مرکز مجازی مهدویت
دوشنبه 2 مهر 1397

عقلانيت در دكترين مهدويت

ضمناً در بخشى ديگر به مسئله تكامل تاريخى، و عقلانيت از منظر متفكران مى پردازد، در ادامه به بررسى ادعاى بزرگ مدرنيته كه همان اعلام بى نيازى از وحى است مى پردازد و نظريه كفايت خرد جمعى (بسندگى عقل) را مورد مداقه قرار مى دهد، و در فصل پايانى مقاله ضمن پرداختن به جايگاه تعقل و محدوده آن در دكترين مهدويت، به مسئله بسيار مهم عدم تعارض بين عقل و دين پرداخته شده است و به مسئله رهايى عقل از استخدام دل اشاره مى كند، چرا كه مهم‌ترين مشكل عصر مدرنيته اين است كه ادعاى حاكميت عقل دارد، در حالى كه در واقع اين عقل نيست كه حاكم است بلكه هوا و هوس بشر است كه در اين عرصه ميدان‌دارى مىكند و ضمن اشاره در اين فصل به كمال عقل به عنوان مهم‌ترين ره‌آورد عصر ظهور در نهايت هم نتيجهگيرى شده است كه ظهور و شكوفايى عقل به معناى واقعى و حاكميت آن در تمامى عرصه هاى زندگى بشر بزرگترين ارمغان عصر ظهور است كه با دست عنايت خداوند، زمينه كمال يافتگى عقلانيت بشر فراهم مى گردد؛ عقلانيتى كه همواره در پرتو نور هدايت وحى قرار می گيرد.

مقدمه 
يكى از مسائل اساسى روز، بحث عقلانيت است كه پيرامون آن آراء افراطى و تفريطى زيادى ابراز شده، مدعيان عقلانيت با نقدها و چالشهاى زيادى مواجه گرديدند، تا آن‌جا كه بعد از پافشارى مدرنيته بر بسندگى عقل براى رفع تمامى نيازهاى جامعه و عدم تحقق اين ادعا، موجب گرديد از سوى پست مدرنها مورد چالش قرار گيرد و ماحصل آن ايجاد تفكر فرا‌مدرنيستها بود كه در مقابل عقلانيت محض، مسئله "گفتمان" را مطرح نمودند. بشر متحير و سرگردان امروز متوجه گرديد كه تكيه بر عقلانيت و ادعاى رفع تمامى نيازهاى بشر به وسيله خرد جمعى و اعلام بىنيازى به وحى جز عدم يقين، سرگردانى، سيطره كميت، خلاء معنويت و رفاه زدگى چيز ديگرى در پى نداشته است. در اين برهه حساس كه كليه نسخههاى پيچيده شده توسط بشر رنگ باخته است، به نظر مىرسد تبيين و توجيه و معرفى دكترين مهدويت از منظر عقل و عقلانيت اصيل و مستحكم و تثبيت شده با مصباح وحى به عنوان مترقىترين دكترين مىتواند بهترين نسخه عملياتى را براى درمان دردهاى بشرِ بريده شده از وحى بپيچد. دكترينى كه ضمن قائل بودن به جايگاه رفيع تعقل، عقل را در حل نيازهاى واقعى انسان بسنده نمي داند، و بنا دارد با شكوفايى عقل، نياز جدى بشريت به دين را احياء نمايد و با تسليم انسان در برابر فرمان‌هاي الهى، مسير حركت به سمت صلح جهانى و جامعه پر از عدل و داد را كه آرمان هميشگى بشر بوده است، تحقق بخشد. 
 
مفهوم "عقل"
عقل"، واژهاى عربى است كه از جهت معناى لغوى با "عقال" تناسب دارد و عقال يعنى زانو بند شتر، كه به وسيله آن، زانوى شتر سركش بسته مىشود و طغيانگرىاش مهار مىگردد. عقل در لغت يعنى "امساك"و "استمساك" و يا "عقد" و "امساك". در كتب لغت از نظر اصطلاحى هم اين واژه مورد بحث قرار گرفته است و معانى چون "قوه شناسايى مجهولات و حابس از اقوال و افعال مذموم" و يا "نورى روحانى كه نفس به وسيله آن، علوم بديهى و نظرى را درك مىكند... و گاه از عقل حالتى مقدماتى براى ارتكاب خير و اجتناب از شر اراده مىشود."
در نتيجه مىتوان گفت معناى اصلى عقل، با توجه به مفهوم عقال "بستن" و "بازداشتن" است و به زانو بند شتر هم از اين جهت عقال مىگويند كه شتر را از حركت بي‌جا منع مىكند. به بيان ديگر عقل داراى دو گونه كاركرد علمى و عملى است. از يك سو قادر است كه حق و باطل را در عرصه نظر تشخيص دهد و از سوى ديگر خير و شر را در قلمرو عملى از يك ديگر بازشناسى نمايد. به همين دليل عقل گاهى منشأ "فعاليتهاى علمى" عقل نظرى و گاه مبدأ "فعاليتهاى عملى" عقل عملى است.
 
انواع عقل
عقل در اصطلاح به عقل نظرى و عقل عملى تقسيم مىشود: عقل نظرى، راهنماى انديشه بشر است. و عقل عملى، راهبر انگيزه او، عقل نظرى نيرويى است كه با آن هستها و نيستها و بايدها و نبايدها درك مىشود و عقل عملى نيرويى است كه با آن عمل مىشود. امام صادق(ع) در تبيين عقل فرمودند:العقلُ مَا عُبِدَ به الرَّحمن واكتُسِبَ به الجنان.
مقصود از اين عقل، عقل عملى است كه با صِرف درس خواندن به دست نمىآيد. آموختن دانش، عقل نظرى را كامل مىكند. اما عقل عملى با تمرين مكرر عمل صالح، به كمال مىرسد.عقل عملى، اصطلاح ديگرى نيز دارد كه به لحاظ معقول يعنى حكمت عملى؛ منطق بايد و نبايد، نام‌گذارى مىشود. به طورى كه معرفت آن‌چه بايد انجام شود و آن‌چه نبايد انجام شود، عقل عملى نام دارد.
 
كاركرد عقل
عقل كاركردهاى متفاوت و مختلفى در زندگى بشر دارد، كه به چند عملكرد اساسى و مهم عقل در اين بخش از نوشتار مىپردازيم:
 
1. اعتدال بخشى و هم‌‌آهنگى بين انديشه و انگيزه
عقل نيروى راهنما و راهبر انديشه و انگيزه است و وظيفه اصلى او هم‌آهنگ ساختن اين دو است. بدين منظور، نخست عقل نظرى، انديشه را از وسوسههاى حس و وهم و خيال مىرهاند، ولى از آنها به كلى دست نمىشويد، بلكه با تعديل اين امور از آنها بهره مىبرد و از افراط و تفريط مىپرهيزد.
 
2. كنترل نيروى حس و خيال
حس و وهم و خيال، چونان مركبهايى راهوار، در خدمت انسان در آيند و عقل به انديشه مىآموزد كه زانوى اين نيروهاى چموش و سركش را عقال كند، و از آن بهره عالمانه برد. عقال كردن يعنى بستن زانوى جانور چموش، چنان‌كه عقل نيز زانوى جهل سركش را در بخش دانش و زانوى جهالت عنان كش را در بخش منش رام و تعديل و تنظيم مىنمايد.
 
3. تعديل شهوت و غضب
عقل عملى، زانوى شهوت و غضب را عقال مىكند تا انسان از اين مركبهاى راهوار و تعديل شده نيز به درستى بهره گيرد. از آن پس انسان خردمندانه تصميم مىگيرد و به جا عمل مىكند. 
استاد فرزانه جوادى آملى بر اين باور هستند كه: اگر شهوت و غضب لجام زده شود، به نام جاذبه و دافعه يا تولى و تبرى، در خور انسان سالك صالح قرار مىگيرد. آن گاه او خواهد دانست كه از چه كسانى بيزارى جويد و به چه كسانى ارادت ورزد. شهوت و غضب لجام‌گسيخته، انسان را از حيوانات پستتر مىكند و زندگى او را به سطح نباتى تنزل مىدهد مانند نهال سبز و برومندى كه جذب و دفعى خردمندانه ندارد و هر چيزى را جذب مىكند و ديرى نمىپايد كه مواد سمى از راه ريشه جذب بدنه آن می شود و او را پژمرده و خشك مىكند.ايشان در ادامه مىفرمايند:بارگاه منيع عقل نظرى و عملى در موحد كامل به يك منظر باز مىگردد و دانش او عين قدرت و اراده و عملش همان عمل او خواهد بود. جز به خير و حق نمىانديشد و جز به صلاح و فلاح عمل نمىكند. و نيز به محض انديشيدن مصلحت خيرى، تصميم مىگيرد و آن را به كار مىبندد.
 
4. عقل احيا كننده ارزشهاى اخلاقى
در اصول كافى تمثيل عجيبى در باب عقل مطرح است، مبنى بر اين‌كه خداوند سبحان به حضرت آدم(ع) مىفرمايد كه يكى از سه عامل "عقل"، "دين" و "حيا" را انتخاب كند و بپذيرد. حضرت آدم(ع) عقل را انتخاب مىكند.در اين تمثيل از قول "دين و حيا" نقل مىشود كه ما مدافع "عقل" هستيم و مأموريم كه هر جا "عقل" باشد، همراه او باشيم. پس تعقل، اساس "حيا" و ارزشهاى انسانى و دين است. عامل مهمى كه در سعادت و عاقبت به‌خيرى و يا شقاوت انسان اثر دارد و دين هم بر آن تأكيد مىكند تعقل و عدم آن است. و عقل مهم‌ترين عامل براى احياء ارزشهاى اخلاقى و حاكميت بخشى به آنها در زندگى بشر است، چرا كه هر جا عقل باشد، ارزشهاى اخلاقى هم حضور خواهد داشت.
 
5. عقل و تصميم گيرى 
مبناى رفتارهاى انسان تصميم است و اساس هر تصميم درست هم بر تفكر و تعقل سالم است. دين به ما آموزش مىدهد كه چگونه تفكر سالم داشته باشيم و چگونه از اين تفكرات گزينش طريق كنيم. بررسى راههاى مختلف ارايه شده توسط فكر، ارزش گذارى آن راه‌ها و گزينش احسن، كار عقل است.
عاملى كه تصميم اتخاذ شده را به عرصه ظهور و محقق مىرساند (حوزه اجرا) عقل است. علاوه بر اين به دليل آن‌كه اساس ديانت بر "تعقل و تفكر" استوار است، سرنوشت انسان هم با "تعقل" رقم مىخورد. Gوَ قالُوا لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ؛مىگويند اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مىكرديم در ميان دوزخيان نبوديم.آيه به خوبى نشان مي‌دهد كه نداشتن گوش شنوا و يا تعقل موجب جهنمى شدن فرد مى شود.