مرکز مجازی مهدویت
پنج شنبه 29 شهریور 1397

مهجوریت قرآن

مقدمه:

منظور از مهجوریت قرآن بدین معنا است که مردم قرآن را رها کرده، و به دستورات و تعالیمش پایبند نیستند، و قرآن را به دست فراموشى سپرده‌اند؛ قرآنى که رمز حیات و وسیله نجات است؛ قرآنى که عامل پیروزى و حرکت و ترقى است؛ قرآنى که مملو از برنامه‌‏هاى زندگى است؛ قرآنی که بهترین وسیله شناخت خداوند است؛ قرآنی که سخن آرامش بخش الهی در گستره هستی است؛ قرآنی که گنج بی پایان است و شمعی است که به خاموشی نمی گراید و دریایی که ژرفایش دست نیافتنی است و در نهایت قرآن کتابی است که انسان را از خاک به افلاک می رساند و روح آدمی را به عالم قدس و ملکوت می برد. جهان امروز نیازمند نگرش به قرآن در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فلسفی، تاریخ و روان شناسی و... است. بر این اساس، باید قرآن در همه ابعاد زندگی ما جریان داشته باشد. با این راهکار است که می شود آن را در متن و واقعیت زندگی آورد و مشکلات خود را به آن عرضه نموده  و به شایستگی از آن بهره برد.

آیه و روایت در باره مهجوریت قرآن:

 

) وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُواْ هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً)[1]] پیامبر در روز قیامت از روی شکایت[ می‌گوید:« پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند ». این آیه، از گلایه پیامبر اسلام- سخن می گوید و آن حضرت، چون «رحمة للعالمین » است نفرین نمی کند. امام رضا(علیهم السلام) فرمود: «دلیل آنکه در نماز، قرآن می خوانیم آن است که قرآن از مهجوریت خارج شود.»[2] در روایات آمده است: «هر روز پنجاه آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنه ها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید.» [3[

سخن بعضی از بزرگان درباره مهجوریت قرآن:

ملاصدرا! در مقدّمه تفسیر سوره واقعه می گوید: «بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّد- بروم. یقین کردم که کارم بی اساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانه وحی را کوبیدم، درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ».[4[

فیض کاشانی! می گوید: «کتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقیقاتی کردم؛ ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.»[5[

امام خمینی! در سخنی می گوید: «این جانب از روی جِد، نه تعارف معمولی، می گویم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم و شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را مَحطّ[مورد] نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیری بر شما هجوم کرد از کرده ها پشیمان و تأسف بر ایام جوانی بخورید.»[6[ 

«هِجر»، جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل می شود.[7[

رابطه میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینه ها باشد؛ زیرا کلمه «هجر» در جایی به کار می رود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.[8] بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریت در آوریم و آن را در همه ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.

نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نکردن در آن، تعلیم نَدادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتّی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.

انواع برخورد با قرآن

در برابر قرآن چند نوع برخورد داریم:

 - 1 شنیدن و ایمان آوردن :(سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا َهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنَّا)[9[

 -2 شنیدن و زیاد شدن ایمان: (إِذَا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا) [10[

 -3 شنیدن و طفره رفتن:)إِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَجَاهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَک أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ)[11]، )فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْکمَةٌ وَذُکرَ فِیهَا الْقِتَالُ رَأَیتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ ینظُرُونَ إِلَیک)[12[

-4 پذیرش گزینشی: (أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتَابِ وَتَکفُرُونَ بِبَعْضٍ) [13[

5- شنیدن و تهمت زدن: (إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ) [14]، ( بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ)[15[

6- شنیدن و تحقیر کردن: )لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ)[16[

7- تبلیغات علیه شنیدن آن: (لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ)[17[

پی نوشت ها:

[1]- فرقان، 30.

[2] - تفسیر نورالثقلین.

 

[3] - تفسیر نورالثقلین.

کلمات کلیدی :

نظر شما :