| تاثير انديشه مهدويت بر تشكيل حكومت شيعي ملي صفوي (دوره شاه اسماعيل اول) | ||
| ليلا شريفيان - محسن حيدرنيا- محمد كلهر | ||
![]() |
||
| چكيده حكومت شيعي براي اولين بار بعد از قرنها حضور مذهب تسنن در ايران، به صورت رسمي در زمان حكومت شاه اسماعيل اول تشكيل شد. اين موضوع از جنبههاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته شده است؛ اما يكي از مسائل خاصي كه در اين پژوهش بدان پاسخ داده شده است؛ چگونگي بهرهبرداري از باور انديشه مهدويت، به عنوان يكي از علل اصلي مشاركت و وحدت ملي مردم و اعلام مذهب شيعه به عنوان رهاورد حكومت شاه اسماعيل اول است. در اين پژوهش، سعي شده است با استفاده از منابع كتابخانهاي و مقالههاي مرتبط و به روش «توصيفي _ تحليلي» با رويكردي متفاوت، يافتههاي جديدي از بازتاب انديشه مهدويت در بخش ساختار حكومت كه با تحريفات و تفسيرهاي متفاوتي از اصل انديشه مهدويت، ترويج قريبالوقوع بودن ظهور منجي و نيابت شاه اسماعيل اول از جانب امام غايب همراه بود؛ آسيبشناسي شود. اين يافتهها سبب مشروعيت و مقبوليت حكومت وي گرديد. واژگان كليدي: انديشه مهدويت، حكومت صفوي، شيعي ملي، شاه اسماعيل اول. مقدمه در انديشه منجيگرايي، آغاز حكومت مهدوي، پايان دوران ظلم بر مستضعفان است. در حكومت اسلامي، تعيين راهبردها وظيفه حاكم، به عنوان جانشين خداوند در زمين قانونگذاري سياست گذاري، اجرا، قضاوت و برقراري نظم و امنيت است تا جامعهاي انساني با ويژگيهاي اخلاق الاهي گسترش يابد. پيشينه اين تفكر با تاثيرپذيري از باور به عدالت اجتماعي در پرتو اعتقاد به ظهور منجي و انديشه مهدويت در ايران به قرنهاي نخستين هجري باز ميگردد؛ هرچند گسترش و فراگير شدن آن در ميان ايرانيان، امري تدريجي بوده است و تحت تاثير عوامل گوناگوني چون صدمات ناشي از حمله اقوام مهاجم، خشونت و ظلم ناشي از ستمگري حاكمان و انحرافات آموزههاي صوفي مآبانه قرار داشت؛ اما به اعتقاد بسياري، يكي از دورههاي تاثيرگذار پس از قرنها پايان بخشيدن به حاكميت مذهب تسنن، زمان حكومت شاه اسماعيل اول است. بارزترين ويژگي بنيانگذار حكومت صفوي شاه اسماعيل اول كه وي را از ديگران مشخص ميكرد، اعتقاد به انديشه مهدويت در جهت ترويج تفكر شيعي بود. با گسترش و سرعت گرفتن فعاليتهاي تبشيري و تبذيري وي در اين حوزه و با رسميت يافتن حكومت شيعه صفوي در دوران شاه اسماعيل اول در ايران پس از قرنها، يكپارچگي مذهبي شيعه با تحقق انديشه مهدوي داراي هويت جديدي شد كه ضمن رسميت بخشيدن به مذهب تشيع براي نخستين بار، رويكرد جديدي را با ارائه ديدگاههاي اعتقادي و متفاوت نسبت به مهدي باوري تعيين كرد. البته گاهي باور به مباني انديشه مهدويت، تحت تاثير انديشه حاكم قرار گرفت و دچار تغيير و تحريف شد. سازكار حكومت در اين دوره بر برخي قواعد و سنتهاي الاهي مبتني بود كه تداوم آن در برخي از موارد با راهبرد انديشه نيابت از جانب منجي غايب و همراهي علماي شيعه همراه است. پاسخ به چگونگي سير تحول اين انديشه با توجه به تاثير جريان ملي و مذهبي شيعه و زمينه سازي منجي گرايي، بخشي از اجزاي مهم ساختار حكومت صفوي در دوران شاه اسماعيل اول است كه نظام طبقه بندي آن شكلي از تمايزات اجتماعي و سياسي را بين گروههاي مردم و طبقه حاكم تدارك ديد؛ ضمن آنكه پژوهشهايي نظير «بازشناسي انديشه مهدويت در عصر صفويه»، نوشته زهرا عابدي و شهنازكريمزاده به بررسي ابعاد مختصر و اجمالي توليدات علمي در دو قشر از علماي ديني شيعه، يعني محدثان و متكلمان پرداخته است و رويكردي اختصاصي به دوره شاه اسماعيل اول ندارد و به عنوان يك منبع شناسي كلي در سراسر دوره صفوي مطرح است. مقالهاي با عنوان «نقد و بررسي نظريههاي ادعاي مهدويت شاه اسماعيل اول صفوي»، نوشته سعيد نجفي نژاد؛ به بررسي اصل يا عدم ادعاي مهدويت از سوي شاه اسماعيل پرداخته و معتقد است كه ابراز نظر توسط محققان و خصوصا صفويه شناسان غربي به دليل عدم شناخت كافي نسبت به مذهب تشيع، تصوف و ظرافتهاي موجود در اشعار و ادبيات فارسي و تركي است. تاليف ديگري با عنوان «نگرشي به مهدويت در عصر صفويان»، نوشته محمدجواد صداقت، پس از معرفي دوره صفويه، به صورت كلي به تبيين آموزههاي مهدويت در تشيع و مطالب مربوط به آن و طرح مسائلي پرداخته است، مانند باز انديشي عقايد فقهي در زمينه اموري چون نماز جمعه، اجراي حدود و پرداخت خراج در دوران مختلف دوره صفوي و تاثيراتي كه مردم ايران با پذيرش مذهب رسمي تشيع در جامعه توسط دو نهاد حكومت و مذهب دردوره صفوي دريافت كردند. تفاوت پژوهش حاضر به طور اختصاصي با پژوهش مذكور، پاسخ به چگونگي و سير تغيير تحولي تاثير انديشه مهدويت در تشكيل حكومت شيعي ملي صفوي به طور اختصاصي، با توجه به لزوم ترويج انديشه شناخت امام عصر و وسعت نفوذ پيروي از آن، به عنوان الگويي براي سياستگذاري مناسب و شكل گيري جريان ملي و رسمي مذهب شيعه با توجه به نفوذ سريع و قوي در بدو تشكيل حكومت صفوي در زمان حكومت شاه اسماعيل اول بود كه تاثير آن بر دورههاي بعد نيز باقي ماند. لذا در اين پژوهش سعي شده است با نگرشي متفاوت به بررسي پيامدهاي موارد ذكر شده، پرداخته شود. 1. سير انديشه مهدويت در دوران حكومت شاه اسماعيل اول صفوي در انديشه اسلامي حق حاكميت در اصل از آن خدا است؛ زيرا او مالك هستي است؛ چنانكه در قرآن به روشني بدان پرداخته شده است: <لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ> (بقره:107). پس هرگز معقول نيست خداوند براي ابد شريعتي را پايه گذاري كند؛ ولي براي سرپرستي و رهبري آن كه ضامن بقاي شريعت است، طرحي نريزد (سبحاني، 1389: ص325). لذا خداوند حاكماني را از جنس خودشان براي هدايت و نيك فرجامي جوامع قرار داده كه ويژگيهاي برتري نسبت به ساير افراد دارند. اين انديشه در پيشينه تاريخي مسلمانان، به ويژه شيعيان ريشه دارد. سير انديشه مهدويت در دوران اسلامي جامعه ايران، يكي از اركان اصلي هويت بخشي و ايجاد اميد براي برپايي حكومت عدل گستر مهدوي است كه در سايه اعتقاد و اعتماد به انتظار تحقق مييابد. «انتظار» در معناي اصطلاحي نزد شيعه، عبارت است از ايمان استوار به امامت و ولايت حضرت ولي عصر (عج) و اميد به ظهور حتمي واپسين حجت الاهي و آغاز حكومت صالحان (تونهاي، 1385: ص127). در قرآن نيز به طور صريح به اين اصل گفتمان تربيتي، تبليغي و تشريح ادبيات مهدويت در طول تاريخ پرداخته شده است. انديشه مهدويت و انتظار ظهور، يكي از بزرگترين عوامل پايداري، استقامت و مقاومت در برابر سختيها و مشكلات عصر غيبت است. انتظار مسلمانان، به ويژه شيعيان را در برابر ظلمها، فسادها، زورگوييها و انواع بلاها و سختيها ثابت و پابرجا نگه ميدارد و به آنان دل و جرات ميدهد تا در برابر تهديدها، تطميعها و سختگيريهاي دشمنان اسلام خود را نبازند و از هيچ چيز و هيچ كس نهراسند (كارگر،1390: ص214). ظلم ستيزي يكي از ظرفيتها در برابر جريان فكري حاكم در طول تاريخ مسلمانان بوده است و بهانهاي براي مقابله با مصلحت انديشي نفوذ قدرتها كه براي عموم مردم جذابيت داشت. يكي از ظرفيتهاي تفكر مهدوي كه خاستگاه شيعي داشت، استفاده از واقعه عاشورا در جهت برپايي حاكميت ديني بود تا جايي كه به برپايي حكومت عدل گستر مهدوي منجر شود و گاهي اين معنا از كلام معصوم استخراج ميشود؛ چنانكه امام حسين (ع) در اين باره فرمودند: «خدايا! تو ميداني كه ما براي بازگرداندن نشانههاي دين تو در جامعه قيام كردهايم» (ابن شعبه،1377: ص264). همين امر بر سرنوشت مردم ايران در برهههاي گوناگون تاريخ تاثير داشته است. علاوه آنكه ايران پيوسته در دوران مختلف تاريخ مورد تهاجم قومهاي مختلفي قرار گرفته است و از آن جهت كه اقوام قبل از آنكه از حيث فرهنگي و اخلاقي به بحران و گسست مبتلا شوند، در عرصه تفكر دچار بحران ميشوند (شفيعي سروستاني، 1390: ص38)؛ نوعي سردرگمي و تشتت و تفرق را سبب شده است؛ لذا مسئله ايمان به ظهور، نجات بخش بزرگ، براي مرهم نهادن بر زخمهاي جانكاه بشر در ميان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب وجود دارد؛ اما در پارهاي از مذاهب همچون اسلام شيعي بر آن تاكيد بيشتري شده است (مكارم شيرازي، 1390: ص51). يكي از دورههاي مهم تاريخي كه با بهرهگيري از انديشه مهدوي جان تازهاي در كالبد معنوي و مادي مردم سرزمين ايران دميد، حكومت صفوي بود. صفويه با مسلك و اعتقادات صوفيانه به قدرت رسيد. صوفيه مثل بسياري از فرقهها و طوايف ديگر هر جا ظواهر و نصوص شريعت را با عقايد مقبول خويش معارض يا مباين ميديد، به تاويل آن دست ميزد (زرين كوب، 1353: ص12). تصوفي كه تا حدودي مشكلات اعتقادي و شرعي در آن وجود داشت و زمينههاي تحريف سير انديشه مهدويت را در اين دوره فراهم آورد. القاي مشروعيت حاكميت، تبليغ احاديث مربوط به علائم ظهور و تطبيق با شرايط آن زمان ظرفيت مناسبي براي جذب مردم فراهم آورد. شروع اين جريان با حكومت شاه اسماعيل اول، به عنوان اولين پادشاه حكومت صفوي مقارن بود. ولادت شاه اسماعيل روز شنبه سال 8۹۲ هجري بود و جلوس سلطنت در سيزده سالگي درسال 905 هجري بود بعد از يكصد و هفتاد سال از رحلت شيخ صفي و پادشاهي او بيست و پنج سال و رحلت وي در تاريخ ۹۳۰ هجري بود (پيرزاده و زاهدي، 1395: ص67). شاه اسماعيل دوران كودكي خود را در حالي طي كرد كه نقش اجتماعي انديشه مهدويت و نيابت امام زمان (عج) در دوران غيبت به منظور ايجاد وحدت و همگرايي يكي از مسائل مهم آن روزگار بود و همين امر موجب شد اسماعيل كم سن و سال بر اثر رفتار مريدانش باورش شود كه يك ذات قدسي، آسماني و خداگونه و مافوق بشري است. او تحت تاثير سخنان مادرش و تحت تلقين شبانه روزي خليفههاي تاتار باور كرده بود كه پدر و جدش ذاتهاي مقدسي بودهاند كه به دست دشمنان سني مذهبشان كه تقدس آنها را باور نميكرد و دين و ايماني نداشتهاند؛ به قتل رسيدهاند (خنجي، بيتا: ص54). اسماعيل، پسر كوچك شيخ حيدر بعد از سالها تواري در گيلان با كمك صوفيان و مريدان خويش، نهضت صفوي را به ثمر رسانيد. وي حتي قبل از سيزده سالگي در نظر مريدان مرشد كامل تلقي ميشد و لذا چنان محبوبيتي نزد اتباع خويش داشت كه گويي در نزد آنها تجسم الوهيت تلقي ميشد. خود او هم در اشعاري با تخلص «ختايي» خويشتن را عين الله، فاعل مطلق و شايسته سجود ميخواند. در صحت انتساب اين اشعار به وي ترديد شده است؛ لكن صحت انتساب اين دعاوي را نفي نميكند (زرين كوب،1380: ص 75). تقدس نمايي، غلو و نزديك بودن ظهور و تاثير پذيري از اين گونه انديشهها در زمان حكومت شاه اسماعيل اول نشان از آن دارد كه بهرغم تحول در انديشه مهدي گرايي و پر و بال دادن به انديشههاي شيعي و مداخله علما در شكل دادن به اين انديشه، محيط، همچنان مستعد پرورش اين قبيل انگارهها است (خليلي، 1392: ص220). همين امر سبب شد با آغاز حكومت شاه اسماعيل اول، سير انديشه مهدويت با دورههاي قبل تفاوت بارزي داشته باشد. رؤيت امام زمان به وسيله شاه اسماعيل و بستن كمر او توسط ايشان و اعطاي شمشير به او، از جمله اين موارد است (تركمان، 1364: ص41). شاه عالميان شاهزاده جهانيان (اسماعيل ميرزا) را اعزاز و احترام زياده از حد و مقام نموده، چه شاه جم جاه شاهزاده را نذر حضرت صاحب الزمان فرموده بودند وسلوك با ايشان از روي آن به ادب ميفرموده پدر فرزندي و پادشاهي منظور نبود (قمي، 1359: ص386). وضعيت جامعه آن روز، حاكي از ميل به اعتقاد پايهگذاري حكومت صفوي به عنوان زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج) منشا مشروعيت بخشي حكومت صفوي بهويژه در دوران حكومت شاه اسماعيل اول و واگذاري و اتصال حكومت به صاحب الامر بود؛ چنانكه در پاسخ شاه اسماعيل به نامه شيبك خان ازبك به اين موضوع اشاره ميشود: «بحمدالله چون در اين ولايت موجب لكل اناس دولة و دولتنا في آخرالزمان، از چمن دلگشاي خاندان نبوّت و ولايت، نهال بلند سر به سرافرازي كشيد» (حسيني، 1379: ص41). هرچند قبل از ورود صفويان به حكومت، اعتقاد غاليانه مهدويت در جامعه وجود داشت؛ با پيروزي شرايط مطلوب براي مقابله با مهدويت دروغين فراهم شد. سلاطين صفويه براي كسب مشروعيت به گفتمان پرداختند. مهدويت غاليانه شكل گرفت و اين عقيده در مقابل مهدويت اماميه قرار گرفت. آنها مردم ايران را با خود جزم ميكردند؛ در حالي كه فقها به نيابت از سوي امام (ع) معتقد بودند (عابدي، 1399: ص71). شاه اسماعيل در جهت ترويج انديشه مهدويت و مشروعيت خاندان صفوي در نسبت فاميلي به حضرت علي (ع)، براي ادامه پيروي از تفكر سياست اثنا عشري و تقويت و تثبيت وضع موجود اقداماتي صورت داد؛ ازجمله ساختن عمارتي براي حضرت مهدي (عج) بود؛ چنانكه در عالم آراي صفوي آمده است: به امر مرشد قرق كردند از در قلعه تبرك تا در باغ، كف دولت خانه آن حضرت شده بود، آن وقت باغ بود. آن حضرت عمارت فرمود. امرا پرسيدند كه اي شهريار! پايتخت شما تبريز خواهد بود؟ در جواب فرمود كه اين عمارت را از براي حضرت صاحب الامر ساختهام (بينام، 1363: ص174). حتي برخود اسماعيل مشتبه شده بود كه او از طرف حضرت صاحب الزمان به عنوان نايب آن حضرت انتخاب شده و بر اين اساس، در تمام امور موفق و پيروز خواهد شد (عبادي، 1394: ص165). هر چند باور و انديشه مهدويت، به عنوان مبناي اصلي گذر از تمامي تنگناها و فتنهها در زمان غيبت محسوب و با شروع حكومت شاه اسماعيل اول، شناخت موضوعات و مسائل حضرت مهدي (عج) و پرداختن به اين انديشه متناسب با نيازهاي آن زمان گسترش يافت و چارچوبهاي معيني به عنوان باور انديشه مهدوي و انتظار به عنوان حقيقتي مسجل مطرح شد؛ اما در اين كارزار در برخي از موارد ستمگريها و ويرانيهايي صورت گرفت كه با فراز و فرودهاي دوران حكومت شاه اسماعيل اول همراه و باعث دوري مسلمانان از اسلام و معناي حقيقي انديشه و اعتقاد به مهدويت شد. 2. تاثيرجريان ملي و مذهبي شيعه بر تحول انديشه مهدويت در دوران شاه اسماعيل اول در كنار جريان مليگرايي، مذهب بر فرهنگ و رفتار مردم تاثير بسياري ميگذارد و اين مسئله، خود گاهي گروههاي مذهبي را به وجود ميآورد؛ به ويژه اينكه اگر گروههاي مذهبي با گروههاي قومي هم زبان عجين شوند، آنگاه با زبان خاص خود، چالشهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي را دامن ميزنند (سازگارا، 1388: ص 25). لذا لازم است دو مقوله «ملي» و «شيعه» تبيين شوند. «ملي» در اغلب فرهنگ نامهها توانگر و توانا معنا شده است. ملي منسوب به ملت و نتيجه آنچه در يد و اختيار ملت است، ميباشد (عميد، 1376: ص1849). «شيعه» يكي از فرقههاي معتقد به امامت حضرت علي (ع) و يازده تن از فرزندان او هستند (انوري، 1381: ص4658). چگونگي روند جريان ملي و مذهبي در دوران شاه اسماعيل اول با توجه به تاثيري كه بر تحول انديشه مهدويت دارد؛ داراي ابعاد مختلفي است و از جمله اين مولفهها، موقعيت ژئوپوليتيك ايران در طول تاريخ است كه هميشه در انتظار رويارويي و برخورد و كشمكش بوده است. شكستهاي نظامي متوالي ايران در دورههاي مختلف تاريخي، تسلط اقوام غير ايراني بر ايران و مهاجرت شمار زيادي از مردمان ساير اقوام به اين سرزمين، بسياري از معادلات مربوط به عناصر هويتي را در هم ريخته است كه بر حسب تسلط برخي از نژادهاي بيروني به مرور حكم دروني پيدا كردند و در هويت ايراني جذب شدند (بينام، گروه تحقيقات سياسي اسلام، 1381: ص8). علاوه بر آن، ملي گرايي يكي از اركان اصلي هويت بخشي در ايران محسوب ميشود كه به عنوان يك نيروي قوي انگيزشي بهمنظور وحدت مردم در دوران شاه اسماعيل اول محسوب ميشد. مذهب تشيع، طي ادوار مختلف تاريخ ايران پس از اسلام فراز و فرودهاي بسياري داشته است. پيشينه تشيع در ايران، به اوايل ورود اسلام به ايران باز ميگردد؛ اما گسترش آن در بين ايرانيان به مرور زمان صورت گرفت. سير تفكر شيعه همراه با برپايي حكومتي واحد ملي بدون حضور و تسلط بيگانگان، در سلسلههاي محلي چون آل بويه، علويان طبرستان، آل كرت و به ويژه سربداران ريشه داشت. مقدمات اين جريان در تغيير مذهب تسنن از دوره تيموري به مذهب شيعه اثنا عشري در دوره صفوي فراهم شد. صوفيان اردبيلي در مدت فعاليت دويست ساله خود با رهبري و هدايت مرشدان دنيا گريز آگاهانه يا تصادفي زمينه قدرت يابي خاندان صفوي را آماده كرد. درويشهاي صفوي با تكيه بر ايدئولوژي شيعه در حكومت و به كار گرفتن قدرت نظامي مريدان خود كه به «قزلباش» معروف شدند، توانستند اولين حكومت يكپارچه پس از اسلام را در ايران بهوجود آورند (اسميت، 1386: ص157). تا دوره حكومت شاه اسماعيل اول شيوخ و مرشدهاي صوفيه، پادشاهاني بيتاج و تخت بودند كه حكام به سختي از نفوذ آنها ميترسيدند (بينام، گروه تحقيقات سياسي اسلام،1381: ص241). در دوران حكومت صفويه، جز در دورۀ قدرت شيخ صفى (۷۳۵-۶۵۰ق) كه مردى آزاده و روشنضمير بود، ساير رؤسا و زمامداران اين خاندان مردمى متعصب و جاه طلب و خونآشام بودند. شاه اسماعيل اول هم از اين امر مستثنا نبود. آنچه سبب به قدرت رسيدن شاه اسماعيل، به عنوان يك رهبر مذهبي و پادشاهي ملي شد، حضور وي به عنوان مرشدي صوفي و رهبري واجب الاطاعه بود كه مدعي جانشيني امام دوازدهم بود (حسيني گنابادي، 1378: ص38). درگيريهاي مذهبي و فرقهاي در اوايل حكومت شاه اسماعيل اول، شدت فراواني داشت؛ هر چند شاه اسماعيل، به اندرز روحانيان شيعى مذهب وقعي ننهاد، و با آنكه اكثر مردم تبريز پيرو آيين تسنن بودند، با كشتن بيست هزار تن از پيروان سنت و جماعت، مردم را به قبول آيين تشيع وادار كرد (راوندي، 1354: ج3، ص482). علي القاعده انگيزههاي ملي_مذهبي با پيوندي كه با انديشههاي مهدويت داشت، با حمايت شاه اسماعيل اول سبب شد روحانيت شيعه از قدرت و قوت بسياري برخوردار شود. پذيرش مذهب جديد در ميان طبقات مختلف اجتماعي با همراهي و اثرگذاري روحانيان مذهب شيعه همراه بود و مردم به مرجعيت و متخصص ديني براي حل و فصل مسائل ديني و مذهبي مراجعه ميكردند. آنچه در حكومت شاه اسماعيل اول مشهود بود، تاثير فقه سياسي بر تاسيس دولت صفوي، روندي است كه پس از غيبت آخرين امام معصوم آغاز با فراز و فرود فراوان به نظريه «حاكميت دوگانه فقيه سلطان» منجر شد؛ چنانكه حاكميت سلطان با تركيب فقيه تسميه نيافت و به عنوان حداقل شرايط ممكن در آن روزگار مورد تاييد فقهاي شيعه واقع شد، در زمان حكومت شاه اسماعيل اول و در بدو تاسيس حكومت صفوي، هويت ملي در عناصري چون «مذهب شيعه»، «پيشينه تاريخي مشترك» و «سرزمين ايران» شكل گرفت و تكوين هويت ملي در اين دوره با رواج عناصر هويت ملي، آگاهي جمعي اقشار مردم نسبت به عناصر و احساس تعلق به آنها رشد يافت (گودرزي، 1387: ص106). تاثير جريان مذهبي بر تاسيس دولت صفوي، روندي است كه پس از فراز و فرود فراوان به حاكميت آنان منجر شد و اين، يكي از ابزارهاي اصلي قدرتمندي دودمان صفوي محسوب ميشود. پذيرش مذهب جديد كه در نظر اكثر مردم پايتخت در حكم رفض و بدعت بود و به ويژه علماي سني را خشمگين ميكرد؛ بدون مقاومت و خون ريزي صورت نپذيرفت. مخالفت و ايستادگي مردم تبريز در برابر خواستههاي پادشاه جوان بسيار شديد بود. خشونت شگفت انگيز اسماعيل و رفتار وحشيانهاش با علماي دين و ناموران تبريز هنگام ورود مجددش به آن شهر، نموداري از مقاومت دليرانهاي است كه در غيبت پادشاه جوان تقريبا تمامي آثار كيش جديد را زدوده بود (طاهري، 1384: ص182). در خلال اين قضايا، علماي شيعي در دو حوزه دعاوي ملي و سياست ديني وارد عرصه حكومت شدند و توانستند در پايدار ماندن شرايط و تثبيت قدرت به نفع شاه اسماعيل آثار انكارناپذيري را ايفا كنند. در دورۀ صفويه، مقام و موقعيت طبقه روحانيان شيعه به دو امر بستگى داشت : يكى وضع اخلاقى و رفتار عملى روحانيان در جامعه، و عقيده و ايمانى كه مردم نسبت به آنان داشتند، كه خواه ناخواه در موقعيت آنان در دستگاه دولت و شخص شاه نيز مؤثر مىافتاد؛ دوم سياست كلى و عقيدۀ شخصى شاه وقت نسبت به امور مذهبى و پيشوايان دينى در دورۀ صفويه. سلاطين براى حفظ موقعيت خود، از سنگر دين و پيشوايان آن نيز بهرهبرداري مىكردند و اين سياست تا پايان قدرت شاه سلطان حسين كمابيش رعايت مىشد (راوندي، 1354: ج3، ص485). در دوران حكومت شاه اسماعيل اول، زماني كه در آغاز قرن دهم هجري، مذهب رسمي ايران «تشيع» اعلام گشت، ايجاد حركت ملي همراه با احياي مذهب نوپاي شيعه و انديشه مهدوي يكي از موقعيتهاي مطلوبي بود كه روحانيت براي گسترش تشيع با رويكرد فرهنگ ايراني از آن بهره برد. انديشه مهدويت در دوران حكومت شاه اسماعيل، مشروعيت بخشي بر وضع موجود بود كه طبقه حاكم از دين، براي سياست خويش پوششي ساخته و آن را مرجع مهمي براي مشروعيت خود قرار دادند و وسيله قلع و قمع مخالفان كردند (كافي، 1390: ص187). همچنين برخي از علماي ديني، از اين موقعيت به دست آمده براي گسترش تشيع بهره بردند. از قرن نهم به بعد، دين و مخصوصاً مذهب شيعه براي استحكام حكومت لزوم يافت. ستايش رهبران مذهب شيعه تدريجا جاي مدح اميران را گرفت (آريان پور، 1354: ص81). گسترش انديشه مرجعيت ائمه اطهار و ترويج مهدويت، دعوتي ملي براي تبيين و تشويق نگرشي ضد استبدادي و اصول تعالي بخش براي ترويج مناسك ويژه شيعه در حكومت شاه اسماعيل شد؛ گرچه در برخي موارد با اباحهگري همراه بود؛ اما شاه اسماعيل با اعلام تشيع در ايران _ به عنوان مذهب رسمي دولت صفوي _ به تشويق و ترغيب و عملي سازي سوگواري شيعه پرداخت تا ارزش و كارآمدي دولت خود را ارتقا دهد. صفويه براي مقابله با همسايه خود، عثمانيها احياي آيينهاي شيعي را شروع كرد كه اين كار، تضاد ميان اين دو فرقه سني و شيعه را بيشتر ميكرد؛ به عنوان نمونه روضهخواني و تعزيه از اين دست اقدامات بوده است (باربارو، 1400: ص437). علاوه برآن، تحريكاتي در زمينه ظهور منجي مطرح بود كه تقريبا تمام منابع روايي شيعه و سني اتفاق نظر دارند كه ظهور امام زمان (عج) پس از نهضتي به وقوع خواهد پيوست كه زمينه ساز ظهور حضرت است. در اين نهضت، صاحبان درفشهاي سياه از ايران، آماده كننده مقدمات فرمان روايي او هستند (كوراني، 1388: ص215). ترويج اين قبيل روايات و نيز وحدتگرايي و اجراي عدالت اجتماعي در پرتو مردم سالاري ديني در ايرانيان سبب شد كه انديشه مهدويت و اعتقادات مذهبي و ملي در دوران حكومت شاه اسماعيل اول، همسو شود. مشروعيت با شيعه دوازده امامي است كه امام آخر آن از نظرها غايب است و اشاعه اين انديشه كه صفويان نايبان به حق اين انديشه ميتوانند باشند و همچنين توسعه، تكامل و سازماندهي و مرجعيت يافتن روحانيت شيعه، با سازكار امروزي به مرور زمان، علاوه بر نفوذ و جايگاه معنوي و اجتماعي شاه اسماعيل اول، افزايش قدرت سياسي حاكمان صفوي را دربرداشت. شاه اسماعيل اول به دنبال هماهنگي ملي و مذهبي بود تا در سايه آن انسجام سياسي نيرومندي را محقق كند كه بر تمام ايران حكم فرما شود. لذا ترويج انديشه مهدوي تاكيدي بر هويت شيعي بود كه خود به خود هويت ملي را نيز در برابر حكومتهاي سني مذهبي، همچون عثماني حفظ و براي نخستين بار منافع جاه طلبي قدرت حاكمان صفوي را تامين ميكرد. 3. زمينه سازي منجي گرايي شيعي در دوران شاه اسماعيل اول آنچه در باب نظريه شيعه و سني راجع به حكومت گفته شده، اين است كه معمولاً سنيان تسلط حرمت قلبي را به عنوان اطاعت عموم پذيرفتهاند؛ حال آنكه شيعه با اعتقاد انحصار حكومت به امام معصوم و منصوص همواره موضع معارضه را حفظ كرده است. به گفته باقلاني، امامت يا به نص است، يا به انتخاب و پس از ابطال شق اول ميگويد: انتخاب بايد با نظر اهل حل و عقد انجام گيرد و در مورد تعداد، لازم نيست همه صاحب نظران مسلمان را شامل باشد و همين كه چند نفر –مثلاً- سه نفر و حتي يك نفر، شخص واجد شرايطي را تعيين كردند، آن شخص امام واجب الاطاعه مسلمين است (متز، 1364: ص94). حوادث مختلف سياسي، اجتماعي كه در طول تاريخ اسلام و در عصر خلافت امويان و عباسيان رخ داد، موجب شد كه اولا، برخي از روايتهاي نقل شده از معصومان با دقت و صراحت كافي منتقل نشود و ثانيا، گروهها و اقشار مختلف، از جمله دستگاه خلافت و صاحبان قدرت و منصب، گروههاي معارض و داعيه داران خلافت و حكومت، مخالفان شيعه، افراد متاثر از آموزههاي يهودي و... با اغراض و انگيزههاي مختلف به جعل، تحريف و تدليس در اين مجموعه روايات، به ويژه روايات نقل شده از طريق اهل سنت دست بزنند تا بتوانند اين روايات را بر خود منطبق كنند، يا به وسيله آنها با جريان و خط اصيل امامت مقابله كنند و يا با ارائه چهرهاي مخدوش، خونريز و خشونت طلب از امام مهدي (عج)، مردم را از انتظار آن حضرت بر حذر دارند (شفيعي سروستاني، 1387: ص374). اين روند ادامه داشت تا آنكه در در دوران حكومت شاه اسماعيل اول دچار تحول عظيمي شد. وي به عنوان حاكمي كه به نيابت از امام غايب قدرت را در دست دارد؛ روي كار آمد. يكي از مباحث مهم در جامعه اسلامي، آن است كه حاكم تابع شريعت است؛ اما عالمان ديني در عصرهاي مختلف تاريخي، از نظر سياسي و اقتصادي تابع حاكمان سياسي بودهاند و اعتمادشان بر قدرت سياسي حاكم تفسيرشان را از شريعت محدود كرده است (كافي، 1390: ص189). حضور و معرفي شاه اسماعيل به عنوان حاكم شرع توسط علماي شيعه، تدوام اين راهبرد بود. علاوه بر آنكه در دورههاي مختلف سياستهاي حاكم جذابيت و گيرايي خاصي در موضوع منجي گرايي و مباحث مربوط به آينده آخرالزمان را موجب شده است. لذا در طول تاريخ خرافات و انديشههاي موهوم بسياري حول اين باور و اعتقاد اصيل شكل گرفته و به دليل گرايش شديد مردم به فرهنگ مهدوي كساني با انگيزههاي خيرخواهانه و گاهي سودجويانه به ترويج خرافات و انديشههاي موهوم در ميان مردم پرداختهاند (شفيعي سروستاني، 1387: ص374). اين پيامد در طول تاريخ با توجه به اوضاع اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي داراي شدت و ضعف بوده است. بنيان گزاران حكومت صفوي ادعاهاي مربوط به امام منجي را با نيابت شروع كردند و تفسير و خوانشهاي متفاوتي را در اين زمينه همراه با اغراق و تفسير خاص از مذهب تشيع ارائه كردند كه ماهيت فكري، اجتماعي دوران حكومت صفوي را تشكيل داد. همچنين بهره برداري از انرژي موجود در موضوع چگونگي باور به مهدويت بهمنظور بهره برداري و تامين منافعشان مورد توجه فراواني قرار گرفت تا جايي كه پرداختن به ريشههاي شكلگيري حكومت صفوي و نيز بنيانهاي فكري و عقيدتي شان در آن دوره و خصوصا دوره حكومت شاه اسماعيل اول از جنبههاي اثرگذاري و تحليل ادامه حيات فكري شان در ايران تا امروز بسيار مهم است. در فراگيري باورهاي شيعي با منش غاليانه و صوفيانه، اميد و باور به ظهور مهدي، برخورداري از پايگاه تودهاي، رهبري از سوي شيوخ و مرشدان و بهره مندي از سيادت واقعي يا خيالي در ساختار حكومتي مشروعيت يافت (عقيلي، 1384: ص628). در آغاز كار شاه اسماعيل در قلمرو ايران، پادشاهان و مدعيان بزرگ سلطنت به سيزده تن ميرسيد. ملوك الطوايفي ايران در اين سالها در اختيار سه گروه متمايز بود: 1. سلالههايي از بزرگان فئودال محلي ايران؛ 2. سلالههايي كه اعضاي آن از سران قبايل چادرنشين و بيشتر ترك بودند و در مناطق غربي از كردها نيز بودند؛ 3. سادات كه به ياري نهضتهاي خلقي در قرنهاي چهاردهم و پانزدهم بر سر كار آمده بودند. در اين وضعيت بود كه خاندان صفوي اولين فعاليت خود را براي به دست گرفتن حكومت و تغيير مذهب ايران آغاز كرد و توانست به آن موقعيت برسد (صفاكيش،1390: ص38)؛ چنانكه روند تغيير مذهب در قرن نهم هجري در نواحي غربي گيلان تا اردبيل تحت نفوذ خانقاه اردبيل قرار داشت (خضري و جمعي از نويسندگان، 1393: ص156) و از اين مناطق آغاز شد. علاوه بر آن كه تحول و دگرگوني اسلام از يك دين، رهاورد فكري از افراد، اجتماعات و فرهنگهاي مناطقي كه در جهان اسلام پديد آوردند، انديشه مهدويت را غني ساخت و اين امر باعث شد چگونگي گردش و گسترش آن و فلسفه اسلامي را بازگو و سنتهاي عقلاني را در دين تشريح كند. در هر حال، ترويج و زمينه سازي نشر انديشه منجي گرايي در دوران شاه اسماعيل اول باعث تعميق بسياري از زواياي انديشه سياسي شيعه در بستري شد كه از قرنها قبل فراهم شده بود؛ علاوه بر آن كه باور به انديشه مهدويت، عنصر اصلي فكر شيعه است كه باعث پويايي آن شد (كربن، 1382: ص12). شاه اسماعيل اول، با توجه به اين اوضاع و احوال و با دعوت از علماي لبنان، سوريه و عراق و حضور علماي شيعه و ارائه ديدگاههاي فقهي جديد فصل جديدي را در تاريخ ايران آغاز و نگرش جديد منجيگرايي با تثبيت حاكميت خود ايجاد كرد. علماى بزرگ آن عصر، از يكسو به حوزه علميه شيعه، شكوفايي و درخشاني خاصي دادند؛ بهطوري كه يكي از دورههاى برجسته تاريخ علوم در اسلام شد و شخصيتهاي كمنظير و بينظير بسياري را پرورش داد (موسوي، بيتا: ص91)؛ اگر چه اهداف جريان منجي گرايي در دوران شاه اسماعيل اول از اين معنا فراتر بود كه رشد اجتماعي مذهبي و ملي پايدار سازد. در طول حكومت دويست و سي ساله صفوي، با توجه به شباهتها و تفاوتهاي كساني كه با طرح ادعاي مهدويت درباره برخي از امامان تلاش كردند مسير تشيع امامي را تغيير دهند و با توجه به منابع شيعي، سني و تحليل حوادث و شخصيتهاي مختلف و موثر، تحليلي از دوران خلافت شاه اسماعيل اول ارائه شده است؛ آنجا كه دولت صفويه پايههاي حكومتش را بر مذهب شيعه بنيان نهاده بود، موقعيتهاي وابسته به تشيع، به عنوان يكي از اركان اصلي مشروعيت صفوي داراي قدرت و منزلتي بالاتر از ديگر موقعيتها شد. بنابراين، سادات و روحانيان شيعه دو گروه منتسب به مذهب تشيع به منزلت و قدرتي بالاتر از ساير گروهها دست يافتند. رويكردهاي سياسي و اجتماعي مذهب شيعه و از نظر تاريخي موقعيت ممتاز روحانيان شيعه به عنوان يكي از نيروهاي اصلي سياسي سبب شد با ظهور دولت شيعه مذهب صفوي، بخشي از روحانيان شيعه جذب دربار صفوي شود (زارعيان، 1391: ص89). تلاش بي وقفه علما و شاه اسماعيل و واليان حكومتي و سازمانهاي تاسيسي، مذهب شيعه به سرعت مراحل رشد و استقرار را سپري كرد و به عنوان مذهب مستقر در ايران جاي گرفت، مهمترين ويژگي اين نهاد به عنوان مذهب رسمي كشور، در عناصري چون برخورداري از يك مكتب اعتقادي و فقهي، اقتدار معنوي و تبعيت مردم از علماي ديني و وجود مقام نيابت امام عصر (عج) به طور عام گسترش يافت (گودرزي، 1387: ص244). در اين دوره، هر اقدام هرچند كوچكي در جهت ترويج مهدويت در پيروي از سياست كلي مذهبي صفويان در گسترش مذهب تشيع اثناعشري جامعه به شمار ميآمد (سمرقندي، 1372: ص8). شاه اسماعيل اول، منجي منصوب از جانب امام عصر براي محافظت از دين و دنياي مردم بود. لذا كاركرد باور انديشه مهدويت نقش مهم و تأثير گذاري ميان اميد و تداوم حركت و پويايي جامعه داشت. حكومت شاه اسماعيل اول به عنوان يك حكومت شيعي با رويكرد منجي گرايي به پشتوانهاي نيرومند نياز داشت. حاكمان صفوي دست به دست علما دادند و تمام تلاش و كوشش آنها اين بود كه چگونه حكومت صفوي را تثبيت كنند. آنها اعتقادات ديني، مذهبي و انديشههاي شيعي مانند مهدويت، منجي گرايي را در جامعه نشر دادند. در اين دوره، بعضي از انديشههاي شيعي، مانند عاشورا و مهدويت رونق خاصي گرفت. محدثان و علماي اخباري بيشتر كوشيدند احاديث مربوط به امام مهدي را گرد آورند. متكلمان نيز كوشيدند براي اثبات اصل مهدويت، استدلالهاي عقلي بياورند كه اين دو در كنار يكديگر موجب تقويت جايگاه مهدويت در جامعه اسلامي شد (عابدي، ۱۳۹۹: ص83). همچنين تحولات فكري صوفيانه در اين حوزه تلاشي بود براي تبيين چگونگي شكلگيري معاني و ديدگاهها در عرصه اجتماعي كه مورد توجه آگاهانه قرار گرفت. شاخصههاي اصلي اين تفكر براي دستيابي به حقايق ثابت با ساختار تفكر اسلامي در انديشه مهدويت نمود پيدا كرد. براساس اعتقادات آنها، اطاعت از پيشواي صفوي در مقام مرشد لازم بود. باور به عصمت آنها تاحد اعتقاد به منجي بودن پيش رفت (صفاكش، 1390: ص395). شيوخ و خلفاي بكتاشيه اين عقيده را ابراز داشتند كه نخستين روح مدبر هستي، خدا در حضرت محمد (ص) و بعد در حضرت علي (ع) حلول كرده و سپس به امامان شيعه منتقل شده است. آنگاه از ائمه به شيوخ صفوي رسيد و پس از شيخ حيدر، در شاه اسماعيل حلول يافته است. از اين رو، شاه اسماعيل هم براي آنها خدا بود هم پيامبر و هم امام و هم شيخ طريقت و داراي معجزات و كرامات؛ يعني شاه اسماعيل، ولايت مطلقه داشت و به جاي خدا بر آنها حكم ميراند. آنها براساس اين عقيده، شاه اسماعيل را ميپرستيدند (خنجي، بيتا: ص192). يكي از ويژگيهاي مهم مهدويت انديشه منجي باوري در اين دوره آموزهاي اعتقادي بود كه از انشعابات مذاهب و فرقههاي مختلف نشات گرفته و در اصل لزوم و وجود نيابت در عصر غيبت فقيهان در دو زمينه مرجعيت ديني و صلاحيت قضايي مخالفتي واقع نشد. نيابت در عصر غيبت ولايت و زعامت سياسي را نيز شامل ميشود (جوان آراسته، 1386: ص134). در اين عصر با نتايج تجربيات و عوامل سياسي و اقتصادي و اخلاقي آميخته و تمام عوامل اجتماعي را در بر داشت؛ بهنحوي كه آثار اين انديشه تا قرنهاي بعد از شاخصههاي مهم انديشه مهدوي بود. رويدادهاي زمان شاه اسماعيل اول، ارائه تصويري از اخلاقيات، انديشهها و شيوه حكومت وي، نقش و چگونگي حضور تشيع و نحوه رويارويي و ارتباط مردم با طبقه روحاني شيعه، زمينه پيدايش و ويژگيهاي سركوب حركتهاي اقوام غير ايراني و ايراني مخالف، علل، انگيزهها و آثار سياسي از عناصر مؤثر بر سير اعتقاد به منجي در انديشه مهدوي است. هرچه اين تاثيرات، بيانگر حقايق و هدايت توسط حاكم مردم باشد، دليل توسعه و رشد جامعه در رابطه با شريعت و قدرت سياسي آن حكومت است كه به عنوان مظهر و جلوه و نايب امام زمان (عج) حكومت ميكردند. در اين دوره، مردم درك جديدي از «شرع» پيدا كردند كه عبارت بود از شان منجي گرايي كه به حاكم صاحب قدرت متعلق بود. نتيجهگيري انگيزههايي چون «اعتقاد به انديشه مهدوي» و باور به «ظهور منجي در اسلام»، يكي از قويترين عواملي است كه ثبات اعتقادي حكومت را تضمين ميكند. چنانچه اين باور در رفتارهاي زندگي فردي و اجتماعي نفوذ كند، خود عاملي براي هويت بخشي ملي است. سير انديشه مهدوي در گذر زمان، به شكلهاي مختلف عرضه شده است. در زمان حكومت شاه اسماعيل اول، در برخي از اصول اين قضيه دست برده شد و جنبههاي مختلف آن مورد تحريف قرار گرفت. با مرور حوادثي كه در فاصله حكومت تيموريان تا شكلگيري صفويه در سال 906 هجري در زمان شاه اسماعيل اول رخ داد، ميتوان ادعا كرد گر چه تشيع به عنوان حركت گروه اقليت در جريان بود؛ بسيار فعال در نهضتهاي مذهبي و اجتماعي ظهور پيدا كرد و اكثر مردم، به آن اعتقاد و باور قلبي داشتند. اقدامات شاه اسماعيل بر ترويج انديشه مهدوي و انتظار و قريب الوقوع بودن ظهور مؤثر بود. وي خود را در بين مردم جنين معرفي كرد كه از طرف امام زمان (عج) براي اين امر انتخاب شده است. همين امر باعث تعميق و اعتقاد عموم به نيابت وي از جانب امام غايب شد. البته در اين دوره، وصول به وضعيت مطلوب از نظر وجوه مختلف اعتقادي، تاريخي، فرهنگي و اجتماعي باور انديشه مهدوي و ارائه ديدگاهي متعادل و دور از افراط و تفريط در عوام زدگي و سطحي نگري، باورهاي نادرست، احيا و اقامه عدل در ميان مردم و اعتقاد پيوند نظري و عمومي مردم با حضور علماي شيعه در دستگاه حكومت مورد توجه قرار گرفت و بسياري از شئون جامعه را در بر گرفت و تحولات گستردهاي در سير انديشه مهدويت و تاثير آن بر جريان ملي مذهبي شيعه در جهت ترويج تفكر منجي گرايي پديدار شد. از بسياري جنبهها در تحليل مسائل ساختار مفهوم حكومت ملي با خط مشي نقش كاركردي و معرفت بخشي مهدويت، به عنوان مركز ثقل پايههاي قدرت شاه اسماعيل اول محسوب ميشد؛ كه اين، حكومتي با منشا حاكميت و مشروعيت مذهبي و ملي را تثبيت و هويت جديدي را با بهرهگيري از منابع اصولي و ارزشي انعطاف پذير شيعي فراهم كرد. يكي از تمايزات اصلي اين پژوهش، ويژگيهاي دستيافته در رويكرد مناسب در جهت گذاري سياسي به سوي نوعي الگوسازي تاريخي در آينده ايران بود كه اقشار مختلف جامعه ايران در دوره شاه اسماعيل اول اعم از حاكمان، علما و تودههاي مردم نسبت با مهدويت پيدا كردند كه خود عامل مهمي در تغيير مذهب شيعه به عنوان مذهب رسمي كشور شد. به نظر ميرسد بررسي آثار سير اين انديشه با توجه به ضرورتها و آسيبها تا پايان دوره صفوي و بعد از آن ميبايست مورد تحقيق قرار گيرد. منابع قرآن كريم. 1. ابن شعبه، حسن بن علي (1377ق). تحف العقول عن آل الرسول، مترجم: علي اكبر غفاري، تهران، الاسلاميه. 2. اسميت، دنيس (1386). برآمدن جامعه تاريخي، مترجم: هاشم آقاجري، تهران، مرواريد. 3. آريان پور، اميرحسين (1354). اجمالي از جامعه شناسي هنر، تهران، به سوي آينده. 4. انوري، حسن (1381). فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن. 5. بي نام (1363). عالم آراي صفوي، مصحح: يدالله شاكري، تهران، اطلاعات. 6. باربارو، جوزافا (1400). سفرنامههاي ونيزيان در ايران، مترجم: منوچهر اميري، تهران، خوارزمي. 7. پيرزاده، ابدال و زاهدي، حسين (۱۳۹۵). سلسله النسب صفويه، مصحح: حسين نصير باغبان، تهران، ارمغان. 8. تركمان، اسكندر بيك (1364). عالم آراي صفوي، تهران، اطلاعات. 9. تونهاي، مجتبي (1385). موعود نامه، قم، ميراث ماندگار. 10. جوان آراسته، حسين (1386). مباني حكومت اسلامي، قم، بوستان كتاب. 11. حسيني، خورشاه بن قباد (1379). تاريخ ايلچي نظام شاه، مصحح: محمد رضا نصيري و كوئيچي هانه دا، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي. 12. حسيني گنابادي، محمدقاسم (1378). شاه اسماعيل نامه، مصحح: جعفر شجاع كيهاني، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسي. 13. خنجي، اميرحسين (بيتا). تاريخ شاه اسماعيل اول، تهران، موسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي. 14. خليلي، نسيم (1392). گفتمان نجات بخشي در ايران عصر صفوي، تهران، انتشارات علمي وفرهنگي. 15. خضري، سيد احمدرضا و جمعي از نويسندگان (۱۳۹۳). تاريخ تشيع، قم، حوزه و دانشگاه. 16. راوندي، مرتضي (1354). تاريخ اجتماعي ايران، تهران، امير كبير. 17. زرين كوب، عبدالحسين (1353). ارزش ميراث صوفيه، تهران، اميركبير. 18. _____________ (1380). دنباله جستجودر تصوف ايران، تهران، امير كبير. 19. زارعيان، مريم (پاييز و زمستان1391). «مناسبات روحانيان با دولت در عصر صفوي»، تهران، مجله علمي پژوهشي جامعه شناسي تاريخي، شماره2. 20. سازگارا، پروين (1388). جامعه در آينه گسلهاي اجتماعي يا ارزشها و هنجارها، تهران، رز. 21. سبحاني، جعفر (1389). عقايد اماميه، قم، موسسه امام صادق (ع). 22. سمرقندي، عبدالرزاق بن اسحاق (1372). مطلع سعدين و مجمع بحرين، تهران،پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 23. شفيعي سروستاني، اسماعيل (1387). معرفت امام عصر و تكليف منتظران، تهران، موعود عصر (عج). 24. ____________________________ (1390). غرب در آخر الزمان، تهران، هلال. 25. صفاكيش، حميد رضا (1390). صفويان در گذرگاه تاريخ، تهران، سخن. 26. طاهري،ابوالقاسم (1384). تاريخ سياسي و اجتماعي ايران، تهران، علمي و فرهنگي. 27. عابدي، زهرا (پاييز و زمستان1399). «باز شناسي انديشه مهدويت در عصر صفويه»، تبريز، مجله تاريخ نامه اسلام، شماره4. 28. عبدي بيگ شيرازي، زين العابدين علي (1369). تكلمه الاخبار، مصحح: عبدالحسين نوايي، تهران، نشر ني. 29. عبادي، مهدي (1394). تاريخ تشيع در آذربايجان از ايلخانان تا رسميت يافتن شيعه در ايران، تهران، منشور سمير. 30. عقيلي، نورالله (1384). ايران زمين در گستره تاريخ صفويه، تبريز، ستوده. 31. قمي، احمد (1359). خلاصه التواريخ، مصحح: احسان اشراقي، تهران، دانشگاه تهران. 32. كارگر، رحيم (1390). مهدويت پيش از ظهور، قم، معارف. 33. كافي، مجيد (1390). دين و علوم اجتماعي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. 34. كوراني، علي (1388). عصر ظهور، مترجم: مهدي حقي، قم، نشر بين الملل. 35. كربن، هانري (1382). شيعه، مترجم: هادي خسروشاهي، تهران، موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه. 36. گودرزي، حسين (1387). هويت ملي در ايران با تاكيد بر دوره صفويه، تهران، تمدن ايران. 37. گروه تحقيقات سياسي اسلام (1381). مولفههاي هويت ملي در ايران، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 38. متز، آدام (1364). تمدن اسلاميدرقرنچهارم، مترجم: عليرضا ذكاوتي قراگوزلو، تهران، اميركبير. 39. مجلسي، محمد باقر (1386). رجعت، تهران، طرح نو. 40. مكارم شيرازي، ناصر (1390). حكومت جهاني مهدي (عج)، قم، نسل جوان. 41. موسوي، سيد محمد (بيتا). كناية المهدي في معرفه المهدي، قم، دارالتفسير. |
||
![]() |
||


