| مصدريابي، اعتبار سنجي و تحليل محتوايي حديث فضل بن ابي قره از امام صادق (ع) در موضوع استغاثه | ||
| محمد امين بالادستيان - سيد احمد موسوي | ||
![]() |
||
| چكيده يكي از مهمترين متون حديثي كه به نقش «استغاثه» در واقع شدن فرج اهل بيت (ع) ميپردازد، «روايت فضل بن ابي قره» از امام صادق (ع) است. سيماي كلي اين روايت، اموري مانند داستان بشارت تولد حضرت اسحاق، تعجب جناب ساره از اين بشارت، وعده عذاب الاهي براي بنياسرائيل به سبب سخن جناب ساره، استغاثه و گريه چهل روزه بنياسرائيل بر اثر طولاني شدن عذاب و خلاصي ايشان به واسطه استغاثه و جريان نجاتبخشي و فرج با استغاثه و زاري شيعيان است. پژوهش حاضر كه با روش توصيفي _ تحليلي و با مراجعه به منابع كتابخانهاي ساماندهي شده است؛ روايت فضل بن ابي قره را از نظر «فقه الحديثي» تحليل كرده و پس از ذكر منابع، آن را اعتبارسنجي كرده است. سپس محتواي روايت را در چهار محور «بشارت تولد حضرت اسحاق (ع) در منابع اسلامي و عهدين»، «تعجب ساره از وعده الاهي»، « جريان عذاب فرعوني در بني اسرائيل و چگونگي رفع عذاب از ايشان» و «نقش دعا و استغاثه در تعجيل فرج اهل بيت (ع)» بررسي و سرانجام ميزان انطباق اين گزارش را با قرآن، تاريخ و متون ديني اهل كتاب تحليل كرده است. واژگان كليدي: حديث استغاثه، فضل بن ابي قره، بنياسرائيل، مصدريابي، اعتبارسنجي، تحليل محتوا. مقدمه «دعا و استغاثه به درگاه خداوند» موجب جلب رحمت و از اسباب مؤثر بر تغيير قدر الاهي و سرنوشت انسان است. ارتباط بين «دعا، استغاثه و تضرع به درگاه الاهي» با «فرج و نجات بخشي» در آيات و روايات فراواني مورد تأكيد قرار گرفته است و از سنتهاي الاهي به شمار ميرود. بنابراين، ويژگي فرازماني و فرامكاني دارد و مختص فرد يا اجتماع خاصي نيست. پيامبراني چون حضرت يونس و ايوب (ع) از افرادي هستند كه قرآن كريم با نام بردن از ايشان، استغاثه و دعاي آنان را عامل نجات و فرج امر ايشان معرفي ميكند (انبياء: 87-88). ماجراي غزوه بدر و استغاثه مسلمانان به درگاه خداوند و امداد الاهي براي ايشان، نمونه اجتماعي جريان اين سنت الاهي است، <إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنىّ مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُرْدِفِينَ>؛ هنگامي كه به پروردگار خود استغاثه و زاري ميكرديد؛ پس دعاي شما را اجابت كرد كه من سپاهي منظم از هزار فرشته به مدد شما ميفرستم» (انفال: 9). قوم بنياسرائيل يكي ديگر از اقوامي هستند كه مشمول اين سنت الاهي شدهاند و با دعا و تضرع خويش به درگاه خداوند، از شر طاغوت زمان خويش، نجات يافتند. اين مطلب با گزارشهايي متعدد، در منابع تاريخي و روايي بيان شده است (مسعودي، ۱۳۸۴: ص56 و صدوق، ۱۳۹۵: ج1، ص145). يكي از اين گزارشها، روايت «فضل بن ابي قره» از امام صادق (ع) است كه با يادآوري ضجه و گريه بنياسرائيل، استغاثه و تضرع چهل روزه اين قوم را عامل كاسته شدن مدت گرفتاري و خلاص شدن ايشان از ظلم فرعون معرفي ميكند. نظر به اينكه روايت فضل بن ابي قره، شهرت خاصي پيدا كرده است و در تبيين اهميت دعا براي فرج امام مهدي (عج) بيشتر از ديگر روايات اين موضوع، مورد استناد قرار ميگيرد و برخي نيز اين روايت را به عنوان وجه شرعي براي توصيه به چلههاي استغاثه و دعا براي گشايش مهدوي قرار ميدهند؛ لازم است براي روشن شدن ميزان اعتبار و فهم دقيق محتواي آن از منظر فقه الحديثي بررسي شود. در موضوع استغاثه تحقيقات ارزشمندي صورت گرفته (حسيني، ۱۳۷۹: ج ۲، ص۱۷۶-۱۷۸) و در پژوهشهاي مربوط به زمينه سازي ظهور نيز به روايت استغاثه استدلال شده است (آيتي، ۱۳۹۰: ص۳۵)؛ اما تا كنون پژوهشي كه به شكل جامع همه ابعاد فقهالحديثي اين روايت را مورد بررسي قرار داده و بخشهاي مختلف آن را با عرضه بر قرآن كريم و تشكيل خانواده حديثي ملاحظه كرده باشد؛ نگارش نيافته است. بنابراين، پژوهش پيشرو، با روش توصيفي_تحليلي و با مراجعه به منابع كتابخانهاي، عهدهدار تبيين جهات مختلف اعتبار و دلالت اين حديث ميباشد تا از اين رهگذر، مفاد حديث استغاثه بنياسرائيل روشن و راه براي سوء استفادههاي احتمالي برخي از افراد و جريانات مدعي از مفاد اين حديث، بسته شود. متن حديث عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ (ع) يَقُولُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ أَنَّهُ سَيُولَدُ لَكَ فَقَالَ لِسَارَةَ فَقَالَتْ أَأَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ إِنَّها سَتَلِدُ وَ يُعَذَّبُ أَوْلَادُهَا أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ بِرَدِّهَا الْكَلَامَ عَلَيَّ قَالَ فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَكَوْا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى وَ هَارُونَ أن يُخَلِّصَهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ قَالَ وَ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع) هَكَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا فَأَمَّا إِذَا لَمْ تَكُونُوا فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْتَهِي إِلَى مُنْتَهَاهُ؛ فضل بن ابيقره نقل ميكند: من از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود: «خداوند به ابراهيم (ع) وحى كرد بهزودى فرزندى برايت به دنيا ميآيد؛ پس آن را به ساره گفت. وي گفت: من بچهدار مىشوم با اينكه پير شدهام؟! خداوند به او [=ابراهيم] وحى كرد: ساره بهزودى بچهدار ميشود و به علت اين كه او كلام مرا رد كرد فرزندانش چهارصد سال عذاب ميشوند.»[1] امام فرمود: «هنگامي كه عذاب بنىاسرائيل طولاني شد، چهل روز به ناله و گريه پرداختند. در اين هنگام خداوند به موسى و هارون (ع) وحى كرد كه او آنان را از فرعون نجات ميدهد. پس [خداوند] ۱۷۰ سال عذاب را از آنان برداشت.» راوى مىگويد: امام صادق (ع) سپس فرمود: «شما نيز اين گونه هستيد. اگر شما هم چنين، كنيد حتما خداوند از كار ما گره ميگشايد؛ ولي اگر چنين نكنيد امر [گشايش و فرج] در آخرين زمان خود واقع ميشود.» منبع شناسي تنها منبع اين حديث، تفسير عياشي (عياشي، ۱۳۸۰: ج۲، ص ۱۵۴) است و هيچ كدام از ديگر منابع روايي و تاريخي ده قرن اول هجري اين متن را گزارش نكرده است؛ حتي برخي جوامع حديثي متاخر مهدوي، مانند منتخب الاثر و معجم احاديث الامام المهدي اين متن را نياوردهاند. پس از قرن دهم، برخي تفاسير روايي شيعه اين حديث را از كتاب تفسير عياشي نقل كردهاند (صافي، ۱۴۱۵: ج۲، ص۴۶۱؛ بحراني، ۱۳۷۴: ج۳، ص۱۲۵ و مشهدي، ۱۳۶۸: ج۶، ص۲۰۰). علامه مجلسي نيز اين حديث را در سه جاي بحارالانوار از تفسير عياشي نقل ميكند (مجلسي، ۱۴۰۳: ج۴، ص۱۱۸؛ ج۱۳، ص۱۴۰ و ج۵۲، ص ۱۳۲). «ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياش» (م۳۲۰ق)، مولف اين تفسير در ميان شيعه داراي جايگاه رفيعي است. نجاشي او را ثقه، صدوق و از بزرگان شيعه ميداند كه در ابتدا سني بوده و در همان زمان، روايات فراواني از آنان شنيده؛ سپس در حالي كه هنوز جوان بوده، شيعه شده است (نجاشي، ۱۳۶۵: ص۳۵۰). امين الاسلام طبرسي (م۵۴۸) اين تفسير را از مصادر مجمع البيان قرار داده و نزديك به هفتاد حديث از آن را در مجمع البيان نقل كرده است (طبرسي، ۱۳۷۲: ج۶، ص ۶۷۰، ۶۹۱، ۷۶۷ و ۷۸۱). ابن شهر آشوب (م ۵۸۸) نيز از اين تفسير در كتاب مناقب آل ابي طالب (ع) چند روايت نقل كرده است (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹: ،ج۳، ص۱۰۴ و ج۴، ص۱۷۹). درباره تفسير عياشي چند نكته قابل بيان است: 1. با مراجعه به اين تفسير ميتوان گفت عياشي در تبيين و تاويل آيات قرآن، احاديث منقول از اهل بيت (ع) را بدون هيچ جرح و تعديلي آورده است. 2. مولف در اين تفسير روايات را به طور مسند نقل كرده؛ ولي پس از وي يكي از نسخه نويسان، اسناد آن را حذف و به شكل مرسل نقل كرده است. او انگيزه خود را از حذف اسناد چنين بيان ميكند: چون روايات اين كتاب را به طريق سماع از مشايخ نشنيده بودم، سندها را حذف كردم تا اگر در آينده كسي را پيدا كردم كه اين تفسير را با اسناد نزد مشايخ خوانده باشد، نزد او بخوانم و اسناد را هم ياد كنم (عياشي، ۱۳۸۰: ج۱، ص۲). برخي از محققان معتقدند كار نسخهنويس از باب احتياط بوده است؛ تا كسي توهم نكند وي اين تفسير را از مشايخ روايت ميكند، بلكه معلوم باشد كه او فقط نسخه خطي آن را يافته و از روي آن استنساخ كرده است (استادي، ۱۳۷۰: شماره ۳۶، ص۱۴). شاهد اين قول، آنكه حاكم حسكاني در كتاب شواهد التنزيل روايات عياشي را مسند نقل كرده است (حسكاني، ۱۴۱۱: ج۱، ص ۳۸، ۱۳۴، ۱۳۷، ۱۷۸، ۱۸۳، ۱۸۷، ۱۹۱، ۲۲۳، ۲۶۸ و ۳۵۱). 3. عياشي تفسير خود را در دو جزء نگاشته است: جزء اول اين تفسير از ابتداي قرآن است تا پايان سوره كهف و جزء دوم آن از ابتداي سوره مريم است تا انتهاي قرآن. جزء دوم آن از دوران علامه مجلسي تا به امروز مفقود است. حاكم حسكاني نيشابوري كه تا سال ۴۷۰ زنده بودن او قطعي است، نسخه كامل آن را داشته و در كتاب شواهد التنزيل حدود سي روايت از آن نقل كرده است كه تعدادي از روايات مربوط به بعد از سوره كهف و از جزء دوم تفسير عياشي ذكر شده است (حسكاني، ۱۴۱۱: ج۱، ص۴۲۲ و ۵۵۸ و ج۲، ص۱۶۰، ۲۷۱ و۴۲۶). ارزيابي سندي عياشي روايت حاضر را از فضل بن ابي قره نقل كرده است. درباره فضلبن ابي قره در دو مقام به بحث نياز است: اول، آن كه آيا وي ثقه است؟ دوم، آنكه آيا طريقي به او ميتوان يافت، يا خير؟ فضل بن أبي قرة تميمي، اهل آذربايجان بوده و به ارمنستان سفر كرده است. او از راويان احاديث امام صادق (ع) بوده و كتابهايي داشته است (نجاشي، ۱۳۶۵: ص ۳۰۸). اين راوي نه تنها توثيقي ندارد، بلكه ابن غضائري وي را «تضعيف» كرده (ابن غضائري، ۱۴۲۲: ص۸۴)؛ مجلسي نيز او را «ضعيف» دانسته است (مجلسي، ۱۴۲۰: ص۱۳۹). شايان ذكر است كه هر چند روايات عياشي از فضل بن ابي قره در تفسير عياشي «مرسل» است و طريق عياشي به او روشن نيست؛ با بررسي ساير روايات معلوم ميشود محدثان شيعه به او در مجامع روايي، طرق متعدد دارند. كليني در كتاب كافي از طريق احمد بن محمد بن خالد از شريف بن سابق از «الفضل بن ابي قره» نقل حديث ميكند (كليني، ۱۴۰۷: ج۲، ص۵۲۴ و ۶۶۳؛ ج۴،ص ۴۵ و ج۵، ص۷۵). شيخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه طريق خود را به او اين گونه نقل كرده است: «أبي- رحمه اللّه- عن علي بن الحسين السعدآبادي، عن أحمد بن أبي عبد اللّه البرقيّ، عن شريف بن سابق التفليسيّ، عن الفضل بن أبي قرّة السّمندي» (صدوق، ۱۴۱۳: ج۴، ص۴۸۱). نجاشي پس از معرفي فضل بن ابي قره، طريق خود را به وي اينگونه آورده است: «أخبرنا محمد بن جعفر، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا محمد بن أحمد الكلابي، قال: حدثنا علي بن إسحاق بن عمار قال: حدثنا شريف بن سابق، عن الفضل بكتابه» (نجاشي، ۱۳۶۵: ص ۳۰۸). همچنين شيخ طوسي طريق خود را اين گونه نقل كرده است: «أخبرنا جماعة عن أبي المفضل عن حميد عن إبراهيم بن سليمان بن حيان الخزاز عن الفضل بن أبي قرة» (طوسي، ۱۴۲۰: ص ۳۶۴). درباره وثاقت «شريف بن سابق» كه در سه طريق از چهار طريق مذكور وجود دارد و اكثر روايات فضل بن ابي قره از طريق او نقل شدهاند؛ در منابع رجالي ذكري به ميان نيامده است و ابن الغضائري وي را «ضعيف» ميداند (ابن غضائري، ۱۴۲۲: ص ۶۸). با اين وصف، فضل بن ابي قره و شريف بن سابق هيچكدام توثيق ندارد. از اينرو سند روايت حاضر «ضعيف» است؛ اگرچه ذكر شدن ۲۶ بار نام فضل بن ابي قره در كتب اربعه و نقل روايت كليني و صدوق و طوسي از وي، قرينهاي است بر مدح اين راوي و اعتماد اجمالي به او (نرم افزار دراية النور). واژه شناسي به منظور تبيين اين حديث، بررسي چند واژه مشكل ضروري مينمايد: «عجوز»: اين واژه از ريشه «ع-ج-ز»، به معناي ضعيف و ناتوان است (فراهيدي، ۱۴۰۹: ج۱، ص ۲۱۵)؛ كه در اينجا به معناي زن كهنسال به كار رفته است (مصطفوي، ۱۳۷۴: ج۸، ص ۳۸). «ضجوا»: اين واژه از ريشه «ض-ج-ج» و به معناي فرياد زدن و صيحه كشيدن است. وقتي گفته ميشود: «اضج القوم»؛ يعني قوم فرياد و صيحه كشيدند (صاحب بن عباد، ۱۴۱۴: ج۶، ص۳۸۵). برخي اين صيحه را بر اثر سختيها دانستهاند (ابن فارس، ۱۴۰۴: ج۳3، ص ۳۵۹). «يخلصهم»: اين واژه از ريشه «خ-ل-ص» است. «خَلَصَ الشيء خُلُوصاً»، به رهايي يافتن و دور شدن از آفتها معنا شده و تخليص به معناي نجات دادن از گرفتاري به كار رفته است (صاحب بن عباد، ۱۴۱۴: ج۴، ص ۲۴۶). اين كلمه در تفسير عياشي به شكل «أن يُخَلِّصَهُمْ» و در منابع بعدي به شكل «يُخَلِّصُهُم» (مجلسي، ۱۴۰۳: ج۴، ص۱۱۸؛ ج۱۳، ص ۱۴۰ و ج ۵۲، ص ۱۳۲) و «نخلّصهم» (فيض، ۱۴۱۵: ج ۲، ص460 و مشهدي، ۱۳۶۸: ج۶، ص ۲۰۰)؛ آمده است. از اينرو به نظر ميرسد فاعل اين فعل، خداي متعال باشد و معناي دقيق حديث چنين است: «در اين هنگام خداوند به موسى و هارون (ع) وحى كرد كه آنان را از دست فرعون رها ميكند» و اينكه بعضي در ترجمه اين عبارت از حديث، اينگونه نوشتهاند: «در اين هنگام خداوند به موسى و هارون (ع) وحى كرد كه آنان را از دست فرعون رها كنند»؛ دقيق نيست؛ چرا كه بنابر اين ترجمه، بايد در متن حديث «أن يُخَلِّصاهُمْ» آمده باشد كه اينگونه نيست (موسوي اصفهاني، ۱۳۸۷: ج۱، ص ۳۴۸). «حطّ»: اين واژه از ريشه «ح_ط_ط»، به معناي پايين آوردن چيزي از بلندي است (ابن فارس، ۱۴۰۴: ج۲، ص۱۳ و راغب، ۱۴۱۲: ص ۲۴۲) و هنگامي كه اين واژه در مورد گناه يا عذاب مربوط به آن بهكار ميرود، به معناي تخفيف الاهي درباره آن گناه و عذاب است (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج ۷، ص۲۷۳). بنابراين، مراد از عبارت «فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَ مِائَةَ سَنَة»؛ آن است كه خداوند۱۷۰ سال از عذاب مقرر شده براي آنان را تخفيف داد. «فَرَّج»: از ريشه «ف_ر_ج» به معناي انكشاف و برطرف شدن غم و اندوه است. اكثر اهل لغت اين واژه را بهصورت تركيب «فَرَّجَ اللّهُ الْغَمَّ» يا «فرج الله عنك»آوردهاند (ابن منظور، ۱۴۱۴: ج۲، ص ۳۴۲؛ فيومي، ۱۴۱۴: ج ۲، ص ۴۶۶ و راغب، ۱۴۱۲، ص ۶۲۸). از اينرو، عبارت «لفرج الله عنا» در اين روايت، به معناي گشايش در امور است؛ يعني اگر شيعيان ضجه و بكا داشته باشند، اين فرج و گشايش كه همان برطرف شدن اندوهها و غمها است؛ شكل خواهد گرفت. «ينتهي»: اين واژه از ريشه «ن_ه_ي» و معناي مشهور آن، خلاف امر است (صاحب بن عباد، ۱۴۱۴: ج ۴، ص۶۹). يكي ديگر از معاني كه اين ريشه در آن به كار رفته، غايت و بلوغ است. از اين رو، واژه ينتهي به معناي رسيدن به غايت و نهايت خواهد بود (ابن فارس، ۱۴۰۴: ج ۵، ص۳۶۰). عبارت «ينتهي الي منتهاه»؛ يعني اين امر، غايت و زمان پاياني دارد كه اگر دعا، استغاثه و ضجه نباشد، بايد صبر كرد تا در آخرين زمان خودش واقع شود. محور اول: بشارت تولد حضرت اسحاق (ع) در منابع بخش نخست روايت، يعني عبارت «أَوْحَى اللَّهُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ أَنَّهُ سَيُولَدُ لَكَ فَقَالَ لِسَارَةَ فَقَالَتْ أَأَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أنها سَتَلِدُ وَ يُعَذَّبُ أَوْلَادُهَا أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ بِرَدِّهَا الْكَلَامَ عَلَيَّ»؛ گوياي تعجب ساره از بشارت فرشتگان به فرزنددار شدن او و حضرت ابراهيم (ع) در سن پيري و وعيد عذاب چهارصد ساله فرزندان وي است. براي بررسي بيشتر جريان بشارت ولادت فرزند و ماجراي عذاب چهارصد ساله قوم بني اسرائيل توسط فرعونها، آن را در سه منبع مهم نقل اين واقعه، يعني قرآن كريم، متون تاريخ اسلام و در نهايت متون ديني اهل كتاب، واكاوي ميكنيم: الف) قرآن كريم داستان بشارت كه خداى تعالى از آن به قصه «مهمانان ابراهيم» تعبير كرده، در پنج سوره از قرآن كريم آمده است كه به حسب ترتيب قرآنى عبارتند از سورههاي هود (۶۹ - ۷۶)، حجر (۵۱ - ۶۰)، عنكبوت (۳۱ و ۳۲)، صافات (۹۹ - ۱۱۳) و ذاريات (۲۴ - ۳۰). به عنوان نمونه بشارت قرآني اين جريان در سوره هود به قرار زير است: <وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ>؛ و به راستى، فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند؛ سلام گفتند؛ پاسخ داد: «سلام» و ديرى نپاييد كه گوسالهاى بريان آورد و چون ديد دستهايشان به غذا دراز نمىشود، آنان را ناشناس يافت و از ايشان ترسى بر دل گرفت. گفتند: «مترس، ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهايم!» و زن او [=ساره] ايستاده بود، خنديد. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم. [همسر ابراهيم] گفت: «اى واى بر من! آيا فرزند آورم با آن كه من پير زنم، و اين شوهرم پير مرد است؟ واقعاً اين چيز بسيار عجيبى است.» گفتند: «آيا از كار خدا تعجّب مىكنى؟ رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان باد. بىگمان، او ستودهاى بزرگوار است» (هود: ۶۹ - ۷۳). همه اين آيات در مكه نازل شدهاند و با اينكه از تعجب جناب ساره خبر ميدهند؛ از عذاب نسل و ذريه او هيچ سخني به ميان نياوردهاند، بلكه آنان را خانوادهاي مشمول رحمت و بركات الاهي ميخوانند (هود: ۷۳). ب) منابع تاريخي اسلام متون تاريخ اسلام، منبع مهم و قابل توجه ديگري است كه بايد در اعتبارسنجي و كاوش محتواي اين حديث مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. شايان ذكر است در اين دسته از منابع، در مورد عذاب چهارصد ساله بنياسرائيل ذكر نشده است. براي تبيين بهتر اين مطلب، گزارش اين واقعه را از چند نمونه از اين منابع، بررسي ميكنيم. طبري در كتاب تاريخ خود، اين واقعه را چنين بيان ميكند: قاصدان فرمان يافته بودند كه بر ابراهيم فرود آيند و او و ساره را به اسحاق بشارت دهند. پانزده شب گذشته بود كه ابراهيم مهمان نداشته بود و غمين بود، كه چرا مهمان نيامده و چون آنها را بديد، خرسند شد كه مهمان نكو روى مانند آنها نداشته بود و گفت: اينان را هيچكس جز خود من خدمت نكند و سوى كسان خود رفت و چنانكه خداي عز و جل فرموده، گوسالهاى بريان بياورد و پيش آنها نهاد كه دست نزدند و آزرده شد و نگران بود كه چرا از غذاى او نميخورند. گفتند: «بيم مكن كه ما را سوى قوم لوط فرستادهاند». ساره ايستاده بود و چون فرمان خداى را بدانست، بخنديد كه از كار قوم لوط خبر داشت و او را به اسحاق بشارت دادند و از پى اسحاق به يعقوب، يعنى پسر و پسر پسر و ساره به صورت خود زد كه اى واى من پير نازا، فرزند خواهم آورد؟! بعضى اهل علم گفتهاند كه در آن هنگام ساره نود ساله بود و ابراهيم يكصد و بيست سال داشت و چون بيم ابراهيم برفت و بشارت تولد اسحاق و تولد يعقوب از پشت اسحاق آمد و از ترس آرام گرفت. گفت: «ستايش خدا را كه به هنگام پيرى اسماعيل و اسحاق را به من دهد كه او شنواى دعاست!» (طبري، 1375: ج1، ص187). اين جريان، در منابع مهم تاريخي ديگري همچون تاريخ يعقوبي (يعقوبي، ۱۳۷۱: ج۱، ص۲۵)؛ كامل تاريخ (ابن اثير،1371: ج۲، ص۲۷)؛ التنبيه و الإشراف (مسعودي، ۱۳۷۴: ج۱، ص۳۹) و ديوان المبتدأ و الخبر (ابن خلدون، 1408: ج۲، ص۴۱)؛ گزارش شده است؛ اما در هيچيك از اين گزارشها به مسئله عذاب چهارصد ساله فرزندان جناب ساره به سبب تعجب وي در قضيه بشارت فرزند، اشارهاي نشده است. البته اين منابع، اصل سختيها و بلاي بنياسرائيل را كه پس از حضرت يوسف (ع) اتفاق افتاده است، گزارش كردهاند (طبري، ۱۳۷۵: ج ۱، ص ۲۹۶؛ ابن اثير، ۱۳۷۱: ج۲، ص ۱۸۸ و مسعودي، ۱۳۷۰: ج۱، ص 37-50). شايان ذكر است مفاد اين گزارشهاي تاريخي با آيات قرآن كريم تأييد ميشوند؛ مثلا در سوره مباركه بقره چنين آمده است: « [نيز به ياد آوريد] آن زمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهايى بخشيديم؛ كه همواره شما را به بدترين صورت آزار مىدادند: پسران شما را سر مىبريدند؛ و زنان شما را [براى كنيزى] زنده نگه مىداشتند و در اينها، آزمايش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود» (بقره: ۴۹). ج) متون ديني اهل كتاب از آنجا كه بخش قابل توجهي از محتواي اين حديث، به بيان سرنوشت قوم بنياسرائيل مربوط ميشود، لازم است به كتاب آسماني ايشان مراجعه شود و متن كتاب مقدس، در اعتبارسنجي و كاوش محتواي اين حديث مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. ماجراي بشارت فرزند و تعجب جناب ساره، همراه با نكات ديگري در عهد عتيق آمده است. در سِفر پيدايش شرح واقعه چنين است: ابراهيم در گرماي روز بر در خيمه خود نشسته بود؛ ناگهان متوجه شد كه سه مرد به طرفش ميآيند. از جا برخاست و به استقبال آنها شتافت .ابراهيم رو بهزمين نهاد و گفت: ايسَروَران! تمنا ميكنم اندكي توقف و در زير سايه اين درخت استراحت كنيد. من ميروم و براي شستن پاهاي شما آب ميآورم؛ لقمه ناني نيز خواهم آورد تا بخوريد و قوّت بگيريد و بتوانيد به سفر خود ادامه دهيد؛ شما مهمان من هستيد. آنها گفتند: «آنچه گفتي بكن.» آنگاه ابراهيم با شتاب به خيمه برگشت و به ساره گفت: عجله كن؛ چند نان از بهترين آردي كه داري بپز. سپس خودش بهطرف گله دويد، يك گوساله خوب گرفت و به نوكر خود داد تا هر چه زودتر آن را آماده كند. طولي نكشيد كه ابراهيم مقداري كره و شير و كباب براي مهمانان خود آورد و جلو آنها گذاشت و درحالي كه آنها مشغول خوردن بودند، زير درختي در كنار ايشان ايستاد. مهمانان از ابراهيم پرسيدند: «همسرت، ساره كجاست؟» جواب داد: او در خيمه است. يكي از ايشان گفت: «سال بعد در چنين زماني نزد تو خواهم آمد و ساره پسري خواهد زاييد!» ساره پشت درِ خيمه ايستاده بود و به حرفهاي آنها گوش ميداد در آن وقت ابراهيم و ساره هر دو بسيار پير بودند و ديگر از ساره گذشته بود كه صاحب فرزندي شود. پس ساره در دل خود خنديد و گفت: آيا زني به سن و سال من با چنين شوهر پيري ميتواند بچه دار شود؟! خداوند به ابراهيم گفت: «چرا ساره خنديد و گفت آيا زني به سن و سال من ميتواند بچه دار شود؟ مگر كاري هست كه براي خداوند مشكل باشد؟ «همانطوري كه به تو گفتم سال بعد، در چنين زماني نزد تو خواهم آمد و ساره پسري خواهد زاييد؛ اما ساره چون ترسيده بود، انكار كرد و گفت: من نخنديدم. گفت: چرا، خنديدي!» (سفر پيدايش، فصل 18، آيات 1- 15). چنانكه مشاهده ميشود در اين متن تنها سخن از تعجب ساره به ميان آمده است و از عذاب و سرگرداني چهارصد ساله فرزندان او سخني نيست؛ اما در جايي ديگر از سفر پيدايش آمده است: هنگام غروب، ابرام [=ابراهيم] به خواب عميقي فرو رفت. در عالم خواب، تاريكي وحشتناكي او را احاطه كرد. در آن حال، خداوند به ابرام فرمود: «نسل تو مدت چهارصد سال در مملكت بيگانهاي بندگي خواهند كرد و مورد ظلم و ستم قرار خواهند گرفت؛ ولي من آن مملكت را تنبيه خواهم كرد و سرانجام نسل تو با اموال زياد از آنجا بيرون خواهند آمد» (همان، فصل 15، آيه 12- 15). همچنين در عبارت ديگري از سفر خروج آمده است: سالها گذشت و پادشاه مصر مرد؛ اما بني اسرائيل همچنان در بردگي بهسر ميبردند و از ظلمي كه به آنان ميشد، ميناليدند و از خدا كمك ميخواستند. خدا ناله ايشان را شنيد و عهد خود را با اجدادشان، يعني ابراهيم و اسحاق و يعقوب به يادشان آورد. پس خدا از روي لطف بر ايشان نظر كرد و تصميم گرفت آنها را از اسارت و بردگي نجات دهد (سفر خروج، فصل دوم، آيه 23_25). اين دو عبارت با تصريح و تلويح، از وقوع عذابي در قوم بنياسرائيل حكايت دارد و مدت آن عذاب و ناله و استغاثه بنياسرائيل را نيز بيان ميكند. محور دوم: آيا تعجب از وعدههاي خارق العاده الاهي موجب استحقاق عذاب است؟ در اين بخش از نوشتار حاضر، به تبيين و اعتبارسنجي محتواي عبارت «اِنها سَتَلِدُ وَ يُعَذَّبُ أَوْلَادُهَا أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ بِرَدِّهَا الْكَلَامَ عَلَيَّ» كه تعجب جناب ساره را منشأ عذاب فرزندان ايشان ميداند؛ ميپردازيم. بنابر آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع)، آثار وضعي كارهاي انسان به خود او محدود نميشود و نقش خوب و بد اعمال آدمي في الجمله در جامعه و نسل وي قابل پذيرش است (ر.ك: كهف: ۸۲؛ نساء: ۹ و كليني، ۱۴۰۷: ج۲، ص۳۳۲)؛ اما با توجه به ادعاي مطرح شده در عبارت محل بحث از حديث فضل بن ابي قره، سخن در تعجب از وعدههاي خارق العاده الاهي است كه: آيا چنين تعجبي موجب استحقاق عذاب براي شخص تعجب كننده يا ذريه او ميشود؟! يا آنكه تعجب در برابر وعدههاي خارق العاده الاهي، امري طبيعي است كه در موارد متعددي واقع شده و هرگز عذاب و عقابي در پي نداشته است؟! در تبيين اين مطلب بايد گفت: اولاً: قرآن كريم در آياتي متعدد، واكنش افرادي را نقل كرده است كه با شنيدن وعدههاي خداوند به شدت تعجب كرده و آن را امري عجيب شمردهاند؛ حال آنكه در هيچكدام سخني از وعده عذاب در كار نبوده است. جالب توجه آنكه تعجب از وعدههاي الاهي در بعضي از اين موارد، به بندگان مقرب پروردگار مربوط است كه به سبب جايگاه ويژهاي كه نزد خداوند دارند، شديدترين مراقبتها بر آنان صورت ميگيرد، مانند تعجب حضرت ابراهيم (ع): <أَبَشَّرْتُمُوني عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُون> (حجر: ۵۴)؛ تعجب حضرت زكريا (ع): <اَنَّى يَكُونُ لي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا> (مريم: ۸)؛ و تعجب حضرت مريم: <قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْني بَشَرٌ> (آل عمران: ۴۷). در هيچيك از اين موارد، توبيخ و ملامتي به سبب آن تعجب، وارد نشده است. ثانياً: در مورد تعجب جناب ساره كه در دو جاي قرآن ذكر شده است، نه تنها به بحث عذاب چهار صد ساله به دنبال تعجب ايشان كوچكترين ارتباطي ندارد، بلكه با عباراتي چون <فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ> (هود: ۶۹ - ۷۶)؛ و <قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ> (ذاريات:۲۴ - ۳۰)؛ لطف و رحمت و بركات الاهي را بر ساره و خاندان ابراهيم (ع) يادآوري ميكند كه اين بشارت و وعدهها با وعيد به عذابي طولاني مدت براي ذريه ايشان، هيچ تناسبي ندارد. ثالثاً: چنانكه پيش از اين بيان شد، متون ديني اهل كتاب نيز با اينكه تعجب جناب ساره و موضوع گرفتاري چهارصد ساله بنياسرائيل را به صراحت بيان كرده است؛ ولي به ارتباط بين تعجب ايشان و عذاب بنياسرائيل هيچگونه اشارهاي ندارد. رابعاً: قرآن كريم، بسياري از سختيها و گرفتاريهاي بنياسرائيل را به ويژگيها و رفتار خودشان مستند ميكند؛ مانند آيه <...اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه...>؛ [اكنون كه چنين است، بكوشيد از اين بيابان] در شهرى فرود آييد؛ زيرا هر چه خواستيد، در آنجا براى شما هست. و [مُهر] ذلت و نياز، بر پيشانى آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدايى شدند...» (بقره: ۶۱). بنابراين، در تبيين اسباب عذاب و گرفتاريهاي قوم بنياسرائيل، بايد ويژگيها و عملكرد ايشان در مقاطع مختلف تاريخ، مورد بررسي و دقت قرار گيرد تا حقيقت در اين مسئله روشن گردد (ر.ك: هاشمي رفسنجاني، 1395: ج ۳۳، ص415). محور سوم: جريان عذاب فرعوني در بني اسرائيل و چگونگي رفع عذاب از ايشان بخش سوم گزارش ابن ابي قره، يعني عبارت «فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَكَوْا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى وَ هَارُونَ أن يُخَلِّصَهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ»؛ به موضوع رفع عذاب از بنياسرائيل و جايگاه استغاثه در گرهگشايي امور ميپردازد. به منظور تبيين اين قسمت، آن را در دو بخش «عذاب فرعوني و گرفتاريهاي طولاني مدت بنياسرائيل» و «چگونگي رفع عذاب از ايشان» مورد بررسي قرار ميدهيم: الف) عذاب فرعوني و گرفتاريهاي طولاني مدت بنياسرائيل در باره اين بخش از گزارش كه در آن، عذاب و گرفتاري طولاني مدت بنياسرائيل به دست فرعون بيان شده؛ سه نكته قابل توجه است: اولاً: در مورد اصل اين عذاب و گرفتاري و سختيهاي بنياسرائيل به دست فرعونيان؛ بحث و ترديدي نيست و قرآن كريم نيز در آياتي متعدد، اين موضوع را آشكارا بيان كرده و نجات از چنگال فرعون ستمگر را لطف و نعمت الاهي بر بنياسرائيل معرفي كرده است؛ مثلا در سوره ابراهيم (ع) ميفرمايد: «و به خاطر بياور هنگامى كه موسى به قومش گفت: نعمت خدا را بر خود به ياد داشته باشيد زمانى كه شما را از [چنگال] آل فرعون رهايى بخشيد؛ همانا كه شما را به بدترين وجهى عذاب مىكردند و پسرانتان را سر مىبريدند و زنانتان را [براى خدمتكارى] زنده مىگذاشتند و در اين، آزمايش بزرگى از طرف پروردگارتان بود» (ابراهيم: 6؛ بقره: 49 و اعراف: 141). ثانياً: چنانكه پيش از اين بيان شد، در روايت محل بحث، تعجب جناب ساره از وعده الاهي، عامل اصلي عذاب بنياسرائيل معرفي شده است؛ ولي پيش از اين در مباحث محور دوم اين نوشتار، دلايل بطلان آن بيان شد. ثالثاً: برخلاف گزارش ابن ابي قره، و بنابر بعضي از روايات، عذاب بنياسرائيل از دوران پس از وفات حضرت يوسف (ع) آغاز شده و چهارصد سال نيز طول كشيده است. در روايتي از رسول خدا، حضرت محمد (ص) چنين آمده است: وقتي زمان وفات حضرت يوسف (ع) فرا رسيد، خانواده و شيعيان خود را جمع كرد و به آنان خبر داد كه سختي و شدتي به آنان خواهد رسيد؛ [بهطوري] كه مردان كشته، شكم زنان دريده و سر اطفال بريده ميشوند تا اين كه مردي از فرزندان لاوي بن يعقوب - كه منظور حضرت موسي (ع) بود- قيام و حق را ظاهر ميكند (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۱۴۵، ح۱۲). نبي اكرم (ص) در ادامه اين روايت، مدت زمان اين بلا و گرفتاري و دوران انتظار قيام منجي موعود را چهارصد سال بيان كرده است: وَ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ وَ الشِّدَّةُ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ هُمْ مُنْتَظِرُونَ قِيَامَ الْقَائِمِ أَرْبَعَ مِائَةِ سَنَةٍ حَتَّى إِذَا بُشِّرُوا بِوِلَادَتِهِ وَ رَأَوْا عَلَامَاتِ ظُهُورِهِ...؛ دوره غيبت و سختى بنى اسرائيل فرا رسيد و مدت چهار صد سال در انتظار قيام قائم بهسر بردند تا آنگاه كه مژده تولد او را دريافتند و نشانههاى ظهورش را ديدند... (همان). ب) چگونگي رفع عذاب از بنياسرائيل در گزارش فضل بن ابي قره، استغاثه و زاري چهل روزه بنياسرائيل به درگاه خداوند، عامل فرج و رهايي ايشان از باقيمانده مدت عذاب چهارصد ساله معرفي شده است. در اين گزارش، مدت عذابي كه خداوند به سبب گريه و زاري چهل روزه، به ايشان بخشيده و تخفيف داده، صد و هفتاد سال ذكر شده است. براي بيان هرچه بيشتر اين ادعا، آن را با ساير گزارشهاي روايي كه در اين خصوص وارد شده است، مقايسه ميكنيم: در ادامه روايتي كه از رسول خدا (ص) در سطرهاي گذشته ذكر شد (همان)؛ چنين آمده است كه حضرت موسي (ع) بار اول زماني كه سن كمي دارد، در جمع گروهي از بنياسرائيل كه فقيه و محدثي همراه آنها بود، در صحرا حاضر ميشود و براي آنان آرزوي تعجيل فرج ميكند و سپس از جمع آنان غايب ميشود. اوضاع بنياسرائيل، در اين دوره غيبت كه پنجاه و چند سال مقدر بوده، سختتر و آزمايشهاي آنها شديدتر ميشود. فقيهي كه در ميانشان بوده و با سخنان او آرامش مييافتند، نيز پنهان ميشود تا اين كه بنياسرائيل بيطاقتي خود را به سبب پنهان زيستي فقيه را ابراز ميكنند. فقيه به صحرا ميرود، بنياسرائيل را فرا ميخواند؛ آنان را خوشدل ساخته، به آنان چنين اعلام ميكند: خداوند به او وحي كرده تا چهل سال ديگر فرج ايشان را ميرساند. عكس العمل آنان در مقابل اين خبر آن بود كه همگى گفتند: «الحمد للَّه» و خداى تعالى وحى فرمود: به ايشان بگو به سبب الحمد للَّه كه بر زبان جارى كرديد، آن عذاب را به سى سال تقليل دادم. آنها گفتند: «كلّ نعمة فمن اللَّه؛ هر نعمتى از جانب خداوند است.» وحى آمد كه به آنها بگو آن را بيست سال كاهش دادم. گفتند: «لا يأتي بالخير إلّا اللَّه؛ اين خداست كه خير جارى مىكند.» وحى آمد كه به آنها بگو آن را به ده سال كاستم. باز آنها گفتند: «لا يصرف السّوء إلّا اللَّه؛ اين فقط خداوند است كه بدى را دور ميكند.» خداوند به آن فقيه وحى كرد كه به ايشان بگو: از جاى خود حركت نكنيد كه اذن فرج شما را دادم، در اين ميان موسى (ع) در حالى كه سوار بر الاغي بود، ظاهر شد (همان). گزارش ديگر از اين حادثه را مسعودي در اثبات الوصية ذكر كرده است. وي جريان كم شدن مدت عذاب را در دو زمان بيان ميكند: زمان اول، همان جريان فرج و گشايش با ظهور حضرت موسي (ع) است، با اين تفاوت كه كم شدن مدت غيبت حضرت موسي (ع)، به صورت ماهيانه بيان شده است (مسعودي، ۱۳۸۴: ص۵۶)؛ و زمان دوم، هنگام فرج و گشايش با هلاكت فرعون است كه چهل سال بعد مقدر شده بود و با گلايههاي بنياسرائيل و دعاي حضرت موسي (ع) و شكرگزاري بنياسرائيل، به شكل تدريجي ده ساله كم شده و تمام مدت چهل ساله برداشته ميشود (همان، ص ۵۸- ۵۹).[2] با ملاحظه اين دو حديث و مقايسه آنها با آنچه در گزارش فضل بن ابي قره آمده است، نكات زير دانسته ميشود: 1. تخفيف ۱۷۰ سال از دوره عذاب چهارصد ساله مقدر شده براي بنياسرائيل، فقط در گزارش فضل بن ابي قره آمده است و در دو گزارش ديگر، تخفيف مذكور، چهار ماهه و چهل ساله ذكر شده است. 2. بنابر ظاهر نقلي كه در كمال الدين صدوق آمده است، تخفيف مدت عذاب و گرفتاري، بعد از اتمام دوره چهارصد سال و به حوادث پس از بشارت ولادت حضرت موسي (ع) مربوط بوده است. 3. تخفيف تدريجيِ گرفتاري چهل ساله در گزارش صدوق و گزارش مسعودي در اثبات الوصيه؛ با يكديگر تفاوت داشته و يكي مربوط است به دوره غيبت آن حضرت و ديگري به دوره پس از انقلاب و مبارزات با فرعون در مصر مربوط ميباشد. 4. در گزارش فضل بن ابي قره، ضجه و گريه بنياسرائيل به درگاه الاهي، عامل فرج و گشايش الاهي براي ايشان عنوان شده است؛ اما در گزارش روايي كه صدوق و مسعودي از اين حادثه آوردهاند، مناجات حضرت موسي (ع) در زمان حضور ايشان و مناجات فقيهي كه بنياسرائيل در زمان غيبت حضرت موسي (ع)، با سخنان او آرامش مييافتند و روحيه صبر و شكرگزاري بنياسرائيل؛ بر فرج و عنايت خداوند به اين قوم تاثير به سزايي داشته و از ضجه و استغاثه خود بنياسرائيل به درگاه الاهي سخني به ميان نيامده است. به عبارت ديگر، قوم بنياسرائيل در بيشتر صحنهها، افرادي رنجكشيده، شاكي و معترض هستند و با مراجعه به پيامبران و اولياي ديني خود، فرج و رهايي خود را از مشكلات، از ايشان مطالبه ميكنند و خودشان اهل درخواست بلا واسطه از پروردگار نيستند. شايان ذكر است كه در قرآن كريم، از دعا و توسل بنياسرائيل به درگاه الاهي سخني نيامده و بيشتر شكوهها و گلههاي ايشان در صحنههاي شدت و سختي، نزد حضرت موسي (ع) ياد شده است؛ گرچه گويي اين شيوه برخورد، نوعي رفتار خاص مرتبط با تربيت ديني، در ميان بنياسرائيل است كه درخواستهاي خويش را صرفا از طريق پيامبران و اولياي خويش بيان ميكنند (اعراف: ۱۲۹ و بقره:۶۱ و ۲۴۶). محور چهارم: نقش دعا و استغاثه در تعجيل فرج اهل بيت (ع) در بخش پاياني گزارش ابن ابي قره به نقل از امام صادق (ع)، چنين آمده است: هَكَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا فَأَمَّا إِذَا لَمْ تَكُونُوا فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْتَهِي إِلَى مُنْتَهَاهُ؛ شما نيز اين گونه هستيد؛ اگر شما هم چنين كنيد، حتماً خداوند از كار ما گره ميگشايد؛ ولي اگر چنين نكنيد، امر [=گشايش و فرج] در آخرين زمان خود واقع ميشود. محتواي عبارت مذكور، آن است كه دعا و استغاثه شيعيان و پيروان ائمه (ع) نقش به سزايي در فرج اهل بيت (ع) دارد. اصل اين مطلب در روايات، مورد تأكيد قرار گرفته است (ر ك: صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۲۸ و ج۲، ص۴۸۵) و در واقع نجاتبخشي به واسطه دعا، سنتي الاهي در ميان همه امتهاست؛ ولي در طرف مقابل، رواياتي نيز وجود دارند كه از آنها استفاده ميشود براي هر چيزي از جمله فرج، اَمَد و زماني مشخص است كه چيزي آن را تغيير نميدهد، مانند كلام امام صادق (ع): إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَايَةً ينْتَهى إِلَيْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ يَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ يَسْتَأْخِرُوا؛ براي امر فرج، انتها و غايتي است كه بايد به آن وقت برسد و ساعتي تقدم و تاخر از آن، ندارد (كليني، ۱۴۰۷: ج۱، ص۳۶۹، ح۷). حال با توجه به ظاهر اين گونه از احاديث كه مفيد اين معناست: هيچ عملي از جمله دعا و استغاثه، در تقدم و تاخر فرج، نقش ندارد؛ بايد در حل تعارض ظاهري محتواي اين روايات، چنين گفت كه دعا و استغاثه مانع آن نيست كه خداوند تبارك و تعالى چنانچه براي فرج و گشايش در امور، زماني را معين فرموده باشد؛ در صورت تغيير اوضاع و احوال؛ مصلحت نيز تغيير كند و آن وقت معين، به زمان ديگرى موكول شود، گرچه پيشاپيش در علم خدا زمان تحقق آن شرايط و مصالح مشخص است. بنابراين، دعا و استغاثه ميتواند در برطرف كردن موانع و مشكلاتي كه سر راه فرج اهل بيت (ع) وجود دارند، اثر مهمي داشته باشد؛ به گونهاي كه اگر دعا و استغاثه نباشد، گشايشي اتفاق نميافتد؛ مگر در آخرين زمان ممكن آن (صدر، ۱۳۸۴: ص۵۷- ۵۸). نتيجهگيري با بررسي فقه الحديثي گزارش «فضل بن ابي قره» در موضوع استغاثه و ملاحظه آنچه در متن اين پژوهش گذشت، نتايج زير ملاحظه ميشود: ۱. تنها منبع اين حديث، تفسير عياشي است و هيچ كدام از ديگر منابع روايي و تاريخي ده قرن اول هجري، اين متن را گزارش نكرده است. برخي جوامع حديثي متاخر مهدوي مانند منتخب الاثر و معجم احاديث الامام المهدي نيز اين متن را نياوردهاند كه اين نشان از عدم اعتبار روايت مذكور نزد محدثان و صاحبان مجامع روايي است. ۲. نام فضل بن ابي قره، ۲۶ بار در كتب اربعه ذكر شده و كليني و صدوق و شيخ طوسي همگي از وي نقل روايت كردهاند؛ اما او توثيق خاص ندارد و راهي براي اثبات وثاقت او يافت نشد. ۳. در قرآن مجيد و متون تاريخي اسلام، مسئله عذاب چهار صد ساله ذريه حضرت ابراهيم (ع) و بنياسرائيل كه در اين روايت به عنوان پيامد انكار ساره مطرح شده، نيامده است؛ گرچه بر اصل شكنجه بنياسرائيل به دست فرعونيان در قرآن و متون تاريخي اسلام شواهدي فراوان وجود دارند. ۴. در متون ديني اهل كتاب نيز، فقط مدت عذاب چهارصد ساله ذكر شده است؛ ولي بر استناد آن عذاب به رفتار و تعجب جناب ساره، دليلي يافت نشد. ۵. بنابر آيات قرآن كريم، گاهي آثار سوء عمل انسان، دامنگير فرزندان و ذريه او ميشود؛ ولي اينكه تعجب از وعدههاي الاهي موجب عذاب ذريه شود، در هيچ جاي قرآن كريم سابقه ندارد. ۶. تخفيف ۱۷۰ سال از دوره عذاب چهارصد ساله مقدر شده براي بنياسرائيل، فقط در گزارش فضل بن ابي قره آمده و همانطور كه گفته شد، گزارش مذكور، فاقد اعتبار است. ۷. در دو گزارش صدوق و مسعودي، تخفيف چهار ماهه و تخفيف چهل ساله، براي بني اسرائيل ذكر شده است؛ علاوه بر آنكه بنابر ظاهر نقلي كه در كمال الدين صدوق آمده، تخفيف مدت عذاب و گرفتاري، بعد از اتمام دوره چهارصد سال بوده و به حوادث پس از بشارت ولادت حضرت موسي (ع) مربوط است. بنابراين، حديث بودن گزارش فضل بن ابي قره ثابت نيست و بخشي از محتواي آن، مستند قرآني و تاريخي ندارد، بلكه غير قابل پذيرش است. منابع قرآن كريم. كتاب مقدس. 1. آيتي، نصرت الله (پاييز۱۳۹۰). «زمينه سازي چيستي و چگونگي»، فصلنامه مشرق موعود، شماره۱۹. 2. ابن اثير، عزالدين (۱۳۷۱). كامل تاريخ، مترجمان: ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى. 3. ابن الغضائري، احمد بن حسين (۱۴۲۲ق). الرجال، محقق: محمد رضا حسينى، قم، دار الحديث. 4. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد (۱۴۰۸ق). ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، محقق: خليل شحادة، بيروت، دار الفكر. 5. ابن شهر آشوب، محمد بن على (۱۳۷۹ق). مناقب آل أبي طالب، قم، علامه. 6. ابن فارس، أحمد بن فارس (۱۴۰۴ق). معجم مقاييس اللغة، محقق: عبد السلام محمد هارون، قم، مكتب الاعلام الاسلامي. 7. ابن منظور، محمد بن مكرم (۱۴۱۴ق). لسان العرب، محقق: جمال الدين مير دامادى، بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر. 8. ابن واضح، احمد بن ابى يعقوب (۱۳۷۱). تاريخ يعقوبى، مترجم: محمد ابراهيم آيتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى. 9. استادي، رضا (۱۳۷۰). تفسير عياشي و مولف آن، كيهان انديشه، شماره ۳۶ . 10. اصفهاني، محمد تقي(۱۳۸۷). مكيال المكارم، مترجم: مهدي حائري قزويني، قم، مسجد جمكران. 11. بحراني، سيد هاشم (۱۳۷۴). البرهان في تفسير القرآن، مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، قم، بعثت. 12.حسكاني، عبيد الله بن عبد الله (۱۴۱۱ق). شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، محقق: محمد باقر محمودى، تهران، مجمع إحياء الثقافة الإسلامية التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامي. 13. حسيني دشتي، سيدمصطفي (۱۳۷۹). معارف و معاريف (دايرة المعارف جامع اسلامي)، تهران، موسسه فرهنگي آرايه. 14.راغب اصفهانى، حسين بن محمد (۱۴۱۲ق). مفردات ألفاظ القرآن، محقق: صفوان عدنان داوودى، بيروت، دار القلم. 15. صاحب بن عباد، إسماعيل (۱۴۱۴ق). المحيط في اللغة، محقق: محمد حسن آل ياسين، بيروت، عالم الكتاب. 16. صدر، سيدمحمد (۱۳۸۴). تاريخ پس از ظهور، مترجم: حسن سجادى پور، تهران، موعود عصر (عج). 17. صدوق، محمدبن على (۱۳۹۵ق). كمال الدين و تمام النعمة، مصحح: علي اكبر غفارى، تهران، اسلاميه. 18. ____________________ (۱۴۱۳ق). من لايحضره الفقيه، محقق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 19. طبرسى، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو. 20. طبرى، محمد بن جرير (۱۳۷۵). تاريخ طبرى، مترجم: ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير. 21. طوسى، محمدبن الحسن (۱۴۲۰ق). فهرست، محقق: عبدالعزيز طباطبايى، قم، مكتبة المحقق الطباطبايي. 22. عياشى، محمد بن مسعود (۱۳۸۰ق). تفسير العياشي، محقق: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، المطبعة العلمية. 23. فراهيدى، خليل بن أحمد (۱۴۰۹ق). العين، قم، نشر هجرت. 24. فيض كاشاني، محمد محسن (۱۴۱۵ق). تفسير الصافي، مصحح: حسين اعلمى، تهران، مكتبه الصدر. 25. فيومى، أحمد بن محمد (۱۴۱۴ق). المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، قم، موسسه دار الهجرة. 26. قمي مشهدي، محمدرضا (۱۳۶۸). تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، مصحح: حسين درگاهى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. 27. كلينى، محمدبن يعقوب (۱۴۰۷ق). الكافي، محقق: على اكبرغفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الكتب الإسلامية. 28. مجلسي، محمد باقر(۱۴۰۳ق). بحار الأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 29. _________________ (۱۴۲۰ق). الوجيزة في الرجال، محقق: محمد كاظم رحمان ستايش، تهران، همايش بزرگداشت علامه مجلسى. 30. مسعودى، على بن حسين (۱۳۸۴). اثبات الوصية، قم، انصاريان. 31. _______________________ (۱۳۷۰). مروج الذهب و معادن الجوهر، مترجم: ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى. 32. مصطفوي تبريزي، حسن (۱۳۷۴). التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 33. نجاشي، احمد بن على (۱۳۶۵). رجال النجاشي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 34. هاشمي رفسنجاني، علي اكبر (1395). فرهنگ قرآن، قم، بوستان كتاب. [1] . در ادامه، ارتباط عذاب بني اسرائيل با رفتار جناب ساره بررسي و نقد خواهد شد. [2] . «و رجع فرعون و أصحابه مغلوبين و اشتدت المحنة على بني اسرائيل بعد ظهور موسى (ع) و كانوا يضربون و يحمل عليهم الحجارة و الماء و الحطب فصاروا إلى موسى (ع) فقالوا له: كنّا نتوقع الفرج فلما فرّج عنّا بك غلظت المحنة علينا. فناجى موسى ربّه في ذلك. فأوحى اللّه إليه: عرّف بني إسرائيل اني مهلك فرعون بعد أربعين سنة. فأخبرهم بذلك فقالوا: ما شاء اللّه كان. فأوحى اللّه إليه: عرّفهم اني قد نقصت من مدّة فرعون بقولهم «ما شاء اللّه كان» عشر سنين و اني أهلكه بعد ثلاثين سنة. فقالوا: كلّ نعمة من اللّه. فأوحى اللّه إلى موسى: فانّي قد نقصت من أيامه لقولهم «كلّ نعمة من اللّه» عشر سنين و انّي مهلكه بعد عشرين سنة. فقالوا: لا يأتي بالخير إلّا اللّه. فأوحى اللّه إليه: قد نقصت من أيامه بقولهم «لا يأتي بالخير إلّا اللّه» عشر سنين و انّي مهلكه بعد عشر سنين. فقالوا: لا يصرف السوء إلّا اللّه. فأوحى اللّه إليه: اني قد بترت عمره و محقت أيامه بقولهم «لا يصرف السوء إلّا اللّه». |
||
![]() |
||


