مرکز مجازی مهدویت
دوشنبه 28 آبان 1397

رجعت از دیدگاه قرآن

 

مقدمه:

آيات قرآن، گنجايش بحث‌های روزآمد و نو را همواره به عنوان اصلی اساسی برای خود حفظ کرده است. باور به رجعت، كه يکی از اعتقادات شيعه است، در طول تاريخ پُر فراز و فرود خود، همواره مورد توجه پژوهشگران عرصه دين بوده است . بدون ترديد، بررسی و تحليل بيشتر اين اعتقاد، می‏تواند حقايق افزون‌تری را فراروی علاقه‌مندان قرار دهد؛ به ويژه آن که شيعه معتقد است، علاوه بر رواياتی که در اين زمينه در دست است، آيات قرآن نيز دليلی بر حتمی بودن تحقق اين باور به شمار می‌آيد و آيات قرآن، گنجايش بحث‌های روزآمد و نو را همواره به عنوان اصلی اساسی برای خود حفظ کرده است.

در اين نوشتار، مي‌كوشيم با بهره مندی از زلال معارف پيشوايان معصوم (علیهم السلام) و بزرگان دين، برای روشن‌تر ساختن باور رجعت به وسيله آيات نورانی قرآن،گامی، هر چند کوتاه به جلو برداريم.

مفهوم رجعت

پيش از هر سخن، بايسته است معنای لغوی و اصطلاحی رجعت را توضيح دهيم.

«رجعت» در كتاب‏هاي لغت، به معنای «بازگشت» است؛ يعنی برگشتن به جايی كه پيش‏تر در آن‌جا بوده است.[1]

اما در اصطلاح مهدويّـت، «رجعت» عبارت است[2] از: بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنان محض و كافران محض ـ به صورت‏هاي پيشين خود،[3] پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)،[4] تا مؤمنان از برپايی حكومت جهانی عدل، دلشاد و كافران، از فرومايگی و پستی ستمگران، دلگير شوند.[5]

واژه «رجعت» در اين بحث، دارای شهرت کامل است؛ ولي در اين باره، واژگان ديگری نيز به کار گرفته شده است؛ از جمله: «کرة»، «عودة»، «بعثة»، «حشر»، «إياب» و مانند آن.

از آيات، روايات و بيان دانشوران شيعه به دست می‏آيد زندگی در رجعت، اگر چه در دنياست، زندگی خاصّی است، با ويژگي‏های خود كه نه ـ به طور دقيق ـ همچون زندگی دنيا و نه همانند زندگی آخرت است و در عين حال، چون زندگی در برزخ نيز نيست.[6]

رجعت در قرآن

پيروان مکتب اهل بيت (علیهم السلام) برای اثبات رجعت در آخرالزمان، افزون بر دليل عقلی، از آيات قرآن و روايات معصومان (علیهم السلام) توأماً، بهره گرفته‌اند؛ ولي از آن‌ جا كه قرآن، اساسی‏ترين منبع اثبات حقايق دينی است، در مسأله رجعت نيز به عنوان نخستين و اصلي‌ترين منبع، مورد توجّه قرار می‏گيرد. درباره رجعت در قرآن، لازم است در سه عرصه بحث و بررسی شود:

    1. امکان رجعت؛

    2. وقوع آن در گذشته؛

    3. وقوع آن در آينده.

امكان رجعت

امکان نيز به دو قسم تقسيم می‌شود: امکان ذاتی و امکان وقوعی.

امكان ذاتي رجعت: شکی نيست که رجعت، به خودی خود، دارای امکان ذاتی است؛ چرا که زنده کردن مردگان ـ چه در دنيا و چه در آخرت ـ در توان خداوند است و هيچ خردمندی در آن شک ندارد.

خداوند، در آيات فراوانی با ردّ مخالفان، معجزه زنده شدن مردگان را به دست پيامبران خود، دليلی بر معاد، قيامت و زنده شدن مردگان، ارائه كرده است.

امکان وقوعی رجعت: بهترين دليل بر امکان يک چيز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با استفاده از بيانات نورانی قرآن و شواهد تاريخی، به روشنی تمام قابل اثبات است.

وقوع رجعت در گذشته و آينده

درباره وقوع رجعت در گذشته و نيز در آينده، با يك نگاه گذرا به آيات مربوط به رجعت، با دو دسته آيات مواجه می‏شويم:

1. گزارش وقوع رجعت در امت‏های پيشين

در اين دسته از آيات، به روشنی وقوع رجعت ميان اقوام و ملل گذشته گزارش شده است؛ مانند داستان زنده شدن کشته بنی اسرائيل، زنده شدن ياران حضرت موسی، زنده شدن عزير نبی و مردگانی كه به دست حضرت عيسی زنده شدند كه به شرح هر كدام مي‌پردازيم:

1ـ1. زنده شدن هفتاد نفر از ياران حضرت موسی (علیه السلام)

يکی از بارزترين مصداق‌های زنده شدن مردگان، حيات يافتن ياران حضرت موسی (علیه السلام) پس از مرگ است. خداوند، در اين باره می‌فرمايد:

(وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَی لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّي نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ٭ ثُمَّ بَعَثْنَكُم مِن‏ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)؛[7]

«و چون گفتيد: «ای موسی! تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد» پس ـ در حالی كه می‏نگريستيد ـ صاعقه شما را فرا گرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاری كنيد.»

امام رضا (علیه السلام) به دنبال اين آيه شريف فرمود:

«...چون خداوند با موسی سخن گفت، موسی به سوی قوم خود رفته، واقعه را خبر داد. گفتند: «ما هرگز ايمان نياوريم، تا سخن خدا را بشنويم». حضرت موسی، از آن جمعيت هفتصد هزار نفری، هفتاد هزار نفر و از آن‌ها هفت هزار، و از آنان هفتصد و از آنان هفتاد نفر برگزيده، با خود به كوه طور برد. آنان چون كلام خدا را شنيدند، گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نياوريم، تا خدا را آشكار را ببينيم». خداوند آذرخشی فرستاد. در اثر ستمشان از آذرخش مردند. موسی عرض‏كرد: «خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كنند كه تو به دروغ، ادعاي پيامبری می‏كردی! اينان را بردی و كشتی، در جواب آنان را چه بگويم؟» خداوند، دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد... ».[8]

تمام مفسران شيعه بدون اختلافی، اين آيه را به زنده شدن مردگان (رجعت) در امت حضرت موسی (علیه السلام)، تفسير كرده‏اند:

شيخ طوسی در تبيان، اگر چه استدلال به آيه را بر حتمی بودن رجعت در آخرالزمان نپذيرفته و اثبات آن را نيازمند دليل‌های ديگر دانسته است، در دلالت آيه بر زنده شدن ياران حضرت موسی (علیه السلام) پس از مردن، ترديدی نكرده است.[9]

علامه طبرسی در مجمع البيان، ذيل اين آيه شريفه، پس از بيان اين كه گروهی از دانشوران شيعه با اين آيه، بر جواز رجعت استدلال كرده‏اند، می‏گويد: عده‌اي قائلند رجعت، جز در زمان پيامبر جايز نيست؛ چرا كه بدين وسيله معجزه او آشكار می‏گردد. وي اين سخن را باطل دانسته، می‌گويد:

نزد ما ـ بلكه نزد بيشتر امت ـ اظهار معجزه به دست امامان (علیهم السلام) و اوليای خدا نيز امكان‏پذير است.[10]

بحرانی در تفسير برهان، ذيل اين آيه شريف روايتی از حضرت علی‏ (علیه السلام) نقل كرده كه آن حضرت، آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته است.[11]

در تفسير صافی نيز ذيل اين آيه می‏نويسد:

به سبب اين كه در اين آيه، زنده شدن، به پس از مرگ مقيد شده است، اين آيه نيز دلالت واضح بر امكان و وقوع رجعت دارد كه اصحاب ما، بنابر تصريح امامان (علیهم السلام) به آن معتقدند.[12]

و بالاخره، در تفسير نمونه، ذيل اين آيه شريف می‏خوانيم:

اين آيه از آياتی است كه بر امكان «رجعت» و بازگشت به زندگی در اين دنيا دلالت دارد؛ چرا كه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.[13]

مفسران اهل سنّت ـ به جز اندكي-[14] در تفسير اين آيه، ديدگاهي چون مفسران شيعه ارائه كرده‌اند.

عبداللّه نسفی در مدارك التنزيل،[15] طنطاوی در الوسيط[16]، عبدالرحمن بن علی جوزی در زاد المسير[17]، آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته، نظر كسانی را كه مردن را به بيهوشی تفسير كرده‏اند، ردّ نموده‌اند.

برخی اين آيه و مانند آن را دليلی بر رجعت در آخرالزمان دانسته‌اند؛ ولي به نظر مي‌رسد آنچه از اين آيه و تفاسير ذيل آن به دست می‌آيد، بدون ضميمه کردن روايات، فقط حکايت وقوع رجعت در امت‌های گذشته است. ما نيز فقط به اين دليل اين آيات را نقل کرده‌ايم.[18]

1ـ2. زنده شدن كشته بنی ‏اسرائيل

خداوند متعال در سوره بقره، داستان زنده شدن كشته بنی‏اسرائيل را اين گونه بيان می‏فرمايد:

(وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّرَءْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ  *  فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَي وَيُرِيكُمْ ءَايَتِهِ‏ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛[19]

«و چون شخصی را كشتيد و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد؛ حال آن كه خدا، آنچه را كتمان می‏كرديد، آشكار كرد  *  پس گفتيم: ]پاره‏ای از آن ]گاو سربريده[ را [به آن] مقتول [بزنيد]، تا زنده شود. خدا اين گونه مردگان را زنده می‏كند و آيات خود را به شما می‏نماياند؛ باشد كه بينديشيد».

علامه طباطبايی با ردّ سخن كسانی كه به توجيه آيه پرداخته‌‏اند، نوشته است:

بعضی گفته‏اند مراد از اين قصه، بيان حكم است و می‏خواهد مانند تورات حكمی از احكام مربوط به كشف جنايت را بيان كند و بفرمايد به هر وسيله شده بايد قاتل را به دست آورد، تا خونی هدر نرود؛ مانند آيه (وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ)؛ «و برای شما در قصاص زندگی است»،[20] نه اين‌كه موسی‏ (علیه السلام) با دُم آن گاو به مرده زده و به معجزه نبوت، مرده را زنده كرده باشد.

آن‌گاه در پاسخ می‌نويسد:

خواننده عزيز توجه دارد كه اصل سياق كلام، به ويژه اين قسمت از كلام كه می‏فرمايد: «پس گفتيم او را به بعضی قسمت‏های گاو بزنيد كه خدا اين طور مردگان را زنده می‏كند»، هيچ سازگاری ندارد.[21]

قرطبی می‏گويد: «مراد از آيه، زنده كردن پس از مردن است».[22]طبری نيز ذيل اين آيه شريف، پس از بيان مفصل داستان و اقوال درباره قسمتی از بدن گاو كه براي زنده شدن به مقتول زدند ـ مردن و زنده شدن را حتمی ذكر كرده است».[23]

از ديگر تفاسيری که به صراحت به زنده شدن مرده اشاره كرده‌اند، می‌توان به تفسير القرآن العظيم[24]، كشف الاسرار[25]، مدارك التنزيل[26] و... اشاره نمود.

از اين آيه شريف، اين واقعيت به روشنی به دست می‌آيد که خداوند، کشته بني اسرائيل را در همين جهان و پيش از رستاخيز زنده كرد. اين، نمونه‏اي از رجعت يا بازگشت به دنيا است.

1ـ3. زنده شدن هزاران نفر

يکی ديگر از مصداق‌هاي برجسته رجعت، زنده شدن هزاران انسان پس از مرگ است. خداوند اين حادثه بزرگ را اين گونه بيان فرموده است:

(أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ)؛[27]

«آيا از [حال] كسانی كه از بيم مرگ از خانه‏های خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نيافتی؟ خداوند به آنان گفت: «بميريد». آن گاه آنان را زنده كرد. آری، خداوند، به مردم، صاحب بخشش است؛ ولی بيشتر مردم سپاسگزاری نمی‏كنند».

قرطبي در تفسير الجامع لأحكام القرآن می‏نويسد:

آن‌ها بيش از ده هزار نفر بودند اين گروه، به سبب ترس از مرگ از ديار خود فرار كردند و گمان كردند زنده خواهند ماند؛ پس خداوند، آن‌ها را در محلی كه خيال می‏كردند در آن، از مردن در امان خواهند بود، ميراند... .

وی به کلام ابن عربی اشاره مي‌كند که مي‌گويد:

خداوند، آن‌ها را از روي عقوبت ميراند؛ آن گاه آن‌ها را زنده كرد. مردني كه به سبب عقوبت باشد، پس از آن، زندگی است؛ در حالی كه پس از مردن از روی اجل، زندگی نخواهد بود.

آنگاه ديدگاه خود را، زنده شدن آن‌ها پس از مرگ معرفي و آن را غير قابل ترديد ذکر کرده است.  [28]

ميان مفسران شيعی، شيخ طوسی در تفسير التبيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:

در اين آيه، دليلی است بر ضد منكران عذاب قبر و رجعت؛ چرا كه زنده كردن در قبر و زنده كردن در رجعت، همانند زنده ساختن اين‌ها ـ برای عبرت ـ است.[29]

طبرسی نيز اين آيه را دليلی بر ضد منكران عذاب قبر و رجعت را انكار مي‌داند.[30]

در تفسير نمونه نيز، افزون بر اين كه اين مورد را مصداق كامل رجعت دانسته، آن را دليلی براي امكان تكرار آن ذكر كرده است.[31]

1ـ4. زنده شدن عزير، پس از صد سال

(أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلَی قَرْيَةٍ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّي يُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ‏و قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَی طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةً للنّاسِ وَانظُرْ إِلَی الْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ ‏ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ)؛[32]

«يا مانند آن كس كه به شهری كه بام‌هايش، يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد [و با خود می] گفت: «چگونه خداوند، [اهل] اين [ويرانكده] را پس از مرگشان زنده مي‌‏كند؟» پس خداوند، او را صد سال ميراند. آن گاه او را برانگيخت و [به او] گفت: «چقدر درنگ كردی؟» گفت: «يك روز، يا پاره‏ای از روز را درنگ كردم». گفت: «[نه]، بلكه صد سال درنگ كردی؛ به خوراك و نوشيدنی خود بنگر كه [طعم و رنگ آن] تغيير نكرده است و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشی شده است[. اين ماجرا برای آن است كه ]هم به تو پاسخ گوييم و هم[ تو را نشانه‏اي برای مردم قرار دهيم و به استخوان‏ها بنگر كه چگونه آن‌ها را برداشته و به هم پيوند می‏دهيم، سپس گوشت بر آن می‏پوشانيم». پس هنگامى كه [چگونگی زنده كردن مردگان] برای او آشكار شد، گفت: «[اكنون] می‏دانم كه خداوند بر هر چيزی تواناست».

قرطبی در تفسير خود، به روشنی تمام می‌نويسد: «او را زنده كرد».[33] ابن‌كثير نيز علاوه بر بيان مردن و زنده شدن او، سن او را هنگام وفاتش ذكر كرده است.[34] طنطاوی در الجواهر به زنده شدن، تصريح كرده است.[35]، در روح البيان نيز با تاكيد فراوان گفته شده است: «در تمام اين مدت صد سال، او مرده بوده است».[36]

بنابراين، آنان زنده شدن پس از مرگ در دنيا را پذيرفته‏اند؛ امّا از مفسران شيعه، علامه طباطبايی آيه را صريح در زنده شدن پس از مرگ دانسته، در ردّ پندار گروهی كه مراد از «موت» را در اين جا، بی‏هوشی مي‌دانند، نوشته است:

لكن ما نفهميديم چگونه ممكن است «مردن» در آيه شريف را بر بی‏هوشی حمل كرده، داستان اين شخص را با داستان اصحاب كهف مقايسه نمود؛ چون به فرض اين كه قبول كنيم داستان اصحاب كهف از قبيل بيهوشی بوده، صرف شباهتی كه بين اين دو داستان هست، مجوز آن نمي‌‏شود كه آن دو را با هم مقايسه كنيم؛ زيرا در داستان اصحاب كهف، «ميراندن» نيامده است؛[37]

در حالی كه در آيه ياد شده به مرگ تصريح شده است: «خداوند او را صد سال ميراند».

ابوالفتوح رازی ذيل آيه شريف می‏گويد:

در آيه، دلالت است بر صحت رجعت و نادرستي عقيده كسانی كه رجعت را منكر شده، آن را بعيد می‏انگارند.[38]

1ـ5 زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي‏ (علیه السلام)

در آيات فراواني از قرآن مجيد می‌خوانيم: يكي از مهم‌ترين معجزه‌های حضرت عيسي‏ (علیه السلام)، زنده كردن مردگان بوده است. شيعه و اهل‏سنّت در كتاب‏هاي خود، به ويژه در کتاب های تفسيری، بدان اشاره کرده‏اند.

خداوند در يکي از آيات قرآن، اين گونه از اين معجزه حضرت عيسي (علیه السلام) پرده برداشته است:

(وَ رَسُولاً إِلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بَِايَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيَْةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَ‏ا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لأَيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ)؛[39]

«و [او را] پيامبري به سوي بنی ‏اسرائيل [می‌فرستد كه به آنان مى‏گويد: ] «در حقيقت، من از جانب پرودگارتان برايتان معجزه‏ای آورده‏ام. من از گل برای شما به شكل پرنده می‏سازم، آن گاه در آن می‏دمم؛ پس به اذن خدا پرنده‏ای می‏شود و به اذن خدا نابيناي مادرزاد و پيسي را بهبود می‏بخشم و مردگان را زنده می‏كنم...».

در حيلة الاولياء و طبقات الاصفياء آمده است:

روزی حضرت مسيح، به استخوان جمجمه‏اي سفيد برخورد. گفت: «پروردگارا! زندگي را به اين بازگردان». خداوند وحي فرمود: «روی خود را برگردان». پس از درنگي كوتاه، نگاه خود باز گرداند؛ ديد پيرمردي در حالي كه بر بسته‏اي از سبزيجات تكيه كرده، آن‌جا است. پيرمرد، رو به عيسي كرده، گفت: «اي بنده خدا! كمك كن اين سبزي‏ها را به بازار برسانم».

عيسی (علیه السلام) فرمود: «چه كار می‏كني؟» پيرمرد گفت: «هم اينك اين سبزي‏ها را چيده‏ام و آن‌ها را در اين نهر شسته‏ام. چون صورتم را برگرداندم، تو را ديدم. حضرت عيسي از او درباره قومش پرسيد؛ چون پاسخ داد، معلوم شد بين آن پيرمرد و حضرت عيسي، پانصد سال فاصله بوده است [یعني پيرمرد پانصد سال قبل از دنيا رفته بود.][40]

از ديگر کسانی که زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسی را نقل کرده‌اند، می‌توان به سمرقندی در ذيل اين آيه شريف،[41]عبدالكريم‏بن هوازن،[42] ابن اثير در تاريخ خود،[43] كتاب كشاف عن غوامض التنزيل،[44] و الجامع لاحكام القرآن قرطبی[45] اشاره كرد.

مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالي خود، ضمن داستاني عبرت‏انگيز، چگونگي زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسی (علیه السلام) را اين گونه نقل كرده است:

امام صادق‏ (علیه السلام) فرمود:

«عيسی‏بن مريم، همراه سه نفر از يارانش، براي كاری از مسيری عبور می‏كردند. در راه، به سه شمش طلا برخوردند. حضرت عيسی (علیه السلام) رو به همراهان خود كرده، فرمود: «اين، مايه كشتار می‏شود و مردم را به هلاكت می‏رساند». آن گاه به راه افتادند. آن سه نفر كه به آن طلاها طمع كرده بودند، هر كدام به بهانه‏ای از حضرت عيسی جدا شده، نزد طلاها بازگشتند. پس آن دو نفر، به يكی گفتند: «برو غذايی بخر، تا بخوريم و آن‌گاه، طلاها را تقسيم كنيم».

او وقتی غذا خريد، سمی در آن ريخت، تا آن دو نفر را به قتل رسانده، تمام طلاها را از آن خود كند. آن دو نيز تصميم گرفتند وقتی برگشت، او را به قتل رسانند و طلاها را بين خود تقسيم كنند. چون برگشت، او را به قتل رسانده، پس از خوردن غذا، خود نيز از دنيا رفتند. حضرت مسيح بازگشت و آن‌ها را مرده يافت. به اذن خداوند آن‌ها را زنده كرده، فرمود: «آيا به شما نگفتم كه اين، مايه خونريزی می‏شود؟»[46]

در مجمع البيان، درباره آيه (و أحيي الموتي)؛ «و مردگان را زنده می‏سازم» گفته است:

عيسی (علیه السلام) زنده ساختن مردگان را به طور مجاز، به خود نسبت داده است؛ زيرا در واقع، اين خداوند بود كه هنگام دعای او، مردگان را زنده می‏ساخت و گفته شده است او چهار تن را زنده كرد.  آن‌گاه به کسانی که به دست آن حضرت زنده شدند، اشاره کرده است.[47]

قابل ذكر اين‌كه افزون بر آيات بالا، موارد فراوان ديگری نيز وجود دارد كه از زنده شدن مردگان حكايت دارد.

جمع بندی

در يك جمع‏بندی كوتاه، به نكات ذيل می‏توان اشاره كرد:

1. به تصريح آيات قرآن، رجعت‏های فراوانی در گذشته رخ داده است.

2. علاوه بر علمای شيعه، بيشتر دانشمندان اهل سنّت نيز بر اين‌كه در گذشته، رجعت‏هايی صورت گرفته است، عقيده‏مندند.

بنابراين شکی نخواهد ماند که در گذشته، به اراده الهی انسان‌های فراوانی، پس از مردن، دوباره زنده شده، به زندگی دنيايي بازگشته‌اند.

شيعه، با استناد به آيات ياد شده و فرموده پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه: «هر چه در امت‌های پيشين رخ داده است، در امت من هم رخ خواهد داد». و برخی آيات قرآن، وقوع رجعت را در آخرالزمان، حتمی دانسته است.[48]

 2. رجعت در آخرالزمان

دسته دوم از آياتی که در‌باره رجعت سخن گفته است، آياتی است كه به بيان برخی از روايات، بر تحقق رجعت در آخرالزمان و پيش از قيامت دلالت دارد.

بر خلاف دسته نخست، اين گروه از آيات، نيازمند تأويل، يا تفسير[49] به وسيله پيشوايان معصوم (علیهم السلام) و بزرگان دين است.

برخي از اين آيات بدين قرارند:

2ـ1. خروج دابة الارض

يکی از آياتی که شيعه با استفاده از آموزه‌های مکتب اهل بيت علیهم السلام معتقد است مربوط به رجعت است، آيه‌ای است که از خروج دابة الارض سخن مي‌گويد. در اين آيه می‌خوانيم:

(وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مَنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَاسَ كَانُواْ بَِآيَتِنَا لا يُوقِنُونَ)؛[50]

«و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب شود، جنبنده‏اي را از زمين براى آنان بيرون مي‌‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: «مردم [چنان‌كه بايد] به نشانه‏های ما يقين نداشتند».

بنابر روايات شيعه و سنّی، يكی از ويژگی‏های مهم دابة الارض، اين است كه دارای ابزاری است كه به وسيله آن، مؤمنان را از كافران باز می‏شناساند.[51]

در ادامه، صاحب مجمع البيان از علي بن ابراهيم ‏بن هاشم در تفسيرش نقل می‏كند كه امام صادق‏ (علیه السلام) فرمود:

مردی خدمت عمار رسيد و به او گفت: «آيه‏ای در قرآن است كه ذهن مرا مشغول كرده و من معنای آن را نمی‏فهمم». عمار پرسيد: «كدام آيه؟» آن مرد اين آيه را تلاوت كرد و پرسيد: «مراد از دابةالارض چيست؟» عمار گفت: «به خدا قسم! نمی‏نشينم و نمی‏خورم و نمی‏آشامم؛ مگر آن كه آن را به تو بنمايانم». سپس عمار و آن مرد، خدمت اميرالمؤمنين‏ (علیه السلام) رسيدند. علی (علیه السلام) مشغول خوردن خرما و كره بود. عمار نشست و با آن حضرت، مشغول خوردن شد. آن مرد تعجب كرد و پرسيد: «مگر تو قول نداده بودی تا او را به من نشان ندادی، نخوری و نياشامی؟» عمار جواب داد: «اگر عاقل باشی، نشانت دادم».[52]

علامه طباطبايی در بحث روايی در ذيل آيه شريف، به نقل از تفسير قمی از حضرت امام صادق (علیه السلام) روايت مي‌كند:

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اميرالمؤمنين برخورد و او را در مسجد خوابيده ديد؛ بدين حال كه مقداری شن جمع كرده و سرش را روی آن گذاشته بود. حضرت با پای خود حركتش داد و فرمود: «برخيز ای دابةالارض!» مردی از اصحاب عرض كرد: «يا رسول‏اللَّه! آيا ما هم می‏توانيم رفقای خود را به اين نام بناميم؟» فرمود: «نه؛ به خدا سوگند! اين نام، جز برای او نيست و او همان دابه‏ای است كه خدای تعالي در كتابش درباره او فرمود: (وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ...)».

آن‌گاه فرمود: «يا علی! چون آخرالزمان شود، خدای تعالی تو را در بهترين صورت بيرون می‏آورد؛ در حالی كه با تو است وسيله داغ نهادن و دشمنان خود را با داغ، نشان می‏كنی».

مردی به امام صادق‏ (علیه السلام) عرض كرد: «عامه می‏گويند: اين آيه شريف، به صورت (تَكْلِمُهُم) است؛[53] يعنى ايشان را جراحت می‏زنی، حضرت فرمود:

«خدا ايشان را در جهنم زخمی كند؛ برای اين كه آيه شريف، از كلام می‏باشد نه از كَلَّمَ».[54]

ظاهر آيه اين است كه اين جنبنده از زمين بيرون می‏آيد... .

بنابراين «دابة»، به معنای «جنبنده» و «ارض»، به معنای «زمين» است و ـ بر خلاف آنچه بعضی می‏پندارند ـ «دابه» فقط به جنبندگان غير انسان اطلاق نمی‏شود؛ بلكه مفهوم وسيعی دارد كه انسان‏ها را نيز دربر می‏گيرد؛ چنان‌كه در آيه 6 سوره هود مي‌‏خوانيم: (وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا)؛ «هيچ جنبنده‏ای در زمين نيست، مگر اين‌كه روزی او بر عهده خدا است».

و در آيه 61 سوره نحل آمده است: (وَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ)؛ «اگر خداوند، مردم را به سبب ستم‏هايشان مجازات می‏كرد، جنبنده‏ای را بر زمين باقی نمی‏گذاشت».

البته اهل سنّت، دابة الارض را موجودی از جنس غير انسان با مشخصات بسيار عجيب و غريب ذكر كرده‌اند.

بيضاوي در انوار التنزيل نوشته است:

او جساسه است. روايت شده طول او شصت ذراع است. داراي چهار دست و پا، كُرك و پَر است و داراي دو بال است كه كسي از او نمی‏تواند فرار كند و كسي هم به او نمی‏رسد.[55]

سيوطي در درالمنثور، پس بيان اقوال درباره «دابة الارض»، نظر شيعه را مورد توجه قرار داده، با بيان روايتي از حضرت علي (علیه السلام) از آن حضرت نقل كرده است كه به شدّت قول كساني را كه معتقدند او «دابة الارض» است ردّ كرده است.[56]

«ابن كثير» نيز همين سخن را به حضرت علی‏ (علیه السلام) نسبت داده، ويژگي‏هاي شگفت آوري براي دابة الارض ذكر كرده است.[57]

مفسران متأخر اهل سنّت نيز اغلب به پيروی از گذشتگان خود، اين راه را ادامه داده، همچنان صفات غريب و عجيبی برای دابة الارض ذكر كرده‏اند.[58]

برخی نيز منصفانه نوشته‏اند:

ما هر چه در كتاب‏ها جست‌وجو كرديم، به اين اوصاف برای حيوانی برنخورديم و بر فرض صحيح بودن آن (دابة الارض)، مخالف تمام حيوان‏ها است.[59]

برخی، روايات فوق را غيرقابل اعتماد دانسته[60] و برخی نقل آن را تضييع وقت و سياه كردن كاغذ سفيد ذكر كرده‏اند:[61]

همان گونه که پيش از اين گفته شد، شيعه به پيروی از روايات معصومان (علیهم السلام) دابة الارض را يك انسان فوق‏العاده مي‌دانند كه يكی از كارهای مهم او، جدا ساختن صفوف مسلمانان از منافقان و علامت‏گذاری آن‌ها است. حتی از برخی از روايات استفاده می‏شود كه عصای موسي و انگشتر سليمان با او است و می‏دانيم كه عصای موسی، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سليمان رمز حكومت و سلطه الهی است. به اين ترتيب، او يك انسان قدرتمند و افشاگر است.[62]

از اين رو، در زيارت امام علی علیه السلام به نقل از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «السلام عليك يا عمود الدين ووارث علم الاوّلين والآخرين وصاحب الميسم ...».[63]

با توجه به مجموع آنچه نقل شد، به راحتی می‏توان گفت: «دابةالارض» انسان مهمّی است كه براي انجام كاری بس مهمّ پيش از قيامت به زمين باز می‏گردد.

و نيز اين‌كه در روايات شيعه و سنّی وارد شده است كه مؤمن و كافر را نشانه‏گذاری می‏كند و صفوفشان را مشخص می‏سازد، با انسان سازگار است. سخن گفتن با مردم كه در متن آيه قرآن به عنوان توصيف او آمده نيز مناسب همين معنا است.

البته برخی مراد از دابة الارض را حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقصود از خروج او را، ظهور آن حضرت ذكر كرده‏اند[64] كه غير قابل قبول است.

2ـ2. حشر برخی مردگان

يکی ديگر از آياتی که به واسطه آن بر حتمی بودن رجعت در آخرالزمان، استدلال شده است، چنين است: (وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مَمَّن يُكَذِّبُ بَِآيَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ)؛[65] «و آن روز كه از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب كرده‏اند، محشور مي‏كنيم؛ پس آنان نگاه داشته مي‏شوند، تا همه به هم بپيوندند».

از جمله کسانی که به وسيله اين آيه، بر رجعت در آخرالزمان، استدلال کرده‌اند، می‌توان شيخ مفيد[66] و نيز شيخ طوسي[67] را نام برد.

مرحوم طبرسي در تفسير مجمع‏البيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:

شيعيان كه به رجعت عقيده دارند، با اين آيه، بر درستي اعتقاد خود استدلال كرده و گفته‏اند: آمدن «مِن» در سخن، موجب تبعيض است و دلالت دارد بر اين‌كه در روز مورد نظر، برخي از اقوام برانگيخته شده و برخى ديگر برانگيخته نمي‌شوند و اين، صفت روز رستاخير نيست؛ چرا كه خداوند سبحان، درباره آن فرموده است «آنان را بر مي‏انگيزيم و هيچ يك از آنان را فروگذار نمي‌كنيم».

[68]

علامه طباطبايي نيز ذيل آيه شريف، پس از بيان برخی اقوال و ردّ آن‌ها، استدلال بالا را بيان می‌كند.[69] آن‌گاه در بيان اين‌كه «حشر» از نظر قرآن، غير از قيامت است، می‏نويسد:

اين آيه و دو آيه بعدش، پس از داستان بيرون شدن «دابه» از زمين واقع شده‏اند كه خود، يكی از علايمي است كه قبل از قيامت واقع می‏شود؛ قيامتي كه در چند آيه بعد، درباره آن مى‏فرمايد: (وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ) و تا چند آيه بعد اوصاف وقايع آن روز را بيان می‏كند و معنا ندارد قبل از شروع بيان اصل قيامت و وقايع آن، يكي از وقايع آن را زودتر ذكر كند؛ چون ترتيب وقوعي اقتضا مي‌‏كند اگر حشر يك فوج از هر امتي هم جزو وقايع قيامت باشد، آن را پس از مسأله نفخ صور ذكر فرمايد؛ ولي اين گونه ذكر نكرد؛ بلكه قبل از نفخ صور، مسأله حشر فوج از هر امتي را آورده است؛ پس معلوم مي‌‏شود اين حشر جزو وقايع قيامت نيست.[70]

در تفسير قمي نيز همين مضمون را ذيل آيه شريف، به استناد فرمايشي از امام صادق‏ (علیه السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مردم درباره آيه (يَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا) چه مي‌‏گويند؟ راوي مي‌گويد: «مي‌‏گويند: اين آيه درباره قيامت است». فرمود: «نه، اين طور كه آنان مي‌‏گويند، نيست؛ بلكه درباره رجعت است. مگر خداي تعالي، در قيامت از هر امت فوجي را محشور مي‌‏كند و بقيه آن امت‏ها را رها مي‌‏كند؟ با اين‌كه خودش فرمود: (وَحَشَرْنَهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا)؛ آنان را محشور كرديم و احدي را از قلم نينداختيم».[71]

ابوالفتوح رازي نيز گويد:

عبداللّه بن عباس گفت: «اصحاب ما به اين آيه تمسك كردند در صحت رجعت...»[72].

كوتاه سخن اين‌كه برانگيخته شدن آيه مذكور در يكي از اين سه زمان ممكن است:

پيش از قيامت، پس از قيامت يا در هنگام قيامت و صورت چهارمي نخواهد داشت.

صورت سوم ‏باطل است؛ چرا كه حشر در قيامت، كلي است؛ نه اين‌كه از هر امتي، تعدادي محشور شوند.

صورت دوم نيز باطل است؛ چرا كه پس از قيامت، مجرمان به جهنم و نيكان به بهشت خواهند رفت و با اين بيان، تنها احتمال اول، باقي خواهد ماند كه قول شيعه اماميه است.

2ـ3. پيمان انبيا بر ياری پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از جمله آياتی که شيعه بر رجعت در آخر الزمان ارائه كرده است، اين آيه است: (وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَبِيِّينَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَبٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ ‏و قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَ لِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ)؛[73] «و [ياد كن] هنگامي كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتي دادم، سپس شما را فرستاده‏اي آمد كه آنچه را با شما است تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد و حتماً ياري‌اش كنيد و فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين‌باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آري، اقرار كرديم». گفت: پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم».

پيروان مکتب اهل بيت (علیهم السلام) با بهره‌مندی از راهنمايي‌های ايشان، بر اين باورند که به روشني از اين آيه استفاده مي‌شود نصرت و ايمانی كه از پيامبران بر آن ميثاق گرفته شده است، پس از آمدن رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. افعال (لَتُؤْمِنُنَّ) و (لَتَنصُرُنَّهُ) مضارع مؤكد بوده، بر انجام كار در زمان آينده دلالت دارند؛ يعني زماني كه پيامبر اكرم‏  (صلی الله علیه و آله و سلم) و پيامبران گذشته همگي زنده شوند و پيامبران پيشين، طبق پيمان الهي خود، نبی ‏اكرم‏ (صلی الله علیه و آله و سلم) را ياري دهند.

2ـ4. دو بار زنده شدن و دو بار مردن

خداوند، آن گاه که سخنان برخی مردگان را نقل می‌کند، از زبان ايشان می‌فرمايد: (قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ)؛[74] «می‏گويند: پروردگارا! دوبار ما را ميراندي و دوبار ما را زنده كردي و به گناهانمان اعتراف كرديم؛ پس آيا راهي براي بيرون شدن [از آتش] هست؟»

در تفسير قمی در ذيل اين آيه شريف، از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است: «ذلك فى الرجعة؛[75] اين، در رجعت است».

2ـ5. سوگند دشمنان اهل بيت بر زنده نشدن مردگان

از ديگر آيه‌هايي که در بيان معصومان (علیهم السلام) به رجعت تأويل شده، اين آيه است: (وَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَنِهِمْ لَايَبْعَثُ اللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَي وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ)[76]؛ «و با سخت‏ترين سوگندهايشان به خدا سوگند ياد كردند كه خدا كسی را كه می‏ميرد بر نخواهد انگيخت. آری، [انجام] اين وعده بر او حق است؛ ولي بيشتر مردم نمی‏دانند.»

مرحوم كليني در كتاب كافي با ذكر سند از ابو بصير نقل مي‌‏كند:

«به حضرت صادق (علیه السلام) عرض كردم: «اين‌كه خداوند تبارك و تعالي می‏فرمايد: «و آنان با مبالغه و تأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسی كه بميرد را زنده نخواهد كرد. بلي البته وعده الهي حق است؛ لكن بيشتر مردم نمی‏دانند منظور چيست؟» فرمود: «اي ابوبصير! [عامه] در اين باره چه می‏گويند؟» عرض كردم: «مشركان چنين می‏پندارند و برای رسول اكرم‏ (صلی الله علیه و آله و سلم) سوگند مى‏خورند كه خداوند هرگز مردگان را زنده نخواهد كرد». حضرت فرمود: «مرگ بر كسي كه چنين سخني می‏گويد! از آن‌ها بپرس آيا مشركان به الله قسم می‏خورند، يا به لات و عُزّا؟» ابوبصير می‏گويد: «گفتم: فدايت شوم! پس برايم معنای آيه را بيان فرما». ايشان فرمود: «اي ابوبصير! هنگامي كه قائم ما به پا خيزد، خداوند گروهي از شيعيان ما را براي ياري او برانگيزد و زنده كند كه گيره‏هاي شمشيرهايشان بر روي شانه‏هايشان است. چون اين خبر به قومي از شيعيان ما كه نمرده باشند برسد، به يكديگر گويند: «فلان و فلان از قبرهايشان برانگيخته شدند و آن‌ها با قائم‏ (علیه السلام) هستند». اين سخن به گوش گروهي از دشمنان ما برسد؛ آن‌ها گويند: «اي گروه شيعيان! چقدر دروغگو هستيد؟ اين دولت و حكومت شما است و شما دروغ مي‌‏گوييد؟ نه واللَّه! اين‌ها كه شما مي‌‏گوييد زنده نشده و زنده نخواهند شد، تا روز قيامت»؛ پس خداوند، گفتار آن‌ها را حكايت كرده، مي‌‏فرمايد: و آنان با مبالغه و تأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسی كه بميرد را زنده نخواهد كرد»[77].

ديديم شيعه با استفاده از هر دو دسته آيات، با بيان پيشوايان معصوم (علیهم السلام)، حتمی بودن رجعت را در دوران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اثبات كرده است.

دلالت دسته دوم روشن است. آنچه محل بحث بيشتر است، استفاده از دسته نخست آيات، برای اثبات رجعت در آخرالزمان است.

شيعه معتقد است ذكر نمونه‏هايی از رجعت در گذشته، مي‏تواند خود دليلی بر وقوع آن در آينده باشد. رسول گرامی (اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) در روايتی ارزشمند فرمود: «والذى نفسى بيده لتركبنّ سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة حتى لا تخطئون طريقهم و لايخطئون سنن بنى‏اسرائيل»؛[78]«به آن كسي كه جانم به دست او است سوگند! شما مسلمانان با هر سنّتی كه در امت‏های گذشته جريان داشته است، رو به رو خواهيد شد و آنچه در آن امت‏ها جريان يافته است، مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت؛ به طوری كه نه شما از آن سنّت‏ها منحرف می‏شويد و نه آن سنّت‏ها كه در بنی‏اسرائيل بود شما را ناديده می‏گيرد».

البته وجود اين مضمون با تعابير مختلف، در ده‏ها كتاب از منابع اهل سنّت، گويای اين مطلب است كه تكرار آنچه در امت‏های گذشته رخ داده است، در امت اسلامی نيز ضروری می‏نمايد.

اكنون به لحاظ اهميّت، فقط به برخی از اين موارد اشاره می‏كنيم:

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر آينه هر چه بر بنی اسرائيل گذشت، بر امت من نيز خواهد گذشت، بدون هيچ كم و كاستی؛ حتی اگر كسی بين بنی اسرائيل، آشكارا با مادر خود ازدواج كرد، در امت من نيز چنين خواهد شد».[79]

در روايت ديگر، حذيفة بن يمان از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كرده است كه فرمود: «تمام سنّت‏های اهل كتاب درباره شما نيز تحقق خواهد يافت، بدون خطا. كسی پرسيد: «ای رسول خدا! حتی گوساله‏پرستی؟» حضرت فرمود: بلي ...».[80]

البته در منابع روايی شيعه نيز مضمون روايت فوق، فراوان به چشم می‏خورد كه براي اختصار در پاورقي فقط به منابع اشاره می‏كنيم.[81]

البته اين نحوه استدلال در بيانات معصومان (علیهم السلام) نيز به چشم می‌خورد که از باب تبرّک، سخن را با آن، به فرجام می‌بريم:

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به پرسش مأمون درباره رجعت، فرمود:

«إِنَّهَا الْحَقُّ وَ قَدْ كَانَتْ فِي الأُمَمِ السَالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله و سلم يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَ