مقدمه:
یکی از مهمترین نگرانیهای منتظرین واقعی ظهور این است که چگونه میتوان جزء خواص اصحاب حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گرفت و نیز چگونه میتوان اطمینان یافت که رفتار و گفتار ما مورد رضایت آن حضرت است، یا نه. برای پاسخ به این سؤال لازم است آن را به سه سؤال تجزیه کنیم تا با پرداختن و جمع بندی جواب آنها به سؤال اصلی پاسخ کاربردی بدهیم.
سؤال
چگونه ميتوان فهميد که پس از ظهور ما در مقابل ايشان جبهه ميگيريم يا سر تسليم فرود ميآوريم؟
چگونه ميتوان علاوه بر تسليم در برابر حضرت به ايشان نيز محبّت داشته باشيم و با علاقه دستورهاي وي را طاعت کنيم.
چگونه ميتوان آنقدر طبق رضايت خاطر حضرت عمل کرد که در زمره اصحاب خاص ايشان شد؟
در اين جا مناسب است نکته مهمي ذکر شود و آن اينکه قوم يهود براساس آنچه در تورات آمده بود، از بعثت پيامبري در آخرالزمان مطّلع بودند که خواهد آمد و با ظلم و شرک مبارزه ميکند و عدالت و يکتا پرستي را حاکم کرده، مظلومان و ستمديدگان را از چنگال خونين بيعدالتي مستبدان و ستم پيشگان تاريخ ميرهاند. عشق و محبّت به چنين موعودي کار يهود را بدان جا رسانيد که قرآن کريم ميفرمايد:{اَلَّذينَ آتَينا هُمُ الکتابَ يَعرفونَهُ کَما يَعْرِفون اَبنائَهُم}.[1] آنان پيامبر موعود را همانند فرزندان خود ميشناختند و تمام علائم و نشانههاي جسماني و برنامههاي او را در ابعاد مختلف ميدانستند.
مرحوم علامه طباطبايي (رحمه الله) ذيل آيه 89 بقره ميفرمايد: از سياق آيات کاملاً معلوم است که قبل از بعثت، کفار عرب متعرض يهود ميشدند و آنان را آزار ميدادند و يهود در مقابل، آرزوي رسيدن خاتم الانبيا، را داشتند و ميگفتند: اگر پغيمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود و همانطور که تورات گفت به مدينه مهاجرت کند، ما را از اين ذلت و از شرّ شما اعراب نجات ميدهد. آنان شهر و ديار خويش را رها کرده و در جستوجوي مدينه سر به بيابان گذاردند تا در آنجا سکني گزيده و با بعثت پيامبر موعود، او را حمايت کنند و در سايه حکومت او ظلمها و ستمها و کمبودهاي حاکم بر زندگيشان را برطرف سازنند.
تفسير درالّمنثور از ابن عباس نقل ميکند که يهوديان بني قريظه و بني نظير بعثت محمد (صلي الله عليه و آله) را از خدا ميخواستند تا کفار را نابود کنند. آنها ميگفتند: خدايا به حقّ پيامبر امّي ما را بر کفار نصرت بده. يهوديان پيش از بعثت به اطراف مدينه مهاجرت کردند و مناطق يهودي نشين تيما، فدک، خيبر و ... را به وجود آوردند و در انتظار ظهور پيامبر آخرالزمان، روزگار ميگذراندند. تا اين که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مبعوث شد و قرآن را به ايشان عرضه کرد، قرآن کريم در اوج ناباوري ميفرمايد: (فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ). [2] هنگامي که پيامبر مبعوث شد و نزد آنها آمد، به او کافر شدند.
به راستي چه اتفاقي افتاده و چه برسر منتظران بعثت آمده که پس از ساليان درازي که رنج غربت و آوارگي و ظلم و ستم و حرمان را با اميد و انتظار موعود براي خويش هموار ميکردند، اکنون در مقابل موعود ايستادهاند و کفران ميورزند؟!
شباهت ما با منتظرين بعثت
ما نيز اکنون چون آنان رنج ظلم و ستم و محروميتها را با عشق و اميد و انتظار ظهور موعود بر خويشتن هموار ميکنيم و همواره خدا را به حق حجتش سوگند ميدهيم تا با ظهورش ما را بر کفّار پيروز گرداند. (البته نا گفته نماند که منتظران بعثت از ما جلوتر بودند، چرا که آنها شهر و ديار خويش را در جستوجوي موعود و به اميد نزديکتر شدن به محل ظهور او رها کردند، تا در کمترين زمان خود را به وي ملحق کرده و در برابر دشمنان از او حمايت کنند.) ما نيز مانند آنان نداي اللهم عجل لوليک الفرجمان بلند است، تا او بيايد و معادله نابرابر قدرت و ثروت دنيا را به نفع مظلومان و مستضعفان جهان تغيير داده و حکومت عدل الهي را تشکيل دهد. اما...
آيا جاي نگراني ندارد؟ نگراني از آنچه يهود بر سرخويش آوردند که مبادا ما نيز بر سر خويش آوريم؟! آيا اين نگراني ما را بر آن نميدارد که بدانيم چه بايد کرد. تا وعده پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در مورد ما محقق نشود که فرمود: شما عملکرد بني اسرائيل را دنبال خواهيد کرد تا جايي که اگر در سوراخ سوسماري رفته باشند شما نيز ميرويد. براستي چه بايد کرد؟
به عنوان راهکاري بايد گفت، امام کاظم (عليه السلام) فرمودند: «إن لله علي الناس حجتين حجة باطنة و حجة ظاهرة فامّا الظاهرة فالرُسل و الانبياء و الائمة و اما الباطنة فالعقول؛[3] خدا بر مردم دو حجت دارد، حجتي نمايان و حجتي پنهان. حجت نمايان پيامبران و ائمهاند و حجت باطني عقل و خرد مردم است».
رابطه حجت ظاهري و باطني
عقل و خرد انسان حجت باطني است و آنچه که در انتظارش هستيم حجّت ظاهري ميباشد. رابطه انسان با حجت ظاهري در نوع رابطه او با حجت تبلور مييابد و تعريف ميشود. در اين ارتباط حجت باطني پل ارتباطي بين انسان و حجت ظاهري است. ميزان ارتباط انسان به حجت ظاهري مربوط ميشود به شيوه تعامل او با حجت باطني خود، زيرا هرچه انسان با حجت باطني خود صميميتر باشد، زمينه صميمت او با حجت ظاهري نيز فراهمتر ميشود. هرچه انسان نسبت به حجت باطني خود کم توجه باشد و احساس مسئوليت کمتري داشته باشد، آثار آن در رابطه با روح انسان و حجت ظاهري آشکار ميشود.
کساني که جرئت و جسارت پيدا کردند که بر حجّتهاي ظاهري شورش کنند، قبلاً با حجت باطني خود اين کار را کردهاند. آنهايي که خيلي ادعا ميکنند که اگر آقا را ببينيم، خيلي مشتاقانه سر و جان خويش را فداي او خواهيم کرد، بايد ببينند با حجت باطني خود چه کار کردهاند، چرا که وقتي امام زمان (عليه السلام) را ببينند، با او هم همان کار را خواهند کرد.
در مورد قرآن و اهل بيت هم همينطور است. چرا که همان گونه که در مورد قرآن و اهلبيت، جبرييل امين به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) خبر ميدهد که: «فاِن اللطيف الخبير قد عهد اليّ اَنهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض»[4] اين دو از هم جدا نميشوند. يعني هيچ کس گمان نکند که ميتواند اهلبيت (عليهم السلام) را رها کند و قرآن را محکم بگيرد. نه! او در واقع قرآن را نيز رها کرده و از دست داده است. آنچه او بدان عمل ميکند قرآن نيست، چون اين دو از هم جدايي ناپذيرند.
حجت باطني و حجت ظاهري نيز چنين رابطهاي با هم دارند. نميشود کسي در طول عمرش مخالف حجت باطني خويش رفتار کند و انتظار داشته باشد پس از ظهور حجت ظاهري، موافق و مطيع او رفتار نمايد. چرا که اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) در خصوص چگونگي عملکرد امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ميفرمايد: «يعطف الهوي علي الهدي ... و يعطف الرأي علي القرآن»[5] او کسي است که خواهشهاي نفساني را به سمت هدايت الهي و آراء و نظرات را به سمت قرآن معطوف ميدارد.
نتیجه:
پس منتظر حقيقي کسي است که خود را مهياي زماني سازد که هوي و هوس و خواهشهاي نفساني در دستگاه حکومتي و اخلاقي آن حضرت جايگاهي ندارد و تنها کسي تاب همراهي و همدلي با حضرت را خواهد داشت که عمري عاقلانه و خردمندانه زيست کرده و حجت باطني خويش را ملاک و معيار دوستيها و دشمنيهايش قرار داده است.
بايد ديد چگونه با عقل و خرد خويش برخورد ميکند و در مقابل آن چه موضعي را انتخاب ميکند، چرا که پس از ظهور حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عملکرد و موضع را با آن حضرت خواهيم داشت.
پینوشتها:
[1]. سوره بقره/146.
[2]. سوره بقره/89.
[3]. کافي ج1 ، ص15.
[4]. کافي، ج2، ص 414.
[5]. غررالحکم.
انتشار یافته در سایت؛ http://labbaik.ir/Note/uNote.aspx?id
پدیدر آورنده : علي فدايي