مرکز مجازی مهدویت

دجال در احاديث شيعه و اهل سنت

مقدمه :

دجال در مباحث مهدويت از جايگاهي خاص و ويژه برخوردار است. برخي دجال را از نشانه ها و حتي از علائم حتمي ظهور مي شمارند و برخي ارتباط دجال با ظهور را منكر مي شوند و آنرا به آخرالزمان و حوادث آن دوره مرتبط مي دانند. از طرف ديگر دجال موضوعي است كه در كتب روايي شيعه و عامه به آن توجه شده است و برخلاف بسياري مطالب در مبحث مهدويت كه در كتب عامه ديده نمي شود، اين مطلب به طور بسيار پررنگ و برجسته در ميان احاديث اهل سنت يافت مي شود. از آنجا كه اختلاف ديدگاهها و آراء صاحب نظران در مورد اين موضوع اكثرا منشأ روايي دارد و برخاسته از روايات است، مناسب است ابتدا تحقيق جامع و همه جانبه اي در مورد احاديث دجال در كتب معروف و معتبر حديثي دو مذهب مهم اسلامي صورت گيرد تا بتوان وجه مشترك و نقاط افتراق دو ديدگاه را دريافت.
تحقيق پيش رو تلاشي در اين زمينه است. نويسنده اين سطور ابتدا تصميم داشت در مورد تفاوت ديدگاه شيعه و اهل سنت در مورد موضوع دجال بپردازد ولي با مطالعه كتب مختلف علماي دو مذهب دريافت كه اولا هريك از علماي بزرگوار در اين موضوع نظراتي دارند كه بعضا متفاوت و خاص است و ثانيا تفاوت ديدگاهها منشأي روايي دارد و چه بسا با كنار هم قرار دادن برخي روايات، اختلافات كاهش يابد و يا برخي نظرياتي كه در مورد موجوديت دجال، خصوصيات وي و مواردي از اين دست داده مي شود، با نگاهي دوباره به متن صريح برخي روايات تصحيح گردد. بنابراين تصميم به تغيير شيوه كار گرفته شد و به جاي بررسي ديدگاه علماي شيعه و اهل سنت در اين موضوع كه خود مجالي وسيع و جايگاه ويژه اي در حد كتابي كامل و يا پايان نامه اي جامع مي طلبد و علاوه بر اين منابع كافي در اين زمينه به طور كامل در دسترس نبود- به بررسي احاديث كتب پذيرفته شده و معروف بين دو مذهب اسلامي پرداخته شد. اين كار حاوي چند ويژگي مهم و كليدي است؛ اول آنكه با پژوهش نسبتا وسيعي كه در كتب اصلي شيعه و عامه صورت گرفت، آشنايي ضمني با اكثر موضوعات مرتبط با دجال حاصل شد. در ثاني از آنجا كه منبع اصلي بيشتر اختلاف ديدگاهها در اين موضوع -كه موضوعي چالشي در ميان علماي اسلامي است- بر پايه روايات گوناگون و بعضا متضاد با يكديگر شكل گرفته است، ضروري است ابتدا به منابع اصلي اين نظريات -كه همان احاديث صادره از پيامبر و ديگر ائمه و يا اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله ) است- رجوع صورت گيرد و با كنار هم قراردادن آنها گفته صحيح برگزيده شود.
در ابتداي نوشته تذكر چند نكته ضروري است: با عنايت به اينكه روايات مختلف موضوع دجال در بسياري كتب حديثي آمده است، سعي بر اين بوده كه منابع اصلي حديثي عامه شامل كتب صحاح سته و تسعه و منابع متقدم ديگر تا حد ممكن مورد بررسي قرار گيرد. در كتب شيعه نيز تمام كتب اربعه و كتب اصلي و مورد اعتناي ديگر در اين موضوع مورد مداقه قرار گرفت. نتيجه اين بررسيها جمع آوري بيش از 258 حديث از حداقل 11 كتاب حديثي اهل سنت و نيز حدود 50 حديث از 12 كتاب حديثي شيعه بوده است. البته كتب ديگري هم مورد بررسي قرار گرفت كه به دليل مشي غير حديثي و يا عدم روايت خاص در اين موضوع، ذكر نشده است.
با توجه به نكاتي كه بعضا در سند احاديث و يا متن كامل احاديث وجود دارد و اطلاع از آنها مفيد است، سعي شده تا حد ممكن بخش مرتبط احاديث به همراه بخشي از سند ذكر شود.
از آنجا كه منابع اهل سنت به راحتي در دسترس نبود، از نرم افزار "المكتبه الشامله" در اين مسير استفاده شده و براي آدرس دهي اين احاديث به شماره مسلسل آنها بسنده شده است. جهت تكميل بحث مناسب است اين آدرسها با كتابهاي چاپ شده مقابله شود.
براي منابع شيعي از نرم افزارهاي لوح فشرده نيز تا حد ممكن استفاده شده است ولي سعي شده آدرس دهي كامل در مورد اين احاديث صورت پذيرد.
نگاه و هدف اين نوشتار تنها ذكر متن روايات از كتب معتبر بوده و هيچ گونه بررسي و توجهي به سند آنها نشده است. بديهي است جهت بررسي دقيقتر مي بايست متن و سند به همراه هم مورد توجه قرار گيرند.

دجال در احاديث شيعه و اهل سنت

در ابتدا نگاهي اجمالي به موضوع دجال در كتب حديثي شيعه و عامه مي نماييم. اين نگاه به ما ياري مي رساند تا شباهتها و تفاوتهاي نظرگاهها ريشه يابي شود و چه بسا رسوخ يك نظر از مذهبي به مذهب ديگر قابل پيگيري بهتري باشد.

دجال در كتب اهل سنت

موضوع دجال در كتب اهل سنت به صورت بسيار پر رنگ موردتوجه قرار گرفته است. چنانكه در بسياري كتب حديثي عامه بابي مستقل در اين موضوع و يا همراه با احاديث عيسي ابن مريم ع و يا علائم آخرالزمان آمده است. به عنوان مثال مي توان به "باب ذكر الدجال" و" بَاب لَا يَدْخُلُ الدَّجَّالُ الْمَدِينَةَ" در صحيح بخاري و يا بابهايي با نام "باب ذكر المسيح بن مريم والمسيح الدجال"[1]،"باب ذكر الدجال وصفته وما معه"، "باب في فتح قسطنطينية وخروج الدجال ونزول عيسى ابن مريم"، "باب إقبال الروم في كثرة القتل عند خروج الدجال"، "باب ما يكون من فتوحات المسلمين قبل الدجال"، "باب في صفة الدجال وتحريم المدينة عليه وقتله المؤمن وإحيائه"، "باب في الدجال وهو أهون على الله عز و جل"، "باب في خروج الدجال ومكثه في الأرض ونزول عيسى وقتله إياه وذهاب أهل الخير والإيمان وبقاء شرار الناس وعبادتهم الأوثان والنفخ في الصور وبعث من في القبور"، "باب قصة الجساسة" و "باب في بقية من أحاديث الدجال" در صحيح مسلم اشاره نمود كه به ويژگيها و خروج او پرداخته اند. اين تعدد باب آنهم در كتب بسيار مهم عامه نشان از شدت توجه ايشان به اين موضوع دارد. با تفحص كمي كه در كتب حديثي مورد توجه اهل سنت صورت گرفت، تقريبا مشخص شد كه -به جز كتبي كه تنها به ذكر احكام پرداخته اند- تقريبا همه كتابهاي ديگر كم و بيش به اين موضوع به صورتي پرداخته اند.[2]
در ادامه نوشتار، به صورت مختصر و دسته بندي شده نگاهي كلي به احاديث كتب مهم و اصلي عامه در موضوع دجال مي نماييم. با توجه به اينكه احاديث دسته بندي شده اند، سعي شده كه در هر موضوع تعدادي حديث به عنوان نمونه آورده شود و بقيه احاديث در زير نويس آدرس داده شده است.[3]

دجال نشانه اي از قيامت و آخرالزمان

در برخي روايات به دجال به عنوان نشانه اي از نشانه هاي قيامت اشاره شده است. مشابه روايت زير با تعابير مختلف در كتب حديثي ديده مي شود:
حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ ... عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أَسِيدٍ ، قَالَ : اطَّلَعَ عَلَيْنَا النَّبِيُّ صَلَّى الله عَليْهِ وسَلَّمَ مِنْ غُرْفَةٍ وَنَحْنُ نَتَذَاكَرُ السَّاعَةَ ، فَقَالَ : لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَكُونَ عَشْرُ آيَاتٍ الدَّجَّالُ ، وَالدُّخَانُ ، وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا.[4]
در برخي روايات ديگر تعبير جالب ديگري به كار رفته است. در اين روايات پيامبر9 مردم را تشويق به انجام وظايف ديني خود مي كند پيش از آنكه نشانه هايي از قيامت ظاهر گردند:
حدثنا أمية بن بسطام العيشي ... عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه و سلم قال بادروا بالأعمال ستا ،الدجال والدخان ودابة الأرض وطلوع الشمس من مغربها وأمر العامة وخويصة أحدكم[5]
و يا در اشاره به زماني كه مورد اشاره آيه " لا ينفع نفسا إيمانها لم تكن آمنت من قبل" مي باشد اشاره به زمان ظهور او شده است:
حدثنا عبد بن حميد عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه و سلم قال ثلاث إذا خرجن [لا ينفع نفسا إيمانها لم تكن آمنت من قبل] الآية الدجال والدابة وطلوع الشمس من المغرب أو من مغربها[6]

بزرگي فتنه دجال

دجال و ظهور و بروز او به عنوان فتنه اي عظيم و فراگير در روايات عامه معرفي شده است. بزرگي اين فتنه تا آنجاست كه پيامبر رهايي از آنرا نجات از يكي از بزرگترين مهلكه ها معرفي مي فرمايند:
حدثنا الحسين بن اسحاق التستري ... عن عقبة بن عامر قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : ( ثلاثة ،من نجا منها نجا، ... و من نجا من فتنة الدجال فقد نجا )[7]

دو حديث زير بيان مي نمايد كه فتنه دجال از همه فتنه هاي ديگر از خلق آدم ع تا قيامت بزرگتر است:
أخبرنا أبو علي الحافظ ... ثنا أيوب عن حميد بن هلال قال كان الناس يمرون على هشام بن عامر ويأتون عمران بن حصين فقال هشام : إن هؤلاء يجتازون إلى رجل قد كنا أكثر مشاهدة لرسول الله صلى الله عليه وسلم منه وأحفظ عنه لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ما بين خلق آدم إلى قيام الساعة فتنة أكبر عند الله من الدجال هذا حديث صحيح على شرط البخاري ولم يخرجاه[8]
حدثني زهير بن حرب ... عن رهط منهم أبو الدهماء وأبو قتادة قالوا كنا نمر على هشام بن عامر نأتي عمران بن حصين فقال ذات يوم إنكم لتجاوزوني إلى رجال ما كانوا بأحضر لرسول الله صلى الله عليه و سلم مني ولا أعلم بحديثه مني سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول ما بين خلق آدم إلى قيام الساعة خلق أكبر من الدجال[9]

انذار از دجال توسط پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و پيامبران ديگر

يكي از موضوعاتي كه در احاديث به آن اشاره شده است، انذار از دجال توسط پيامبر ص است به طوريكه در احاديث اشاره شده است كه پيامبري نبوده كه به انذار قومش از شر دجال نپرداخته باشد. به حديث زير به عنوان نمونه توجه فرماييد:
قال سالم قال عبدالله بن عمر فقام رسول الله ص في الناس فأثنى على الله بما هو أهله ثم ذكر الدجال فقال إني لأنذركموه ما من نبي إلا وقد أنذره قومه لقد أنذره نوح قومه ولكن أقول لكم فيه قولا لم يقله نبي لقومه تعلموا أنه أعور وأن الله تبارك وتعالى ليس بأعور[10]

چنانكه در حديث ديده مي شود پيامبر (صلی الله علیه و آله) خود را در اين انذار تابع پيامبران پيش از خود حتي نوح ع مي داند.

پناه بردن به خدا از فتنه دجال

يكي از مواردي كه در مورد دجال در احاديث اهل سنت به شدت به چشم مي خورد، استعاذه و پناه بردن به خدا از فتنه اوست. اين مطلب به صورتهاي مختلف و نسبتا مشابه در كتب حديثي ذكر شده است. به دو نمونه از اين دست احاديث كه در آنها پيامبر به عنوان تعقيب و دعاي پس از نمازها از شر دجال به خداوند پناه مي برند- توجه نماييد:
وَعَنْ الزُّهْرِيِّ قَالَ ... أَنَّ عَائِشَةَ قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَسْتَعِيذُ فِي صَلَاتِهِ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ[11]
حدثنا محمد بن المثنى ... أنه سمع أبا هريرة يقول قال نبي الله ص اللهم إني أعوذ بك من عذاب القبر وعذاب النار وفتنة المحيا والممات وشر المسيح الدجال[12]
مشابه اين استعاذه به صورتهاي مختلف در كتب عامه آمده است. به عنوان مثال در حديث زير پيامبر دستور به پناه بردن به خدا از دجال مي كنند:
وحدثنا محمد بن عباد ... قال سمعت أبا هريرة يقول قال رسول الله ص ... عوذوا بالله من فتنة المسيح الدجال[13]

اين توجه به استعاذه به عنوان يكي از تعقيبات نماز چنان بوده كه برخي به عنوان مستحب موكد به آن نگريسته اند:
وحدثنا قتيبة بن سعيد ... عن ابن عباس أن رسول الله ص كان يعلمهم هذا الدعاء كما يعلمهم السورة من القرآن يقول قولوا اللهم إنا نعوذ بك من ... وأعوذ بك من فتنة المسيح الدجال ...[14]

البته در پناه بودن از دجال تنها به صورت دعا نيامده است بلكه برخي دستورات از پيامبر در كتب حديثي عامه به جهت در امان بودن از آن فتنه وارد شده است:
وحدثنا محمد بن المثنى ... عن أبي الدرداء أن النبي ص قال من حفظ عشر آيات من أول سورة الكهف عصم من الدجال[15]

مسلمانان و دجال

طبق احاديث عامه پيامبر9 امت اسلامي را از وجود دجال در ميان خودشان بيم مي دهد:
أخبرني محمد بن قدامة ... قال قالت فاطمة بنت قيس قال النبي ص إنه لم يكن نبي قبلي إلا حذر أمته الدجال وإنه فيكم أيتها الأمة وإنه يطأ الأرض كلها غير طيبة هذه طيبة[16]

البته لسان برخي روايات حاكي از وجود كنوني دجال در امت اسلامي است (مانند روايت بالا) و در برخي ديگر پيامبر ص از ظهور او در آينده خبر مي دهد:
حدثنا أبو بكر بن إسحاق ... عن عبد الرحمن بن جبير بن نفير عن أبيه قال : لما اشتد جزع أصحاب رسول الله ص على من قتل يوم مؤتة قال رسول الله ص: ليدركن الدجال قوما مثلكم أو خيرا منكم ثلاث مرات ولن يخزي الله أمة أنا أولها وعيس ابن مريم آخرها[17]

در برخي احاديث نيز به قتال طائفه اي از امت اسلامي با وي سخن به ميان آمده و آن مبارزه مورد تشويق قرار گرفته است و از جنگ با او به عنوان جهاد در راه خداوند نام برده شده است:
حدثنا موسى بن إسماعيل ... عن عمران بن حصين قال قال رسول الله ص " لاتزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين على من ناوأهم حتى يقاتل آخرهم المسيح الدجال"[18]
حدثنا سعيد بن منصور ... عن أنس بن مالك قال قال رسول الله ص " ثلاث من أصل الإيمان... والجهاد ماض منذ بعثني الله إلى أن يقاتل آخر أمتي الدجال ..."[19]

دجال مظهر بدي و شر

در ديدگاه مذهبي ،دجال و ياران او، نماينده و مظهر بديها و شرور معرفي شده اند. به طوريكه در بسياري روايات براي نشان دادن بدي عمل، الحاق به دجال و يا پيروي از او را سزاوار انجام دهنده آن عمل دانسته اند. به عنوان نمونه به حديث زير كه در مقام تقبيح كساني كه به مريض و مرده مسلمانان توجه نمي كنند، وارد شده- دقت فرماييد:
حدثنا محمد بن أبي كثير ... عن حذيفة قال قال رسول الله ص " لكل أمة مجوس ومجوس هذه الأمة الذين يقولون لا قدر من مات منهم فلا تشهدوا جنازته ومن مرض منهم فلا تعودهم وهم شيعة الدجال وحق على الله أن يلحقهم بالدجال "[20]
مشابه حديث بالا در موارد ديگر هم وارد شده است.

ورود دجال به همه سرزمينها به جز مكه و مدينه

مطابق بسياري روايات، دجال به تمامي بلاد وارد مي شود و از آنها گذر مي نمايد به جز 2 سرزمين مكه و مدينه. البته عدم ورود او به اين سرزمينها به علت مبارك بودن آن دو و نيز حراست ملائكه الهي از آنهاست:
حدثني علي بن حجر السعدي ... حدثني أنس بن مالك قال قال رسول الله ص ليس من بلد إلا سيطؤه الدجال إلا مكة والمدينة وليس نقب من أنقابها إلا عليه الملائكة صافين تحرسها فينزل بالسبخة فترجف المدينة ثلاث رجفات يخرج إليه منها كل كافر ومنافق[21]

البته برخي روايات تنها از مدينه نام برده اند و نام مكه در آنها ديده نمي شود:
حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ ... عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى أَنْقَابِ الْمَدِينَةِ مَلَائِكَةٌ لَا يَدْخُلُهَا الطَّاعُونُ وَلَا الدَّجَّالُ[22]

دجال و ابن صائد (ابن صياد)

موضوعي كه به طور نسبتا وسيعي در ميان عالمان ديني در مورد دجال مطرح بوده اين است كه ارتباط دجال با شخصي به نام ابن صائد (ابن صياد) چيست؟ اين مباحث نيز از روايات منشأ گرفته است چراكه در بسياري روايات دجال نام او ديده مي شود.[23] از آنجا كه ريشه نظريات ارتباط اين دو با هم در احاديث است، در ادامه به صورت دسته بندي شده روايات اين موضوع را مرور مي نماييم.
برخي روايات به ديدار پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) با كودكي به نام "ابن صائد" اشاره شده كه گفتگويي نيز ميان ايشان و آن كودك رد و بدل شده است:
حدثنا أبو عاصم خشيش بن أصرم ... عن ابن عمر أن النبي ص مر بابن صائد في نفر من أصحابه فيهم عمر بن الخطاب وهو يلعب مع الغلمان عند أطم بني مغالة ( الأطم بنا من الحجارة مرفوع كالقصر ) وهو غلام فلم يشعر حتى ضرب رسول الله ص ظهره بيده ثم قال " أتشهد أني رسول الله ؟ " قال فنظر إليه ابن صياد فقال أشهد أنك رسول الأميين ثم قال ابن صياد للنبي ص أتشهد أني رسول الله ؟ فقال له النبي ص " آمنت بالله ورسله " ثم قال له النبي ص " ما يأتيك ؟ " قال يأتيني صادق وكاذب فقال له النبي ص " خلط عليك الأمر " ثم قال رسول الله صلی الله  " إني قد خبأت لك خبيئة " وخبأ له {يوم تأتي السماء بدخان مبين} قال ابن صياد هو الدخ فقال رسول الله ص " اخسأ فلن تعدو قدرك " فقال عمر يارسول الله ائذن لي فأضرب عنقه فقال رسول الله صلی الله " إن يكن هو فلن تسلط عليه " يعني الدجال " وإلا يكن هو فلا خير في قتله "[24]

در روايات عامه آمده است كه بسياري صحابه شكي نداشته اند كه ابن صائد همان دجال است. به سه نمونه از اين روايات توجه فرماييد:
حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ حُمَيْدٍ ... قَالَ رَأَيْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ يَحْلِفُ بِاللَّهِ أَنَّ ابْنَ الصَّائِدِ الدَّجَّالُ قُلْتُ تَحْلِفُ بِاللَّهِ قَالَ إِنِّي سَمِعْتُ عُمَرَ يَحْلِفُ عَلَى ذَلِكَ عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَلَمْ يُنْكِرْهُ النَّبِيُّ صلی الله.[25]
حدثنا قتيبة بن سعيد ... عن نافع قال كان ابن عمر يقول والله ما أشك أن المسيح الدجال ابن صياد[26]
حدثنا الحسن بن علوية ... عن عبد الله قال لأن أحلف تسعا أن ابن صياد هو الدجال أحب إلي من أحلف واحدة ولأن أحلف تسعة أن رسول الله ص قتل شهيدا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل ذلك أن الله عز و جل جعله نبيا واتخذه شهيدا[27]

جالب آن است كه برخي صحابه به محض شناخت او از پيامبر مجوز قتل وي را مي طلبيدند. پاسخ پيامبر به درخواست اين افراد جالب است: (روايت اول اين بخش را نيز توجه فرماييد)
حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي ... عن المغيرة بن شعبة قال ما سأل النبي ص عن الدجال أكثر مما سألته فقال : ما تصنع ؟ ليس بضارك قلت : ألا أقتل ابن صياد ؟ قال : ما تصنع بقتله ؟ ان كان هو الدجال فلن تخلص الى قتله وان لم يكن الدجال فما تصنع به ؟[28]

البته روايتي نيز در صحيح مسلم آمده است كه در آن ابن صائد در مقام صحبت با ابو سعيد خدري با استدلالاتي تطبيق دجال بر خود را منكر مي شود:
حدثني عبيدالله بن عمر القواريري ... عن أبي سعيد الخدري قال صحبت ابن صائد إلى مكة فقال لي أما قد لقيت من الناس يزعمون أني الدجال ألست سمعت رسول الله صيقول إنه لا يولد له قال قلت بلى قال فقد ولد لي أو ليس سمعت رسول الله ص يقول لا يدخل المدينة ولا مكة قلت بلى قال فقد ولدت بالمدينة وهذا أنا أريد مكة قال ثم قال لي في آخر قوله أما والله إني لأعلم مولده ومكانه وأين هو قال فلبسني[29]

نكته قابل ذكر در مورد دجال اين است كه در صورت قبول اين مطلب از جانب علماي اهل سنت -كه ابن صائد همان دجال است- شبهه اي كه در مورد طول عمر امام زمان (علیه السلام) از جانب ايشان مطرح مي شود، به راحتي قابل پاسخ گويي است.

دجال و عيسي (علیه السلام)

موضوع ديگر كه به تعداد زيادي در احاديث مربوط به دجال ديده مي شود، ارتباط حضرت عيسي (علیه السلام)و دجال است. نوع ارتباط ايشان با دجال به انحاء مختلفي در روايات ذكر شده است. در برخي از آنها به كشته شدن دجال توسط عيسي ع اشاره شده است:
أخبرني الحسن بن حكيم المروزي ... قال أتينا عثمان بن أبي العاص يوم الجمعة لنعارض مصحفنا بمصحفه فلما حضرت الجمعة... فقال عثمان: سمعت رسول الله ص يقول : يكون للمسلمين ثلاثة أمصار .. فإذا انصرف أخذ عيسى ع حربته نحو الدجال فإذا رآه ذاب كما يذوب الرصاص فتقع حربته بين ثندوته فيقتله ثم ينهزم أصحابه فليس شيء يومئذ يحبس منهم أحدا حتى أن الحجر يقول يا مؤمن هذا كافر فاقتله[30]
أخبرنا أبو العباس قاسم بن القاسم السياري ... عن عبد الله بن عمرو قال ... رسول الله ص : يخرج الدجال فيلبث في أمتي ما شاء الله يلبث أربعين ولا أدري ليلة أو شهرا أو سنة قال ثم بعث الله عيسى ابن مريم ع كأنه عروة بن مسعود الثقفي قال : فيطلبه حتى يهلكه ...
[31]

در برخي روايات به محل كشته شده دجال توسط عيسي (علیه السلام) هم اشاره شده است:
حدثنا قتيبة ... من بين عمرو بن عوف يقول سمعت عمي مجمع بن جارية الأنصاري يقول سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول يقتل ابن مريم الدجال بباب لد[32]

جالب آن است كه مطابق روايات بسياري -كه در باب نزول عيسي (علیه السلام) درآخرالزمان هم آمده است- عيسي (علیه السلام) در هنگام نزول تصديق كننده دين محمد مصطفي ص و بر دين او (مصدقا بمحمد ص و على ملته) خواهد بود و در همان حال دجال را از پا در مي آورد:

وبإسناده عن سمرة ... و قال النبي ص إن المسيح الدجال يلبث في الأرض ماشاء الله ثم يجيء المسيح بن مريم ع من المشرق مصدقا بمحمد ص و على ملته فيقتل المسيح الدجال[33]

ويژگيهاي ظاهري دجال

در برخي روايات وارده به ويژگيها و خصوصيات ظاهري دجال اشاره گرديده است. در برخي رواياتي كه پيش از اين ذكر گرديد، نمونه هايي از اين موضوع مشاهده گرديد. جهت تكميل بحث به نمونه هاي ديگر نيز پرداخته مي شود.
در مورد شكل ظاهري دجال، موضوعي كه بسيار در روايات آمده، "اعور بودن" دجال است به طوريكه مشخصه بارز جهت شناخت او -و تشخيص آنكه او خداي شما نيست- همين مشخصه است:
... عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ذُكِرَ الدَّجَّالُ عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَى عَلَيْكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عَيْنِهِ وَإِنَّ الْمَسِيحَ الدَّجَّالَ أَعْوَرُ الْعَيْنِ الْيُمْنَى كَأَنَّ عَيْنَهُ عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ[34]

مطلب ديگري كه در روايات به آن اشاره شده آن است كه در پيشاني دجال نشانه اي از كافربودن او نوشته شده به طوريكه بر همه مشهود و قابل خواندن است. به نمونه اي از اين روايات توجه فرماييد:
وحدثني زهير بن حرب ... عن أنس بن مالك قال قال رسول صلی الله  الدجال ممسوح العين مكتوب بين عينيه كافر ثم تهجاها ك ف ر يقرؤه كل مسلم[35]

جالب آن است رواياتي وارد شده كه در آنها به مشابهت زندگي دجال با مردم ديگر اشاره شده است:
حدثنا أبو مسلم الكشي ... عن عمران بن حصين أن النبي صلی الله قال : ( لقد أكل الدجال الطعام ومشى في الأسواق )[36]

به چند مورد از ويژگيهاي دجال كه در روايات متعدد به آنها اشاره شده، توجه فرماييد:
إن معه ماء ونارا فناره ماء بارد وماؤه نار فلا تهلكوا[37]
إن رأس الدجال من ورائه حبك حبك[38]
إنه شاب قطط لحيته قائمة كأنه شبيه العزى بن قطن فمن رآه منكم فليقرأ فواتح سورة الكهف ... [39]
إن مسيح الدجال رجل قصير أفحج جعد أعور مطموس العين ليس بناتئة ولا جحراء[40]
الدجال جعد هجان أقمر كأن رأسه غصن شجرة مطموس عينه اليسرى والأخرى كأنها عنبة طافية أشبه الناس به عبد العزى بن قطن[41]
رأيت الدجال أقمر هجانا ضخما فيلميا كأن شعر رأسه أغصان شجرة أعور كأن عينا كوكب الصبح أشبهه بعبد العزى رجل من خزاعة[42]

خروج دجال

خروج و ظهور دجال در آخرالزمان موضوع قابل تأمل ديگري در روايات است. شيوه و مكان خروج، همراهي مردم با او و شيوه برخورد مردم با او و نهايتا نابودي او، به صورتهاي مختلفي در روايات آمده است.
وحدثنا يحيى بن أيوب وقتيبة وابن حجر جميعا ... عن أبي هريرة أن رسول الله ص قال يأتي المسيح(مسيح دجال) من قبل المشرق همته المدينة حتى ينزل دبر أحد ثم تصرف الملائكة وجهه قبل الشام و هنالك يهلك[43]

در مورد زمان خروج دجال رواياتي حوادث پيش از خروج او را بيان مي كنند. روايت زير در اين مورد قابل تأمل است:
أخبرني أحمد بن محمد بن سلمة العنزي ... سمع عبد الله بن زرير الغافقي يقول : سمعت علي بن أبي طالب ع يقول ستكون فتنة يحصل الناس منها كما يحصل الذهب في المعدن فلا تسبوا أهل الشام وسبوا ظلمتهم فإن فيهم الأبدال وسيرسل الله إليهم سيبا من السماء فيغرقهم حتى لو قاتلتهم الثعالب غلبتهم ثم يبعث الله عند ذلك رجلا من عترة الرسول الله ص في اثني عشر ألفا إن قلوا وخمسة عشر ألفا إن كثروا إمارتهم أو علامتهم أمت أمت على ثلاث رايات يقاتلهم أهل سبع رايات ليس من صاحب راية إلا وهو يطمع بالملك فيقتتلون ويهزمون ثم يظهر الهاشمي فيرد الله إلى الناس إلفتهم ونعمتهم فيكونون على ذلك حتى يخرج الدجال - هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه[44]

احاديثي همزماني آنرا با چند واقعه ديگر گوشزد مي نمايند:
حدثنا عباس العنبري ... عن معاذ بن جبل قال قال رسول الله ص " عمران بيت المقدس خراب يثرب وخراب يثرب خروج الملحمة وخروج الملحمة فتح قسطنطينية وفتح القسطنطينية خروج الدجال "[45]

در برخي روايات اين فاصله زماني 7 ماه و در برخي ،چند سال ذكر شده است:
حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ ... عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ ، عَنِ النَّبِيِّ قَالَ : الْمَلْحَمَةُ الْكُبْرَى ، وَفَتْحُ الْقُسْطَنْطِينِيَّةِ ، وَخُرُوجُ الدَّجَّالِ فِي سَبْعَةِ أَشْهُرٍ.[46]
حَدَّثَنَا سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ ... عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بُسْرٍ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللهِ ص : بَيْنَ الْمَلْحَمَةِ ، وَفَتْحِ الْمَدِينَةِ سِتُّ سِنِينَ ، وَيَخْرُجُ الدَّجَّالُ فِي السَّابِعَةِ.[47]

به مدت زمان تسلط او در بعضي روايات اشاره شده است. به عنوان نمونه روايت زير را مشاهده نماييد:
حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ... عن عبد الرحمن بن جبيرة بن نفير عن أبيه عن جده أن رسول الله ص ذكر الدجال فقال : ... يخرج من بين الشام والعراق فعاث يمينا وعاث شمالا يا عباد الله اثبتوا ثلاثا فقيل : يا رسول الله فما مكثه في الأرض ؟ قال : أربعون يوما يوم كالسنة ويوم كالشهر ويوم كالجمعة وسائر أيامه كأيامكم ... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه[48]

مكان خروج دجال نيز در برخي روايات سرزميني بين شام و عراق ذكر شده است. مانند روايت بالا[49] (مستدرك حاكم با عبارت { يخرج من بين الشام والعراق فعاث يمينا وعاث شمالا }) گرچه در برخي روايات ديگر هم محل خروج او مشرق زمين معرفي گرديده (مانند روايت ابتدايي اين بخش {يأتي المسيح من قبل المشرق}) و حتي در برخي هم عبارت "خراسان" آمده است:
حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَهْضَمِيُّ ... عَنْ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ ، حَدَّثَنَا رَسُولُ اللهِ ص ، أَنَّ الدَّجَّالَ يَخْرُجُ مِنْ أَرْضٍ بِالْمَشْرِقِ ، يُقَالُ لَهَا : خُرَاسَانُ ، يَتْبَعُهُ أَقْوَامٌ كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ.[50]

عبارت آخر حديث فوق (كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ) نشان از شكل ظاهري آن مردم دارد كه شايد بتوان بر اقوام آسياي مركزي (چين و مغول) تطبيق داد.

مطابق برخي روايات مردم در زمان دجال به سه دسته تقسيم مي شوند؛ گروهي پيرو او، گروهي بي طرف و گروهي در مقابل او:
أخبرنا أبو عبد الله محمد بن عبد الله الزاهد الأصبهاني ... قال ذكر الدجال عند عبد الله فقال : يفترق الناس عند خروجه ثلاث فرق : فرقة تتبعه وفرقة تلحق بأهلها منابت الشيح و فرقة تأخذ شط هذا الفرات يقاتلهم و يقاتلونه ...[51]

البته در برخي روايات به مردمي زاهد نما در هنگام ظهور دجال اشاره شده است كه پيامبر از آن قوم اعلام برائت نموده است:
أخبرنا محمد بن معمر البصري الحراني ... عن شريك بن شهاب قال كنت أتمنى أن ألقى رجلا من أصحاب النبي ص أسأله عن الخوارج فلقيت أبا برزة في يوم عيد في نفر من أصحابه فقلت له هل سمعت رسول الله ص يذكر الخوارج فقال نعم سمعت رسول ص بأذني ورأيته بعيني ... ثم قال يخرج في آخر الزمان قوم كأن هذا منهم يقرؤون القرآن لا يجاوز تراقيهم يمرقون من الإسلام كما يمرق السهم من الرمية سيماهم التحليق لا يزالون يخرجون حتى يخرج آخرهم مع المسيح الدجال فإذا لقيتموهم فاقتلوهم هم أشر الخلق والخليقة[52]

همانگونه كه پيش از اين هم اشاره گرديد، طايفه اي ستايش شده از امت مسلمان به همراهي عيسي (علیه السلام)به جنگ دجال مي روند. جالب آن است كه در برخي روايات از مواجهه فردي خداپرست با دجال و مجادله با او خبر مي دهند كه حتي دجال در صدد قتل او بر مي آيد ولي امكان تسلط بر او را نمي يابد. (برخي آن شخص را خضر (علیه السلام) مي دانند)

حدثني عمرو الناقد ... أن أبا سعيد الخدري قال حدثنا رسول الله ص يوما حديثا طويلا عن الدجال فكان فيما حدثنا قال يأتي وهو محرم عليه أن يدخل نقاب المدينة فينتهي إلى بعض السباخ التي تلي المدينة فيخرج إليه يومئذ رجل هو خير الناس أو من خير الناس فيقول له أشهد أنك الدجال الذي حدثنا رسول الله ص حديثه فيقول الدجال أرأيتم إن قتلت هذا ثم أحييته أتشكون في الأمر ؟ فيقولون لا قال فيقتله ثم يحييه فيقول حين يحييه والله ما كنت فيك قط أشد بصيرة مني الآن قال فيريد الدجال أن يقتله فلا يسلط عليه - قال أبو إسحاق يقال إن هذا الرجل هو الخضر عليه السلام[53]

نتیجه:

دجال در وایات اهل سنت و شیعه  به طور بسيار پررنگ و برجسته در ميان احاديث اهل سنت يافت مي شود. از آنجا كه اختلاف ديدگاه ها و آراء صاحب نظران در مورد اين موضوع اكثرا منشأ روايي دارد و برخاسته از روايات است، لذا روایات مرتبط در مطلب بالا مورد بررسی قرار گرفت .

پی نوشت ها :

منابع اهل سنت كه از لوح فشرده "الشامله" كه حاوي كتب اهل سنت است، استفاده گرديده است:
1.صحيح بخاري
2.صحيح مسلم
3.سنن الترمذي
4.سنن ابي داود
5.سنن ابن ماجه
6.سنن نسائي
7.موطأ مالك
8.سنن الدارمي
9.مستدرك حاكم
10.المعجم الكبير
منابع شيعه كه در اين تحقيق به آنها مراجعه شده است:
1.الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى(قرن 6)‏، 2 جلد، انتشارات مرتضى‏، مشهد، 1403 ق‏، چاپ اول
2.الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، شيخ مفيد(413 ق)، 2 جلد، انتشارات كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 ق‏، چاپ اول‏
3.إرشاد القلوب إلى الصواب، شيخ حسن ديلمى‏(841 ق‏)، 2 جلد، انتشارات شريف رضى‏، قم‏، 1412 ق‏، چاپ اول‏
4.إعلام الورى بأعلام الهدى، شيخ طبرسى‏(548 ق‏)، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، 1390 ق‏، چاپ سوم‏
5.أمالي الصدوق‏، شيخ صدوق‏(386 ق‏)، انتشارات اعلمى‏، بيروت‏، 1400 ق‏، چاپ پنجم‏
6.أمالي المفيد، شيخ مفيد(413 ق‏)، انتشارات كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 ق‏، چاپ اول‏
7.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار:، علامه مجلسى‏(1111 ق‏)، 42 جلد، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏
8.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، شيخ صدوق‏(386 ق‏)، انتشارات دار الرضى‏، قم‏، 1406 ق‏، چاپ اول‏
9.الجواهر السنية- كليات حديث قدسى‏، محدث عاملى(1104 ق‏)- زين العابدين كاظمى خلخالى‏، انتشارات دهقان‏، تهران‏، 1380 ش‏، چاپ سوم‏
10.الخرائج و الجرائح‏، قطب راوندى‏(573 ق‏)، 3 جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى‏ 4 قم‏، 1409 ق‏، چاپ اول‏
11.الخصال‏، شيخ صدوق‏(386 ق)، 2 جلد، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم‏، 1362 ش‏، چاپ اول‏
12.علل الشرائع‏، شيخ صدوق‏(386 ق‏)، 2 جلد، انتشارات داورى‏، قم‏، چاپ اول‏
13.الغيبة للنعماني‏، محمد بن ابراهيم نعمانى‏(قرن چهارم‏)، نشر صدوق، تهران‏، 1397 ق‏، چاپ اول‏
14.الكافي‏، شيخ كلينى‏(329 ق‏)، 5 جلد، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، 1362 ش‏، چاپ دوم‏
15.كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق‏(386 ق‏)، 2 جلد، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، 1395 ق‏، چاپ دوم‏
16.الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر4، سيد ابن طاوس‏(664 ق‏)، انتشارات شريف رضي، قم، 1370 ش‏، چاپ اول‏
17.من لا يحضره الفقيه‏، شيخ صدوق‏(386 ق‏)، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم‏، 1404 ق‏، چاپ دوم‏
18.تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محدث عاملى‏(1104 ق‏)، 3 جلد، انتشارات آل البيت‏:، قم‏، 1409 ق‏، چاپ اول‏

منابع:

[1] - از آنجا كه در ديدگاه عامه ارتباط تنگاتنگي بين حضرت عيسي مسيح ع و دجال وجود دارد -به طوريكه به دجال عبارت "المسيح الدجال" اطلاق مي شود- اكثر اين احاديث در مورد ارتباط اين دو فرد با يكديگر است.
[2] - حتي در برخي كتب احكام هم در ذيب تعقيبات و دعاهاي پس از نماز به استعاذه از دجال اشاره شده است.
[3] - لازم به ذكر است به علت در دسترس نبودن برخي كتب اهل سنت و نيز عدم امكان جستجوي دقيق، احاديث عامه با استفاده از نرم افزار "الشامله" جمع آوري گرديده و احاديث با استفاده از شماره مسلسل- كه در كتب حديثي اهل سنت متداول است- آدرس دهي شده است.
[4] - سنن ابن ماجه ش م 4041 و المعجم الكبير طبراني ش م 3031
[5] - صحيح مسلم ش م 129 - ( 2947 ) و نيز 128 - ( 2947 )
[6] - سنن ترمذي ش م 3072
[7] - المعجم الكبير طبراني ش م794
[8] - مستدرك حاكم ش م8610 و المعجم الكبير طبراني ش م450
[9] - صحيح مسلم شماره مسلسل 126 - ( 2946 )
[10] - صحيح مسلم شماره مسلسل 169 و نيز صحيح بخاري شماره مسلسل 3057، مشابه اين حديث در منابع زير نيز آمده است: صحيح بخاري (ش م 3338)، سنن ابي داود (ش م 4757 و 4756)، مستدرك حاكم (ش م 64)، سنن كبري نسائي (ش م 4259)، المعجم الكبير (ش م 6445)، سنن الترمذي (ش م 2234)
[11] - صحيح بخاري شماره مسلسل833
[12] - صحيح مسلم شماره مسلسل 131، مشابه اين احاديث را مي توان در مصادر زير هم مشاهده نمود: صحيح بخاري (ش م 6365 و 6368 و 832 و 1377)، سنن ابي داود (ش م 983)، موطأ مالك (ش م 501)، سنن الدارمي (ش م 1344)، سنن ابن ماجه (ش م 3838 و 909)، مستدرك حاكم (ش م 1011)، سنن كبري نسائي (ش م 1232 و 1860)، المعجم الكبير طبراني(ش م 4784 و 5088 و 11882)، سنن الترمذي (ش م 3494)
[13] - صحيح مسلم شماره مسلسل 132
[14] - صحيح مسلم شماره مسلسل 134
[15] - صحيح مسلم شماره مسلسل 257 و نيز سنن ابي داود (ش م 4323) و مستدرك حاكم (ش م 3391 و 2077) و سنن الترمذي (ش م 2886) در برخي احاديث از عبارت " لم يخف الدجال" استفاده شده است مانند سنن الدارمي(ش م 3405)
[16] - سنن كبري نسائي شماره مسلسل 4259
[17] - مستدرك حاكم ش م 4351
[18] - سنن ابي داود شماره مسلسل 2484 و نيز مستدرك حاكم (ش م 2392) و المعجم الكبير طبراني (ش م 211، 228 و 254)
[19] - سنن ابي داود شماره مسلسل 2532
[20] - سنن ابي داود شماره مسلسل 4692
[21] - صحيح مسلم شماره مسلسل 123 ( 2943 ) و صحيح بخاري ش م 1881 و سنن كبري نسائي ش م 4258 و 4257 و 4273
[22] - صحيح بخاري ش م 1880 و مشابه اين روايت در ش م 1879 و صحيح مسلم ش م 485 ( 1379 )، المعجم الكبير ش م 1269، موطأ مالك ش م 1582، سنن الترمذي (ش م 2242)
[23] - در برخي روايات اين شخص با "ابن صائد" معرفي گرديده و در برخي ديگر به صورت "ابن صياد".
[24] - سنن ابي داود شماره مسلسل 4329، سنن الترمذي (ش م 2247 و 2249)
[25] - صحيح بخاري ش م 7355 و سنن ابي داود شماره مسلسل 4331 و صحيح مسلم ش م 94 - ( 2929 )
[26] - سنن ابي داود شماره مسلسل 4330
[27] - المعجم الكبير ش م 10119
[28] - المعجم الكبير ش م 948
[29] - صحيح مسلم شماره مسلسل 89 - ( 2927 )، سنن الترمذي (ش م 2246)
[30] - مستدرك حاكم ش م 8473 و المعجم الكبير ش م 8392
[31] - مستدرك حاكم ش م 3448 لازم به ذكر است احاديث ديگري هم به اين موضوع به صورتهاي ديگري اشاره كرده اند مثلا در مستدرك حاكم ش م 4081 و سنن ابن ماجه ش م 4081 به شب معراج و ملاقات پيامبر ص با عيسي ع اشاره شده است و در آنجا از قول مسيح ع در مورد دجال گفته شده است كه " َأَنْزِلُ ، فَأَقْتُلُه" (من نازل مي شوم و او را مي كشم)
[32] - سنن الترمذي (ش م 2244) و المعجم الكبير ش م 1075 -1077
[33] - المعجم الكبير ش م 7082 همچنين در روايت ديگري در سنن ابي داود ش م 4324 از عبارت " فيقاتل الناس على الإسلام ... ويهلك المسيح الدجال" در اين ارتباط استفاده شده است.
[34] - صحيح بخاري ش م 7407 و نيز ش م 3441، 4402،3439، 3440 لازم به ذكر است اين مطلب تقريبا در تمامي كتب مورد رجوع مانند صحيح مسلم، سنن ابن ماجه، سنن ابي داود، المعجم الكبير و ... به صورتهاي مختلف ذكر شده كه به جهت اختصار صرفا در مورد صحيح بخاري به طور كامل آدرس آن ذكر گرديده است.
[35] - صحيح مسلم ش م 103 - ( 2933 ) و نيز سنن ابي داود ش م 4316، سنن ابن ماجه ش م 4077، مستدرك حاكم ش م 8613
[36] - المعجم الكبير ش م 339
[37] - صحيح مسلم ش م 106 - ( 2934 )
[38] - مستدرك حاكم ش م 8551
[39] - مستدرك حاكم ش م 8508
[40] - سنن ابي داود ش م 4320
[41] - المعجم الكبير ش م 11712
[42] - المعجم الكبير ش م 11843
[43] - صحيح مسلم ش م 486 - ( 1380 ) در اينجا مسيح همان مسيح دجال است.
[44] - مستدرك حاكم ش م 8658
[45] - سنن ابي داود ش م 4294
[46] - سنن ابت ماجه ش م 4092 و مستدرك حاكم ش م 8312 و المعجم الكبير ش م 173
[47] - سنن ابت ماجه ش م 4093
[48] - مستدرك حاكم ش م 8614
[49] - و نيز سنن ابي ماجه ش م 4077
[50] - سنن ابن ماجه ش م 4072 و سنن ترمذي ش م 2237
[51] - مستدرك حاكم ش م 8772
[52] - مستدرك حاكم ش م 3566 نا گفته نماند ممكن است اين روايت هيچ ارتباطي با دجال نداشته باشد و چنانكه از ابتداي حديث دريافت مي شود اين حديث در توصيف خوارج و قدح ايشان باشد.
[53] - صحيح مسلم ش م 112 - ( 2938 ) و نيز ش م 113 - ( 2938 )

نگارنده : زهير دهقاني آرانی

کلمات کلیدی :