ویژه نامه عاشورا و مهدویت http://mahdi313.com خطرناك‌ترين دشمنان سيدالشهداء http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1779 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1779 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 در یكی از زيارت امام حسین علیه السلام، آمده است: «السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله؛ السلام عليك يا وارث نوح نبي الله؛ السلام عليكم يا وارث ابراهيم خليل الله ؛ السلام عليك يا وارث موسي كليم الله ؛ السلام عليك يا وارث عيسي روح الله؛ السلام عليك يا وارث محمد حبيب الله».
هدف اين زيارت، حركت و پويايي بخشيدن به عاشورا، خارج كردن اين واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آينده است، زيرا همه خطر در اين است كه عاشورا و كربلا فقط بدل به يادبودهايي شود كه تنها براي كتاب‌ها، سيره‌نويسي و يا ذكر آن براي اجر و ثواب اخروي به كار برده شود. بيم آن مي‌رود كه اين حادثه از ظرف زماني خود فراتر نرود و مقتل حسين عليه السلام  و يارانش در همان سال 61 مدفون شود؛ حسيني بود، كشته شد و همه چيز پايان يافت.
براي اينكه‌ اين واقعه محقق نشود و كار امام حسين عليه السلام  هدر نرود، پاره‌اي از فقرات اين زيارت، پيوندي ميان شهادت سيدالشهداء و ستيز هميشگي حق و باطل برقرار ساخته است؛ ستيزي كه از نخستين حركت انسان براي اصلاح و جهاد تا رسيدن به زندگي آزاد، با كرامت و رهايي از ستم و ستمگران ادامه دارد.
دشمنان امام حسين عليه السلام
يكي از دوستان انديشمند ما مي‌گويد: دشمنان حسين بن علي عليه السلام  سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كساني‌اند كه حسين عليه السلام  و يارانش را كشتند. آنها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچيز بود؛ زيرا تنها جسم را كشتند؛ اجساد را پاره پاره كردند؛ چادرها را به آتش كشيدند و اموال را به غارت بردند. آنها چيزهاي محدودي را از ميان بردند. اگر امام حسين عليه السلام  در سال 61 به شهادت نمي‌رسيد، در سال ديگري از دنيا مي‌رفت. آنان با كشتن حسين عليه السلام  چه چيزي را محقق ساختند؟ بايد گفت كه آنان با كشتن حسين عليه السلام ، او را جاودانه و هميشگي كردند. بنابراين خطر دشمن اول، محدود بود.
دشمن دوم؛ كساني‌اند كه كوشيدند آثار امام حسين عليه السلام  را پاك سازند؛ بنابراين قبرش را از ميان بردند، زميني را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشيدند و يا مانند خليفه عباسي، حرم را به آب بستند.
اينان مانع عزاداري براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام  شدند؛ چنان‌كه در عصر عثماني اين‌گونه بود. دوران تاريكي بود؛ هنگامي كه عزاداران، مجلسي بر پا مي‌داشتند، مراقبيني را به منظور با خبرسازي از رسيدن عمال عثماني مي‌گماردند تا عزاداران بتوانند پراكنده شوند. هم اينان زيارت حسين عليه السلام  را منع كردند و براي كساني كه مي‌خواستند قبر امام حسين عليه السلام  را زيارت كنند، سختي‌هاي بسيار ‌آفريدند. اين‌ها، گروه دوم از دشمنان حسين عليه السلام  بودند؛ كساني كه مي‌خواستند اسم و ياد اباعبدالله عليه السلام  فراموش شود و آرامگاه و عزاداري بر او از ميان برود. خطر اين گروه بيش از گروه اول بود؛ اما در اجراي برنامه‌هايشان، ناتوان ماندند؛ چنان‌كه اين مسأله در تاريخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زماني و مكاني عزاداري‌هاي امام حسين عليه السلام  هستيم. امروز دست كم، بيش از صد ميليون نفر در عزاداري‌هاي امام حسين عليه السلام  شركت مي‌كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه در آفريقا، اروپا، آمريكا و در هر كشوري كه دوستداران حسين عليه السلام  زندگي مي‌كنند، مجالس حسيني برپا مي‌شود. بنابراين اگر چه گروه دوم دشمنان حسين عليه السلام ، پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست هستند؛ اما در كارشان ناكام ماندند و خطر اين‌ها از گروه سوم كمتر است.
دشمن سوم: كساني اندك هستند كه مي‌خواهند چهره امام حسين عليه السلام  را مخدوش كنند؛ واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداري‌ها نگه دارند و آن را در گريه، اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسين بن علي عليه السلام  بسيار مي‌گرييم، اما هرگز در گريه متوقف نمي‌شويم. مويه ما براي نو كردن اندوه‌‌ها، كينه‌‌ها و ميل به انتقام و خشم بر باطل است.چرا به خاك افكنده شدن امام حسين عليه السلام  را ياد مي‌كنيم و آن را در مقاتل مي‌‌خوانيم؟ ماجرا را صحنه به صحنه مي‌‌خوانيم تا واقعيت را پيش رو آوريم، خطر ستم‌پيشگان و سنگدلي‌شان را دريابيم و همچنين ابعاد فداكاري و قدرت آن را بفهميم. پس ما تنها به شيون بسنده نمي‌كنيم و حسين عليه السلام  را تنها شهيد اشك‌ها نمي‌دانيم؛ برآنيم كه تكليف ما فقط با عزاداري به انجام نمي‌رسد. اگر در تاريخ نبرد حق و باطل، واقعه كربلا را از جمود خارج سازيم و آن را به گذشته پيوند دهيم، به طور طبيعي حادثه به آينده هم پيوند مي‌خورد چنان‌كه مي‌گوييم حسين عليه السلام ، وارث آدم، نوح، موسي و عيسي عليه السلام  است و امام صادق، باقر و رضا عليه السلام  ميراث‌دار او هستند در حقيقت هر كسي كه با باطل مي‌ستيزد و همه توان و حيات خود را در راه دفاع از حق تقديم مي‌كند، ميراث‌دار اوست.
حق و باطل هميشه با هم در ستيز بوده‌اند؛ اين مسأله، سنت خداوند در خلقتش است. آدمي خير و شر را مي‌شناسد؛ چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهمها فجورها و تقواها؛1 سپس بدي‌ها و پرهيزگاري‌ها را به او الهام كرد». خداوند سبحان است كه به من آموخت، الهام كرد، روح در من دميد و مرا آفريد. من خير و شر را در مي‌يابم و توانا بر خير و شر هستم: «انّا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفورا؛2 راه را به او نشان داديم، يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس». اين سنت خداوند است كه در هستي، هم امكان انجام دادن خير هست و هم شر. ما راه خير را، چشم‌بسته و بدون آگاهي از شر، نمي‌پيماييم. آدمي در هر موقعيتي كه قرار مي‌گيرد، خودش را در برابر دو گزينه، مختار مي‌بيند؛ چيزي هست كه او را به خير مي‌خواند و چيزي ديگر، كه او را به شر دعوت مي‌كند. او در هر موقعيتي خود را آزادانه در نبردي مي‌بيند، كه مي‌تواند خير را برگزيند و يا در چاه شر سقوط كند. اما اگر خير را برگزيند، كامل مي‌شود؛ زيرا اين گزينش پس از ستيزي ويران‌گر و دروني بوده است. انسان همچون زنبور نيست. زنبور، تنها مي‌تواند عسل بسازد. آدمي مثل حيوانات سودمند يا خورشيد نيست. آنها فقط توانايي كار خير دارند. اما آدمي هم توانايي انجام دادن كار خير دارد و هم شر. بنابراين سنّت خداوند در آفرينش، قرار دادن خير و شر در نفس انسان و عالم خارج است.
وجود خير و شر، دو جبهه ابدي و ازلي را مي‌سازند. جدّمان، حضرت آدم عليه السلام ، برگزيدة خدا، جبهه اصلي را رهبري كرد. نبرد ميان هابيل و قابيل صورت پذيرفت. مي‌توان گفت اين ستيز، نبردي نمادين يا حقيقتي تاريخي است. فرقي نمي‌كند؛ آن چه مهم است بازتاب اين نبرد براي ماست. قرآن نيز نبرد هابيل و قابيل را بيان مي‌كند. در اين نبرد، جبهه كوچك خير، در برابر جبهه كوچك شر قرار گرفت. گستره اين نبرد، محدود بود و ميان دو برادر ـ كه از يك پدر و مادر بودند ـ رخ داد. قابيل، هابيل را كشت و در زير خاك، دفن كرد. پس از آن، نبرد آغاز شد تا از همان زمان، تجربه‌اي را تا ابد در برابر آدمي قرار دهد.
پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصاددانان و پايه‌گذاران مكتب‌هاي اقتصادي قديم و جديد، اين نبرد را به شكل‌هاي گوناگون تفسير كرده‌اند؛ درباره آن نظرها داده‌‌اند و اثرهاي آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظرهاي خود بر حق هستند؛ زيرا هر كدام به نوعي اين نبرد را تعريف كرده‌اند. آنان در زماني زندگي مي‌كردند كه ويژگي بارز نبرد، اختلاف طبقاتي بود. من شك ندارم كه اگر آنها در دوره ما زندگي مي‌كردند، به اين نبرد، ويژگي ديگري مي‌دادند؛ چرا كه اين نبرد، امروز از چارچوب طبقاتي خارج شده است. گاهي درون طبقات مختلف اجتماعي، گاهي ميان ملت‌ها؛ گاهي ... آنها آخرين نبردها را تعريف كردند، به آنها عموميت بخشيدند و گفتند همة تاريخ، از ابتدا تا انتها، نتيجه اين مبارزه و نبرد مي‌باشد. اما واقعيت اين است كه نبرد حقيقي ميان ستم‌پيشه و ستم‌ديده است؛ زيرا كه ستم، شكل‌هاي گوناگوني دارد. گاهي ظلم، حالت شخصي دارد؛ شوهري همسرش را مي‌زند، برادري برادرش را مي‌زند و يا شخصي به همسايه‌اش آزار مي‌رساند؛ اين نبردها شخصي است. گاهي ستم، ويژگي ديگري مي‌يابد. استعمار، ستمي سياسي است و استعمار‌گران به مردم ستم مي‌كنند؛ آزادي، سرزمين و وطنشان را غصب مي‌كنند. اين چيزها را گاهي به كمك سياست مي‌گيرند و گاهي با شمشير. اين نوع ستم، نبرد ميان ظالم و مظلوم را تصوير مي‌كند و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهي نبرد، ويژگي اقتصادي مي‌يابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهي با فريب، زور و ربا اموال ديگران را مي‌دزدند. ربا در قديم رواج داشت، چه پيش از اسلام، چه پس از اسلام و حتي امروز هم وجود دارد. گروهي با سوء استفاده از مال و امكاناتي كه دارند، اموال و حاصل تلاش ديگران را تصاحب مي‌كنند. اين نوع ديگري از ستم است، نبرد ميان استثمار كننده و استثمار شونده.
گاهي نبرد با ويژگي فرهنگي و فكري، خود را مي‌نماياند. يكي از متفكران، اين ستم را «استحمار» ناميده است. استحمار يعني اين‌كه مي‌خواهند مردم را نادان نگه دارند تا مردم چيزي نفهمند. در اين‌جا نيز ستمكار، عقل، انديشه، آگاهي و احساس ستمديده را ناديده مي‌گيرد.در اين جا نيز نبرد پا برجاست.
قرآن كريم، همه انواع ستم را معرفي مي‌كند و همه ستمديدگان را با هم مي‌خواند: «وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛3 و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفانِ روي زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوا و وارث قرار دهيم». استضعاف يعني گروهي، گروهي ديگر را ضعيف كند و دارايي و انديشه آنها را غصب نمايد. نگاه تاريخي قرآن كريم مي‌گويد: «در زمين، مردم دو گروه‌اند؛ يا ظالم‌ يا مستضعف». اين دو گروه در برابر هم قرار مي‌گيرند؛ ستم، فزوني مي‌يابد، ظالم، طغيان مي‌كند، چيره مي‌شود و سرانجام حكم مي‌راند. مستضعفين متفق مي‌شوند؛ توسل مي‌جويند؛ ناله و فرياد سر مي‌دهند و سرانجام خداوند براي آنان رهبر يا پيامبري، مي‌فرستد تا آنان را گرد هم آورد و رهبري كند. آنان نيز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع مي‌كنند. همه پيامبران هميشه در ميان تعداد زيادي مستضعف بودند. آنها در كنار مستضعفين مي‌ايستادند؛ نه به دليل كينه‌توزي نسبت به قدرتمندان، چرا كه عقده‌اي در كار نيست؛ بلكه به دليل بيزاري از ظلم. آنان مي‌خواستند زورمداران و ستمكاران را از عرششان فرو كشند. مستضعفين در برابر استعمار، استثمار و استحمارِ ستمكار مي‌ايستند.
انواع سه‌گانه ستم، رهبراني دارد. اين رهبران، هميشه در تاريخ بوده‌اند و اكنون نيز هستند. اما ستم، سرانجام در برابر اكثريت مي‌شكند و ستم‌‌پيشه نيز خرد مي‌شود، سپس ستمكار، جامه نو بر تن مي‌كند؛ جامه انبيا و لباس دين. به دعوت جديدي فرا مي‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر مي‌دهد. اعلام مي‌كند كه در كنار مستضعفين است. مستضعفين مي‌بينند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب، استبداد، استعمار، استثمار و استحمار از درون خودشان است. در اين هنگام نبردي ديگر آغاز مي ‌شود. بدين گونه اين نبرد از اول تا آخر پاينده است. اين نبرد براي چيست؟ اين سنت خداوند است. اين نبرد هميشگي، براي اين است كه آدمي بتواند با اراده كامل خود از ميان خير و شر، يكي را انتخاب كند و اين گونه است كه سلسله پاينده، با ستيز ميان ستمكار و ستمديده كامل مي‌گردد. از ميان اين سلسله نبرد آغاز شد: از آدم، برگزيده خدا؛ نوح عليه السلام ، پيامبر خدا؛ عيسي عليه السلام ، روح خدا؛ موسي عليه السلام ، هم‌سخن خدا تا محمد عليه السلام ، محبوب خدا و علي عليه السلام ، وليّ خدا.
از اين رو، واقعة كربلا يك نبرد جدا افتاده و پديده‌اي يگانه در تاريخ انسان نيست و با گذشته و آينده پيوند خورده است. البته حلقه‌اي ويژه است و به طور طبيعي با ديگر حلقه‌هاي تاريخ نبرد، تفاوت دارد. ما با اين يادها، عزاداري ها و برپايي مجالس سوگ مي‌كوشيم تا با اين واقعه‌ مانند اتفاقي جديد، زندگي كنيم. پدران، نياكان، رهبران و علماي ما نيز در اين راه تلاش كردند. به سخنان امام حسين عليه السلام  گوش فرا مي‌دهيم: «الا ترون أن الحق لايعمل به و الباطل لايتناهي عنه؛4 آيا نمي‌بينيد به حق، عمل و از باطل، جلوگيري نمي‌شود؟» اين سخن در گوش عزاداران طنين مي‌افكند و انسان را وا مي‌دارد تا هوشيار باشد كه امروز در ميان اين نبرد هميشگي، چه بايد بكند. دو جبهه، روشن است و تا هنگامي كه دو جبهه، رهبران و پيروان خودش را دارد، ما بايد ببينيم در كجا ايستاده‌ايم؟ در كدام جبهه هستيم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتي كه انسان معاصر درمي‌يابد كه نبرد امام حسين عليه السلام  با گذشته و آينده پيوند دارد، درنگ نمي‌كند و در برابر دو جبهه مي‌ايستد تا صف خود را انتخاب كند. اگر بخواهيم هر دو جبهه را بشناسيم، بايد بدانيم هر كدام ويژگي‌هاي خودش را دارد. دقت خيلي زيادي نمي‌‌‌خواهد. ويژگي‌ها روشن است. آيا كسي هست كه شك كند اسرائيل ظالم است؟ اسرائيل، فلسطين را اشغال، مردم را آواره و بي‌گناهان را زنداني كرده است. به بهانة حمايت از خود، اشغال را ادامه مي‌دهد و فكر جهاني را با استعمار، استثمار و استحمار به بيراهه برده است. بنابراين ما مستضعفين هستيم. اسرائيل در جبهه يزيد است، جبهه باطل، جبهه ستم‌پيشگان؛ و ما در جبهه مستضعفين هستيم؛ جبهه حسين عليه السلام . ما چه بايد بكنيم؟ سيره حسين عليه السلام  را مي‌خوانيم و مي‌بينيم كه او با خاندان، ياران، فرزندان و همه هستي خود به ميدان رفت. كساني هم كه با او همراه نگشتند، با اجباري مواجه نشدند؛ چرا كه حسين عليه السلام  براي آنها چنين نوشت: «ألا و أن من خرج معي يقتل و من لم يخرج لن يبلغ النصر؛ بدانيد آنكه با من از مدينه خارج شود، كشته خواهد شد و آن كس كه بماند، به پيروزي نخواهد رسيد».
ما اين رخدادها را در ايام عاشورا مي‌خوانيم. هدف چيست؟ مي‌خواهيم عاشورا را در جايگاه درست تاريخي خود قرار دهيم؛ زيرا كه اين واقعه در سلسله حلقه‌هاي متصل به هم جايي دارد. نبرد حق و باطل در كربلا به اوج خود رسيد، اما هم‌چنان ادامه دارد. پيش از حسين عليه السلام  بود و پس از او هم خواهد بود. ما چيزي را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمي‌كنيم؛ چنان كه به حسين عليه السلام  در نبردش با يزيد مي‌گوييم: «السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 1 . سوره شمس/ 28.
2 . سوره انسان/3.
3 . سوره قصص/ 5.
4 . اللهوف, ص 79.

پدیدآونده: سخنراني امام موسي صدر (ترجمه: مهدي فرخيان)

]]>
بصیرت،درس مهم عاشورا برای منتظران http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1778 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1778 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 يكي از درس­هاي مهم عاشورا كه ويژگي ياران حضرت امام حسين  عليه السلام و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است و بايستي سرلوحه منتظران قرار گيرد، بصيرت است. بصيرت يكي از خصلت­هاي ستودني حضرت عباس عليه السلام است كه در زيارت ايشان و در  وصفي كه حضرت سجاد عليه السلام از ايشان دارد، به آن تأكيد شده است؛ «كان عمنا نافذ البصيره؛ عموي ما ، اهل بصيرت بود». بصيرت به معناي ورود دقيق و آگاهانه است. بصيرت جلوه­هايي دارد كه به برخي از آنها اشارتي مي­شود.
امام شناسي
معرفت به امام در اوج جلوه­هاي بصيرت است. بصيرت به آنكه امام چه جايگاهي دارد؟ چه اهدافي را دنبال مي­كند؟ چه دغدغه اي دارد؟ منتظر چيست؟ چگونه بايد او را ياري كرد؟ وظيفه ديگران در قبال او چيست؟
منتظر وقتي جايگاه بي بديل ولي خدا را دريافت كه سخن و رفتار او نشانة الهي دارد و رفتار او باذن و ادارة الهي است جز بر مسير الهي نمي­گويد و نمي­رود وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ J إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ [1]؛ «از هوا و هوس سخن نمي­گويد،سخنان او وحي الهي است».
چون فهميد ولي خدا، تنها راه هدايت است نه يكي از راه ها و كشتي نجات امّت است كه جز همراهي با آن، طوفان بلاست و غرق شدن هرچند اگر پسر نوح باشي با كشتي و نوح اگر نباشي غرقي.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَبِيلَ اللَّهِ الَّذِي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَك‏[2]؛ سلام بر تنها راه الهي كه اگر كسي جز آن رود هلاك مي­شود».
« مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق[3]؛ اهل بيت من ، چون كشتي نوح اند، كه هر كه سوار كشتي نوح گردد، نجات يافته و هر كه آن را ترك گويد، غرق شود».
آن گاه خود را با تمام وجود همراه ولي خدا مي­كند « فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُم‏[4]؛ با شماييم، با شما، نه با غير شما».
چون دريافت ولي خدا دلسوزترين و مهربانترين است؛
با تمام وجود به او عشق مي­ورزد، عشقي آگاهانه به ولي خدا كه مهربان و دلسوز است و جز او راهي به هدايت نيست. پس باتمام وجود خود را تسليم راه و مسير او مي­كند.«فَأَبْذُلَ نَفْسِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ جَمِيعَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي[5]‏؛ فدايت پدر و مادرم، اهل و مال و خانواده­ام و آنچه خدا به من داده است».
بصيرت اين كه امام از او چه مي­خواهد؟ چه وظيفه اي در قبال او دارد. ولو امام او در دوران غيبت است، ولي از منظر او غيبت به مثابه مشاهده و ديدار اوست .چرا كه به وظيفه آشنا و به آن عمل مي­نمايد.
زمان شناسي
« الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس[6]؛آنكه زمان و زمانه خود را بشناسد، دچار ترديدها و سردرگمي نخواهد بود.»در برخي روايات، زماني به معناي سلطان و حكومت آمده است كه «إِذَا تَغَيَّرَ السُّلْطَانُ تَغَيَّرَ الزَّمَانُ [7]؛ چون حكومت تغيير مي كند،زمان تغيير مي يابد». حتي آمده است:«إذا تغيرت نية السلطان تغير [فسد] الزمان [8] ؛چون نيت و اداره حاكمان تغيير مي يابد، زمان و زمانه تغيير مي يابد». ارادة آنان در زمان تأثير دارد . اهل بصيرت به زمان و اوضاع سياسي و اجتماعي زمان خود آگاهند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش فرمود :« عاقل بايستي كه ... اهل زمان خود را بشناسد».[9]‏
يار امام حسين عليه السلام و يار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و منتظر واقعي ، اهل بصيرت است. چون بصيرت دارد و در حد توان شناخت به امام و جايگاه بي بديل او دارد؛ در مي يابد كه چرا ولي خدا «صلح حديبيه» را مي پذيرد و آنگاه بر او نمي آشوبد و بر او اعتراض نمي كند.
فهم اينكه ولي خدا به دنبال حفظ دين است . روزي دين با شهادت او حفظ مي­شود و روزي با عدم شهادت او و ماندن و تحمل كردن اذيت و آزارها، روزي حفظ دين با شهادت حسين عليه السلام است و روزي با آتش­بس امام حسن عليه السلام و باقي اهلبيت  عليهم السلام تا مهدي  عجل الله تعالي فرجه الشريف كه عمري تحمل مي­كند و روزي ظهور مي­نمايد.
دشمن شناسي
دشمنان امام و حقيقت و خوبي ها ـ آنان كه ارزش ها را به مسلخ مي برند و با خرافه سازي و بدعت سازي و تحريف، پليدي ها را به جاي دين و به جاي هاديان قرار مي دهند ـ دلسوزان دين و ولايت را دشمن و دشمنان دين و اهلبيت را دوست معرفي مي كنند.
شهيدان و مجاهدان ميدانهاي مختلف تاريخ از جمله انقلاب اسلامي را ناجوانمردانه بيگانه از دين و مسير اهل­بيت، حسين عليه السلام و مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف معرفي مي‌كنند. و دشمنان راحت طلب عزلت گزيده، جان و دل به بيگانه داده و به دليل ترس از ميدان گريزان را ولايتي معرفي مي‌كنند. (بصيرت جبهه واحد دشمنان در شكل استكبار (صهيونيسم و نفاق) و چهره دجال گونه تفرقه افكني و اتهام كفر و شرك به اين و آن).
آينده نگري و برنامه ريزي
.« يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَه‏[10]؛ گروهي از مشرق برمي خيزند و زمينه ساز تسلط و حكومت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي گردند».
حركت براي ظهور و زمينه سازي ظهور بدون برنامه ريزي معنا ندارد. بدون آينده نگري و برنامه ريزي انتظار ادعايي بيش نيست كه منتظران واقعي خستگي ناپذير، پنهان و آشكارا در تلاش و كوششند.« الدُّعَاةُ إِلَى دِينِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا».[11]
--------------------------------------------------------------------------------

1.سوره نجم ،آيه 3و4.
2. بحار الانوار،ج99،ص 98 . 
3.  بحارالأنوار،ج 23 ،ص 105 .
4. بحارالأنوار،ج97 ،ص341 .
5 .بحارالأنوار،ج99 ،ص 118 .
6. الكافي ،ج1 ،ص26 .
7. بحارالأنوار،ج72 ،ص358 . 
8. غررالحكم، حكمت 343 .
9. سوره حجرات،آيه 1.
10. بحارالأنوار،ج51،ص87.
11. بحارالأنوار،ج36 ، ص386.
پدیدآونده: محمد صابر جعفری

]]>
عاشورا و انتظار؛ پيوند‌ها، تحليل‌ها، رهيافت‌ها http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1777 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1777 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 مهدي عجل الله تعالي فرجه، ادامه حسين عليه السلام است و انتظار، ادامة عاشورا و بر‌آمده از آن.
مهدي عجل الله تعالي فرجه، فرزند حسين عليه السلام است و فرهنگِ انتظار برآمده از فرهنگ عاشورا و انتظارِ حسين ديگري را كشيدن. اين دو پيوندي ديرين و مستحكم با هم دارند. يكي پشتوانه فرهنگي و زمينه‌ساز براي ديگري است. يكي رمز قيام و به پا خاستن شيعه است و ديگري، عامل حفظ و استمرار آن. عاشورا، دريچه‌اي به انتظار است و انتظار، تجلي آرزوها و آمال كربلا.
انتظار، ثمرة كربلاست. بدون كربلا، انتظار بي معناست. ياران مهدي، همه كربلائيند و در فراز و فرود تاريخ، غربال شده و آب‌ديده‌اند. مگر مي‌توان بي عاشورا، انتظار داشت؟ انتظار بي عاشورا، انتظار بي پشتوانه است.
انتظار و عاشورا، دو بال پرواز شيعه است؛ اگر اين دو نبود، چشمة‌ غدير هم مي‌خشكيد.
پيوند فرهنگ عاشورا و انتظار، دلايل و شواهد متعددي دارد. ما در اين مقاله، ضمن بيان آنها، به تحليل و رهيافت هاي برخاسته از آنها خواهيم پرداخت:
بخش اول: پيوندها
نگاه به عاشورا و انتظار، مي‌رساند كه ميان اين دو، پيوندها و رابطه‌هايي است:
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه، فرزند حسين عليه السلام است و خونخواه امام حسين عليه السلام. اولين كلام امام عصر عجل الله تعالي فرجه، ياد جدشان حسين بن علي عليه السلام است. شعار ياوران قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه، يالثارات الحسين است. ياري اباعبدالله عليه السلام، ياري حجت بن الحسن العسكري عليه السلام است. آن دو بزرگوار داراي لقبهاي مشتركي هستند، نظير: ثارالله، غريب، رانده‌شده و ... . زيارت عاشورا از خونخواهي امام حسين عليه السلام در ركاب مهدي خبر مي‌دهد. مطابق روايات، در روز عاشورا و ميلاد امام حسين عليه السلام، بايد به ياد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه بود و در روز ميلاد امام زمان عجل الله تعالي فرجه و شب قدر با زيارت امام حسين عليه السلام به ياد اباعبدالله عليه السلام. روز ظهور قائم آل محمد (ص)، عاشوراست. به زيارت امام حسين عليه السلام و زيارت صاحب الامر عليه السلام در اعياد اسلامي توصيه شده است. شهر كوفه، پايگاه مشترك اين دو امام معصوم است. امام عصر عليه السلام به قرائت زيارت عاشورا و زنده نگهداشتن ياد عاشورا عنايت دارند. هر دو امام عليه السلام با بيعت نكردن با طاغوت به اصلاح گري مي‌پردازند. بالاخره در روايات، آرزوي شهادت در ركاب اين دو امام  عليه السلام براي شيعيان، تحسين شده است.
بخش دوم: تحليل‌ها
از پيوندها، به تحليل‌ها مي‌رسيم:
عاشورا، پشتوانة فرهنگي انتظار است و منتظران مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه، پرورش يافته مكتب عاشورا هستند. نقش زنان در قيام امام حسين عليه السلام و امام مهدي عجل الله تعالي فرجه بسيار پر رنگ است.
اباعبدالله الحسين عليه السلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه در اهداف، ياران و زمانه اشتراك دارند. توجه به درگيري و نبرد بين حق و باطل، امري است ضروري و سنتي است الهي و جاري. در اين مسير سختي‌ها و مشكلات فراواني بوده است؛ حفظ دين دشوار است. سازش ناپذيري اين دو امام، تدبير و مديريت وتلاش جهت جذب و نيروسازي از تحليل‌هاي ديگري است كه از عاشورا و انتظار به دست مي‌آيد. عاشورا و انتظار با تكيه بر سنتهاي الهي، دولتهاي باطل را به زوال و نابودي مي‌كشانند.
عده‌اي پس از طلب ياري امام، از ياري او به خاطر مشكلات و ... بازمي‌مانند و با جدا شدن از سپاه حق به عذاب ابدي دچار مي‌شوند و عده‌اي، پيروز ميدان بوده و سعادتمند مي‌گردند.
و . . .
بخش سوم: رهيافت‌ها
همه كساني كه خود را از منتظران واقعي حضرت مي‌دانند، بايستي ضمن تبيين دين، فرهنگ عاشورا و بسيج را تبيين كنند و با الگوسازي؛ اقدام به جذب نيرو و تبليغ نمايند. بايد با توجه به عامل تنش زدايي، جامعه را آماده حركت به سمت شناخت و معرفت امام كرد.
1.  تبيين فرهنگ عاشورا
اگر عاشورا پشتوانه فرهنگي «انتظار» است، پس بايد در جهت تبيين حركت عاشورا و نيز برگزاري هر چه با شكوه تر مراسم عاشورا و معرفي اسوه­هاي جاويدان آن، تلاشي دو­چندان كرد.
خيلي فرق است بين اين كه به «عاشورا» به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگي و الهام پذيرِ انتظار نگاه شود؛ يا يك سنّت برخاسته از عواطف و احساسات قومي.
رسانه­هاي عمومي، به خصوص صدا و سيما، حوزه­هاي علميه و مراكز فرهنگي، نقش حياتي و اساسي درغنا بخشيدن به اين فرهنگ دارند.
«كربلا»، دانشگاه بزرگي است با كلاس ها و درسهاي بسيار كه ابعاد و آموزه هاي اين دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسياري پوشيده است. بايد در اين درياي عميق، گسترده و پُربار، غواصاني ماهر و زبردست، به صيد بپردازند تا گوهرها و مرواريدهاي گران بهاي آن را به چنگ آورده، در اختيار خواستاران و خريداران قرار دهند.
هنوز هم اين حركت عظيم و منشور بي­نهايت، زواياي پنهان و ابعاد گسترده­اي دارد كه تنها بر عاشقان طالب رخ مي­نمايد.
2.  تبيين دين
عصر حسين عليه السلام ، عصر غربت دين بود و عصر انتظار نيز چنين است. قيام حسين عليه السلام و فرزندش مهدي عليه السلام براي احياي دين است.
منتظر مهدي عليه السلام، بايد از دين، ضرورت، قلمرو، و زبان آن و... تحليلي عميق داشته باشد تا در اين عصر، بتواند زمينه ساز حركت مهدي عجل الله تعالي فرجه باشد.
3.  الگو سازي
حسين عليه السلام و يارانش الگوي منتظرانند، از اين رو بايد در مباني فكري و ويژگي هاي رفتاري و تربيتي آنان، درنگي شايسته كرد.
4.  معرفت امام
كساني مي­توانند شعار خود را «يا لثارات الحسين» قرار دهند كه به مقام «ابوّت با امام»[1] رسيده باشند تا بتوانند خون خواه او باشند اين، ممكن نيست مگر با معرفت به حق امام عليه السلام. شعار «يالثارات الحسين» فقط يك شعار برخاسته از عواطف و عصبيت هاي قومي و نژادي نيست، بلكه برخاسته از معرفت به حقِّ «ولايت امام» است. اين معرفت، شناخت حسب و نسب و فضايل آنان نيست، بلكه عرفان به حق ولايت آنان است. [«أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْكُمْ بِأَنْفُسِكُم‏»[2] و «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »[3] آنان، از خودمان  به ما آگاه تر و مهربان ترند و از همه هواهاي نفساني آزادند.
اين شعار، شعار كساني است كه با درك اضطرار به وحي و حجت، از همه تقليدها، تلقين‌ها، هوس‌ها، غريزه‌ها و... جدا شدند و رسول و امام را به عنوان مربي خود انتخاب كردند كه: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»[4]
اين درك از امام و اين آگاهي از حق ولايت ايشان، ما را به مقام ابوّت و در نتيجه خونخواهي آنان مي‌رساند؛ آن هم نه پدر جسماني من كه پدر روحاني، مربي، هادي و پيشواي من؛ آن  هم پدري كه «مصباح»، «سفينه»، «ميزان»، «وارث»، «امين» و «اسوه» است و سبب سعادت و رستگاري، امنيت، حفظ، نجات، عزّت، قبولي اعمال و... است.
اين نگاه به امام و آگاهي از شؤون و آثار ولايت آنان، ثمرات و بارهاي زيادي با خود دارد و فاصله گرفتن از آن، ضررهاي جبران ناپذيري به همراه دارد. از گام هاي اساسي تمام مراكز فرهنگي و آموزشي، تبيين دقيق اين معنا از امامت است.
5.  عزّت
«عزّت» اساس حركت حسيني و مهدوي است و مي تواند اساس سياست راهبردي حكومت ديني در سطح روابط بين المللي باشد. حكومت ديني- به عنوان زمينه ساز دولت كريمة مهدوي- از هر گونه رابطه و مذاكره­اي كه شائبه ذلت داشته باشد، پرهيز مي­كند. منتظرِ «دولت عزيز» (تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَه‏)[5] ، خود بايد عزيز باشد. حسين عليه السلام هم مي فرمود: «هَيْهات مِنَّا الذِلَّّة»
6.  جذب نيرو و تبليغ
آن جا كه حسين عليه السلام و مهدي عليه السلام ازجذب نيرو و تبليغ دين دست نمي‌كشند، تكليف منتظران و پيروان آنان مشخص است. جذب نيرو و تبليغ در سطح داخلي و خارجي، از تكاليف عمدة حكومت‌هاي ديني، به عنوان زمينه سازان دولت كريمة مهدوي است.
7.  اخلاق
فرياد «هل من ناصر» حسيني و مهدوي، همواره به گوش مي­رسد؛ بايد اين فرياد را پاسخ گفت. اما چگونه؟ اميرمومنان عليه السلام و امام صادق عليه السلام اين چگونگي را پاسخ مي­دهند:
حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد:
«أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ[6] ؛ با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد».
امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايد:
«مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر[7] ؛ كسي كه دوست دارد، از ياران قائم باشد، بايد منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نيكو بيارايد».
ترويج اخلاق و فضايل اخلاقي، به عنوان راهبردي اساسي در حكومت ديني مطرح است. اين سياست كلان و راهبردي به همراه راه‌كارهاي اجرايي آن مي‌تواند به عنوان يك هدف و معيار، براي نقد تمامي ارگان هاي فرهنگي، آموزشي و تبليغي باشد.
8.  عنايت ويژه به زنان
با توجه به نقش زنان در قيام مهدي عجل الله تعالي فرجه و حضور آنان در دولت كريمه، بايد براي رشد، اعتلا و بالندگي اين قشر مهم و اثرگذار سرمايه گذاري جدّي صورت گيرد.
به نظر مي­رسد تا كنون آن گونه كه شايسته و در خور منزلت زنان است، كاري بايسته براي آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه ها، مراكز علمي- فرهنگي، و مديريت‌هاي مياني و كلان جامعه، نقش زن در حاشيه است. بايد براي تربيت و تحصيل زنان، سرمايه گذاري‌هاي اساسي صورت گيرد. غفلت از اين نگاه راهبردي، ضرر و زيان­هاي جبران ناپذيري به انقلاب اسلامي وارد ساخته است. از اين رو تلاش دو چندان و آگاهانه، جهت جبران اين ضايعه، مي طلبد.[8]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- امامان شيعه، بنابر حديث پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هذِهِ الْأُمَّةِ»؛ پدران معنوي امّت هستند. 
[2] - بحارالانوار، ج21، ص387.
 [3] - احزاب، 6.
 [4] - بحارالانوار، 23، ص259.
 [5] - الكافي ج3، ص424.
[6] - مستدرك‏الوسائل، ج12، ص54.
[7] - بحارالانوار، ج52، ص140.    
[8] - برگرفته از كتاب نينوا و انتظار.


پدیدآونده: سيد مسعود پورسيد‌آقايي

]]>
تشنه لبيك http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1776 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1776 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 باز خواني نقش عاشوراي حسيني در ترسيم وظايف منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف 
اگرچه امام حسين عليه السلام  از ديد كژانديشان به پيروزي نظامي در پيكار با رقيب دست نيافت، اما آن چه از راه و رسم او بر جاي ماند، جريان زنده و بالنده‌اي است كه در پايداري در برابر سلطه‌گري و سلطه‌گستري، حماسه‌ها آفريد. حماسه‌هايي كه نه تنها در هر عصر، انسان‌هايي را در جهان اسلام به حراست از كرامت انساني برانگيخت، كه زمينه‌ساز دل سپردن انسان‌هاي فرهيخته از پيروان اديان و مكتب‌هاي ديگر نيز به امام حسين عليه السلام  گرديد.
ابعاد نيازمندي ما به عاشورا
در لحظه لحظه‌هاي قيام عاشورا، آموزه‌هايي است براي همه نسل‌ها و عصرها در بي‌كران روزگاران. اين قلم ـ با اندوه از آن چه بر امام حسين عليه السلام  از سست عناصر كوفه گذشت ـ بر اين باور اصرار مي‌ورزد كه مصيبت دردها و رنج‌هاي حسين بن علي عليه السلام  در روز عاشورا را ناديده انگاري پيام‌ها و بُن‌مايه قيام عاشورا دو چندان مي‌كند!
نتيجة عاشورا و تمسك به آن، ايجاد هويتي عاشورايي براي آدميان است؛ هويتي كه آدمي را به كوششي مقدس در جهت رهگيري آرمان‌هاي بلندش فرا مي‌خواند. به همين دليل عاشورا نه تنها براي متمسكين، «هويت عاشورايي» مي‌سازد، بلكه رفتارها، كنش‌ها و هنجارهاي نويي را پديد مي‌آورد. در نتيجه اين «هويت‌سازي» و «هنجار آفريني» است كه نهضت‌هاي بزرگي براي مبارزه با جهل و ناداني پديد مي‌آيد. حاصل اين نهضت‌هاي بيداري، حركت‌هاي سياسي ـ اجتماعي عظيمي عليه استبداد، استعمار و همه قيود آزادگي آدمي است. در اين سير و سلوك همگاني ـ كه نمونه‌هاي آن بعد از عاشورا در تاريخ بشريت فراوان ديده مي‌شود ـ هر جامعه‌اي به ميزان بهره‌اي كه از سرچشمه فياض عاشورا برده است، به منزلگاهي رسيده و از ظلمت‌ها به انواري دست يازيده است.
تلقي حداقلي از عاشورا
بررسي واقعه كربلا بعضاً به اجمال، اهمال و مهجوريت كشيده شده و باعث گشته كه يكي از عميق‌ترين و اساسي‌ترين عرصه‌هاي عملي و علمي اسلام، در گرداب حوادث روزگار مورد غفلت و كوتاهي قرار گيرد. بر اساس همين نگرش، گروهي مي‌كوشند فوايد عاشورا را قابل توجه قلمداد كنند و مثلاً اقامه عزا براي شهادت امام حسين عليه السلام  را موجب «آرامش روحي» بنامند؛ از جمله با اشاره به آثار و بركات گريه كردن،‌ بهانه اشك ريختن براي اهل‌بيت عليهم السلام  و شهداي كربلا را فرصتي مناسب براي پاكي نفس آدمي و زدودن آلايش‌هاي جان از عقده‌هاي انباشته زندگي‌ مي‌دانند و مثلاً براي بيمارشان تجويز مي‌كنند كه براي دستيابي به اين فايده، هفته‌اي سه مرتبه به مجلس عزاي امام حسين عليه السلام  بروند و اشك بريزند! البته اقامه عزا براي اهل‌بيت عليهم السلام  و اشك ريختن براي امام حسين عليه السلام ، واجد اين فوايد نيز هست؛ اما بسنده كردن به اين فوايد در برابر فوايد اساسي ديگري كه عاشورا براي بشريت دارد، به مثابه اكتفا كردن به عَرَض و رها كردن ذات آن است. به بيان ديگر، چون كه صد آيد نود هم پيش ما است و عاشورا مي‌تواند چنين بركاتي هم داشته باشد. اما بسنده كردن به اين مقولات، به واقع پايين آوردن اهميت عاشورا به مقوله‌اي اساطيري، احساسي و حتي عاطفي و خرافي است.
تكه پاره كردن ماهيت و بركات عاشورا و قناعت كردن به سطوح نازل آن، همانند آن است كه در جزيره‌اي گرفتار باشيم و در حالي كه كشتي خوبي هم براي گذر از اين گرفتاري داريم، براي نجات از سرماي جزيره به تكه پاره كردن قطعات كشتي مبادرت كنيم و با سوزاندن چوب و الوار آن بگوييم فايده يك كِشتي آن است كه ما را از سرما و برودت حفظ و صيانت كند!1
اكنون باز هم مي‌بينيم عاشورا به مسلخ سپرده شده و مُثله مي‌شود. به تعبير شهيد مرتضي مطهري رحمه الله عليه ، باز هم امام حسين عليه السلام  به شهادت مي‌رسد: «امام حسين عليه السلام  سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست يزيديان، شهادت شهرت و نام نيك به دست بعدي‌ها و بالاخص متوكل عباسي و شهادت هدف».2

شهيد مطهري رحمه الله عليه  يادآوري مي‌كند كه شهادت سوم، بزرگ‌ترين مرحله شهادت امام حسين عليه السلام  است. هيچ كس منكر اين نيست كه بسياري از اهداف و آمال واقعه عاشورا در سيلاب حوادث و ناملايمات و توطئه‌ها، دچار بحران و آسيب گشته و حتي برخي از آنها به كلي از دسترسي خارج گرديده است؛ اما بناي كلي نظام معرفتي مبتني بر اين حادثه، چيزي نبوده و نيست كه بتواند مورد توجيه و عذرخواهي قرار گيرد.
آرمان فراموش شده
شايد اگر واقعه عاشورا در تاريخ رخ نداده بوده، ترسيم وظايف منتظران دشوار مي‌نمود. واقعه عاشورا بر ويژگي‌هاي شيعه واقعي چند ويژگي تازه افزود كه ارزش ويژگي‌هاي قبل را به توان صد رسانيد.
قبل از هر چيز بايد گفت كه رابطة امامت و امت، رابطه حق و تكليف است؛ يعني اگر مردم حقي بر حاكم دارند، تكليفي نيز در برابر او بر عهده آنان است. چنان كه درباره حاكم نيز چنين است كه اگر در برابر مردم تكليفي دارد، حقوقي نيز بر مردم خواهد داشت. پيام پاره تن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  از ابتداي نهضتش روشن بوده است: تن ندادن به طاعت طاغوت و بيعت با يزيد تا پاي جان! اساساً عاشورا اعلام برائت جستن حسين عليه السلام  از عافيت‌طلبي و دنياطلبي است. سخنان او از آغاز تا فرجام بوي شهادت مي‌دهد؛ اما هيچ كس را به جبر و تحميل و حتي حيا، به ياري و همراهي خود وا نداشت و حتي بزرگوارانه با عذرشان همراهي كرد.
نگريستن در نهضت عاشورا نشان مي‌دهد كه امام حسين عليه السلام  با زباني فراتر از فقه و حقوق ـ يعني زبان عشق ـ با يارانش به گفت و گو مي‌پرداخت. آري؛ رابطه‌اي كه ميان امام حسين عليه السلام  و يارانش برقرار بود، رابطه‌اي از نوع عاشق و معشوق بوده است. به اين معنا كه ياران امام با تمام وجود به امام عشق مي‌ورزيدند و امام نيز متقابلاً چنين عشقي را به آنان ابراز مي‌كرد.
منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  نيز بايد چنين باشند. عشق به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  در زمان غيبت، صورت متفاوتي پيدا نمي‌كند و همان است كه پيروان و عاشقان حسين عليه السلام  در روز عاشورا داشتند. عاشقان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  نيز بايد همان كنند كه ياران حسين عليه السلام  كردند و مهياي خدمت‌ باشند؛ آماده ايثار و گذشت باشند؛ منتظر شنيدن فرمان امام‌ باشند و در تمام دوران انتظار آن چنان عمل كنند كه با عشق سازگار باشد. به راستي چه كساني به حسين بن علي عليه السلام  لبيك گفتند و دعوت او را اجابت كردند؟ خصوصيات ايشان چه بود؟ در ايشان چه ويژگي‌اي ايجاد شده بود كه دعوت حسين عليه السلام  را شنيدند؟ آنها كه به حسين عليه السلام  جواب رد دادند چه نداشتند كه اين توفيق را از دست دادند؟
مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  فرزند حسين عليه السلام  است و يقيناً او كه راهبر زمانش است، رهرواني مي‌طلبد كه در مسير بندگيِ حق، گام بردارند و راه و راهبر را بشناسند و دعوت او را لبيك گويند. پس اگر منتظر، خود را ملتزم به اجابت دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  نمايد و مردانه به دنبال انجام حدود الهي و شرعي خويش باشد، دعوت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  را در اين زمينه پاسخ گفته است. واقعة كربلا با همه اندوه و افسوس‌هايي كه بر چهره تاريخ اسلام نشانده، مهم‌ترين دانشگاه مصلحان سياسي، اجتماعي در طول تاريخ است.
عبرت از اهل كوفه
دنياطلبي، فزون‌طلبي، عافيت‌طلبي، پيمان‌شكني و عدم اطاعت از امام، از جمله ويژگي‌هاي اهل كوفه در زمان امام حسين عليه السلام  بود. اما فرار از زير بار تعهد ديني و گريز از انجام تكليف الهي از سر راحت‌طلبي و عافيت‌خواهي، پديده‌اي نيست كه مخصوص يك عصر و زمانه باشد. امام حسين عليه السلام  در روز عاشورا بيش از آن كه تشنه آب باشد، تشنه لبيك بود. مسئوليت شناسي، وظيفه مداري، سبقت جويي در خدمتگزاري به دين و التزام به معنويت در روزگار غيبت حجت خدا، ما را از زمره اهل كوفه دور مي‌سازد.
چگونه مي‌توان پذيراي اين واقعيت بود كه بر تنهايي و غربت امام حسين عليه السلام  اشك ريخته شود و كوفيان در تقابل با حجت زمان مذمّت شوند؟ اما به امامي كه بيش از هزار سال در غربت تنهايي به انتظار لبيك است، نيم نگاهي هم نشود! نمي‌توان هم به نماز علي عليه السلام  رفت و هم بر سر سفرة معاويه حاضر شد؛ نمي‌توان.
سخن آخر
مثل هميشه  امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را فراموش كرده‌ايم و يادمان رفته كه او به فكر همه شيعيان است. دريغ كه كور بوديم و نديديم؛ حواسمان نبود و نخوانديم. اما اكنون بيش از همه بايستي به حجّت خدا بينديشيم و از او صميمانه عذر بخواهيم. براي همه فراموش‌كاري‌ها، سهل‌انگاري‌ها و جفاها. شايد كه به مهرباني پدرانه‌اش ببخشدمان. چقدر فاصله داريم با او؛ قرن‌ها سال و شايد بيشتر، نگاه كنيد به همه روزهاي پشت سر، شايد شما هم مثل من به اين نتيجه برسيد كه مهدي فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف  فراموش شده واقعي مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام  است. اگر امسال در مجالس عزاي امام حسين عليه السلام  شركت كرديم كمي هم بر تنهايي و غربت صاحب عزا بگرييم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . محمد مهدي شيرمحمدي، «فلسفه عاشورا از واقعه تا اسطوره»، كتاب نقد، ش41، زمستان 1385، ص53.
2 . حماسه حسيني، استاد مطهري، جلد سوم، ص251.

پدیدآونده:اميرمحسن عرفان

]]>
انتظار عاشورايي http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1775 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1775 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 ارتباط حقيقي واقعه عاشورا با مفهوم انتظار چيست؟ اين واقعه تاريخي چگونه مي‌تواند زمينه ساز عصر ظهور باشد؟
پاسخ به اين سؤال، در درجه اول، نيازمند تحليل واقعه عاشورا و عصر ظهور و شناسايي حقيقت انتظار است تا چگونگي مبدئيت عاشورا براي انتظار ظهور، معلوم شود. تحليل‌هاي ما در اين خصوص‌، مبتني بر پيش‌فرض‌هاي ماست و اين پيش فرض‌ها، ظرفيت تحليل‌هاي ما را مشخص مي‌كنند. در پيش‌فرض‌هايي كه ما در تحليل حوادث بزرگ، مثل عاشورا يا ظهور به كار مي‌بريم، نگرش ما به حضرت حق، فعل الهي و عظمت صنع پروردگار و نيز هدفمند بود و حكيمانه بودن اين صنع، يعني تجلي عظمت و حكمت الهي در خلقت، جايگاه برجسته و تعيين كننده‌اي دارد. در واقع، نگاه به آغاز آفرينش و مراحل سير و تكامل آن، در اين زمينه، تأثيرگذار است. در همين راستا بايد به جايگاه فعل معصوم در مسير خلقت توجه كرد.
دومين نكته قابل توجه در تحليل حوادث با عظمتي چون واقعه عاشورا، نگاه فلسفه تاريخي است كه متأسفانه در طول تاريخ، مغفول واقع شده است؛ شايد به اين دليل كه اين دانش، به صورت يك علم مدون، دانش سابقه‌داري نيست؛ هرچند در معارف ما جلوه‌هايي از آن وجود دارد. حال با در نظرگرفتن اين نگاه، نمونه‌اي ذكر مي‌كنم:
اگر فلسفه تاريخ شما، فلسفه ماركسيستي ـ مبتني بر ماترياليسم تاريخي ـ باشد و بخواهيد عاشورا را تحليل كنيد، يا بايد عاشورا را در جبهه تكامل تاريخي بگنجانيد يا در جبهه مقابل تكامل تاريخي. چون آنها حقانيت را به تكامل تاريخ تعريف مي‌كنند. حال اگر عاشورا را در جبهه تكامل تاريخ برديد، با نگاه فلسفه تاريخ ماركسيستي، بايد آن را يك جنگ طبقاتي بدانيد كه مقصودِ طبقه پيشرو است و در نهايت، بايد آن را به روابط توليد برگردانيد. اين افقي است كه آنها در جنگ مي‌بينند؛ يعني يك نهضت بر آمده از متن ماده و حاصل پيچيده‌تر شدن مناسبات مادي، مبتني بر منطق ديالكتيك و در چارچوب ماترياليسم تاريخي؛ اما اگر اين واقعه را در چارچوب فلسفه تاريخي كه مبتني بر انديشه‌هاي ليبرال ـ دموكراسي است قرار دهيم، بايد بگوييم كه يا حركتي است استبداد گرايانه و مبتني بر سنّت، يا حركتي به سمت توسعه دموكراسي. كساني كه اخيراً زبان به تحريف عاشورا گشوده‌اند و مي‌گويند عاشورا حركتي در جهت توسعه دموكراسي بوده، نگاهشان مبتني بر اين فلسفه تاريخ است. اين انديشه فلسفه تاريخي، خود را در تحليل حادثه نشان مي‌دهد؛ چراكه هر حادثه را در فرآيند تاريخ و در مسير تكامل تاريخ بايد ديد كه يا مانع تكامل تاريخ است يا جريان پيشرويي است.
تضاد طبقاتي به سمت جامعه بي‌طبقه، اگر هم پيشرو بود، بايد به سمت جامعه آرماني باشد و اگر جامعه آرماني، ليبرال دموكراسي است، اقدامي است به سوي توسعه دموكراسي و اگر جامعه آرماني، كمون است، اقدامي است به سوي جامعه بي‌طبقه. حال آنكه اگر ما معتقد باشيم كه انديشه و نگاه مذكور به عالم و تاريخ، غلط است و جهان به سمت توسعه و تكامل حركت مي‌كند و تكامل هم با ظهور توحيد و ولايت حقه، معنا مي‌شود و نه با گسترش مناسبات اقتصادي يا بسط دموكراسي و اگر تكامل تاريخ را در مراتب ظهور ولايت حقّه در حيات انساني ببينيم، طبيعتاً جامعه آرماني ما جامعه‌اي است كه توحيد در آن به معناي تام، ظهور پيدا مي‌كند و مناسبات عالم و جامعه انساني تحول مي‌يابد. در نهايت، تعريف تكامل به « ظرفيت پذيرش ظهور ولايت» بدين معناست كه با ورود تجلي ولايت، مناسبات عالم تغيير مي‌يابد و عالم، عالم ديگري مي‌شود؛ عالمي كه به سوي تعالي در عصر ظهور رجعت انبيا، عالم قيامت و عوالم پس از قيامت حركت مي‌كند؛ و اين‌گونه معناي حركت تاريخ و تكامل آن، دگرگون مي‌شود. در مقابلِ ظهور تجليات نوراني الهي كه مبدأ كمال عالم است و حامل آن انبيا و اوليا، و محور اين تجليات هم نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و اهل‌بيت عليهم السلام هستند، بسط باطل و گسترش ظلمت نيز به عنوان يك جريان روبنايي و قابل حذف، همانند كف روي آب، مطرح است؛ چرا كه آن تجليات نوراني، جريان زلال و ماندگار در هستي است. اين جاست كه جريان درگيري حق و باطل در تاريخ شكل مي‌گيرد و اين درگيري به سمت غلبه ايمان بر كفر پيش مي‌رود و دوران حق، به عنوان دوران تجلي توحيد و ولايت حَقّه در عالم، فراروي انسان قرار مي‌گيرد و همه مناسبات عالم انساني، مناسبات بندگي و پرستش و قُرب و رضوان مي‌شود. با اين نگاه، طبيعتاً عاشورا عظيم ترين نقطه درگيري حق و باطل در ظاهر و باطن و در طريق گسترش حق مي‌شود.
اين چنين انتظاراتي كه روح جامعه و باطن حيات اجتماعي را دگرگون مي‌كند، زمينه‌ساز ظهور است و تحولات تكاملي در اجتماع هم مطابق با اين انتظارات متعالي پيش مي‌رود و در اينجا امام كه يكي از نقطه‌هاي تكامل تاريخ است، تنها كسي است كه مي‌تواند انتظارات انساني را مطابق با مقاصد الهي ارتقا بخشد و در آن راستا، عاشورا هم يكي از نقطه‌هاي ظهور تكامل تاريخ است كه وقتي مي‌خواهد اين تجلّيات را در انسان ايجاد كند، بايد اراده‌هاي انساني، بصيرت انساني و احساسات انساني، تولّي و تبرّي و حبّ و بغض اجتماعي را رشد دهد و ارتقا بخشد و به سمت و سوي الهي سوق دهد و ظرفيت مطالبات و انتظارات را به سمت ِتحقّق كلمه توحيد و ظهور و تجلّي كلمه تامه الهي پيش برد؛ كه منظور از كلمه تامّه الهي هم در اينجا امام معصوم است. بنابراين، انتظار عصر غلبه نور است، نه دموكراسي و جامعه بي‌طبقه. انتظار، عصر عبور از «و الليل اذا يغشي»[1] است. «و النّهار اذا تجلّي»[2] انتظارِ حقيقتي است كه در آن نورانيّت نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تجلّي مي‌يابد. منتظر بايد طالب تجلّيات غيب در عالم شهود باشد. اما چه كسي مي‌تواند انتظارات انساني را تغيير دهد؟ عاشورا همان بلاي عظيمي است كه نقطه تهذيب جامعه انساني و ارتقاي مطالبات و انتظارات اوست.
حال، ويژگي‌هاي انتظاري كه عاشورا بوجود مي‌آورد چيست‌؟ اين انتظار چند ركن دارد؛ يك ركن، آن معرفت به ولي حق است. ديگري معرفت به آرمان‌ها و اهدافش است؛ نه نگاهي در اين حد كه امام مي‌آيد و نهايتاً ارزاني و رفاه مي‌آورد. در دعاي ندبه به اين آرمان‌ها و اهداف اشاره شده است: «أين بقّية الله التي لا تخلو من العترة الهادية»[3] و ركن ديگر، شناخت جبهه تاريخي دشمن و تدابير تاريخي آن است. جبهه دشمن هم به دنبال تشكيل دهكده واحد جهاني مبتني بر ايدئولوژي خود است.
حال اگر منتظر نتواند اين نقشه جامع و برنامه ريزي را بشناسد، منتظر نيست و نيز اگر به اين شناخت رسيد، ولي دلداده حق و جبهه حق نبود هم منتظر نيست؛ بلكه منتظرغلبه باطل است نه غلبه نور.
قدم بعدي انتظار، كسب بصيرت و به دنبال آن، شناخت اولياي نور و اولياي طاغوت و آرمان‌هايشان و در نتيجه، شكل‌گيري حبّ و بغض و تولي و تبري نسبت به اين دو است، كه اگر در انساني ميل و نفرتي نسبت به حق و باطل شكل نگرفت و نهايت موضع خود را مشخص نكرد، منتظر نيست. حال اگر انسان، با اين بصيرت به اميد رسيد و دريافت كه شب، رفتني است و به دنبال اين شب ِرفتني، طلوع فجري است كه آن، عصر تجلّي ولايت حق است و آن‌گاه، حيات اصلي زمين و نورانيت زمين و آسمان و در واقع، ظهور عالم هدايت را ديد و درك كرد كه «انّ الباطل كان زهوقا»[4]، يعني اميدوار شد كه آنچه مي‌ماند حقيقت است و آنچه زائل مي شود باطل است، آنگاه نوبت به اقدام مي‌رسد. او بايد برپايه اين بصيرت و موضع‌گيري، خود را وقف اين درگيري حق و باطل كند؛ نه يك سلوك درويشي، بلكه يكپارچه حق شود و وارد صحنه قتال گردد و در اين زمينه، دچار اشتباه هم نشود؛ به اين ترتيب كه صحنه جنگ را تشخيص دهد و بداند كه گاهي فرهنگي، گاهي سياسي و گاهي نظامي است. خودش را وقف كند و مستعجل هم نباشد؛ يعني به دنبال اين نباشد كه حتماً ظهور در دوران عمر او واقع شود؛ چراكه ملاك، اراده او نيست. با اين اوصاف، وارد ميدان مي‌شود و با بصيرتي كه اين‌گونه به دست آورده است، صحيح و متناسب با زمان عمل مي‌كند و متناسب با نقشه‌ها پيش مي‌رود و اسرار را هم افشا نمي‌كند؛ چون كسي كه به اينجا رسيد، جلوه‌هايي از برنامه تاريخي امام معصوم را به او نشان مي‌دهند و او هم آنها را بروز نمي‌دهد. كسي كه اين‌چنين عمل كرد، مي‌شود منتظر؛ انتظاري كه عاشورا مبدأ آن بوده است.
عاشورايي كه به عنوان يك مصيبت و بلاي عظيم، تمام آسمان‌ها و زمين، جماد و نبات و... براي آن گريه كردند، تجلّي يك برائت عظيم و مبدأ يك دگرگوني در عالم است. همه اين مراتب، مقدمه سير باطني عالم است كه وجاهت و قرب و ثبات قدم و درك مقام محمود را دربردارد؛ اين مقام محمود هم همان مقام شفاعت است كه از بلاي عظيم عاشورا سرچشمه مي‌گيرد و نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با ابتلاء به اين بلا بود كه از مقام شفاعت برخوردار شدند. حاصل درك اين مقام محمود، رسيدن به «أفضل ما يعطي مصاباً بمصيبته»[5] است؛ يعني مقام خونخواهي، جذبه‌هاي محبت و بهره‌مندي از صلوات و رحمت و مغفرت الهي. عاشورا با اين نگاه تكويني و تاريخي، بستر تحولات انساني است.
منتظر، ديگر به عاشورا به صرف حادثه‌اي در سال 61 و دركنار فرات نمي‌نگرد؛ بلكه نگرش وي به آن، به منزلة يك حادثه عظيم در عالم است و اين چنين، حجاب‌هاي عاشورا از جلوي چشمان او برداشته مي‌شود و او فقط سربازي مي‌كند و براي تحقق ظهور، در هر زماني كه حضرت حق اراده كند، تسليم مي‌شود و همواره در جبهه حق، سنگرباني مي‌كند. في‌الجمله، كمال تجلّيات غيب در شهود، در عصر ظهور ولايت است و تكامل تاريخ هم با تكامل تجلّي ِ غيب در شهود محقق مي‌شود.
در حقيقت، عاشورا جرياني است كه منجر به بسط و تعالي انتظارات تا جامعه عصر ظهور مي‌شود و آن جامعه موعود، به عنوان دوره كمال عالَم و تكامل تاريخ از طريق نبوت و ولايت تحقق مي‌يابد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . «قسم به شب، در آن هنگام كه بپوشاند»، سوره ليل/1.
[2] . «قسم به روز هنگامي كه تجلي مي‌كند»، همان/2
[3] . «كجاست بقية‌الله كه از خاندان هدايتگر است». دعاي ندبه.
 [4] . «قطعاً باطل نابود شدني است»، سوره اسراء/81.
 [5] . «با رازشترين پاداشي كه به مصيبت زده در مقابل مصيبتش داده مي‌شود». زيارت عاشورا.

پدیدآونده: حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري

]]>
امام حسین و یارانش مهدی و منتظرانش http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1773 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1773 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  
اهمیت دادن به نماز

امام حسين‏ (ع)  و يارانش سرگرم نبرد بودند كه ابوثمامه، «عمرو بن عبدالله صائدي» خطاب به آن حضرت فرمود: وقت نماز ظهر است، گرچه من دست از تو نمي‏كشم تا كشته شوم، امّا دوست دارم دوركعت نماز با تو بخوانم. امام سربرداشت و در حق او اينگونه دعا كرد.

قال الامام الحسين‏ ع : ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها
آنگاه به ياران فرمود: سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتَّي نُصَلّي.[1]
كوفيان مخالفت كردند. حضرت اباعبدالله‏ ع  خود اذان گفت، وقتي اذان تمام شد خطاب به عمر سعد فرمود: يابْنَ سَعْدٍ اَنَسيتَ شَرايِعَ الْاِسْلامِ، اَلاتَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتَّي نُصَلّي وتُصَلُّونَ وَنَعُودَ إلي الْحَرْبِ.
عمر سعد جواب نداد. امام‏ ع  فرمود، شيطان بر او چيره شد.آنگاه به زهير بن قين و سعيد بن عبدالله فرمود: تَقَدَمَّا اَمامي حَتَّي اُصَلِّيَ الظُّهْرَ 
مهلت خواستن براي نماز
در روز نهم محرّم، عمر سعد و ديگر سران نظامي تصميم گرفتند كه با يك حمله عمومي كار را يكسره كنند، حركت لشگرها و بالارفتن گرد و غبارها همه را متوجّه خود ساخت، امام حسين‏ ع  برادرش حضرت عبّاس‏ ع  را فرستاد تا علّت حركت سپاه دشمن را بداند.
حضرت عبّاس رفت و بازگشت و فرمود: مي‏گويند يا با يزيد بيعت كن و يا آماده نبرد باش.
حضرت اباعبدالله7به برادر فرمود:
اِرْجَعْ اِلَيْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلي غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ.[2]
فَقَامَ اللَّيْلَ كُلَّهُ يُصَلِّي وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ كَذَلِكَ يُصَلُّونَ وَ يَدْعُونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ[3]
بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ...[4]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وقت نماز
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْقَضَّ النُّجُومُ[5]؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسی كه نماز صبح را تا ناپدید شدن ستارگان به تأخیر بیندازد.
وفای به عهد
امام حسین ع   و یارانش
وفاداري نسبت به قرارداد صلح
پس از آنكه با امضاء قرار دادنامه صلح تحميلي معاويه بر عراق و شام حاكم شد از آن پس ديگر امام حسين‏ ع  نيز كه به صلح وفادار بود. هرگاه اشخاصي يا گروه‏هايي با امام حسين‏ ع  تماس مي‏گرفتند و تلاش مي‏كردند آن حضرت را بر ضدّ معاويه بشورانند پاسخ مي‏داد:
قال الامام الحسين‏ ع : اِنَّ بَيْنيِ وَ بَيْنَ الْقَوْمِ مَوْعِداً أَكْرَهُ أَنْ أُخَلِفَهُمْ، فَاِنْ يَدْفَعِ اللهُ عَنَّا فَقَديماً ما أَنْعَمَ عَلَيْنا وَ كَفي، وَاِنْ يَكُنْ ما لابُدَّ مِنْهُ فَفَوْزٌ وَشَهادَةٌ اِنْ شاءَ اللهُ. امام حسين‏ ع  فرمود: ميان ما و اين قوم وعده و قراري است كه نمي‏خواهم از آن بازگردم، پس اگر خداوند شرّ آنها را از ما دفع كند، كه همواره در گذشته نيز چنين مي‏كرد و ما را كفايت مي‏فرمود. و اگر ناچار با آنان درگير شويم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست، اگر خدا بخواهد.[6]
وفاي به پيمان صلح
به معاويه خبر داده بودند كه حسين‏ ع  قصد قيام و مبارزه بر ضدّ تو را دارد و با شيعيان خود در رفت و آمد است. معاويه نامه‏اي به امام حسين‏ ع  نوشت و خبرهاي رسيده را طرح كرد و هشدار داد كه از كوفيان پروا كنيد، آنها نسبت به پدر و برادر تو وفادار نبودند. امام‏ ع  در جواب او نوشت:
قال الامام الحسين‏ ع : أَتاني كِتابُكَ، وَ أَنَا بِغَيْرِ الَّذي بَلَغَكَ عَنّي جَديرٌ، وَالْحَسَناتُ لايَهْدي لَها إِلاَّ اللهُ، وَما أَرَدْتُ لَكَ مُحارَبَةً وَلا عَلَيْكَ خِلافاً، وَما أَظُنُّ أَنَّ لي عِنْدَاللهِ عُذْراً في تَرْكِ جِهادِكَ!! وَما أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ مِنْ وِلايَتِكَ أَمْرَ هذِهِ الأُمَّةِ![7]
امام حسين‏ ع  فرمود: نامه تو بدست من رسيد، من به آن گزارشاتي كه بتو دادند سزاوار نيستم، و نيكوكاري‏ها را جز خدا هدايت نمي‏كند، من هم اكنون قصد جنگ يا مخالفت بر ضد تو را ندارم، گرچه فكر مي‏كنم عذري در ترك مبارزه با تو را نزد خداوند نخواهم داشت، زيرا من فتنه و فسادي بزرگتر از حكومت تو بر اين امّت سراغ ندارم.
اصحاب حضرت
حضرت راجع به اصحابشان نیز می فرمایند: فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي...[8]
يارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از ياران خويش نمى‏شناسم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ... [9]
اگر شيعيان ما - كه خداوند بر اطاعتش موفقشان بدارد - با دلهاي متّحد و يكپارچه بر وفاي به عهد و پيمان اجتماع مي‏كردند، ملاقات ما از آنها به تأخير نمي‏افتاد، و سعادت ديدار و مشاهده با معرفت و راستي بر آنها به زودي حاصل مي‏شد...
صله رحم
امام حسین ع   و یارانش
اگر زندگي بايد بگونه‏اي اجتماعي و در سايه وحدت و همكاري تداوم يابد تا به تكامل و رستگاري برسيم، چه بهتر كه در زندگي اجتماعي به خويشاوندان و فاميلان خود توجّه داشته و با آنان ارتباط داشته باشيم كه ره‏آوردهاي فراواني خواهد داشت.
قال الامام الحسين‏ ع : مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ في‏ أَجَلِهِ وَ يُزادَ في‏ رِزْقِهِ‏ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ.[10]
امام حسين‏ ع  فرمود: كسي كه دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولاني گردد، و روزي او فراوان شود، پس با خويشاوندان خود ارتباط داشته باشد.
بزرگواری حسین ع  را ببینید:
شمر خود را به خيام امام حسين ع  و يارانش نزديك كرد و صدا زد: خواهرزاده‏هايم عبد اللَّه، جعفر، عبّاس، و عثمان كجايند؟ امام حسين ع  به عباس ع  و برادرانش فرمود: جواب شمر را بدهيد گر چه فاسق است، چه آنكه او يكى از دايى‏هاى شما است. عباس ع  و برادرانش گفتند: به ما چه كار دارى؟ شمر گفت: اى خواهرزاده‏هايم شما در امان هستيد، خود را همراه برادرتان حسين ع  به كشتن ندهيد، و به اطاعت امير مؤمنان يزيد بن معاويه درآييد. حضرت عباس ع  به او چنين پاسخ داد: دو دستهايت بريده باد! و بر آنچه از امان را آورده‏اى لعنت باد اى دشمن خدا، آيا به ما امر مى‏كنى برادرمان و آقايمان حسين ع  پسر فاطمه3 را رها كنيم، و پيرو ملعونان و ملعون ملعون‏زادگان شويم؟ شمر در حالى كه خشمگين و سرافكنده بود، به سوى لشكرش بازگشت.[11]
با وجود اینكه دشمن است و برای قتل فرزند رسول الله آمده  ولی باز حضرت قرابت را محترم می شمارد...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
علي بن ابراهيم وارد خيمه‏ حضرت ولی عصر ارواحنا فداه شد و به محضر مولي عرض سلام كرد، سخناني بين آن حضرت و او گذشت كه قسمتي از آن، چنين است: فقال: يا ابا الحسن قد كنا نتوقعك ليلا و نهارا، فما الذي بطأبك علينا؟‌اي ابوالحسن، ما شب و روز توقع آمدن تو را داشتيم، چه چيز آمدنت را نزد ما به تاخير انداخت؟
قلت: يا سيدي، لم اجد من يدلني الي الآن. عرض كردم:‌اي سرورم، تا الان كسي را نيافته بودم كه مرا راهنمائي كند. قال لي: لم تجد احدا يدلك؟ به من فرمودند: هيچكس را نيافتي كه تو را راهنمايي كند؟
ثم نكث باصبعه في الارض. آنگاه با انگشتان روي زمين كشيدند،
ثم قال: لا، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين و قطعتم الرحم الذي بينكم، فاي عذرلكم الان؟[12] سپس فرمودند: نه، ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد و بين خود قطع رحم نموديد، پس الان براي شما چه عذري مانده است؟...
حضرت علت تأخير در توفيق ديدار را ناشايستهاي زير دانسته‏اند:
1 - مال اندوزي ثروتمندان و در نتيجه درماندگي ضعفاي شيعه.
2 - قطع رحم (بريدن از خويشاوندان)
حیاء و عفت و غیرت ناموسی
امام حسین ع   و یارانش
غیرت ناموسی حسین ع  تا آخرین نفس
وَ لَمْ يَزَلْ ع  يُقَاتِلُهُمْ حَتَّى حَالُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَحْلِهِ- فَصَاحَ وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ فَقَالَ إِنِّي أَقُولُ أُقَاتِلُكُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِي وَ النِّسَاءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتَاتَكُمْ وَ جُهَّالَكُمْ وَ طُغَاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِي مَا دُمْتُ حَيّاً.[13]
امام دلاورانه مي‏جنگيد و ابن‏سعد، همگان را بر كشتن حضرت ترغيب مي‏كرد و مي‏گفت: از هر سو بر او حمله بريد. شمر با گروهي از جنگ جويان مقابله خيمه‏ي حسين آمد و بين امام و خيمه‏اش حايل شد. حسين ع  فرمود: واي بر شما‌اي پيروان خاندان ابي‏سفيان، اگر دين نداريد و از روز قيامت هم پروايي نداريد، در دنياي خود آزاده باشيد و به حسب و نسب خود برگرديد؛ اگر چنان كه گمان داريد، عرب هستيد. شمر صدا زد:‌اي پسر فاطمه چه ميگوئي؟ حضرت فرمودند: ميگويم من با شما ميجنگم و شما با من ميجنگيد زنان را كه گناهي نيست سركشان و نادانان خود را از تعرض بحرم من بازداريد.
جايگاه زنان در عاشورا
نهضت عاشورا براي احياي ارزش‌هاي ديني بود. در سايه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نيز جايگاه خود را دريافت و امام حسين‌ ع  و زينب كبرا و دودمان رسالت‌، چه با سخنانشان و چه با نحوه عمل خويش‌، يادآور اين گوهر ناب گشتند. زينب كبرا وخاندان امام حسين‌ ع  الگوي حجاب و عفاف هستند. زنان در عاشورا در عين مشاركت در حماسه عظيم و ادامه رسالت حسّاس و بزرگ اجتماعي‌، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اسوه همگان شدند.
سيد بن طاووس نقل كرده است‌: «در شب عاشورا امام حسين‌ ع  در گفتگو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتن داري توصيه كرد. روز عاشورا وقتي كه زينب كبري بي‌طاقت صبر شد و به صورت خود زد امام‌ ع  به او فرمود آرام باش زبان شماتت اين گروه را به ما دراز مكن‌.» دختران و خواهران امام‌ ع  (در همه صحنه‌ها)مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر تا آن جا كه مي‌شود حفظ و رعايت شود. از اعتراض‌هاي شديد حضرت زينب نيز به يزيد اين بود كه «اي يزيد آيا از عدالت است كه كنيزان خود را در حرم سرا پوشيده نگاه داشته‌اي و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر مي‌گرداني و حجات آنان را هتك كرده‌، چهره هايشان را در معرض ديد همگان قرار داده‌اي كه دور و نزديك به صورت آنان نگاه كنند.» ولي با آن حال وظيفه بزرگي هم در عاشورا به عهده زنان گذاشته شده بود و آن هم پيام رساني واشاعه فرهنگ عاشورا بود.
اين است مقام زن و اين است جايگاه زني كه عاشورا به بعد از خودش به جاي گذاشت‌.[14]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ حضرت نسبت به زنان اینگونه دعا فرموده و خواسته خود از ایشان را اینچنین بیان می فرمایند: وَعَلَي‏ النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَالْعِفَّةِ و به زنان حيا و عفت عنايت كن.
فرد منتظر در مسير لطف و تأييد رهبر قرار مي‏گيرد؛ به گونه‏اي كه در طول مسير فعاليت، بر اميدش افزوده مي‏گردد. حجاب زن مسلمان، لباسي است كه نشان از فاطمه زهرا (عليها سلام) دارد و اتصال عملي زن را به روش و سيره محكم الگوي زنان عالم نشان مي‏دهد؛ لذا در صورت ارائه كامل اين شعائر الهي، زن محجبه به سبب شباهت ظاهري به مادر عترت، مورد عنايت خاص منجي موعود قرار گرفته و زمينه كسب فيض را در او قويتر مي‏سازد؛ زيرا اين نماد، نمود فاطمي بودن اين امت مي‏باشد كه خداي سبحان، رسالت پرچمداريش را بر عهده زن نهاده است.[15]
خوش اخلاقی
امام حسین ع   و یارانش
قال الامام الحسين‏ ع : الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ.[16]
اخلاق نيكو عبادت است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع   فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ.[17]
هركس دوست مي‌دارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد.
خود حضرت نیز در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ برای مردم خورفتاری را طلب نی نمایند: وَعَلَي الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصافِ وَ حُسْنِ‏ السّيرَةِ و برمردم انصاف و خوشرفتاري ارزاني فرما.
تقوا و پرهیزكاری
امام حسین ع   و یارانش
ابی عبدالله ع   می فرمایند: أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقَاهُ أَنْ يُحَوِّلَهُ عَمَّا يَكْرَهُ إِلَى مَا يُحِبُّ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.[18]
شما را به تقواي الهي سفارش مي‏كنم زيرا خداوند براي كسي كه تقواي الهي داشته باشد ضمانت كرده كه حالش را از آنچه ناخوش دارد به آنچه كه دوست مي‏دارد دگرگون سازد و از آنجا كه گمان ندارد روزيش دهد.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع   فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ...[19]
هركس دوست مي‌دارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و... رفتار نمايد.
حضرت خطاب به شیخ مفید می فرماید: أَنَّهُ مَنِ اتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِكَ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجَ مِمَّا عَلَيْهِ إِلَى مُسْتَحِقِّيهِ كَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ وَ مِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ...[20]
ما به تو اطمينان مي‏دهيم كه هر كس از برادران دينيت، تقوای الهی را رعایت كند و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه‏ نابود كننده و گرفتاريهاي تيره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود.             
روزی حلال
امام حسین ع   و یارانش
طلب روزی حلال
اللَّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَال.[21]
بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران.
بازتاب و نتيجه لقمه حرام‌
ابی عبدالله ع   روز عاشورا خطاب به دشمن می فرماید: كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُونَ.[22]
همه‏ي در نافرماني امر من مصريد و سخن مرا نخواهيد پذيرفت زيرا كه شكمهاي شما همه‏ي از مال حرام پر است و كار قلب شما و قفل آن آن‏سان سرسري نيست، قفلي كه خدا زده نمي‏توان شكست‌اي واي به شما! آيا اين اندازه بي‏انصافيد؛ آيا انصاف نمي‏دهيد؟ آيا گوش فرانمي‏دهيد؟
امام مهدی4 و منتظرانش
طلب روزی حلال
ونحن نسئلك من الرزق ما يكون صلاحا للدنيا وبلاغا للاخرة.[23]
و ما از تو روزی می خواهیم كه در آن صلاح دنیا و رسیدن به آخرت است.
وَ أَكْثِرْ مِنَ الْحَلَالِ مَالِي...[24]
و از راه حلال مالم را زیاد كن.
لزوم پرهیز از مال حرام و شبهه ناك
و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة.[25]
و شكمهای ما را از غذای حرام و شبهه ناك پاك پردان.
دل از دنیا بریدن
امام حسین ع   و یارانش
نكوهش از دنيا پرستي
شخصي از سرمايه‏داران مدينه خانه بسيار مجلّلي ساخت و از امام حسين‏ ع  دعوت كرد تا ازنزديك خانه او را تماشا كرده و براي او دعا كند، وقتي امام‏ ع  وارد آن خانه بسيار وسيع و اشرافي شد اظهار داشت:
قال الامام الحسين‏ ع : أَخْرَبْتَ دارَكَ، وَ عَمَّرْتَ دارَ غَيْرِكَ، غَرَّكَ مَنْ فِي الأرْضِ، وَ مَقَتَكَ مَنْ فِي السَّماءِ.[26]
امام حسين‏ ع   فرمود: خانه خويش «آخرت» را ويران كردي، و خانه ديگران «دنيا» را آباد ساختي، اهل روي زمين تو را گرامي خواهند داشت، امّا اهل آسمان دشمنت خواهند بود.
قیام حضرت نیز برای دنیا و پادشاهی آن نبود: أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع  [27]  
من از شهر و ديار خويش نه براى راحت‏ طلبى و وانهادن مسئوليت به راه افتاده‏ام و نه براى خوشگذرانى و بيهودگى؛ نه انگيزه‏ام ستم كارى و بيدادگرى است و نه تبهكارى؛ بلكه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قيام كردم، و مى‏خواهم «امر به معروف» و «نهى از منكر» كنم، و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
دنیازدگی از آفات آخرالزمان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَخْبُثُ فِيهِ سَرَائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فِيهِ عَلَانِيَتُهُمْ طَمَعاً فِي الدُّنْيَا لَا يُرِيدُونَ بِهِ مَا عِنْدَ رَبِّهِمْ يَكُونُ دِينُهُمْ رِيَاءً لَا يُخَالِطُهُمْ خَوْفٌ يَعُمُّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ فَيَدْعُونَهُ دُعَاءَ الْغَرِيقِ فَلَا يَسْتَجِيبُ لَهُم.[28]
پيامبر خدا 6فرمود: بر مردم زمانى خواهد آمد كه در اثر طمع در دنيا، باطن آنان ناپاك و ظاهرشان نيكو خواهد بود. آنان چيزى را كه نزد پروردگارشان است نمى‏خواهند و دينشان ريائى است و هيچ ترسى از خدا با وجودشان آميخته نشده است. خداوند همه آنان را دچار كيفر مى‏كند، در نتيجه آنان مانند كسى كه در حال غرق شدن است خدا را مى‏خوانند ولى خدا به آنان پاسخ نمى‏دهد.
مال اندوزی مانع وصال
حضرت در داستان علی بن مهزیار یكی از علتهای محرومبت مردم از فیض حضورشان را مال اندوزی و رسیدگی نكردن به فقرل و ضعفا بیان فرمودند:، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين.[29]
ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد.
پايداري در راه عقيده
امام حسین ع   و یارانش
نافع مي‏گويد: در شب عاشورا هنگامي كه امام وارد خيمه خواهرش زينب شد، من خود شنيدم زينب عليهاالسلام به امام عرض كرد: آيا شما نيات يارانتان را آزموده‏ايد؟ مي‏ترسم در هنگام درگيري اينها شما را تسليم دشمن كنند. امام در پاسخ فرمود: وَاللهِ لَقد بَلوتُهُم فما وَجَدْتُ فيهم إلاّ الأشْوَسَ الأقعَسَ يَسْتأنِسُونَ بِالمَنِيّةِ دوُني إسْتيناسَ الطِفلِ إلي مَحالِبِ اُمِّه.[30]
به خدا قسم آنها را امتحان كردم و در آنها چيزي جز دلاوري و استواري نديدم و علاقه آنها به مرگ در راه من مثل علاقه طفل به شير مادر است.
شب عاشورا نیز وقتی كه حضرت بیعت از یاران خویش برداشت و فرمود كه با اهل بیت من از اینجا بروید، گفتند: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا يَقُولُ النَّاسُ لَنَا وَ مَا ذَا نَقُولُ لَهُمْ نَقُولُ إِنَّا تَرَكْنَا شَيْخَنَا وَ كَبِيرَنَا وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّنَا لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَ لَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ لَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا نُفَارِقُكَ أَبَداً وَ لَكِنَّا نَقِيكَ بِأَنْفُسِنَا حَتَّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَرِدَ مَوْرِدَكَ فَقَبَّحَ اللَّهُ الْعَيْشَ بَعْدَكَ.[31]
اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در باره ما مردم چه خواهند گفت، و ما به مردم چه بگوييم، (بگوييم) كه ما شيخ و كبير و سيّد و امام و فرزند دخت پيامبر را رها كرديم، در ركابش تيرى از كمان ما نجسته، نيزه در كف ما بكار گرفته نشده، شمشير ما بر دشمن فرود نيامده، نه به خدا اى فرزند رسول اللَّه، هرگز از تو جدا نشده، بلكه جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام سجاد ع  فرمودند: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِيعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ.[32]
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند بيمارى را از شيعيان ما برطرف ميسازد، و دلهاى آنان را همچون پاره‏هاى آهن ميكند.
رعایت حق الناس
امام حسین ع   و یارانش
شب عاشورا و سخن از حق الناس
امام حسين ع  با صداي بلند اعلام فرمود كه: لا يقتل معي رجل عليه دين[33] هر كس به مردم بدهكار است، براي جنگ با من همراه نشود.
مسلم بن عقیل و وصیت به ادای دین
سفیر مظلوم امام در واپسین لحطات عمر به فكر ادای دین خویش است، او در آن لحطات سه وصیت می كند:
إِنَّ عَلَيَّ دَيْناً بِالْكُوفَةِ اسْتَدَنْتُهُ مُنْذُ قَدِمْتُ الْكُوفَةَ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاقْضِهَا عَنِّي فَإِذَا قُتِلْتُ فَاسْتَوْهِبْ جُثَّتِي مِنِ ابْنِ زِيَادٍ فَوَارِهَا وَ ابْعَثْ إِلَى الْحُسَيْنِ ع  مَنْ يَرُدُّهُ فَإِنِّي قَدْ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُعْلِمُهُ أَنَّ النَّاسَ مَعَهُ وَ لَا أَرَاهُ إِلَّا مُقْبِلًا.[34]
همانا در شهر كوفه من قرضى دارم كه از هنگامى كه وارد اين شهر شدم آن را بقرض گرفته‏ام و آن هفتصد درهم است، پس زره و شمشير مرا بفروش و بدهى مزبور را بپرداز، و چون كشته شدم بدن مرا از ابن زياد بگير و دفن كن، و كسى بنزد حسين ع  بفرست كه او را (از اين سفر) باز گرداند، زيرا من باو نوشته و آگاهش ساخته‏ام كه مردم با او هستند، و چنين پندارم كه او در راه است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
َلَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَتَصَرَّفَ فِي مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ[35]  تصرف در مال احدي بدون اذن او جائز نيست.


--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تاريخ طبري ج3 ص326 وج7 ص347، أعيان الشيعة ج1 ص606، واقعه طف ص229، كامل ابن أثير ج3 ص29
[2] . تاريخ طبري آملي ج3 ص314 و ج7 ص319، ارشاد شيخ مفيد ص230، انساب الاشراف ج3 ص185.
[3] . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 94
[4] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏44، ص: 394
[5] . الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 479
[6] . تاريخ طبري ج3 ص308، كامل ابن أثير ج2 ص554، بداية و نهاية ج8 ص188، اعيان الشيعة ج1 ص597.
[7] . تاريخ ابن عساكر «شرح حال امام حسين‏7» ص197 حديث 254.
[8] . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91
[9] . الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 499
[10] . عيون أخبار الرضا ج2 ص48 حديث 157، بحار الأنوار ج74 ص91 حديث 15.
[11] . اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 88
[12] . دلائل‏الإمامة ص : 297
[13]. اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 119
[14] . آموزه‌ها و پيام‌هاي قيام عاشورا، محمد حسين باقري
[15] . نقش حجاب در توسعه: حجاب لباس انتظار، سيمين دخت بهزادپور
[16] .  تاريخ يعقوبي ج2 ص246.
[17] . الغيبة للنعماني، ص: 200
[18] . تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 240
[19] . الغيبة للنعماني، ص: 200
[20]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 499
[21] . دعای عرفه
[22] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏45، ص:8
[23] . مزار كبیر، ص165
[24] . مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: 289
[25] .المصباح‏للكفعمي ص : 280
[26] . تنبيه الخواطر ج1 ص70، مستدرك الوسائل ج3 ص467 حديث 4013.
[27] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏44، ص: 330
[28] . الكافي، ج‏2، ص: 296
[29] . دلائل‏الإمامة ص : 297
[30] . مقتل الحسين مقرم، ص 265.
[31] . اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 91
[32] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏52، ص: 317
[33] . كلمات الإمام الحسين7- الشيخ الشريفي
[34] . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 61
[35] .كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 521    

پدیدآونده:حسین حیدریان اردكانی

 

]]>
اندیشه حسینی- مهدوی و نقش آن در تفكر شیعه از منظر اندیشمندان غربی http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1772 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1772 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 اندیشه مهدویت در اسلام -و به ویژه روایت شیعی آن- به دلایل گوناگونی مورد توجه و بررسی بسیاری اندیشمندان غربی[1] قرار گرفته است. فارغ از هدف این متفكران از بررسی و اظهار نظر در این موضوع، مباحث مطرح شده از سوی این افراد حاوی نكات خاص و برجسته ای است كه قابل تامل و دقت است چرا كه نوع نگاه غرب و

اندیشمندان آن را به مفاهیم اسلامی و شیعی نمایان می­سازد.
یكی از مباحثی كه در این باره در ذیل مقالات متعدد نویسندگان غربی نمود دارد، نقش قیام امام حسین ع و حادثه كربلا در شكل­گیری و هدف دهی به اندیشه مهدویت نزد شیعه است. اكثر این پژوهشگران به ارتباط حركت امام حسین ع بر علیه ظلم حاكمان و در نتیجه نقش شهادت او و یاران و همراهانش در پایه گذاری اولیه مفهوم مهدویت در سیر تكاملی اندیشه شیعی مورد اذعان قرار داده اند و حتی انتقام گیری مهدی ع از خون شهید كربلا را از جمله اهداف مهم قیام ایشان دانسته‌اند. از آنجا كه دقت در نوشته های این اندیشمندان هم ما را در دریافت نوع نگاه ایشان به این دو مفهوم بنیادین راهنمایی می كند و هم می تواند به نوعی ما را از اشكالات خود در طرح این مباحث آگاه كند، این نوشتار تنظیم شده است. به این منظور ارتباط این دو مفهوم در نگاه چند اندیشمند و نویسنده غربی كه عمدتا این مطالب را در همایشها و مجلات معتبر مطرح نموده‌اند، مورد بررسی قرار می گیرد.
1) مهدویت و تاثیر آن بر بیداری اسلامی
جفری هالورسون و استیون كرمن در مقاله ای با نام "ایران و مصر: یك روایت از دو داستان"[2] به بررسی تفاوتهای انقلاب مصر و ایران می پردازند و در خلال این بررسی به پیش زمینه های اعتقادی مردم این دو كشور اشاره می نمایند. این دو محقق دو اندیشه "مهدویت" و "كربلا" را به عنوان دو برگ برنده اندیشه شیعی و باعث موفقیت انقلاب ایران معرفی می كنند. ایشان در تبیین نقش اندیشه اول می نویسند:
روحیه انقلابی شیعه برپایه اندیشه بنیادین مهدویت شكل گرفته است و این دیدگاه است كه انتظار طولانی مدت و بازگشت نهایی دوازدهمین امام شیعه برای شكل دادن عصر جدید را تبیین می كند. شیعه به خلاف اهل سنت، حكومت دیگران را نامشروع می داند و تنها به حسب ضرورت حكومت فقیهان آشنا به احكام الهی را می پذیرد. اگرچه اندیشه مهدویت در دیدگاه اهل سنت هم وجود دارد ولی اهمیتی كمتر و اختلافات اساسی با دیدگاه شیعه دارد.
كربلا و قیام امام حسین ع دومین موردی است كه مورد توجه این دو نویسنده قرار گرفته است. ایشان با ذكر دیدگاه شیعه در مورد قیام و شهادت امام حسین ع و تاثیر شگرف آن بر نپذیرفتن حكومت ظالمان می نویسند:
این حادثه موجب ایجاد اندیشه بنیادین در شیعه گردید كه مرگ بهتر از زندگی تحت حكومت ستمگران و قدرتهای كافر است.... این اندیشه در طول تاریخ همراه با شیعه بوده و چنین عاملی باعث شده كه حكومت ایران كشورهایی مانند اسرائیل و امریكا و حتی برخی كشورهای همسایه خود را در نقش یزید دانسته و با آنها مقابله نماید. در طرف مقابل جامعه سنی، حادثه عاشورا را تنها حادثه ای تراژدیك و سوزآور كه در آن نوه پیامبر اسلام كشته شده می بینند و نه حادثه ای تاثیرگذار در عرصه سیاست.
در آخر این دو محقق نتیجه می گیرند كه ماهیت انقلاب مصر با انقلاب شیعی ایران با وجود برخی شباهتها، تفاوتهای بنیادین دارند و نباید از آنها غافل ماند.
2) بنیان اندیشه قیام حسینی و مهدوی در سیاست مذهبی شیعه
نویسنده دیگری با نام یهزكل لانداو در مقاله ای با نام "مهدویت در شیعه و مسیحاگرایی در یهودیت، تركیب سیاست و دیانت"[3] كه در سمینار هارتفورد ارائه داده است، به نقش تفكر عاشورا و شهادت امام حسین ع در ارائه و تكمیل دیدگاه مهدویت نزد شیعه اشاره می كند. بخشی از كلام او كه متضمن این كاركرد است، در زیر بیان می شود:
آخرین پیامبر-محمد- و امامان پس از او، آمدن مهدی و صبر و انتظار در جامعه را در روایات گوشزد  كردند. بدون شك در نظر ما، هم امامان و هم پیروان آنها انتظار آینده ای پیروز برای امامی را می كشیدند كه در حركتی كه حسین در آن شكست خورده بود، موفق می شود و قدرت را برای خود و جامعه اش بدست می آورد. انتظارات چنینی می توانست بسیار خطرناك باشد و در نتیجه امامان باید این امید را بدون برافروختن تعصب در پیروان خود و ایجاد انقلابهای مسلحانه زنده نگه می­داشتند. از این رو مكتب فكری ماورائی و كلامی مهدی در طول زمان شكل گرفت. تولد، غیبت و بازگشت او فراتر از دانش هر انسان معرفی شد و حتی برای پیروان امامان، اندیشیدن در این امور حرام و غیر مشروع بود و نه تنها نام او مخفی بود، بلكه برای اشاره به وی از القابی مانند القائم، حجت آل محمد، صاحب الزمان و البته مهدی استفاده می شد.
شیعه معتقد است مهدی می آید تا ماموریت حسین –شهید بزرگ كربلا- را تكمیل كند و بر اساس این اعتقاد رایج، او در یكی از روزهای عاشورا –دهمین روز از محرم (اولین ماه در سال قمری)- كه مصادف با كشته شدن حسین بن علی است، ظهور می­كند. او در مكه –مقدس ترین شهر اسلامی- پدیدار می شود ولی حكومت خود را در كوفه –جایی كه علی كشته و دفن شده و در نزدیكی كربلا و حرم حسین است- بنا می گذارد.
این نویسنده به عقیده شیعه در مورد رجعت امام حسین ع در آخر الزمان نیز اشاراتی می كند و می نویسد: دیانت شیعی نمی تواند آخرالزمانی بدون پیامبر، علی و دو فرزندش -حسن و حسین- بپذیرد و براین اساس بازگشت و رجعت حسین برای انتقام خون خود از همان آغاز وعده داده شده است. در نتیجه مهدی و حسین دو نماد و الگوی همگام با یكدیگر، در نمایش پایانی جهان در منابع شیعی معرفی شده اند كه در بسیاری از آنها پیامبران و فرشتگان دیگر نیز همراه مهدی هستند. "[او] اولا برای انتقامجویی و ثانیا با نقشی مسیحاگونه از جانب پروردگار می آید تا عدل وانصاف را در زمین برقرار سازد."[4]... [بنابراین] نزد شیعه ابعاد عبادی و سیاسی مهدویت به صورت جدایی ناپذیری درهم آمیخته است. تمامی عالم وجود، با حسین در مركز آن به عنوان مفهوم مقدس "عبد فداشده" با نمادگرایی فراتاریخی كه درد و رنج اجتماعی را به پیروزی رهایی بخش تبدیل ساخته است.
وی در ادامه به نقش این تفكرات و باورها در انقلاب اسلامی ایران و نیز شكل گیری حزب الله لبنان می پردازد كه در جای خود قابل تامل و دقت است.[5]
3) اندیشه مهدویت و نقش آن در قدرت گرفتن ملل شیعی
در مقاله دیگری[6] كه دكتر تیموتی فورنیش در ژانویه 2011 برای موسسه اینگما[7] -به هدف بررسی اهداف ایران از هسته ای شدن و نقش اعتقاد به مهدویت در این زمینه- تهیه كرده است، به طور تفصیلی به بحث مهدویت و نگاه دو طایفه شیعه و اهل سنت به آن پرداخته است. جالب آن است كه در این مقاله بسیاری اطلاعات دقیق علمی در موضوع مهدویت – مانند احادیث خاص پیامبر در مورد مهدی ع، نظر ابن خلدون در این باب، علائم ظهور مانند دجال و سفیانی و...- بیان گردیده كه توجه پژوهشگران غرب را به این مقوله نشان می دهد.
نویسنده در بخشی از این مقاله به دیدگاه شیعه در مورد امامت و نیز حادثه غم انگیز كربلا و نقش آن در شكل گیری تفكر شیعی می­پردازد و جالب آن است كه اعتقاد شیعیان به وجود امام دوازدهم و فرزند برای امام حسن عسكری ع را از ابداعات ابوسهل نوبختی و برای حفظ جامعه شیعی می شمارد. پس از آن وی به نقش این باور و اعتقاد به غیبت و ظهور او در جامعه شیعی و نیز قیامهای برخاسته از این اعتقاد اشاره می كند و اعتقاد به مهدویت را به عنوان قدرت و عنصر سیاسی و مذهبی بسیار مهمی در طول تاریخ می­داند. نكته بسیار قابل توجه در كلام این نویسنده آن است كه قیامهای برخاسته از این تفكر در اهل سنت را بسیار بیشتر از جامعه شیعی می داند كه دو دلیل بر این مساله می شمارد: اول آنكه اهل سنت فاقد ساختار "مرجعیت" -آنگونه كه در شیعه دوازده امامی است- می باشد كه این ساختار شیوه بیان و استنباط احكام را در دو مذهب متفاوت كرده است و دوم آنكه شیعه فرد خاصی با ويژگیهای مشخص را به عنوان مهدی می شناسد حال آنكه جامعه سنی چنین نیست و هركس ممكن است خود را مهدی و دارای وظیفه الهی برای نجات بشر بشمارد. (چنانكه این اعتقاد در مورد افرادی مانند اسامه بن لادن وجود داشته است)
در ادامه نویسنده به نقش این اندیشه بر جامعه شیعی ایران در دست یابی به قدرت هسته ای می پردازد كه به دلیل عدم ارتباط با موضوع این نوشتار، از ذكر آن خودداری می شود.[8]
4) بازگشت مهدویت سیاسی
در مقاله دیگری با عنوان "بازگشت مهدی گرایی سیاسی"[9] جین پیری فیلیو -محقق فرانسوی- به نقش اساسی اعتقاد به مهدی ع در فرقه‌ها و حركتهای مختلف شیعه می پردازد. در بخشی از مقاله، نویسنده به بررسی دیدگاه شیخ مفید به عنوان یكی از بزرگترین عالمان شیعه در رابطه با مهدویت می پردازد. او می نویسد:
شیخ دقیقا زمان انتهای غیبت را نمی دانست ولی به روایاتی كه اشاره به ظهور مهدی در یكی از روزهای عاشورای سال قمری داشتند اعتماد داشت. باید توجه داشت كه امام حسین فرزند علی در سال 680 در دهمین روز محرم به شهادت رسیده بود كه در این روز جوامع شیعی به سوگواری می پردازند.
نویسنده این مقاله در ادامه به انقلاب اسلامی ایران هم اشاراتی می نماید و نقش امام خمینی در ارائه نظریه ولایت فقیه به عنوان نظریه ای برای الگو سازی برای حكومت با پشتوانه اندیشه مهدویت را گوشزد می كند.[10]
5) مسیحاگرایی و نقش آن در انقلابهای شیعی
آخرین مقاله كه در اینجا مورد بررسی قرار می گیرد، مقاله ای با نام "مسیحا گرایی در هلال شیعی"[11] است كه توسط  دیوید كوك در آوریل 2011 در مجله موسسه آمریكایی هادسون كه عمدتا به تحقیقات در مورد اسلام و كشورهای اسلامی می پردازد[12]، نوشته شده است. در این مقاله نویسنده به نقش اندیشه مسیحاگرایی در انقلابهای كشورهای اسلامی و به ویژه كشورهایی كه شیعیان در آنها حضور موثر دارند، می پردازد. در قسمتی از این مقاله آمده است:
در میان همه رخدادهای دهه هفتاد میلادی، انقلاب اسلامی در ایران به عنوان مهمترین نمایش مسیحاگرایی معاصر قابل دقت است... اعتقاد رایج چنین است كه انقلاب ایران به خودی خود رویدادی آخرالزمانی بوده است كه در سال 1400 هجری صورت گرفته است و خمینی به طرز ماهرانه ای از احساسات منتظرانه مردم برای بسیج علیه شاه استفاده برده است. به عنوان مثال او انقلاب را به عنوان نمادی از مبارزه علیه نیروهای شیطانی یزید (شاه) توسط نیروهای الهی حسین (انقلابیون ایران) شكل داد. در نتیجه او در ذهن بسیاری از مردم نبرد كربلا را در آخرالزمان با استعاره ای مسیحایی به نمایش گذاشت. اگرچه خمینی مراقب بود هیچگاه خود را به صراحت به عنوان امام دوازدهم معرفی نكند، ولی مدعی عناوینی افتخارآمیز مانند "امام خمینی" برای خود بود كه هم عنوان امام دوازدهم را تداعی می كرد و هم پیروان وی از نمادها و ادبیات مسیحایی و مقدس برای شخصیت رهبر انقلابی خود استفاده می كردند.
وی در ادامه به الهام گیری حزب الله لبنان از اندیشه حسینی و مهدوی نیز می پردازد و چنین می نویسد:
در حالی كه حزب الله معمولا از معانی استعاره ای كه در روایات شیعه آمده، استفاده می كرد -به عنوان مثال حسین شهید اغلب توسط حزب الله به عنوان مدل انقلابی برای شبیه سازی حركت خود مورد استفاده قرار می گرفت- نظریه پردازان این جنبش ابتدا تاكید كمتری بر الهام گیری از باور به مهدی داشتند تا آنكه برخی كتابهای چاپ شده در بیروت و نیز جنگ حزب الله با اسرائیل باعث ورود این ادبیات آخرالزمانی به اندیشه های این جنبش شد.
نتیجه گیری
اگرچه بسیاری گفته های این نویسندگان سهوا -به دلیل عدم آشنایی كامل با اندیشه های شیعی- و یا عمدا-به علت دید منفی آنها به شیعیان و انقلاب اسلامی- خلاف واقع و موذیانه است، ولی تاكید غالب این نویسندگان و اندیشمندان بر نقش مهم این دو تفكر –یكی قیام حسینی و دیگری انقلاب مهدوی- بر حركتها و باورهای جامعه شیعی نشان از تاثیر غیر قابل انكار این عناصر نزد شیعه دارد. در نتیجه شیعه باید مراقب باشد این تفكرات را به نحو صحیح نگه داشته و بارور سازد و از سوی دیگر مراقب انحرافات و رخنه هایی كه توسط دوستان نادان و دشمنان دانا در این عناصر بنیادین ممكن است به وجود بیاید، باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] - منظور از غرب صرف كشورهای اروپایی و آمریكایی نیست بلكه هركسی را كه آبشخور اندیشه او مفاهیم و بنیانهای فكری غرب هست، می توان اندیشمند غربی دانست.
[2] - Jeffry R. Halverson & Steven R. Corman, "Egypt and Iran, A tale of two narratives", (February 21,2011) , http://comops.org/journal/2011/02/21/egypt-and-iran-a-tale-of-two-narratives/
[3] - Yehezkel Landau , "Shi’ite Mahdism and Jewish Messianism: The Ambivalent Mingling of Piety and Politics", Hartford Seminary
[4] - برخی عبارات داخل گیومه كه در مقاله آمده از منبع زیر برداشته شده است:
Mahmoud Ayoub, "Redemptive Suffering in Islam: A Study of the Devotional Aspects of ‘Ashura in Twelver Shi’ism", The Hague: Mouton Publishers, 1978, p. 227.
[5] - http://abrahamicfamilyreunion.org/shiite-mahdism-and-jewish-messianism-the-ambivalent-mingling-of-piety-and-politics
[6] - Dr. Timothy R. Furnish, "A Western View on Iran’s WMD Goal: Nuclearizing the Eschaton, or Pre-Stocking the Mahdi’s Arsenal?", INEGMA Special Report No. 12, January 2011
[7] - INEGMA = Institude for Near East & Golf Military Analysis
[8] - مقاله فوق از آدرس زیر قابل بارگزاری است:
http://www.inegma.com/reports/Special_Report12/Special%20Report%2012.pdf
[9] - Jean-Pierre Filiu, "The Return of Political Mahdism", (May 2011), Hudson Institute magazine
[10] - این مقاله در آدرس زیر قابل دستیابی است:
http://www.currenttrends.org/research/detail/the-return-of-political-mahdism
[11] - David Cook, "Messianism in the Shiite Crescent", April 08, 2011, http://www.currenttrends.org/research/detail/messianism-in-the-shiite-crescent
[12] - برای آشنایی بیشتر با اهداف این موسسه می توانید به آدرس اینترنتی زیر مراجعه كنید:
http://www.currenttrends.org/about/

پدیدآونده:زهیر دهقانی آرانی

 

]]>
عاشورا و انتظار در يك نگاه http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1771 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1771 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 جريان امامت و ولايت ائمة اطهار عليهم السلام جداى از يك‌ ديگر نبوده، بلكه متناسب با شرائط و مقتضيات زمان، جلوه‌هاى گوناگوني به خود گرفته است. اين جريان، گاه در قيام سرخ، گاه در نهضت فرهنگى و علمي، گاه در لباس اسارت و گاه در تبعيد و هجرت، متبلور شده است؛ اما از آن‌جا كه تمامي معصومين، يك نور واحد هستند

(خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا[1])، هدف واحدي را نيز دنبال مى‌كنند.
حفظ مكتب، هدايت امت، تبيين و اجراى حق و عدل و نيز ستيز با باطل، هدف مشترك تمام امامان عليهم السلام بود كه هم‌چون رودخانه‌اى كه در مسير خود، پيچ و تاب خاصى مى‌يابد، در هر زمان به شكلي بروز يافت تا همگان را حيات بخشد و سرانجام به اقيانوس حاكميت عدل و امن الهى در زمان حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف بيانجامد.
ليكن در اين ميان، پيوستگى و ارتباط ميان قيام امام حسين عليه السلام و انقلاب حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف، نمود
بيشتري دارد. گويا نهضت نينوا، نهال و بذرى بود كه در روز عاشورا كاشته شد تا در گذر زمان، رشد كند و در عصر ظهور، به ثمر بنشيند. در عصري كه همة پيامبران و امامان عليه السلام، در انتظار فرا رسيدن آن بوده‌اند؛ عصري كه در آن، وعده‌هاى الهي بر حكومت جهاني حق و عدل[2]، تحقق مي‌يابند و آية استخلاف[3] عينيت پيدا مي‌كند.

نمونه‌هاي پيوند عاشورا و انتظار
1. امام حسين عليه السلام به فرزندش، امام سجاد عليه السلام فرمود: «اى فرزندم! به خدا سوگند؛ خون من از جوشش نخواهد افتاد تا آن‌كه خداوند، مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف را برانگيزد و انتقام خونم را بگيرد[4]».
2. در دعاى ندبه و شرح غم هجران مهدى موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف، از ميان صدها شهيد عترت پيامبر صل الله عليه و آله، تنها از شهيد كربلا، سخن به ميان مي‌آيد.
3. شعار قيام جهانى امام منتظَر و يارانش، «يا للثارات الحسين» خواهد بود.[5]
4. بيش از دويست روايت، به اين مساله اشاره دارند كه حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف ، فرزند و از نسل امام حسين عليه السلام است و خود اين نكته،
گوياى رمز عميق اين ارتباط است. از جمله، پيامبر صل الله عليه و آله در بيانى به فاطمة زهرا عليها السلام فرمود: «قسم به خدايى كه جز او معبودى نيست؛ مهدى اين امت كه عيسى بن مريم، پشت سر او نماز مى‌خواند از ما مى‌باشد» و آن‌گاه با دست مبارك بر شانة امام حسين عليه السلام زد و سه مرتبه فرمود: «او از حسين عليه السلام است»[6]. هم‌چنين آن حضرت، به سلمان و ام سلمه فرمود: «مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف از فرزندان حسين عليه السلام است؛ پس خوشا به حال آن‌كه از دوستان حسين عليه السلام باشد كه به خدا قسم؛ شيعيان و پيروان او در روز قيامت، رستگارند[7]».
امام على عليه السلام نيز در خطاب با امام حسين عليه السلام مي‌فرمايند: «‌اى حسين! نهمين فرزند تو، كسى است كه بر اساس حق، قيام مي‌كند،دين را ظاهر و حاكم مي‌‌نمايد و عدالت را گسترش مي‌دهد» و آن‌گاه كه امام حسين عليه السلام از ايشان مي‌پرسد: «آيا اين امر واقع خواهد شد؟»، ادامه مي‌دهند: «آري، قسم به خدايى كه محمد صل الله عليه و آله را به پيامبري برگزيد و او نيز مرا بر همة آدميان، مبعوث كرد. ليكن اين امر، بعد از غيبت و دور‌ة حيرت خواهد بود»[8].
5. در آيات و روايات متعددى، حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف به عنوان انتقام‌گيرندة قيام عاشورا و خون به ناحق‌ريختة امام حسين عليه السلام، معرفى شده است كه اين مسأله، به وضوح رابطة تنگاتنگ انقلاب امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را با ماجراي كربلا بيان مي‌كند.
به عنوان مثال، در تفسير آية «... وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا...‌»[9]، رواياتي از پيامبر، امام علي و امام باقر عليهما السلام وارد شده است كه مقتول را امام حسين عليه السلام و ولىّ او را امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، معرفي كرده‌اند.[10]
هم‌چنين در كلامى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم: «بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، فرشتگان ناليدند و گريستند و گفتند: «خدايا! آيا قاتلين فرزند پيامبر صل الله عليه و آله و برگزيده‌ات را به حال خود وا مى‌گذارى؟» پس خداوند، ساية امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را بر آنان نماياند و فرمود: "به وسيلة اين قائم از ظالمين و قاتلين حسين عليه السلام، انتقام مى‌گيرم"»[11].
6. توصيه و سفارش به زيارت حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام در شب ميلاد امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ، افضل اعمال آن شب و موجب آمرزش گناهان و ثواب فراوان مى‌باشد[12] و اين، خود، پيوند ديگري ميان اين دو امام بزرگوار است.
7و8. طبق احاديث وارده، قيام حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف در سال فرد (مانند قيام عاشورا كه در سال 61 هـ ق واقع شد) و در روز عاشورا اتفاق خواهد افتاد. چنان كه امام باقر عليه اسلام فرموده‌اند: «گويا مى‌بينم امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف در روز عاشورا قيام نموده و بين ركن و مقام ايستاده و جبرئيل اعلام مى‌كند: البيعة لله[13]».
9. گوياتر از همه در پيوستگى اين دو رخداد عظيم و بى‌نظير تاريخ، كلام مولايمان حضرت بقيت الله (روحى و ارواح العالمين له الفداء) است كه بعد از ظهور، بين ركن و مقام مى‌ايستد و ندا مى‌دهد: «‌اى جهانيان! آگاه باشيد و بدانيد كه من امام قائم و شمشير انتقام‌گيرنده هستم. ‌اى اهل عالم! آگاه باشيد كه جدم حسين عليه السلام را تشنه‌كام كشتند و عريان، روى زمين افكندند»[14].
10. در زمان رجعت، كه پس از ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به وقوع خواهد پيوست و اعتقاد به آن، جزء عقايد مسلّم دينى ماست، امام حسين عليه السلام، نخستين امامي خواهد بود كه به دنيا باز مى‌گردد و هم ايشان خواهند بود كه امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را غسل و كفن نموده و به خاك مى‌سپارد.[15]
شواهد مذكور و موارد متعدد ديگر، گوياى پيوند و ارتباط عميق ميان قيام عاشورا و قيام جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه توجه به اين حقيقت، رسالت و مسئوليت منتظران را در دوران غيبت، ترسيم مي‌كند و ياران و اصحاب وفادار و فداكار امام حسين عليه السلام را به عنوان الگوي حسينى‌بودن و زينبى‌ماندن، به منتظران واقعى عرضه مي‌نمايد تا مبادا از ولايت و امام زمان خود باز بمانند و در شب تار غيبت آن خورشيد عالم‌تاب، گرفتار گرداب گناه و توطئه‌هاى شياطين درون و بيرون شوند؛ چرا كه آن امام و قيام را پاكبازاني مخلص، خدايى و عاشورايى مى‌طلبد.

--------------------------------------------------------------------------------

1. فرازي از زيارت جامعة كبيره.
1. «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ... » سورة توبه، آية 33/ سورة صف، آية 9/ سورة فتح، آية 28.
2. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ‏... »؛ سورة نور، آية 55.
3. بحار الانوار، ج 45، ص‌299/ معجم احاديث المهدى، ج 3، ص‌182.
4. بحارالانوار، ج52، ص‌308 / نجم الثاقب، ص‌469.
[6]. بحارالانوار، ج 51، ص‌26.
[7]. بحار الانوار، ج 44، ص‌225.
[8]. اكمال الدين، ج 1، ص‌304؛ بحارالانوار، ج 51، ص‌110.
[9]. «و هر كس مظلوم كشته شود، براى وارثش تسلّطى بر قاتل قرار داده‏ايم»؛ سورة اسراء، آية 33.
[10]. تفسير نور الثقلين، ج 3، ص163؛ تفسير عياشى، ج 2، ص‌210؛ الزام الناصب، ج2، ص‌200.
[11]. بحارالانوار، ج 5، ص‌868؛ نجم الثاقب، ج 2، ص‌65.
[12]. اثبات الهداة، ج 7، ص‌128؛ مفاتيح الجنان، ص‌391.
[13]. كشف الغمة، ج 3، ص‌291؛ بحارالانوار، ج 52، ص‌285.
[14]. الزام الناصب، 2، ص‌284.
[15]. بحارالانوار، ج 53، ص‌39؛ اثبات الهداة، ج 7، ص‌103.

حجت الاسلام و المسلمين حسين ايراني

]]>
چرا چهارده قرن گريه؟ http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1770 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1770 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 گاهي اوقات براي پاسخ به شبهاتمان عوض اينكه آنها را ريشه‌اي حل كنيم، به اين طرف و آن طرف مي‌زنيم و عاقبت هم آرام نمي‌شويم؛ مثل دلاّكي كه به جاي اينكه تيغ كُندِ خودش را عوض كند، مي‌گفت: «پول مي‌دهم، نان مي‌خرم و مي‌خورم تا زور بيشتري بزنم!»
يكي از شبهاتي كه دربارة واقعه عاشورا مطرح مي‌شود آن است كه چرا شيعه پس از چهارده قرن كه از اين حادثه مي‌گذرد، گريه و ماتم سرايي مي‌كند؟ اين نوشتار به قصد پاسخ ريشه‌اي به اين شبهه، سامان يافته است تا به خواست الهي، جوابي مستدل به اين شبهه ارائه شود.
آخرت مهمترين بُعد زندگي
ابتداءً بايد بدانيم كه اصلي‌ترين، جدي‌ترين، حقيقي‌ترين و مهمترين بُعد زندگي انسان‌ها در جهان آخرت است. آيات شريف قرآن، حيات دنيا را كم، قليل، ناچيز و بازي معرفي مي‌كند و آخرت را اصيل مي‌شمارد: «تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ».1 تأكيد و اصرار قرآن بر توجه انسان به آخرت، گواه اصالت و حقيقت آخرت است و فراموشي آخرت، موجب خسران و عذاب؛ «لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ».2
نكته ديگر، اين كه اهميت دين به تبع اهميت آخرت خواهد آمد؛ به اين معنا كه جدي‌ترين و اصلي‌ترين بُعد زندگي انسان بايد با عمل ساخته شود؛ اما چگونه؟ چه چيزهايي آخرتمان را آباد و چه امور و اعمالي آخرتمان را ويران مي‌كند؟ متصدي پاسخ به اين سؤالات، دين است. دين يعني مجموعه دستوراتي در حوزه اعتقاد و عمل كه التزام به آنها، باعث سلامت، امنيت و آباداني آخرت ما مي‌شود و توسط نبي‌مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم  و اهل‌بيت عصمت عليهم السلام  به دست ما رسيده است.
مروري بر حوادث پس از رحلت
نكته ديگر كه در رابطه با پاسخ به اين شبهه لازم است دانسته شود، اتفاقاتي است كه بعد از وفات3 پيامبر شريف اسلام رخ نمود، كه سياه‌ترين برگ تاريخ را رقم زد و آن، غصب خلافت و روي كار آمدن معاويه، بني‌اميه و بني‌عباس بود. اينكه معاويه را به تنهايي و كنار بني‌اميه ذكر نموديم ـ با آنكه او جزء بني‌اميه بود ـ از اين جهت است كه وي به تنهايي در نابودي دين و راه اندازي كارخانه جعل احاديث دروغين، سهم بزرگي داشت؛ همانطور كه سهم بزرگي از عذاب برزخ و قيامت، براي اوست.4
ابن ابي‌الحديد و از او قديمي‌تر در مسعودي مروج الذهب و از اين دو قديمي‌تر، ابن بكار از مطرف فرزند مغيرة بن شعبه ـ فرماندار معاويه در كوفه ـ نقل مي‌كنند كه پدرم هر شب، وقتي به خانه مي‌آمد، از كياست و فراست معاويه با آب و تاب حرف مي‌زد؛ اما يك شب از نزد معاويه آمد، حرفي نزد و غذا نخورد، وقتي از او علت حرف نزدنش سؤال شد، گفت: من به معاويه گفتم: «تو اكنون در اوج قدرت هستي، خوب است كمي به بني‌هاشم لطف كني. اينها عمو زاده‌هاي تو هستند» معاويه گفت: «هرگز! ابابكر و عمر و عثمان به حكومت رسيدند و اين همه زحمت كشيدند، اما وقتي مردند نامشان هم مُرد؛ در حالي‌كه نام فرزند ابوكبشه5 ـ يعني پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم  ـ را هر روز، پنج مرتبه در سراسر جهان اسلام به فرياد (اذان)، بانگ مي‌زنند و به بزرگي ياد مي‌كنند. نه! به خدا سوگند، آرام نخواهم نشست، مگر اينكه اين نام را دفن كنم و اين ذكر و ياد را به خاك بسپارم».
قيام امام حسين عليه السلام ، عامل بقاي دين
قطعاً اگر قيام امام حسين عليه السلام  نبود، معاويه در اين راه به موفقيت مي‌رسيد و اين نام مقدس را دفن مي‌كرد؛ لذا رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم  فرمود: «حسين مني و أنا من حسين»؛ جمله اول، يعني حسين از ذرّيه من و فرزند دختر من است؛ اما جمله «من از حسينم» يعني چه؟ رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  يعني نبوتش و آنچه براي نجات بشريت از طرف خدا آورده و دفن اين امور، يعني دفن نام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  ؛ اما امام حسين عليه السلام  با قيامش نگذاشت دين رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم  يعني همه آن چيزي كه  ايشان بيست و سه سال براي تثبيت آن، خون جگر خورد و جنگيد، دفن شود. امام حسين عليه السلام  قيام كرد، پاره پاره شد، علي اصغر و علي‌اكبر و جگر گوشه‌هايش، جلوي چشمان او تشنه، گرسنه و خسته شهيد شدند، تا دين خالصي كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  براي بشريت آورده بود، همانطور به نسل بعدي برسد و راه وصول به توحيد، محبت، بندگي خدا و در يك كلمه، راه آخرت همچنان باز بماند.
همانطور كه نمي‌توان با طراحي و نقشه غلط و با مصالح غير مناسب، بنايي را در دنيا استوار كرد، همان‌طور هم نمي‌توان با دين غلط و تحريف شده، آخرت را آباد كرد. همه ائمه عليهم السلام  در اين جهت، زحمات فراواني كشيدند ولي رنج و سختي امام حسين عليه السلام  از همه بيشتر و آشكارتر بود.
و تو اي خواننده اين سطور! زماني اين مطالب برايت بهتر قابل درك است كه با تقوا و ياد مرگ، آخرت در قلبت عظيم شود و وجه همّت تو و جهت اعمالت براي آخرت باشد. اگر اينطور شود، ديگر براي گريه كردن براي ائمه عليهم السلام  خصوصاً امام حسين عليه السلام  احتياج به روضه خواندن هم نداري؛ چه رسد به اينكه سؤال كني چرا بايد براي امام حسين عليه السلام  گريه كنيم؟
وقتي آخرت برايت مهم شد و فهميدي كه زندگي ابدي و اصلي در آخرت است و بايد آنرا آباد كني و در اين مسير، احتياج به دستور العمل داري، احساس نياز به دين صحيح را خواهي فهميد؛ ديني كه بتواند نياز بندگي تو را تأمين و روح تو را در راه بندگي، سيراب و كامل نمايد. آنگاه با مطالعه تاريخ مي‌يابي كه اين دين، با ريختن خون‌هاي ائمه عليهم السلام  و خصوصاً امام حسين عليه السلام  و هم چنين زحمات و آوارگي علماي شيعه، اكنون به دست تو رسيده است. آن زمان، دردهاي اهل‌بيت عليهم السلام  كه براي رساندن دين و حفظ و سلامت آن بود، قلبت را مي‌فشارد و با خود فكر خواهي كرد كه براي بهشت رفتن من، فرق امير المومنين عليه السلام  شكافته شد، سر امام حسين  عليه السلام  بر نيزه رفت، امام موسي‌كاظم عليه السلام  در چاه، زنداني شد و هزاران عالم شيعي خون جگر‌ها خوردند تا راه بهشت رفتن ما باز بماند.
اينجاست كه قلبت درد خواهد گرفت و اشكت جاري خواهد شد؛ بدون اينكه كسي روضه‌اي بخواند. اينجاست كه قدر مرجع تقليد خودت را خواهي دانست و از صميم قلب به علماي دين ارادت پيدا خواهي كرد. اينجاست كه معني آيه « ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»6 را خواهي دانست كه ائمه فرمودند: «نعيم، ماييم». يعني خدا از ما خواهد پرسيد كه بهترين بندگان من پاره پاره شدند؛ هزاران عالم چه سختي‌ها كه متحمل نشدند تا دين، به دست تو برسد و تو آخرتت را، زندگي حقيقي و ابدي خود را بسازي؛ اما تو چه كردي؟ به دنيا مشغول شدي و تمام همت تو، دنياي تو شد به گونه‌اي كه از آخرت، غافل شدي؛ لذا نفهميدي كه چرا ائمه در راه حفظ دين، اين قدر مصائب را تحمل كردند.
با غفلت از آخرت، احساس نياز به دين از بين مي‌رود و در اين صورت قيام امام حسين عليه السلام ، مفهومي نخواهد داشت. ريشه حل مسأله، در توجه به آخرت است و اگر آخرت، مهم شود، بقيه امور حل خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . سوره انفال/67.
2 . سوره ص/26.
3 . بلكه به قول درست‌تر؛ شهادت؛ چون نبي مكرم اسلام مسموم شدند.
4 . ما نمي‌توانيم در اين صفحات محدود، اين مسأله را شرح دهيم كه چطور جريان غصب خلافت و استيلاي معاويه در سال 40 هجري باعث نابودي و واژگوني دين شد. فقط خوانندگان را به خواندن كتاب «نقش ائمه در احياي دين»، تأليف علامه مرتضي عسگري، توصيه  مي‌نماييم؛ خواندن اين كتاب براي تحكيم و تثبيت اعتقادات در بعد امامت از ضروريات است.
5 . لقبي كه كفار قريش از روي طعنه به نبي مكرم اسلام دادند.
6 . سوره تكاثر/8.
پدیدآونده :حجت سنايي

]]>
ياران امام حسين (ع) الگوي ياران امام مهدي (عج) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1769 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1769 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 يكي از نيازهاي اساسي منتظران در عصر غيبت، لزوم برخورداري از الگوهاي عملي، در مسير خودسازي و نيز همراهي و مساعدت امام معصوم است، كساني كه توانسته باشند در عرصه عمل، براي تحقق اهداف و آرمان‌هاي امام خود، جان فشاني كنند و نمونه‌هاي روشني در طريق اطاعت و سرسپردگي باشند و به راستي، چه كساني شايسته‌تر از ياران امام حسين عليه السلام؟!
ياراني كه امام خود را در تحقق بخشيدن به اهدافش ياري كردند؛ ياران بزرگ و مجاهدي كه عقل بشري از درك مقامشان عاجز است؛ آن‌هايي كه امام معصوم عليه السلام، در وصفيشان فرمود: «فَإني لا أعلمُ أصحاباً أوفي و لا خيراً أصحابي...؛ من ياراني بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمي‌شناسم.»1
در حقيقت ياران اباعبدالله عليه السلام، معيارهايي را در اختيار ما قرار داده‌اند تا به وسيله‌ آن‌ها، خود را محك زده و با عمل به آن‌ها، خود را براي قيام جهاني و روز باشكوه ظهور، آماده‌تر سازيم.
الف) معرفت و محبت
محبت، حالتي بين محب و محبوب است كه اگرچه از درون و قلب، سرچشمه مي‌گيرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب، به روشني بروز پيدا مي‌كند. محبتي پايدار و حقيقي است كه در پي معرفت باشد؛ چراكه هرچه شناخت بيشتر باشد، محبت شديدتر و عميق‌تر خواهد بود. راه ايجاد و تعميق محبت به ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف آن است كه انسان به صاحب الزمان به عنوان مطلوب كامل خويش، معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد.
معرفتي كه مورد تأكيد ائمه عليهم السلام واقع شده، معرفتي سطحي نيست كه عموم مردم به آن آشنا هستند، بلكه مقصود، معرفتي خاص، با ويژگي‌ها و توصيفاتي است كه در احاديث و ادعيه وارده شده است. مشكل امت اسلام، پس از پيامبر صل الله عليه و آله ، عدم معرفت واقعي به حجت زمان خود بود. كوفيان، امام حسين عليه السلام را مي‌شناختند، اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هيچ بصيرت و آگاهي نسبت به مقام والاي ايشان.
در مقابل، ياران حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام از چنان معرفتي به امام زمان خويش برخوردار بودند كه شهادت در راه او را بر زندگي جاودانه در دنيا، بر مي‌گزيدند؛ چنان‌چه يكي از ياران امام، اين‌گونه به اين حقيقت تصريح مي‌كند: «الحمدالله الذي شرفنا بالقتل معك و لو كانت الدنيا باقيه و كنا فيها مخلدين لاثرنا المحفوظ معك علي الإقامة فيها؛ خدا را سپاس كه اين شرافت را نصيب ما كرد  تا در كنار شما به شهادت برسيم و اگر دنيا باقي باشد و ما در آن جاودان باشيم، قيام با شما را بر ماندن در اين دنيا ترجيح مي‌دهيم.»2
آنان، وجود امام را نعمتي بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پيامبر صل الله عليه و آله  مي‌دانستند.3 در تاريخ آمده است كه در دومين روز محرم الحرام، پس از ورود امام و يارانش به كربلا، آن حضرت خطبه‌اي خواند. آن‌گاه، بُرَيْر از جاي برخاست و گفت: «يابن رسول الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلّم! لقد منّ الله بك علينا أن نقاتل بين يديك نقطع فيك أعضائنا ثم يكون جدك شفيعنا يوم القيامة؛ اي پسر رسول خدا صل الله عليه و آله ! خداي تعالي وجود مباركت را بر ما منت نهاده است تا در ركاب شما نبرد كنيم تا در راه شما اعضاي بدنمان تكه تكه شود، براي آن‌كه در روز قيامت، جد شما شفيع ما گردد.»4
اشعاري كه هريك از ياران، در موقع نبرد به زبان مي‌آوردند نيز، اشاره به عمق معرفت آنان از امام دارد. براي مثال، يكي از ياران امام، هنگام خروج براي جهاد، اين رجز را مي‌خواند: «أميري حسينٌ و نِعمَ الأمير؛ سرورٌ فؤادِ البَشير النّذير؛ حسين عليه السلام امير من است و چه خوب اميري است، او موجب شادي و سرور دلِ بشارت دهنده و ترسانند از خطرها ( پيامبر اكرم صل الله عليه و آله ) است.»5
حجاج بن مسروق جُعفي نيز از ديگر ياران امام مي‌باشد كه ايشان را اين‌گونه معرفي مي‌كند: «أقدم حسيناً هادياً مهدياً، أليومَ تَلقا جدّك نبياً، ثُمَّ أباك ذالنَّدا علياً، ذاك الذي تَعرِفُهُ وصياً؛ اي حسين! اي امامي كه هم هدايت‌يافته‌اي و هم ديگران را هدايت مي‌كني؛ امروز، جدت، پيامبر صل الله عليه و آله  را ملاقات خواهي كرد و سپس پدرت، علي عليه السلام را كه صاحب فضل و جود و احسان است و ما او را وصي رسول صل الله عليه و آله  و جانشين بر حق او مي‌دانيم.»
ياران امام مهدي  نيز، معرفتي عميق به ايشان دارند. امام سجاد عليه السلام در وصف آنان مي‌فرمايد: «القائلين بأمامَتِه؛ آنان به امامت امام مهدي  اعتقاد راسخ دارند»6 و اين معرفت عميق، سرچشمه‌ محبتي حقيقي به امام مي‌شود؛ به گونه‌اي كه به تعبير امام صادق عليه السلام«يحفون به و يقونه بأنفسهم في الحرب؛ آنان در ميدان رزم، او (حضرت مهدي) را در ميان مي‌گيرند و در كشاكش جنگ، با جان خود، از ايشان محافظت مي‌كنند.»7
معرفت و پارسايي
زهد و پارسايي از ويژگي‌هاي برجسته‌ ياران ائمه عليهم السلام مي‌باشد. معرفت هنگامي پيروي از امام را به دنبال دارد كه آميخته به حب دنيا نباشد. از اين‌رو، منتظران واقعي، كساني هستند كه در سايه‌ كسب معرفت، نفس خويش را از دنيازدگي خالص كنند.
ياران امام حسين عليه السلام انسان‌هايي بودند كه دل‌بستگي به دنيا و فرزند و مال را كنار گذاشته و همه را، همراه جان خويش، تقديم امام نمودند. هنگامي كه اباعبدالله الحسين عليه السلام به فرزندان عقيل فرمود: « شهادت مسلم، خانواده شما را بس است. من به شما رخصت مي‌دهم كه به سوي خانه‌هاي خود برويد»8 فرزندان عقيل در پاسخ امام گفتند: «آيا به مردم بگوييم امام و رهبر و بزرگ خود را در ميان دشمنان تنها گذارديم و از او دفاع نكرديم؟ سوگند به خدا، چنين نخواهيم كرد؛ بلكه جان و مال خود را فداي تو خواهيم نمود.»
در مقابل نيز، كساني را مي‌بينيم كه در اثر دل‌بستگي به دنيا و با وجود معرفت به حقانيت امام، حاضر به پيروي از ايشان نيستند. يكي از اين اشخاص، عبيدالله بن حر جُعفي است. او كسي بود كه كاروان امام حسين عليه السلام در مسير خود با او برخورد كرد. امام با او به گفت‌وگو نشست و او را به همراهي خود فراخواند؛ اما عبيدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند مي‌دانم كه هر كه شما را دنبال كند، در آخرت سعيد و خوشبخت خواهد شد... اما اين طرح و نقشه را بر من تحميل مكن، چراكه نفس من بر مرگ آمادگي ندارد.»9
مردم كوفه نيز كه با امام عليه السلام بيعت كرده بودند و به ايشان قول همكاري داده بودند، به جهت دل بستگي به دنيا، به ايشان خيانت كردند؛ چنان‌چه در تاريخ نقل شده است كه امام از چند تن از اهالي كوفه ـ كه پس از شهادت مسلم، به ايشان پيوسته بودند-درباره‌ رأي و نظر مردم كوفه پرسيدند و آن چند نفر در پاسخ گفتند: «در بين اشراف، رشوه‌هاي بزرگ، رد و بدل مي‌شود و اگرچه دل‌هاي ساير مردم با شماست، اما شمشيرهايشان عليه شما آماده گشته است.»10
آن‌گاه حضرت اباعبدالله عليه السلام فرمود: «النّاس عبيد الدنيا و الدين لعق علي ألسنتهم...؛ مردم، بنده‌ دنيايند و دين، لقلقه‌ زبان آن‌هاست… .»11
در هنگامه‌ ظهور، نيز كساني كه به ظاهر، منتظر امام عليه السلام بوده‌اند، از ايشان جدا مي‌شوند. چنان‌چه امام صادق عليه السلام در اين‌باره مي‌فرمايند: «إذا خَرَجَ القائم خَرَجَ مِن هذا الأمر من كان يري من أهله...؛ هنگامي كه قائم  قيام كند، كساني كه به نظر مي‌رسيد از ياران او باشند، از امر (ولايت) بيرون مي‌روند...»12
عبادت و راز و نياز با پروردگار
از مخنف نقل شده كه در ظهر عاشورا و در كشاكش جنگ، ابوثمامه‌ صاعدي نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالي كه نماز آخرم را با شما به جاي آورده‌ام، خدا را ملاقات كنم.»13 حضرت در جواب فرمود: «ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلين الذاكرين؛ نماز را ياد آوردي، خدا تو را از نمازگزاراني كه به نماز تذكر مي‌دهند، قرار دهد.» آن‌گاه امام حسين عليه السلام به همراه نيمي از ياران خود به نماز ايستادند و سعيد بن عبدالله حنفي، خويش را سپر امام قرار داد و تيرهاي رها شده از سوي دشمن را به جان خريد تا آن‌كه به شهادت رسيد.
در شب عاشورا نيز، تمام اصحاب در خيمه‌هاي خود به راز و نياز و عبادت مشغول بودند. راوي مي‌گويد: «و بات الحسين عليه‌السّلام و اصحابه تلك الليلة و لهم دوي كدوي النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد؛ حسين عليه السلام و يارانش، آن شب را در حالي به صبح رساندند، كه زمزمه‌ آنان در حالات ركوع و سجود و ايستاده و نشسته، مانند زمزمه‌ زنبوران عسل، شنيده مي‌شد.»14
در وصف ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز از پيامبر اكرم صل الله عليه و آله  نقل شده است: «مُجِدُّون في طاعة الله؛ آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جديت و تلاش هستند..»15 امام علي عليه السلامدر توصيفشان فرموده‌اند: «رجال لا ينامونَ اليل لهم روي في صلواتهم كروي النحل يبيتون قياماً علي أطرافهم و يسبحون علي خير لهم؛ مردان شب‌زنده‌داري كه زمزمه‌ نمازشان، مانند نغمه‌ زنبوران عسل به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با شب‌زنده‌داري سپري مي‌كنند و بر فراز اسب‌ها خدا را تسبيح مي‌كنند.»16
وفاي به عهد
امام عليه السلام در شب عاشورا به خيمه‌ حضرت زينب عليها السلام رفتند و ميان ايشان، گفت‌وگويي صورت گرفت. از آن‌جمله، حضرت زينب عليها السلام به امام عليه السلام عرض كرد: «آيا شما نيات ياران خود را امتحان كرده‌ايد؟ مي‌ترسم كه در هنگامه‌ درگيري، شما را به دشمن تسليم كنند.» امام حسين عليه السلام در جواب فرمودند: «اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و ليس فيهم الأشوس الأقعص يستأنسون بالمنية دوني استئناس الطفل بلبن أمّة؛ به خدا سوگند، ايشان را آزموده‌ام و آنان را انسان‌هايي سينه‌سپركرده يافته‌ام، به گونه‌اي كه به مرگ زيرچشمي مي‌نگرند و شوقشان به مرگ، كمتر از شوق كودك به شير مادرش نيست.»17
در آن شب، زيباترين و ماندگارترين صحنه‌هاي تاريخ اسلام، شكل گرفت. امام عليه السلام بيعت خود را از همه‌ ياران برداشت و از ايشان خواست تا در تاريكي شب پراكنده شوند. اما هريك از اهل بيت عليهم السلام، اصحاب و ياران در سرسپردگي عاشقانه‌ خويش، بار ديگر ابراز وفاداري كردند. مسلم بن عوسجه عرض كرد: «يابن رسول الله صل الله عليه و آله ! در جهان كسي از ما لئيم‌تر نباشد، اگر اين‌جا تو را رها كنيم. پناه مي‌بريم به خدا از اين‌كه از ركاب همايوني تو دوري كنيم. خدا هرگز روزي را نياورد كه من چنين كنم.... حتي اگر سلاحي به دست نداشته باشم، با پرتاب سنگ به جنگشان خواهم رفت ... و هرگز از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو كشته شوم.» سعيد بن عبدالله حنفي نيز عرض كرد: «سوگند به خدا، هرگز تو را رها نمي‌كنيم، تا براي خدا مشخص شود كه سفارش پيامبر صل الله عليه و آله  را نسبت به تو عمل كرده ايم و اگر بدانم كه در راه تو به شهادت مي‌رسم و سپس زنده مي‌شوم و ذرات وجودم را بر باد مي‌دهند و هفتاد بار با من چنين كنند، باز از تو جدا نخواهم شد...»18
و اينك ما در زمان انتظار سرورمان، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به سر مي‌بريم. به راستي، آيا ما مدعيان منتظر، به اندازه‌ ياران سيدالشهداء عليه السلام، از جان و مال خود، خواهيم گذشت؟ منتظر واقعي در ميدان عمل، به سوي ظهور گام بر مي‌دارد و در هر صبح با امامش بيعتي تازه مي‌بندد و به خدا خويش قول مي‌دهد كه هرگز از اين عهد و پيمان برنگردد، تا از ياران و دفاع‌كنندگان از مولايش باشد و در اين راه از همه پيشي بگيرد؛ عهدي كه حتي مرگ هم نتواند آن را بشكند: «اللهم إني اجدد له في صبيحة يومي هذا و ما عشتُ من أيامي عهداً و عقداً و بيعةً له في عنقي لا أحول عنها و لا أزول ابداً اللهم اجعلني من أنصاره و أعوانه و الذّابينَ عنهُ و المسارعين اليه في قضاء حوائجه و الممتثلينَ لِأوامره و المحامين عنه و السابقينَ إلي ارادته و المستشهدين بين يديه اللهم إن حال بيني و بينه الموت الذي جعلته علي عبادك حتماً مقضياً فأخرجني من قبري مؤتزراً كفني شاهراً سيفي مجرداً قناتي ملبياً دعوة الداعي في الحاضر و البادي...»19
...............................................
پي نوشت :
1. الكامل في التاريخ، ج 2، ص 577
2. مقتل الحسين، مقرم، ص 59
3. پيامبر اكرم صل الله عليه و آله  در حديث ثقلين از امام، به عنوان يكي از امانات خويش نام مي‌برد و عنوان مي‌كند كه در قيامت، شفيع كسي خواهند بود كه به اين امانت چنگ زند.
4. اللهوف، ص 35
5. ابصار العين، ص 96
6. منتخب الأثر، آيت الله صافي گلپايگاني، ص 244
7. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 52، ص 308
8. ارشاد شيخ مفيد، ص231
9. تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص 407
10. همان، ص 405
11. بحار، ج 44، ص 383
12. الغيبة، نعماني ص 317
13. ابصار العين، ص 120
14. الهوف، ص 130
15. بحارالانوار، ج 36، ص 207
16. همان، ج 52، ص 308
17. مقتل الحسين  عليه السلام ، مقرم، ص 219
18. الهوف، صص 127-129
19. مفاتيح الجنان، دعاي عهد

پدیدآونده: سكينه خاني

]]>