مرکز مجازی مهدویت
پنج شنبه 29 شهریور 1397

تعجیل در امر ظهور! باید ها و نبایدها

مقدمه:

يكي از آسيب‌ها، عجله داشتن در تحقق امر ظهور است. شتاب زدگي در اين امر، در روايات ما بسيار نكوهش شده است، به طوری که شتاب‌زدگان در امر ظهور را هلاك شده و اهل تسليم در برابر اراده الهی را نجات یافته ذکر کرده‌اند ، متن حاضر به این امر اختصاص یافته است.

روایات در این زمینه

مرحوم صدوق در كمال‌الدين نقل كرده كه امام جواد (علیه السلام) فرمود:

«يهلك فيها المستعجلون[1]؛

در دوران غيبت، شتاب‌زدگان در امر ظهور هلاك مي‌شوند».

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر. ان الله لايعجل لعجلة العباد ان لهذا الامر غاية ينتهي اليها فلو قد بَلَغوها لم يستقدموا ساعة و لم يستأخروا».[2]

شتاب مردم براي اين كار، آن‌ها را هلاك ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نمي‌كند. براي اين امر مدتي است كه بايد پايان پذيرد. اگر پايانش فرا رسد، آن را ساعتي پيش و پس نيفكنند.

پيامدها

1. ناسپاسي و اعتراض و عدم رضايت به مصلحت الهي

2. رويكرد به منحرفان و مدعيان دروغين مهدويت

3. يأس و نااميدي در اثر عدم تحقق ظهور

4. شك و ترديد

5. دست به اقدام ناشايست زدن

6. استهزا و تمسخر آيات و روايات و معتقدان به غيبت و ظهور.

خاستگاه

1. عدم درك جايگاه مصلحت و حكمت الهي

2. عدم تسليم نسبت به اراده خدا

3. بي طاقتي و بي ظرفيتي و عدم صبر در سختي‌ها، اذيت‌ها و طعنه‌هاي دشمنان

4. تنها خود را معيار ديدن. لذا پايان عمر و زندگي خود را ملاك مي‌داند، نه سير تاريخ را.

مبارزه و درمان

1. تسليم اراده و حكمت الهي بودن همراه با آرزوي ظهور و داشتن آمادگي.

امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «...يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المُسلِمون[3]؛ در دوره غيبت، شتاب‌زدگان در امر ظهور هلاك مي‌شوند و اهل تسليم نجات مي‌يابند».

ايمان به غيب و ايمان به حكمت الهي، سبب صبر و تسليم به جاي تعجيل خواهد شد.

«طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محبته، الذين وصفهم الله في كتابه وقال: هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب».[4]

خوشا به حال صابران در دوره غيبت او، و استواران در محبت او! همانان كه خداي تبارك و تعالي در كتابش چنين توصيفشان فرموده است: اين قرآن، هدايت است براي پرهيزگاران، همان كساني كه به غيب ايمان دارند.

در روايت ديگر آمده است:

«...ومتي علمنا انه عزوجل حكيم، صدقنا بان افعاله كلها حكمة وان­كان­وجهها غيرمنكشف لنا».[5]

هنگامي كه خداي تبارك و تعالي را حكيم بدانيم، همه افعال خدا را مطابق حكمت و مصلحت خواهيم دانست، گرچه سبب آن‌ها براي ما روشن نباشد.

در روايت ديگر آمده كه امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:

«وان للقائم منّا غيبتين ... و امّا الاخري فيطول امدها حتي يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلا يثبت عليه اِلاّ من قوي يقينه و صحت معرفته و لم يجد في نفسه حرجا مما قضينا و سلّم لنا اهل البيت».[6]

براي قائم ما دو گونه غيبت است:... امّا زمان غيبت دوم به درازا مي‌كشد تا جايي كه بيش‌تر كساني كه به او ايمان داشتند، از اعتقاد خود بر مي‌گردند. فقط كساني در اعتقاد خود ثابت قدم مي‌مانند كه يقيني محكم و استوار و شناختي صحيح داشته و تسليم ما اهل بيت باشند و سخنان ما بر آن‌ها گران نباشد.

2. علم و بصيرت در دين: در دو مقوله عواقب تعجيل و آثار صبر، روايات بسياري آمده است. به مناسبت، به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:

الف) عاقبت عجله ، پشيماني است: «لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا؛[7] پيش از رسيدن اين امر، شتاب مكنيد كه پشيمان مي‌شويد».

ب) فضيلت صبر و شتابزده نبودن:

1. جهاد در كنار رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم)

«...اما ان الصّابر في غيبته علي الاذي و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله.[8]

آن‌ها كه در زمان غيبت او برآزار و طعنه و تكذيب دشمنان صبركنند، مانند كساني هستند كه در حضور رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) شمشير زده‌اند».

2. در زمره اهل‌بيت (علیهم السلام) و در عليين بودن:

«ان من انتظر امرنا و صبر علي ما يُري من الاذي و الخوف، هو غداً في زمرتنا».[9]

كسي كه منتظر امر ما باشد و در اين راه، بر آزار و ترس و وحشت صبر كند، روز رستاخيز در جرگه ما خواهد بود.

امام حسن عسكري (علیه السلام) فرمودند:

«يا احمد بن اسحاق ، هذا امر من امرالله و سرّ من سرّالله وغيب من غيب الله فخذ ما آتيتك و اكتمه وكن من الشاكرين، تكن معنا غدا في‌علّيين».[10]

اي احمد بن اسحاق، اينْ امر و سرّ و غيبي است از جانب خداوند. آنچه به تو ارزاني داشتيم فراگير و از نااهل

پوشيده‌دار و سپاسگزار باش، تا فرداي قيامت در مقامات علّيين با ما باشي.

3. تبيين و روشنگري انديشمندان نسبت به عواقب تعجيل و آثار صبر و تسليم و رضا و تذكر به اين نكته كه مهم، انجام وظيفه است و حركت در اين مسير و معرفت به امام و راه و مرام او با چنين حالتي، ظهور مقدّم شود يا به تأخير افتد، هيچ ضرر نكرده و در ركاب و در زمره اهل بيت (علیهم السلام) قرار داريم.

امام باقر (علیه السلام) در تفسير آيه شريفه: {يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا}[11] فرمودند:

{يا ايها الذين آمنوا اصبروا علي اداء الفرائض و صابروا علي عدوكم و رابطوا امامكم المنتظر}.[12]

اي مؤمنان، در بجا آوردن امور واجب خود، صبر و تحمل داشته باشيد و در برابر دشمنانتان، پايداري ورزيد و يك ديگر را به شكيبايي سفارش كنيد و با امام منتظَر خود، پيوند و رابطه ناگسستني داشته باشيد.

همچنين فرموده‌اند:

«من مات و هو عارف لامامه، لا يضرّه تقدّم هذا الامر او تأخّر و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع القائم في فسطاطه».[13]

هر كس با شناخت امامش بميرد، پيش افتادن اين امر يا به عقب افتادن آن به او ضرري نرساند. كسي كه با معرفت امامش بميرد مانند كسي است كه با حضرت قائم (علیه السلام) در خيمه‌اش باشد.

نكته: تعجيل، يكي از آفت‌ها و آسيب‌هايي است كه فرا روي منتظر قرار دارد، اما برخي در نقطه مقابل دچار آسيب شده­اند و آن دور شمردن وقت ظهور است كه پيامد آن،

بي‌تفاوتي و قساوت قلب مي‌باشد. در روايتي فرموده‌اند:

«لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا ولا يطولن عليكم الامد فتقسو قلوبكم».[14]

پيش از رسيدن اين امر شتاب نكنيد كه پشيمان مي‌شويد و آن را دور نشماريد كه دلتان قساوت مي‌گيرد.

در روايات ديگر، تكليف مشخص شده است: «اهل عجله هلاكند. اهل نجات، كساني‌اند كه تسليم اراده خدايند[15]، و امر ظهور را نزديك مي‌شمارند.[16] (و آن‌كه امر ظهور را نزديك داند، خويشتن را آماده مي‌سازد).

نتیجه:

بنا بر آن‌چه از روایات به دست می‌آید تعجيل، يكي از آفت‌ها و آسيب‌هايي است كه فرا روي منتظران ظهور  قرار دارد و در روایات مختلف از ائمه معصومین(علیهم السلام) از آن نهی به عمل آمده است، و شتاب مردم براي اين كار، را موجب هلاكت آنان دانسته اند. این در حالی است که نقطه مقابل تعجیل در امر ظهور یعنی بی تفاوتی نسبت به امر ظهور، نیز مورد نکوهش قرار گرفته است.

پی نوشت‌ها:

[1]. صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 36، ص 378.

[2]. كليني، الكافي، ج1، ص 369.

[3]. صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 36، ص 378.

[4]. محمد بن خزاز قمي، كفاية الاثر، ص 56؛ بحارالانوار، ج52، باب 22، ص 143.

[5]. صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 245.

[6]. همو، كمال الدين، ج 1، باب 31، ص 323.

[7]. صدوق، الخصال، ج 2، ص 622.

[8]. همو، كمال الدين، ج 1، باب 30، ص 317.

[9]. كليني، الكافي، ج 8، ص 36.

[10]. صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 38، ص 384.

[11]. آل عمران، 200.

[12]. نعماني، الغيبة، باب 25، ص 330.

[13]. نعماني،الغيبة، باب 26، المقدمه، ص 17 و باب 25، ص330.

[14]. صدوق، الخصال، ج 2، ص 622.

[15]. نعماني، الغيبة، باب 11، ص 197.

[16]. كليني،الكافي، ج 3، ص 132.

 

پدیدآونده: دکتر محمد صابر جعفری