مرکز مجازی مهدویت
شنبه 5 اسفند 1396

زنان سرافراز

1. صيانه ماشطه
او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي (علیه السلام) زنده شده، به دنيا باز مي گردد. وي همسر حزقيل - پسر عموي فرعون- و شغلش آرايشگري دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود - حضرت موسي- ايمان آورده بود، ولي همچنان ايمان خود را پنهان مي كرد. نوشته اند: روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بي اختيار نام خدا را بر زبان جاري ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت: نه، بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است.
دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايي من اعتراف نداري؟ گفت: هرگز! من از خداي حقيقي دست نمي كشم و تو را پرستش نمي كنم.
فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همه بچه هاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شير خوارش رسيد، صيانه مي خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستي! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده مي گرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند و هم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.

2. سميه، مادر عمار ياسر
وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و بدين سبب، دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه ها را بر او روا داشت.
او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آن ها را وادار كرد كه به پيامبر خدا دشنام دهند، آن ها به چنين كاري راضي نشدند. او نيز زره آهني به سميه و ياسر پوشانيد و آن ها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مي كرد، آن ها با به صبر و مقاومت سفارش مي كرد و مي فرمود: صبراً يا آل ياسر فان موعدكم الجنة؛ اي خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است. سرانجام ابو جهل بر هر يك ضربتي وارد كرد و ايشان را به شهادت رساند.
خداوند اين زن را به پاداش صبر و مجاهدتي كه در راه اعتلاي اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل نمود، در ايام ظهور مهدي آل محمد (علیه السلام) زنده خواهد خواهد تا تحقق وعده الهي را ببيند و در لشكر ولي خدا به ياوران آن حضرت خدمت كند.

3. نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به ام عماره و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخي جنگ هاي پيامبر اسلام (علیه السلام) شركت جسته و مجروحان جنگي را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به دفاع از جان شريف آن حضرت پرداخت و در اين راه بدنش زخمهايي فراوان برداشت.
پيامبر عزيز اين فداكاري را ستوده و به فرزندش عماره چنين فرمود: امروزه مقام مادر تو از مردان جنگي والاتر است.
پس از فروكش كردن جنگ، نسيبه با سيزده زخم سنگين به همراه ديگر مسلمانان به خانه بازگشت و به استراحت پرداخت. با شنيدن فرمان پيامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) كه فقط مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، نسيبه از جاي برخاست و آماده رفتن شد، ولي به دليل شدت خونريزي نتوانست شركت كند. همين كه پيامبر از تعقيب دشمن بازگشت، پيش از آن كه به خانه برود، عبدالله بن كعب مازني را براي احوال پرسي نسيبه و سلامتي وي به نزد او فرستاد و چون از سلامتي وي آگاه شد، شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد.
نسيبه از كساني است كه براي ياري امام مهدي (علیه السلام) زنده خواهد شد.

4. امّ ايمن
از زنان پرهيزگار و خدمتكار حضرت رسول  است. پيامبر به او مادر خطاب مي كرد و مي فرمود: هذه بقية اهل بيتي؛ اين زن، باقي مانده اي از خاندان من است. وي همواره در كنار زنان مجاهد، درجبهه جنگ به مداواي مجروحان مي پرداخت.
ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود و در ماجراي فدك، حضرت زهرا (علیه السلام) او را به عنوان شاهد معرفي كرد. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.
خداوند به بركت مهدي آل محمد (علیه السلام) به هنگام ظهور، او را زنده مي گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.

5. امّ خالد
در روايات، دو بانو بدين نام مشهور شده اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه.شايد مقصود ام خالد مقطوعة اليد (=دست بريده) باشد كه يوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زيد بن علي بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشّي درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق (علیه السلام) مطلبي ذكر گرديده كه داراي اهميت است. ابو بصير گويد: در خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود: اي ابابصير، آيا ميل داري سخن ام خالد را بشنوي؟ من عرض كردم: آري اي فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مي گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وي در كمال فصاحت و بلاغت سخن مي گويد؛ سپس حضرت دربارة موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او گفتگو كرد.

6. زبيده
مشخصات كاملي از او نقل نشده است و احتمال دارد زبيده زن هارون الرشيد باشد كه شيخ صدوق (ره) درباره اش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است، قسم خورد طلاقش دهد. زبيده كارهاي خدماتي بسياري داشت كه يكي آبرساني به عرفات است. همچنين نوشته اند وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال216 ق رحلت كرد.

7. حبّابه والبيه
از زنان والامقامي است كه دوره زندگي هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به وسيله امام زين العابدين و امام رضا (علیه السلام) جواني اش به او بازگردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان (علیه السلام) بود كه از آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وي سنگي را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري بر جاي بگذارد، او امام است؛ از اين رو، حبابه پس از شهادت هر امامي نزد امام ديگر مي رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مي زدند و اثر آن نقش مي بست. نوبت كه به امام رضا (علیه السلام) رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا (علیه السلام) زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت.
روايت شده است كه وقتي حبابه به خدمت امام زين العابدين (علیه السلام) رسيد، يكصد و سيزده سال از عمرش سپري شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اي نمود و جواني اش بازگشت.
همچنين نوشته اند: صورت حبابه از زيادي سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشكيده اي شده بود.

8. قنواء
دختر رشيد هجري، يكي از شيعيان و پيروان علي (علیه السلام) و خود از ياران با وفاي حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) است . وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان به طرز دلخراشي به شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد بر مي آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيد الله بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بوده و به كمك ديگران بدن نيمه جان پدر را از دار الاماره بيرون آورده و به خانه منتقل كرده است. روزي قنواء به پدرش گفت: پدر جان، چرا اين همه خود را به رنج و مشقت عبادت مي اندازي؟ پدر در پاسخ گفت: دخترم،پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداخته ايم، بيشتر است.

برگرفته از نوشتار محمد جواد طبسی