مرکز مجازی مهدویت
سه شنبه 26 تیر 1397

سه شرط از شرایط لازم پیروزی انقلاب جهانی مهدوی

 لذا دانشمندان را بر آن داشته که به کشف عوامل و زمينه-هاي پديده ها بپردازند.نه تنها انسان هاي درس خوانده و باسواد، زندگاني خود را بر اساس آن برنامه ريزي و مديريت مي کنند؛ بلکه افراد کم سواد يا بي سواد نيز اين واقعيت را مي دانند و بر پايه آن، امور زندگي خود را تنظيم مي نمايند. در قرآن کريم و روايات نيز به اين حقيقت اشاره شده است. امام صادق (علیه السلام)  مي فرمايد: 
أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَاب؛ ‏ خداوند از اينكه امور از طريق غير عادي انجام شود اباء دارد.
طبق اين بيان نوراني، باوجود آنكه همه امور به دست خدا است؛ خداوند نيز با توجّه به اسباب و شرايط امور، آن ها را تدبير مي کند.
انقلاب ها و قيام هايي که در طول تاريخ شکل گرفته و جوامع را تحت تأثير قرار داده اند نيز از شمول اين قاعده خارج نيستند. بازخواني انواع انقلاب ها و دقّت در چگونگي پيدايش و تثبيت آن ها، گواه بر اين مطلب است که اين تحوّلات اجتماعي با تکيه بر شرايط به پيروزي رسيده اند؛ مانند انقلاب اسلامي ايران که اگر رهبري امام خميني نبود، هرگز چنين انقلابي به وقوع نمي پيوست.
انقلاب جهاني بزرگ منجي عالم بشريت نيز مانند ساير انقلاب ها داراي شرايطي است که با تحقّق آنها، ظهور آن مرد بزرگ امکان پذير خواهد بود. انديشوران ا سلامي با تأمل در پديده انقلاب و با توجه به بيانات بزرگان دين، چهار شرط براي انقلاب اسلامي حضرت مهدي(عج)  ذکر کرده اند که به بررسي آن ها مي پردازيم.
تذکّر مهم: بيان اين نکته لازم است که قيام امام مهدي (علیه السلام)  از سويي آسماني و از سويي نيز انساني و مربوط به جامعه بشري است؛ لذا برخي شرايط، توسط خداوند بايد محقّق شود و برخي ديگر به وسيله انسان ها بايد فراهم آيد. با تأمّل در مباحث آينده، روشن مي شود دو شرط ابتدايي، الهي بوده و از طرف خداوند موجود مي شود و دو شرط ديگر، مربوط به انسان ها است که بايد براي تحقّق آن ها تلاش کنند.

شرط اول رهبر
از شروط اصلي و اساسي براي يک قيام و انقلاب تأثير گذار و سازنده، وجود رهبر و پيشوايي آگاه، توانمند و دلسوز است، تا با آشنايي کاملي که از برنامه و هدف و زمينه ها و موانع دارد، با مديريتي صحيح و قاطع، حرکت و خيزش را به درستي هدايت کرده و به سرانجام مطلوب برساند.
آگاهي رهبر امور گوناگوني را در بر مي گيرد:
الف. بايد اهداف و آرمان هاي انقلاب را به درستي بشناسد و بهترين برنامه و طرح را براي تحقّق قيام و تثبيت آن بداند؛
ب. لازم است اطلاع کاملي از استعدادها و امکانات موجود داشته باشد و بداند چگونه آن ها را به کار گيرد؛
ج. بايد از وضعيت جامعه، درک صحيحي داشته باشد، تا بداند بهترين زمان براي جنبش چه هنگامي است؛
د. بايد بتواند با انتخاب بهترين برنامه، علاوه بر آن که توانمندي هاي موجود را به خدمت مي گيرد، امکانات لازم را نيز فراهم آورد؛
ه‍. بايد بتواند با تدوين طرحي مناسب، جامعه را براي ايجاد انقلاب آماده کند؛
و. بايد بتواند در مواقع حسّاس، با قاطعيت تصميم گرفته و به اجرا گذارد. طبيعي است که شک و ترديد هنگام تصميم گيري، آهنگ حرکت را کند يا متوقّف مي کند؛
ز. بايد در ميدان عمل، شجاع بوده و از انواع ترفندها و تقابل هاي مخالفان نهراسد و استوار و مقاوم، نهضت را به پيش ببرد؛
ح. نبايد به سبب وجود پيشامدهاي ناگوار و مشکلات بر سر راه انقلاب، دلسرد و مأيوس شود؛
ط. بايد انقلاب را براي مردم و نجات آنان بخواهد و برايشان حاضر به هر گونه فداکاري و گذشت باشد.
اين ويژگي ها، از شرايط عمومي رهبر يک قيام است.
اگر قرار شد قيام و خيزش، حرکتي الهي و جهاد در راه خدا باشد، لازم است فرمانده جنبش و رهبر انقلاب، از سوي خداوند انتخاب شده (بدون واسطه و يا با واسطه) و مورد تأييد او باشد، تا عنوان قيامش، جهاد در راه خدا قلمداد شده، آنچه بر مردم از حوادث گوناگون مانند کشته شدن، جراحت و ساير آسيب ها واقع مي شود، أجر و ثواب الهي را به همراه داشته باشد، علاوه بر آن شخص رهبر نيز مورد تأييد و امدادهاي خاص الهي قرار گرفته و از الطاف و راهنمايي ها و الهامات ربّاني برخوردار شود.
بيان قرآن در بازگويي داستان بني اسرائيل و درخواست آنان براي مبارزه، شاهد مناسبي براي اين مطلب است. ابتدا آيات را مرور مي کنيم: 
“أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الْمَلَا مِن بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ مِن بَعْدِ مُوسىَ إِذْ قَالُواْ لِنَبىِ‏ٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَ مَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَ أَبْنَائنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالظَّلِمِين‏* وَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُواْ أَنىَ‏ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَ نحَْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَيْكُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ؛ 
آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى كه به پيامبر خود گفتند: «زمامدار]و فرماندهى[ براى ما انتخاب كن، تا ]زير فرمان او[ در راه خدا پيكار كنيم‏». پيامبر آن ها گفت: «شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود، ]سرپيچى كنيد، و[ در راه خدا، جهاد و پيكار نكنيد.» گفتند: «چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم؛ در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم، ]و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شده‏اند[؟!» اما هنگامى كه دستور پيكار به آن ها داده شد، جز عدّه كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران، آگاه است.* و پيامبرشان به آن ها گفت: «خداوند، طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث ]و انتخاب[ كرده است». گفتند: «چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته‏تريم و او ثروت زيادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و ]قدرت[ جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مى‏بخشد و احسان خداوند، وسيع است و ]از لياقت افراد براى منصب‏ها[ آگاه است». (بقره:246-247)
از اين آيات شريف، نکات مهمي استفاده مي شود از جمله:
الف. براي قيام و جهاد نياز به رهبر است:  “إِذْ قَالُواْ لِنَبىِ‏ٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ”
ب. اگر قيام و مبارزه بخواهد عنوان جهاد في سبيل الله داشته باشد، بايد رهبر آن آسماني و مورد تأييد خداوند باشد. شاهد بر اين مطلب، اولاً درخواست بني اسرائيل از پيامبرشان براي انتخاب فرمانده است:  “إِذْ قَالُواْ لِنَبىِ‏ٍّ لَّهُمُ و ثانياً کلام پيامبرشان است: «قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَيْكُمْ» که استناد انتخاب فرماندهي را به خداوند داد.
ج. شرايط رهبر که پشتوانه الهي دارد:  “زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
قيام بزرگ نهايي و آخرين انقلاب که نجات کلّ بشريت را همراه داشته و آزادي و زيبايي را با اصلاحات بنيادين براي همه انسان ها به ارمغان خواهد آورد، نيز داراي اين شرط است. بسيار روشن است که رهبر چنين قيامي، بايد صفات و ويژگي ها را در حدّ کمال و تمام داشته باشد. رهبر اين حرکت عظيم و جنبش بزرگ جهاني، مصلح کلّ و منجي عالم، امام مهدي(عج)  است؛ شخصيتي که فرزند ولايت بوده و در دامان امامت پرورش يافته است. آخرين وصي پيامبر خاتم(ص)  بوده و به سرچشمه وحي متصل است. بر اساس فرمايش پيامبر در حديث ثقلين، همراه و شريک قرآن بوده و به همه آموزه هاي قرآن و معارف دين، احاطة کامل دارد. ميراث دار علوم انبياي گذشته بوده و مورد تأييد الهي است. او نزديک به هزار و دويست سال است که عمر پر برکت خويش را ميان مردم گذرانده و ملّت ها، دولت ها، حرکت ها و قيام هاي مختلف را به نظاره نشسته است.
پيامبر(ص)  فرمود: 
المهدي من ولدي …يملأها (الارض) قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً؛ 
مهدي فرزند من است…. زمين را پر از عدل و داد كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده‏ است. (کمال الدين، ج1، ب25، ح4)
در حديث لوح آمده است: 
ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوب‏؛ 
سپس کامل مي کنم سلسله اوصياء را به وجود فرزندش که رحمت بر عالميان است؛كسى كه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايّوب را دارا است‏». (همان، ج1، ب28، ح2)
همچنين امام باقر (علیه السلام)  فرمود: 
الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْر؛ 
قائم ما به ترس در دل دشمنان، يارى شده و به يارى حق، تاييد شده است». ‏ (همان، ج1، ب32، ح16)
اين شرط قيام، فراهم و آماده است؛ زيرا به اعتقاد شيعه، وجود مقدس امام مهدي (علیه السلام)  فرزند امام حسن عسکري (علیه السلام)  در سال 255 ه.ق به دنيا آمده است؛ بنابر اين ما يک قدم به ظهور نزديک شده ايم.

شرط دوم طرح و برنامه
هر جنبش و خيزشي که براي درهم شکستن وضع موجود جامعه و برقراري وضع مطلوب، اعلام موجوديت مي کند، به دو گونه طرح و برنامه نياز دارد: 1. بهترين شيوه براي نابودي نابهنجاري و زشتي هاي موجود. 2. قانوني مناسب و کامل براي حرکت رو به رشد جامعه و تحقّق هنجارها و ارزش ها و رسيدن به وضعيت آرماني.اگر اجراي هر يک از طرح و برنامه هاي فوق نيازمند مقدماتي باشد، بايد فراهم آيد.قيام جهاني حضرت بقيةالله الاعظم(عج)  هم نيازمند چنين شرطي است. برنامه اي جامع و کامل براي مبارزه با سوداگران پليدي ها و زشتي ها؛ به گونه اي که به فتح همه سنگرهاي ظلم و فساد و انهدام کامل آن ها بينجامد و در وراي آن، با قانون صحيح و جامع، بهترين روش زندگي براي مردم رقم بخورد و انسان ها با اجراي آن، از جامعة مطلوب در رفاه و امنيت برخوردار شوند.اين شرط نيز در باره قيام حضرت مهدي (س) فراهم است. خداوند بزرگ و مهربان، با علم و حکمت و قدرت بي نهايت خود و با آشنايي کامل از حالات و واقعيات درون انسان، با توجه به ابعاد روحي، جسمي، فردي و اجتماعي او، برنامه اي جامع و مناسب تدوين كرده و تحت نام دين اسلام و کتاب قرآن، بر پيامبر خود نازل کرده است. اين برنامه که با توجه به تمام ابعاد وجودي آدمي تهيه شد و در اختيار پيامبر خاتم(ص)  قرار گرفته بود، توسط حضرت مهدي (علیه السلام)  اجرا مي شود.
پيامبر اکرم(ص)  فرمود: 
«سُنَّتُه سنّتي يقيمُ الناسَ عَلي مِلَّتي وَ شَريعَتي وَ يدعُوهم الي کِتابِ رَبّي عزّوجل؛ سيرت و سنت او سيرت و سنت من است. مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت مي کند. (کمال الدين، ج2، ب 39، ح 6) 
در تفسير عياشي ذيل آيه «و قاتلوا المشركين كافة» از امام صادق (علیه السلام)  نقل مي كند: 
تأويل اين آيه هنوز نيامده است؛ وقتي قائم ما قيام مي کند، کسي که او را درک مي کند، تأويل آيه را مي بيند، هر آينه دين محمد(ص)  را به هر جا كه شب برسد، مي رساند تا شركي روي زمين نباشد. (تفسير عياشي، ج 2، ص 56، ح 48) 
بنابر اين با تحقّق دومين شرط، ما دو گام به ظهور نزديک شده ايم.

شرط  سوم ياران
يکي از شرايط مهم براي پيروزي و به ثمر نشستن يک خيزش و انقلاب، وجود ياران و فدائيان جان بر کف است. در باره جايگاه ياران در تحقق انقلاب، لازم است به اختصار به چند بحث اشاره شود.

جايگاه ياران
ياران انقلاب، جايگاه خاصي در تحقق هر انقلابي، به ويژه انقلاب هاي الهي دارند.اينك جايگاه بلند ياران را در يک حرکت آسماني، با توجه به قرآن و روايات مرور مي کنيم. حضرت موسي (علیه السلام)  در همان ابتداي حرکت براي انجام رسالت، از خداوند تقاضاي ياور كرد: 
“وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي"؛ 
و قرار بده براي من وزيري از خاندانم؛ برادرم هارون را، پشتم را به او محکم کن. (طه: 32ـ29) 
حضرت عيسي (علیه السلام)  نيز براي پيشبرد دين و اهداف مقدس الهي خود که همان دعوت به سوي خدا و حرکت به سوي او بود، سخن از يار به ميان آورد:
« مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ الله؛ 
کيست ياور من به سوي خدا ]براي تعليم و تبليغ دين او[ شود؟ حو اريون گفتند:‏« ما ياوران خدائيم». (آل عمران: 51) 
توجه به ياوران و درخواست پيامبر اسلام(ص)  براي ياري، گواه روشني بر اهميت اين شرط مي  باشد. نبي گرامي(ص)  با آنکه خاتم انبيا و اشرف آفريدگان است، وقتي از جانب خداوند مأموريت يافت دعوت خود را علني کرده و از انذار اقوام شروع کند، به حضرت علي (علیه السلام)  دستور داد غذايي آماده کند و سپس با اعلام رسالت خويش در جمع خويشان، چنين درخواست کرد: «اَيکُم يوازِرُني عَلي هذا ألامر؟ کدام يک از شما وزارت و پشتيباني مرا در اين امر مي پذيرد؟» (تاريخ طبري، ج 1، ص 542). 
نيز وقتي سخن از مهاجرت به مدينه شد، ابتدا در پيمان عقبه از گروهي از اهل يثرب که آنجا شرکت داشتند، عهد وفاداري و ياري گرفت.
به راستي چرا امام علي (علیه السلام)  که در رشادت و شجاعت، هماورد و همتا نداشت،خانه نشين شد؟ بزرگ مردي كه در جنگ احد، جبرئيل در شأن او چنين نغمه سرايي کرد: 
لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتي الاّ علي» (تاريخ کامل ابن اثير، ج 2، ص 107). 
بزرگ پهلواني که در جنگ خندق با کشتن جنگاوران شجاعي مانند عمرو بن عبدود و در جنگ خيبر با کشتن مرحب خيبري و فتح قلعة عظيم خيبر و پيروزي هاي فراواني كه براي مسلمانان به ارمغان آورد، خانه نشين شد؟ مگر داستان صلح امام حسن (علیه السلام)  را که به دليل جدايي ياوران از او و تنها گذاشتن وي، بر آن بزرگوار تحميل شد، مي توان فراموش کرد؟ چقدر عبرت آموز است سخن بزرگ بانوي جهان اسلام، حضرت زينب کبرا (سلام الله علیه) که در شب عاشورا به برادرش عرض كرد: ‏«حسين جان! آيا ياران را آزموده اي که فردا تو را تنها نگذارند؟‏»

صفات ياران
ياران واقعي رهبر و انقلاب، داراي صفات و ويژگي هاي مهمي هستند؛ از جمله:
الف.از امام و رهبر خود، آگاهي لازم را داشته باشند و به او معتقد بوده و ولايت او را با همه وجود بپذيرند. با برنامه ها و اهداف قيام، آشنا بوده و به آن ها اعتقاد داشته باشند.
ب. براي فعليت بخشيدن به خواست واراده رهبر و اجرايي کردن برنامه ها، آمادة هرگونه تلاش و جانفشاني بوده و با تمام وجود به ياري رهبرشان همّت گمارند و در اين راه، از هيچ کوششي دريغ نورزند.
ج. آنان نيز همچون رهبر، بايد انقلاب را براي نجات و آزادي مردم بخواهند، نه کسب موقعيت و ثروت. مردم را دوست داشته باشند و آسايش آنان را بر راحتي خود مقدّم بدارند.
حال بايد ديد نسبت عناصر چهارگانة ياد شده، با نهضت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه چيست؟
1. در نهضت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه عنصر رهبري و مديريت، به كامل ترين وجه ممكن فراهم است؛ چرا كه اين جنبش، توسط شخصيتي مديريت مي شود كه از نظر اخلاقي، علمي و توانمندي هاي مديريتي هم طرازي ندارد.
جامعة بشريت از ره گذر درك فرازها و فرودهاي بسيار در طول تاريخ و نيز دست و پنجه نرم كردن با سختي ها و مصائب، بالأخره خواهد آموخت كه براي داشتن جامعه اي سالم و مطلوب، نمي توان به يك قانون كامل اكتفا كرد ـ كه البته، انسان جداي از وحي، حتي از وضع چنين قانوني نيز عاجز است ـ بلكه بايد فهمي معصومانه از قانون داشت و معصومانه، برنامه ريزي كرد و معصومانه، آن را به اجرا در آورد و امام مهدي عجل الله تعالي فرجه، تنها شخصيتي است كه در او مي توان عنصر عصمت را سراغ گفت.
او رادمردي است كه از دو عنصر «آگاهي» و «آزادي» به بهترين وجه ممكن، برخوردار است. آگاهي از تمام حقايق هستي و راه ها و چاه هايش، و آزادي از تمام قيد و بندها و خودخواهي ها و هواها؛ و عصمت، چيزي نيست جز تلاقي آگاهي و آزادي. او از تمام حقايق هستي آگاه است و از اين رو در تعيين مسير حق و نشان دادن شاه راه هاي سعادت، به خطا نمي رود و از امكانات، به نفع خود و وابستگان خود بهره نمي گيرد. امام رضا عليه السلام ، اين حقيقت را چه زيبا ترسيم كرده اند: 
«... يكون اعلم الناس و احكم الناس و اتقي الناس و احلم الناس و اسخي الناس و اعبد الناس ...»[1]
2. دومين عنصري كه در نهضت جهاني امام مهدي عجل الله تعالي فرجه فراهم خواهد بود، عنصر برنامه است. برنامة امام مهدي عجل الله تعالي فرجه، در حقيقت، برگرفته از قرآن و سنت پيامبر اكرم صل الله عليه و آله مي باشد. ايشان خواهد كوشيد تا قرآن را - كه آخرين نسخة پيچيده شدة الهي، براي درمان دردهاي بشريت و سعادت اوست- محور تمام فعاليت هاي خود قرار دهد و آموزه هاي آن را چه در امر نهضت و چه در امر حكومت، نصب العين خود قرار دهد. هم چنين، در كنار قرآن، از سنت پيامبر اكرم صل الله عليه و آله نيز به عنوان عالي ترين تفسير معصومانة از قرآن، بهره خواهد گرفت و در امر تربيت، هدايت، مديريت و ساير شئون، از آن پيروي خواهد كرد.
امام علي  عليه السلام در اين باره چنين فرموده اند: «يعطف الهوي علي الهدي اذ اعطفوا الهدي و يعطف الرأي علي القرآن اذا اعطفوا القرآن علي الرأي ... فيريكم كيف عدل السيرة و يحيي ميت الكتاب و السنة»؛[2]
«هنگامي كه هدايت ها را تابع هواها كنند، او خواسته ها را تابع هدايت مي كند و هنگامي كه قرآن را تابع نظريه ها كنند، او نظريه ها و انديشه ها را تابع قرآن مي سازد... پس به شما سيرت عادلانه را نشان خواهد داد و كتاب و سنت پيامبر صل الله عليه و آله را احيا خواهد نمود».
هم چنين، آن حضرت در جايي ديگر فرموده اند: «لايترك بدعة الما ازالها ولا سنة الما اقامها»؛ [3]
«بدعتي نمي ماند، مگر اين كه آن را نابود مي كند؛ و سنتي نمي ماند، مگر اين كه آن را احيا مي نمايد».
امام باقر  عليه السلام نيز در اين رابطه مي فرمايند: «فيدعو الناس الي كتاب الله و سنته نبيه صل الله عليه و آله»؛[4]
«پس مردم را به سوي کتاب خدا و سنت پيامبرش عجل الله تعالي فرجه دعوت مي نمايد».
بنابراين، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه پيرو سنت پيامبر گرامي اسلام عجل الله تعالي فرجه خواهد بود و از سيره و روش آن حضرت، تخطي نخواهد كرد؛ چراکه سعادتمندي بشر، در گرو احياء آن هاست. ايشان، دنيايي سرشار از خوبي ها و زيبايي ها را از مسير احياء همين سنت هاي فراموش شده و ارزش هاي بر زمين مانده، بنا خواهد نهاد و روزگار تاريک جهل و ظلمت را بر خواهد چيد.
به اميد آن روز. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الزام الناصب، ص9.
[2] . نهج البلاغه، ص21.
[3] . ارشاد، ج2، ص385.
[4] . تفسير عياشي، ج2، ص57.

پدید آورنده: نصرت الله آيتي