| تحليل بروندادهاي غلبه جريان عقلگرايي اعتدالي بر نصگرايي افراطي در مهدويتپژوهي سده اخير حوزه علميه قم | ||
| ابوذر رجبي - سيدمحمد كاظمي شيخ شباني | ||
![]() |
||
| چكيده در اديان الاهي – بهويژه دين اسلام و مذهب تشيع _ نسبت به متون ديني، به طور كلي، با دو نگرش و رهيافت مواجه هستيم: «نصگرايي» و «عقلگرايي». جريان نصگرا، در فهم دين محوريت و اصالت را به متن داده و بر فرع و حاشيه بودن عقل تأكيد ميكند و جريان عقلگرا (اعتدالي)، ضمن پايبندي به متن، براي عقل نيز شأن كشف معارف ديني قائل است. حوزه علميه قم در سده اخير، شاهد حضور اين دو جريان در صحنه مهدويتپژوهي بوده است. جريان عقلگراي اعتدالي با نقد تكساحتي بودن روش نصگرايان افراطي، بين عقل و متن و پايايي و پويايي باورداشت مهدويت پيوند و آشتي برقرار كرده و مبارزات علمي بر جريان نقلگراي افراطي غالب شد. پژوهش پيشرو، از آنجا كه به دنبال كشف بروندادهاي غلبه جريان عقلگرايي اعتدالي بر نصگرايي افراطي حوزه علميه قم در مهدويت است و به توصيف و تحليل نتايج غلبه تفكر عقلگرايي بر نصگرايي در آن آموزه ميپردازد، و بر مطالعات كتابخانهاي و اسنادي مبتني است؛ از نظر روش اجراي تحقيق، توصيفي _ تبييني خواهد بود. واژگان كليدي: عقلگرايي، نصگرايي، حوزه علميه قم، مهدويت، فهم دين، انتظار سازنده. طرح مسئله در تاريخ معرفت ديني، مكاتب و روشهاي گوناگوني پديد آمده و در پيشبرد معارف اسلامي نقشآفريني كردهاند. با نگاهي به تاريخ معرفت شيعي، به طور كلي ميتوان به دو رويكرد «عقلگرا» و «نصگرا» اشاره كرد (شمس ناتري، 1393: ص76). در تاريخ كلام شيعه و آغاز عصر غيبت كبرا، غلبه با جريان نصگرا بود و از شيخ صدوق ميتوان به عنوان نماينده اين جريان نام برد (بحراني، 1363: ج1، ص170 و حرعاملي، 1423: ج1، ص446). با تلاشهاي علمي شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي معارف ديني و كلام اسلامي از سيطره گرايش نصگرا خارج شد و در قرنهاي بعد غلبه با فقها، مفسران اصولي و متكلمان بود و سيطره انديشههاي نقلگرايي رخت بربست و در انزوا قرار گرفت. در قرن يازدهم هجري، محمد امين استرآبادي به احياي روش محدثان نقلگرا همت گماشت و به طور رسمي، مكتبي نصگرا درون مذهب شيعه پاگرفت و با عنوان «اخباريگري» رشد و نمو يافت (بهشتي، 1390: ص16). در اين مكتب، نقل بر عقل تقدم دارد و نص، نقش محوري را در معرفت ديني ايفا ميكند. ركن اصلي و بنيادين اين مكتب، منحصر دانستن منابع معرفت ديني به روايات اهل بيت (ع) است. اين رويكرد هر چند بر تبيين آموزههاي اعتقادي اسلام اثرگذار بود و در رشد انديشههاي اسلامي نقش مهمي داشت؛ به دليل تكبعدي بودن، بسندگي به نص و جمود بر نصوص موجود پيامدهايي را به حوزه دينشناسي تحميل كرد و به عنوان مانعي بزرگ بر سر راه بالندگي و پويايي معارف ديني قرار گرفت (يوسفيان و شريفي، 1375: ص183). با مبارزات علمي آقاوحيد بهبهاني و تلاشهاي گسترده شيخ مرتضي انصاري، عرصه جولان علمي بر نصگرايان افراطي تنگ شد و زمينه افول و به محاق رفتن اين جريان و دوره شكوفايي و رشد مكتب اجتهادي و عقلگرايي اعتدالي - نه عقل بسندگي و راسيوناليسم - فراهم شد (بهشتي، 1390: ص89). جريان عقلگرا با اعتقاد به عقيم بودن روش تكبعدي در فهم دين كه داراي نتيجهاي ناقص است؛ براي آنكه از ابعاد ديگر دين باز نماند و به طور خاص مهدويت را به گسترهاي خاص محدود نكند؛ با رويكردي تازه ميان عقل و نقل آشتي برقرار كرد و از آنجا كه باور دارد مهدويت، داراي خاستگاه قرآني، عقلي و روايي است، با مجموعهنگري به معارف ديني، در منظومه معارف الاهي و جمع ميان عقل و وحي روش جديدي را بنا نهاد (الهينژاد، 1398: ص17). به تعبير ديگر، اين عالمان ديني با اعتقاد به چند تباري بودن و تنوع و تعدد مسائل در حوزه مهدويت پژوهي، بر اين باورند كه روش نقلگرا به تنهايي به فهم جامع از باورداشت مهدويت قادر نيست. بنابراين، اين گفتمان در عرصه روششناسي مستلزم چند روشي است و براي استنباط معارف مهدوي به صورت مجموعهنگر به روشهاي ديگري نيز نيازمند است (خسروپناه، 1382: ص148). چراغ جريان نصگرايي افراطي – كه مشخصا از آن در اين تحقيق به «مكتب اخباريگري» ياد ميكنيم - به عنوان رويكردي دينشناسانه در حوزه فقه، بهرغم افولش به طور كامل خاموش نشد و تفكرات اين جريان، در شكلها و قالبهاي ديگري در ساحتهاي گوناگون ديني ظهور و بروز كرد (مطهري، 1389: ج 21، ص109). عدم حضور برجسته آموزههاي قرآني و يافتههاي عقلاني، به عنوان گوهري ثمين در دايره شناخت معارف ديني و التزام و تعصب شديد به ظواهر روايات، پيامدهاي فراواني را در معرفت ديني برجاي گذاشت. همين امر سبب شد، در سدۀ اخير، عدهاي از عالمان ديني در حوزه علميه قم، با بينشي عميق و انديشهاي انيق در برابر اين نگرش عقيم در فهم معارف وحياني و روشي ناكارآمد در پاسخ به سوالات و شبهات نوپديد و اسلوبي ناقص در ارائه برنامه و راهكارهاي مناسب براي نيازهاي حيات بشري؛ رهيافتي عقلاني و اجتهاي به جامعه علمي معرفي و اصول و مؤلفههاي آن را تبيين و ترويج كنند. بنابراين، مجدّانه در برابر قشريگري و ظاهرگرايي قدم علم كردند و براي مقابله با تحجر و سطحيانديشي در ساحت گفتمان مهدويت طرحي نو درانداختند (حيدري، 1437: ص33- 26). استمرار و تداوم اخباريگري و وجود ريشهها و رسوبات فكري آن در مباحث اخلاقي، استنباطات فقهي، رهيافتهاي تفسيري و مسائل كلامي؛ بهويژه مهدويت سبب ميشد گفتمان مهدويت همچون ديگر معارف ديني، از آسيبها و پيامدهاي منفي اين تفكر در امان نماند و مهدويت را به گفتماني خنثا و خاموش و مقوله انتظار را به باوري حداقلي تنزّل دهد. با حضور فعالانه جريان عقلگراي حوزه علميه قم در سده اخير، عملا مبارزهاي علمي شكل گرفت و با گسترش عقلانيت ديني در حوزه مهدويت، صحنه اين مبارزه به نفع جريان عقلگرا تغيير پيدا كرد. با تلاش اين انديشمندان عقلگرا، باورداشت مهدويت در بيراهۀ سطحينگري و تاريكراه ظاهرگرايي نيفتاد و به طور چشمگيري از تفكرات انحرافي به دور ماند و اين انديشمندان مانع نشستن آفات رويكرد نصگرايي بر دامن گفتمان حياتبخش مهدويت شدند (جوادي آملي، 1396: ص19 _ 18). عالمان جامعنگر معتقدند براي اعتلاي گفتمان مهدويت، بايد چهره اين انديشه حياتبخش را به عقلانيت و جامعنگري آراست و دامانش را از خوانشهاي سطحي و انحرافي پيراست. اين دغدغه علمي و سير تحول و تطور در مهدويتپژوهي سبب شد تا مطالعات مهدوي از كنشگريِ منفعلانه به روندي منضبطانه و فعالانه، و قرائت ايستا از مهدويت به خوانشي پويا، و انتظار خاموش به انتظاري فعال، و مهدويت حداقلي به حداكثري ترقي يابد (بيانات در ديدار جمعي از استادان و فارغالتحصيلان مركزتخصصي مهدويت، 18/4/1390). اين پژوهش از آنجا كه به دنبال كشف بروندادهاي غلبه جريان عقلگرايي اعتدالي بر نصگرايي افراطي در مهدويت است و به توصيف و تحليل نتايج غلبه تفكر عقلگرايي بر نصگرايي در آن آموزه ميپردازد و بر مطالعات كتابخانهاي و اسنادي مبتني است؛ از نظر روش اجراي تحقيق، توصيفي _ تبييني خواهد بود. پايايي و پويايي در گفتمان انتظار، توجه به مسائل و پرهيز از بيان مسئله نماها، رصد شبهات و سوالات نوپديد و پاسخ متناسب به آنها، كاربست منجيگرايي در جهت تقريب مذاهب و ايجاد تمدن جديد اسلامي و تشكيل حكومت ديني و ترويج نظريه ولايت فقيه از بروندادهاي غلبه تفكر عقلگرايي بر نصگرايي است. به عنوان پيشينه، تنها به مقاله «پيامدهاي سياسي بازتوليد انديشه اخباريگري بر گفتمان انقلاب اسلامي»، از داود فيضافرا و ديگران، ميتوان اشاره كرد كه در پژوهش مذكور، بر بروندادهاي غلبه جريان عقلگراي اعتدالي بر نصگراي افراطي در آموزه مهدويت اشارهاي نشده و اين مسئله را در سده اخير حوزه علميه قم مورد بحث و تحقيق قرار نداده است. بنابراين، ميتوان گفت، پژوهش پيشرو، در ميان تحقيقات گذشته سابقهاي ندارد و به نوبۀ خود ابداعي و بدون پيشينه است. بروندادهاي غلبه جريان عقلگرايي اعتدالي بر نصگرايي افراطي در مهدويت «عقلانيت اعتدالي شيعي»، رويكردي است كه در آن بر نقش قوه عقل در كنار معارف وحياني براي كسب شناخت و معرفت ديني تأكيد ميشود و درصدد است كه گزارههاي ديني را با استدلال عقلاني تبيين كند؛ يعني در تبيين معارف ديني بيشترين نقش را به عقل ميدهد (طباطبايي، 1379: ج2، ص247 و مطهري، 1389: ج 24، ص524). در واقع، اين جريان از ميان ابزارهاي شناخت بر عقل تأكيد فراواني دارد و آن را منبع مستقلي در كنار منابع معرفتي ديگر (نقل، شهود و حس) ميداند. بر اساس باور اينان، همانگونه كه نصوص و ظواهر نقلي منبع معرفت ديني شناخته ميشوند؛ عقل نيز بايد مرجع معتبري در فهم معارف ديني بهشمار آيد. به باور اينان، عقلانيت، فصل مميز انسان از حيوان است و همه انسانها از قوه درك بدي و تشخيص مناسبي از آن، برخوردارند؛ چون همه انسان و عاقل آفريده شدهاند. مراد از عقل و عقلانيت در اين رهيافت عقل قدسي و الاهي است. اين عقلانيت، در درون جهانبيني اسلام و مستنبط از منابع اصيل اسلام است. اگرچه عقلگرايي شيعي، داراي رويكردهاي چهارگانه كلامي، فقهي، فلسفي و عرفاني است؛ در بدو شكلگيري با حاكميت عقلگرايي كلامي با محوريت شيخ مفيد و بعد شاگردانش بر تمركز فهم دين با محوريت عقل و نقل تأكيد داشتند. اينان بر اين باورند كه ارتقاي انديشه ديني، به واسطه خردورزي و اعتماد بر عقل صورت ميگيرد. ركود و رخوت در دينورزي محصول تعطيلي عقل است و نتيجه آن، جمود بر لفظ و ظواهر ديني خواهد بود. پويايي خردورزي در پرتو اجتهاد ديني سبب ميشود كه با عبور از ظاهر متن، معناي عميقتري از معارف ديني كشف گردد. عقل، ابزار و منبع مناسبي براي يافتن اين معناي عميق است. عقلانيت اجتهادي، دين را صرف ظواهر نصوص نميداند، بلكه بر اين باور است كه شارع از روي عمد و هدفمند، بسياري از عرصهها را فاقد حكمي خاص رها كرده است تا مكلفان با مراجعه به عقل و به شرط مخالفت نداشتن با نص، مسير هدايت و آموزههاي ناب اسلامي و الاهي را بيابند. خداوند با ارائه اصول كلي در نصوص، ميدان فراخ و گستردهتري را با اجتهاد ديني براي جولان و نقشآفريني عقل در زندگي مؤمنان در نظر گرفته است (طباطباييفر، 1395: ص134). جريان عقلگراي اعتدالي شيعي، قرائتي از دين را پذيرفته است كه حضور دين را به شكل حداكثري در امور مختلف فردي و اجتماعي لحاظ ميكند؛ دقيقاً مقابل جريانهاي روشنفكري ديني كه نگرش حداقلي به دين دارد و دين را به امور اخروي محدود ميداند (بلعيد، 2004: ص286؛ حائري يزدي، 1994: ص140؛ بازرگان، 1377: ص61؛ سروش، 1376: ص257 و مجتهدشبستري، 1377: ص18-20). طيفي از شريعتگرايان سنتي هم كه اصل عقلانيت را ميپذيرند، عملا به لوازم ديدگاه روشنفكران ديني تن دادهاند. اين طيف، مبتني بر نصگرايي در ميان متفكران شيعي، نهايتاً به جريان اخباري ختم شد كه امروزه نيز طرفداراني دارد. در عرصه مهدويت بروندادهاي جريان عقلگرا، با اخباري كاملا متفاوت و حتي معارض خواهند بود كه در ادامه به مواردي اشاره خواهيم كرد. 1. خوانش كلاننگر از آموزه انتظار باورداشت حياتبخش انتظار كه از مهمترين معارف مهدوي است و نقش موثري در زندگي فردي و اجتماعي انسانها – به ويژه مسلمانان – دارد؛ ميتواند به عنوان مبنايي براي حركتها، نهضتها و به طور كلي بينش و كنش عالمان ديني و مسلمانان جهان قرار گيرد و تمامي فعاليتهاي آنها را در عصر غيبت تنظيم و مهندسي كند. مبنا قرار گرفتن اين باورداشت در عصر غيبت و نقش آن در زندگي بشر به ميزان باور آنها در گستره انتظار بستگي دارد. در بحث مهدويتپژوهي كه با نگرش تحليلي و استدلالي و با توجه به مستندات قرآن، روايي و عقلي موضوعات مهدوي مورد بررسي و تحليل قرار ميگيرند؛ گفتمان انتظار نيز بايد با همين رويكرد مورد ارزيابي قرار بگيرد و بازخواني شود (الهينژاد، 1398: ص18). اين آموزه كه نقش مهمي در هدايتگري و سامانبخشي رفتارهاي ديني، سياسي و اجتماعي مردم دارد، مفهومي قرآني و ايدهاي فرا اسلامي است كه به عنوان يكي از مباحث مهم و جزء جدا ناشدني مسئله مهدويت، در متون ديني، خصوصاً اسلامي و بهويژه اماميه ساحتهاي گوناگون آن مورد تأكيد و تبيين قرار گرفته است و داراي ويژگي فطري است كه با سرشت و نهاد آدمي آميخته است؛ چراكه ذيل كمالخواهي انسان توجيه ميشود (اعتصامي، 1399: ص163). با مطالعه آثار برخي از عالمان ديني در حوزه مهدويت درمييابيم كه آنها در اصل ضرورت انتظار، ديدگاه واحدي دارند؛ ولي در گسترۀ مفهومي آن و وظايف منتظران در عصر غيبت، به دليل اختلاف در روش فهم نسبت به آموزههاي ديني ديدگاه يكساني را مشاهده نميكنيم. از منظر عالمان عقلگرا، انتظار ماهيت عقلي و فطري و خاستگاه دروني دارد و بنابراين، تبيين مفهوم و عمده گزارهها و شاخصههايي كه درخصوص آن شكل ميگيرد، تنها با روش عقلي، قابل دفاع و توجيه است و عقل، بيش از ديگر منابع معرفتي عهدهدار تبيين، تثبيت و دفاع از بسياري از ساحتهاي انتظار است. غفلت از كاركرد عقل در تبيين اين گفتمان ميتواند پيامدهاي معرفتي خاصي بر انديشۀ عالمان شيعي و حوزه مهدويتپژوهي تحميل كند (الهينژاد، 1395: ص50). اعتنا به نقش عقل و برجسته بودن آن در منظومه معرفت ديني و بيتوجهي به اين نقش مهم و غفلت از آن، سبب شده است كه همواره دو رهيافت و قرائت كلي نسبت به اين حوزه ديني وجود داشته باشد: «رويكرد نص گرايي» و «رويكرد عقلگرايي». نگاه نصمحور خوانش اقلي درباب مهدويت و انتظار دارد كه بايد آن را انتظاري منفعلانه و واپسگرايانه ناميد. در اين انتظار، هيچگونه تحرك و پويايي ديده نميشود و بيش از آنكه به انتظار شبيه باشد، به مسئوليتگريزي همساني دارد. در اين رويكرد، دعا تنها نسخه شفابخش غيبت امام عصر (عج) و عاملي شتابزا براي امر ظهور است (باقي، 1363: ص131). ناگفته نماند اين نوع نگرش به مسئله انتظار، ميتواند معلول نوعي مسئله روانشناختي باشد؛ چراكه نبود قدرت در دست عالمان و نااميدي از تشكيل حكومت در عصر غيبت، ميتواند بر قبول چنين رويكردي موثر باشد (شجاعيمهر و لكزايي، 1397: ص249). اين عالمان ديني[1] كه در فهم معارف مهدوي رويكرد روايت محوري را پذيرفتهاند، با غفلت از آيات امر به معروف و نهي از منكر (آل عمران: 104و 110) و آياتي كه تغيير و تحول در سرنوشت انسانها و جامعه بشري را به اراده آنها منوط كرده است و ايجاد تحول را معلول اعمال اراده و مقدمه سازي از طرف انسانها ميداند (رعد: 11، نساء: 155، مائده: 13، اعراف: 96، انفال: 62)؛ و همچنين جمود بر برخي نصوص موجودي كه مردم را در عصر غيبت به دعا و نشستن در خانه ترغيب ميكنند (باقي، 1363: ص137، 139، 142 و نعماني، 1397: ص197)؛ براي اراده انساني در تحقق ظهور نقش برجستهاي قائل نيستند و معتقدند امر ظهور رخدادي ماورايي است و به علتي ماورايي نياز دارد و زمينهسازي شرط ظهور نيست (بنيهاشمي، 1384: ص375_376 و نصيري، 1399: ص315). در مقابل، انديشمندان عقلگرا با توجه به آيات قرآن، روايات اهل بيت (ع) و نگرش واقعگرايانه به نقش عقل در فهم دين، انتظار را عنصري حركتآفرين، پويا و عملي حيات بخش در عصر غيبت ميدانند و نگاه حداقلي به انتظار را شديدا نفي و نقد ميكنند. اين عالمان مجدد كه از صحنهگردانان معارف ديني و انديشههاي كلامي در حوزه علميه قم به شمار ميروند، پيامدهاي منفي انتظار خاموش و خنثا را بهخوبي درك كردهاند و با نگاهي جامع به نصوص مهدوي و كاربست عقل در فهم آنها، وظايف منتظران را فراتر از دعا و اعمال عبادي فردي ميدانند و مقابله با مستكبران و دشمنان اسلام را از مصاديق مهم انتظار به حساب ميآورند (جوادي آملي، 1396: ص184 و 185). به تعبير ديگر، انتظار از منظر عقلگرايان اعتدالي بيش از آنكه «عاطفهگرايانه» باشد، «تكليفمدارانه» است و بيش از آنكه جنبه فردي داشته باشد، مقولهاي اجتماعي است (خامنهاي، 1396: ص46 و 68 و مصباح يزدي، 1384: ص87). اين جريان با تمسك به آيات قرآن، سنت الاهي و دلايل عقلي، رخداد ظهور را بدون خواست مردم و زمينهسازي محال ميداند و بر اين باور است كه هرچند امر ظهور به دست خداوند متعال است؛ با توجه به سنت الاهي كه هميشگي و همگاني است، تحقق ظهور بايد همراه خواست مردم نيز باشد (صدر، 1388: ص26 و مطهري، 1374: ص18-19). مقام معظم رهبري در نقد انتظار ايستا و تأييد انتظار پويا چنين ميفرمايند: انتظاري كه از آن سخن گفتهاند، فقط نشستن و اشك ريختن نيست. انتظار به معناي اين است كه ما بايد خود را براي سربازي امام زمان (عج) آماده كنيم (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم 30/7/1381). امام خميني نيز به عنوان يكي از عالمان عقلگرا در سده اخير كه مكتب عقلگرايي معاصر با انقلاب اسلامي ايران به رهبري ايشان نضج و نمو يافت، با رد دعابسندگي، انتظارِ به نشستن و تنها دست به دعا برداشتن را سطحيترين و نازلترين مرتبه انتظار ميداند و ميفرمايد: ما تكليف داريم آقا! اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان-سلام الله عليه- هستيم، پس ديگر بنشينيم تو خانههايمان، تسبيح را دست بگيريم و بگوييم «عَجّلْ عَلى فَرَجِهِ» عجّل، با كار شما بايد تعجيل بشود؛ شما بايد زمينه را فراهم كنيد براى آمدن او و فراهم كردن اينكه مسلمين را با هم مجتمع كنيد. همه با هم بشويد. همه با هم بشويد. إن شاءالله ظهور ميكند (خميني، 1389: ج 18، ص269). يكي ديگر از عالمان عقلگرا در دوران معاصر، تكليفگريزي در عصر غيبت را نوعي انحراف ديني ميداند. ايشان عدم كاربست عقل را در تحليل روايات و معارف مهدوي، عامل چنين انحرافي معرفي كرده است و مينويسد: عقل ما نمىتواند تشخيص دهد كه اين سخن، كلام معصوم است يا نه. ما نبايد اين روايات را دستور شرعى و تعبّدى براى كلّ جامعه اسلامى در دوره آخرالزّمان در نظر بگيريم. اين كه در دوره آخرالزّمان، مسلمانان نبايد بچه دار شوند؛ نبايد از خانههايشان بيرون روند و نبايد در مسائل اجتماعى جامعه شركت كنند، عقيده بسيار نادرستى است. اين عقيده نيز كه انسان بايد به انتظار ظهور امام زمان (عج) در گوشهاى بنشيند و فقط ذكر بگويد، عقيدهاى انحرافى است (مصباح يزدي، 1384: ص87). همت و دغدغه عقلگرايان اعتدالي در نقد خانهنشيني و دعابسندگي در عصر غيبت و تذكر دائم بر بطلان چنين عقيدهاي، نشان از آن دارد كه اين تفكر كه برونداد تحجر است، باوري شايع در اذهان برخي عالمان ديني بوده است؛ هرچند اين باور را به طور صريح در آثار قلمي خود ذكر نكرده باشند. براثر همين مبارزات علمي و تبيينهاي عقلاني عالمان عقلگراي حوزه علميه قم در سده اخير _ بهويژه پس از انقلاب اسلامي ايران _ بود كه خوانش سطحي و ايستا از گفتمان انتظار جايش را به قرائتي عميق، جامع و پويا داد و اين عالمان عقلگرا بودند كه در صحنه مهدويتپژوهي خودي نشان دادند و برداشتهاي انحرافي و سطحي از باورداشت انتظار را نقد و شكافي را كه سالها بين حقيقت انتظار و فهم عقيم و باطل آن وجود داشت و توسط نصگرايان افراطي در حوزه مهدويتپژوهي و سطح جامعه تبيين و ترويج ميشد؛ ترميم، و خلأ معرفتي در اين حوزه را پر كردند. تفكر عقلاني در مسئله مهدويت، نه تنها در انديشه و كنش عقلگرايان اعتدالي نضج و ترويج يافت، بلكه مؤسسات و انديشكدههايي با همين رويكرد در حوزه علميه قم و برخي شهرهاي كشور تأسيس شد و شاگردان اين مكتب با شيوههاي گوناگون پژوهشي، انديشه عقلاني مهدويت را در حوزه دينشناسي و مهدويتپژوهي ترويج دادهاند.[2] 2. توجه به مسائل و پرهيز از مسئله نماها با توجه به گسترش خردگرايي و عقلبسندگي در جهان و نفوذ آن در كشور توسط برخي روشنفكران ديني و همچنين پيشرفت علوم تجربي و رسوخ شبهات اعتقادي در افكار و اذهان مردم؛ تبيين عقايد مهدويت با پشتوانه عقلي و رويكرد عقلاني بيش از هر زمان ديگري ضروري مينمايد. سوگمندانه ظاهرگرايي و قشريگري، غلبه احساسات و عواطف مذهبي بر عقلانيت ديني، فقدان محتواي كيفي و روي آوردن به محتواي كمي و شدت نجاتخواهي سبب شده است جريان نصگرا با احساس امنيت كاذب مذهبي، تهديدهاي علمي و شبهات نوپديد عليه گفتمان مهدويت را به خوبي درك نكند و تحليل اجتهادي و عقلاني از اين آموزه توسط اين جريان مطرح نگردد (صادقي رشاد، 1395: ص42). در «رويكرد روايتمحور»، به دليل ساختارزدگي، فقد زمانه آگاهي، عوام زدگي و رعايت مذاق متشرعه و ملاحظه ذايقه عوام، شهرتزدگي و احتياطگرايي افراطي در معرفت ديني و فهم نصوص و گزارههاي مهدوي پا را از آنچه سلف فهم كردهاند، فراتر نميگذارد و اصولا با هرگونه فهم جديد و بازخواني مجدد انديشههاي پيشين اسلامي مخالفت ميكند. همين امر سبب شده است نصگرايان افراطي در حوزه مهدويتپژوهي نتوانند به جامعه هدف خود، فهم نو و عميقي را عرضه كنند و بيتوجه به فعاليتهاي جريان رقيب و مكاتب نوپديد، مهدويتپژوهي را به تكرار مكررات، تحشيهنگاري و تعليقهزني بر آثار گذشتگان فروكاستهاند (همان: ص19، 34 و 46). 2-1. پاسخهاي نو به پرسشهاي نوپديد امروزه با گسترش ذهن فلسفي و روح پرسشگر افراد، خلق سوالها و شبهات جديد امري طبيعي به نظر ميرسد؛ اما يكسونگري و حصرگراييِ روششناختي سبب ميشود حقيقت و كنه مسائل مهدوي روشن نگردد و ابعاد آن تبيين نشود. در نتيجه مهديپژوهان چارهاي ندارند جز آنكه به سوالات جديد، پاسخهاي كهنه عرضه كنند. بيتوجهي به مسائل عقلي در حوزه مهدويت و تصلب بر روش نقلي مانع فهم مجموعهنگر و خلق نظريههاي مهم در عرصه مهدويت ميگردد و مهديپژوه مجبور است رويكرد خنثا يا منفعلي را اتخاذ كند كه در اين صورت، از مواجهه فعال در برابر چالشهاي مهدوي باز ميماند (عرفان، 1399: ص50 و 56). عالمان عقلگرا و مهدويپژوهاني كه رويكرد عقلگرايي را در پژوهشهاي خود به كار گرفتهاند، دچار يكسو نگري نميشوند و فهمي كاريكاتوري از باورهاي مهدوي به جامعه هدف عرضه نميكنند. اين انديشمندان ديني در مواجهه با شبهات و سوالات نوپيدا، بدون آنكه صورت مسئله را پاك كنند و به جاي حل مسئله، به حذف آن روي بياورند، با رويكردي فعال، نيازهاي مخاطبان در عرصه انديشه مهدويت را رصد و نيازهاي علمي آنها را برطرف ميكنند (همان: ص56). بنابراين، رصد شبهات و سوالات نوپديد و پاسخ متناسب به آنها از مسائل مهم و اساسي در عرصه مهدويت است؛ چراكه انباشته شدن سوالها و گسترش شبهات، بدون آنكه پاسخي به آنها داده شود، باورداشت مهدويت را دچار آسيب و باورهاي مردم را سست ميكند. از آنجا كه رويكرد عقلگرايي اعتدالي يا همان عقلگرايي نقلپذير از آفت نگرش تكبعدي و جمود در امان است، به اين ضرورت پژوهي توجه داشته و با حساسيت ستودني با تأليف كتابها[3] و مقالات ارزشمند و همچنين طرح مباحث مهم در برخي محافل علمي به صورت خطابه، به دنبال ارائه پاسخهاي مستدل و تبيينهاي عقلاني است. اين مهم تنها از عهده عالمان عقلگرايي كه به هماهنگي بين عقل و نقل اعتقاد دارند، برميآيد كه با حضور فعالانه اين مكتب در عرصه مهدويت بخش قابل توجهي از نيازها و خلأهاي موجود برطرف شده است (شمس ناتري، 1393: ص77). آيت الله جوادي آملي با به كارگيري رويكرد آشتي بين عقل و نقل در مسئله مهدويت، در مقدمۀ كتاب «امام مهدي (عج) موجود موعود»، چنين نوشته است: «كتاب حاضر با استعانت از عقل و استمداد از نقل، جريان مهدويت شخصي حضرت حجت بن الحسن المهدي موجود موعود را ارائه مينمايد» (جوادي آملي، 1396: ص18-19). 2-2. دوري از مسائل فاقد اولويت طرح مباحث فاقد اولويت از آفتهايي است كه دامنگير حوزه مهدويت شده و اين گفتمان انسانساز را به باوري سطحي و صرفا عاطفي تنزل داده است. همانطور كه گفته شد، رويكرد تكروشي و روايت بسندگي در فهم نصوص و معارف مهدوي نميتواند زواياي پنهان اين انديشه حياتبخش و تحولآفرين را بازكاوي كند، بنابراين بدون توجه به حقايق نهفته در اين باورداشت عظيم، به طرح مباحث كمّي و حجيم و بدون اولويت پژوهي بسنده ميشود (سليميان، 1399: ص12). اين توسعه كمّي در مباحث مهدويت و عدم توجه به كارايي و اثربخشي آنها در رفع خلأهاي معرفتي و گسترش نظريهها در عرصه معارف مهدوي، برونداد عدم درك اهميت موضوع و عدم توجه به تهديدهاي جريان در حوزه مهدويت است. بيان مسائل غيرمفيد و طرح مباحث فاقد اولويت در پژوهشها و فعاليتهاي مهدوي، همچون خطابههاي ديني، آفتي است كه دامنگير انديشه مهدويت شده و در مواردي زمينه تخريب مكتب تشيع را فراهم كرده است (نوري، 1393: ج1، ص66). عالمان عقلگراي حوزه علميه قم در سده اخير به اين مسئله التفات داشتهاند و با فهم دقيق و عميق از معارف اسلامي و آشنايي با اوضاع زمانه - كه در روايات، اين فهم دقيق و آشنايي با اوضاع زمانه به عنوان ويژگي علماي تراز بيان شده است -[4] و همچنين رصد فعاليتهاي جريان رقيب از طرح آنها در عرصه مطالعات مهدوي امتناع كردند و به مسائل ثمربخش آن پرداختند. با اينكه در برخي از تاليفات مهدوي، مباحث غير ضروري همچون احوال شخصي امام، فرزندان، همسر، محل سكونت، تشرفات و رؤياهايي كه به راحتي قابل اثبات نيستند، طرح شده است؛[5] امّا عالمان عقلگراي حوزه علميه قم بيان چنين مسائلي را فاقد ارزش معرفتي قلمداد ميكنند و با نقد چنين رويهاي مهدويپژوهان را به نگرشي اجتماعي و عقلاني به مسائل مهدوي دعوت ميكنند (عرفان، 1395: ص50 و61). مقام معظم رهبري ضمن انتقاد به بيان تشرفات افراطي و معارف سطحي از مهدويت چنين بيان ميدارد: همه آحاد مردم توجه داشته باشند اين ادعاهاي اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هيچ كدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاي با ارزشي كه يك لحظه عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماهها و سالهاي عمر امثال ما، چنين ادعاهايي نكردند (ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان، 27/5/1387). ايشان در ديدار جمعي از استادان، مؤلفان و فارغالتحصيلان مركز تخصصي مهدويت ضمن مهم خواندن انديشه مهدويت و لزوم پاسداري از باورهاي مهدوي در برابر شبهات معاندان و مهدويت ستيزان؛ مهدويپژوهان را به كار عالمانه در حوزه مهدويت توصيه ميكنند و ميفرمايند: كار عالمانه و مستند درباره موضوع مهدويت و انتظار نيز بر عهده اهل فن و متخصصاني است كه علم حديث و رجال را به خوبي ميدانند و با مسائل و تفكرات فلسفي آشنايي كامل دارند (ديدار جمعي از استادان و فارغالتحصيلان تخصصي مهدويت 18/04/1390). ايشان كارهاي عاميانه، سطحي، غيرمستند و متكي بر توهمات و تخيلات را از خطرهاي بزرگ در حوزه مهدويت ميدانند و اين امور را به عنوان زمينهساز مدعيان دروغين مهدويت و دوري مردم از حقيقت واقعي انتظار معرفي ميكنند. تطبيق قطعي علايم آخرالزمان كه در برخي روايات ذكر شده است، از ديگر آسيبهاي روايت بسندگي و ظاهرگرايي افراطي است كه حتي برخي عالمان برجسته ديني كه نميتوان روايت بسندگي را به آنها نسبت داد، به آن دچار شدهاند و شايد بتوان ادعا كرد كه دليل وجود چنين تطبيقهايي (كه مستند و معيار معتبري براي اثبات و راستي آزمايي آنها وجود ندارد) شدت نجاتخواهي، غلبه احساسات مذهبي بر عقلانيت ديني و روايت محوري يا پذيرش گسترده روايات اين باب است (ابن طاووس، 1409: ج2، ص600؛ مجلسي، 1403: ج52، ص243؛ ج57، ص216). برخي از عالمان معاصر نيز به اتصال قطعي انقلاب اسلامي ايران به انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) باور دارند؛ در حالي كه هيچ دليل قطعي و علمي بر صحت چنين ادعايي وجود ندارد (طباطبايي، 1390: ص428 و جعفريان، 1390: ص762-763). مقام معظم رهبري به عنوان يكي از عالمان عقلگراي اعتدالي حوزه علميه قم، اين نوع تطبيقگرايي را سبب مهجور ماندن انديشه مهدويت دانسته و ميفرمايند: همه اين موارد غلط و انحرافي است؛ زيرا برخي مطالب درباره علائم ظهور، غيرقابل استناد و ضعيف است و مطالب معتبر را هم نميتوان به راحتي تطبيق داد. اينگونه مطالب غلط و انحرافي، باعث ميشوند، حقيقت اصلي مهدويت و انتظار مهجور بماند. بنابراين، بايد به شدت از كارها و شايعات عوامانه پرهيز كرد (ديدار جمعي از استادان و فارغالتحصيلان تخصصي مهدويت 18/4/1390). هرچند نميتوان مدعي شد كه طرح مباحث غيرضروري و فاقد اولويت به كلي از صحنه مهدويتپژوهي معاصر رخت بربسته و به انزوا خزيده است؛ ميتوان ادعا كرد با حضور عالمان عقلگراي سده اخير در حوزه علميه قم، به اندازه قابل توجهي چهره گفتمان مهدويت به عقلانيت ديني و جامعنگري آراسته، و دامنش از نگرشهاي سطحي، انحرافي، خرافي، بياهميت و فاقد اولويت پيراسته شده است. اين اتفاق مهم در عرصه مهدويتپژوهي، مرهون مبارزات علمي و دغدغههاي ديني اين جريان است. هشدارهاي مكرر نمايندگان اين جريان نسبت به ورود برخي مطالب خرافي و فاقد اولويت و ترسيم نقشه راه و ترويج رويكرد عقلاني نسبت به آموزههاي مهدوي، بهترين گواه بر مدعاي مذكور است (همان). 3. همپايي با تحولات روز و ابزار جديد «تفقه» در دين بدون در نظر گرفتن نشر يافتهها و معارف ديني، امري عقيم و ابتر است. عالم ديني همانطور كه به تفقه در دين مامور است، نسبت به انتشار انديشههاي الاهي ماموريت دارد (توبه: 122؛ احزاب: 39 و نحل 35). بدون ارتباط بين انسانها جامعهاي تشكيل نميشود؛ چرا كه سنگ بناي جامعه و پديدار گشتن فرهنگ بدون ارتباط ممكن نيست. يكي از ابزارهاي ارتباط بين يكايك افراد جامعه، رسانه است؛ وسيلهاي كه فرستنده، پيام مورد نظر خود را به گيرنده منتقل ميكند. روزنامه، فيلم، عكس، مجله، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و به طور كلي همه تكنولوژيهايي كه پيامها را به مخاطبان خود در نقاط مختلف جهان، يك كشور و يا يك منطقه ميرسانند، ميتوانند به عنوان مصاديق رسانه به شمار روند. هنر نيز به عنوان يك پديده همهپسند كه با تمامي ذائقههاي مردم جهان سازگاري دارد، در نشر معارف مهدوي به صورت گسترده بسيار موثر است. رسانه در بسياري از موارد محتواي خود را در قالب هنر به جامعه هدف منتقل ميكند و اين رسالت رسانه بسته به ايدئولوژي صاحبان آن، يا در خدمت معارف الاهي است و يا در جهت ارضاي غرايز نفساني و خواستههاي شيطاني بشر به كار ميرود. آلوين تافلر معتقد است عرصه نبرد آينده را رسانهها ميسازند كه از گلولههاي سلاحهاي جنگي خطرناك و كشندهترند (عرفان، 1394: ص20 و 23). مقام معظم رهبري به عنوان يكي از عالمان عقلگراي معاصر در حوزه علميه قم، به اهميت رسانه تاكيد دارد و ميفرمايد: امروز تأثير رسانهها و تلويزيونها و هنرها و اين شبكههاي عظيم اطلاعرسانىِ اينترنتي و... از سلاح و از موشك و از بمب اتم بيشتر است. امروز دنيا، يك چنين دنيايي است. روزبهروز هم دارند اين ميدان را گسترش ميدهند (بيانات پس از بازديد از سازمان صدا و سيما، 28/02/1383). باتوجه به گسترش ابعاد و مسائل مربوط به انديشه نجاتگرايانه مهدويت، گره خوردن زندگي بشر امروزي با رسانههاي گوناگون و نقش مستقيم رسانهها در تغيير و تقويت باورها، سبك زندگي، شناخت و رفتار انسانها، تجديد نظر در روش فهم و نشر معارف مهدوي بيش از گذشته رخ مينمايد؛ چرا كه با در نظرگرفتن اوضاع فكري و فرهنگي جامعه امروزي و ضرورت گره زدن انديشه حياتبخش مهدويت به زندگي مردم و تعميق معارف مهدوي در جامعه؛ مهدويپژوهان بايد در بازخواني و بازنگري در روش فهم و بازتاب انديشه مهدويت طرحي نو دراندازند. عدم توجه به اين دو مهم، جز خاك خوردن معارف مهدويت در گوشه كتابخانهها و منزوي شدن در اذهان مهدويپژوهان نتيجهاي نخواهد داشت (فردرو، 1392: ص46 و عرفان، 1394: ص24). از آنجا كه نصگرايي افراطي در حوزه دينشناسي نوعا به سكولاريسم ختم ميشود، از منظر سكولارهاي مذهبي، حضور دين در عرصه رسانه و نشر آن توسط رسانههاي جمعي امري لغو و مردود به حساب ميآيد و آنان عملاً بين مهدويت و رسانه نسبت و ارتباطي قائل نيستند و اين دو عرصه را بيگانه از يكديگر معرفي ميكنند (عرفان، همان، ص31). اين جريان بر خلاف جريان رقيب در حوزه مهدويت، در برابر فرهنگ مدرنيته و مظاهر غربي منفعل و اساساً از رويارويي با سيطره تمدن غرب رويگردان است. نصگرايان در عصر غيبت صحنه نبردي براي شيعيان در برابر هژموني غرب تعريف نميكنند و اساسا سيطره غرب را پذيرفته و رويارويي با اين قدرت را لغو تلقي ميكنند. به بياني ديگر، اين مهدويپژوهان نصگرا با نگاه حداقلي به مقوله انتظار و اعتقاد به انتظار ايستا و خاموش در عصر غيبت، وظيفهاي براي خود در امور اجتماعي و سياسي قائل نيستند (نصيري، 1399: ص238، 246، 288). از ديگر دلايل انفعال و دوري از فعاليتهاي رسانهاي و عدم توجه به نقش رسانه در پيشبرد اهداف ديني در عصر غيبت؛ آن است كه صاحبان اين رويكرد حضور در مناسبات و اظهار نظر در اين امور را خلاف شأن اجتماعي و رسالت ديني خود ميدانند و همين امر سبب شده است در مباحث مهدوي به چنين موضوعاتي نپردازند. امروزه جريان رقيب براي گسترش انديشه آخرالزماني خود به طور گسترده و حساب شده از سلاح رسانه استفاده ميكند و بهمنظور زمينهسازي ظهور از آن بهره ميبرد؛ اما در مكتب شيعي عدهاي نصگرا با نااميدي از اصلاحگري اجتماعي در عصر غيبت و انفعال در برابر امپرياليسم تمدني غرب و باور به سيطره آن در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي بشر؛ رويارويي با اين تمدن همهگير و فراگير را غيرممكن و سلطه سياسي و فرهنگي غرب را پذيرفتهاند و اساساً به كاربست رسانه در جهت مهديباوري و زمينهسازي ظهور اعتقادي ندارند (موسوي، 1398: ص46 و نصيري، 1399: ص238، 246، 288). البته ممكن است برخي نمايندگان جريان نصگرا در فضاي رسانه حضور داشته باشند؛ ولي صرف حضور با توصيه جدي نسبت به انتشار معارف مهدوي در قالبها و شيوههاي گوناگون در فضاي رسانه به عنوان ضرورتي اساسي در دوران مدرنيته بسيار متفاوت است. با توصيه عالمان عقلگرا به استفاده درست و حسابشده از قدرت و زبان رسانه بهمنظور ترويج معارف مهدوي و تقويت باورهاي ديني نسل جوان، روز به روز شاهد افزايش رسانههاي گوناگون براي بازنمايي انديشه مهدويت و توليد محتواهاي رسانهاي در سطح كشور هستيم. مهدويپژوهان عقلگرا نيز به اهميت رسانه در نشر معارف مهدوي توجه دارند و نگارش صدها كتاب، مقاله، پاياننامه در موضوع ارتباط معارف مهدوي و رسانه و همچنين برگزاري همايشهاي گوناگون بدين منظور، شاهدي بر اين ادعاست. هفتمين همايش بينالمللي دكترين مهدويت با عنوان «رسانه، جامعه و حكومت زمينهساز راهبردها و راهكار»، يكي از چندين برنامه جمعي در بحث ضرورت حضور رسانه در مهدويتپژوهي معاصر است. كتابهاي «رسانه و آموزه مهدويت»، نوشته اميرمحسن عرفان، «آيين برنامه سازي مهدويت»، از محمد رضايي آدرياني و همچنين دو جلد كتاب «رسانه و زمينهسازي ظهور»، تاليف حسين عصارياننژاد و مهدي رضائيان از آثار قلمي مطرح در اين موضوع است. 4. كاربست منجيگرايي در جهت همگرايي مذاهب و ايجاد تمدن جديد اسلامي تمدن سازي در جامعه ديني به معناي پايهگذاري تمدن، بر اساس دين و پذيرش مرجعيت دين در ايجاد و تقويت تمدنسازي است (عرفان، 1393: ص82). در ديدگاه عالمان عقلگرا، دين اسلام نهتنها براي سعادت معنوي و اخروي بشر، بلكه براي سعادت و خوشبختي دنيوي او نيز برنامه دارد (خميني، 1389: ج21، ص402 و ج5، ص169 – 167 و خسروپناه، 1382: ص91). از منظر اين عالمان، ضرورتي ندارد كه اسلام در جزئيترين مسائل حيات بشري دخالت كند و براي حل آنها ايدهاي ارائه كند؛ ولي از دين انتظار ميرود كه در زمينه هرآنچه به سعادت بشر در زندگي دنيوي و اخروي مربوط و در جهت هدايت بشر است؛ طرح و برنامهاي را به انسان تعليم دهد (طباطبايي، 1379: ج12، ص325). شهيد مطهري در تأييد جامعيت قرآن در ساحتهاي مادي و معنوي و همچنين عدم دخالت دين در جزئيات زندگي بشري مينويسد: بعضيها جمود به خرج ميدهند و خيال ميكنند كه چون اسلام دين جامعي است، پس بايد در جزئيات هم تكليف معيني روشن كرده باشد؛ نه، اينطور نيست. اتفاقا جامعيت اسلام ايجاب ميكند كه اساسا در بسياري از امور دستوري نداشته باشد (مطهري، 1389: ج21، ص194). «تمدن»، به عنوان كلانترين نظام مناسبات انساني و تمدنسازي به معناي عينيتبخشي به اسلام اجتماعي با در نظر گرفتن بضاعتهاي عصر غيبت كه در انديشه و كلام رهبر انقلاب اسلامي بروز و ظهور يافته، يكي از مسائل مهمي است كه در سده اخير حوزه علميه قم توسط عالمان عقلگرا مورد بحث و گفتوگوي علمي واقع شده و زوايايي پنهان آن مورد واكاوي قرار گرفته است. رهبر انقلاب ضمن تأكيد بر ضرورت ايجاد تمدن جديد اسلامي و مقابله با تمدن فراگير و همهگير غرب، «تمدنسازي» را اينگونه تعريف ميكنند: تمدن نوين اسلامي كه ما مدعياش هستيم و دنبالش هستيم و انقلاب اسلامي ميخواهد آن را به وجود بياورد، بدون اين بخش تحقق پيدا نخواهد كرد. اگر آن تمدن به وجود آمد، آن وقت ملت ايران در اوج عزت است؛ ثروت هم دنبالش هست، رفاه هم دنبالش هست، امنيت هم دنبالش هست، عزت بينالمللي هم دنبالش هست؛ همه چيز با او خواهد بود، همراه با معنويت (بيانات در ديدار جوانان استان خراسان شمالي، 23/7/1391). تصلب بر مظاهر احساسي و عاطفي و احساسي مهدويت و ناديده گرفتن كاركردهاي اجتماعي آن و همچنين عدم كاربست مقوله انتظار، به عنوان عقيده مشترك بين الادياني، فراملي و فرامذهبي در تقويت روابط اجتماعي و نظام بخشي به اجتماع مردم و مسلمانان؛ از بروندادهاي نگرش نصگرايي افراطي در آموزه مهدويت است (صدر، 1417: ص54). تمدن جديد اسلامي از رهگذر وحدت و همدلي پيروان اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي ميگذرد. به دليل موثر بودن وحدت در حفظ كيان اسلام و مذهب تشيع، عالماني چون آيتالله بروجردي و امام خميني به آن تاكيد فراوان داشتند و به سلوك رفتاري و گفتاري، مبتني بر همدلي و ارتباط در قالب احترام متقابل اصرار ميكردند (خميني، 1389: ج2، ص31-30 و مطهري، 1372: ص204). با آموزه مهدويت و گفتمان انتظار ميتوان همبستگي و هويت اجتماعي بين مردم مسلمان، پيروان اديان آسماني و حتي ساير مردم جهان ايجاد كرد؛ اما سوگمندانه ظاهرگرايي و جمود انديشي كه برونداد رويكرد نصگرايي در معرفت ديني است، سبب شده از ظرفيت كامل و واقعيِ مهدويت غفلت شود؛ به فطري بودن منجيگرايي توجه نشود و آثار و نتايج مورد انتظار از آن انديشه مبارك ملاحظه نگردد (ملكيراد، 1397: ص119 و 236؛ نصيري، 1399: ص17)؛ حتي برخي از نواخباريان كه ضرورت وحدت را درك نكردهاند، مقابل اين دستور راهبري اسلام ايستادند و عملا با چنين رهيافتي مقابله كردند.[6] اين غفلت و عدم توجه به ظرفيت گفتمان انتظار و انديشه مهدويت، احتمالاً ناشي از عدم باور به تشكيل حكومت و نااميدي از تشكيل حكومت در عصر غيبت است كه نتيجه اين دو امر اعتقاد به ظهور حصولي _ نه تحصيلي _ خواهد بود. عالمان نصگرا به دليل عدم بهرهگيري از معارف وحياني و دادههاي عقلاني در منظومه معرفت ديني، اساسا به زمينهسازي ظهور و تشكيل حكومت در عصر غيبت باور ندارند و همين امر كافي است تا اعتقادي به فطري بودن انتظار نداشته باشند و به تبع، براي ايجاد تمدن جديد اسلامي و وحدت بين اديان و جوامع بشري از آن بهره نگيرند (بنيهاشمي، 1384: ص375_ 376). عقلگرايان تمدنساز كه به ظهور تحصيلي و باور به ضرورت زمينهسازي ظهور در عصر غيبت اعتقاد دارند، معتقدند با كاربست رويكرد تمدني و توجه فطرت نجاتخواه و منجيگرايي فطري در عرصه حيات فرهنگي و اجتماعي، و چشمپوشي از ساير تمايزات عقيدتي و فكري و تمركز بر اين عقيده مشترك بين الادياني، ميتوان با وحدت و همگرايي بين ملتها راه را براي رسيدن به تمدن جديد اسلامي هموار كرد (الهينژاد، 1395: ص11). اين رويكرد مهم و حركتآفرين، از ديدگاه عالمان عقلگرا به عنوان آرمان نظام جمهوري اسلامي معرفي شده است. اين انديشمندان ديني بر خلاف جريان نصگرا كه اساسا رسيدن به تمدن جديد اسلامي در عصر غيبت را غير ممكن ميدانند، با تكيه بر معارف قرآني، روايي، سنتهاي الاهي و دادههاي عقلي رسيدن به چنين هدفي را ممكن و جامعه اسلامي را از يأس و نااميدي در مقابله با تمدن غرب برحذر ميدارند. از منظر رهبر انقلاب، هرچند شكلگيري تمدن بر پايه اسلام به صورت حقيقي و اجراي عدالت واقعي تنها در زمان ظهور حضرت حجت (عج) رخ ميدهد؛ اين، بدان معنا نيست كه رسيدن به چنين قلهاي – هرچند مرتبهاي پايينتر از عصر ظهور - در عصر غيبت ممكن نباشد. ايشان در اين باره چنين اظهار ميكند: كساني كه در گذشتهاي نه چندان دور آيۀ يأس ميخواندند و نه تنها اسلام و مسلمين، بلكه اساس معنويت و دينداري را در برابر هجوم تمدن غرب، از دسترفته ميپنداشتند، امروز سر بر افراشتن اسلام و تجديد حيات قرآن و اسلام، و متقابلاً ضعف و زوال تدريجي آن مهاجمان را به چشم ميبينند و با زبان و دل تصديق ميكنند. من با اطمينان كامل ميگويم: اين هنوز آغاز كار است، و تحقق كامل وعده الاهي، يعني پيروزي حق بر باطل و بازسازي امت قرآن و تمدن نوين اسلامي در راه است (پيام به كنگره عظيم حج، 17/9/1387). همانطور كه گفته شد، تمدنسازي بدون توجه به وحدت اديان و مذاهب كاري ناشدني و غيرممكن است. بدون شك، هويت اصلي و ركن اساسي تمدن بر پايه وحدت و همبستگي شكل ميگيرد. به هر اندازه كه به سمت وحدت حركت كنيم، به آرمان مياني (تمدن سازي) و مطلوب نهايي (ظهور) نزديكتر شدهايم. با بهرهگيري از آموزه انتظار، ميتوان حركت در مسير وحدت را سرعت و جهت داد. اين رويكرد كلان كه جزو محكمات قرآني (بقره: 213؛ آلعمران: 103 و 105؛ انفال: 46)؛ و روايي (كليني، 1407: ج1، ص446 و نهجالبلاغه: خ18) است؛ مسير حركت علمي و كنشهاي سياسي و اجتماعي عالمان عقلگرا و تمدنساز را با چنين رهيافت مهمي تنظيم و سنجش ميكند. اين مهدويپژوهان معاصر با نگاه منظومهاي به معارف ديني و بهرهگيري از اقيانوس بيكران معارف قرآن و روايات[7]، به چنين معرفت عميقي دست يافتهاند. خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: <قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ>؛ اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم؛ و بعضي از ما، بعضي ديگر را-غير از خداي يگانه- به خدايي نپذيرد. هرگاه [از اين دعوت] سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم (ال عمران: 64). خداوند متعال در اين آيه، به پيامبر (ص) دستور ميدهد كه مسلمانان و اهل كتاب را در زير پرچم توحيد گردآورد (طباطبايي، 1379: ج 3، ص247)؛ چرا كه توحيد به عنوان نقطه كانوني در اديان الاهي، وجه مشتركي به حساب ميآيد و پيامبر (ص) ماموريت دارد اهل كتاب را به اين عقيده مشترك دعوت كند. با دعوت به عقيده مشترك، با وجود تمام اختلاف ديني و مذهبي و سلايق گوناگون ميتوان بين پيروان اديان وحدت و همبستگي ايجاد كرد (مصباح يزدي، 1391: ج1، ص235). همانطور كه پيامبر اسلام (ص) وحدت در عقيده را به عنوان مهمترين عامل وحدت ايجاد كرد و مردم را زير پرچم لا اله الا الله گرد آورد؛ ميتوان با الگوگيري از اين حركت نبوي و دعوت الاهي از عقيده فرامذهبي مهدويت و ايمان فراملي منجيگرايي، بين دلهاي مردم پيوندي برقرار و پيروان اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي را به وحدت و همدلي دعوت كرد و در آخر با شكلگيري اتحاد، مسير تمدنسازي اسلامي را پيمود (مطهري، 1389: ج23، ص743). 5. ارائه الگوي عيني حكمراني سياسي در عصر غيبت «حكومت»، قدرت سازمانيافتهاي است كه مصالح افراد جامعه، نظم و امنيت كشور، هدايت جامعه در مسير خود را با وضع و اجراي قوانين و نظارت بر حسن اجراي آنها، تامين ميكند (شباننيا، 1401: ص35)؛ و حكومتي كه مطابق شرع اسلام شكل گرفته باشد، «حكومت اسلامي» است كه در تمام زمينهها، شئون و لوازم حكومت و حتي اطاعت از واليان امر از قانون الاهي تبعيت ميكند و هدف از تشكيل آن، اجراي عدالت و قوانين الاهي است (خميني، 1388: ج2، ص623 و 632). در دوران معاصر تشكيل حكومت در عصر غيبت يكي از چالشهاي جدي در محافل علمي به شمار ميرود. اين مسئله سالها مورد اختلاف عالمان ديني بوده و ديدگاههاي مهمي در مورد آن شكل گرفته است. تمركز مباحث علمي در اين زمينه بر اين امر نضج يافته كه آيا در دوران غيبت، غيرمعصوم ميتواند حكومتي بر پايه اسلام تشكيل دهد و به بيان ديگر، آيا تشكيل حكومت در عصر غيبت ضرورت دارد يا خير؟ در طول تاريخ عالمان شيعي پاسخهاي گوناگوني به اين پرسش داده و هركدام با رويكرد و روش خاص خود به اين مسئله مهم پرداخته است. عدهاي اساسا تشكيل حكومت را نهتنها براي فقيه، بلكه شأن و وظيفه معصوم را نيز تشكيل حكومت و حاكميت سياسي نميدانند و تنها جايگاه و شخصيت امام معصوم را به «قطب معنوي» تعريف ميكنند (اميرمعزي، 1395: ص291). نصگرايان افراطي و برخي شريعتگرايان سنتي كه با عنوان نواخباريان از آنها نيز ياد ميشود (رجبي، 1398: ص142)؛ با بيتوجهي به معارف قرآني، معرفتهاي عقلاني و نگرش ناقص و جزيرهاي به روايات منع قيام قبل از ظهور، مشروعيت حكومت در عصر غيبت را انكار و هرگونه حركت اصلاحگرايانه را براي زمينهسازي ظهور نفي ميكنند (اميرمعزي، 1395: ص291، باقي، 1363: ص106 و آلسيدغفور، 1386: ص30_32). نصگرايان افراطي با نگرش بُرشي و ناقص به مجموعه معارف ديني و دوري جستن از هرگونه مظاهر سياسي و حاكميتي، به لحاظ بينشي، به سكولاريسم باور دارند و از لحاظ كنشي ميتوان شاهد جهتگيريهاي سكولار آنها بود (ارشادينيا، 1386: ص25). نصگرايان افراطي به سبب خلوصسازي و روي آوردن به رويكرد محتاطانه در فهم و نشر معارف اسلامي و نگراني از ورود مباحث غيرديني به حيطه دين؛ نگران حضور دين در عرصه اجتماع هستند و به مشروعيت حكومت در عصر غيبت به ديده ترديد مينگرند. البته ممكن است بسياري از نمايندگان جريان نصگرا و نواخباري صريحا مشروعيت تشكيل حكومت در عصر غيبت را انكار نكنند؛ ولي عدم اشاره يا تمركز به اين مهم در آثارشان، نشان از آن دارد كه اساسا به دنبال ارائه الگوي عيني حكمراني سياسي در عصر غيبت نيستند يا ارائه چنين الگويي را ممكن نميدانند. اين احتياطگرايي هرچند در برخي موارد ممكن با نيت و هدفي مقدس باشد؛ بدون شك چنين رويه محتاطانهاي، جز مهجوريت معارف مهدوي و گفتمان انتظار و ناكارآمدي آموزههاي ديني، ثمري نخواهد داشت. امام خميني به عنوان يكي از عالمان عقلگراي تمدنساز، با ژرفانديشي و واكاوي فقيهانه، ضمن معارض دانستن اين گونه روايات با محكمات قرآن و دلايل محكم عقلي، با نقد تفكرات انجمن حجتيه و معتقدان به عدم مشروعيت قيام قبل از ظهور، روايات منع قيام قبل از ظهور را تضعيف و برخي از آن احاديث را جعلي ميدانند (امام خميني، 1388: ص65-64). ايشان در اين باره بيان ميدارند: از غيبت صغرا تا كنون كه بيش از هزار سال مىگذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد؛ در طول اين مدت مديد احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود، و هر كه هر كارى خواست بكند؟ هرج و مرج است؟ قوانينى كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقتفرسا كشيد فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خدا اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغرا اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟ اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است… هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده، و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است (همان، ص28– 27). پرچم دار ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت، تنها امام خميني نبود، بلكه عالمان ديگري كه در مكتب عقلگراي حوزه علميه قم رشد كرده بودند نيز، ضمن باور به ارتباط بين دين با حكومت و سياست، روايات منع قيام قبل از ظهور را جعلي ميدانند (جوادي آملي، 1384: ص73). سيد مصطفي خميني در اين باره مينويسد: عصر خلفاي جائر اقتضاي جعل اين گونه اخبار را داشته ودليل آنهم خاموش كردن شعلههاي آتش عليه حكومت بوده واين مطلب كاملاً واضحي درهمه زمانها و مقتضاي كار حيلت گران است و حقيقتا كدام نيرنگي بهتر وكاراتر از جعل احاديث عليه قيام از زبان امامان شيعه است؟ (خميني، 1376: ص63). با مبارزات علمي عالمان عقلگراي حوزه علميه قم در سده اخير، بر غناي علمي نظريه ولايت فقيه سال به سال افزوده شد و آثار گرانبهايي از طرف عالمان اين مكتب بر جاي مانده است. ولايت فقيه صرفا در حد يك نظريه فقهي و كلامي باقي نماند، بلكه با انقلاب اسلامي و حركت امام خميني به اين نظريه ارزشمند جامعه عمل پوشيده شد. به تعبير ديگر، نظريه ولايت فقيه در حصار تحقيق باقي نماند، بلكه عالمان عقلگراي حوزه علميه قم به دنبال تحقق آن در سطح جامعه بودند و با مبارزات علمي و سياسي اين امر محقق شد، بنابراين، بايد انقلاب اسلامي ايران را برونداد عملي رويكرد عقلگرايي اعتدالي در حوزه مهدويت دانست. نتيجهگيري حوزه علميه قم، به عنوان يكي از بزرگترين مجموعههاي علمي، فرهنگي، آموزشي و پژوهشي در دانش الاهيات و از پررونقترين مراكز پرورش و تربيت طلاب علوم ديني شيعه در جهان اسلام؛ در طول حيات خود شاهد مكتبها و انديشههاي گوناگونان با روشهاي مختلف فهم دين بوده است. «عقلگرايي» و «نصگرايي» به عنوان دو رويكرد كلي در فهم معارف ديني مهمترين مكاتب معرفتي در حوزه دينشناسي بوده كه هر كدام از اين دو مكتب، در زماني خاص صحنهگردان اصلي معرفت ديني بوده است. در سده اخير و مخصوصا پس از انقلاب اسلامي ايران، شاهد حضور برجسته جريان عقلگرا و غلبه آن بر جريان نصگرا بودهايم. جريان نصگراي افراطي كه همان امتداد مكتب اخباريگري قرن يازدهم هجري است؛ به دليل داشتن روش تكبعدي در فهم معارف مهدوي و پاسخگو نبودن به نيازهاي جامعه و عقب ماندن از اقتضائات و حركت علمي و تبليغي جريان رقيب در حوزه مهدويت، نتوانست در سده اخير جريان غالب در حوزه علميه قم باشد و جريان عقلگراي اعتدالي به دليل باور به چند ساحتي بودن روش فهم دين توانست به نيازهاي جامعه پاسخگو باشد و از جريان رقيب عقب نماند. جريان عقلگرا با ژرفنگري و اعتماد به حقايق وحياني، معارف روايي و دادههاي عقلاني باورداشت مهدويت را بازكاوي كرد و قرائتي پويا، فعال و جامع از گفتمان انتظار به جامعه علمي و مذهبي هديه داد. اين جريان با در نظر گرفتن فعاليتهاي علميِ جريان رقيب در حوزه مهدويت، بيش از جريان نصگرا احساس مسئوليت كرد و با خوانشي مجموعهنگر و عميق به مسائل اصلي و اولويتدار گفتمان مهدويت پرداخت و از پرداختن به شبهِ مسئلهها و مطالب فاقد اولويت خودداري كرد. اين جريان به اهميت تكنولوژي و رسانه باور داشت و ضمن توجه به تهديدهاي رسانه، فرصتها و ظرفيتهاي آن را در نظر گرفت و معارف مهدوي را در قالبهاي گوناگون رسانهاي به جامعه هدف عرضه كرد. جريان عقلگرا كه به ظهور تحصيلي و ضرورت زمينهسازي براي امر ظهور باور دارد، تقريب مذاهب و همبستگي پيروان اديان الاهي و غيرالاهي را مقدمه ايجاد تمدن جديد اسلامي و مقدمهساز ظهور ميداند و از عنصر منجيگرايي به عنوان امري فطري و فراديني بهره ميبرد و در حالي كه بسياري از نصگرايان افراطي حضور در مناصب حاكميتي را خلاف شأن دين و عالم ديني ميدانستند و مطلقا در برابر حكومتها حركت ايجابي يا سلبي نداشتند؛ عقلگرايان اعتدالي به سبب برتري علمي و قوت استدلال در توجيه و اقناع جامعه، توانستند هم در صحنه علمي يكهتاز ميدان باشند و هم به تشكيل حكومت اسلامي و به دست گرفتن حاكميت ديني موفق شوند. منابع قرآن كريم. 1. ابن منظور، محمدبن مكرم (1414ق). لسان العرب، محقق: جمالالدين ميردامادي، بيروت، دارالفكر. 2. ارشادينيا، محمدرضا (1386). از مدرسه معارف تا انجمن حجتيه و مكتب تفكيك، قم، بوستان كتاب. 3. استرآبادي، ملّا محمدامين (1426ق). الفوائد المدنية و بذيله الشواهد المكية (المسائل الظهيرية، جوابات المسائل الظهيرية)، محقق: رحمتالله رحمتياراكي، قم، نشر اسلامي. 4. اعتصامي، محمدمهدي (پاييزو زمستان1399). «مؤلفههاي اصلي انتظار و فطري بودن حقيقت آن»، مجله جامعه مهدوي، شماره2. 5. الهينژاد، حسين (1395). بررسي و تحليل انتظار در اهل سنت ظرفيتشناسي انتظار در ميان اهل سنت، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 6. ______________ (1395). مهدويتپژوهي(مسئلهشناسي، معرفتشناسي و مبانيشناسي)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 7. آلسيدغفور، سيدمحسن (1386). جايگاه سياسي عالم ديني در دو مكتب اخباري و اصولي، قم، بوستان كتاب. 8. اميرمعزي، محمدعلي (1395). تشيع ريشهها و باورهاي عرفاني، مترجم: نورالدين اللهديني، تهران، نامك. 9. باقي، عمادالدين (1363). درشناخت حزب قاعدين زمان (موسوم به انجمن حجتيه)، تهران، نشر دانش اسلامي. 10. بلعيد، صادق (1425ق). القرآن و التشريع قراءه جديده في آيات الاحكام، بيروت، منشورات الحلبي الحقوقيه. 11. بنيهاشمي، سيدمحمد (1384). رازپنهاني و رمزپيدايي، تهران، نيك معارف. 12. بهشتي، ابراهيم (1390). اخباريگري تاريخ و عقايد، قم، دارالحديث. 13. پژوهشكده مهدويت و آينده پژوهي (1398). چكيده مقالات بين المللي نظريه انتظار در انديشه حضرت آيت الله خامنه اي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 14. حائري يزدي، مهدي (1994م). حكمت و حكومت، انگلستان، نشر شادي. 15. جعفريان، رسول (بهار1390). «نظريه اتصال دولت صفويه با دولت صاحبالزمان (عج)»، پيام بهارستان، شماره 11. 16. جوادي آملي، عبدالله (1396). امام مهدي موجود موعود، قم، اسراء. 17. _____________________ (1384). ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت، قم، اسراء. 18. ________________ (1398). منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، محقق: احمد واعظي، قم، إسراء. 19. جوهري، اسماعيل بن حماد (1376). الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، محقق: احمد عبدالغفور عطار، بيروت، دارالعلم الملايين. 20. حيدري، سيدكمال (1437ق). ميزان تصحيح الموروث الروائي، بغداد، موسسه الامام جواد للفكر و الثقافه. 21. خامنهاي، سيد علي (1396). طرح كلي اندشه اسلامي در قرآن، تهران، صبها. 22. خسروپناه، عبدالحسين (زمستان 1382) «آسيبشناسي دينپژوهي معاصر»، قبسات، شماره28. 23. ________________________ (1382). گستره شريعت، قم، نشر معارف. 24. خميني، سيد روحالله (1388). ولايتفقيه (حكومتاسلامي)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س). 25. _____________________ (1389). صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني. 26. _____________________ (1388). كتاب البيع، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني. 27. خميني، سيد مصطفي (1376). ثلاث رسائل ولايت الفقيه، قم، مؤسسۀ تنظيم ونشر آثار الامام الخميني. 28. رجبي، ابوذر (تابستان1398). «آسيبشناسي جريان شريعتگراي سنتي در مواجهه با روايات منع قيام در عصر غيبت»، مشرقموعود، شماره50. 29. خامنهاي، سيدعلي (مرداد1387). بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان، مرداد، www.farsi.khamenei.ir. 30. ___________________ (تير1390) ديدار جمعي از استادان و فارغالتحصيلان مركزتخصصي مهدويت www.farsi.khamenei.ir. 31. سروش، عبدالكريم (1376)، مدارا و مديريت، تهران، انتشارات صراط. 32. __________________ (1377). فربهتر از ايدئولوژي، تهران، انتشارات صراط. 33. __________________ (1378). بسط تجربه نبوي، تهران، انتشارات صراط. 34. سليميان، خدامراد (1399). آسيب شناسي تسامح در نقل روايات مهدويت با تاكيد بر آثار روايي معاصر، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 35. سيد بن طاووس (بيتا). جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، قم، دارالرضي. 36. سيد رضي، محمد بن حسين (1414ق). نهجالبلاغه، مصحح: صبحي صالح، قم، هجرت. 37. شاكري زواردهي، روحالله و زهرا عواطفي (بهار1397). «بايستههاي رسانه اخلاقگرا در آموزههاي مهدويت، معطوف به همگرايي و تقريب مذاهب»، فصلنامه مشرق موعود، شماره2/45. 38. شباننيا، قاسم (1401ق). فلسفه سياست، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 39. شجاعيمهر، رضا، نجف لكزايي (تابستان 1397). «كاربست آموزه مهدويت در سپهر سياسي انقلاب اسلامي ايران»، فصلنامه مشرق موعود، شماره 1/46. 40. شمس ناتري، علي (1393). عقل و عقلگرايي در اسلام، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي. 41. صادقيرشاد، علياكبر (1388). دينپژوهي معاصر (درنگي در گفتمانهاي سهگانهي متجمّد، متجدّد و مجدّد)، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. 42. صدر، سيد محمد (1427ق). موسوعة الامام المهدي (تاريخ الغيبة الكبري)، قم، دار الكتاب الاسلامي. 43. صدر، سيد محمدباقر (1427ق). بحث حول المهدي (عج)، بيروت، مركز الغدير. 44. ____________________ (1388). سنتهاي تاريخ در قرآن، مترجم: سيدجمالموسي اصفهاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي. 45. طباطبايي، سيدمحمدحسين (1379). الميزان في تفسيرالقرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 46. طباطبايي، سيدمحمدكاظم (1390). منطق فهم حديث، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 47. طباطباييفر، سيدمحسن (1395). گونهشناسي جريانهاي فكري حوزه و نسبت آنها با انديشه انقلاب اسلامي، قم، مكث انديشه. 48. عرفان، اميرمحسن (پاييز 1395). «اثربخشي كاركردگرايانه آموزه مهدويت در نظام اخلاقي تمدن اسلامي»، فصلنامه انتظار موعود، شماره54. 49. ___________________ (1394). رسانه و آموزه مهدويت، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 50. __________________ (1393). نقش باورداشت آموزه مهدويت در احياي فرهنگ و تمدن اسلامي، قم، دفتر نشر معارف. 51. فردرو، محسن (1392). سبك زندگي و رسانههاي نوين، تهران، مهآسا. 52. كراجكي، ابوالفتح (1394ق). معدن الجواهر و رياضةالخواطر، محقق: سيداحمد حسيني، تهران، انتشارات كتابخانه مرتضويه. 53. كلينى، محمد بن يعقوب (1407ق). الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية. 54. گليو، رابرت (1396). اسلام نص گرا (تاريخ و عقايد اخباريان شيعه)، مترجم: سيدمهدي طباطبايي و ابراهيم سليمي نوه، قم، دانشگاه اديان و مذاهب. 55. مجتهد شبستري، محمد (1377). «قرائت رسمي از دين، بحرانها، چاشها، راهحلها»، مجله راه نو، سال اول، شماره 19. 56. مجلسي، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار( ع)، بيروت، دار احياء التراث العربي. 57. مصباح يزدي، محمدتقي (1384). آفتاب ولايت، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره). 58. ___________________________ (1396). نظريه حقوقي اسلام، محقق: محمدمهدي نادريقمي و محمدمهدي كريمينيا، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 59. __________________________ (1391). نظريه سياسي اسلام، تدوين: كريم سبحاني، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 60. مطهري، مرتضي (1389). مجموعه آثار، تهران، صدرا. 61. ______________ (1372). تكامل اجتماعي انسان، تهران، صدرا. 62. ________ (1374). قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، تهران، صدرا. 63. ملكيراد، محمود (1397). كاركردهاي اجتماعي اعتقاد به مهدويت، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 64. موسوي، سيده فاطمه و سكينه عبدالعزيز (بهارو تابستان1398). «كاركردهاي فردي و اجتماعي باورداشت مهدويت»، دوفصلنامه تخصصي موعودپژوهي، شماره1. 65. نصيري، مهدي (1399). عصرحيرت، قم، انتشارات كتاب طه. 66. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397ق). كتاب الغيبة، محقق: علياكبر غفاري، تهران، نشرصدوق. 67. نوري، حسين (1393). نجم ثاقب در احوال امام غايب، قم، مسجد مقدس جمكران. 68. سايت مقام معظم رهبري www.farsi.khamenei.ir. [1]. بعضي از مؤسسان و مروجان انجمن حجتيه و برخي از عالمان موسوم به «ولايتي» و «شريعتگرايان» سنتي (ر.ك: ارشادينيا، محمدرضا، از مدرسه معارف تا انجمنحجتيه و مكتبتفكيك، ص25 و رجبي، ابوذر، آسيبشناسي جريان شريعتگراي سنتي در مواجهه با روايات منع قيام در عصر غيبت، مشرقموعود، سال سيزدهم، شماره50، تابستان 1398. [2]. به عنوان نمونه، «مركز تخصصي مهدويت» (قم)، «مؤسسه آينده روشن» (قم)، «پژوهشكده مهدويت و آيندهپژوهي» (قم)، «فصلنامه علمي – پژوهشي انتظار موعود»، «فصلنامه علمي – پژوهشي مشرق موعود» و ديگر مراكز و مجلات مهدوي كه با نگرش عقلاني در حال فعاليت هستند. [3]. كتاب «امام مهدي موجود موعود»، نوشته آيتالله جوادي آملي در جهت پاسخگويي به برخي شبهات وهابيت به باورداشت مهدويت شيعي نگاشته شده است. [4]. امام صادق (ع): «العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِس؛ شبهات به كسي كه زمانه خود را بشناسد هجوم نميآورد» (كليني، 1407: ج1، ص27). [5]. ر.ك: اميني گلستاني، محمد، سيماي جهان در عصر امام زمان (عج)؛ هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، زمينهسازان انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج)، ساده، مجتبي، الفجر المقدس المهدي ارهاصات اليوم الموعود و احداث سنه الظهور و نوري طبرسي، ميرزاحسين، نجم ثاقب در احوال امام غايب. [6] ر.ك: حقيقت وحدت در دين و حكمت عيد الزهرا، يعسوب الدين جويباري، ص64. [7]. قال رسول الله (ص):«يا أَيُّهَا النَّاسُ، أَلا إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَباكُمْ وَاحِدٌ، أَلا لا فَضْلَ لِعَرَبيِ عَلَي عَجَمِيٍّ، وَ لا عَجَمِّيٍ عَلَي عَرَبِيٍّ، وَ لا أَسْوَدَ عَلَي أَحْمَرَ، وَ لاَ لأحْمَرَ عَلَي أَسْوَدَ إِلاّ بِالتّقْوي؛ مردم! آگاه باشيد كه پروردگارتان يكي است و پدرتان [نيز] يكي است. بنابراين، بدانيد كه نه عربي را بر عجم، و نه عجمي را بر عرب، و نه سياهي را بر سفيد، و نه سفيدي را بر سياه برتري است، مگر به تقوا» (كراجكي، 1394: ص21). |
||
![]() |
||


