| تبارشناسي واژگاني و تحليل ناهمگوني كاربست «انتظار الفرج» در منابع فريقين | ||
| خدامراد سليميان | ||
![]() |
||
| چكيده روايتهايي كه تركيب «انتظار الفرج» در آنها آمده است، در مفهوم ظاهري خود، چشمداشت رفع گرفتاريها و گشايش را القا ميكنند. اين تركيب با ناهمگونيهايي، هم در فضاي فكري شيعه و هم در منابع روايي و تفسيري اهل سنت مورد استناد قرار گرفته است. اين مقاله در قالب پاسخ به اين پرسش ساماندهي شده است كه تركيب يادشده چگونه در دو فضاي فكري و منابع روايي و تفسيري شيعه و اهل سنت، ناهمگون مورد استفاده قرار گرفته است. اين تعبير، در ميان شيعيان در حوزه مباحث مهدويت وارد شده و در ميان اهل سنت با وجود باور بيشتر گروههاي فكري آنان به موضوع مهدويت، به ادبيات مهدويت آنها راه نيافته است. مقاله پيشرو با رويكرد مذكور سامان يافته، بر آن است تا با بازنمايي روايات در دست، اين دو جريان را در نگاه قرار داده، گستره مفهومي و كاربست هر يك را در مباحث فريقين بررسي كند. تا اينكه در پس اين بررسيها و تحليلهاي حديثي، روشن شود كه اين تركيب، در گذر زمان و در منابع فريقين دو كاربست ناهمگون داشته است. شيعه بر اساس مباني باورمندي خود به مهدويت و مهدي موعود، عاليترين مصداق انتظار فرج را، انتظار ظهور مهدي موعود (عج) دانسته و بر آن تأكيد كرده است؛ در حالي كه اهل سنت فقط از آن، اميد به گشايش سختيها و گرفتاريها را در نظر گرفته است. واژگان كليدي: أفضل الأعمال، انتظار الفرج، فريقين، مهدويت، شيعه، اهل سنت. مقدمه مقوله «انتظار فرج» يكي از مؤلفههاي بنيادين و برجسته در ميان آموزههاي اسلامي است كه در منابع و متون ديني بدان اشاره شده است. حديثهايي كه در آنها تركيب «انتظار الفرج» وجود دارد، از جمله احاديثي هستند كه نقلهاي پرشماري از آنها در منابع گوناگوني روايي اسلامي به چشم ميخورند. اين روايات، اگرچه بيشتر در فضاي فكري شيعه، و آن هم در بافت مسئله مهدويت و ظهور حضرت مهدي (عج) به آنها استناد شده است؛ در شماري از منابع پيشين و معاصر حديثي اهل سنت نيز به چشم ميخورد؛ با اين تفاوت كه محدثان سني مذهب بر خلاف شيعه اماميه، با وجود آن كه قاطبه آنها به ظهور مهدي موعود (عج) در آخرالزمان باور دارند، اساساً اين روايت را در بحث مهدويت به كار نميگيرند. اين نوشتار در پي پاسخ به اين پرسش است كه چه عواملي سبب بهرهبرداري ناهمسان در دو مذهب اسلامي از اين احاديث شده و كاربست آنها در منابع روايي چگونه است. از آنجا كه شيعه بر پايه روايات پرشماري قيام و حكومت جهاني مهدي موعود (عج) را بالاترين گشايش در زندگي همه انسانهاي كره زمين، پس از يك دوران سرشار از سياهي و تباهي (ابن بابويه، 1413: ج3، ص390) و ستم و بيداد ميداند؛ عاليترين و كاملترين مصداق اين روايات را ظهور امام مهدي (عج) دانسته است (ابن بابويه، 1387: ج2، ص66، ح293). شايان ذكر اينكه اگرچه در مباحث مربوط به «انتظار فرج» آثار پرشماري از كتاب، مقاله و پايان نامه نوشته شده است؛ بهطور مشخص با عنوان اين مقاله، پيشتر كاري علمي چنداني صورت نگرفته است. برخي آثاري كه به پژوهش پيش رو نزديكاند، عبارتند از: كتاب «بررسي و تحليل انتظار در اهل سنت (ظرفيتشناسي انتظار در ميان اهل سنت)»، نوشته حسين الهي نژاد، چاپ پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي؛ و نيز مقاله «تحليل رويكرد شناختي و كاركرد شناختي انتظار از منظر اهل سنت»، نوشته حسين الهي نژاد، فصلنامه انتظار، شماره 51، بهمن 1394. به نظر ميرسد ديدگاه اصلي نگارنده در مقاله سامان يافته است؛ با اين بيان كه انتظار به عنوان باوري بنيادين در ميان اهل سنت، داراي شاخصهها و مباحث گوناگوني است كه با باز خواني هر كدام از آنها، نسبت به ابعاد انتظار شفافيت و بازشناسي بيشتري پيدا ميشود. وي با طرح رويكردهاي گوناگون به انتظار فرج، مدعي شده است كه يك بار مباحث «رويكردشناختي انتظار» كه به رويكرد «حديث محوري» و «باور محوري» قابل تقسيم است؛ مطرح ميگردد و از اين طريق به گستره وجودي انتظار در منابع حديثي و كتابهاي علماي اهل سنت پي برده ميشود. بار ديگر در پي طرح مباحث ديگري نظير «ماهيت شناختي وكاركردشناختي انتظار» رفته و با واكاوي انتظار از اين دو منظر، به تقسيمي، نظير «انتظار عام و خاص» و نيز «انتظار مثبت و منفي» رهنمون ميشويم. در بحث كاركرد شناسانه انتظار كه حاوي تنوعاتي نظير انتظار مثبت و منفي است؛ همچنين وي مدعي شده است انديشمندان اهل سنت در سخنان و نوشتههاي خود به گونهاي فراگير به اين موضوع پرداخته و با ضوابطي دقيق، به بيان تمايزات آن دو مبادرت كردهاند. همچنين با تشريح نقش غير سازنده انتظار منفي و با تبيين نقش تأثير گذار انتظار مثبت؛ زمينهساز ترويج انتظار مثبت در ميان اهل سنت شدهاند. نويسنده البته با برداشتهاي خاص از ديدگاههاي اهل سنت، در پي اثبات ادعاي خود برآمده، نتيجه گرفته است كه باورداشت «انتظار»، در ميان اهل سنت داراي جايگاه مهم و خطيري است و از نظر تنوعات و گستره وجودي، به اقسامي چون عام و خاص و مثبت و منفي تقسيم ميشود. انتظار عام و خاص با دو رويكرد «حديث محور» و «باورمحور» قابل شناسايي و رصد ميباشد. وي در پايان يادآور شده است كه بر اساس پژوهشهاي صورت گرفته، در منابع حديثي اهل سنت، هيچگونه روايتي كه صريحاً به موضوع انتظار خاص پرداخته باشد، نقل نشده است؛ اما در مورد انتظار عام به صورت محدود، رواياتي در منابع حديثي آنان ديده ميشود. در عين حال، در نوشتهها و مكتوبات علماي اهل سنت كه گوياي باورها و اعتقادات آنان است، به صورت فراگير و همه جانبه به انتظار خاص پرداخته شده است. البته بيشتر اين بررسيها و ديدگاهها، قابل تأمل و نقد است كه بخشي در اين نوشتار انجام خواهد شد. همچنين مقاله «بحثي درباره راه نيافتن روايت «أفضل الأعمال انتظار الفرج» در گفتمان مهدويت اهل سنت»، نوشته يونس دهقاني فارساني، سيدكاظم طباطبايي و مهدي جلالي در مجله علوم حديث، شماره ۶۹ را ميتوان به عنوان پيشينه اين بررسي دانست. در مقاله مذكور كه نزديكترين نوشتار به مقاله پيشرو است، به اين ادعا پرداخته كه روايت «أفضل الأعمال انتظار الفرج»، بيشتر در فضاي فكري شيعه در بافت موضوع مهدي موعود (عج) مورد استناد قرار گرفته است. آنگاه با طرح اين پرسش كه چرا با وجود ذكر پرشمار اين روايت در آثار حديثي اهل سنت و نيز باور قاطبه گروههاي فكري آنها به موضوع مهدويت، اين روايت به ادبيات مهدويت آنها راه نيافته است؛ كوشيده است سه عامل را در برساختن گفتمان تفسيري اين روايت در ميان اهل سنت شناسايي كند: الف) زمينه صدور؛ ب) روايات تضمينكننده تركيب اصلي روايت مورد بحث؛ ج) كاربردهايي كه آنها در متون حديثي سني يافتهاست. سپس نشان داده است كه همين عوامل، فهم (خوانش) از اين روايت را به گونهاي شكل دادهاند كه با فهم آن در شيعه متفاوت گرديده است. به اين ترتيب، ميان اين روايت و گفتمان مهدويت در اهل سنت پيوندي ايجاد نگرديده است. از ديگر آثاري كه اگرچه نه به صورت مستقيم، كه به نوعي ميتوان آن را پيشينه اين پژوهش قلمداد كرد، مقاله «بررسي و تحليل ديدگاههاي مهدوي شيخ عثمان بن فودي»، نوشته عبدالله بلو، مهدي يوسفيان، محسن رحيمي جعفري در فصلنامه علمي ـ پژوهشي انتظار موعود، شماره 79، اسفند 1401 است كه نويسندگان تلاش كردهاند همراهي و دغدغهمندي انديشمندان اهل سنت را پابهپاي علماي شيعه مورد بررسي قرار دهند. در اين بيان، ديدگاه «شيخ عثمان بن فودي» (از انديشمندان بزرگ و برجسته اهل سنت افريقا) به مهدويت، از جنبههاي گوناگوني به ديدگاه اماميه شبيه دانسته شده است. آنچه در آن مقاله مورد كنكاش علمي قرار گرفته، عصمت، ولادت، طول عمر و نسب امام مهدي (عج) است. البته به نوع نگاه اين انديشمند اهل سنت درباره «انتظار فرج» چندان اشاره نشده و حتي بهرهمندي وي از اين تركيب نيز تبيين نشده است. گفتني است افزون بر آثار يادشده نوشتهاي كه به طور مشخص بتوان از ان با عنوان پيشينه بحث ياد كرد، يافت نشد. شمار روايات مشتمل بر تركيب «انتظار الفرج» پيش از هر سخن لازم است كه حقيقت مفهومي اين حديث، نه در حديثي خاص با واژگاني مشخص، كه در احاديثي ناهمگون، اما با تمركز بر يك محتوا روشن شود؛ و آن، تركيب «انتظار الفرج» به مثابه عنصر مشترك در اين روايات است. افزون بر آن، اينكه در همه اين نقلها، عبارتي دال بر ستوده بودن و برتريداشتن «انتظار الفرج» نسبت به ديگر كارها يا ديگر عبادات، گاهي پيش، و گاهي پس از تركيب «انتظار الفرج» آمده است. بررسيها در منابع گوناگون بر پايه نرمافزارهاي در دست، مانند كتابخانه مهدويت و مكتبه الشامله، گوياي آن است كه بيش از سي نقل گوناگون از اين روايت در منابع شيعي، در قريب دويست متن روايت و نزديك ده نقل نيز در منابع روايي اهل سنت در حدود پانصد متن، وجود دارد. آنچه در اينجا داراي اهميت است، نه شمار احاديث، كه فهمهايي است كه از آنها صورت پذيرفته است. در اين باره به نظر ميرسد اين برداشتها را ميتوان به دو دسته تقسيم يا در دو گروه تبيين كرد: نخست. «انتظار عام»: مقصود از اين روايات، انتظار گشايش و رفع سختي در زندگي است از هر نوع كه باشد. اين برداشت بيشتر در ميان اهل سنت رواج دارد و در اينجا از آن به عنوان گشايش عام ياد ميشود كه بدان اشاره خواهد شد. دوم. «انتظار خاص»: آن است كه مقصود، اگرچه انتظار عام نيز ميباشد؛ انتظار ظهور و قيام مهدي موعود (عج) به عنوان عاليترين مصداق براي خروج از همه مشكلات و گرفتاريها، مورد نظر قرار گرفته است؛ و البته اين فهم را فقط در آثار حديثي شيعي ميتوان يافت كه در اينجا از آن با عنوان «فرج خاص» يا «انتظار ظهور» ياد ميكنيم. پيش از تفصيل سخن، گونهشناسي اين تركيب در منابع فريقين بايسته مينمايد: گونهشناسي تركيب «انتظار الفرج» الف) در منابع اماميه مجموع روايات با تركيب يادشده در منابع اماميه در هر دو گونه عام و خاص راه يافته است كه البته به معناي عام، همان برداشت اهل سنت است. در اينجا به گونههاي تركيبهاي انتظار فرج اشاره ميشود: 1. أفضل العبادة انتظار الفرج اين حديث به اين صورت بر اساس منابع موجود نخستين بار در كتاب كمال الدين شيخ صدوق در اين حديث نقل شده است: «وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ (ابن بابويه، 1359: ج1، ص 287)؛ برترين عبادت انتظار فرج است.» پس از آن، همه كساني كه آن را نقل كردهاند، از اين كتاب بوده است (شوشتري، 1409: ج 13، ص265 و حرعاملي، 1425: ج5، ص75). از ديگر كساني كه اين حديث را نقل كردهاند، قندوزي در كتاب ينابيع الموده است. نزديك بودن باورمندي قندوزي به آموزههاي اهل بيت (ع) سبب شده است وي با اين افزوده آن را بر فرج مهدي موعود (عج) منطبق بداند: «أي انتظار الفرج بظهور المهدي (عج)» (قندوزي، 1422: ج3، ص397)؛ اما اينكه قندوزي و كتاب وي نزد اهل سنت، داراي چه مقدار اعتبار است، نيازمند بررسي مفصلي خواهد بود. نكته قابل توجه در اين حديث، اينكه اگرچه «انتظار الفرج» همه گشايشها را در بر ميگيرد؛ گزينش اين حديث توسط شيخ صدوق به عنوان حديثشناسي متبحر و خبره براي كتابي كه با موضوع مهدويت است؛ ميتواند قرينهاي باشد كه اين حديث در باره انتظار گشايش به معناي ظهور مهدي (عج) نيز قابل استفاده است. از انديشوران و نويسندگان معاصر به طور عمده كساني كه آن را نقل كردهاند، آن را در مقوله انتظار و مهدويت آوردهاند (صدر، 1428: ص 209 و فقيه ايماني، 1402: ج1، ص249). 2. أول العبادة انتظار الفرج بالصبر اين حديث با اين تركيب نخستين بار در كتاب عيون الحكم والمواعظ، ليثي از علماي قرن ششم هجري (ليثي، 1376: ص18) و پس از آن در غررالحكم (تميمي آمدي، 1410: ص67) نقل شده و پس از آن، ديگر كسي آن را نقل نكرده است. اگرچه در اين آثار بين آن و مهدويت پيوندي تعريف نشده است؛ برخي از بزرگان آن را در باره انتظار مهدي موعود (عج) نيز دانستهاند؛ با اين بيان: اوّل عبادت و بندگى حقّ تعالى، انتظار گشايش است به صبر كردن، يعنى اوّل عبادات به حسب فضيلت و افضل آنها اين است كه كسى در بلا شكيبايى كند و انتظار گشايش كشد و ممكن است مراد خصوص صبر بر غيبت اعلا حضرت صاحب الزّمان - صلوات اللّه و سلامه عليه- باشد كه عظيمترين بلاهاست از براى مؤمنين و انتظار كشيدن گشايش به ظهور آن حضرت - صلوات اللّه و سلامه عليه- (خوانسارى، 1366: ج1، ص329). 3. أفضل جهاد أمتي انتظار الفرج اين حديث با اين كلمات و تركيب كه در دوران معاصر در بحثهاي انتظار مهدي موعود (عج) فراوان مورد استناد قرار ميگيرد، نخستين بار توسط ابن شعبه حراني از علماي قرن چهارم، در كتاب تحف العقول (حراني، 1404: ص37) نقل شده است. و پس از آن در ميان منابع روايي شناخته شده، فقط بحار الانوار (مجلسي، 1403: ج 74، ص 141) آن را نقل كرده است. 4. أفضل العبادة الصبر و الصمت و انتظار الفرج اين حديث نيز مانند پيشين، نخستين بار در كتاب تحف العقول (ص201) نقل شده با اين تفاوت كه به همين صورت شيخ مفيد نيز آن را در كتاب الارشاد (مفيد، 1403: ج1، ص302) آورده است و پس از آن حلي در كتاب كشف اليقين في فضائل أميرالمؤمنين (ع) (حلي، 1411: ص183) نيز آورده است. مرحوم مجلسي نيز آن را در سه جا در بحار الانوار (مجلسي، 1403: ج68، ص96؛ ج74، ص42 و ج75، ص38) نقل كرده است. البته در كتابهاي يادشده از اين حديث معناي اخلاقي آن كه همانا شكيبايي بر سختيها و چشمداشت گشايش است، قصد شده است. 5. انتظار الفرج بالصبر عبادة بر پايه منابع در دست، راوندي، نخستين بار اين حديث را در كتاب دعوات اينگونه نقل كرده است: «وَ قَالَ النَّبِيُّ (ص) انْتِظَارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ عِبَادَةٌ» (راوندي، 1407: ص41) و پس از آن ابن ابي الحديد آن را در «فصل في مدح الصبر و انتظار الفرج» (ابن ابي الحديد، 1363: ج1، ص322) آورده و ارتباطي بين اين حديث و مهدويت برقرار نشده است؛ در حالي كه مجلسي آن را در بابي با عنوان: «فضل انتظار الفرج و مدح الشيعة في زمان الغيبة و ما ينبغي فعله في ذلك الزمان» (مجلسي، 1403: ج52، ص145، باب22) نقل كرده كه در اينجا به روشني برداشت از حديث مربوط به انتظار مهدي موعود (عج) دانسته شده است. 6. ما أحسن الصبر و انتظار الفرج اين حديث نخستين بار در كتاب قرب الإسناد (ط- الحديثة) (حميري، 1413: ح380، ص342)، نقل شده است. البته در تفسير العياشي، ج2، ص20 در تفسير سورۀ الأعراف: آيۀ71 نيز اين گونه آمده است: عن أحمد بن محمد عن أبي الحسن الرضا (ع): «قال: سمعته يقول ما أحسن الصبر و انتظار الفرج، أما سمعت قول العبد الصالح <فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ>.» آنچه نمود اين حديث را در مهدويت بيشتر كرده انتخاب آن توسط شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و تمام النعمة (ابن بابويه، 1359: ج2، ص 645) باب ما روي في ثواب المنتظر للفرج، است. پيش از اين اشاره شد، گزينش حديث با توجه به وجهه غالب احاديث يك كتاب، ميتواند گوياي پيوند آن حديث با مفهوم حاكم بر كتاب باشد؛ آن هم توسط دانشمند بزرگ حديثشناس مانند شيخ صدوق. اما از بزرگان معاصر شيعه، محمد تقى موسوي اصفهانى، آن را در كتاب مكيال المكارم كه در باره فوايد دعا براي حضرت مهدي (عج) ميباشد (موسوي اصفهاني، 1428: ج2، ص164) آورده است. البته اين نيز خود بر فهم نويسنده از تناسب حديث با مباحث مهدويت و انتظار فرج خاص دلالت دارد. 7. أفضل أعمال أمتي انتظار الفرج اين حديث به واسطه فراواني نقل از احاديث مشهور انتظار فرج است كه براي نخستين بار در كتاب كمال الدين و تمام النعمة (همان، ص644) در باب 55 با نام «باب ما روي في ثواب المنتظر للفرج» اينگونه نقل شده است: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مَعْرُوفٍ قَالَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَنْ آبَائِهِ (ع) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. همچنان ميتوان اين گزينش شيخ صدوق را گواهي بر نوع برداشت دانشمندان بزرگ شيعه از اين روايت دانست؛ كما اينكه مجلسي نيز حديث را در باب 22 با عنوان «فضل انتظار الفرج و مدح الشيعة في زمان الغيبة و ما ينبغي فعله في ذلك الزمان» نقل كرده است (مجلسي، 1403، ج52، ص122) كه خود گوياي برداشت وي از روايت است. 8. خزاز حديثي را نزديك به اين مضمون به اين صورت: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِيعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَج»؛ از امام جواد (ع) در ضمن عباراتي در باره حضرت مهدي (عج) (خزاز، 1401: ص 281) از آن حضرت نقل كرده است كه به قرينه «شيعتنا» پيوند آن با مهدويت روشنتر است. از ديگر رواياتي كه به روشني انتظار فرج در اين حديث به انتظار ظهور مهدي (عج) تفسير شده، فرمايشي است از امام حسن عسكري (ع) در پاسخ به پرسشهاي علي بن بابويه در مورد زمان ظهور: عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ وَ انْتِظَارِ الْفَرَجِ فَإِنَّ النَّبِيَّ (ص): قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ وَ لَا تَزَالُ شِيعَتُنَا فِي حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِيَ الَّذِي بَشَّرَ بِهِ النَّبِيُّ (ص) يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما (ابن بابويه، 1380: ص6)؛ پيوسته شكيبايى را پيشه كن و منتظر فرج باش؛ زيرا پيامبر اكرم (ص) فرموده است: بهترين اعمال امت من انتظار فرج است. پيوسته شيعيان ما در غم و اندوهند تا موقعى كه ظهور كند، فرزندم همان كس كه پيامبر اكرم بشارت ظهور او را چنين داده است: زمين را پر از عدل و داد پر كند؛ آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده است. بنابراين، ترديدي نخواهد ماند كه تلقّي اوليه دانشمندان بزرگ شيعه از اين حديث، انتظار فرج امام زمان (عج) به عنوان بزرگترين گشايش بوده است. 9. انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ اين حديث براي نخستين بار از امام سجاد (ع)، در كمال الدين (ابن بابويه، 1359: ج1، ص320) نقل شده است. با توجه به عبارتهاي پيش از آن (چنانچه اين بخش را پيوسته به ماقبل بدانيم) انتظار فرج در اينجا مقصود انتظار ظهور مهدي موعود (عج) است؛ چرا كه در بخشهاي پيشين از امام سجاد (ع) چنين نقل شده است: ... ثُمَّ تَمْتَدُّ الْغَيْبَةُ بِوَلِيِّ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الثَّانِي عَشَرَ مِنْ أَوْصِيَاءِ رَسُولِ اللَّه ... إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَة ... (همان) پس از آن حديث مذكور در منابع ديگر، از اين منبع نقل شده است، مانند كتاب حلية الأبرار في أحوال محمّد و آله الأطهار (ع)، اثر سيد هاشم بن سليمان بحرانى، ج4، ص 13. بررسي اين احاديث و مانند آن گوياي اين نكته است كه بزرگان شيعه عموماً در كنار انتظار گشايش گرفتاريها، مصداق جامع انتظار الفرج را انتظار ظهور ميدانستهاند. از اينرو، امروز انصراف به چشمداشت ظهور و قيام مهدي موعود (عج) انصراف پيدا كرده است. به اين ترتيب، اين نقلها از روايات ميتوانند به مثابه عاملي در شكلگيري خوانش مهديمحور در فضاي فكري شيعه به شمار آيند كه سبب شد تا از آن پس در منابع روايي مهدويت راه يابد (ر.ك: حر عاملي، 1425: ج2، ص 89؛ موسوي اصفهاني، 1428: ج2، ص 166 و طبسي، 1385: ج1، ص201). در جمعبندي اين بحث بايد گفت به گمان قوي، در ميان شيعيان، زمينههاي صدور رواياتي با تركيب «انتظار الفرج» و نيز روايات مربوط، به مثابه يك عامل موجب گرديده است كه قرائت و فهم شيعي اين روايت، به سمت قرائت و فهم «مهديمحور» گرايش يابد. به عبارت ديگر، مهدوي نگاران با ديدن اين زمينههاي صدور و نيز روايات مربوط ارتباط اين احاديث با مهدويت را متقاعد بودهاند. نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت، آن است كه محل قرار گرفتن يك حديث در يك اثر، ميتواند كاربست آن حديث را در آن كتاب آشكار كند؛ حتي اگر مؤلف سخني در باره آن كاربست در كتابش به زبان نياورده باشد. ب) در منابع اهل سنت بر خلاف فهم و كاربست اماميه از اين تركيب، در ميان بيشتر اهل سنت، فقط يك زمينه صدور براي آن ميتوان يافت و آن نيز انتظار گشايش در امور زندگي بوده است؛ چه اينكه در همه نقلهايي كه در دست است، اثري از پيوند اين تركيب با قيام مهدي (عج) نميتوان يافت. انتظارالفرج، از منظر اهل سنت، انتظار عام و بر پايه مفهوم واژگاني آن است؛ انتظاري كه در آن، فقط توجه به اميد به گشايش و رفع گرفتاري و مشكلات است. بايد توجه داشت صرف كاربست واژه «منتظر» در كتابها، مقالات و نوشتههاي اهل سنت دليلي بر همساني برداشت مفهومي آنان از اين تركيب با شيعه نخواهد بود، بلكه ايشان فقط معناي واژگاني آن را قصد كردهاند. اين ديدگاه تا حدودي به تحليل مفهومي «انتظار فرج» در ميان اهل سنت بستگي دارد. ابنقيم جوزي در كتاب مدارجالسالكين درباره معناي اصطلاحي انتظار فرج، آن را روح فرج دانسته است؛ آنگاه ابراز داشته است كه ملايمت و لذتبخشي و فرج با انتظار حاصل ميشود. پس انتظار و ترقب فرج، تخفيف سختي انتظار را به همراه دارد؛ بهويژه زماني كه انسان در اوج اميدواري و قطعيت اميدواري است. پس بهراستي اينكه انسان در ميان بلا از روح فرج و ملايمت و راحتي آن بهرهمند است، از الطاف خفي و گشايش بهره يافته است (الجوزي، 1416: ج2، ص166). محمد ابوالعلا نيز در بحث مفهومي انتظار فرج مينويسد: اِنْتِظَارُ الْفَرَجِ أَيْ اِرْتِقَابُ ذَهَابِ الْبَلَاءِ وَ الْحُزْنِ بِتَرْكِ الشِّكَايَةِ إِلَي غَيْرِهِ تَعَالَي وَ كَوْنُهُ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ لِأَنَّ الصَّبْرَ فِي الْبَلَاءِ اِنْقِيَادٌ لِلْقَضَاءِ وَ الْفَرَجُ بِفَتْحَتَيْنِ بِالْفَارِسِيَّةِ گشايش يُقَالُ فَرَّجَ اللَّهُ الْغَمَّ عَنْهُ أَيْ كَشَفَهُ وَ أَذْهَبَهُ (أبوالعلا، بيتا: ج8، ص468)؛ انتظار فرج، بهمعناي اميدوار بودن جهت از بين رفتن بلا و اندوه و ترك شِكوه پيش غيرخدا است و اين انتظار، به جهت اينكه با صبر در بلا و تسليم در قضا همراه است، برترين عبادت به شمار ميآيد و واژه فرج (به فتح «فاء» و «راء») در فارسي به معناي گشايش است و فرجالله الغم؛ يعني خداوند غم و سختي را از بين برد. مطالعه در بيش از صدها متن از منابع اهل سنت (بر اساس نرم افزار مكتبه الشامله) نتيجه ياد شده را در نگاه قرار ميدهد كه فقط به اندكي از آنها اشاره ميشود: ترمذي در سنن خود در ضمن فرمايشي از رسول گرامي اسلام (ص) چنين آورده است: سَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّ اللَّهَ -عَزَّ وَ جَلَّ- يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ، وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ (ترمذي، 1419: ج5، ص385)؛ خداوند را از فضلش درخواست كنيد كه خداوند درخواست از خود را دوست دارد و برترين عبادت انتظار فرج است. با توجه به عبارت نخستين حديث كه در بيشتر نقلهاي اهل سنت آمده است، اين انتظار فقط امري اخلاقي است كه انسانها را به رفع گرفتاري اميدوار ميكند. از ديگر كساني كه حديث را نقل كرده ابن ابيالدنيا است كه آن را در كتاب الفرج بعد الشده (1408: ص22)؛ همانند ترمذي نقل كرده است. پس از وي و در قرن چهارم تنوخي آن را در كتاب خود الفرج بعد الشدة (تنوخي، 1398: ص110) آورده است. از ديگر كساني كه اين حديث را نقل كرده است، بدون اينكه هيچ پيوندي بين آن و مهدويت قائل باشد، احمد بن عمر بزار يكي ديگر از علماي اهل سنت است كه حديث يادشده را در كتاب خود (بزار، 1430: ج13، ص7) نقل كرده، با اين تفاوت كه عبارت نخست را نياورده، فقط بخش پاياني را نقل كرده است. طبراني (طبراني، 1415: ج10، ص101) و طبري (طبري، 1422: ج 6، ص670) از ديگر كساني هستند كه حديث را مانند ترمذي نقل كردهاند. از ديگر علماي اهل سنت، ابن مقري است كه فقط بخش پاياني حديث را مانند بزاز نقل كرده است (ابن مقري، 1419: ص 246). بيهقي نيز از ديگر علماي اهل سنت است كه البته حديث ديگري را با همين تركيب اينگونه نقل كرده است: «انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ اللّهِ عِبَادَةٌ و مَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنْ الرِّزْقِ رَضِيَ اللهُ مِنْهُ بِالْقَلِيلِ مِنْ الْعَمَلِ» (بيهقي، 1421: ج 7، ص204)؛ وي حديث را طبق نقل ترمذي نيز نقل كرده است (همان، ص205). خطيب بغدادي حديثي را شبيه حديث نخست بيهقي نقل كرده با اين تفاوت كه «من الله» در آن نقل نشده اينگونه آورده است: عن أنس، عن النبي صلى اللّه عليه ]وآله[ و سلم قال: «انتظار الفرج عبادة» (خطيب بغدادي، 1417: ج2، ص152). متقي هندي در كنز العمال، در سه نقل با تركيب يادشده به طور مشخص فقط به نقل روايت بسنده كرده است؛ اما ضمن اين كه پيش و پس حديث همگي درباره صبر و فضيلت آن است، هيچگونه پيوندي بين آن و مهدويت ديده نميشود (متقي هندي، 1401: ج3، ص272). از ديگر كساني كه به نقل حديث پرداختهاند، ميشود به ثعلبي (ثعلبي، 1422: ص300)؛ ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق (ابن عساكر، 1415: ص129)؛ غزالي در احياء علوم الدين( غزالي، 1384: ص304)؛ قرطبي در تفسير خود (قرطبي، 1384: ص323) و دهها كتاب ديگر اشاره كرد كه اينها نيز در هيچيك از اين آثار به احتمال پيوند و يا تطبيق اين انتظار بر بحث مهدي موعود حتي اشارهاي نيز نكردهاند. بر اساس آنچه گذشت، در ميان اهل سنت، در كنار زمينه صدوري كه براي روايت ذكر شده است، با وارد شدن برخي نقلها از روايت «أفضل الأعمال انتظار الفرج» _ كه نسبت به آن افزايشي در لفظ داشتهاند _ جهت بيان آن حديث به گونهاي گرايش مييابد و آن كاربست اخلاقي است. اين نكته زماني روشنتر ميشود كه ملاحظه ميشود ترمذي حديث يادشده را در كتاب سنن خود در بخشي با عنوان «ابواب الدعوات» نقل كرده است. وي ششمين باب از اين مجموعه بابها را «باب في انتظار الفرج و غير ذلك» نامگذاري كرده است. در اين بخش، احاديث ديگري با مضمون درخواست از خدا نقل كرده است. البته ممكن است كساني از سخنان برخي از دانشمندان اهل سنت چنين برداشت كنند كه آنها نيز اين تركيب را در بحث مهدويت به كار برده و از آن انتظار فرج به معناي خاص قصد كردهاند كه در ادامه به تحليل برخي از اين رويكردها ميپردازيم: يكي از اين موارد، عبارتهايي از سخنان الباني است كه چنين نگاشته است: ... فالشرع و العقل معا يقتضيان أن يقوم بهذا الواجب المخلصون من المسلمين، حتي إذا خرج المهدي، لم يكن بحاجة إلا أن يقودهم إلي النصر، و إن لم يخرج فقد قاموا هم بواجبهم، و الله يقول: <وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ> (الباني، 1415: ج4، ص43). پس اقتضاي شرع و عقل اين است كه مسلمانان مخلص به وظايف اسلامي خود عمل كنند تا آن زمان كه مهدي خروج كند و نيازي نباشد آنها را به سوي پيروزي رهبري كند و چنانچه او خروج نكرد، همانا آنها به واجبشان عمل كردهاند؛ زيرا خداوند ميفرمايد: [به مسلمانان] بگو عمل كنيد كه خدا و رسول او اعمال شما را ميبينند.» نكاتي را ميتوان از مطلب بالا برداشت كرد: نخست اينكه در اين عبارت نه فقط از انتظار با تلقي شيعي سخني به ميان نيامده، كه انتظار شيعي را رد كرده است. اين برداشت با مراجعه به عبارتهاي پيشين سخن الباني به دست ميآيد كه به آن اشاره خواهد شد. دوم اينكه در اين عبارت، سخن از «خروج» است، نه «ظهور»؛ و اين تفاوت بنيادين ميان ديدگاه شيعه و اهل سنت است. شيعه بر ظهور پس از غيبت تأكيد ميكند؛ در حالي كه اهل سنت، به غيبت مهدي موعود باور ندارند. بنابراين، در اين بيان الباني بر انتظار فرج به معناي اميد به ظهور مهدي (عج) هيچ تصريح و حتي اشارهاي ديده نميشود. اما نفي تلقي انتظار فرج بر پايه ديدگاه شيعي و حتي تمسخر آن، در عبارتهايي از سخنان الباني اينگونه به چشم ميخورد: فنحن علينا معشر المسلمين ألا ننتظر ما بشرنا بمجيئه من المهدي أو عيسي علينا أن نعمل؛ بر ما مسلمانان است كه منتظر نمانيم براي كسي كه بشارت آمدنش به ما داده شده است، مهدي باشد يا عيسي، بلكه ما مأمور به عمل هستيم (همان، 1431: ج9، ص 304). الباني در ادامه با تعريض و كنايه بر شيعه اماميه مينويسد: «زيرا اين واقعيت را اكنون بهطور كامل احساس ميكنيم كه گروههايي از مسلمانان در جهان اسلام پراكنده شدهاند و منتظر رهبري هستند كه دست آنها را بگيرد و در هر زمان و مكان، آنها به همراه او با دشمنان اسلام بجنگند. بنابراين، آنها فاقد اين رهبر انساني اصلاحگر هستند؛ اما حالا تصور كنيد: اگر آن بشارت داده شده مهدي باشد يا عيسي، شروع كرد به اصلاح بين مسلمانان؛ همانطور كه اهل اصلاح در جهان اسلام امروز انجام ميدهند؛ پس آيا او وقتي آمد، در اين جريان اصلاحات بازنده خواهد شد يا پيروز؟ چراكه در اين راه عمرش سپري ميشود، مگر اينكه عمري شبيه زندگي نوح داشته باشد و اين –عمر طولاني- را به ما بشارت ندادهاند، بلكه فقط گفته شده عمرش صرف اصلاح مسلمانان و آموزش اسلام صحيح به آنها ميشود. بنابراين، نبايد تصور كنيم كه عيسي فرود خواهد آمد، مگر اينكه زمين براي پذيرش او آماده شده باشد. همچنين ما بايد احاديث نزول و خروج را اينگونه بدانيم كه اين احاديث مسلمانان را به تلاش براي بازگرداندن اسلام به شكوه گذشته خود فرا ميخواند، نه اينكه منتظر باشند تا عيسي و مهدي عظمت گذشته را به آنان بازگردانند (همان). البته اين ديدگاه ناهمگون از شيعه در سخنان ديگران از اهل سنت نيز به چشم ميخورد به عنوان نمونه عليبن نائف الشحود در اين باره مينويسد: أن إيماننا بخروج المهدي لا يدفعنا إلي ترك العمل اتكالا عليه، و انتظارا لخروجه، فإن النبي{ (ص)} ما أخبرنا به لنترك العمل و إنما كان إخباره به من أجل أن يبعث الأمل في نفوس الصالحين عند اشتداد الكرب و ظهور الكفر و أهله، لئلا يلحقهم من جراء ذلك يأس أو قنوط (الشحود، بيتا: ج25، ص1)؛ اعتقاد ما به خروج مهدي ما را بر آن نميدارد كه با تكيه بر آن، كار را ترك كنيم و منتظر خروج او باشيم؛ زيرا پيامبر (ص) به ما نفرموده است كه كار را ترك كنيم، بلكه بدين معنا بوده كه هنگام گرفتاري شديد و ظهور كفر و اهل آن، اميد در جان صالحان دميده شود و بر آنان يأس و نوميدي غلبه نكند. در اين سخنان نه به اشاره كه به صراحت به انتظار در باور شيعه انتقاد شده و آن را به گونهاي بر خلاف فرمايش رسول گرامي اسلام (ص) دانسته است. وي در جايي ديگر صريحتر ديدگاه شيعه را مورد انتقاد قرار داده و نوشته است: نحن نؤمن أن عيسي (ع) سينزل من السماء و نحن نؤمن بأن المهدي سوف يخرج في هذه الأمة، لكننا نؤمن ـ أيضاً ـ أن الله سبحانه و تعالي لم يتعبدنا قط بانتظار أحد و إنما تعبدنا بأن نقوم نحن بالأعمال الصالحة التي كلفنا بها من: الدعوة و الإصلاح و الخلق الجميل و طلب العلم النافع و القيام بالعمل الصالح و العبادة و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر و التعاون علي البر و التقوي و السعي في تكامل المسلمين، فهذا ما تعبدنا الله و أمرنا به (همان، 1428: ج9، ص312)؛ ما معتقديم كه حضرت عيسي (ع) از آسمان نازل ميشود و معتقديم مهدي در آينده در ميان اين امت خروج ميكند؛ اما همچنين معتقديم كه خداوند سبحان هرگز ما را در انتظار كسي تكليف نكرده است، بلكه تكليف كرده كه اعمال نيكي را انجام دهيم. همانند: خواندن خداوند، اصلاح، خوش اخلاقي، طلب علم مفيد، انجام دادن عمل صالح و عبادت كردن، امر به معروف و نهي از منكر، همكاري در نيكيها و تقوا و تلاش براي تكامل مسلمانان. اينها چيزي است كه خداوند ما را به آن مكلف و امر فرموده است. نه فقط متقدمان از اهل سنت كه معاصران (2 قرن گذشته) نيز هيچكدام تركيب «انتظار الفرج» را در پيوند با ظهور و قيام مهدي موعود ندانسته و در اين باره تفسير و يا تحليل نكرده است (مباركفوري، بيتا: ج1، ص17) و البته به اين نيز بسنده نكرده، مانند برخي از گذشتگان، آن را ضعيف يا جعلي دانسته است. حسام الدين بن موسي عفانه در كتاب فتاوي يسألونك (عفانه، 1427: ج12، ص61) اينگونه مينويسد: «ولمنه حديث موضوع كما قال العلامه الالباني في سلسله الضعيفه و الموضوعه.» آنگاه در ادامه معناي انتظار الفرج را فقط به معناي صبر بر بلا و خشنودي از قضاي الاهي دانسته است. نيز ابن جوزي حديث را در كتاب العلل المتناهيه في الاحاديث الواهيه (ابن جوزي، بيتا: ج2، ص 381) نقل كرده و همانگونه كه از نام كتاب روشن است، كتاب در نقل احاديث باطل و واهي از نگاه نويسنده است. در ميان اهل سنت، معاصر، البته كساني افزون بر سست و يا برساختهبودن روايات «انتظار الفرج» به شيعه نسبت دادهاند كه اين دست روايات را در موضوع مهدويت وضع كرده است. از اينان ميتوان به ناصر القفاري اشاره كرد كه در كتاب أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية _ عرض ونقد _ (القفاري، 1414: ج2، ص859) مينويسد: كما قاموا من جهة أخرى بوضع روايات تجعل من انتظار الفرج بخروج القائم من أفضل الأعمال وأعظمها وذلك - فيما يظهر - لطرد الملل من طول الانتظار، وإزالة الأسى الناتج عن شدة الترقب، والشعور بالحرمان من صحبة القائم الإمام. جاء في الكافي: «أقرب ما يكون العباد من الله جل ذكره وأرضى ما يكون عنهم إذا افتقدوا حجة الله جل وعز ولم يظهر لهم ولم يعلموا مكانه وهم في ذلك يعلمون أنه لم تبطل حجة الله جل ذكره ولا ميثاقه، فعندها فتوقعوا الفرج صباحًا ومساءً». در ميان اهل سنت نه فقط روايات «انتظار الفرج» در مقوله مهدويت راه نيافته است، بلكه برخي از دانشمندان اهل سنت اين ديدگاه شيعه را مذمت و آن را ردّ كردهاند. به عنوان نمونه: 1. ناصرالدين الباني، از دانشمندان اهل سنت، پس از اشاره به حتميبودن خروج مهدي موعود، (كه همنام پيامبر (ص) و پدرش همنام پدر پيامبر است) بر اساس روايات پرشمار و معتبر، با اشاره به برادران مسلمان خود با تعريض بر ديدگاه شيعه اماميه مينويسد: واعلم يا أخي المسلم أن كثير من المسلمين اليوم قد انحرفوا عن الصواب في هذا الموضوع، فمنهم من استقر في نفسه أن دولة الإسلام لن تقوم إلا بخروج المهدي!؛ بدان اي برادر مسلمان! همانا تعداد فراواني از مسلمانان امروزه از راه درست در موضوع مهدويت منحرف شدهاند از آنها كساني هستند كه بر اين باورند دولت اسلامي جز با خروج مهدي تحقق نمييابد. سپس آن را خرافه و گمراهي معرفي كرده است و آن را از القائات شيطان دانسته و احاديث مهدي را از آن مبرا معرفي كرده است؛ چه اينكه او مهدي را از حاكم بلامنازع وعده داده شده پيامبر (ص) براي مردمان آخرالزمان، به يكي از مجددان اسلام در هر سده پايين آورده است و مينويسد: «... و وصفه بصفات بارزة أهمها أنه يحكم بالإسلام وينشر العدل بين الأنام، فهو في الحقيقة من المجددين الذين يبعثهم الله في رأس كل مائة سنة كما صح عنه صلى الله عليه{وآله} وسلم.» در پايان در ردّ انتظار، منتظربودن و زمينهسازي، انسانها را به انجام دادن تكاليف در زمان حيات خود متناسب با آن زمان مكلّف دانسته، از آنها نسبت به برپايي حكومت توسط مهدي موعود سلب مسئوليت كرده است و مينويسد: ... خروج المهدي لا يستلزم التواكل عليه وترك الاستعداد والعمل لإقامة حكم الله في الأرض، بل على العكس هو الصواب، فإن المهدي لن يكون أعظم سعياً من نبينا محمد صلى الله عليه ]وآله[ وسلم الذي ظل ثلاثة وعشرين عاماً وهو يعمل لتوحيد دعائم الإسلام، وإقامة دولته ... وي نتيجه ميگيرد عقل و شرع حكم ميكند مسلمانان در زندگي خود از پراكندگي دور شوند و به امور خود بپردازند. چنانچه مهدي خروج كند، نيازي نيست تا آنها را به پيروزي برساند و اگر خروج نكرد، آنها به تكليف خود عمل كردهاند. و ميگويد: فالشرع والعقل معا يقتضيان أن يقوم بهذا الواجب المخلصون من المسلمين، حتى إذا خرج المهدي، لم يكن بحاجة إلا أن يقودهم إلى النصر، وإن لم يخرج فقد قاموا هم بواجبهم، والله يقول: <وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ>. البته در اين سخنان اشارهاي به حالت انتظار نشده است (الباني، 1415: ج4، ص43). تأكيد ميشود نه فقط نسبت باور به انتظار فرج به الباني _ كه امروزه در ميان اهل سنت از جايگاه والايي برخوردار است _ در بحث مهدويت نادرست است كه وي در كتاب خود با نام السلسله الضعيفه عمده رواياتي كه تركيب انتظار الفرج را دارد، ضعيف و حتي جعلي دانسته است با تعبيرهايي مانند: «سلوا الله عز و جل من فضله فإن الله يحب أن يسأل وأفضل العبادة إنتظار الفرج»؛ موضوع (ج1، ص 705)؛ «انتظار الفرج بالصبر عبادة» موضوع؛ «ضعيف جداً» (ج4، ص 72)؛ «انتظار الفرج من الله عبادة ومن رضي بالقليل من الرزق رضي الله منه بالقليل من العمل (ضعيف جداً)» (ج4، ص 75). البته تأكيد ميشود پيش از وي نيز گذشتگان از علماي اهل سنت اين حديث را اساساً باطل دانستهاند. به عنوان نمونه: «عن أنس عن النبي صلى الله عليه]وآله[ و سلم قال: انتظار الفرج عبادة؛ قال الشيخ وهذا حديث باطل» (ابن عدي، 1418: ج2، ص 76). سخن آخر اينكه نه فقط تركيب «انتظار الفرج» در حوزه مهدويت اهل سنت راه نيافت كه برخي از آنها كاربست اين تركيب نزد شيعيان را در مهدويت به شدّت برنتافته، از آن به بدي ياد كردهاند. مانند آنچه ناصر القفاري در اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه عرض و نقد؛ اينگونه گفته است: «... كما قاموا من جهة أخرى بوضع روايات تجعل من انتظار الفرج بخروج القائم من أفضل الأعمال وأعظمها ...» (قفاري، 1414: ج2، 850 / نرم افزار مكتبه الشامله). روايات انتظار فرج در معناي انتظار مهدي موعود را برساخته دانسته است. نتيجهگيري بررسيهاي فراوان گوياي آن است كه اساسيترين دليل ناهمگوني كاربست تركيب «انتظار الفرج» تلقي هر يك از فريقين از مهدويت و مهدي موعود است. مهدويت شيعه اماميه، يعني باور به مهدي موعود موجود كه به دلايلي در پرده غيبت است و شيعيان انتظار خروج او را از پس پرده غيبت دارند تا در پس قيام جهاني خود، حكومت عدل را در همه كره زمين بر پا كند؛ در حالي كه تلقي اهل سنت از مهدي موعود انساني است كه در آستانه خروج به دنيا خواهد آمد و زمين را از عدل و قسط پر خواهد كرد و اين خود سبب شده تا انتظار نزد آنان معنايي متفاوت داشته باشد. بنابراين، «انتظارالفرج» در ميان اماميه، اگرچه در مواردي بر معناي واژگاني حمل شده است؛ به گونهاي فراگير در باره انتظار ظهور مهدي موعود (عج) به كار رفته است؛ در حالي كه در ميان اهل سنت بهطور اساسي وارد مقوله مهدويت نشده است و ادعاي انتساب اين تركيب در مقوله مهدويت به اهل سنت بدون سند و غيرقابل قبول است. منابع 1. ابن ابي الحديد، عبدالحميد (1363). شرح نهج البلاغه، قم، مكتبة آيتالله المرعشي النجفي. 2. ابن ابي الدنيا، ابوبكرعبدالله بن محمد (1408ق). الفرج بعد الشدة، مصر، دار الريان للتراث. 3. ابن بابويه، محمدبن علي (1387ق). عيون اخبار الرضا، انتشارات جهان. 4. ______________________ (1380). صفات الشيعه، تهران، زراره. 5. ______________________ (1413ق). من لا يحضره الفقيه، قم، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 6. ______________________ (1359). كمال الدين و تمام النعمة، تهران، دار الكتب الإسلامية. 7. ابن جوزي، جمال الدين ابوالفرج (بيتا). العلل المتناهيه في الاحاديث الواهيه، فيصل آباد(پاكستان)، اداره العلوم الاثريه. 8. ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1404ق). تحف العقول، قم، جامعه مدرسين. 9. ابن شهر آشوب، محمد بن على (1379ق). مناقب آل أبي طالب (ع)، قم، علامه. 10. ابن عدي، ابو احمد (1418ق). الكامل في ضعفاء الرجال، بيروت، الكتب العلمية. 11. ابن عساكر، علي بن الحسن (1415ق). تاريخ مدينة دمشق، بيروت، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع. 12. ابن مقري، محمد بن ابراهيم (1419ق). معجم ابن المقرئ، رياض – عربستان، مكتبة الرشد ناشرون. 13. ابن منظور، محمدبن مكرم (بيتا). لسان العرب، بيروت، دار صادر. 14. ابنقيم الجوزي، محمد (1416ق). مدارجالسالكين بين منازل إياك نعبد و إياك نستعين، محقق: محمد المعتصم بالله البغدادي، بيروت. 15. أبوالعلا، محمدعبدالرحمنبنعبدالرحيم (بيتا). تحفةالأحوذي بشرح جامع الترمذي، بينا، بيجا. 16. اكبرنژاد، مهدى (1388). بررسي تطبيقى مهدويت در روايات شيعه و اهل سنت، قم، بوستان كتاب. 17. الالباني، محمدناصرالدين (1431ق). موسوعة العلامة الألباني، صنعاء، مركز النعمان للبحوث و الدراسات الإسلامية و تحقيق التراث والترجمة. 18. _______________________ (1415ق). سلسلة احاديث الصحيحة، رياض، مكتبة المعارف للنشر و التوزيع. 19. _______________________ (بيتا). السلسلة الضعيفة، الرياض، مكتبة المعارف. 20. الهي نژاد، حسين (زمستان 1394). «تحليل رويكرد شناختي و كاركرد شناختي انتظار از منظر اهل سنت»، فصلنامه انتظارموعود، شماره 51. 21. _______________________ (1395). بررسي و تحليل انتظار در اهل سنت (ظرفيتشناسي انتظار در ميان اهل سنت)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 22. بزار، احمد بن عمر (1430ق). مسند البزار، مدينه منوره (عربستان)، مكتبة العلوم و الحكم. 23. بلو، عبدالله؛ يوسفيان، مهدي و رحيمي جعفري، محسن (زمستان1401). «بررسي و تحليل ديدگاههاي مهدوي شيخ عثمان بن فودي»، فصلنامه انتظار موعود، شماره 79. 24. بيهقي، احمد بن حسين (1421ق). شعب الإيمان، بيروت، دارالكتب العلمية. 25. ترمذي، أبو عيسى محمدبن عيسى (1996م). الجامع الكبير (سنن الترمذي)، بيروت، دارالغرب الإسلامي. 26. تنوخي، محسن بن علي (1398). الفرج بعد الشدة، بيروت، دار صادر. 27. ثعلبي، أحمد بن محمد (1422ق). الكشف والبيان عن تفسير القرآن، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 28. الجرجاني، عبدالله بن عدي (1409ق). الكامل في ضعفاء الرجال، بيروت، دار الفكر. 29.حر عاملى، محمد بن حسن (1425ق). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات. 30.حلى، حسن بن يوسف (1425ق). كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين (ع)، تهران، وزارت ارشاد. 31. حميري، عبدالله بن جعفر (1413ق). قرب الاسناد، قم، مؤسسه آل البيت (ع). 32. خزاز رازى، على بن محمد (1402ق). كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر، قم، بيدار. 33.خطيب بغدادي، احمد بن علي (1417ق). تاريخ بغداد، بيروت، دار الكتب العلمية. 34. خوانساري، جمال الدين محمد (1366). شرح بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم، تهران، دانشگاه تهران. 35. دهخدا، علي اكبر (1337). لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران. 36.دهقاني فارساني، يونس؛ طباطبايي، سيدكاظم و جلالي، مهدي (پاييز1392). «بحثي در باره راه نيافتن روايت «أفضل الأعمال انتظار الفرج» در گفتمان مهدويت اهل سنت»، مجله علوم حديث، شماره ۶۹. 37. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1416ق). مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالشاميه. 38. راوندى، سعيد بن هبةالله (1407ق). الدعوات، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى (عج). 39. الشحود، علي بن نايف (1428ق). موسوعة الغزو الفكري والثقافي وآثاره على المسلمين، بيجا، بينا. 40. _____________________ (بيتا). موسوعة البحوث والمقالات العلمية، بيجا، (نرم افزار مكتبه الشامله). 41. شوشترى، نورالله بن شريف الدين (1409ق). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم، كتابخانه عمومى آيت الله العظمى مرعشى نجفى. 42. الشهاب القضاعي، محمدبنسلامه (1407ق). مسندالشهاب، بيروت، مؤسسة الرسالة. 43. صدر، صدرالدين (1428ق). كتاب المهدي، قم، بوستان كتاب. 44. طبراني، سليمان بن أحمد (1415ق). المعجم الكبير، قاهره، مكتبة ابن تيمية. 45. طبري، محمد بن جرير(1422ق). تفسير الطبري، قاهره ـ مصر، هجر. 46. طبسي، محمد رضا (1385ق). الشيعه والرجعه، نجف اشرف، آداب. 47. عفانه، حسام الدين بن موسى محمد (1427ق). فتاوى يسألونك، فلسطين، مكتبة دنديس- المكتبة العلمية ودار الطيب. 48. غزالي، محمد بن محمد (1384ق). إحياء علوم الدين، بيروت، دار المعرفة. 49. فقيه ايمانى، مهدى (1402ق). الإمام المهدي (ع) عند أهل السنة، اصفهان، مكتبة الإمام أميرالمؤمنين علي (ع). 50. قرطبي أبو عبد الله، محمد بن أحمد (1384). الجامع لأحكام القرآن، قاهره، دار الكتب المصرية. 51. قفاري، ناصر بن عبدالله (1414ق). أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية - عرض ونقد، عربستان، بينا. 52. قندوزى، سليمان بن ابراهيم (1422ق). ينابيع المودة لذوي القربى، قم، دار الأسوة للطباعة و النشر. 53. ليثى واسطى، على بن محمد (1376). عيون الحكم و المواعظ(لليثي)، قم، دار الحديث. 54. ماوردي، علي بن محمد (1405ق). أدب الدنيا و الدين، محقق: محمد كريم رايج، بيروت، دار القراء. 55. مباركفورى، أبو العلا محمد عبد الرحمن (بيتا). تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، بيروت، دار الكتب العلمية. 56. متقي هندي، علاء الدين علي (1401ق). كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، بيروت، مؤسسه الرساله. 57. مجلسى، محمد باقر(1403ق). بحار الأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 58. موسوي اصفهاني، محمدتقي (1428ق). مكيال المكارم، قم، مؤسسه الامام المهدي (ع). 59. الهيثمي، ابوالحسن نورالدين علي (1408ق). مجمعالزوائد، بيروت، دار الكتب العلمية. 60. الهيثمي، احمدبنحجر (1385ق). الصواعقالمحرقة، محقق: عبدالوهاب عبداللطيف، مصر، مكتبةالقاهرة. |
||
![]() |
||


