ را كه از مصر رو آورده مى‏ بينم كه بشامات آيد و به فرزند صاحب وصيت ها راهنمائى كند[22]»
شايد اين روايت اشاره به سي نفر مومن مصري باشد كه در روايات از آنان به نجباء تعبير شده است[23].
 
همدم و مونس امام مهدي عليه السلام در دوران غيبتش :
الحسن بن فضال قال: سمعت ابا الحسن الرضا يقول: ان الخضر شرب من ماء الحياة فهو حي لايموت حتي ينفخ في الصور و انه ليأتينا فيسلّم فنسمع صوته ولاتري شخصه و انه ليحضر ما ذكر فمن ذكره منكم فليسلّم عليه و انه ليحضر الموسم كل سنة فيقضي جميع المناسك و يقف بعرفة فيوّمن علي دعاء المومنين و سيؤ نِس الله به وحشة قائمنا في غيبته و يَصِلُ به وحدته.
حسن بن فضّال: شنيدم حضرت رضا (عليه السّلام) مي فرمود:«چون خضر آب زندگانى نوشيد تا نفخ صور زنده است. او نزد ما مى‏آيد و بما سلام ميكند ما صداى او را ميشنويم ولى خود او را نمى‏ بينيم. هر جا از وى نام برند حاضر مى‏ شود هر كسى از شما نام او را مي برد بوى سلام كند. خضر هر سال در موسم حج حاضر مى ‏شود و تمام اعمال حج را انجام ميدهد، و در عرفه مي ايستد و براى استجابت دعاى مؤمنين آمين مي گويد. بزودى خداوند وحشت قائم ما را در طول غيبتش، بوسيله مأنوس گشتن با او برطرف ميكند و تنهائى او را با رفاقت با وى مبدل مي سازد[24]»
 
سپاه و ياران حضرت و رجعت :
1- فرشتگان : الريان بن شبيب قال: دخلت علي الرضا في اول يوم من المحرم فقال:... و لقد نزل الي الارض من الملائكة ار بعة آلاف لنصره فلم يؤذن فهم عند قبره شعثُ عُبر إلي أن يقوم القائم فيكونون من انصاره و شعارهم يا لثارات الحسين.
 ريان بن شبيب: بر حضرت رضا (عليه السلام) وارد شدم در روز اول ماه محرم پس آن جناب فرمود:«... و چهار هزار ملك از فلك بجهت يارى آن جناب بزمين نزول كردند آن بزرگوار ايشان را اذن جهاد نداد پس ايشان در نزد قبر آن مظلوم مدام مو پريشان و غبار آلوده‏اند تا روزى كه قائم آل محمد (عليهم السلام) ظهور كند و از ياران او باشند و شعار و علامت ايشان در آن روز اينست كه فرياد كنند يا لثارات الحسين...[25]»‏
2- عيسي نبي (عليه السلام) : عن الحسن بن الجهم قال: حضرتُ مجلس المامون يوما و عنده علي بن موسي الرضا و قد اجتمع الفقهاء و اهل الكلام من الفرق المختلفه... فقال المامون: يا ابا الحسن فما تقول في الرجعة؟ فقال الرضا7 انها لحقّ قد كانت في الأُمم السالفة و نطق بها القرآن و قد قال رسول الله يكون في هذه الامة كل ما كان في الامم السالفة حذو النعل باالنعل و القذة بالقذه قال. اذا خرج المهدي من ولدي نزل عيسي بن مريم فصلي خلفه و قال إن الاسلام بدأ غريبا و سيعود قريبا فطوبي للغربا قيل يا رسول الله ثم يكون ما ذا؟ قال: ثم يرجع الحق الي اهله.
حسن بن جهم : روزى بمجلس مأمون وارد شدم و حضرت رضا (عليه السّلام) در آنجا بود، و علماى علم كلام و فقهاء از هر فرقه و طائفه‏ اى در آن مجلس بودند، ... پس مأمون پرسيد كه شما در باره رجعت چه مي فرماييد؟ امام (عليه السّلام) فرمود: آن بجا و حقّ است، و در امتهاى پيشين هم بوده است، و قرآن مجيد هم بدان ناطق است، و رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) هم فرموده: هر چه در امّتهاى سابق اتّفاق افتاده در اين امّت نيز اتّفاق خواهد افتاد بى‏كم و كاست طابق النّعل بالنّعل و بدون تفاوت، و فرمود: هر گاه مهدىّ امّت از اولاد من خروج كند عيسى بن مريم (عليهما السّلام) نازل شود، و پشت سر او با او نماز گزارد و فرمود: اسلام با غريبى شروع شد و بزودى كه بغربت باز گردد، پس خوشا بحال غربا، پرسيدند: يا رسول اللَّه سپس چه خواهد شد؟
فرمود: سپس حقّ بصاحبش باز خواهد گشت...[26]»
3- عن صفوان بن يحيي عن ابي الحسن الرضا قال: سمعته يقول في الرجعة: من مات من المومنين قُتل و من قُتل منهم مات.
صفوان بن يحيي: شنيدم ابو الحسن رضا (عليه السلام) در مورد رجعت مي فرمود:« كساني كه از مومنين مرده باشند كشته مي شوند و كساني كه كشته شده باشند مي ميرند[27]»
رجعت از جمله اعتقادات ضروري ثابت شده در نزد ما اماميه است و در روايات است كه برخي از مومنين و برخي از كافران و كساني كه داراي ايمان محض يا كفر محض اند رجعت خواهند داشت ولي تفصيل برخي امور در رجعت مانند اينكه مومني كه قبلا مرده در رجعت كشته و شهيد خواهد شد و بعكس در صورتي كه مستند معتبري داشته باشد به آن استناد خواهد شد.
 
توسل به امام مهدي در سختي ها :
 سيد بن طاووس : و از آن جمله دعائى است از براى مولاى ما حضرت امام رضا (عليه السلام) كه يافتيم آن را در كتاب اصل كه از مصنّفات يونس بن بكير است.
يونس گفته كه از مولاى خود حضرت امام رضا (عليه السلام) سؤال نمودم آنكه به من دعائى را تعليم نمايد كه آن را در سختيها بخوانم. پس آن حضرت به من فرمودند: تحفظ ما اكتبه لك و ادع به في كل شدّةٍ تجاب و تعطي ما تتمنّاه «كه محافظت كن آنچه را كه آن را براى تو مى‏ نويسم و آن را در هر سختى بخوان كه حاجت تو برآورده مى‏شود و آنچه را كه آن را آرزو نمائى، عطا كرده مى‏شوى. پس براى من اين دعا را نوشتند و دعا اين است:
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم ان ذنوبي و كثرتها قد اخلقت و جهي عندك... اللهم و قد اصبحت يومي هذا لاثقة لي ولارجاء و لا ملجأ و لا مفزع ولا منجي غير من توسلت بهم متقربا الي رسولك محمد ثم علي امير المومنين و الزهراء سيده نساءالعالمين و الحسن و الحسين و علي و محمد و جعفر و موسي وعلي و محمد و علي و الحسن و من بعدهم يقيم الحجة الي الحجة المستورة من ولده المرجو للامة من بعد، فاجعلهم في هذا اليوم و ما بعده حصني من المكاره. و معقلي من المخاوف و نجّني بهم من كل عَدُوٍّ و طاغ و باغٍ و فاسق و من شر ما اعرف و ما انكر و ما استتر عني و ما ابصر و من شر كل دابّةٍ ربي آخد بنا صيتها انك علي صراط المستقيم اللهم بتوسلي بهم اليك و تقربي بمحبتهم و تحصّني بإ مامتهم افتح عليَّ في هذا ا ليوم ابواب رزقك و انشر عليَّ رحمتك و حبّبني الي خلقك وجنّبي بغضهم و عداوتهم انك علي كل شئ قدير.
 
بنام خداى بخشنده مهربان خداوندا بدرستى كه گناهان من و بسيارى آنها به تحقيق كه كهنه كرده است روى مرا در نزد تو ... خداوندا و به تحقيق كه داخل در صبح شدم در اين روز خودم در حالى كه نيست اعتمادى براى من و نه اميدى و نه پناهى و نه گريزگاهى و نه محلّ نجاتى سواى آن كسانى كه متوسّل شده‏ ام من به ايشان بسوى تو نزديكى جسته ‏ام بسوى فرستاده تو يعنى حضرت محمّد كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او پس بعد از او پيشواى مؤمنان كه حضرت على است بر او باد درود و بعد از او حضرت فاطمه زهرا كه برگزيده همه زنان عالميان است و حضرت امام حسن و امام حسين و علىّ بن الحسين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسى و امام على رضا و امام محمّد تقى و امام علىّ نقى و امام حسن عسكرى و كسى كه بعد از ايشان به پاى دارنده است دين را تا به حجت و دليل روز قيامت كه [پنهان‏] از جمله اولاد پيغمبر است و اميد داشته‏شده از براى امت است بعد از پيغمبر بر او و بر ايشان باد درود خداوندا پس بگردان ايشان را در اين روز و در پس اين روز حصار من كه نگاه دارند مرا از ناخوشيها و قلعه و پناه من كه محافظت نمايند مرا از آنچه مى‏ترسم از آنها و رهائى ده مرا به سبب ايشان از هر دشمنى و از هر تجاوزكننده‏ اى و از هر فاسقى و ستمكارى و از شرّ آنچه مى ‏شناسم آن را و نمى ‏شناسم آن را و آنچه پوشيده است از من و آنچه مى‏ بينم و از شرّ هر جانور حركت‏ كننده ‏اى‏ كه اى پروردگار من تو گرفته‏ اى پيش سر او را بدرستى كه تو بر راه راستى خداوندا پس به حق وسيله جستن من به ايشان بسوى تو و نزديكى جستن من به وسيله دوستى ايشان و متحصن شدن من به اقرار به امامت ايشان بگشاى بر من در اين روز درهاى روزى از جانب خود را و پهن كن بر من رحمت خود را و دوست گردان مرا به سوى مخلوقات خود و دور گردان مرا از كينه ايشان و دشمنى ايشان بدرستى كه تو بر همه چيز بسيار توانائى ...[28]»
 
دعا براي حضرت حجت (عليه السلام )در قنوت نماز :
روي مقاتل بن مقاتل قال: قال ابوالحسن الرضا ‌اي شيء تقولون في قنوت صلاة الجمعة؟ قال قلت ما تقول الناس قال لاتقل كما يقولون و لكن قل اللهم اصلح عبدك و خليفتك بما اصلحت به انبيائك و رسلك و حفّهُ بملائكتك وايّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رَصَدا يحفظونه من كل سوء و أبدله من بعد خوفه امنا يعبدك لايشرك بك شيئا و لا تجعل لأحد من خلقك علي وليك سلطانا و أذن له في جهاد عدوك و عدوه و اجعلني من انصاره انك علي كل شيء قدير.
مقاتل بن مقاتل روايت كرده امام رضا (عليه السلام) فرمود: در قنوت نماز جمعه چه مي گوييد؟ عرض كردم: آنچه مردم مي گويند فرمود: همانند آنان نگو بلكه چنين بگو:«بار الها، كار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت (امام مهدى ) را اصلاح فرما همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودى و از فرشتگانت نگاهبانى بر او بگمار و از سودى خويش با (روح القدس ) او را يارى و پشتيبانى فرما و ديده بانانى از پيش رو و پشت سر همراه وى گردان تا از هر بدى نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز كه او ترا مى پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمى داند پس براى هيچ يك از آفريدگانت برترى و چيرگى نسبت به (ولى ) خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از ياران او بشمار آور كه همانا بر هر كارى توانائى[29].»
 
دعا براي امام مهدي (عليه السلام) در هر روز :
شيخ طوسي : روي يونس بن عبد الرحمن ان الرضا كان يامر بالدعاء لصاحب الامر بهذا:« اللهم ادفع عن وليك و خليفتك و حجتك علي خلقك ولسانك المعبّر عنك الناطق بحلمك و عينك لناظرة بإذنك و شاهدك علي عبادك الجحجاح لتجاهد العائذ بك العابد عندك. و اَعِذه من شَرِّ جميع ماخلقت و برأت و أنشات وصوّرت واحفظه من بين يديه و من خلفه و من يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظك الذي لايضيعُ من حفظته به و احفظ فيه رسولك و آبائه ائمّتك و دعائم دينك و اجعله في وديعتك التي لا تضيع و في جوارك الذي لا يحضر و في منعك و عزّك الذي لا يقهر و آمنه بأمانِك الوثيق الذي لا يخذل من آمنته به واجعله في كفنك الذي لا يرام من كان فيه و انصره بنصرك العزيز و ايده بجندك الغالب و قوّة بقوتك و اردفه بملائكتك و وال من ولاه و عاد من عاداه والبسه و درعك الحصينه و حفّه بالملائكه حفا. اللهم اشعب به الصدع و ارتق به الفتق و امت به الجور و اظهر به العدل. وزيّن بطول بقائه الارض وأيده بالنصر و انصره باالرعب. وقوّ ناصريه واخذل خاذليه و دَمدم من نصب له و دمّر من غشّه واقتل به جبابرة الكفر و عُمُدَهُ و دعائمه و اقصم به رئوس الضلالة و شارعة البدع و ميتة السُّنة و مقوية الباطل. و ذلّل به الجبارين و أبر به الكافرين وجميع الملحدين في مشارق الارض و مغاربها. برّها و بحرها سهلها و جبلها حتي لا تدع منهم ديّاراً و لا تبقي لهم آثارا
اللهم و طهّر منهم بلادك و اشف منهم عبادك و اعز به المومنين و احي به سنن المرسلين و دارس حكم النبيين و جدد به ما محي من دينك و بُدّل من حكمك حتي تعيد دينك به و علي يديه غضا جديدا صحيحا محضا لا عوج فيه ولا بدعه معه حتي تنير بعدله ظلم الجور و تطفيء به نيران الكفر و تظهر به معاقد الحق و مجهول العدل و توضح به مشكلات الحكم اللهم و انه عبدك الذي استخلصته لنفسك و اصطفيته من خلقك و اصطفيته علي عبادك و ائتمنته علي غيبك و عصمته من الذنوب و براته من العيوب و طهرته من الرجس و صرفته عن الدنس.
اللهم فانا نشهد له يوم القيامة و يوم حلول الطامة انه لم يذنب ذنبا و لم يات حوبا و لم يرتكب لك معصية و لم يضيع لك طاعة و لم يهتك لك حرمه و لم يبدل لك فريضة و لم يغير لك شريعه و انه الامام التقي الهادي المهتدي الطاهر النقي الوفي الرضي الزكي، اللهم فصل عليه و علي ابائه و اعطه في نفسه و ولده و اهله و ذريته و امته و جميع رعيته ماتقر به عينه و تسر به نفسه و تجمع له ملك المملكات كلها قريبها و بعيدها و عزيزها و ذليلها حتي يجري حكمه علي كل حكم و يغلب بحقه كل باطل.
اللهم واسلك بنا علي يديه منهاج الهدي و الحجة العظمي و الطريقه الوسطي التي يرجع اليها الغالي و يلحق بها التالي اللهم وقونا علي طاعته و ثبتنا علي مشايعته و امنن علينا بمتابعته و اجعلنا في حزبه القوامين بأمره الصابرين معه الطالبين رضاك بمناصحته حتي تحشرنا يوم القيامه في انصاره و اعوانه و مقويه سلطانه، اللهم صل علي محمد و آل محمد و اجعل ذلك كله منا لك خالصا من كل شك و شبهه و رياء و سمعه حتي لا نعتمد به غيرك و لا نطلب به الا وجهك و حتي تحلنا محله و تجعلنا في الجنه معه و لا تبتلنا في امره بالسأمه و الكسل و الفتره و اجعلنا ممن تنتصر به لدينك و تعز به نصر وليك و لا تستبدل بنا غير نا فان استبدالك بنا غيرنا عليك يسير و هو علينا كبير.»

 يونس بن عبد الرحمن روايت كرده كه امام رضا (عليه السلام) به دعا براي صاحب الامر با اين امر مي كردند:«اى پروردگار تو هر بلا را دفع كن از ولى خود و خليفه خويش و حجت بر خلق عالمت‏و زبانت كه از تو به سخن آيد و به حكمت بالغه تو گويا باشد و چشم بيناى تو كه به امر تو مى‏نگرد و گواه بندگان تو و بزرگترين مجاهدان در راه تو و پناه آرنده به حضرتت و بندگى حضور حضرتت كند و او را اى خدا از شر جميع مخلوقاتت كه انشاء و ايجاد فرمودى در پناه خود حفظ كن و از شرور پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ و از فوق و تحت از همه آنها او را حفظ كن كه هر كس را تو حفظ كنى مصون از هر فساد و نابودى است و نيز به وجود مبارك او پيغمبر اكرمت و پدران او ائمه هدى را كه اركان دين تو هستند همه را حفظ فرما و او را قرار ده در مخزن ودايع خود كه هرگز ضايع در جوار تو نخواهد شد و در آن محيط قوت و عزتت كه هرگز كس مقهور نمى‏گردد و او را در پناهگاه محكم و استوار خود ايمن بدار كه هر كس آنجا درآيد در امان از هر خذلان است و او را در كنف حمايت خود بدار كه هر كس در آنجاست بى‏آرام و ناشاد نگردد و او را به نصرت با عزت خود منصور دار و به سپاه غالب و قاهر خويش مؤيد فرما و به قوت و نيروى (نامتناهى) خود قوى و نيرومند گردان و فرشتگانت را با او همراه ساز و دوستانش را دوست دار و دشمنانش را دشمن دار و جوشن حفظ خود را بر او بپوشان و گرداگرد وجود مباركش فرشتگان را براى محافظت بدار پروردگارا تفرقه و پريشانيهاى خلق را بوجود او جمع گردان و رخنه‏هاى خلق را مسدود ساز و جور و ظلم را نابود و حكومت عدل و عدالت كامل را بوجود حضرتش در جهان ظاهر ساز و اهل زمين را بطول بقاى او زينت و كمال بخش و بيارى خود آن حضرت را مؤيد فرما و به رعب و ترس دشمنان از او او را منصور بر دشمنان ساز ياوران او را قوى و نيرومند و آنانكه ترك يارى او كنند آنها را مخذول و مغلوب سازو آنانكه بدشمنى او قيام كنند هلاك گردان و كسانى كه با او مكر و دغل ورزند نابود ساز و ستمگران اهل كفر و سركشان و رؤساى آنها را به شمشير آن حضرت بخاك هلاك انداز و پشت رؤساى ضلالت را بواسطه او بشكن و كسانى كه وضع بدعت و محو سنت الهى كنند و باطل را قوى سازند در هم شكن و بوجود آن بزرگوار جباران ظالم را ذليل گردان و كافران و ملحدان بى‏دين را از تمام روى زمين از مشرق و مغرب و بر و بحر و صحرا و كوه ريشه كن ساز كه ديگر ديارى از كافران و اثرى از آثار ملحدان در جهان باقى نگذارى...[30]»

نتیجه:

اين بود آنچه در كتب احاديث ، ادعيه و تفاسير از روايات امام رضا (عليه السلام) كه با امام مهدي (عليه السلام) ارتباط داشت و ما بر آن دست يافتيم و چنانچه بيش از ما تتبع شود شايد رواياتي يافت شود كه به آنها دست نيافتيم.

  پی نوشت ها :

 
[1]. بصائر الدرجات، ص 489، باب 11، الكافي، ج 1، ص 179، كمال الدين، ج1، ص 201.
[2]. تاريخ المواليد، ص 200، كشف الغمه3: 265، بحار الانوار ج51، ص 42.
[3]. رجال الكشي: 373 الرقم 700، بحار الانوار ج48 ص 260.
[4]. كمال الدين ج، ص 376، ـ ب 35 ح 7 بحار الانوار 52، ص 311.
[5] - كمال الدين ، باب 35 ، ص 376 ، ح 7 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 311.
[6] - إعلام الوري بأعلام الهدي ، ص434.
[7] - الكافي ، ج 1 ، ص 341 ؛ الغيبه للنعماني ، ص 173.
[8] - كمال الدين ، ج2 ، باب 57 ، ص 652 ، ح 12 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج3 ، ص 1170.
[9] - رجال الكشي ، ص 475 ، شماره 902.
[10] - كافي ، ج 1 ، ص 322 ؛ الارشاد ، ص 317.
[11] - غيبه النعماني ، باب 10 ، ص 185 ، ح 27 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 155.
[12] - كافي ، ج 1 ، ص 333 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 35.
[13] - الهدايه الكبري ، 1334 ؛ مستدرك الوسائل ، ح 12 ، ص 285.
[14] - غيبه الطوسي ، ص459 ، ح 741 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 130 ، ب 22.
[15] - كافي ، ج 4 ، ص 260 ، ح 34 ؛ وسائل الشيعه ، ج 8 ، ص 86 ، چاپ بيروت.
[16] - كمال الدين ، ج2 ، ص480 ، ب 44 ؛ علل الشرايع ، ص245 ، ب179 ، ص6 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص152 ، ب8 ، ح1.
[17] - قرب الاسناد ، ص170 ؛ غيبه النعاني ، ص279 ؛ بحار الانوار ، ج52 ، ص241.
[18] - رجال كشي ، ص476 ، شماره 904.
[19] - غيبه نعماني ، ص285 ؛ اثبات الهداه ، 3: 735 ؛ بحار الانوار ، ج52 ، ص359 ، ب25 ، ح 126.
[20] - غيبه نعماني ، ص253 ، ح 12 ؛ بحار الانوار ، ج52 ، ب25 ، ح99.
[21] - غيبه نعماني ، ص303 ، ب 18 ، ح 11 ؛ بحارالانوار ، ج52 ، ص251 ، ح139.
[22] - ارشاد ، ص260 ؛ الصراط المستقيم ، ج2 ، ص250.
[23] - الصراط المستقيم ، ج2 ، ص244 ؛ الفائق في غريب الحديث ، 1 ، ص79.
[24] - كمال الدين ، ج2 ، ص390 ، ب 38 ؛ الدر التنظيم ،759.
[25] - عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج1 ، ص299 ، ح58 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص285.
[26] - عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج2 ، ص200 ؛ بحار الانوار ، ج25 ، ص 135.
[27] - مختصر بصائر الدرجات ، ص19 ؛ بحار الانوار ، ج53 ، ص66.
[28] - مهج الدعوات ، ص253.
[29] - مصباح المتهجد ، ص366 ؛ جمال الاسبوع ، ص413 ؛ بحار الانوار ، ج89 ، ص251.
[30] - مصباح المتهجد ، ص409 ؛ جمال الاسبوع ، ص506 ، بحار الانوار ، ج95 ، ص101.

نگارنده : نجم الدين طبسي