مرکز مجازی مهدویت

دکترین مهدویت و راهكارهاي توسعه فرهنگ مهدوي

اصطلاح دكترين  درفرهنگ و ادبيات دین پژوهی، جامعه شناسي و سياسي، به آموزه یا اعتقادی اطلاق مي شود كه بر اساس آن، مجموعه اي از مسائل و موضوعات خردتر تفسير مي گردد.  در يك دكترين، يك يا چند اصل بنيادين وجود دارد كه ديگر نظريه ها با آنها معنا مي يابند و بنا بر اینکه در تفكر اسلامي مسأله مهدويت از جمله موضوعاتي است كه در كانون اعتقادات اسلامي قرار دارد و داراي موقعيت و منزلت ويژه اي است؛ از اینرو مبحث مهدويت در اسلام، و مبحث مصلح جهاني در اديان به منزله فلسفه ي تاريخ تلقي مي گردد. و در اين جا ما آن را به عنوان نظريه اي اصلي و بنيادين، كه بر محور آن بسياري از اعتقادات ديگر تفسير مي پذيرند، مطرح ساخته، ازآن به دكترين مهدويت تعبير نموده ايم؛ مقصود از دكترين مهدويت، نگريستن به موضوع ظهور امام عصرعلیه السلام وحكومت جهاني ايشان، به مثابه يك تئوري جامع وفراگير مي باشد. 
همه مذاهب و مكاتب فلسفي براي آينده تاريخ، دورنمايي را تصوير مي كنند، به عنوان مثال «هگل» در تفسير تاريخ معتقد به جبر تاريخ بود و مي پنداشت كه تاريخ داراي حركت و سير جبري است و انسانها در اين حركت تاريخي بدون اختيار و مقهور تاريخ مي باشند. «ابن خلدون» معتقد به زوال و تجديد تمدنها بود و مي پنداشت كه تمدنها دائماً تحول مي يابند و به طور زنجيره وار زوال مي يابند و پس از زوال و فروپاشي بار ديگر تجديد حيات مي يابند و متولد مي گردند. اما اديان نيز در تفسير تاريخ و بيان فلسفه‌ي آن معتقد به تئوري اصلاح جهاني هستند؛ اديان معتقدند كه جامعه سرانجام اصلاح خواهد شد و حكومتي جهاني و عادلانه جايگزين حكومتهاي ستمگر خواهد شد.
آموزه مهدويت در طول تاريخ فرهنگ اسلامي همواره مورد توجه انديشمندان اسلامي بوده و هيچ آموزه ديگري به اندازه آن از اهميت برخوردار نبوده است؛ اما علي رغم اين اهميت، متأسفانه به مثابه يك تئوري و راهكار مهم مورد توجه و دقت نظر قرار نگرفته است. از اين رو بر انديشمندان و فرهيختگان است كه در اين باره به ژرف انديشي و فرهنگ سازي بپردازند تا مهدويت آن چنان كه شايسته است و در متون ديني ما سفارش شده، مورد توجه قرار گيرد. از آن جا كه به نظر نگارنده، آموزه مهدويت در اسلام داراي منزلت دكترين اعتقادي ـ جهانی است، در اين مقاله روش هايي کاربردی براي گسترش فرهنگ مهدويت ارايه مي شود. اميد ما برآن است كه  اين آموزه ديني، علاوه  برحاكميت  بر احساسات و عواطف در محيط هاي علمي و پژوهشي هم شفاف سازي شود. از جمله راهكارهاي مهم در ترويج و تفهيم فرهنگ مهدوي موارد ذيل است:

1. نخستين راهكار براي ترويج فرهنگ مهدويت، تئوري پردازي پيرامون مهدويت مي باشد. آموزه ي ديني مهدويت داراي دامنه تاريخي است و جزء بنيادي ترين اعتقادات مسلمانان شمرده مي شود، و درميان ديگر اديان نيز با عنوان مصلح جهاني مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهميت موضوع مصلح جهاني در ميان اديان، لازم است انديشمندان با تئوري پردازي و گفتمان¬ها، نقد و نظرها و نكته سنجي ها و اظهارنظرهاي ژرف پيرامون اين آموزه، به قوت علمي اين موضوع بين الادياني بيافزايند. امروزه پيروان اديان نتوانسته اند ، دكترين مهدويت را به اندازه بعضي از تئوري¬هاي معاصر، عرضه كنند و به فرهنگ سازي بپردازند؛ به عنوان مثال تئوري «سوسياليسم» در قرن معاصر بعد از انقلاب شوروي، چنان بر فرهنگ جهان اثر گذارد كه نيمي از جهان را تحت سيطره خويش در آورد. به طوري كه غالب عناصر فرهنگي از ادبيات كمونيسم تأثير پذيرفت؛ رمانها، فيلم ها، نمايشنامه ها، آثار هنري، اقتصاد، سياست، توليد، روابط بين الملل، فلسفه، مبارزه سياسي، انقلاب وبسياري از ديگر زمينه هاي فرهنگي با تفكر سوسياليسم آميخته شد و از آنها قرائتي كمونيستي ارائه گرديد. اما امروزه دامنه فعاليت هاي فرهنگي ما در مورد آموزه وحياني مصلح جهاني، بسيار اندك مي باشد، و جز نوشتن پاره اي كتابهاي ساده با نثري كهن، هيچ فعاليت ژرفي هنوز در اين عر صه صورت نگرفته است. شايسته آن است كه در عرصه تبليغ ديني، به سخنان سطحي و كليشه اي بسنده نكنيم، تا فرزندان ما ناخودآگاه چنين تصور نكنند كه انديشه ديني يك امر فرعي و حاشيه اي است. همچنين متأسفانه نتوانسته ايم مسأله مهدويت را در حوزه انديشه و نوگرايي ديني، همچون پاره¬اي از مباحث علمي ديگر، مانند: هرمنوتيك، معرفت شناسي، تئوري هاي حكومت، كثرت گرايي و كثرت انديشي، سنت و مدرنيسم و امثال آن، به عرصه گفتگو و تئوري پردازي بكشانيم و زواياي گوناگون بحث را مورد نقد و نظر قرار دهيم. خارج ساختن بحث مهدويت از عرصه هاي سنتي و مهجور، و وارد كردن آن درمحيط هاي پژوهشي علمي موجب آن مي شود كه مسأله مهدويت بر زندگي انسان ها اثر گذارد و آنها را با امام عصر علیه السلام مرتبط سازد.

2. راهكار دوم آن است كه تاريخ زندگي امامانعلیهم السلام از جمله امام عصر علیه السلام ، همچون تاريخ زندگي پار ه اي از انديشمندان بزرگ مانند افلاطون، ارسطو، دكارت، كانت، و ديگران مورد پژوهش آكادميك و علمي قرارگيرد. اززمان حيات افلاطون تاكنون بيش از2400 سال مي گذرد و او در دوره اي مي زيست كه تاريخ نگاري و آثار مكتوب به ندرت به چشم مي خورد و محققان در باره ي شخصيت او با محدوديت منابع مواجه بوده اند، اما با اين حال بيش از دو هزار كتاب پيرامون انديشه هاي او نوشته شده است. درمقايسه، امامان معصوم علیهم السلام هزارسال پس ازافلاطون مي زيسته اند و متعلق به دوره اي هستند كه تاريخنگاري و كتاب نويسي رايج بود، لكن ما هنوز نسبت به پيشوايان ديني خود شناخت تحليلي و منسجم نداشته و بسياري از زواياي شخصيت آنان براي ما پنهان و مبهم مانده است؛ در فرهنگ ما شخصيت امام مهدي علیه السلام به قدر افلاطون مورد شناسايي قرار نگرفته و ما نتوانسته ايم ارزش واقعي آن انسان هاي آسماني را به جهانيان بشناسانيم. از اينرو پيشنهاد مي شود كه درباره هر يك از پيشوايان، علاوه بر وقايع نگاري، به طور تخصصي به تحليل عقلاني و اجتماعي شخصيت آنها و دوره اي كه در آن مي زيستند، پرداخته شود و از كلي نويسي و ساده انگاري خودداري كنيم، چرا كه اكتفا به پاره اي از مسائل سطحي و ابتدايي درباره ائمه علیهم السلام و نپرداختن به پژوهش ژرف و روشمندانه، موجب آن مي شود كه چهره تابناك آنان مخدوش گردد يا شخصيت آنان به طور ناقص مطرح شود.

3. راهكار سوم براي شفاف ساختن مسائل متفاوت پيرامون شخصيت و حكومت امام مهدي علیه السلام نوشتن دائره المعارف، دانشنامه، پايان نامه و رساله تحصيلي، ايجاد سايت هاي قوي، انتشار مجله هاي تخصصي، فيلم سازي، و آثار ادبي و هنري است؛ دكترين مهدويت سزاوار آن است كه در قالب رمان، فيلم، نمايشنامه، و آثار هنري، در سطح جهاني ترويج شود. امروزه شايد غربي ها توانسته باشند پيرامون تجربه هاي عرفاني بعضي از قديسان خود فيلم بسازند و آن را ترويج كنند، اما ما هنوز نتوانسته ايم درباره امام عصر علیه السلام آثار هنري زيبا و ماندگار خلق كنيم.

4. راهكار چهارم براي رشد فرهنگ مهدويت و مفهوم انتظار، بررسي و تبيين روايات و سخنان تاريخي موجود در كتابهاي اعتقادي و منابع مهم اسلامي است. عدم ارايه ي درست موضوع مهدويت يكي از عوامل مؤثر در گريز اشخاص از مسأله مهدويت، يا نداشتن باور عميق به امام عصر علیه السلام مي باشد. وجود پاره اي از سخنان نادرست و بي اساس پيرامون شخصيت آسماني امام مهدي علیه السلام موجب شده است كه چهره اي غيرواقعي واسطوره اي از ايشان ترسيم گردد و اين گونه پنداشته شود كه امام مهدي علیه السلام شخصيتي افسانه اي است، در حالي كه بنابر اعتقاد ما، ايشان در ميان ما زندگي  می کنند و نسبت به زندگي ما آگاهي و اشراف دارند. اين تصوير نادرست تا حدي بدين خاطر است كه ما از احاديث موجود پيرامون امام مهدي علیه السلام تحليلي درست ارايه نكرده ايم؛ گاهي سخنان ما درباره ي شخصيت حضرت، علائم و پيش گوي هاي مذكور در كتابهاي روائي و وضعيت ظهور و حكومت جهاني ايشان، نامعقول و متناقص به نظر مي رسد؛ نبايد با سخنان پوسيده و نادرست از امام چهره اي خشن وناسازگار با هندسه ذهني انسان ها ترسيم كرد. چگونه مي توان انتظار داشت كه انسان معاصر براي ظهور فردي كه با زمان، شرايط، و ويژگيهاي انساني او ناهمگون است، دعا كند؟! از اينرو بايد كوشش شود كه پس از بررسي تطبيقي روايات و دقت نظر درآنها، چهره اي معقول، مهربان و روز آمد از امام عصر ترسيم گردد.

5. راهكار پنجم براي توسعه فرهنگ مهدويت، ايجادكرسي مهدي شناسي در حوزه و دانشگاه مي باشد. در تمامي دانشگاه هاي جهان، براي شناخت افكارانديشمندان بزرگ،كرسي¬هاي تدريس وجود دارد وتخصص پاره اي از اساتيد، تنها تدريس افكار يك انديشمند است؛ به عنوان مثال، برخي استادان در زمينه ي تدريس انديشه هاي ارسطو، تبحر دارند، برخي درباره افكار كانت صاحب نظر هستند، و برخي در مورد هايدگر… و آيا اهميت ارسطو و هايدگر در تاريخ فرهنگ ما از حضرت محمد صلی الله و علیه و آله وسلم و پيشوايان دين علیهم السلام بيشتر است و آيا آنان در فرهنگ سازي و شكل گيري تمدن اثر گذارتربوده اند؟! به اقرار همه دين پژوهان هيچ كس بسان پيامبران و شخصيت هاي آسماني در تاريخ فرهنگ و تمدن مؤثر نبوده است. بنابراين لازم است كه در دانشگاه (دانشكده هاي الهيات، جامعه شناسي، اديان و مذاهب) براي هر يك ازامامان علیهم السلام از جمله امام مهدي علیه السلام كرسي درس امام شناسي و مهدي شناسي گذارده شود و افرادي پرورش يابند كه در زمينه بزرگان هدايت و وحي صاحب نظر باشند؛ همچنين لازم است در حوزه هاي علميه، همانند بسياري از مباحث نظري كه شايد نسبت به امام شناسي كم اهميت تر هم باشند، به اجتهاد نظري و بحث هاي گسترده پيرامون مهدويت پرداخته شود. آيا ارزش مبحث آب قليل در باب طهارت، بيشتر از امام عصر علیه السلام است که در درس خارج مدتها به بحث آب قلیل پرداخته می شود؛ اما درباره امام عصر علیه السلام به بحث و بررسي پرداخته نمي شود؟ حوزه هاي علميه موظف هستند كه درباره روايات مهدويت، بحث و بررسي كنند و مردم را به غنای فرهنگي پيرامون امام زمان علیه السلام برسانند.

در پايان، اين نكته را مي افزاييم كه انسان پس از رنسانس، كه گمان مي كرد نيازمند دين نيست، ارتباط خود را با آسمان قطع كرد و همه اموري را كه گمان مي برد با آنها به آرامش مي رسد، مانند تكنولوژي و صنعت، علوم تجربي، خردورزي، اقتصاد، فلسفه هاي جديد، روش شناسي علوم و امثال آنها را تجربه نموده است اما اينك پس از گذشت چند قرن دريافته است كه هيچ يك از اين امور نمي توانند به او كمك كنند؛ انسان مدرن كه از راه طي شده، خسته گرديده،  حال سرگشته از تمام آثار و ثمرات رنسانس، به دنبال جزيره هاي جديد و به دنبال اكسيري است كه به او التيام دهد و از خستگي برهاند؛ لذا هر روزي به دنبال فردي و جماعتي مي دود، اما آنها را سرابي بيش نمی یابد و با تمام لذت ها و تنوعاتي كه دارد بهت زده تر و خسته تر مي شود.
بنابراين، ايجاد ارتباط ميان انسان معاصر و امام عصر علیه السلام كه ذخيره هدايت خداوند است، بزرگترين خدمتي است كه مي توان به انسان خسته و سرگشته معاصر نمود. گره زدن مهدويت با انسان معاصر، از اهميت اعتقادات كلان دين پرده برداری می کند و انسان مدرن را با عرصه اي جديد آشنا مي سازد. از اين رو سزاوار است كه اديان، متاع ارزشمند خود را به بازار انديشه ها و دكترين ها عرضه كنند تا ببينند چگونه متاع آنان در عصر سرگشتگي ها، دلربايي مي كند و ديگران را واله و بت هاي سامري را محو مي سازد. بيهوده نيست كه اديان، ظهور منجي را به زماني وعده داده¬اند كه انسان به ابتذال و طغيان كشيده مي¬شود و سراسر وجود او تشنگي و نياز مي گردد؛ آخرين ذخيره اديان، به اذن خداوند زماني فرستاده خواهد شد كه همه او را بخواهند.
مصلح آخرالزمان متعلق به همه انسان هايي است كه سراسر نياز و تقاضا باشند؛ او اقيانوس عميق و زلالی است كه همه را در خود شست و شو خواهد داد و همه از آب گواراي وجودش سيراب خواهند شد.

کلمات کلیدی :
دکترین مهدویتفرهنگ