بسم الله الرحمن الرحیم
امانت الهی از خاتم پیامبران تا مهدویت
مقدمه
یکی از پرسشهای بنیادین در اندیشه کلامی شیعه این است که چرا اعتقاد به وجود «امامی زنده در هر عصر» تا این اندازه محوری تلقی شده و چگونه این باور، زمینهساز اعتقاد به امام غایب، یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) گشته است. پاسخ به این پرسش را باید با رجوع به مجموعهای از روایات صادره از امامان معصوم (علیهم السلام) بهدست آورد؛ روایاتی که در آنها اصل «نصّ الهی بر امامت»، مفهوم «وصیت مکتوب» از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اهلبیت،(علیهم السلام) و نیز اصل «عدم خالی ماندن زمین از حجت» به تفصیل بیان شدهاند.
این کوتاه نوشته بر آن است که با مراجعه به چند روایت، در مجموع، چارچوب نظریای بسازد که غیبت امام مهدی (علیه السلام) در آن، ادامه طبیعی همان نظامی است که از آغاز اسلام و در غدیر خم، با تعیین الهی شکل گرفته است.
امامت به عنوان عهد الهی، نه انتخاب بشری
نخستین گام در تبیین مبانی مهدویت، اثبات این اصل است که تعیین امام، در اختیار انسانها، حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست. امام صادق (علیه السلام) فرمود که امامت «عهدی از جانب خداوند» است که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده و برای افرادی معیّن، یکی پس از دیگری، تعیین شده تا به صاحب نهایی خود برسد.: «... وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ مِنَ اللَّهِ نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى رِجَالٍ مُسَمَّيْنَ رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى صَاحِبِهَا»[الغیبة، نعمانی، ص51]
نکته کلیدی در این بیان، عبارت «حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى صَاحِبِهَا» است؛ یعنی سلسله امامت، بهطور مشخص به فردی نهایی میرسد. همین قید، بستری فراهم میکند تا در ادامه، از «صاحب نهایی» این سلسله سخن گفته شود. بنابراین اگر تعیین امامان کار خدای مهربان است، امام آخر این زنجیره نیز باید از پیش تعیینشده و موجود باشد؛ فارغ از آنکه در مقطعی از تاریخ، ظاهر یا غایب باشد.
آیه امانت و مهدویت
قرآن کریم در سوره نساء آیه 58 می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيرا.»، خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید! خداوند، اندرزهای خوبی به شما میدهد! خداوند، شنوا و بیناست.
خطاب تاویلی آیه و ارتباط آن با مهدویت
امام محمد باقر (علیه السلام) در ذیل این آیه میفرماید: خداوند به امام دستور داده که امامت را به امام بعد از خود بسپارد و او حق ندارد آن را از او بازدارد: «أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ الْإِمَامَةَ إِلَى الْإِمَامِ بَعْدَهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَزْوِيَهَا عَنْهُ».[الغیبة، نعمانی، 54] بر اساس این روایت، مراد از «حکّام» در این آیه، همان امامان (علیهمالسلام) هستند که خداوند آنان را خطاب قرار داده است و مراد از امانت، همان مقام امامت است.
امام صادق (علیه السلام) نیز «امانت» در این آیه را به «وصیت» تأویل کرده است که هر امامی موظف است آن را به امام پس از خود بسپارد: «هِيَ الْوَصِيَّةُ يَدْفَعُهَا الرَّجُلُ مِنَّا إِلَى الرَّجُلِ».[الغیبة، نعمانی، ص51]
این تفسیر، پیامد مهمی برای بحث مهدویت دارد: اگر مضمون آیه، وجوب سپردن امانتِ امامت از امامی به امام دیگر است، این پرسش مطرح میشود که در دوران غیبت، این «امانت» نزد چه کسی است؟ بدون شک باید کسی باشد که هم از قبل تعیینشده است و الان نیز موجود است؛ زیرا اگر آن شخص موجود نباشد باید پرسید که الان امانت کجا و نزد کیست؟ پس باید خودِ امام غایب، امانتدار آن باشد تا شرایط ظهور او فراهم گردد.
صحیفه مهرشده و توالی دوازده امام
جبرئیل وصیت را که به صورت نوشتهای مهرشده بود، از آسمان برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد که حضرت اهل بیتش را در میان امت، معرفی کند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: « کتاب وصیت [نوشته مهرشده] از آسمان بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهصورت نامهای مُهرشده نازل شد و هیچ کتاب مُهرشدهای بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل نشد جز همین وصیت. جبرئیل گفت: ای محمد، این وصیت توست که باید به امتت، از طریق اهل بیتت برسد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: کدامیک از اهل بیتم، ای جبرئیل؟ گفت: برگزیده خدا از میان ایشان و نسل او، تا علم نبوت را که پیش از ابراهیم بوده است به تو به میراث دهد و بر آن نوشته مهرهایی بود. پس امیرالمؤمنین؛ علی (علیه السلام) مهر نخست را گشود و به آنچه در آن فرمان یافته بود عمل کرد. سپس حسن (علیه السلام) مهر دوم را گشود و به آنچه بدان فرمان یافته بود عمل کرد. سپس حسین (علیه السلام) مهر سوم را گشود و در آن یافت: بجنگ، بکش و کشته شو و با گروهی برای شهادت بیرون رو که برایشان شهادتی جز همراه با تو نیست.. پس چنین کرد. آنگاه آن را به علی بن الحسین (علیهما السلام) سپرد و درگذشت. علی بن الحسین (علیهما السلام) مهر چهارم را گشود و در آن یافت: سر به زیر افکن و خاموش باش، از آنرو که علم [از دسترس] پوشیده شده است. سپس آن را به محمد بن علی (علیهماالسلام) سپرد. او مهر پنجم را گشود و در آن یافت: کتاب خدای متعال را تفسیر کن، پدرت را تصدیق کن، علم را به فرزندت به میراث ده، امت را نیکو پرورش ده، در حال بیم و در حال امان سخن حق بگو، و از هیچکس جز خدا مترس. پس چنین کرد. سپس آن را به کسی که پس از او بود سپرد... » در ادامه روایت چنین آمد است: «فَقَالَ مُعَاذُ بْنُ كَثِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنْتَ هُوَ فَقَالَ مَا بِكَ فِي هَذَا إِلَّا أَنْ تَذْهَبَ يَا مُعَاذُ فَتَرْوِيَهُ عَنِّي نَعَمْ أَنَا هُوَ حَتَّى عَدَّدَ عَلَيَّ اثْنَيْ عَشَرَ اسْماً ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ ثُمَّ مَنْ فَقَالَ حَسْبُكَ؛ مُعاذ بن کثیر میگوید: به امام گفتم: آیا تو همانی [که پس از او آمده]؟ فرمود: تو را در این کار چیزی جز این نیست که ای معاذ، بروی و این را از من روایت کنی. آری! من همانم. سپس دوازده نام را برای من برشمرد و آنگاه خاموش شد. گفتم: پس از شما، چه کسی؟ فرمود: همین تو را بس است.»[الغیبة، نعمانی، ص52]
امام صادق (علیه السلام) در روایت دیگری می فرماید که همین صحیفه را پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دوازده مُهر به امیرالمؤمنین؛ علی (علیه السلام) سپرد و فرمود مهر نخست را بگشاید و به مضمون آن عمل کند و سپس آن را به امام حسن (علیه السلام) بسپار تا مهر دوم را بگشاید، «ثُمَّ إِلَى وَاحِدٍ وَاحِدٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ ع و همینطور تا حسین (علیه السلام) و یکایک فرزندان حسین (علیه السلام).»[الغیبة، نعمانی، ص54]
در این دو روایت چند نکته قابل اهمیت است:
یک. تعداد امامان دوازده نفر و وظیفه هر امام نیز مشخص شده است؛
دو. با توجه به شرائط زمانی، مأموریت هر امام با دیگری متفاوت است؛
سه. سلسله امامت، بعد از امام حسین علیه السلام از نسل ایشان بیان شده است.
چهار. امام دوازدهم نیز از قبل تعیینشده و موجود است.
خالی نبودن زمین از حجت تا قیامت
مهمترین پایه کلامیِ امامت، استمرار آن تا قیامت است؛ بنابراین امام صادق (علیه السلام) با سوگند بر آن تأکید کرده و میفرماید: «لَا وَ اللَّهِ لَا يَدَعُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ إِلَّا وَ لَهُ مَنْ يَقُومُ بِهِ إِلَى يَوْمِ تَقُومُ السَّاعَةُ؛ نه، به خدا سوگند، خداوند این امر[امامت/رهبری] را رها نمیکند؛ مگر آنکه کسی برای برپاداشتن آن باشد، تا روزی که قیامت برپا شود.»[الغیبة، نعمانی، ص54]
این بیان، اصل کلامی «لزوم وجود حجت الهی در هر عصر» را به روشنترین شکل بیان میکند: خداوند هرگز امر امامت و امام را تا روز قیامت رها نمیکند. این اصل، وقتی در کنار روایات پیشین (نصّ بر امامت، صحیفه دوازدهمهره و تعیین صاحب نهایی) قرار میگیرد، مبنای کلامی محکمی برای این باور فراهم میآورد که حتی در دوران غیبت، امام دوازدهم زنده و حاضر است، هرچند از دیدگان مردم پنهان باشد؛ زیرا بدون او، اصل «عدم خلوّ زمین از حجت» نقض میشد.
سخن پایانی
امامت، در گفتمان شیعی، امری بشری و قابل واگذاری اختیاری نیست، بلکه عهدی الهی است که بهصورت وصیتی مکتوب و مهرشده، نسل به نسل، از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سپس به یکایک امامان بعدی منتقل شده است. تعداد این حاملان وصیت، دوازده تن معرفی شده و هر یک، مأموریتی خاص متناسب با شرایط زمانه خویش داشتهاند.
از سویی اصل کلی «خالی نبودن زمین از حجت الهی تا روز قیامت» بهعنوان تضمینکننده تداوم سلسله امامت، حتی در غیاب امام، بیان شده است. بر همین اساس باید گفت که غیبت امام دوازدهم، در این چارچوب نظری، تحقق طبیعی همان اصولی است که از آغاز، در نص وصیت و بیان امامان پیشین ریشه داشته است و یک رخداد استثنایی و بیرون از نظام امامت نیست.
و السلام علیکم و رحمة الله
