مرکز مجازی مهدویت

نگاهي دوباره به انتظار

مقدمه

راستي! انتظار چيست؟ چرا اين‏قدر به آن سفارش و پيرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاي امواج بلند كلام مهربان رسول (‏صلي الله عليه وآله) و نسيم رساي سخنان بي ‏همتاي علي‏ عليه السلام - كه پدران امّت لقب گرفته‏ اند[1] - مي‏شنوي، بلكه صداي هر يك از معصومين (‏عليهم السلام) ضمير هشيار تو را با ضرورت و اهميّت آن آشنا مي ‏كند.

زماني مي‏ توانيم معناي انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه بدانيم و لمس كنيم امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)را براي چه مي‏ خواهيم قبل از اين‏كه معرفت به مهدي موعود پيدا كنيم، يك پيش فرض لازم و ضروري است و آن اين است كه او را براي چه مي‏ خواهيم و اصلاً چه ضرورتي به وجود او مي‏باشد. در واقع تا نسبت به اين مسأله تشنه نشويم، به حقايق آن دسترسي نخواهيم داشت. مادامي كه اين عطش انتظار و اين احساس نياز و به تعبير زيباي معصومين،(عليهم السلام ) اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر( عجل الله تعالی فرجه الشریف)شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم رفت و د رانتظار ظهورش حركتي نخواهيم داشت كه:

آب كم جو، تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست‏

از اين رو مناسب است نگاهي دوباره به مقوله انتظار داشته باشيم. ما در اين بازخواني مروري خواهيم داشت بر عناوين زير:

1.حقيقت انتظار

2.ضرورت انتظار

3.ابعاد انتظار

4.ريشه‏هاي انتظار

5.آداب انتظار

6.آثار انتظار

7.پايان انتظار

  1. حقيقت انتظار

اگر مفاهيم صحيح واقعي واژه‏ها درك شود، اشتباهات و سوء تفاهماتي كه در شناخت مذهب و اهداف آن براي عده‏ اي پيش آمده يا مي‏آيد، مرتفع و اهداف واقعي مكتب، روشن مي ‏شود. از جمله مفاهيمي كه برداشت ‏هاي مختلفي از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدي موعود ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)است. به همين خاطر شايسته است با كمي تأمل و درنگ، در اين زمينه، كنكاشي داشته باشيم. انتظار از نظر ريشه‏ ي لغوي،[2] به معناي درنگ در امور، نگهباني، چشم به راه بودن و نوعي اميد داشتن به آينده، تعبير شده است. آن چه با مراجعه به كتب لغوي معلوم مي‏شود، اين است كه انتظار يك حالت رواني به همراه درنگ و تأمل است. اما از اين معنا مي‏توان دو نوع برداشت كرد. يكي اين‏كه، اين حالت رواني و چشم به راهي، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر، دست روي دست بگذارد، وضعيت فعلي را تحمل كند و به اميد آينده‏ي مطلوب، فقط انتظار بكشد.

برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به راهي و انتظار باعث حركت، پويايي و اقدام و عامل عمل و آمادگي وسيع‏ تر گردد. اينك سؤال اين است كه كدام يك از اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران ديني است؟ با مراجعه به متون روايي، مشاهده مي‏شود كه معصومين‏ (عليهم السلام) خيلي روشن و صريح با ارايه‏ي تصويري مناسب از انتظار، روي برداشت اول، خط بطلان كشيده و براي اين‏كه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسي مفهوم انتظار اشاره كرده‏اند كه انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ‏ترين اعمال[3] يا عبادت است، آن هم محبوب‏ترين عبادت و عمل.[4] اساساً اين يك قاعده‏ي عقلي و منطقي است؛ آن كس كه وضعيت موجود را نمي‏پذيرد و تحمل نمي‏كند، در انتظار گشايش است: من انتظر امراً تهيّأ له

بنابراين، بعضي كه انتظار را خاموشي و گوشه‏ گيري و اعتزال و مذهب احتراز[5] معرفي كرده‏ اند و بدين وسيله، آن را مورد هجوم قرار داده‏ اند، به خطا رفته‏اند؛ چون حقيقت انتظار را درك نكرده‏ اند و تيري در تاريكي انداخته‏ اند. كما اين‏كه آن‏ها كه انتظار را مذهب اعتراض[6] معرفي كرده‏ اند، آن هم اعتراضي كه از سقيفه و از زبان علي‏ (عليه السلام) آغاز شد، به بي‏راهه رفته‏ اند. در برابر اين نگاه، دو پرسش مطرح است. اول اين‏كه، دامنه‏ ي اين اعتراض تا كجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادي، تا شكوفايي و تكامل و يا.... دوم اين‏كه، پي‏آمد اين اعتراض، چيست؟ چه باري بر دوش منتظر مي‏گذارد و اين نفي با چه اثباتي همراه مي‏شود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان‏هاي ديني از تكامل و شكوفايي استعداد آدمي، بالاتراست؛ چون زماني كه انسان به تكامل هم برسد، باز مسأله اين است كه مي‏خواهد در چه جهتي مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟ اين دو مسأله‏ي اساسي بعد از تكامل و شكوفايي است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) فرموده ‏اند: الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه.[7]مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره.

استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، كشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شكل دادن. تا اين‏جا مرحله‏ي كمال و شكوفايي است، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلاً به شكل اتومبيل درمي‏آيد، جهت مي‏خواهد. پس مرحله‏ي چهارم، جهت يابي اين معدن، اين انسان است. جهت به سوي كيست؟ به سوي پايين‏ تر از خود و رضايت به زندگي حيواني و همين حيات دنيوي؟[8] اين تنزل است. انسان با كم‏ترين مقايسه درمي‏ يابد كه از حيوانات بالاتر است. در نتيجه، هدفي برتر مي‏ يابد؛ حركت به سوي بالاتر از خودمان .اين تحرك است، رشد است. بالاتر از من كيست؟ لابد آفريننده‏ ي انسان كه حاكم و خالق هستي است.[9] و امامت، هدايت‏گر اين حركت و سير صعودي است كه بعد از مقام رسالت، به اين مهم مي‏پردازد و اكنون عَلَم اين حركت را بايد در دستان پرمهر مهدي موعود(عليه السلام) جست‏وجو كرد.در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدي، آماده است و براي سلطان و تسلط مهدي‏عليه السلام زمينه‏سازي مي‏كند، چنان‏چه در حديث آمده است: و يوطئون للمهدي سلطانه.[10]اهميت اين آمادگي و زمينه سازي را در پيام صادقانه‏ي امام صادق‏عليه السلام مي‏توان جست‏وجو كرد كه در آن، به حداقل آمادگي، اشاره شده است: ليُعدّن احدكم لخروج القائم و لو سهماً فان اللَّه اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسي في عمره حتي يدركه و يكون من اعوانه و انصاره.[11]

بايد هركدام از شما براي خروج قائم، آمادگي پيدا كند، اگر چه با تهيه كردن يك تير باشد؛ چون وقتي خداوند ببيند كسي به نيّت ياري مهدي‏ (عليه السلام) اسلحه تهيه كرده است، اميد است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از ياوران مهدي (‏عليه السلام) باشد.

از طرفي مهم‏ترين لقب پيشواي منتظر، [قائم] است كه براي احترام هنگام شنيدن آن، قيام لازم است، ليكن حكمت اجتماعي اين احترام نيز ما را به معناي حقيقي انتظار رهنمون مي‏سازد و در واقع، انسان منتظر با اين حركت خود مي‏خواهد نشان دهد كه در حال آمادگي براي قيام و مبارزه و جهاد است.[12] بعضي به اشتباه فكر مي‏ كنند كه همه‏ ي كارها خود به خود و بدون زمينه سازي و آمادگي درست مي‏شود. در حالي‏كه هيچ‏گاه بناي عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درست شود و بدون هيچ رنجي و جهادي، مشكلات بشريت حل شود. جملات حكيمانه‏ ي امام باقر(عليه السلام) در اين مورد، جالب توجه است: قلت لابي جعفرعليه السلام: انهم يقولون: ان المهدي لو قام، لاستقامت له الامور عفواً و لا يهريق محجة دم، فقال: كلا، و الذي نفسي بيده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله حين أدميت رباعيته و شبّح في وجهه كلاّ و الذي نفسي‏بيده حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق. ثم مسح بجبهته.[13]

...به خدمت امام محمد باقر(عليه السلام) عرض كردم: مردم مي‏گويند چون مهدي قيام كند، كارها خود به خود درست مي‏شود و به اندازه‏ ي يك حجامت، خون نمي‏ريزد. فرمود: هرگز چنين نيست. به خداي جان آفرين سوگند! اگر قرار بود كار براي كسي، خود به خود درست شود، براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) درست مي‏شد، هنگامي كه دندانش شكست و صورتش شكافت. هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود. به خداي جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اين‏كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم. آن‏گاه به پيشاني خود دست كشيد.

اينك با توجه به معناي لغوي و روايات پيرامون انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه، مي‏توان گفت كه انتظار نه احتراز است و گوشه نشيني و نه اعتراض و نفي طاغوت‏ها. در واقع، اين‏ها حالت روحي و رواني محض هستند، بلكه انتظار، عمل و اقدام است. پويايي و حركت است. به همين خاطر در لسان روايات، انتظار بهترين و محبوب‏ترين عمل معرفي شده است.[14] حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدوده‏ هاست. انتظار جنبه‏ي اثباتي دارد؛ يعني آمادگي و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزيز، اقدام مي‏نمايد و در خود و در محيط اطراف، نشان و اثر مي‏گذارد. منتظر مهدي و قائم آل محمد(عليه السلام) چگونه مي‏تواند آماده نشود و زمينه سازي نكند. در حالي‏كه به شمشير زدن در ركاب پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر فرق دشمن[15] تشبيه شده، اساساً انتظار خشك و خالي، به عبارت ديگر اميد ذهني به آن‏كه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود، هيچ‏گاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معاني، حاكي از حضور در صحنه و فعاليت‏هاي علمي و كار و كوشش و زمينه سازي عيني است نه نيت بدون عمل و اميد ذهني بدون آثار عملي. پس انتظار به معني آينده نگري، دگرگوني است و اين دگرگوني به زمينه سازي، احتياج دارد.

2.ضرورت انتظار

عقيده به ظهور مصلح و آمادگي براي يك انقلاب جهاني، آن‏قدر حياتي و لازم بوده است كه پيشوايان ديني انتظار را استراتژي مهم اين برهه‏ي تاريخي دانسته و حكم و دستور به آن در دوران غيبت داده‏اند.[16] اهميت و ضرورت دوره‏ي انتظار را مي ‏توان از زواياي مختلف بررسي كرد:

الف - توجه به معنا و حقيقت انتظار، دريچه‏ اي است براي رسيدن به اين مهم. همان‏طوري كه قبلاً به طور كامل بحث شد، انتظار يك دوره‏ي آماده‏ سازي و زمينه سازي است و هر انقلاب و حركتي كه اين دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بي‏ثمر خواهد بود. ما كساني را مي‏بينيم كه به پا ايستاده‏اند و راه افتاده‏ اند، ولي دوره انتظاري نداشته ‏اند. گويا چيزي نمي‏ خواسته ‏اند و تنها بر اساس جوّ محيط و جريان حاكم به رفتن وادار شده بودند. اين‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏ هاي اول گرفتار شده‏اند و به خودخوري و فرار از خويشتن رسيده‏ اند و آخر سر در زير فشار ابهام‏ ها و اشكال‏ ها، در مرحله فكر و اعتقاد، در مرحله‏ي ظرفيت و تحمل، در مرحله‏ ي طرح ريزي و در مرحله‏ي عمل، از كمبود امكانات گرفته تا نيازهاي اقتصادي و نيازهاي تخصصي و علمي و حتي آمادگي بدني و توانايي جسمي، در زيربار اين فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از كار و جدايي از عمل روي آورده‏اند. طبيعي است آن‏ها كه عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و كلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهي بگردند. كه باز هم طبيعي است كه به پناهي نرسند و سرگردان بمانند.

اين خاصيت انتظار است كه تو را وادار مي‏ كند تا كمبودها را حدس بزني و براي تأمينش بكوشي و اين خاصيت انتظار است كه تو را به آمادگي و حضوري مي‏رساند كه ما نعم‏ها را بشناسي و براي رفع‏شان، برنامه بريزي. آن‏جا كه آدم مي‏بيند آدم‏هايي استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصيل چگونه سر در گم هستند و نمي‏دانند چه كنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاك شده‏اند با پرسش رو به رو مي‏شود علت انزوا و خستگي اين‏ها همان نداشتن دوره‏ي انتظار است. اين‏ها نديده آمده‏ اند و طبيعي است كه با ديدن مشكلات، متحير و سرگردان شوند يا اين‏كه تجديد نظر دوباره داشته باشند و از اساس، كارشان را درست كنند و بنيادي پيش بيايند.

ب - از طرفي، ضرورت و اهميت دوره انتظار را مي‏توان از لابه‏لاي صفحات تاريخ نيز به دست آورد.

پس از رحلت رسول اكرم‏ (صلي الله عليه وآله) و شهادت اميرالمؤمنين (‏عليه السلام) و سيدالشهدا(عليه السلام) تابه امروز، ريشه تمام حركت‏ها و نهضت‏هاي شيعي عليه باطل و استثمارگران، همين فلسفه‏ي اجتماعي انتظار و عقيده به ادامه‏ي مبارزه تا پيروزي حق بوده است. اين امر چنان مورد توجه بزرگان دين قرار گرفته تا آن‏جا كه يكي از معيارهاي پذيرش اعمال معرفي شده است.[17] از مهم‏ترين رازهاي نهفته‏ ي بقاي تشيع همين روح انتظاري است كه كالبد هر شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش و كوشش و جنبش وامي‏دارد و مانع از نوميدي و بي تابي و افسردگي و درماندگي او مي‏گردد. اين تأثير آن‏قدر ملموس و كارساز بوده كه اسلام پژوهان غربي[18] نيز از آن گفت‏وگو كرده ‏اند.

[هانري كربن]؛ اسلام شناس شهير فرانسوي مي‏گويد:مفهوم غيبت، اصل و حقيقت غيبت هرگز در چارچوب درخواست‏ هاي دنياي امروز در معرض تفكر عميق قرار نگرفته است... معناي اين امر به عقيده‏ي اين جانب، چشمه‏اي بي نهايت و ابدي از معاني و حقايق است... معنويت اسلام تنها با تشيّع، امكان حيات و دوام و تقويت دارد و اين معنا در برابر هرگونه تحول و تغييري كه جوامع اسلامي دستخوش آن باشند، استقامت خواهد كرد. امام زمان، مفهوم اعلائي است كه مكمل مفهوم غيبت است، ولي كاملاً به شخصيت امام غايب، مرتبط است. اين‏جانب، مفهوم امام غايب را با روح غربي خودم به گونه‏ اي نو و بكر، احساس و درك مي‏كنم و چنين به تفكر و دلم الهام مي‏شود كه رابطه‏ي حقيقي آن را با حيات معنوي بشر، وابسته مي‏دانم.[19]

[جيمز دار مستر]؛ شرق شناس معروف فرانسوي در اين باره مي‏گويد: در حلّه كه نزديك بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشير برهنه مي‏رفتند و از حاكم شهر، اسبي با زين و برگ مي‏ستاندند و... فرياد مي‏زدند كه: تو را به خدا، اي صاحب الزمان! تو را به خدا بيرون بيا.

وي در جايي مي‏گويد: قومي را كه با چنين احساسات پرورش يافته است، مي‏ توان كشتار كرد، اما مطيع نمي‏توان ساخت.[20]

ج - در اهميت دوران انتظار همين بس كه دشمنان، آن‏را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده ‏اند: [ميشل فوكو، كلر برير، در بحث مبارزه با تفكر مهدي باوري: ابتدا امام حسين‏عليه السلام و بعد امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)را مطرح مي‏كنند و دو نكته را عامل پايداري شيعه معرفي مي‏كنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در كنفرانس [تل آويو] هم افرادي مثل برنارد لوييس، مايكل ام جي. جنشر، برونبرگ و مارتين كرامر بر اين بحث خيلي تكيه مي‏كنند. آن‏ها در تحليل انقلاب اسلامي، به [نگاه سرخ] شيعيان، يعني عاشورا و [نگاه سبز] شان يعني انتظار مي‏رسند. جمله ‏ي مشهوري دارند كه [اين‏ها به اسم امام حسين قيام مي‏كنند و به اسم امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)، قيام‏شان را حفظ مي ‏كنند.] [21] دشمن به اهميت مديريت شيعه آن‏هم زماني كه رهبر آن غايب و از نظرها پنهان است، پي برده‏اند و به همين منظور اقداماتي در اين رابطه انجام داده‏اند و سناريوهاي متعددي را جهت تضعيف و نابودي اين انديشه‏ ي مقدس طراحي كرده و متناوباً به اجرا گذارده ‏اند.

از آن جمله، دخالت مستقيم و حمايت از پروسه‏ي [شخصيت پردازي و مهدي تراشي]، تخريب پايه‏ي فكري [مهدي باوري] از طريق ژست‏هاي علمي و به ظاهر شرق‏شناسي، پرورش و حمايت از سرسپرده‏هاي داخلي مانند احمد كسروي، شريعت سنگلجي، سلمان رشدي و اخيراً احمد الكاتب، انتشار تبليغات مسموم رسانه‏اي، امپراتوري اهريمني رسانه‏هاي استكباري و بمباران تبليغاتي توپ‏خانه‏ هاي صوتي و تصويري ژورناليستي نظام سلطه، يكي از قوي‏ترين ابزارهاي كودتاي فكري و شست‏وشوي مغزي توده‏ هاست.

در واپسين دهه‏هاي قرن بيستم، هجومي از اين نوع را عليه ايده‏ي [ظهور مهدي موعود] شاهد بوديم. در سال 1982 ميلادي، سريالي با نام [نوستر آداموس] به مدت سه ماه متوالي از شبكه‏ي تلويزيوني آمريكا پخش شد. اين فيلم سرگذشت ستاره شناس و پزشك فرانسوي به نام [ميشل نوستر آداموس] بود كه نزديك به 500 سال قبل مي‏زيسته است. اين سريال، پيشگويي‏هاي وي را درباره‏ي آينده‏ي جهان به تصوير كشيده بود كه مهم‏ترين آن‏ها پيش‏گويي وي درباره‏ي ظهور نواده‏ي پيامبر اسلام در مكه مكرمه و متحد ساختن مسلمانان و پيروزي بر اروپاييان و ويران كردن شهرهاي بزرگ سرزمين جديد [آمريكا] بود.[22]

هدف از اين مانور تبليغاتي، به تصوير كشيدن چهره‏اي خشن، بي رحم، ويران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدي موعود و تحريك و بسيج عواطف ملل غربي عليه اسلام و منجي موعود آن و در كوتاه مدت، بستر سازي رواني بود.

3.ابعاد انتظار

آن كس كه در انتظار است، آماده مي‏شود تا نقطه ضعف‏هاي خودش را پر كند و مانع‏ها را بشناسد و نقطه‏ي ضعف‏ هايش را بيابد و در نقطه ضعف‏ه اي دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است كه آمادگي و زمينه سازي در كجا؟ و به چه صورتي؟براي توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگي و تهيّا، قلمرو و ابعادي دارد كه انسان منتظر بايد در همه‏ ي آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:

الف - آمادگي فكري‏

ب - آمادگي روحي

ج - طرح و برنامه ريزي

د - آمادگي در عمل

الف - آمادگي فكري‏

سقف‏ هاي سنگين و رسالت‏هاي بزرگ، پايه‏ هاي محكم مي‏خواهند، پايه‏ هايي كه در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مكرم (صلي الله عليه وآله) مي‏فرمايد:لكل شي دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ علي الشيطان من الف عابد.[23]

براي هر چيز، اساس و پايه ‏اي وجود دارد. اساس و پايه‏ ي اين دين [اسلام‏]، فهم عميق است و يك فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادت‏گزار [بدون شناخت‏] محكم‏تر و مؤثرتر است.

بنابراين، در دوره انتظار، بايد بنيان‏هاي فكري عميقي پيدا كنيم تا در مقابل افكار و مكاتب مختلف از پا نيافتيم. اما چگونه؟ بعضي ‏ها خيال مي‏ كنند كه براي انتخاب صحيح بايد تمام مكاتب را شناخت و آن‏گاه انتخاب كرد، ولي اين بررسي براي انتخاب كافي نيست؛ زيرا اين درست است كه گفته ‏اند بايد گفته‏ ها را گوش داد و بهترين را انتخاب كرد[24] ولي ما مي‏دانيم بهترين كدام است. بهتر را بايد با اصلي سنجيد، اين اصل كدام است. علي‏ (عليه السلام) مي‏گويد: كفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره.[25] براي جهالت تو همين بس كه با تمامي اطلاعات و مطالعات عظيم، اصل و معيار را نداشته باشي و اندازه‏ ي خودت را نشناسي. آن‏چه يك منتظر بايد در زمينه ‏ي فكري به آن مسلح شده باشد، همين درك از خويش و شناخت قدر خويش است كه معيار انتخاب مكتب‏ ها خواهد بود و انسان را در برابر مكتب‏ هاي گوناگون راهنمايي مي‏كند. و انتخاب بهترين را ممكن مي‏ سازد. چون بهترين‏ ها در رابطه با شعاري كه ارايه مي‏دهند، همراه مقايسه‏ اي كه در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار مي‏شود، انتخاب مي‏گردد. با توجه به همين معيار است كه مي‏تواني كار گروه‏ ها و مكتب‏ هاي گوناگون را نقد بزني. لازم نيست همه‏ي مكاتب را مطالعه كرد، بلكه همين قدر از مكاتب را بايد دانست كه اين‏ها انسان را در نهايت به كجا خواهند برد. مثلاً وقتي شما مي‏خواهيد يك جفت كفش بخريد، تمام كفش‏هاي يك فروشگاه را آزمايش نمي‏كنيد. اندازه و شماره ‏ي پا، شما را در انتخاب بهترين كمك مي‏كند. در رابطه با مكتب‏ ها و گزينش آن‏ها نيز اين چنين است. وقتي من اندازه‏ي واقعي انساني خودم را كشف كردم و شناختم، حالا در پي اين هستم كه مكاتب مختلف، چه لباسي را براي اين انسان مي‏سازند. آن‏وقت مي ‏بينيم كه همه‏ي مكاتب، لباس‏ هايي را براي اين انسان مي‏سازند، حتي انگشت پاي اين انسان بزرگ را نمي‏تواند بپوشاند، جز مكتب تشيع كه آرمان‏ها و اهدافش با اندازه‏ي وجودي و ارزش واقعي انسان، هماهنگ است. اين راه راه‏ گشاي بن بست‏هاي حيرت‏زا است. اين شروع در ما جرياني ايجاد مي‏كند كه مي‏توانيم از مطالعات و تفكرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فكري است كه مي‏تواند در برابر فكرهاي گوناگون مقاوم باشد.

ب - آمادگي روحي‏

منتظر بايد در زمينه‏ي روحي نيز آمادگي بالايي داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت‏ها از كوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهي‏هاي عظيم را به دوش بگيرد. در واقع، ظرفيت وجودي مرا در كنار گرفتاري‏ها مقاوم مي‏سازد و همين است كه مي‏بينيم وقتي منتظر دعا مي‏كند، معرفت و شناخت را مي‏خواهد:اللهم عرفني نفسك.....

و ثبات قدم را مي‏خواهد: ثبتني علي دينك.كم توقعي و صبر را مي‏خواهد: صبّر ني علي ذلك.[26] منتظر بايد از آن‏چنان روحيه‏اي برخودار شود كه همراه رنج‏ها و سختي‏ها، راحتي‏ها را داشته باشد؛ زيرا كه در زمان غيبت، مردم مورد سخت‏ترين امتحانات قرار مي‏گيرند و زير و رو مي‏شوند. چنان‏چه امام باقر(عليه السلام) در پاسخ يكي از ياران كه پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند: هيهات، هيهات لا تكون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتي يذهب الكدر و يبقي الصفور.[27]هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اين‏كه كدورت‏ ها برود و صافي و صفا بماند.ايجاد روحيه، امر مهمي است كه در دوره‏ي انتظار بايد حاصل شود، ولي مهم‏تر از آن، راه ‏هاي ايجاد اين روحيه است كه چگونه؟ و با چه روشي؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينك به مواردي اشاره مي‏ كنيم.

1.درك قدر

آدمي كه اندازه‏ي خودش را شناخته، ديگر به خاطر كمترها توفان نمي‏گيرد و از جا نمي‏كند. ظرفيت و وسعت روحي ما در رابطه با آن‏چه كه بر ما اثر مي‏گذارد، مشخص مي‏شود، زيرا علي‏عليه السلام مي‏گويد: قدر الرجل علي قدر همته.[28]اندازه‏ي آدم به اندازه‏ي همان چيزي است كه براي او اهميت دارد.پس بايد به اين مرحله برسيم كه ارزش وجودي خودمان از چيزهايي كه براي ما اهميت دارند، بالاتر است. پس همت‏هايمان بالاتر مي‏رود تا آن‏جا كه حركت مي‏كنيم و در اين حركت با مسايلي رو به رو كه برايش از قبل، آماده شده بوديم.

2.رفعت ذكر

رفعت ذكر هم مي‏تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك و رفعنا لك ذكرك.[29] آن‏جا كه ذكر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را [توجه شود، نفرموده: و رفعنا لك اسمك بالا برديم، در تو وسعتي آورديم و بارهاي سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم، تا آن‏جا كه تو همراه هر رنج، دو راحتي مي‏ديدي: فان مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً.[30] تكرار نكره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نكره آمده است. پس همراه هر رنج، اين دو راحتي هست كه تو ورزيده شده‏اي و با رفعت يا دو ذكر به وسعت سينه، راه يافته‏اي .

3.شهادت و ديدن تمام راه‏

كسي كه تمامي راه را ديده و مانع‏ها را شناخته است، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتاري‏ها نمي ‏لرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است. آن‏هايي مي ‏لرزند كه با رؤياها و توقع‏ هاي بي حساب، راه افتاده‏اند و خيال مي‏ كنند تا به راه افتادي، تمام دشمن‏ها برايت نقل و نبات مي ‏آورند.

4.اطاعت و تقوا

كسي كه حدود را مي‏شناسد و تكليفش را مي‏ داند و مي‏ خواهد به اين تكليف عمل كند، اين وجود ديگر فشاري ندارد، بلكه در جايگاه امن نشسته است: ان المتقين في مقام امين.[31] وجودي كه تكليفش را شناخته و وحي را مي‏ فهمد، ديگر از آن‏چه پيش مي‏ آيد، وحشت ندارد و حتي با آن‏چه مي‏شود، كاري ندارد. آن رسول عزيز(صلي الله عليه وآله) مي‏فرمود: ما كنت بدعاً من الرسل؛ من از ميان رسولان بدعتي نيستم و تازه‏اي نياورده ‏ام. و ما ادري مايفعل بي و لا بكم؛ و حتي نمي‏دانم كه براي من و شما، چه پيش مي‏آيد: ان اتبع الا ما يوحي اليّ.[32] من فقط بر روي مرز و به دنبال وحي حركت مي‏كنم؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است كه امن مي‏آورد و از بن بست بيرون مي‏كشد: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجاً.[33]

5.ارتباط و پيوند با خدا:

رزق انسان در خواندن كتاب‏ها و مطالعات، منحصر نيست. دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم مي‏تواند آيه‏ها و نشانه‏ هايي را به دنبال بياورد و مايه‏ هاي فكري و روحي انسان را تقويت كند. از اين گذشته، آن‏ها كه روز را با خلق خدا به سر مي‏برند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاي سنگين و درگيري‏هاي مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در شب، قيام كند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مي‏خواهد قول ثقيل و رسالت سنگيني را بر دوش بگيرد.[34] اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام، تأمين كننده‏ي رزق روزانه‏ي مؤمن منتظر است كه سوخت و ساز و درگيري و برخوردهاي شكننده دارد.

ج - طرح و برنامه ريزي‏

منتظر بايد طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه‏ي سازندگي، خود دنبال مصالح و لوازمي باشد كه قبلا طرح و برنامه‏ي آن‏را كشيده است. نكاتي كه در طرح و برنامه ريزي بايد مدنظر داشت، عبارتند از:

1.هدف‏مندي‏

طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درك از قدر و ارزش، شكل مي‏گيرد. با در دست داشتن هدف، كليد طرح به دست مي‏ آيد.

2.ارزش‏مندي هدف‏

انساني كه خودش را ميوه‏ ي هستي مي‏بيند و آدمي كه در او همت‏ هاي بلند شكل مي‏گيرد و مسؤوليت‏ هاي بزرگ پذيرفته مي‏شود، نمي‏تواند فقر و جهل و فسق و شرك و كفر را تحمل كند. او در خود و در اجتماع، در پي اين ارزش‏هاي بالاتر مي‏گردد و براي اين ارزش‏هاي مقدس مجبور است كه طرحي بريزد.

3.تجزيه‏ي هدف‏

بهترين كار براي رسيدن به هدف و برداشتن موانع، تجزيه و تقسيم كردن آن‏هاست؛ يعني بايد نيازها، مسايل، مراحل و موانع را شناسايي كرد. هم‏چنين بايد به جاي نشستن و حسرت خوردن، حركت كرد تا راه رسيدن به هريك از مقدمات و مراحل را بشناسيم و براي درگيري با مانع‏ ها آماده شويم. هنگامي كه هدف‏هاي بزرگ تجزيه مي ‏شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف‏هاي كوچك هنگامي كه خرد نشوند، ناممكن و محال جلوه مي‏ كنند.

4.ابتناء بر فقه و آگاهي‏

اكنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراكنده كاري و دوباره كاري و خراب‏كاري، نگهداري خواهد كرد؛ چون كارهاي پراكنده در طرح، جان گرفته و به سوي هدف هماهنگ گرديده و از فقه و آگاهي، بركت گرفته است. اين قرآن است كه به خوبي به عواملي اشاره مي‏كند كه با همراهي آن‏ها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، كه غالب و مسلط مي ‏گردد. قرآن به ما مي‏آموزد كه همراه عناصري بر دشمن غلبه خواهيد يافت. آن‏گاه توضيح مي‏دهم چرا؟ بأنهم و قوم لايفقهون؛[35] چون آن‏ها از فقه و بينشي برخوردار نيستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان مي‏تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن كه ده برابر اوست، به پيروزي رساند.

د - آمادگي در عمل‏

در مرحله‏ي عمل، به دو عامل ديگر نياز است. دو عملي كه در روش تربيتي انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان.[36] همه‏ي انبيا علاوه بر بينات، همراه با كتاب و ميزان بوده‏اند. در بينش ديني، افراد نه با عمل كه با بينش‏شان از يك عمل، به ارزش مي‏رسند. در بينش اسلامي، همه عهده ‏دار و همه مسؤول هستند: كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيه.[37] براي انجام چنين مهمي است كه به دو عامل ديگر نياز هست؛ كتاب و ميزان. يعني با كتاب، به ضابطه‏ ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزان‏ ها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.

1.كتاب‏

منظور از كتاب، همين قرآن، تورات و انجيل نيست و اين پيداست كه همه‏ي انبيا، صاحب كتاب‏ هايي مثل تورات و انجيل و زبور و قرآن نبوده‏اند.اين كتاب همان ضابطه‏ ها و دستورهايي است كه مكتوب است و فرض است مثل: كتب عليكم الصيام.[38] و كتب عليكم القتال.[39] منتظر مؤمن كه خودش را در دنياي رابطه‏ ها مي‏بيند و در ميان نظام، عليتي و علمي مي‏شناسد، ديگر نمي‏تواند اين‏گونه اقدام كند،بلكه براي هر رابطه، به ضابطه و دستور نياز دارد؛ چون شما نه تنها از عباداللَّه و بلاداللَّه، كه حتي از بيابان‏ها و چهارپايان هم بازخواست مي‏شويد و مسؤول هستيد.[40]

2.ميزان‏

به اندازه‏ي تمامي پديده‏ها، تكليف و حكم هست. اين تكاليف خود با هم تعارضي ندارند، ولي مسأله آن‏جا سبز مي‏شود كه اين‏ها در يك زمان به سراغ تو بيايند. اگر در يك زمان محدود با تمامي اين دستورها، روبه‏ رو شوي، چه‏كار مي‏كني؟ آيا همين‏ گونه به يك كار مشغول مي ‏شوي و بقيه را مي‏گذاري يا اين‏كه غصه و جوش كارهاي مانده را بر دلت بار مي‏كني يا اين‏كه در هنگام تزاحم، دنبال معيار مي‏گردي و ميزان مي‏خواهي؟ اين ميزان‏ها عبارتند از:

توجه به عامل، جهت و اثر عمل‏

براي فهم حكم و روح حكم، اين توجه لازم است. به همين خاطر، مؤمن منتظر در حكمي كه مي‏شنود و عملي كه مي‏خواهد بياورد، بايد به اين ميزان‏ها توجه كند كه چه عاملي او را وادار مي‏كند و چه جهتي او را مي‏خواند و اين عمل سازنده ‏تر است يا عمل ديگر.

اهميت، صعوبت و مخالفت هوس‏

هنگامي كه به دو كار برخورد مي‏كني، نگاه كن كه خدا كدام يك را بهتر مي‏پسندد و كدام‏يك اهميت بيش‏تري دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببين كدام بر تو سخت‏تر است. آن‏چه سخت‏تر است، سازنده‏تر خواهد بود؛ زيرا: افضل الاعمال احمزها.[41] و آن‏جا كه در صعوبت و سختي با هم مساوي هستند، معيار مخالفت با هوس در ميان است. امام علي‏ (عليه السلام) در نهج ‏البلاغه آن‏جا كه خصلت‏هاي برادرش را مي‏شمارد، مي‏گويد: و كان اذا بدهه امران ينظر أيُّهما اقرب الي الهوي‏ فيخالفه.[42] آن‏جا كه دو كار ناگهاني و بالبداهة با او روبه‏رو مي‏ شدند و او را مبهوت مي‏كردند، او مسلط بود. نگاه مي‏كرد كه كدام به هوا نزديك‏تر است، پس با آن مخالفت مي‏ كرد و آن‏را كنار مي‏زد و اين ميزان هم حساب شده است؛ چون كاري كه بر تو فشار بيش‏تري مي ‏آورد، به تو قدرت بيش‏تري خواهد داد و تو را به معراج بالاتري خواهد رساند.

اصول عمليه [برائت، استصحاب، احتياط، تخيير]

مؤمن هيچ‏گاه بن‏بستي ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شك شود، مسأله ‏اي نيست كه اصول عمليه در اين‏گونه موارد راه‏گشاست و اين از بزرگ‏ترين نعمت‏ هايي است كه در نظام اصول اسلامي به ما ارزاني شده و از آن غافليم چون جايگاه آن را نمي‏دانيم و فقط در احكام از آن استفاده مي‏ كنيم. از كتاب و ميزان كه بگذريم در مرحله‏ ي عمل بايد به آفات عمل نيز توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممكن است در مرحله‏ ي عمل با آفت‏هايي مواجه شود و تمام آن‏چه را كه به‏دست آورده هم‏چون شيطان يك‏جا از دست بدهد. منتظر در مرحله‏ ي آمادگي عملي براي اين‏كه از آفات عمل مصون بماند، بايد به نكات زير نيز توجه داشته باشد:

1.مبناي عملش جوّ و روح جمعي و چشم و هم چشمي نباشد، بلكه شهادت و ديدار آتش و بهشت كه باشد. مؤمن شغل من الجنة و النار امامه.[43] مي‏بيند هر كلمه‏ي او و هر حركت او يا به آتش و يا به بهشت راه دارد؛ با اين شناخت مشغول مي‏شود و از آفت توقع مزد و سپاس از ديگران رها مي‏شود و تا حد ايثار حركت مي‏ كند و تازه خود را بدهكار هم مي ‏داند.

2.منتظر بايد عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانايي خود بسنجد، نه با دارايي‏ها؛ زيرا: ليس للانسان الا ما سعي‏.[44] با شناخت خصلت‏هاي عمل يعني سعي از زياد شمردن كارهاي خوب و كم ديدن كارهاي شر رهايي مي‏ يابيم؛ زيرا خيري كه زيادش مي‏ بيني، عقيم مي‏ماند و شرّي كه اندكش مي‏ شماري، مي‏زايد. بايد به عكس رفتار كرد تا خيرها زياد شوند و شرها عقيم بمانند.[45]

3.منتظر بايد عملش در زمان و مكان مناسب انجام گيرد، چون درست است كه توّابين خون‏هاي خود را در راه امام حسين‏ (عليه السلام) دادند اما اگر اين خون‏ها در روز تاسوعا به حسين مي‏رسيد شايد عاشورايي پيش نمي‏ آمد؛ زيرا: سارعوا الي مغفرة من ربكم.[46]

4.منتظر بايد از افراط و تفريط برحذر ماند و از سنت جدا نشود؛ زيرا: لا نية الا باصابة السنة.[47]

5.منتظر بايد جهت و هدف عملش را مشخص كند؛ زيرا: من ابدي صفحته للحق هلك.[48] كسي كه رودرروي حق حركت كند، هلاك مي‏شود.

6.و در نهايت منتظر بايد به ظاهر عمل مغرور نشود كه ارزش عمل متناسب با نيت‏هاست؛ زيرا: حاسبوها قبل أن تحاسبوا[49] گفته‏اند، نه حاسبوا اعمالكم؛ يعني نيت‏هاي خود را محاسبه كنيد.

پي ‏نوشت‏ها:

[1]. عيون أخبار الرضا، ج 1، ص 85؛ تفسير برهان، ج 1، ص 369.

[2].التحقيق في كلمات القرآن، حسن مصطفوي، ج 12، ص 166.

[3]. كمال الدين، ج 2، باب 55، ح 1؛ بحار الانوار، ج 52، ص 122.

[4]. همان.

[5].حلاج، علي ميرفطروس.

[6].انتظار مذهب اعتراض، دكتر علي شريعتي.

[7].نهج الفصاحة.

[8]. توبه، 38.

[9].چنان‏چه در نماز هم به همين جهت آموزش داده مي‏شود و در سجده مي‏خوانيم: [سبحان ربي الاعلي و بحمده‏پاك است خداي من كه برتر است].

[10].ميزان الحكمه، ج 2، ص 568؛ كنز العمال، ح 38657.

[11].الغيبه، نعماني؛ بحارالانوار، ج 52، ص 366.

[12].مرحوم طالقاني در مجله‏ي [[مجموعه‏ي حكمت]]، شماره‏ي 1 و 2، سال سوم

[13].الغيبة، نعماني؛ بحارالانوار، ج 52، ص 358.

[14]. نية المؤمن خير من عمله

[15]. بحارالانوار، ج 52، ص 126.

[16]. منتخب الاثر، ص 223.

[17]. الغيبة، نعماني، ص 200.

[18].به دليل مفصل شدن مقاله از نقل نظريات دانشمندان مسلمان در اهميت و ضرورت اين دوران مي‏گذريم؛ زيرا ما را از هدف اصلي دور مي‏كند. به علاوه شنيدن حقايق از زبان ديگران، اثر گذارتر و در مجموعه روشن‏گر بسياري از واقعيت‏هاي پنهان مي‏شود كه ما به‏خاطر تكرار و زياد شنيدن از كنار شان به سادگي گذشته‏ايم.

[19].رسالت تشيع در دنياي امروز، سيد محمد حسين طباطبائي، مقدمه: هانري كربن، صص 25 - 35.

[20].مهدي از صدر اسلام تا قرن 13 هجري، دارمستر، ترجمه محسن جهان‏سوز، صص 38، 39، 79.

[21].به نقل از: مجله‏ي بازتاب انديشه، خرداد80، ص 193 [مجله‏ي موعود، ش 25 و 26].

[22].ر.ك: در انتظار ققنوس، ص 311.

[23].نهج الفصاحة، ح 90.

[24]. زمر، 18.

[25].نهج البلاغه، خطبه 16.

[27].مفاتيح الجنان، دعاي غيبت امام زمان

[27].اثباة الهداة، ج 7، ص 24.

[28].نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 47.

[29].انشراح، 1.

[30].انشراح، 5 و 6.

[31].دخان، 55.

[32].احقاف، 9 و 10.

[33].طلاق، 2.

[34]. مزمل، 1 - 5.

[35].انفال، 65.

[36].ارشادالقلوب، ص 184؛ تنبيه الخاطر، ج 1، ص 6.

[37].حديد، 25.

[38].بقره، 183.

[39].نساء، 77.

[40]. نهج البلاغه، خطبه 167.

[41].بحارالانوار، ج‏70، ص 191؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 6.1.

[42].نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 289.

[43].نهج البلاغه، خطبه 16، سطر7.

[44].نجم، 32.

[45]. مفاتيح الجنان، دعاي مكارم الاخلاق.

[46].آل عمران، 133.

[47].تحف العقول، ص 43.

[48].نهج البلاغه، خطبه 16، سطر 6.

[49].نهج البلاغه، خطبه 90، سطر 8. 

نگارنده: مجيد حيدري نيك ،برگرفته از مجله انتظار موعود