logo ارائه مقالات و محتوای مهدوی
پژوهش ادوارد براون درباره فرقه‌هاي منسوب به مهدویت

مقدمه:

   به اقرار بسياري از مورخان و انديشمندان، ادوارد گرانويل براون (1926 ـ 1862)[1] از برجسته‌ترين و پركارترين ايران‌شناساني است كه در زمينه ايران‌شناسي، تاريخ ادبيات ايران و تاريخ پاره‌اي از مذاهب اسلامي ـ بابيت و بهائيت ـ آثار درخور توجهي از خود به جاي گذارده است و يكي از متخصصان در زمينه فرقه بابيت و بهائيت تلقي مي‌گردد. وي به واسطه عموي خويش كه در جنگ ميان دولت عثماني و روسيه تزاري به طرفداري از دولت عثماني برخواسته بود و حاضر شده بود تا در جنگ ميان آنها داوطلبانه شركت كند، متوجه فرهنگ و تمدن شرق شد، به همين جهت آنگاه كه ادوارد براون در دانشگاه كمبريج پزشكي مي‌خواند به آموزش و يادگيري زبان تركي همت گمارد و چون به او گفته بودند كه براي يادگيري زبان تركي بايد زبان فارسي و عربي را بياموزد، متوجه زبان فارسي شد. او نزد يكي از ايرانيان مقيم انگليس يعني ميرزا محمد باقر بواناتي فارسي آموخت و با وجود آنكه در سال 1887 درس پزشكي خود را به پايان رساند، اما گويي بنا بود كه به جاي عرصه پزشكي در حوزه ايران‌شناسي به فعاليت بپردازد، به طوري كه در باره فرهنگ ايراني به حدي از رشد و كمال رسيد كه اولين تاريخ ادبيات ايران كه از كامل‌ترين آثار در زمينه تاريخ ادبيات فارسي تا به امروز است و مورد توجه متخصصان فن قرار گرفته، به وسيله او نوشته شده است.

   ادوارد براون در دانشگاه كمبريج براي تدريس زبان فارسي دعوت شد و در سال 1902 رياست بخش زبان‌هاي شرقي را به عهده گرفت كه اين سمت را تا پايان حيات خويش، سال 1926 به عهده داشت و در انگلستان انجمني به نام «انجمن ايران» Persian Society را تاسيس نمود. وي همچنين مديريت انجمن اوقاف گيب را كه منتشر كننده متن‌هاي شرقي بود، پس از درگذشت گيب (F.J.W.Gibb)، متخصص ادبيات تركي، به عهده گرفت.[2] او در جريان مشروطه‌خواهي در ايران به حمايت از مشروطه‌خواهان برخاست و از آنها حمايت نمود و در اين زمينه به نوشتن كتابي در زمينه روزنامه‌نگاري و شعر در عصر مشروطه پرداخت.سفرهاي متعددي به كشورهاي شرقي از جمله مصر، تونس، قبرس، تركيه، ايران داشت و در اين سفرها با پاره‌اي از رهبران مذهبي بابيت و بهائيت از جمله ميرزا يحيي (صبح ازل) شاگرد و جانشين علي محمد باب، حسينعلي بهاء رهبر فرقه بهائيت و تعدادي از شاگردان و بزرگان فرقه بابيت و بهائيت ديدار داشت كه ماجراي اين ديدارها به دنبال خواهد آمد.

شيوه تحقيقي ادوارد براون

   ادوارد براون نسبت به قرآن، اسلام و شخصيت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)، بر خلاف بسياري از خاور‌شناسان غربي، نگاه منصفانه‌اي دارد. شيوه و روش وي بر خلاف بسياري از خاور‌شناسان غربي كه به فرقه‌ها و مذاهب اسلامي نگاه تاريخي داشتند، نگاهي سفرنامه‌اي، نقلي و وقايع‌نگارانه است و در بيان افكار و اعتقادات فرقه‌هاي بابيت و بهائيت توصيفي و نقلي مي‌نگرد.

   برخلاف خاورشناساني همچون دارمستتر، فان‌فلوتن و مارگوليوث كه در بيان نهضت و قيام محمد احمد سوداني، مختار ثقفي، كيسانيه و ديگر جريان‌هاي مهدويت به بستره‌هاي تاريخي موضوع مي‌پردازند و مي‌كوشند تا عوامل تاريخي و سياسي اين حركت‌ها را بيان كنند، براون به نقل ديدارها و گفتگوهاي شخصي با بابيان و بهائيان مي‌پردازد و از قضاوت‌هاي موافق يا مخالف تا حد زيادي پرهيز مي‌كند. به همين جهت در زمينه آشنايي با اين فرقه‌ها، اطلاعات خوبي از سخنان او كسب مي‌شود، هر چند كه با خواندن آثارش ـ طبق سخنانش در مقدمه نقطه الكاف ـ احساس مي‌شود، وي احساس ترحم و شفقت نسبت به رهبران بابيت دارد و از كشته شدن آنها رنجيده خاطر گرديده است.

تاليفات ادوارد براون

   ادوارد براون تاليفات متعددي در زمينه ادبيات و زبان فارسي و فرقه‌هاي بابيت و بهائيت دارد كه به تعبير پاره‌اي از انديشمندان همچون آيتي، آثار او در زمينه بابيت و بهائيت از بهترين آثار در زمينه شناخت اين فرقه‌ها تلقي مي‌گردد و از آنجا كه تاليفات او در اين باره سفرنامه‌اي و وقايع نگارانه مي‌باشد، اطلاعات خوبي به خوانندگان مي‌دهد. به علاوه آثار او در زمينه ادبيات و زبان فارسي نيز مورد توجه متخصصان در حوزه ادبيات فارسي قرار گرفته است. پاره‌اي از آثار و تاليفات ادوارد براون در زمينه ادبيات و فرهنگ ايراني عبارتند از:

1.تاريخ ادبيات ايران[3] (اين كتاب به چهار بخش تقسيم مي‌گردد كه درباره تاريخ ادبيات ايران از زمان باستان تا عصر جديد را شامل مي‌گردد).

2.پزشكي عربي[4] (شامل چهار سخنراني وي در دانشكده سلطنتي انگليس در سال 1921م است).

3.تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت.

4.سلسله مقالاتي در «مجله انجمن سلطنتي آسيايي».

5.تذكره الشعراء اثر دولتشاه، 1901.

6.لباب الالباب تاليف عوفي، 1906.

7.شرحي درباره نهايه الأرب في أخبار الفرس و العرب، 1900.

8.ملاحظاتي درباره نوشته‌ها و عقايد حروفيه، 1898.

9.توصيف يك نسخه قديمي تفسير قرآن، 1894.

10.ترجمه «چهار مقاله» نظامي عروضي سمرقندي، 1899.

11.كتاب «نامه‌هايي از تبريز» (شامل نامه‌هاي ادوارد براون به ديگران است كه قريب به اتفاق آنها براي تقي‌زاده نوشته شده است) [5].

آثار ادوارد براون درباره فرقه‌هاي منسوب به مهدويت

   علاوه بر آثار مذكور كه بخشي از مهمترين تاليفات او در زمينه ادبيات و فرهنگ ايراني ـ اسلامي است، وي در زمينه شناخت فرقه بابيت و بهائيت نيز آثاري دارد كه از جمله بهترين مستندات تاريخي در شناخت اين فرقه‌ها محسوب مي‌گردد و ما در اينجا به جهت ارتباطي كه اين آثار با مسئله مهدويت پيدا مي‌كند، به توصيف آنها مي‌پردازيم:

1.يك سال در ميان ايرانيان[6] (جريان ديدار او از شهرها و گفتگوهايش با رهبران مذاهبي همچون زردشتي، اسلامي و از جمله فرقه بابي است كه به صورت سفرنامه نوشته شده است).

   2.ترجمه «مقاله سياح» به زبان انگليسي[7] (اين اثر تاليف عباس افندي پسر حسينعلي بهاء رهبر فرقه بهائيت است كه به وسيله براون ترجمه، تصحيح و حاشيه‌نويسي شده است)[8].

   3.ترجمه كتاب «تاريخ جديد» تاليف ميرزا حسين همداني به زبان انگليسي (اين كتاب در شرح احوال علي محمد باب شيرازي و ماجراي دعوت او نوشته شده است)[9].

   4.ترجمه رساله «مجمل بديع در وقايع ظهور منيع» از ميرزا يحيي نوري، معروف به صبح ازل (اين رساله بعد از ترجمه شدن به زبان انگليسي، به وسيله ادوارد براون به آخر كتاب «تاريخ جديد» ميرزا حسين همداني افزوده شده است)[10].

5.چاپ، تصحيح و حاشيه نويسي بر كتاب «نقطه الكاف» تاليف حاجي ميرزا جاني كاشاني (اين كتاب قبل از انشعاب بابيه به ازلي - پيروان صبح ازل - و بهائي - پيروان حسينعلي بهاء - نوشته شده و به افكار مشترك آن‌ها پيش از جدا شدن از يكديگر اشاره دارد)[11].

   6.مقالاتي در مجله انجمن سلطنتي آسيايي در باره بابيت (J.R.A.S)،چون مقاله «بابيان ايران» در جلد 21، س 1889، مقاله «فهرست و شرح 27 نسخه خطي مربوط به بابيه» در جلد 24، سال 1892، و مقاله «خاطراتي از شورش بابيان زنجان در سال 1850» در جلد 29، ص 1897)[12].

دلايل گرايش ادوارد براون به تحقيق در باره فرقه بابيت و بهائيت

   ادوارد براون سفري به تركيه داشت كه موجب شد تا براي نخستين بار از نزديك با تمدن شرقي آشنا شود، اما به اقرار خود وي در مقدمه كتاب «نقطه الكاف»[13] يكي از مهم‌ترين عوامل به وجود آمدن علاقه در وي براي پژوهش در باره فرهنگ و ادبيات ايراني و شناخت فرقه بابيت و بهائيت و حتي مسافرت به ايران، خواندن كتابي بود كه كنت دو گوبينو[14]، سفير فرانسه در ايران با عنوان «اديان و فلسفه‌ها در آسياي وسطي»[15] نوشته بود.[16] ادوارد براون همانطور كه در مقدمه كتاب نقطه الكاف مي‌گويد، هنگامي كه به مطالعه تصوف مشغول بود، با ديدن كتاب دو گوبينو در كتابخانه كمبريج به جهت احتمال يافتن مطالبي در باره تصوف مشغول مطالعه آن مي‌گردد و به طور اتفاقي بخش ديگر كتاب كه در باره تاريخ بابيه و چگونگي پيدايش و انتشار اين فرقه بوده، براي او جلب توجه مي‌كند و با خواندن اين بخش از كتاب كه حدود سيصد صفحه از كتاب را شامل مي‌شد، تحت تاثير سخنان دو گوبينو قرار مي‌گيرد و شديداً علاقهمند به شناخت فرقه بابيه مي‌گردد، به طوري كه آرزوي ديدار سران بابيه در او به وجود مي‌آيد و اين امر سرآغاز سفرهاي علمي، گفتگو با سران فرقه بابيه و بهائيت و تحقيق در زمينه اين فرقه‌ها مي‌شود.[17]

   خواندن كتاب دو گوبينو و علاقهمندي ادوارد براون به ايران و ميل به آشنايي با سران بابيه كه از جريانات جديدالتاسيس مذهبي ايران در عصر قاجار بود، موجب شد كه وي در ماه صفر سال 1305 هجري قمري برابر با سال 1887 ميلادي به ايران سفر كند. وي در طول يك سال به مناطق متفاوت ايران از جمله شهرهاي تبريز، اصفهان، طهران، شيراز، كرمان و ديگر شهرها سفر مي‌كند و با فرقه‌هاي متفاوت مذهبي از جمله مسلمانان، بابي‌ها، زردشتي‌ها هم‌نشيني مي‌كند و در باره آنان اطلاعاتي را كسب مي‌كند و نيز با ادبيات و زبان فارسي آشنا مي‌شود و در نزد اسدالله سبزواري، يكي از شاگردان ملا هادي سبزواري، با فلسفه شرقي آشنا مي‌گردد، كه محصول اين سفر تاليف كتابي با عنوان «يك سال در ميان ايرانيان»[18]است كه همچون سفرنامه‌اي تلقي مي‌گردد كه در آن به شرح و توصيف وقايعي مي‌پردازد كه در اين يك سال با آنها برخورد نموده است.[19]

   اين كتاب به جهت آنكه از نخستين آثار براون در باره فرهنگ ايراني است، به قوت آثار بعدي وي همچون مقدمه كتاب «نقطه الكاف» نمي‌باشد و در آن مطالب و گزارشات ضعيفي در زمينه موضوعات مذهبي به چشم مي‌خورد كه به بعضي از آنها اشاره خواهد شد. اما بهر ترتيب وي در اين كتاب به علاقه خود در باره آشنايي با فرقه بابيت جامع عمل مي‌پوشاند و با بعضي از بزرگان و پيروان بابيت گفتگو مي‌كند كه در اين كتاب از آن‌ها سخن گفته شده است.

   بعد از مراجعت ادوارد براون به انگلستان، وي تصميم مي‌گيرد كه جهت ديدار حضوري روساي اصلي و مدعيان جانشيني مذهب بابيت، دو برادري كه رقيب هم بودند، يعني ميرزا يحيي نوري معروف به صبح ازل و حسينعلي نوري معروف به بهاء الله به جزيره قبرس و شهر عكا سفر كند، از اينرو در سال 1307 هجري براي ديدن ميرزا يحيي حدود پانزده روز در قبرس اقامت گزيد و سپس از آنجا براي ديدن حسينعلي نوري به عكا رفت. [20].

   وي چگونگي ديدار خود از ميرزا يحيي را بيان مي‌دارد و نقل مي‌كند در مدت پانزده روز اقامت در قبرس، در هر روز چند ساعت را براي ديدار ميرزا يحيي به نزد او مي‌رفت و در باره مسائل متفاوت مذهب، تاريخ، آثار بابيه و گاهگاه مسائل متفرقه از او سخناني را مي‌شنيد. ادوارد براون مي‌گويد كه ميرزا يحيي نوري هنگام سخن گفتن در باره تفرقه ميان خود با برادرش حسينعلي نوري احساس ناراحتي مي‌نمود. ادوارد براون در باره اختلاف ميان دو برادر، حق را به ميرزا يحيي مي‌دهد و مي‌گويد، در واقع او شايسته جانشيني علي محمد باب بود و ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاء الله را فريبكار مي‌داند، زيرا ميرزا حسينعلي نوري و ديگران مي‌دانستند كه علي محمد باب، ميرزا يحيي را به جانشيني برگزيده است و به همين جهت ادوارد براون اظهار تعجب مي‌كند كه چگونه ممكن است كه ميرزا حسينعلي نوري كه خود را از تابعان و پيروان علي محمد باب ميداند، از اطاعت فرمان او كه سخنش را الهام شده و آسماني مي‌دانست، تمرد كند.

   ادوارد براون كه تحقيق او در زمينه بابيت و بهائيت چشم‌گير است و مقدمه او به «نقطه الكاف» بسيار عالمانه و محققانه است، معتقد بود كه اگر حسينعلي نوري (بهاء الله) فرد صادقي بود و به علي محمد باب ايمان داشت، پس بايد به جانشيني كه او تعيين كرده بود، ايمان مي‌آورد، نه اينكه منكر جانشين او شود، از اينرو در اين باره مي‌گويد:

«اشكالي كه هست در اين است كه صبح ازل كه بلا شبهه باب او را جانشين و وصي خود قرار داده بود به شدت و اصرار هر چه تمام‌تر از تصديق دعوي نابرادري خود امتناع شديد و اباي مستمر نمود، بنا براين بهائي كه قطعاً بايد به من جانب‌الله بودن باب معتقد باشد (چه كسي كه به يك ظهوري ايمان آورد بايد تمام ظهورات قبل را نيز تصديق نمايد) بالضروره مجبور است اعتراف كند كه باب كه مظهر مشيت الهي و مبعوث من جانب الله و  داراي الهام و علم من لدني بود عالماً عامداً كسي را براي جانشيني خود انتخاب كرد كه بايستي بعد از خودش «نقطه ظلمت» و اشد منكرين من يظهره الله گردد»[21]

    از اينرو جانشين علي محمد باب را ميرزا يحيي (صبح ازل) مي‌دانست و حتي توقيع و نامه‌اي را كه علي محمد باب در وصايت به جانشيني ميرزا يحيي براي او فرستاده بود، در مقدمه همين كتاب «نقطه الكاف» ذكر مي‌كند، نامه‌اي كه ميرزا يحيي آن را از روي خط باب، استنساخ كرده بود و براي ادوارد براون فرستاده بود.[22] ادوارد براون در باره اختلاف اين دو نابرادري يعني ميرزا يحيي نوري و ميرزا حسينعلي نوري مي‌گويد:

  «ما بين اتباع باب، دو نابرادري بودند، از اهل نور مازندران، بزرگتر موسوم بود به ميرزا حسينعلي و ملقب به بهاء الله و كوچك تر موسوم به ميرزا يحيي و ملقب به صبح ازل، بعدها رقابتي كه ما بين اين دو برادر پديد آمد بابيه را به دو فرقه منشعب نمود، ازليان كه اكنون از حيث عدد كمتراند و بهائيان كه قسمت عمده بابيه‌اند»23

   وي پس از ديدار ميرزا يحيي نوري در قبرس به ديدار برادرش ميرزا حسينعلي نوري به عكا رفت و از نخستين ديدار خود از بهاء الله و سخنان او مشروحاً سخن مي‌گويد و اينكه در نخستين ديدار بهاء الله به او گفت: «الحمدالله كه فائز شدي... تو آمده كه اين مسجون منفي (تبعيدي) را ببيني ... ما به جز صلاح عالم و فلاح امم غرضي نداريم و لي مردم با ما مثل مفسدين كه شايسته حبس و طرد باشند، رفتار مي‌كنند... تمام ملل بايد صاحب يك مذهب شوند و جميع مردم با هم برادر گردند... اين نزاع‌ها و جنگ‌ها و خونريزي‌ها و اختلافات بايد تمام شود و تمام مردم مانند يك خانواده با هم زيست كنند... نبايد شخص فخر كند كه وطن خود را دوست دارد بلكه بايد فخر كند كه نوع بشر را دوست ميدارد»[24]

   ادوارد براون مي‌گويد من پس از نخستين جلسه ديدار با ميرزا حسينعلي نوري، كه بيست تا نيم ساعت طول كشيد، چهار بار ديگر با او ديدار كردم و پس از اين ديدارها علي رغم اصرار بر ماندن بيشتر، به انگلستان برگشتم و پس از برگشت از اين ديدارها، تصميم گرفتم تا در باره بابيه كتابي را كه خود بابيان نوشته باشند و مورد اعتقادشان است، بدون كاستن و افزودن، براي هموطنانم چاپ و ترجمه كنم.

    اين امر موجب شد تا ادوارد براون به ترجمه و تصحيح آثاري كه پيش از اين تذكر داده شد و به ويژه كتاب «نقطه الكاف» همت گمارد. در واقع يكي از قديمي‌ترين و جامع‌ترين آثاري كه ادوارد براون در باره بابيت چاپ و تصحيح نموده و در آن به طور محققانه از بابيت سخن گفته، همين كتاب «نقطه الكاف» است كه به وسيله شاگرد علي محمد باب، ميرزا جان كاشاني نوشته شده است. او جزء بيست و هشت نفري بود كه در سال 1268 كشته شد و قبل از انشعاب در بابيه و پيش از به وجود آمدن مباحث اختلافي ميان دو فرقه ازلي و بهائي، اين كتاب را به رشته تحرير در آورده است، به طوري كه اين كتاب در بردارنده تاريخ ظهور باب و وقايع هشت سال اول تاريخ بابيه مي‌باشد و با مقدمه‌اي كه ادوارد براون بر آن نوشته و به ارزش و اهميت آن افزوده، از آثار مهم تاريخي در باره بابيت و بهائيت تلقي مي‌گردد و در اين كتاب تا حد زيادي پرده از شيادي و حيله‌گري ميرزا حسينعلي (بهاء الله) پرده بر مي‌دارد و جانشيني صبح ازل را اثبات مي‌كند.

   همانطور كه ادوارد براون در مقدمه اين كتاب ذكر مي‌كند، در كتاب «نقطه الكاف» ميرزا جان كاشاني به نفع صبح ازل و جانشيني او از علي محمد باب سخنان ارزنده‌اي گفته است و سرانجام ادوارد براون اين كتاب را به صورت اتفاقي در كتابخانه كنت دو گوبينو در انگلستان مي‌يابد و به احياء آن مي‌پردازد، در حالي كه پس از اينكه فرقه بهائيت بنا نهاده شد و طرفداران صبح ازل كم شدند، بهائيان كوشش زيادي مي‌نمودند تا كليه آثاري را كه به نحوي حاكي از تبليغ و ترويج صبح ازل و حقانيت او است، نابود سازند. براون در اين‌باره مي‌گويد: «بهائيان... با تمام قوي سعي كردند كه وجود شخص صبح ازل را حتي‌الامكان تجاهل و تعامي نمايند و كتب و اسنادي را كه دلالت بر وصايت بلاشبهه او مي نمود محو كنند». [25]

   از جمله قديمي‌ترين و مستندترين كتاب‌ها در زمينه جانشيني فرقه بابيه، كتاب تاريخ حاجي ميرزا جاني با عنوان «نقطه‌الكاف» بود كه بهائيان توانستند تمامي نسخ‌هاي آن را معدوم كنند.[26]

   ادوارد براون مي‌گويد، وقتي من نام صبح ازل را از بهائيان مي‌پرسيدم، بعضي از آن‌ها مي‌گفتند كه حتي اين اسم را نشنيده‌اند.[27] وي با كمال تعجب از حيله‌گري بهائيان در نابود‌سازي كتاب نقطه الكاف مي‌گويد: «خيلي مشكل است تصور اين مسئله كه يك چنين كتاب مهمي را چگونه با اين درجه از سهولت مي‌توان محو و نابود نمود و همچنين خيلي مشكل است تصور اين امر كه متدينين به يك مذهب كه قطعاً صاحب منتهي درجه قدس و ورع... هستند، چگونه براي محو يك اثر تاريخي و تدليس امر و تمويه حق بدين سهولت با يكديگر مواضعه و تباني مي‌نمايند» [28]

   ادوارد براون در ادامه سخنان خويش درباره حيله‌گري و پنهان نمودن حقايق از جانب بهائيان مي‌گويد: «من در آن خصوص قطع دارم و آن اينست كه هر چه طريقه بهائي بيشتر منتشر مي‌گردد و مخصوصاً در خارج ايران و بالاخص در اروپا و امريكا، به همان اندازه حقيقت تاريخ بابيه و ماهيت مذهب اين طايفه در ابتداي ظهور آن تاريك‌تر و مغشوش‌تر و مدلس‌تر مي‌گردد»[29]

مدعيان جانشيني علي محمد باب

   ادوارد براون در مقدمه نقطه الكاف ذكر مي‌كند كه ميرزا يحيي معروف به صبح ازل يك سال قبل از اعدام علي محمد باب به عنوان جانشين باب انتخاب شده بود و بعد از كشته شدن علي محمد باب در بيست و هفتم شعبان سال 1266 عموم بابيه او را به عنوان جانشين مي‌شناختند و واجب‌الاطاعه مي‌دانستند. بعد از اينكه سه تن از بابي‌ها در شوال سال 1268 به قصد ترور ناصر‌الدين شاه به سوي او تير‌اندازي مي‌كنند، اين عمل موجب مي‌شود كه ناصر‌الدين شاه چهل نفر از شخصيت‌هاي برجسته بابيه را دستگيركند و بيست و هشت نفر از آنها از جمله مولف كتاب نقطه الكاف، حاجي ميرزا كاشاني را اعدام مي‌كند و در اين گيرودار صبح ازل با لباس مبدل به سوي بغداد فرار مي‌كند و پس از او برادرش ميرزا حسينعلي هم كه در زندان ناصر‌الدين شاه بود، از زندان رها مي‌شود و به بغداد مي‌گريزد، به طوري كه شخصيت‌هاي زيادي از بابي‌ها در بغداد جمع مي‌شوند و ده سال در بغداد باقي مي‌مانند كه در اين مدت ميرزا حسينعلي مطيع و پيرو صبح ازل بوده و از او فرمان مي‌برده است.

   از اواخر اقامت بابي‌ها در بغداد به تدريج، ادعاهاي عده‌اي از بابي‌ها مبني بر اينكه «من يظهره الله» هستند، آغاز مي‌گردد، كه از جمله آن‌ها ميرزا حسينعلي است. پس از ادعاي او، بعضي از پيروان قديمي بابيه او را تهديد مي‌كنند و بر او سخت مي‌گيرند، به گونه‌اي كه او قهر كرد و از بغداد خارج شد و حدود دو سال در كوه‌هاي اطراف سليمانيه زندگي كرد تا اينكه با درخواست صبح ازل به بغداد بر مي‌گردد. از ديگر كساني كه همچون ميرزا حسينعلي ادعاي من يظهره الله و رهبري ديني بابيه را نمود، ميرزا اسدالله تبريزي ملقب به ديان كاتب آيات صبح ازل بود، كه پس از مباحثه و مجادله ميرزا حسينعلي با او، به پاي وي سنگي بستند و او رد در شط‌العرب غرق نمودند.

   پس از اين، عده‌اي همچون ميرزا عبدالله غوغا، حسين ميلاني معروف به حسين جان، سيد حسين هندياني و ميرزا محمد زرندي معروف به نبيل كه بعدها از پيروان ميرزا حسينعلي گشت، ادعاي من يظهره الله نمودند به طوري كه كار به جايي رسيد كه هر كس صبح بلند مي‌شد و ادعاي نيابت علي محمد باب را مي‌نمود.[30] پس از آنكه بابي‌ها از بغداد بيرون رانده شدند و به وسيله دولت عثماني به اسلامبول و سپس ادرنه فرستاده شدند، پس از پنج سال كه در ادرنه بودند، با ادعاي رسمي و عمومي ميرزا حسينعلي مواجه شدند و بسياري از بابي‌ها با كمال تعجب و حيرت، سرانجام به وي ايمان آوردند و از اطراف صبح ازل پراكنده شدند.[31] به دليل به وجود آمدن ناامني از جانب بابي‌ها، دولت عثماني، ميرزا حسينعلي و طرفداران او را به عكا و صبح ازل و اتباعش را به جزيره‌اي در قبرس تبعيد نمود. پس از اين انشعاب، كشتن شدن بعضي از طرفداران طرفين، يعني صبح ازل و ميرزا حسينعلي، به وسيله طرف مقابل حاكي از تصفيه حسابي مي‌كند كه هر يك از دو طرف نسبت به خصم خود داشته‌اند. [32]

   با خواندن اين بخش از تاريخ فرقه بابيت و بهائيت انسان به وضوح درك مي‌كند كه چگونه هيچيك از دو فرد يعني صبح ازل و بهاء الله در مسير درست نبوده‌اند و در نفسانيت خود و اغواي پيروان خويش قدم بر داشته‌اند، آشنائي آن‌ها با علم حروف و ابجد و ظاهر‌فريبي، موجب شد كه عده‌اي را دور خود جمع سازند و ادعاهاي نادرست كنند. با خواندن توصيفات ادوارد براون، حيله‌گري و شيادي هر يك از رهبران اين دو فرقه استنباط مي‌شود كه چگونه براي رسيدن به مقاصد خود به هر شيوه‌اي حتي كشتن ديگران

توسل مي‌جستند.

   هر چند ادوارد براون در اختلاف ميان صبح ازل و ميرزا حسينعلي حق را به صبح ازل مي‌دهد و در «نقطه الكاف» ميرزا حسينعلي (بهاء الله) و فرقه بهائيت را مفتضح مي‌سازد و پرده از عدم حقانيت او در عدم جانشيني بر مي‌دارد، اما اين به اين معنا نيست كه وي وفادار به صبح ازل بوده است و يا اعتقاد ديني به او داشته است. به نظر مي‌رسد كه با احيا و چاپ اين كتاب بيش از آنكه حقانيت صبح ازل اثبات شود، حيله‌گري و شيادي بهاء الله و بهائيان آشكار مي‌گردد. برخورد خونين و كشتارهايي كه هر يك از اين دو نسبت به يكديگر روا مي‌داشتند، خود تداعي‌گر حكومت مامون و امين در عصر عباسيان است و نشان از اين است كه آن دو از عوام‌گرايي عده‌اي از مردم استفاده مي‌نمودند، هر چند كه سرانجام با مخالفت علماء و فقهاء شيعه مواجه شدند و به مرگشان منجر گشت.

   ادوارد براون از خونريزي، حقد و كينه ميان پيروان بهائيت و جنگ و جدالي كه ميان پيروان آنها وجود دارد، احساس ناراحتي مي‌كند و اين را مخالف رحمت و شفقت موجود در اديان مي‌شمارد:«اين تفرقه آخري و حقد و حسد و جنگ و جدالي كه از آن ناشي شد راستي اينست كه اثر خيلي بدي در ذهن اين بنده پديد آورد... در مقابل اين همه نصوص الهي از قبيل عاشروا مع الاديان بالروح و الريحان و همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار و نحو ذلك ايشان با اعضاء خانواده خودشان با اين درجه تلخي و عداوت رفتار مي‌كنند؟» [33]

   ادوارد براون بر خلاف پاره‌اي از نظرات كه در كتاب «يك سال در ميان ايرانيان» پيرامون بابيت اظهار نظر كرده بود، در مقدمه «نقطه الكاف» سخنانش را تصحيح مي‌كند. وي در كتاب يك سال در ميان ايرانيان گفته بود كه دليل اينكه علي محمد شيرازي را باب مي‌گويند، چون معناي مجازي باب اين است كه او معتقد بود، من دروازه‌اي هستم كه مي‌بايست مردم از آن بگذرند تا بتوانند كه به اسرار بزرگ و مقدس ازلي و ابدي و حقايق پي ببرند.[ 34] اما براون در مقدمه نقطه‌الكاف، باب را در معناي درست آن بكار مي‌برد و آن را به معناي واسطه بين امام غائب و شيعيان معنا مي‌كند[35] و مي‌گويد، علي محمد باب كه در ابتدا خود را باب امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌خواند، از اين لقب عدول نمود و خود را همان قائم و امام منتظر خواند و لقب باب را براي يكي از پيروان خود ملاحسين بشرويه بكار برد: «ولي طولي نكشيد كه ميرزا علي محمد از اين درجه قدم بالاتر نهاده، ادعا نمود كه وي همان قائم موعود و مهدي منتظر و امام ثاني عشر است و لقب باب را به يكي از اتباع خود ملا حسين بشرويه داد».[37]

   براون پس از نقل معناي باب مي‌گويد، علي محمد باب پس از اين ادعا، بالاتر رفت و خود را مهدي و قائم خواند، از اينرو مي‌گويد: «ميرزا علي محمد تا آن وقت در نوشتجات خود، خود را «باب» و «ذكر» و «ذات حروف سبعه» به مناسبت اينكه علي محمد هفت حرف است» مي‌خواند ولي از اين به بعد خود را «قائم» و «مهدي» و «نقطه» مي‌خواند» [37]

داوري‌هاي ادوارد براون در باره بابيه و بهائيت

   بي‌ترديد تحقيقات ادوارد براون پيرامون دو فرقه بابيت و بهائيت، يكي از بهترين پژوهشهايي است كه در اين باره صورت گرفته است. و با توجه به اينكه وي در عصر تأسيس اين دو فرقه مي‌زيست، سخنان، مشاهدات و گفتگوهاي او بسيار حائز اهميت است. وي آثار گرانقدري را از خود به جاي گذاشته است و با كوشش و تلاشي پيگيرانه آثاري از بابيت را احيا نمود كه اگر اين كار از جانب او صورت نمي‌گرفت، قطعاً بعضي از اين آثار به دست ما نمي‌رسيد و با توجه به اين امر كه پيروان فرقه بهائيت مي‌خواستند، مستندات تاريخي مذهب بابيه را از بين ببرند تا ادعاي فرقه ازلي در امر جانشيني اثبات نگردد، كوشش براون بسيار ارزشمند تلقي مي‌گردد.

   ادوارد براون بر خلاف بسياري از شرق شناسان هم عصر خويش، بدون نگاه مغرضانه و يكسو‌نگري توانست خود را از نگاه و شيوه تاريخيگري برهاند و با رويكردي وقايع نگارانه و توصيفي پاره‌اي از آثار بسيار خوب را به صورت تصحيح يا سفرنامه در فرهنگ اسلامي و تاريخ مذاهب به وجود آورد و بايد گفت او از جمله شرق‌شناساني است كه پيش از قرن بيستم، علي رغم غلبه روش تاريخي در ميان شرق‌شناسان، توانست با نگاهي وقايع نگارانه به شناخت فرهنگ شرقي بپردازد.

وي بر خلاف بسياري از شرق شناسان ديگر، با زبان‌هاي فارسي و عربي آشنايي عميق داشت و منابع دسته اول مسلمانان براي او قابل دسترسي بود، از اينرو بر خلاف گلدتسيهر، دارمستتر، مارگوليوث و ديگران كه با زبان، متون كلاسيك و منابع دسته اول اسلامي آشنايي نداشتند، وي با اين مزيت‌هاي پژوهشي از آسيب‌ها و خطاهاي آن شرق‌شناسان مصون ماند. بي‌ترديد ادوارد براون در ميان شرق‌شناسان قرن نوزدهم، آنان كه در باره مهدويت پژوهش نموده‌آند، موفق‌تر و كم‌خطاتر و نسبت به واقعيت نزديك‌تر بوده است

پی نوشت ها:

[1].. Edvrd. G. Brown

[2].ر. ك به: عبدالرحمن بدوي، فرهنگ كامل خاورشناسان، شكرالله خاكرند، دفتر تبليغات اسلامي، قم، س 1375، صص 43-‌41 (اين كتاب همچنين با عنوان دائره‌المعارف مستشرقان به وسيله صالح طباطبائي نيز ترجمه شده است كه پيش از اين مورد استناد قرار گرفته است

[3].. The litrary history of Persisn

[4].اين كتاب با عنوان (Arabian Medicine) به وسيله مسعود رجب‌نيا با عنوان « تاريخ طب اسلامي» به فارسي ترجمه گرديده است.

[5].عنوان كتاب‌شناسي آن عبارت است از: ادوارد براون، نامه‌هايي از تبريز، حسن جوادي، چاپ دوم، خوارزمي، تهران، س 1362.

. A year Among the Persians, by Edward G. Browne, London, 1893.[6]

[7].عنوان انگليسي مقاله سياح كه به وسيله ادوارد براون تصحيح شده، اينست:

A Traveller s Narrative, written to illustrate the episode of the Bab, edited in the original Persian, and transleted into English, with an introduction and explanatory notes, by Edward G. Browne, Cambridge University Press, .

[8]. ادوارد براون در باره ترجمه و تصحيح اين مقاله پس از ديدار حسينعلي بهاء و بازگشت به دانشگاه كمبريج در مقدمه كتاب نقطه الكاف، صفحه ياء، اينچنين مي‌گويد: « ايشان (حسينعلي بهاء) را وداع گفته از عكا به طرف انگلستان حركت كردم و پس از استقرار به كمبريج خيالم بر اين مصمم شد كه براي آگاهي هموطنان خود كما ينبغي از اوضاع و احوال طايفه بابيه بهتر آنست كه يكي از كتب اين طايفه را بدون تصرف متناً و ترجمهً طبع نمايم... ابتدا متن كتاب مقاله سياح را كه عباس افندي پسر بزرگتر بهاء الله به قصد اعلاء كلمه بهاء الله و نشر افكار او و تخفيف درجه باب و تقليل اهميت او در حدود سنه 1303 تاليف نموده و يك نسخه بسيار خوبي از آن كه بخط زين المقربين از كتاب خوش خط بهائي است، در عكا به من هديه داده بودند، عين اين نسخه را چاپ عكس نمودم و يك ترجمه انگليسي با حواشي مفصله در توضيح مجملات كتاب نيز بر آن افزودم. متن و ترجمه هر دو در سنه 1891 (1308 – 1309هجري) از طبع خارج شد.

[9].ادوارد براون در مقدمه نقطه الكاف صفحه يا، در باره چگونگي ترجمه اين اثر مي‌گويد: « پس از فراغت از اين كتاب (مقاله سياح) در صدد طبع ترجمه تاريخ جديد تاليف ميرزا حسين همداني كه در اوقات اقامت در شيراز در سنه 1305، يكي از دوستان بابي به من هديه داده بود، برآمدم و بالاخره در سنه 1310 طبع آن به اتمام رسيد و در ذيل اين كتاب نيز حواشي مبسوطه تأييداً يا تزييفاً لمضامين الكتاب افزوده ام

[10].ادوارد براون در باره ترجمه اين اثر در نقطه الكاف صفحه يب مي گويد: « نيز رساله كوچكي كه صبح ازل به خواهش حقير در تاريخ اجمال و قايع باب و بابيه تاليف نموده موسوم به « مجمل بديع در وقايع ظهور منيع» آن را نيز متناً و ترجمهً در آخر كتاب (تاريخ جديد) الحاق نموده‌ام»

[11].ادوار براون در باره تصميم خود براي چاپ و تصحيح اين اثر در مقدمه همين كتاب صفحه يب مي‌گويد: « سابقاً در ضمن اشتغال به ترجمه تاريخ جديد ديده بودم كه مولف آن، مكرر از يك كتاب قديمتري تاليف حاجي ميرزا جاني كاشاني نقل مي‌كند...لهذا در صدد بر آمدم كه اين كتاب را نيز بدست آورم و چون قديم‌تر است و قبل از تفرقه بابيه به ازلي و بهائي تاليف شده و بنا بر اين مندرجات آن بالطبيعه اقرب به صحت و ابعد از خلط و تدليس متأخرين است، آن را هم به طبع در آورم....در ضمن تفتيش در كتب بابيه محفوظه در كتابخانه ملي پاريس اتفاقاً يك نسخه از تاريخ حاجي ميرزا جاني را يافتم.... پس از تحقيق معلوم شد كه اين نسخه ملكي مرحوم كنت دو گوبينو... بوده است

[12].نقد آثار خاورشناسان، ص 19.

[13].ميرزا جاني كاشاني، نقطه الكاف، تصحيح ادوارد براون، چاپ ليدن، هلند، س 1910م (1328 ه. ق).

Comte de Gobineau [14].

[15].. Les Religions et Ies Philosophies dans I Asie Centrale, par M. ie Comte de Gobineau, Paris,  et .

[16].كنت دو گوبينو از سال 1274 – 1271 وزير مختار دولت فرانسه در طهران بود و يكي از نخستين خاورشناساني بود كه در بحبوحه پيدايش فرقه بابيت در ايران، در اين باره كتاب نوشت و به شرح و توضيح در باره جريانات موجود پيرامون اين فرقه در ايران و چگونگي اعدام اعضاي آن پرداخت و در واقع نخستين كسي بود كه كتاب او موجب آشنا شدن غربيان، از جمله ادوارد براون در باره اين فرقه گشت. علاوه بر كتاب « مذاهب و فلسفه در آسياي وسطي» كه به زبان فرانسوي است، كتابي ديگري با عنوان « سه سال در ايران» نوشته است كه توسط ذبيح الله منصوري به زبان فارسي ترجمه شده است و كتابشناسي آن به شرح ذيل است: كنت دو گوبينو، سه سال در ايران، ذبيح الله منصوري، مطبوعات فرخي، تهران، بي تا.

[17].نقطه الكاف، صفحه واو: « من تا آنوقت از اين طايفه هيچ اطلاعي نداشتم، همينقدر مانند ساير مردم مي دانستم كه بابيه يكي از فرق مذهبيه ايران است... بعد از خواندن اين فصل از كتاب كونت دو گوبينو خيالات من بكلي تغيير كرد و شوق شديدي براي اطلاع از چگونگي حالات اين طايفه به طور تفصيل در من پديد آمد و با خود هميشه مي‌گفتم چه ميشد اگر خود بنفسه اين طائفه را مي‌ديدم و تاريخ و سرگذشت مذهبي را كه اين همه اتباع خود را با قوت قلب به كشتن داده است از خود ايشان مشافهه استفسار مي‌كردم و وقايعي را كه بعد از ختم موضوع كتاب گوبينو يعني از سنه 1269 الي زماننا هذا روي داده در موضعي ثبت مي‌نمودم».

[18].ادوارد براون، يك سال در ميان ايرانيان، ذبيح الله منصوري، كانون معرفت، بي تا، بي جا.

[19].نقطه الكاف، صفحه واو: « و اتفاقاً در ماه صفر سنه 1305 اسبابي فراهم آمد كه به ايران سفر كردم و قريب يك سال در نقاط مختلف ايران در گردش بودم و شهرهاي تبريز، زنجان، طهران، اصفهان، شيراز، يزد و كرمان را سياحت كردم با غالب ملل و فرق از جمله مسلمان، بابي و زردشتي درآميختم».

[20].همان، صفحه، و: «... سنه 1307 مجدداً به قصد تحصيل اطلاعات صحيحه از تاريخ اين طائفه و سماع شفاهي از رؤساي اين مذهب سفري به جزيره قبرس و شهر عكا نمودم و به ملاقات دو برادر رقيب ميزرا يحيي نوري معروف به صبح ازل در قبرس و ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاء الله در عكا نايل آمدم».

[21].همان، صفحه مد.

[22].همان، صفحه لد.

[23].همان، صفحه لج.

[24].همان، ص ي.

]25].همان، صفحه مه.

[26].همان، صفحه مه: «يكي از بهترين و قديمترين اينگونه كتب و اسناد، تاريخ حاجي ميرزا جاني بود كه چنانكه ذكر شد در كمال خوبي توانستند جميع نسخ آن را از روي زمين معدوم سازند و... اگر اتفاقاً و تصادفاً يك شخص خارجي مقيم طهران كه هر چند معتقد نبود ولي كمال محبت و همدردي با اين طائفه داشت يعني (كونت دو گوبينو) يك نسخه از اين كتاب قبل از آنكه « مصلحت وقت» اقتضاي اعدام آن كند تحصيل نكرده و به اروپا نياورده بود امروز اين كتاب به كلي از ميان رفته و نسخ آن بلا استثناء معدوم شده بود».

[27].نقطه‌الكاف، صفحه مه: « وقتي كه راقم حروف در سنه 1305 در ايران بودم بهائياني را كه در نقاط مختلفه آن مملكت ديدم، عموماً از شناختن صبح ازل تجاهل مي‌كردند و حتي چنين وا مي‌نمودند كه اسم او را هم هرگز نشنيده‌اند و فقط كتاب « مذاهب و فلسفه» كونت دو گوبينو كه من سابقاً آن را خوانده بودم و بدان واسطه از اهميت مقام صبح ازل مسبوق بودم باعث شد كه اين مسئله را جداً تعقيب كرده بالاخره دانستم كه وي هنوز زنده است و با وي بناي مكاتبه گذاردم تا آنكه در بهار سال 1307 در شهر ماغوسا در جزيره قبرس خود به ملاقات او نايل آمدم».

[28].همان، صفحه مو.

[29].همان، صفحه مو.

[30].همان، صفحه م.

[31].ادوارد براون در مقدمه نقطه‌الكاف صفحه مج در باره زمان ادعاي ميرزا حسينعلي مي‌گويد: « تاريخ ادعاي من يظهره الله نمودن بهاء‌الله را در بعضي از كتب بهائيه در سنه 1280 نوشته اند، ميرزا محمد زرندي معروف به نبيل در رباعيات تاريخيه خود كه براي ماده تاريخ وقايع حياه بهاء الله ساخته گويد كه بهاء الله در حين اين ادعا پنجاه ساله بوده است»

[32].همان، صفحه مب.

[33].همان، صفحه عو.

[34].اداورد براون، يك سال در ميان ايرانيان، ج 1، ص 109.

[35].از جمله شرق شناساني كه معناي باب را همچون ادوارد براون، به نادرستي ترجمه و معنا نموده است، خانم آنه ماري شيمل است، وي در كتاب «تبيين آيات خداوند» همين معنايي را كه ادوارد براون در كتاب «يك سال در ميان ايرانيان» براي كلمه «باب» ارائه مي‌دهد، بيان مي‌كند و چه بسا اين سخن را از كتاب وي اقتباس نموده باشد.

[36].همان، صفحه ك.

[48].همان، صفحه ك.

برگرفته از کتاب؛ مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی