بسم الله الرحمن الرحیم
چرا برای امام زمان (ع) شعر نگفتم؟ حکایت یک حسرت از مرحوم محتشم
جناب استاد حاج غلامرضا سازگار، شاعر و مداح آئینی اهلبیت (علیهمالسلام)، خاطرهای شیرین نقل میکند. ایشان میفرماید که همراه با یکی از وعاظ محترم و مشهور قم، به نام حاج آقای صدر، به اصفهان رفته بودیم. نیمهشب که شد، دیدم حاج آقای صدر نشسته و گریه میکند. سبب گریهاش را نمیدانستم؛ اما خودش به من گفت:
«خواب دیدم در یک بیابان وسیع هستم و گم شدهام. بیابان هم اول و آخر نداشت و نزدیک بود از تشنگی هلاک شوم. ناگهان چشمم به باغی افتاد، جلو رفتم و در باغ را زدم. ناگهان در باز شد و دیدم حضرت آیتالله یثربی، از علمای کاشان، در را باز کردند. من سلام کردم و گفتم: این باغ مال شماست؟ فرمود: نه، این باغ مال مرحوم محتشم کاشانی است و من مهمان محتشم هستم. گفتم: آیا میشود که من ایشان را ببینم؟ فرمود: باید بروم از ایشان اجازه بگیرم. وقتی رفت اجازه بگیرد، محتشم گفته بود: ایشان (حاج آقای صدر) سادات است و من خودم باید به دیدار ایشان بروم. ایشان [مرحوم محتشم] راه افتاد و من هم راه افتادم. در بین راه به هم رسیدیم. پس از ملاقات و معانقه، مرحوم محتشم گفت: آقای صدر، پیامی دارم برای آقای سازگار، حتماً به ایشان برسانید و بگویید که من برای امام حسین (علیهالسلام) آن دوازده بند را گفتم [باز این چه شورش است که در خلق عالم است...] و دستم از نظر شعر امام حسین (علیهالسلام) پُر است؛ ولی برای امام زمان (علیهالسلام) شعر نگفتم و دستم خالی است. این پیام من را به آقای سازگار برسان و او را قسم بده.»
آقای سازگار ادامه میدهند: «سه بار [مرحوم محتشم] گفته بود که او را قسم بده و بگو: تو را به امام زمان (علیهالسلام) قسم میدهم که حتماً برای امام زمان (علیهالسلام) شعر بگو! و چند بار گفت که قسمش بده. من [آقای سازگار] از آن شب چند شعر برای امام زمان (علیهالسلام) سرودهام و ثوابش را به مرحوم محتشم هدیه کردم.»
برای شنیدن خاطرهاز زبان آقای سازگار، به لینک زیر مراجعه کنید.
https://www.aparat.com/v/2YO04
