logo ارائه مقالات و محتوای مهدوی
نسبت‌‌سنجي مهدويت و تمدن نوين اسلامي در منظومه فكري مقام معظم رهبري
نسبت‌‌سنجي مهدويت و تمدن نوين اسلامي در منظومه فكري مقام معظم رهبري   
مصطفي رضايي 
چكيده

امروز مباحث «تمدن نوين اسلامي» و «مهدويت‌‌پژوهي» به نحوي گسسته در حال مطرح شدن است و محققان هركدام از دو رشته، جدا از ديگري در حال طرح‌‌ريزي مباحث خود هستند. طبيعي است ابهام اين ارتباط و نسبت موجود بين آن‌ها، سبب پراكنده‌‌كاري و موازي‌‌كاري پژوهشي بين دو رشته خواهد شد. مضاف بر اين، در منظومه فكري مقام معظم رهبري، تمدن نوين اسلامي و مهدويت، رابطه‌‌اي تنگاتنگ دارند. بر همين اساس، ضروري است نسبت بين اين دو مقوله از منظر ايشان مورد تحليل و واكاوي قرار گيرد. در اين اثر، با روش «توصيفي ـ تحليلي» بدين امر پرداخته خواهد شد. نتيجه اثر پيش رو، اين كه در منظومه فكري مقام معظم رهبري، تحقق تمام و كمال تمدن نوين اسلامي در عصر ظهور خواهد بود. در اين ميان، هدفگذاري انقلاب اسلامي بر دستيابي به تمدن نوين است؛ بدين سبب كه به ميزان پايه‌‌گذاري اين تمدن، حلقه‌‌هاي مقدمه‌‌سازي ظهور در روند طولي خود پيش‌‌تر خواهد رفت. لذا تمدن نوين اسلامي، مهم‌‌ترين، بلكه تام‌‌ترين سبب در مسير تسهيل‌‌گري ظهور محسوب مي‌‌شود.

واژگان كليدي: مهدويت، تمدن نوين اسلامي، انديشه مقام معظم رهبري، مقدمه‌‌سازي ظهور.

مقدمه

به دنبال تكامل فكري و علمي بشر، تمدن نويني در عالم شكل خواهد گرفت كه برتري و تفاوت ذاتي تمدن معنوي و مادي را براي بشر مشهود خواهد كرد. اين تمدن متكفل شكوفايي زندگي انسان در همه عرصه‌‌هاي دنيوي و اخروي است؛ چراكه انسان، موجودي تك‌‌ساحتي نيست و مركّب از ابعادي وجودي مادي و معنوي است و از آن‌جاكه اين تمدن، رسالت به فعليت رساندن تمام استعدادهاي بشر را بر دوش دارد، اين شكوفايي فرابُعدي از مسئوليت‌‌هاي اساسي آن خواهد بود؛ همان‌طور كه مهدويت به دنبال پيشبرد جامعه بشري به عصر ظهور و تحقق مقام خليفة‌‌اللهي انسان در عرصه فردي و اجتماعي است.

استخراج نگاه تعاملي يا تقابلي به دو موضوع مهدويت و تمدن نوين اسلامي، هم‌‌گرايي يا واگرايي اين دو موضوع را روشن خواهد كرد و دستيابي به اين مهم، سبب باز شدن مسير مهندسي تمدن خواهد شد؛ مضاف بر اين‌كه نقشه راه جمهوري اسلامي نيز به روشني ترسيم خواهد شد؛ چراكه هويت انقلاب اسلامي، در گرو مهدويت است و تمدن نوين اسلامي نيز به عنوان يكي از غايات پيش‌‌روي انقلاب، در كلام مقام معظم رهبري مورد نظر قرار گرفته است. بر همين اساس، نسبت‌‌سنجي از تمدن نوين و مهدويت مي‌‌تواند گره‌‌هاي فكري و عملياتي عديده‌‌اي را از مسير گفتمان انقلاب و همچنين گفتمان‌‌سازي مهدويت باز دارد.

از جمله آثار همسو نگاشته شده در اين زمينه اين موارد است: 1. «تمدن اسلامي؛ نگاهي اجمالي به بيانات رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌اي، درباره‌ تمدن اسلامي»، اثر محمد حسين عليجان زاده روشن كه در سال 1392 توسط نشر شهيد كاظمي منتشر شده است. نويسنده در اين اثر، به نحوي گذرا به بايسته‌‌ها، شاخصه‌‌ها و راهكارهاي ايجاد تمدن از منظر مقام معظم رهبري پرداخته است؛ 2. «انديشه مهدويت و تمدن نوين اسلامي»، اثر محسن الويري كه در سال 1392 توسط مجله انتظار موعود به چاپ رسيده و نگارنده طي آن تلاش كرده است كه نقش انديشه مهدويت در شكل‌‌گيري تمدن نوين اسلامي را تبيين كند. در اين اثر از تأثير آموزه مهدويت در ترسيم آينده دست‌‌يافتني و ايجاد روح حاكم بر تمدن نوين سخن گفته شده است؛ 3. «بيانيه گام دوم انقلاب، منشور مهدويت و زمينه‌‌ساز تحقق تمدن نوين اسلامي»، اثر مرتضي مولايي كه در سال 1400 توسط مجله رهيافت‌‌هاي نوين مديريت جهادي و حكمراني اسلامي منتشر شده است. در اين پژوهش، به جايگاه تمدن نوين و مهدويت در بيانيه گام دوم به نحوي گذرا پرداخته شده است؛ 4. «جايگاه و كاركردهاي آموزه مهدويت و انتظار در شكل‌‌گيري تمدن نوين اسلامي از ديدگاه امام خامنه‌‌اي»، اثر حسن ملايي كه در سال 1394 توسط مجله پژوهش‌‌هاي مهدوي به چاپ رسيده است. نويسنده در اين مقاله، تأثيرات مهدويت بر شكل‌‌گيري تمدن نوين را از منظر رهبر انقلاب مورد بررسي قرار داده است؛ 5. «نقش آموزه‌‌هاي مهدويت در تحقق مهندسي تمدن نوين اسلامي»، اثر اميرمحسن عرفان كه در سال 1393توسط نشر معارف منتشر شده است و طي آن، نگارنده، ابعاد تأثيرگذاري مهدويت بر روند شكل‌‌گيري تمدن نوين را مورد تحليل قرار داده است.

در اثر حاضر، به اين سؤال پاسخ داده خواهد شد كه «از منظر مقام معظم رهبري، بين اين مهدويت و تمدن نوين اسلامي چه نسبتي وجود دارد.» وجه تمايز اين اثر نسبت به موارد برشمرده شده در اين است: 1. در اين اثر به دنبال استخراج نوع ارتباط و نسبت بين مهدويت و تمدن نوين اسلامي خواهيم بود؛ 2. تمركز تحقيق بر حوزه فكري مقام معظم رهبري در استكشاف اين رابطه خواهد بود؛ 3. اين تحقيق به استخراج نوع رابطه بسنده نخواهد كرد، بلكه اين رابطه تحليل خواهد شد.

مفهوم‌‌شناسي و ادبيات نظري تحقيق

نسبت‌‌سنجي تمدن نوين اسلامي و مهدويت، مشتمل بر چند بخش معنايي است: 1. تمدن نوين اسلامي، 2. مهدويت، 3. نسبت‌‌سنجي كه در ذيل به ترتيب به آن پرداخته خواهد شد.

براي دستيابي به معناي جامعي از تمدن نوين اسلامي، بايد به ترتيب سه واژه «تمدن»، «نوين» و «اسلامي» روشن شود تا از تركيب اين سه لفظ، مقصود از آن مشخص گردد. «تمدن»، برخاسته از مدنيت و به معناي گذر از بداوت به زندگي متكامل و جامع‌‌تري است كه در آن، به ابعاد گوناگون حيات انسان در عرصه فردي و اجتماعي توجه مي‌‌شود. «تمدن حالت اجتماعي انسان است و فرايند آن در انتقال از بداوت تحقق مي‌يابد. اهل باديه تنها به لوازم ضروري زندگي توجه مي‌كنند» (ابن‌‌خلدون، 1416: ج1، ص183). اين سير انتقالي نيازمند تدريج و گذر زمان است تا مسير تكاملي ابتدايي به نظامي همه‌‌جانبه منتهي شود. لذا در اين مسير تبديل‌‌شوندگي، روند حركت به سمت دستيابي به سازماني كامل و نظام اجتماعي جامع در سطوح مختلف خواهد بود كه از نتايج آن، تعالي در سطوح دانشي و ابزاري است و آنچه از رفاه و آرامش بيان مي‌‌شود جزء نتايج اين حركت خواهد بود. «با گذشت زمان روش‌هايي منظم از زندگي، كار، دانش، صنعت، اداره شئون مملكت و فراهم كردن وسايل رفاه و آسايش مردم حاصل مي‌شوند» (همان: ج1، ص172).

بنابراين، تمدن گذر از يك زندگي بسيط و فاقد جامعيت به سمت عرصه‌‌هاي گسترده، جامع و متكامل در حيات انسان است كه طي آن، بشر بتواند به رشدي همه‌‌جانبه در ابعاد مادي و معنوي دست پيدا كند؛ چنان‌كه برخي در خصوص معناي گسترده تمدن بيان كرده‌اند:

تمدن در كنار رفاه مادي روزانه، به پالايش معرفت و پرورش فضيلت نيز توجه مي‌‌كند تا زندگي بشر را به مرحله بالاتري بكشاند. لذا سطح مادي و معنوي كه زيربناي تحقق تمدن است، به مثابه موتور محرك تمدن عمل مي‌‌كند (يوكيچي، 1379: ص120).

تمدن در حقيقت يك ابرسيستم انساني است و نمي‌‌توان آن را به صرف يك حكومت در نظامي سياسي يا حتي تكنولوژي خلاصه كرد، بلكه تمدن صحنه تعاملات همه جانبه ميان انسان‌‌هاست و انسان‌‌ها را به سمت رويكردي واحد تحت عنوان «امت» سوق مي‌‌دهد. مضاف بر اين، اين ابرسيستم پديده‌‌اي به هم تنيده است كه همه رويدادهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حتي هنر و ادبيات را شامل خواهد شد (لوكاس، 1366: ج1، ص16). در مجموع در خصوص تعريف تمدن بايد افزود كه تمدن تكامل نظام‌‌وار، پيوسته و در قالب طرحي كلان و سيستمي است كه گستره شمولي آن ساحت‌‌هاي مختلف نرم و سخت، فردي و اجتماعي و همه نظامات اجتماعي را دربرخواهد گرفت.

لفظ «نوين» كه برخاسته از معناي «نو بودن» است، بر تحقق نوعي از حركت دلالت خواهد كرد كه در گذشته وجود نداشته است و بايد به دنبال تأسيس آن باشيم نه احيا و بازسازي آن. لذا تمدني نوين خواهد بود كه الگوگرفته از مدل‌‌هاي سابق نباشد و سازه آن بر طرحي جديد بنا شده باشد؛ چه در رويكردها، چه در روش‌‌ها و چه در كيفيت بهره‌‌گيري از دين. مخفي نيست كه مراد از نوين بودن تمدن اسلامي، ارائه دين جديد يا قرائتي جديد و مغاير با حقيقت شريعت نيست.

قيد «اسلام»، در اين تركيب واژگاني، بر روح حاكم بر اين تمدن نوين دلالت خواهد داشت؛ بدين معنا كه حقيقت و خميرمايه اين تمدن برخاسته از متن حقيقي دين باشد و بر تجربيات، ذوقيات، مناسبات قومي و عرفي و... بنا نشده باشد. «تمدن نوين اسلامي» بايد برخاسته از فهم صحيح و جامع از حقيقت دين باشد تا بتوان به آن تمدن اسلامي اطلاق كرد؛ والّا انضمام چندين آيه و روايت يا اقتباس بخشي از نظام تمدني از تعاليم ديني و اخلاق اسلامي، باعث اسلامي شدن تمدن نخواهد شد.

بنابراين، در تعريف تمدن نوين اسلامي مي‌‌توان افزود كه حركت از بداوت به سمت سازمان و نظام اجتماعي جامع كه فاقد پيشينه در طول تاريخ بوده و بر روح اسلام منطبق است، «تمدن نوين اسلامي» نام دارد؛ تمدني كه جزء و كل آن، روح و كالبد آن برخاسته از روح حاكم بر دين اسلام است. در اين تمدن، انسان‌‌ها در سطوح مادي و معنوي به رشد و تعالي جامع و حقيقي دست پيدا كرده‌‌اند و با رويكردي واحد، در يك ابر سيستم به هم تنيده در حال زندگي با يكديگر خواهند بود.

مراد از «مهدويت» صرف اعتقاد به موعود آخرالزمان نيست، بلكه به مجموع نظام معرفتي، گرايشي و رفتاري منطبق بر اين آموزه اطلاق مي‌‌شود كه توان آينده‌‌سازي در جهت حكومت موعود در پايان تاريخ را داراست؛ كمااين‌كه «انتظار» كه از كليدواژگان اصلي اين آموزه به شمار مي‌‌رود، صرف نگاه و توقع به آينده نيست، بلكه مشتمل بر حركت، پويايي، پايايي و روندگي است. «انتظار يعني قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب»(بيانات مقام معظم رهبري، 25/7/1387) بر اين اساس، تعريف مهدويت به يك انديشه، تعريفي حداقلي است كه از نتايج آن سكون و ايستايي در جامعه منتظر و خلع كردن نگاه تمدني از آن خواهد بود.

«نسبت‌‌سنجي»، هميشه به معناي پيدا كردن روابط منطقي بين دو گزاره نيست كه شامل تساوي، تباين، عموم و خصوص مطلق و من وجه باشد؛ بلكه گاهي مراد از آن، تبيين كيفيت ارتباطي دو امر در حوزه تأثير و تأثري و علي و معلولي خواهد بود؛ همان‌طور كه در اين‌جا مراد از نسبت‌‌سنجي، تشريح رابطه مقدمي و مؤخري بين مهدويت و تمدن نوين خواهد بود؛ بدين معنا كه كدام‌يك از آن‌ها مقدمه ديگري محسوب مي‌‌شود.

جايگاه‌‌شناسي ظهور در فرآيند فلسفه تاريخ

در تحليل جريان تاريخي خلقت، مي‌‌توان آن را به دو عرصه كلان تقسيم كرد: بخشي قبل از بعثت رسول خداوند كه طي آن، انسان‌‌ها به فراخور عقول و معرفت ديني خود از دين بهره‌‌مند شدند و بخشي پس از بعثت رسول اكرم… كه در اين دوران؛ با حصول ظرفيت پذيرش دين خاتم كه به همه شئون و ظرفيت‌‌هاي بشري ناظر بود، دنيا وارد دگرگوني كلان نسبت به گذشته شد. دنيا قبل از اين دوره گرفتار ظلمات در ابعاد مادي و معنوي بوده و تجليات خليفه‌‌اللهي انسان با حد ايده‌‌آل موعود فاصله معناداري داشت:

وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ [إِعْوَارٍ] اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا (نهج‌‌البلاغه، خطبه89)؛ روشنايى از جهان رخت بربسته و فريب و نادرستى آشكار گرديده بود. جهان به باغى مى‌‌مانست كه برگ درختانش به زردى گراييده بود و كس از آن اميد ثمره‌‌اى نداشت و آبش فروكش كرده بود.

اميرالمؤمنين†در توصيف دوران جاهليت كه بشر در دوري از دين به سر مي‌‌برد، چنين بيان مي‌‌دارد: «وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى (همان، خطبه93)؛ در دوران جاهليت هدايت‌‌بخشي وجود نداشت»؛ و پس از آن در تشريح دوران بعثت رسول خداوند… از ظهور هدايت سخن به ميان مي‌‌آورند: «فَهَدَاهُمْ‏ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَة»(همان)؛ به سبب بعثت و رسول اكرم، خداوند بشريت را از گمراهي نجات داد و از جهالت به سمت هدايت و آگاهي پيش برد.

فرآيند حاكم بر تاريخ، حركتي رو به جلو و استكمالي است و خداوند در هر دوره تاريخي، دين خود را از يك مرحله به مرحله متكامل‌‌تري وارد كرده است تا مسير هدفمند تاريخ بشري، بنابر تعبير برخي از آيات شريفه به مرحله «اتمام نور» برسد. با تكامل دين در هر عصري، ابعاد نورانيت در هستي نيز وارد روند متكامل‌‌تري شده است. به همين سبب، خداوند متعال عالم را داراي نور معرفي كرده است؛ اما جبهه مقابل پيوسته به دنبال از بين بردن آن خواهد بود؛ در حالي كه اراده خداوند بر اتمام اين نور خواهد بود؛ هرچند طواغيت و جبهه ظلمات از اين امر كراهت داشته باشند، تمام تلاش خود را براي خاموش كردن آن معطوف كنند: <يُرِيدُونَ‏ أَنْ‏ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ‏ بِأَفْواهِهِمْ‏ وَ يَأْبَى‏ اللَّهُ‏ إِلَّا أَنْ‏ يُتِمَ‏ نُورَهُ‏ وَ لَوْ كَرِهَ‏ الْكافِرُونَ>(توبه: 32)؛ مي‌‌خواهند نور خداوند را با دهان خود خاموش كنند؛ اما خداوند ابا دارد از اين خاموشي تا اين‌كه نورش كامل گردد هرچند كافران نيز كراهت داشته باشند.»

همواره در طول تاريخ به سبب تسلط جبهه متقابل بر جوامع بشري، اين نور امكان بروز و ظهور كامل را نداشته و منظور از كامل شدن اين نور، ظاهر شدن آن و بيرون آمدن از پس پرده و حجابي است كه براي همگان امكان مشاهده كامل آن وجود داشته باشد. در روايات، اين دوران به «عصر ظهور» معنا شده كه نشان مي‌‌دهد در اين دوره، تاريخ پس از طي كردن مسيري تكاملي به غايت تكامل خود دست پيدا خواهد كرد:

<سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ‏‏> قَالَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِينَ‏ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا فَالنُّورُ هُوَ الْإِمَامُ قُلْتُ: <هُوَ الَّذِي‏ أَرْسَلَ‏ رَسُولَهُ‏ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ‏ الْحَقِ>‏ قَالَ هُوَ الَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ <بِالْوَلَايَةِ لِوَصِيِّهِ وَ الْوَلَايَةُ هِيَ دِينُ الْحَقِّ> قُلْتُ<‏ لِيُظْهِرَهُ‏ عَلَى‏ الدِّينِ‏ كُلِّهِ>‏ قَالَ يُظْهِرُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَدْيَانِ عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ‏ <وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ>‏ وَلَايَةِ الْقَائِمِ‏< وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ‏> (كليني، 1388: ج1، ص433)؛ از امام† در مورد اين آيه پرسيدم و ايشان پاسخ دادند منظور از اين نور، امامت است و خداوند امامت را به آخرين مقطع خود خواهد رساند و به همين خاطر رسول خود را به معرفي وصي دستور داد و ولايت، همان دين حق خداوند است كه بر ديگر اديان غالب مي‌‌شود و اين امر در زمان ظهور رخ خواهد داد.»

از اين رو، در تحليلي تاريخي مي‌‌توان نقطه كمال دين و نهايت به ظهور رسيدن دين خداوند را به دوران ظهور مربوط دانست كه دشمنان خداوند در آن روز از ميان رفته و زمين در خدمت بندگان خالص و شايسته خداوند قرار مي‌‌گيرد و ديگر هيچ مانعي براي حضور دين خداوند در همه بخش‌‌هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان‌‌ها وجود ندارد:

تكامل بشريت در دنيا در دوران ظهور محقق مي‌شود. حركت انسان پيش از ظهور، همانند حركت در پيچ و خم كوه‌ها و لجن‌زارها و حركت تكاملي او پس از اين عصر، چونان حركت در بزرگراه است. به عبارت ديگر، حيات اصلي و حقيقي انسانيت در عهد ظهور محقق مي‌شود (بيانات مقام معظم رهبري، 12/2/1396).

البته اين تكامل انسان در دوران پس از ظهور، امري دفعي نيست، بلكه تدريجي و با سير مراحل تكامل است (همان، 21/3/1393).

بنابراين، بشر با طي كردن روندي تاريخي در عصر ظهور كه متكامل‌‌ترين دوره حيات انساني است، با رفع موانع ابعاد تكامل و نورانيت را با سرعت بيش‌تر پي خواهد گرفت.

جايگاه تمدن نوين اسلامي در روند تكاملي تاريخ

تحقق تمدن كلان اسلامي، نيازمند طي مراحل مختلف تاريخي است كه با شكل‌‌گيري هر مرحله، اين تمدن وارد سطوح و لايه‌‌هاي بعد خواهد شد. تمدن نوين بايد به همه ابعاد وجودي انسان ناظر باشد و غير از «دين» به دريافت اين شناخت و ارائه به بشر قادر نخواهد بود؛ چراكه ارائه تمدن تحول‌‌ساز در مرتبه اول، به شناخت جامع نفس انسان و سپس نيازهاي حقيقي حاكم بر وجود او در همه نظامات متوقف است. اين شناخت وسيع تنها در چارچوب علم حضوري به وجود انسان محقق خواهد شد و ساير گزاره‌‌هاي علم حصولي به جنبه‌‌اي از وجود انسان ناظر است. به همين دليل، بعثت كه شروع دوره تمدن‌‌ساز نوين در عرصه زندگي انسان است، فصل متمايز و مجزايي در زندگي بشر است. براي دستيابي به اين تمدن پايه‌‌گذاري شده توسط رسول خداوند، حركت نبايستي رو به عقب باشد؛ به همين سبب است كه در فرآيند تمدن‌‌سازي، چيزي به عنوان بازسازي، تحريف خواهد بود؛ چراكه آنچه در برخي ادوار تاريخي در تشيع رخ داد، تنها شمّه‌‌اي از آن تمدن الاهي كلان است. لذا آن رخدادها، مقصد تمدني محسوب نمي‌‌شوند، بلكه مصاديق محدودي از تمدن نوين هستند. بر همين اساس، قابليت هدف‌‌گذاري نيز ندارند و به دنبال آن، الگوي تمدن‌‌سازي نخواهند بود و قرار نيست آنچه در دوره‌‌اي به نحو جزئي پديد آمد، مورد ترميم و بازسازي مجدد قرار گيرد. «خواست عمومي ملت‌‌هايتان بازگشت به اسلام است كه البته به مفهوم بازگشت به گذشته نيست» (همان، 14/11/1390).

مضاف بر اين، حركت شكل‌‌گرفته در برخي ادوار تاريخ اسلامي منبعث از تمدن‌‌هاي يونان و روم نيست؛ همان‌طور كه برخي به اشتباه تصور كرده‌‌اند. اين تمدن زاييده نهضت ترجمه كتاب‌ها در اين دوران بوده است، بلكه اين تمدن نشأت‌‌يافته از به كارگيري برخي تعاليم ديني بوده كه در مقايسه با آنچه خداوند متعال براي انسان در عصر تمدن نوين اسلامي اراده كرده است؛ شمه‌‌اي محدود محسوب خواهد شد. بنابراين، در روند طولي و تكاملي شكل‌‌گيري تمدن نوين اسلامي، هرگاه به روح حاكم بر اين تمدن كه حقيقت دين بوده است، توجه شد و طرح‌‌ها و مدل‌‌هاي اجرايي در حوزه سخت و نرم بر پايه آن قرار داده شد، گره‌‌ها باز شد و مسير تمدني با روندگي بيش‌تري طي شد؛ اما هر زمان كه توجه جامعه اسلامي در روند تاريخي شكل‌‌دهي به تمدن نوين اسلامي به عقب يا تمدن هم‌‌عرض(غرب) معطوف گشت. اين روند استكمالي تاريخي با خلل يا عقب‌‌گرد رو به رو گشت، لذا در فرآيند شكل‌‌گيري تمدن نوين، نگاه جامعه بايد همواره به جلو باشد نه به پشت سر يا جوانب ديگر. در غير اين صورت، جامعه به دام تقليد از تمدن‌‌هاي رقيب خواهد افتاد: «نگذاريد الگوهاي لائيك يا ليبراليسم غربي يا ناسيوناليسم افراطي يا گرايش‌‌هاي چپ ماركسيستي، خود را بر شما تحميل كند» (همان، 26/6/1390).

پروسه يا پروژه بودن تمدن نوين اسلامي و مهدويت

تمدن نوين در مسير تحقق خود بايد مسيري طولي را بپيمايد و از مواقف مختلف گذر كند تا بتواند به نحو جامع محقق شود. اين مسير با اراده، گرايش‌‌ها و عمل انسان‌‌ها ساخته مي‌‌شود و محصول خود به خودي يك فرآيند نيست. به همين دليل، همان‌طور كه اديان الاهي در پروسه‌‌اي تاريخي گام به گام مسير خود را طي كردند تا به دين جامع و خاتم رسيدند، تمدن نوين نيز بايد مرحله به مرحله پيش رود تا جامعه بشري را به وحدتي در سوگيري و روند رفتاري برساند.

اين نگرش، نوعي تلقي فرايندي و پروسه‌اي به تمدن است و نقطه مقابل آن، نگرش پروژه‌اي به تمدن است كه صرفاً يك غايت و نقطه انتهايي را به‌مثابه تمدن تلقي مي‌كند و مراحل ماقبل وصول را، ولو اين كه در مسير درست واصل به نقطه پاياني باشد، تمدن تلقي نمي‌كند. لذا تمدن نوين، براي وصول به بالندگي نهايي و غايت مورد نظر خود، بايد در مسيري پروسه‌‌اي، مراحل مختلفي را طي كند و در اين مسير، در قبال معرفت‌‌ها، اميال و عملكردهاي انسان‌‌ها، بايد مقدماتي صورت پذيرد تا تمدن از يك مرحله به مرحله ديگر وارد شود. لذا تحقق تمدن مرهون يك جريان مداوم است و با كار مقطعي قابل دستيابي نيست. ديدگاه رهبر انقلاب، در باب ماهيت تمدن نوين، نگاهي پروسه‌‌اي است و دستيابي به چنين تمدني را در مسيري خطي، ممتد و تدريجي جست‌وجو مي‌‌كنند. «خطّي كه نظام اسلامي ترسيم مي‌‌كند، خطّ رسيدن به تمدّن اسلامي است» (همان، 14/7/1379).

مقدمه‌‌سازي در حوزه مهدويت نيز حاكي از پروسه بودن مراحل مقدماتي ظهور است؛ بدين بيان كه ظهور، پس از شكل‌‌گيري حلقه‌‌هاي طولي متعدد كه در مجراي تاريخ به هم پيوسته شده است، شكل خواهد گرفت. ظهور امري دفعي، انفجاري و لحظه‌‌اي نيست، بلكه معلول شكل‌‌گيري مقدمات لازم است:

شما بايد زمينه را آماده كني تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه آماده، اقدام فرمايد. از صفر كه نمي‌‌شود شروع كرد! جامعه‌اي مي‌‌تواند پذيراي مهدي موعود (ارواحنافداه) باشد كه در آن آمادگي و قابليت باشد (همان، 25/9/1376).

بنابراين، هم تمدن نوين و هم مهدويت، براي رسيدن به راهبرد كلان خود، مسيري زمان‌‌مند و تدريجي و پروسه‌‌اي را پيش روي خود مي‌‌بينند كه در اين حركت، لازم است قطعه به قطعه اهداف خرد تحقق پيدا كند تا كلان برنامه مورد توقع در اين فرآيند دست‌‌يافتني گردد.

از منظري ديگر، مي‌‌توان ظهور را پروسه‌‌اي بشري و پروژه‌‌اي الاهي دانست؛ چراكه تحقق آن به سه اراده منوط است: 1. اراده خداوند، 2. اراده امام عصر (عج)، 3. اراده مردم. در اين بين، اراده امام تابع اراده خداوند است[1] و اراده خداوند نيز به طور قطعي به تحقق ظهور تعلق گرفته است[2]. اين اراده داراي زمان مشخص، نقشه راه روشن و غايتي معلوم است. خصوصيات اين اراده كه بر كل حركت تاريخ حكم‌‌فرماست، از سنخ يك پروژه است؛ چراكه تعلق اراده خداوند نيازمند آزمون و خطا و سعي نيست و در زمانبندي آن نيز تخلفي وجود ندارد. بر همين اساس، ظهور، مطابق با اراده خداوند «پروژه» است؛ اما اين پديده مطابق با اراده مردم كه جزء لازم تحقق ظهور خواهد بود، «پروسه» است؛ چراكه انبياي الاهي و كتاب و ميزان نازل شده است تا مردم در فرآيندي پروسه‌‌اي براي تحقق قسط و رسيدن عدل مطلق، قيام كنند: <لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ> (حديد:25)؛ همانا ما پيامبرانمان را با معجزات و دلايل آشكار فرستاديم و همراه آنان كتاب [آسمانى] و وسيله سنجش فرو فرستاديم تا مردم به دادگرى برخيزند». بنابراين، حادثه ظهور در يك نگرش، هم پروژه و هم پروسه خواهد بود كه در آن، اراده انسان و تلاش فعال او امري ضروري است. اما اين اراده در ذيل اراده جامع و طرح كامل حق تعالي بر كل تاريخ قرار خواهد داشت.

تقابل يا تعامل حركتي مهدويت و تمدن نوين اسلامي

روند حركتي مهدويت به سمت اظهار تمام دين است. به همين سبب، در اين عصر، اعوجاج‌‌هايي كه در دين ايجاد شده بود، از بين خواهد رفت و توسط امام عصر حقيقت دين به ظهور خواهد رسيد و مردم با استكمال عقلي خود در پرتو هدايت جامع خداوند، حقايق را رؤيت خواهند كرد؛ چراكه تمنيات نفساني كه مهم‌‌ترين موانع شكل‌‌گيري علم و معرفت است، از ميان خواهد رفت.

در اين زمان است كه بشر شاهد كاركرد حقيقي و جامع دين خواهد بود و با بهره‌مندي از دين، از ديگر تمدن‌‌هاي مادي به استغنا مي‌‌رسد. در اين دوران، نور ولايت خداوند به وسيله وليّ كامل او بر زمين عرضه خواهد شد تا راه از بيراهه و عبوديت از شرك و كفر بازشناخته شود و در اين بستر، بشر به والاترين مراتب هدايتي دست يابد؛ مفضّل‌بن‌عمر مي‌‌گويد:

از امام صادق (ع) شنيدم كه درباره‌ كلام خداوند متعال: <وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا> فرمود: «پروردگار زمين، يعني امام زمين.» عرض كردم: وقتي امام بيرون آيد، چه مي‌‌شود؟ امام فرمود: «آن‌گاه مردم از تابش خورشيد و نور ماه بي‌نياز مي‌‌شوند و به نور امام ره مي‌‌نوردند» (مجلسي، 1387: ج7، ص326).

اين نورانيت در نور خداوند و ولايت حق تعالي ريشه دارد كه از مجراي وجود امام معصوم در عالم تحقق پيدا خواهد كرد و به ميزاني داراي هدايتگري است كه انسان‌‌ها بنابه ظرفيت وجودي خود به بالاترين سطوح معرفتي، نورانيت و هدايت دست خواهند يافت. اين استكمال بشري، سبب كمال بندگي ايشان خواهد شد و تنها ولايت خداوند در عالم جريان خواهد يافت. بر اين اساس، در عصر ظهور، هستي به نهايت بالندگي و تكامل خود خواهد رسيد كه در برخي از روايات تفسيري به حيات زمين پس از مرگ آن تعبير شده است:‌ <اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها> (حديد: 17)؛ بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن، زنده مى‌‌كند»؛ امري كه تحقق آن در دوران ظهور خواهد بود؛ او امامي است كه به حق قيام مي‌كند. خداوند زمين را بعد از مردنش به‌وسيله‌ او زنده مي‌كند (مجلسي، 1387: ج51، ص133).

از طرفي ديگر، تمدن نوين اسلامي نيز در چارچوبي تدريجي و استكمالي حركت خود را به سمت آينده آغاز كرده است. اين پروسه رو به جلو كه از اشتراكات اساسي مهدويت و تمدن نوين اسلامي محسوب مي‌‌شود، به روشني در گفتمان رهبر معظم انقلاب نمود دارد؛ همان‌طور كه ايشان در تبيين مراحل نظام‌‌سازي تا دستيابي به تمدن نوين، گام به گام سطوح استكمالي تمدني را تعريف كرده‌اند. لذا انقلاب اسلامي در مسير حركت ناظر به نقطه ايده‌‌آل و صيرورت قرار دارد. «حركت انقلاب اسلامي، حركت نظام اسلامي، حركت به‌سمت تمدّن نوين اسلامي است» (بيانات مقام معظم رهبري، 29/11/1393). مخفي نيست كه چون حركت از صيرورت و تدرج برخوردار است، تنها بر حالتي فرآيندي و پروسه‌‌اي اطلاق مي‌‌شود.

بنابراين، تمدن نوين در مسيري رو به جلو و تكاملي محقق خواهد شد؛ همان‌طور كه مهدويت براي نزديك شدن به عصر ظهور، در مسيري ناظر به آينده و استكمالي در حال حركت است. لذا رابطه تمدن نوين اسلامي و مهدويت، رابطه تعاملي خواهد بود و ناهمگوني و تضادي بين آن‌ها ديده نمي‌‌شود؛ اما سخن بر سر مقياس حركتي آن‌هاست كه كدام بر ديگري مؤثر و حتي مقدمه‌‌اي براي ديگري محسوب مي‌‌شود.

در گفتمان مقام معظم رهبري، تمدن نوين از منظري نقش مقدميت را براي دوران ظهور ايفا خواهد كرد و حلقه‌‌اي اساسي در مسير مقدمه‌‌سازي ظهور خواهد بود تا از اين مسير جامعه و امت اسلامي و در مقياسي بين‌‌المللي براي اين حادثه كلان تاريخي آماده شود:

شماييد كه بايد كارآزموده و پُرانگيزه از انقلاب خود حراست كنيد و آن را هرچه بيش‌تر به آرمان بزرگش كه ايجاد تمدّن نوين اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت عظمي(ارواحنافداه) است، نزديك كنيد (مقام معظم رهبري، بيانيه گام دوم انقلاب).

از سويي ديگر، تمدن نوين داراي حقيقتي مشترك با ظهور معرفي شده، در اين نگرش، با تحقق ظهور، تمدن نوين اسلامي به نحو كامل شكل خواهد گرفت؛ «تمدّن اسلامي به صورت كامل در دوران ظهور حضرت بقية‌‌الله (ارواحنافداه) است. در دوران ظهور، تمدّن حقيقي اسلامي و دنياي حقيقي اسلامي به وجود خواهد آمد» (بيانات مقام معظم رهبري، 14/7/1379). در نگرش اول، گستره حركتي تمدن تا قبل از تحقق عصر ظهور است؛ اما در نگرش دوم، تمدن نوين با تحقق ظهور، به اوج خود خواهد رسيد. در اين حالت، ظهور بر فرآيند استكمالي تمدن نوين مؤثر خواهد بود؛ در حالي كه در حالت پيشين تمدن نوين اسلامي نقشي مؤثر بر تكميل حلقه‌‌هاي مقدمه‌‌ساز ظهور داشت. اين دو نگاه، در ظاهر داراي دوگانگي نسبتي بين تمدن نوين اسلامي و مهدويت است؛ اما در حقيقت نشان دهنده حقيقت مهدويت و تمدن نوين اسلامي و حوزه تأثيرگذاري هركدام از آن‌ها بر ديگري است كه نشان مي‌‌دهد ماهيت تمدن نوين فراتر از تعاريف محدودي است كه از آن ارائه شده و نقش بي‌‌بديلي را در چرخه مقدمه‌‌سازي ظهور خواهد داشت كه در ادامه بدان اشاره مي‌‌گردد.

نقش تمدن نوين اسلامي در چرخه مقدمه‌‌سازي ظهور

بنا بر نظريه مقام معظم رهبري، تحقق تام تمدن نوين اسلامي در عصر ظهور خواهد بود. طبيعي است به فعليت رسيدن اين تمدن، تنها در ظواهر نخواهد بود، بلكه هم پوسته و هم تمامي ساحات متني زندگي انسان را پوشش خواهد داد؛ چراكه جلوه‌‌هاي عصر ظهور در ابعاد ظاهري حيات بشري متوقف نخواهد شد و باطن و همه سطوح و لايه‌‌هاي زندگي او را نيز در برخواهد گرفت؛ والّا تعبيراتي چون احياي زمين پس از مرگ آن، روشنايي و اشراق همه جانبه دنيا، استكمال عقول و... تعابيري صوري و اعتباري خواهد بود. بنابراين، نمي‌‌توان اسلامي بودن تمدن نوين را در صرف الفاظ اسلامي معنا كرد؛ همان‌طور كه تعريف اسلامي بودن اين تمدن به صرف اصول و مباني خطاست. تمدني كه تنها در عرصه كلان و مبنايي اسلامي باشد و براي مناسبات روزمره، سبك زندگي انسان و حتي اوقات فراغت او برنامه نداشته باشد، قادر نيست انسان را به غايتي(توحيد) كه خداوند براي او در نظر گرفته است برساند:

تمدّن اسلامي، يعني آن فضايي كه انسان در آن فضا از لحاظ معنوي و از لحاظ مادّي مي‌‌تواند رشد كند و به غايات مطلوبي كه خداي متعال او را براي آن غايات خلق كرده است برسد (همان، 14/6/1392).

محدود كردن اسلاميت اين تمدن به بهره‌‌گيري از منابع اسلامي نيز نوعي ديگر از فاصله انداختن بين حقيقت اين تمدن با عصر ظهور است؛ چراكه غايت ظهور احياي كامل دين در همه جهات و ارائه حقيقت اسلام به جامعه بشري است. اين امر بدون بهره‌‌گيري از دين در همه شئون زندگي انسان ميسر نخواهد بود. لذا اگر دوران ظهور، عصر تحقق حقيقت تمدن نوين اسلامي است، بدين سبب است كه تمدن نوين چه در متن و چه در حاشيه، چه در ظاهر و چه در باطن، چه در عرصه حيات فردي و چه در سطوح مختلف نظامات اجتماعي به حقيقت اسلام تكيه دارد. تنها منبع آن دين خواهد بود و توليد فكر و پرورش انسان كه دو سطح اساسي تمدن نوين اسلامي است، متكي بر روح دين و حقيقت آن تحقق پيدا خواهد كرد؛ والّا استفاده ظاهري، جزئي‌‌نگرانه و حتي در سطح كلي و اجمالي از دين اسلام، محصولي به نام تمدن نوين اسلامي به مقياسي كه با عصر ظهور همگام و همسو باشد؛ به وجود نخواهد آورد. «در دوران ظهور، تمدن حقيقي اسلامي و دنياي حقيقي اسلامي به وجود خواهد آمد» (همان، 14/7/1379).

در اين‌جا، سؤالي كه به وجود مي‌‌آيد، در خصوص كيفيت نقش مقدمه‌‌ساز اين تمدن در چرخه‌‌ تسهيل‌‌گري فرآيند ظهور است. زماني كه اين تمدن روحي بر عصر ظهور منطبق است، چه‌طور مي‌‌تواند بر ظهور مؤثر باشد؟ مقام معظم رهبري شكل‌‌گيري غايت و قله كمال اين تمدن را بدون عصر ظهور غيرممكن مي‌‌دانند؛ اما اين بيان به معناي نفي تأثير اين تمدن بر نزديك شدن دوران ظهور نيست. در واقع تمدن نوين اسلامي، مهم‌‌ترين عنصر تأثيرگذار بر چرخه مقدمه‌‌سازي ظهور است. روح و حقيقت آن همسو با مهدويت است و گام برداشتن در مسير آن، درحقيقت حركت در مسير ايجاد مقدمات ظهور مي‌باشد. زماني كه جامعه بشري شاهد شكل‌‌گيري پيشرفت‌‌هاي ايران در سطوح مختلف باشد، اقبال جهاني به روح حاكم بر اين حركت رو به رشد خواهد بود و گرايش به منجي معرفي شده توسط اسلام و عصر ظهور نيز افزوده مي‌‌گردد. رهبر انقلاب، تمدن نوين اسلامي را سبب جاري شدن فرهنگ اسلامي در فضاي حاكم بر جهان دانسته‌‌اند كه بدون شك اعتقاد به منجي منصوص و رقم خوردن پايان تاريخ به دست امام عصر مطابق با معارف مهدويت، يكي از آن امور، بلكه مهم‌‌ترين آن‌ها خواهد بود: «وقتي كشور اسلامي پديد آمد، تمدن اسلامي به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامي فضاي عمومي بشريت را فرا خواهد گرفت» (همان، 28/5/1384).

بنابراين، مهم‌‌ترين گام در عرصه تسهيل‌‌گري حادثه ظهور، پي‌‌ريزي تمدن نوين اسلامي است؛ تمدني كه در متن و حركت خود داراي روح مهدوي است كه زمان ظهور را نزديك‌‌تر خواهد كرد. «هر كدام از اين حركات، گامي است در جهت تحقق فرج نهايي و مؤثر در نزديكي ظهور» (همان، 14/8/1380)؛ بلكه در مقياسي كلان‌‌تر در منظومه فكري رهبر انقلاب، ظهور بدون تشكيل و تداوم حكومت اسلامي، رخ نخواهد داد، «بلكه در صورت نبود اين موارد، ممكن نيست امام زمان (عج) ظهور كند» (همان، 27/2/1363). لذا به قطع مي‌‌توان گفت روح و فرآيند حاكم بر مقدمه‌‌سازي ظهور، همان مراحلي است كه بايد در روند تحقق تمدن‌‌سازي نوين طرح‌‌ريزي و اجرا كرد. از اين رو، تحقق حقيقت تمدن نوين، به شكل‌‌گيري عصر ظهور مشروط است و به خاطر روح مشترك تمدن نوين و مهدويت و فرآيند مقدمه‌‌سازي ظهور؛ اين تمدن بنابر گفتمان رهبر معظم انقلاب، مهم‌‌ترين گام و تنهاترين راه در زمينه نزديك شدن ظهور است.

نقش تمدن نوين اسلامي در معرفي الگوي جامع مهدوي

انقلاب اسلامي در عصري تحقق پيدا كرد كه نظريه‌‌هاي تمدني جهان براي دين كم‌ترين سهم ممكن را در نظم شكل گرفته آن دوران قائل بودند. امام راحل با ايجاد فرآيندي كه چند دهه به طول انجاميد، مقدمات لازم براي شكل‌‌گيري اين بينش را در سطح جامعه تحقق بخشيد كه دين اسلام مي‌‌تواند در دوران افول اديان در عالم، به پا خيزد و از ظرفيت‌‌هاي فراموش شده خود در عرصه اجتماعي و حكومتي استفاده كند. تا به امروز بخشي محدود از اين ظرفيت به جامعه جهاني ارائه شده كه ثمره آن در منطقه و حتي كشورهاي هم‌‌جوار با رئوس قدرت غربي نمودار شده و حلقه مقاومت شكل گرفته در منطقه و در بخش‌‌هايي از جهان، محصول امتداد نگاه ديگر ملت‌‌ها به روند حركتي و محصولات فعلي اين انقلاب بوده است.

در منظومه فكري مقام معظم رهبري، جامعه ما به هر ميزان كه بتواند مراحل شكل‌‌دهي به تمدن نوين را طي كند، به همان ميزان جامعه جهاني تحت تأثير پيشرفت‌‌هاي ديني حاصل شده در انقلاب اسلامي قرار خواهد گرفت و به نحو ملموس شاهد اين حقيقت خواهد بود كه شعار مرگ دين، پيامي دروغ از جانب جبهه استعماري دنيا بوده و دين در قرن حاضر نه تنها در حال حيات است، بلكه از پويايي لازم براي پاسخگويي به اقتضائات روز و نيازهاي انسان امروزي برخوردار است. در اين زمان است كه انقلاب اسلامي و ملت ايران با تئوري ظهور و مقدمه‌‌سازي اين دوران موعود، مي‌‌تواند نقش الگو را براي ساير ملت‌‌ها داشته باشد:

وقتي‌كه ملّت ايران توانست خود را به آن نقطه‌اي برساند كه بتواند به‌عنوان يك ملّت مُسلمِ - به معناي حقيقي كلمه- خود را به دنيا نشان بدهد، اين بزرگ‌ترين تبليغ اسلام است. ملّت‌‌هاي ديگر هم روانه‌ همين طرف خواهند شد و تشكيل امّت بزرگ اسلامي كه مايه‌ عزّت و مايه‌ ترويج اسلام در سراسر جهان است، اتّفاق خواهد افتاد (همان، 11/5/1395).

پنهان نيست كه مسير دستيابي به نتايج محوريت‌‌بخشي به دين، داراي روندي تدريجي و زمان‌‌بر خواهد بود. در اين مسير، خيزش‌‌ها، رويش‌‌ها و خوانش‌‌هاي متكامل رفته‌‌رفته پديدار خواهد شد و انسان‌‌ها به ميزاني كه بر مدار دين، لايه‌‌هاي گوناگون حيات خود را تنظيم كنند، از ارمغان‌‌هاي آن برخوردار خواهند بود: «<وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ> (اعراف: 96)؛ و اگر مردم شهرها و آبادى‌ها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، قطعاً درهاى بركات آسمان و زمين را برآنان مى‌گشوديم.»

مضاف بر اين، عصر ظهور به عنوان غايت حيات بشري، بالاترين سطح كمال حيات بشري است كه تحقق كامل آن تنها به دست خليفه تام خداوند(امام عصر) رقم خواهد خورد و تنها به دست ايشان، تمامي ظرفيت‌‌هاي انسان‌‌ها به فعليت خواهد رسيد. «دوران ظهور حضرت مهدي (عج)... دوران استقرار عدل به معناي كامل و جامع اين كلمه است» (بيانات مقام معظم رهبري، 18/4/1390). زماني كه انقلاب اسلامي، تمدن نوين اسلامي را بر پايه ظهور طرح‌‌ريزي كند، اين گفتمان‌‌سازي در ضمن آن شكل خواهد گرفت كه حركات صورت گرفته تا قبل از ظهور تنها حلقه‌‌اي از زندگي ايده‌‌آل و خالي از نقصان بشريت در سايه دين حق خواهد بود و حقيقت و معناي جامع آن تنها در عصر ظهور و به دست امام عصر صورت خواهد گرفت. انعكاس اين انديشه در ضمن طرح‌‌ريزي و پايه‌‌گذاري تمدن نوين، موجب تقويت اضطرار به ظهور خواهد شد.

در اين بين، اين سؤال وجود دارد كه با تحقق تمدن نوين و نتايج آن در زندگي بشر، چگونه همچنان امتداد نگاه‌‌ها به ظهور پابرجا و انتظار و اضطرار به اين دوران در انسان‌‌ها زنده خواهد ماند؛ در حالي كه در عصر شكل‌‌گيري تمدن نوين، در حال برخورداري از محصولات اين زندگي ايده‌‌آل هستند؟ در پاسخ بايد گفت همان‌طور كه بيان شد در انديشه رهبر معظم انقلاب و دكترين انقلاب اسلامي، روح و حقيقت تمدن نوين وراي مهدويت و از آن جدا نيست. به عبارتي ديگر، تمدن نوين بر پايه مهدويت براي تسهيل در شرايط ظهور و مبتني بر آموزه جامع انتظار فعال شكل خواهد گرفت. در چنين جامعه‌‌اي مهدويت و محوريت يافتن امام عصر، سازكاري حاشيه‌‌اي نيست، بلكه غايتمندي انقلاب به تقريب ظهور، در فرآيند تمدن نوين بايد در همه شئون و عرصه‌‌هاي خرد و كلان انقلاب نفوذ پيدا كند؛ والّا هم انقلاب از خطوط اصلي خود فاصله خواهد گرفت و هم تمدن نويني كه مورد بحث قرار گرفت، محقق نمي‌‌گردد.

درگيري تمدني در فرآيند ساخت تمدن نوين

در روند اضطرار به ظهور، انقطاع از وضع موجود و سطحي از نااميدي وجود دارد؛ همان‌طور كه ادله متعدد حاكي از امتلاي جهان از ظلم و جور بر همين مبناست. با اين حال، چگونه مي‌‌توان به حركت تمدني به سمت ظهور قائل شد؟ از ابتداي خلقت تاكنون، دو جريان موازي همواره با يكديگر درگير بوده‌‌اند. جبهه حق و باطل، در مسير تاريخي، به ترتيب به نورانيت و به ظلمات دعوت كرده است و مطابق با انديشه مقام معظم رهبري، پر شدن عالم از ظلم و جور در عصر ماقبل ظهور، به معناي نابودي جبهه حق و نورانيت نيست، بلكه به معناي غلبه نوعي ظلم در دنيا خواهد بود؛ اما جبهه نورانيت به مسير رو به گسترش خود ادامه خواهد داد؛ همان‌طور كه در آيات متعدد، بدين حقيقت تعبير شده كه جبهه ظلمات، همواره به دنبال خاموش كردن نورانيت است؛ اما اراده خداوند به اتمام و سرانجام رساندن اين نور تعلق گرفته است؛ كه اين، نشان مي‌‌دهد مسير حركتي جبهه نورانيت در روند تاريخ، رو به تكامل و وسعت بوده است: <يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ>(صف: 8)؛ آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهان‌هاي خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خويش است هرچند كافران ناخشنود باشند.»

بنابراين، با نگاه تحليلي تاريخي و با نظر ميداني، اين حقيقت مشهود است كه امروزه انقلاب اسلامي، به عنوان پيشرو در مسير دين‌‌داري ناب در دنيا، در حال پيشروي به سمت اهداف متعاليه خود است. در طول اين راه، ممكن است گاهي حركت آن كند و گاهي تند شود؛ اما در مجموع، اين حركت رو به جلو بوده است كه نشان مي‌‌دهد در عصر شيوع و فراگيري ظلمات، انقلاب اسلامي به عنوان الگو و محور امت واحد، در حال حركت در دالان فرآيند تمدني خود است؛ چرا كه «انقلاب، يعني يك حركت بزرگ و رو به جلو كه اين حركت هرگز ايستايي ندارد و به طور دائم پيشرونده است» (بيانات مقام معظم رهبري، 9/12/1379).

پوك شدن تدريجي تمدن غربي، توسعه پيدا كردن سطح خودآگاهي جهاني در مواجهه با اين تمدن، افزايش باورمندي و گرايش جهاني به صدق و كارآمدي آموزه‌‌هاي ديني اسلامي، رشد قدرت و مقبوليت محورهاي مقاومت به رهبري انقلاب اسلامي و مؤلفه‌هايي از اين دست؛ همگي حاكي از اين حقيقت است كه مراد از ظلمات قبل از ظهور، سياهي به معناي مطلق نيست، بلكه عالم در حال تمحيص، تمييز و تفكيك دو جبهه حق و باطل و در كنار آن، رشد تدريجي و تكامل حركتي جبهه نورانيت است. پس اين تلقي خطاست كه براي ظهور بايد صلاح به نقطه صفر برسد و جهان پس از يك انفجار ناگهاني به فرج و نجات برسد.



نتيجه‌‌گيري

تمدن نوين اسلامي، بر پايه حقيقت حاكم بر دين بنا گذاشته خواهد شد و بشر تا مقياسي به تحقق‌‌بخشي به اين راهبرد اساسي قادر است. در هندسه فكري مقام معظم رهبري، شكل‌‌گيري جامع اين تمدن به دست انسان كامل و وليّ خداوند در ايام ظهور رخ خواهد داد؛ چراكه تمدن نوين به دنبال اجراي دين در همه شئون و عرصه‌‌هاي حيات انساني است و نهضت ظهور نيز به عنوان غايت خلقت به دنبال تحقق بخشيدن به استخلاف فردي و اجتماعي انسان و بارورسازي جمله ظرفيت‌‌هاي وجودي انسان در همه ابعاد خواهد بود. لذا از حيث غايت‌‌سنجي، تمدن نوين و مهدويت در يك چارچوب قرار دارند؛ اما از نظر تقديمي و تأخيري، زيرساخت‌‌سازي و اجراي گام‌‌هاي موجود در اين تمدن، يگانه ابزار تسهيل در ظهور خواهد بود تا جايي كه رهبري انقلاب، بدون اجراي اين امر، نزديك سازي ظهور را غيرممكن مي‌‌دانند. از اين منظر، ارتباط تمدن نوين با مهدويت و ظهور، مقدمي خواهد بود و تمدن نوين اسلامي نقش ممهّد و تسهيل‌‌گر براي ظهور خواهد داشت هرچند با ظهور هم اين تمدن به غايت و حقيقت و ظهور تام خود خواهد رسيد.

منابع

قرآن كريم.

1. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (1416ق). مقدمه ابن خلدون، بيروت، دار احياء التراث.

2. بابايي، حبيب‌‌الله (1399). جستارهاي نظري در اسلام تمدني، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

3. خامنه‌‌اي، سيدعلي، بيانات در اجتماع مردم قم، 27/2/1363؛ https://farsi.khamenei.ir.

4. ___________، بيانات در جمع طلاب در مدرسه فيضيه قم، 14/07/1379؛

https://farsi.khamenei.ir.

5. _____________، بيانات در ديدار استادان و فارغ‌التحصيلان مركزتخصصي مهدويت، 18/4/1390؛

https://farsi.khamenei.ir

6. ___________، بيانات در ديدار مردم استان اصفهان، 14/8/1380؛

https://farsi.khamenei.ir.

7. ___________، بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري، 14/6/1392؛

https://farsi.khamenei.ir

8. ___________، بيانات در ديدار مردم آذربايجان شرقي، 29/11/1393؛

https://farsi.khamenei.ir.

9. ___________، بيانات در ديدار مسئولان و پژوهشگران مؤسسه دارالحديث، 21/3/1393؛

https://farsi.khamenei.ir.

10. ___________، بيانيه گام دوم انقلاب، 22/11/1397؛ https://farsi.khamenei.ir.

11. ___________________، ديدار با اقشار مختلف مردم در نيمه شعبان، 27/5/1387؛

https://farsi.khamenei.ir.

12. ___________، بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم، 11/5/1395؛

https://farsi.khamenei.ir.

13. ___________، بيانات در ديدار كاركنان دفتر مقام معظم رهبري و خانواده‌هاي آنان، 12/2/1396؛

https://farsi.khamenei.ir.

14. ___________، بيانات در خطبه نماز جمعه تهران، 14/11/1390؛

https://farsi.khamenei.ir.

15. ___________________، بيانات در اجلاس بين‌المللي بيداري اسلامي، 26/6/1390؛

https://farsi.khamenei.ir.

16. ___________، بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم، 25/9/1376؛

https://farsi.khamenei.ir.

17. __________________، بيانات در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير، 9/12/1379؛

https://farsi.khamenei.ir.

18. سيدرضي، محمدبن حسين (1414ق). نهج البلاغه، مصحح: صبحي صالح، قم، هجرت.

19. كليني، محمدبن يعقوب (1388). كافي، قم، جامعه مدرسين.

20. لوكاس، هنري (1366). تاريخ تمدن، تهران، كيهان.

21. مجلسي، محمدباقر (1387). بحارالانوار، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

22. نصر، سيدحسين (1386). معرفت جاودان، تهران، مهر نيوشا.

23. يوكيچي، فوكوتساوا (1379). نظريه تمدن، تهران، گيسو.

[1]. در همين زمينه، روايتي از ناحيه مقدسه صادر شده است: «قُلُوبُنا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللّهِ، فَإِذا شاءَ شِئْنا، وَاللّهُ يَقُولُ: <وَما تَشاؤُونَ إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ> (مجلسي، 1378: ج25، ص337)؛ دل‌‌هاى ما ظروفى براى خواست خداوند است. اگر خدا چيزى را اراده كند و بخواهد، ما نيز اراده مي‌كنيم و خواهيم خواست. خداوند متعال مى‌‌فرمايد: و شما نمى‌‌خواهيد مگر اينكه خداوند بخواهد».

[2]. <وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ>(قصص: 5)؛ و ما اراده داشتيم كه بر آن طايفه ضعيف و ذليل كرده شده در آن سرزمين منّت بنهيم و آن‌ها را پيشوايان قرار دهيم و وارث گردانيم».