آخر الزمان http://mahdi313.com یکی از موضوعات مورد چالش در حوزه مباحث مهدویت، بحث آخر الزمان می باشد. در این قسمت از سایت ضمن بیان نظرات اسلام در خصوص آخرالزمان به نقد و بررسی آخر الزمان از دیدگاه های گوناگون دینی یا غیر دینی خواهیم پرداخت. مفهوم آخر الزمان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=152 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=152 «آخرالزمان» تركيبي اضافي و به معناي بخش پاياني زندگي دنيا است. توجه به «آخِرالزمان» در فرهنگ بيشتر دين‌ها و آيين‌هاي بزرگ ـ به‌ويژه در اديان ابراهيمي ـ به ‏چشم مي‏ خورد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

دوران آخرالزمان ویژگی‌ها و تحولات آن از موضوعاتی مهمی است که مورد توجه همه دین‌ها و آيين‌هاي بزرگ به ‌ويژه اديان ابراهيمي قرار دارد. اما بدلیل وابستگي اين دگرگوني‌ها به ظهور و قيام حضرت مهدي موعود(عج) و نيز ويژگي‌هاي خاص آن مصلح جهاني، مفهوم آخرالزمان در فرهنگ اسلامي از اهميّت ويژه‌اي برخوردار است. این امر موضوعی است که در نوشتار حاضر بدان پرداخته شده است.

 دوره پاياني دنيا و زمان شكل‌گيري ظهور و حكومت مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

«آخرالزمان» تركيبي اضافي و به معناي بخش پاياني زندگي دنيا است. توجه به «آخِرالزمان» در فرهنگ بيشتر دين‌ها و آيين‌هاي بزرگ ـ به‌ويژه در اديان ابراهيمي ـ به ‏چشم مي‏خورد. اين توجه در فرهنگ اسلامي از اهميّت ويژه‌اي برخوردار است.

واژه آخرالزمان در قرآن به كار نرفته است؛ اما مطالب گوناگوني در باره آن، از آيات قابل استفاده است. قرآن كريم به طور كلّي، جهانيان را به دو بخش پيشينيان و پسينيان تقسيم كــرده  و بـــراي هـــر يك ويژگي‌هايي بيان نموده است. به نظر مي‌رسد بتوان پسينيان را بخشي از انسان‌هاي آخرالزمان دانست.

دربـــاره آغـــاز شكــل‌گيري و چگونگي انجام جهان، سخن روشني در آيات و روايات به چشم نمي‌خورد؛ امـا آن‌گـــاه کــه سخــن از دوران آخرالزمان به ميان مي‌آيد،همواره به دو پديده بسيار مهم    و بزرگ اشاره مي‌شود:

1- ولادت و برانگيخته شدن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جايگاه واپسين فرستاده الهي؛

2- ظهور و قيام موعود نجات‌بخش، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف).

از اين رو شکي نيست اينک ما در دوران «آخِرالزمان» به سر مي‌بريم. اين دوران، داراي دو ويژگي مهمّ و اساسي است:

نخست: آخرين مرحله زندگي در دنياست.

با سپري شدن اين دوران، زندگي در دنيا به پايان رسيده، مرحله‏اي ديگر در نظام آفرينش آغاز مي‌شود.

دوم: اين دوران، خود به دو بخش با ويژگي‌هاي خاص تقسيم مي‌شود.

1- دوراني سراسر انحطاط اخلاقي، ستم و بيداد؛

2- دوراني سرشار از معنويت در پرتو حكومت شايستگان.

بنيان‌هاي كلي باور به اين دوران را همه مذاهب و گــــروه‌هــاي بـزرگ اسلامي پذيرفته‌اند، ولــي در راستاي وابستگي اين دگرگوني‌ها به ظهور و قيام حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و نيز ويژگي‌هاي شخص آن مصلح جهاني، ديدگاه‌هاي ناهمگوني پديد آمده است.

شيعه دوازده امامي، با بهره‌گيري از آموزه‌هاي پيشوايان معصوم (عليهم السلام) حضرت ‏مهدي (عليه السلام) را موعود امت‏ها و حكومت ايشان را نيکوترين فرجام زندگاني انسان‌ها بر زمين مي‏داند. در اين نگاه، با ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، افزون بر بهره‌مندي مردمان آن دوران، برخي از نيك‌ترين و صالح‌ترين و نيز بدترين و تبه‌كارترين انسان‌ها كه پيشتر از دنيا رفته‌اند، به دنيا باز مي‏گردند، تا شايستگان، از برپايي حکومت عدل و قسط شادمان، و تبهکاران، از آن عدل جهاني آزرده خاطر گردند.  و دنيا، همچنــــان بــر مدار دادگري خواهد گشت، تا زندگي دنيايي ‏پايان ‏يابد.

پيوند مهدويّت و آخرالزمان در روایات

پيشوايان معصوم (عليهم السلام)، با الهام از وحي الهي و سرچشمه‌هاي آن، پيوند مهدويّت و آخِرالزمان را به روشني بيان کرده‌اند:

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «دنيا به انجام نمي‏رسد؛ مگر اين‌كه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل‌بيت من است و به او مهدي گفته مي‏شود».

اميرمؤمنان علي (عليه السلام) نيز بر منبر مسجد كوفه فرمود: «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند سبحان آن روز را چنان طولاني خواهد كرد، تا اين كه مردي از خاندانم برانگيخته شود». [1]و[2]

نتیجه:

آخر الزمان از مفاهیم مورد توجه در ادیان و مذاهب است. این واژه در قرآن بکار نرفته، اما مطالب متنوعی در باره این مفهوم، از آیات قابل برداشت است. بنا بر مطالبی که بیان شد این دوران آخرین مرحله زندگی دنیا خواهد بود.

پی نوشت‌ها:

[1]. انتشار یافته درسایت؛ https://www.nourhedayat.ir

[2]. انتشار یافته درسایت؛www.farshid72.loxblog

و سایت؛http://sedgh.ir/fa/

 

]]>
مفهوم آخر الزمان در دين اسلام http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=151 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=151 در قرآن مجيد، گفتار صريحي درباره آخرالزمان نيست و اين، اصطلاحي است كه در احاديث و مؤلفات مسلمانان به چشم مي‌خورد؛ اما از آيات مطالب گوناگوني دربارة اين موضوع برداشت مي‌شود. قرآن به طور كلي جهانيان را به دو‌بخش پيشينيان و پسينيان تقسيم كرده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

اندیشمندان مسلمانان تعیین وقت مشخص برای پایان عالم را رد می‌کنند زیرا، کسی غیر از خداوند علیم از عمر عالم آگاه نیست. قرآن کریم نیز از تعیین وقت مشخص برای پایان این جهان پرهیز نموده است. اما با توجه به روایات معصومین(علیه السلام) می توان بعثت خاتم النبیین(صلی الله علیه و آله وسلم) را سرآغاز دوره آخر الزمان دانست و انتهای این دوره را که قرین با ظهور منجی عالم بشریت می‌باشد دوره پایانی عالم مادی دانست و بعد از آن، قیامت برپا می‌‌شود. در فرهنگ عامه مسلمانان به ويژه شيعه، اصطلاح آخرالزمان، حكايت از عصري مي‌كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي‌كند و تحولات ويژه‌اي با مشخصات ویژه در جهان رخ مي‌دهد. به طور كلي مي‌توان گفت اعتقاد به آخرالزمان، ميان همه فرقه‌هاي بزرگ اسلامي مورد پذيرش است؛ اما در اين‌كه تحولات آخرالزمان با ظهور مهدي موعود آغاز خواهد شد يا مصداق مهدي موعود، چه كسي است، اختلاف است.  

کاربرد اصطلاح آخر الزمان در کتاب‌های حدیث و تفسیر

آياتي از قرآن، به ارث بردن زمين به وسيله صالحان و مستضعفان، پيروزي نهايي حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان را بيان مي‌كند كه پس از وقوع بلاها و فتنه‌هاي بسيار محقق مي‌شود.  احاديث آخرالزمان را بسياري از محدثان از جمله بخاري،  ابوداوود، ابن ماجه،  احمد بن حنبل  و مرحوم مجلسي آورده‌اند. اين اصطلاح، در كتاب‌هاي حديث و تفسير در دو معنا به كار رفته است: 

1- همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيده مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)  است و از آغاز نبوت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)  تا وقوع قيامت را شامل مي‌شود.

2­- فقط آخرين‌بخش از دوران ياد شده كه در آن، مهدي موعود ظهور مي‌كند و تحولات عظيمي در عالم واقع مي‌شود.

بنابراين آخرالزمان در اسلام، به معناي دوره پاياني اين عالم مادي است كه بعد از آن، قيامت برپا مي‌شود؛ اما اين دوره، گاهي بر معناي وسيع‌تر يعني از آغاز ظهور اسلام تا آخر عمر عالم اطلاق شده و گاهي تنها بر دوره‌اي كه منجي و مصلح موعود ظهور خواهد كرد و جامعه متحول خواهد شد.

اتصاف پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)  به پيامبر آخرالزمان با اين دو مطلب ارتباط دارد: نخست اين‌كه اين پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) ، خاتم پيامبران است و شريعت وي به دليل كامل بودن تا پايان اين عالم اعتبار دارد و او پيامبر آخرين قسمت از زمان است كه به قيامت مي‌پيوندد. ديگر اين‌كه در نخستين سده‌هاي اسلام، دست‌كم تصور عده‌اي از مسلمانان چنين بود كه قيامت نزديك است و ظهور پيامبر اسلام در عصري واقع شده كه به قيامت متصل است. البته در حقيقت، مطلب دوم نتيجه مطلب نخست است؛ يعني چون پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) ، آخرين پيامبر و خاتم آن‌ها است. چنين تصوري ميان مسلمانان پديد آمد كه بنابراين قيامت نزديك است؛ لذا نمي‌توان دليل دوم را مستقل و در عرض دليل اول بيان كرد. اين عقيده به رواياتي مستند بود كه از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل شده كه مطابق مضمون آن‌ها فرموده است : «ميان عصر وي و برپا شدن رستاخيز، فاصله چنداني نيست».

در يكي از روايات آمده است كه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)  يكي از روزها هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنيا باقي مانده است در مقايسه با گذشته آن، به همان نسبت باقي‌مانده وقت امروز در مقايسه با گذشته آن است».

در روايات ديگر پيامبر مي‌فرمايد: «ميان من و قيامت فاصله نيست؛ همان سان كه ميان انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست».

البته هنوز در اسناد اين روايات تحقيق لازم به عمل نيامده و صحت آن‌ها به پيامبر اسلام محرز نيست؛ ولي مسلماً اين روايات بين مسلمانان، اين تصور را پيش آورده كه ميان بعثت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)  و برپا شدن رستاخيز، فاصله بسيار كمي است. در واقع، مراد پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)  اين بوده كه ميان من و قيامت، پيامبر و دين ديگري نيست و دين من، آخرين دين آسماني و متصل به قيامت است؛ يعني آنچه به طور قطع مي‌توان فهميد، اتصال پيامبر آخرالزمان(صلي الله عليه وآله وسلم)  به قيامت و تمام شدن اين عالم است؛ اما نمي‌توان گفت كه حتماً فاصله كمي بين بعثت پيامبر و پايان عالم وجود دارد؛ زيرا چه بسا اين دين، به علت كامل بودن، در تمام دنيا فراگير شود و هزاران سال هم ادامه داشته باشد؛ چنان كه تا امروز هم حدود پانزده قرن از ظهور آن گذشته و معلوم نيست تا كي ادامه خواهد داشت. تشبيه به انگشتان هم مؤيد اين مطلب است. به عبارت ديگر، پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم)  خواسته است به امت خود بفهماند كه او آخرين پيامبر، و دين او آخرين دين آسماني و تنها راه نجات است و از اين پس ديگر منتظر دين و آيين ديگري نباشند و مثال‌ها، تعبيرات و بيانات مختلف، تأكيد بر اين مطلب است.

مسلمانان، از تصور عمومي پيشينيان درباره محدوديت زمان اين عالم و تعيين سنّ آن، متأثر بودند. تصور پيشينيان اين بود كه از عمر اين جهان، چند هزار سال بيش نمي‌گذرد و جهان مادي، عمر كوتاهي دارد و آغاز و انجام آن، به هم نزديك است.

طبري ضمن نقل عقايد گذشتگان درباره مقدار زمان اين جهان مي‌نويسد:

عده‌اي آغاز تا انجام زمان را شش هزار سال مي‌دانند و گروهي هفت هزارسال؛ ولي من اين مدت را چهارده هزار سال مي‌دانم؛ هفت هزار سال پس از آغاز خلقت تا پايان آفرينش ابوالبشر و هفت هزار سال پس از آن تا قيامت.

ابن اثير نيز مانند همين مطلب را نقل كرده است؛  اما گروهي از دانشمندان مسلمان، تاريخ گذاري عالم و تعيين باقي مانده عمر عالم را آن گونه كه از طبري و ابن اثير نقل شده است، از اسرائيليات مي‌شمارند و رد مي‌كنند. آنان بر اين عقيده‌اند كه به موجب آيه {وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ } و آيات مشابه آن، كسي غير از خداوند از عمر عالم آگاه نيست و پيش‌بيني باقي مانده آن، امكان ندارد.

قرآن هم از تعيين وقت مشخص براي پايان عالم پرهيز كرده است.  با اين حال، با استفاده از روايات،  مي‌توان بعثت پيامبر خاتم(صلي الله عليه وآله وسلم)  را سرآغاز دوره آخرالزمان دانست؛ زيرا ختم نبوت و نزول واپسين شريعت كه با ظهور پيامبر اسلام تحقق يافت، نخستين نشانه پايان تاريخ به شمار مي‌رود؛  لذا مفسران، مقصود از نشانه‌هاي قيامت در سوره محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) را بعثت پيامبر دانسته‌اند كه در مقايسه عمر جهان، فاصله بسيار كمي تا قيامت دارد.

در فرهنگ عامه مسلمانان به ويژه شيعه، اصطلاح آخرالزمان، حكايت از عصري مي‌كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي‌كند و تحولات ويژه‌اي در جهان رخ مي‌دهد. در روايات مسلمانان، براي اين عصر، مشخصات ويژه‌اي به نام «علايم آخرالزمان» نقل شده است. از مجموعه رواياتي كه در كتاب‌هاي حديث، تفسير و تاريخ درباره عصر ظهور مهدي موعود(عليه السلام) نقل شده دو مطلب درباره مشخصات آخرالزمان (به نام عصر مهدي موعود) به صورت تواتر معنوي به دست مي‌آيد:

نخست اين‌كه در اين عصر، پيش از ظهور مهدي موعود، فساد اخلاقي، بيداد كرده و ستم همه جوامع بشري را فرا مي‌گيرد و به صورت عام‌ترين پديده در روابط انسان‌ها در مي‌آيد. از بُعد كيهاني هم عالم، به اتفاقات و پديده‌هاي پيش‌بيني نشده دچار مي‌شود. ديگر اين‌كه پس از ظهور مهدي(عليه السلام) ، تحول عظيمي در جامعه واقع مي‌شود؛ فساد و ظلم از ميان مي‌رود و توحيد، عدل، رشد كامل عقلي و عملي در سراسر زندگي انسان‌ها گسترش مي‌يابد. معروف‌ترين حديث كه با عبارات گوناگون نقل شده است، علامت اصلي دوران حكومت مهدي(عليه السلام) در آخرالزمان را گستردگي عدالت در سراسر جهان  بر مي‌شمرد:

«خداوند، جهان را كه از بيداد و تباهي آكنده شده است، به وسيله او از قسط و عدل پر مي‌سازد».

در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علايم آخرالزمان» اصطلاح مشابه ديگري وجود دارد و آن «اشراط الساعة» يعني علايم برپا شدن رستاخيز است. اين اصطلاح، ويژه علايم وقوع قيامت است؛ ولي با بررسي رواياتي كه ذيل اين عنوان نقل شده است، مي‌فهميم كه مضمون اين روايات، مطالب مشترك بسياري با روايات آخرالزمان دارد.

با وجود اشتراك در مضمون روايات اين مطلب بين تمام مسلمانان در ادوار مختلف مسلم است كه بين مسأله آخرالزمان و مسأله قيامت به صورت آشكار تفاوت است؛ زيرا به عقيده مسلمانان، قيامت؛ پس از فناي اين عالم مادي است و پس از آن زندگي جاودانه است؛ اما دوره آخرالزمان، بخش پاياني همين دنيا است كه در آن، جامعه و افراد، دچار تحولات عظيم مي‌شوند.

تعبير «اليوم الآخر» كه در قرآن فراوان به كار رفته، مترادف جهان آخرت و ناظر به اين واقعيت است كه زندگي آن جهان، به دنبال حيات دنيايي و سرانجام آن است؛ لذا اين اصطلاح نيز با بحث آخرالزمان مورد نظر، متفاوت است.

در نظر عده‌اي از مفسران متأخر، علاوه بر روايات، آياتي نيز هست كه آينده جوامع انساني را بيان مي‌كند و درباره حكومت توحيد و عدل است. اين عده از مفسران، معتقدند كه آيات مربوط به استخلاف انسان و فرمانروا شدن نيكوكاران در زمين، وراثت صالحان و پيروزي حق بر باطل، آياتي هستند كه سرنوشت آينده بشريت را پيشگويي مي‌كنند و مستقيماً به مسأله آخرالزمان مربوطند.  چنين افرادي آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفه تاريخ مي‌دانند. اين مفسران، به فلسفه تاريخ انسان قايل بوده و درصدد كشف آن از ديدگاه اسلامند. در نظر ايشان، تحولات آخرالزمان كه در روايات بيان شده، چيزي جز آينده طبيعي جامعه انساني نيست. عصر آخرالزمان، عبارت از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان است. چنين آينده‌اي، امري است محتوم و مسلمانان بايد منتظر آن باشند.

به نظر بعضي اين انتظار هرگز نبايد منفعلانه باشد؛ بلكه بايد حالتي سراسر فعاليت و اميدواري باشد؛ زيرا انساني كه به اميد آينده‌اي درخشان و تحقق تمام آرمان‌هاي پيامبران است؛ بايد داراي شور و آگاهي و سرشار از آمادگي باشد و با سعي و تلاش، خود و جامعه خود را براي چنين روزي مهيا كند. در چارچوب چنين برداشت فلسفي‌اي، آخرالزمان قطعه معيني از تاريخ نوعي انسان است كه نه ممكن است پيش افتد و نه به عقب افكنده شود. نوع انسان، بايد حركت تكاملي تدريجي خود را كه بر مبناي پيروزي تدريجي حق بر باطل صورت مي‌گيرد، همواره دنبال كند تا به دوره آخرالزمان برسد.

در نقطه مقابل اين تصور كه طرحي براي فلسفه تاريخ است، در آثار بيشتر مسلمانان قديم ـ اعم از شيعه و سني ـ مسأله آخرالزمان ظاهراً به فلسفه تاريخ ربط داده نشده است. علماي قديم نه در تفسير آيات، سخن از تحول طبيعي جامعه انساني به سوي حكومت توحيد و عدل به ميان آورده‌اند و نه روايات آخرالزمان را به چنين فلسفه‌اي براي تاريخ مربوط كرده‌اند. در نظر آنان، تحولات آخرالزمان، امري است غيرعادي كه در آخرين‌بخش زندگي نوع انسان واقع مي‌شود و به تحولات قبلي جامعه انساني مربوط نمي‌گردد؛ چون به نظر اين افراد تاريخ، عبارت از مجموعه حوادث پراكنده و جدا از هم مي‌باشد كه هر دوره، اتفاقات ويژه خود را دارد و پس از مدتي آن دوره سپري مي‌شود و بر اين اساس هم، پيروزي حق بر باطل، ويژه دوره آخرالزمان است و نه فلسفه‌اي كه تاريخ براساس آن حركت مي‌كند. طبق اين نظر، برخلاف آنچه در برداشت فلسفي از آخرالزمان ديده مي‌شد، ممكن است هر قطعه از تاريخ نوع انسان، آخرالزمان باشد.

اما ميان علماي قديم نيز بين علماي شيعه و سني اختلاف است؛ مفسران اهل سنت، آيات مربوط به پيروزي حق بر باطل و وعده‌هاي الهي را بر پيروزي‌هاي صدر اسلام حمل مي‌كنند؛  ولي علماي شيعه، آن آيات را به عصر مهدي موعود(عليه السلام)  ربط داده‌اند.

به طور كلي مي‌توان گفت اعتقاد به آخرالزمان، ميان همه فرقه‌هاي بزرگ اسلامي مورد پذيرش است؛ اما در اين‌كه تحولات آخرالزمان با ظهور مهدي موعود آغاز خواهد شد يا مصداق مهدي موعود، چه كسي است، اختلاف است. البته تفاوتي كه بين شيعه و اهل تسنن وجود دارد اين است كه غير شيعه، تحولات آخرالزمان را به قيام قيامت و مقدمه آن مربوط مي‌دانند و به اشراط الساعة تعبير مي‌كنند؛  ولي شيعه، آخرالزمان را مقوله‌اي جدا از قيامت مي‌داند و قايل است كه آخرالزمان، قطعه آخر اين عالم است و تحولاتي در اين قطعه رخ مي‌دهد كه برخي مقدمه آخرالزمان است و برخي در متن آخرالزمان واقع مي‌شود.

نتیجه:

بنابراين مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه مفهوم آخرالزمان، عبارت از قطعه و دوره آخر عمر اين نسل از بشر است كه مقدمه‌اي براي پايان اين دوره عالم و سپس برپايي قيامت است؛ اما خود اين دوره مدتي از عمر بشر را در بر مي‌گيرد كه با ظهور منجي و مصلح، بشر به تكامل و ترقي لايق خود نايل مي‌شود و در نهايت، جهان رو به صلاح و رستگاري مي‌رود؛ اگرچه قبل از اين دوره و مقدم بر آن، جهان و زندگي بشري مدتي دستخوش تحولات و دگرگوني‌هايي مي‌شود كه از آن‌ها با عنوان علايم آخرالزمان تعبير مي‌شود و بيشتر، بعد منفي دارند؛ فطرت سالم بشري از وجود آن‌ها رنج مي‌برد و جوامع، دچار اضطراب مي‌شوند.(1)

پی نوشت ها:

1. واقعه (56): 13ـ14 و 39ـ40 و 49؛ حجر (15): 24.

2. اعراف (7): 128ـ129؛ نور (24): 55؛ قصص (28): 5؛ فتح (48): 28.

3. صحيح بخاري، ج 9، ص 49.

4. سنن ابوداوود، ج 4، ص 113.

5. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 49.

6. سنن احمد حنبل، ج 3، ص 5  

7. بحارالانوار، ج 52، ص 185ـ278.

8. صحيح مسلم، ج 2، ص 581؛ اشراط الساعة، ص 81؛ بحارالانوار، ج52، ص181 

9. تاريخ طبري، ج 1، ص 55.

10. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 14.

11. لقمان (31): 34؛ زخرف (43): 85.

12. لقمان (31): 34؛ احزاب (33): 63؛ زخرف (43): 85.

13. بحارالانوار، ج 2، ص 87، ج 9 و ص 319 و ج 12، ص 282 و ج 14، ص 83 و ج 15، ص 203 و ج 16، ص 18 ـ 21 و ج 20، ص 222 و ج 21، ص 317 و 351 و ج 40، ص 177.

14. التحرير و التنوير، ج 26، ص 104.

15. تفسير فرقان، ج 26 و 27، ص 109.

16. آيه 18.

17. مجمع البيان، ج 9، ص 154؛ تقسير قرطبي، ج 8، جزء 16، ص 172.

18. بحارالانوار، ج 52، ص 266؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1336.

19. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1341 ـ 1343؛ اشراط السّاعة، ص29 ـ 40.

20. التحقيق، ج 1، ص 46؛ هزاره گرايي، ص 21.

21. المنار، ج 9، ص 80؛ تفسير الميزان، ج14، ص 330؛ في ظلال القرآن، ذيل اعراف(7): 128؛ انبياء (21): 105؛ صافات (37): 171ـ175.

22. مانند آيه 55 سوره نور كه مي‌فرمايد: «خداوند به افرادي از شما كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داد كه آن‌ها را در روي زمين، خليفه قرار دهد؛ آن‌چنان كه گذشتگان را خليفه قرار داد. و دين آن‌ها را مستقر كند و ترسشان را به ايمني مبدّل سازد».

23. التبيان في تفسير القرآن، ج7، ص283 ـ 284 و ج8، ص129.

24. شرح مقاصد، ج 5، ص 315 ـ 320.

25. انتشار یافته در سایت؛ http://www.sahebzaman.org/

 

]]>
وضعيت جهان در عصر ظهور موعود یهود http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=150 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=150 جهان در عصر ظهور ماشيح، به بهترين وجه توصيف شده است. نيروي باروري طبيعت به ميزان شگفت انگيز و معجزه‌آسا فزوني خواهد يافت. اوضاع جهان هنگام ظهور، مانند اوضاع فعلي نخواهد بود.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

در لابه‌لاي نوشته‌هاي يهود، از روزگاري كه درد و رنج به سر آيد و صلح پايدار فراگير شود، سخن   به ميان آمده است. برخي با استناد به كتاب‌هاي عهد عتيق، آن دوران باشكوه را دوران ماشيح دانسته‌اند. جهان در عصر ظهور ماشیح، به بهترین وجه توصیف شده است. نیروی باروری طبیعت به میزان شگفت انگیز و معجزه آسا فزونی خواهد یافت. اوضاع جهان هنگام ظهور، مانند اوضاع فعلی نخواهد بود. توصيف استادانه و زيبا از تأثيري که دوران ماشيح بر وضع دنياي آينده خواهد گذاشت، در گفتار زير آمده است.

توصیف وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح  

ذات قدوس متبارک، ده چيز را در دوران ماشيح تازه خواهد کرد: و خود جهان را به نور خويش روشن خواهد کرد چنان‌که مکتوب است؛ بار ديگر آفتاب در روز نور تو، نخواهد بود. و ماه با درخشندگي براي تو، نخواهد تابيد. زيرا که يهود نور جاوداني تو و خدايت زيبايي تو، خواهد بود.[1]

خداوند با نور خورشيد چه خواهد کرد؟ او آن را با چهل و نه بخش نور روشن خواهد کرد.[2] چنان‌که آمده است: « روشنايي ماه مثل روشنايي آفتاب و روشنايي آفتاب هفت چندان روشنايي روز (هفته يا هفت روز خلقت) خواهد بود».[3] حتي اگر کسي بيمار باشد، ذات اقدس الهي به خورشيد فرمان خواهد داد تا وي را شفا دهد، چنان‌که گفته شده است:« ولي براي شما که از نام من مي‌ترسيد، آفتاب عدالت خواهد تابيد و در بال‌هاي وي شفا و درمان خواهد بود.»[4]

خداوند از اورشليم آب روان جاري خواهد ساخت و هر کسي را که بيماري داشته باشد، به واسطه آن شفا خواهد داد: « و واقع خواهد شد که هر ذي حيات جنبده اي در هر جايي که آن نهر داخل شود زنده خواهد گشت (شفا خواهديافت).»[5]

درختان را وادار مي کند تا هر ماه ميوه آورند و انسان از آن ميوه‌ها مي خورد و شفا مي يابد و بر لب آن نهر، در اين طرف و آن طرف، هر نوع درخت خوراکي خواهد روييد که برگ آن پژمرده نخواهد شد و ميوه اش تمام نخواهد گشت و هر ماه ميوه تازه خواهد آورد. زيرا که آبش از مقدس جاري مي‌شود و ميوه آن براي خوراک و براي آن به جهت علاج و شفا خواهد بود. [6]

تمام شهرهاي ويران شده را از نو آباد خواهند کرد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد. حتي شهرهاي «سدوم» و «عمورا» نيز در زمان ماشيح، آباد خواهند شد؛ يعني به حالت نخستين خود باز خواهند گشت.[7]

خداوند اورشليم را با سنگ‌هاي ياقوت کبود از نو بنا خواهد کرد. چنان‌که آمده است: « اينک من سنگ‌هاي تو را از سنگ سرمه نصب خواهم کرد و بنياد تو را با سنگ‌هاي ياقوت کبود خواهم نهاد. شيشه‌هاي پنجره‌هايت را از لعل، دروازه هايت را از سنگ‌هاي ياقوت کبود خواهم نهاد. شيشه هاي پنجره هايت را از لعل، دروازهايت را از سنگ‌هاي ياقوت آتشي و تمامي حدودت را از سنگ‌هاي گران‌قيمت خواهم ساخت».[8]

و آن سنگ‌هاي همچون خورشيد نور خواهند داد و بت‌پرستان آمده و عزت و جلال بني‌اسرائيل را خواهند ديد و « ملت‌ها به سوي روشنايي تو خواهند آمد».[9]

صلح جاودان در سراسر طبیعیت حکمفرما خواهد شد:

« گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و گاو پروار با هم [خواهند زيست] و طفل کوچک آن‌ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چريد و بچه‌هاي آن‌ها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازي خواهد کرد و کودک از شير بازداشته شده دست خود را بر لانه افعي خواهد گذاشت».[10]

خداوند تمامي حيوانات و خزندگان را فرا خوانده و با آن‌ها و با تمام بني اسرائيل عهد خواهد بست؛ چنان‌که گفته شده است:

« در آن روز به جهت ايشان با حيوانات صحرا و پرندگان آسمان و خزندگان زمين عهد بسته و کمان و شمشير و جنگ را از زمين خواهم شکست و ايشان را به امنيّت خواهم خوابانيد».[11]

گريه و شيون و زاري در جهان نخواهد بود و آواز گريه و فغان، صداي ناله و فرياد ديگر در آن شنيده نخواهد شد.[12]

مرگ ديگر در دنيا وجود نخواهد داشت. چنان‌که گفته شده است:« مرگ را تا به ابد نابود خواهد ساخت و خداوند اشک را از روي هر چهره اي پاک مي کند و عار و ننگ قوم خود را از روي تمامي زمين رفع خواهد کرد زيرا خداوند چنين گفته است.»[13]

ديگر ناله و غم و اندوهي نخواهد بود و همه شادمان و خوشحال خواهند بود:« و فديه‌شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهيون خواهند آمد و خوشي جاوداني بر سر ايشان خواهد بود. و شادمان و خوشي را خواهند يافت و غم و ناله فرار خواهد کرد»[14]

آنچه آمد بخشي از وضعيت جهان در عصر ظهور ماشيح در نگاه متون يهوديت مي باشد.[15]

نتیجه:

توصیفی که از دوران آخر الزمان در دین یهود ارائه شده تصویری زیبا و شعف انگیز از آن دوران است که در آن درد و رنج، غم و غصه های بشریت به پایان رسیده و آنان زندگی سعادتمندانه ای را در کنار یکدیگر تجربه خواهند کرد. همه موجودات روی زمین در صلح و صفا و امنیت بسر خواهند برد و زمین تمام نعمات خویش را آشکار خواهد نمود. 

پی نوشت ها:

1. اشعياء، باب 60، آيه 19.

2. يعني نور خورشيد را چهل و نه برابر خواهد کرد.

3. اشعياء، باب 30، آيه 26.

4. ملاکي، باب 4 و آيه 2 يا باب 3، آيه 19.

5. حزقيال، باب 47، آيه 9.

6. حزقيال، باب 47، آيه 12.

7. حزقيال، باب 16، آيه 55.

8. اشعياء، باب 54، آيات 11-12.

9. اشعياء، باب 6، آيه 3.

10. اشعياء، باب 11، آيات 6-7-8.

11. هوشع، باب 2، آيه 20.

12. اشعياء، باب 65، آيه 19.

13. اشعياء، باب 25، آيه 8.

14. اشعياء باب 35، آيه 10 و شموت ربا، باب 15 : آيه 21.

15. کهن ابراهام، گنجينه اي از تلمود، ترجمه امير فريدون گرگاني، ص‌267-269.

 

]]>
آخر الزمان در دين يهود http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=149 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=149 پيروزي قوم برگزيده خداوند، حكومت آنان بر سرتاسر عالم، اجراي عدل و داد و شكست اهريمن و ظالمان توسط قوم برگزيده خداوند؛ و بني اسرائيل كه خود را قوم برگزيده خداوند مي‌دانستند، در انتظار دوراني بودند كه وعده الهي تحقق يابد

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

از بعضي عبارات عهد عتيق چنين برداشت مي‌شود كه مراد از آخرالزمان، آغاز دوره خوشبختي و كامروايي قوم يهود و پيروزي آنان بر دشمنان، در همين دنيا و پيش از پايان عالم است. اما از عبارات  و كتب ديگر چنين استنباط مي‌شود كه آخرالزمان كه به روز خداوند يا روز يهوه تعبير شده است، عبارت از عالمي جديد با زندگي نو خواهد بود كه با داوري يهوه و سپس به پاداش و كيفر رسيدن افراد است كه گاهي ويژه قوم يهود و زماني عمومي و غير مختص به بني اسرائيل شمرده شده است.این امر موضوع نوشتار حاضر می‌باشد.

برداشت یهود از آخر الزمان

از بعضي عبارات متون مقدس، آخرالزمان به معناي روز خداوند، روز انتقام از گنهكاران و پاداش افراد نيكوكار استنباط مي‌شود. اين‌جا دو برداشت وجود دارد؛ يكي به معناي پايان دوران جهان و پيوستن آن به قيامت است.اين برداشت، بين يهود از سده‌هاي دو و سه پيش از ميلاد پيدا شده است؛

برداشت ديگر، پيروزي قوم برگزيده خداوند، حكومت آنان بر سرتاسر عالم، اجراي عدل و داد و شكست اهريمن و ظالمان است. بني اسرائيل كه خود را قوم برگزيده خداوند مي‌دانستند، در انتظار دوراني بودند كه وعده الهي تحقق يابد و خداوند، قوم برگزيده خود را در سرزمين موعود مستقر و دشمنان را نابود كند.

در دوره‌هاي پس از حكومت داوود و سليمان (علیهماالسلام) ، قوم بني اسرائيل از لحاظ اجتماعي و اخلاقي و ديني دچار انحطاط شده، به شرك و الحاد گرايش يافتند؛ بنابراين، انتظار زماني مي‌رفت كه خداوند بار ديگر پيشواياني هم چون موسي، يوشع، سليمان و داوود را ميان آنان ظاهر كند، تا بدكاران و ظالمان را به جزاي عملشان برسانند و قوم را از بدبختي و هلاكت نجات دهند. در عاموس (آموس) نبي سده هشت پيش از ميلاد، از اين روز ياد شده است؛ روزي كه بدكاران كيفر مي‌شوند و نتيجه عمل زشت خود را مي‌بينند و خداوند، از آنان انتقام مي‌گيرد. عاموس، آن ايام را به ظلمت و تاريكي توصيف مي‌كند:

واي بر شما كه مشتاق روز خداوند هستيد! روز خداوند براي شما چه خواهد بود؟ تاريكي، و نه روشنايي …. ظلمت غليظي كه در آن، هيچ درخشندگي نباشد.

شايد مراد از تاريكي و ظلمت، وضع ظاهري عالم و آمدن عذاب باشد و شايد منظور، رسيدن افراد ظالم و تبهكار به جزاي عملشان باشد و اين تعبيرات كنايه از آن باشد؛ چنان كه موافق همين مطلب و برداشت، در كتب ديگر، مانند هوشع و اشعياي نبي وجود دارد  و آخرالزمان، روز خداوند و روز جزاي دادن ظالمان و ستمكاران و مبتلا ساختن آنان به عذاب‌هاي الهي، مانند زلزله و توفان و در مقابل، نجات يافتن و مورد رأفت الهي قرار گرفتن مؤمنان و افراد صالح، بيان شده است؛ روزي كه پادشاهي از نسل يسّي (پسر داوود) كه شخص حكيم و خداترسي است، ظهور كرده و جهان را از عدل و داد پر خواهد نمود.

به بيان ديگر به كلي، در كتبي كه مربوط به دوران قبل از اسارت است، مانند كتب مقدس ذكر شده و كتب ديگر از قبيل ميكاه، ناحوم، ارميا، صفنياء و امثال آن‌ها از روز خداوند كه روز نزول آتش و عذاب الهي بر جهان سرشار از ظلم و جور و نجات مؤمنان، سخن به ميان آمده و آن را نزديك معرفي مي‌كنند. اين روز، به معناي پايان جهان و بر پا شدن رستاخيز و پاداش و كيفر آخرتي نيست؛ بلكه غضب و عذاب الهي در همين جهان است و دشمنان و مخالفان قوم بني اسرائيل به جزاي عمل خود مي‌رسند و پادشاهي ظهور مي‌كند كه عدل و اراده خداوند را طبق مصالح و منافع قوم يهود برپا مي‌كند و عهدي كه در طور سينا بسته شده بود، دوباره تجديد خواهد كرد؛ اما در كتب مربوط به دوران پس از اسارت، مانند حزقيال نبي، اشعياي دوم و اشعياي سوم،  زكريا، دانيال و كتب ديگر، مصيبت‌ها و بلاهايي كه از بابليان بر قوم بني اسرائيل رسيد و خواري و ذلّتي كه در دوران اسارت تحمل كردند، همگي كيفر الهي و جزاي گناهان آنان به شمار آمده و آنچه غايت آرزو و انتظار آنان است، بازگشت به اورشليم، تجديد بناي معبد، ظهور فرمانروايي از نسل داوود و تحقق وعده خداوند در سرزمين موعود است. تا اين‌جا چنين برداشت مي‌شود كه آخرالزمان و روز خداوند، به دو معنا آمده است:

1. به كيفر رسيدن دشمنان قوم يهود و پيروزي بني اسرائيل و تشكيل حكومت بر سرتاسر زمين و فرمانروايي مطلق كه در همين دنيا تحقق مي‌يابد.

2. آغاز دوره‌اي جديد از زندگي كه ويژه قوم يهود است و آن‌ها در اين زندگي، به سعادت ابدي نايل مي‌شوند. همچنان كه دشمنان يهود، دچار عذاب الهي و ابدي مي‌گردند.

در كتاب اشعياي دوم، روز خداوند، هنگامي است كه سير تاريخ جهان، به نقطه غايت و كمال خود مي‌رسد و خلقي جديد آغاز مي‌شود كه همگاني است و ويژه بني اسرائيل نيست:

من كه يهوه هستم، ايشان را اجابت خواهم كرد؛ خداي اسرائيل هستم؛ اينان را ترك نخواهم كرد. بر تل‌هاي خشك، نهرها و ميان وادي‌ها، چشمه‌ها جاري خواهم نمود. و بيابان را به بركه آب، و زمين خشك را به چشمه‌هاي آب، مبدّل خواهم ساخت.

از عبارات بالا به ويژه صدر آن، اختصاص داشتن به بني اسرائيل فهميده مي‌شود. حركت و جريان تاريخ، طبق طرحي پيش مي‌رود كه خداوند از آغاز آفرينش آن را معين و مقرر كرده و تا پايان زمان، سير و حركت آن ادامه دارد. كسي كه مأمور اتمام اين طرح و رساندن آن به نقطه پايان است، «عبد يهوه» نام دارد. او است كه بايد با تحمل رنج‌ها و بلاهاي مداوم و گوناگون، گناهان بني آدم را بر جان خود بخرد و عالم را از ظلم و فساد پاك كند و دوران جديد را آغاز نمايد.

خدمتگذار عادل من، بار گناهان بسياري از مردم را به دوش خواهد گرفت و من، به خاطر او آن‌ها را خواهم بخشيد. به او مقامي بزرگ و قدرتي عظيم خواهم داد؛ زيرا او خود را فدا كرد؛ از خطاكاران محسوب شد، بار گناهان بسياري را بر دوش گرفت و براي خطاكاران شفاعت كرد.

در كتاب اشعياي سوم از داوري نهايي خداوند و آتش خاموشي ناپذيري كه همه گنهكاران را خواهد سوزاند و از آفرينش آسمان‌هاي جديد و زمين جديد و شكوه و جلال اورشليم جديد و سرور و شادي همه مردم جهان، سخن به ميان آمده است:

زيرا اينك من آسماني جديد و زميني جديد خواهم آفريد و چيزهاي پيشين به ياد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت.

در ‌بخش مياني كتاب اشعيا كه به مكاشفات اشعيا معروف است و به دوره‌هاي سده دوم يا سوم پيش از ميلاد تعلق دارد، از انهدام جهان در آخرالزمان، رستاخيز مردگان و پاداش اعمال خبر داده شده است:

پس چون اين را ببينيد، دل شما شاد خواهد شد و استخوان‌هاي شما مثل گياه سبز و خرّم خواهد گرديد و دست خداوند، بر بندگانش معروف خواهد شد؛ اما بر دشمنان خود غضب خواهد كرد.

بنابراين «روز يهوه» كه روز انتقام از گنهكاران و كافران و زمان استقرار حكومت يهوه بر قوم برگزيده در اين جهان است، در دوره‌هاي پس از زمان اسارت، معناي وسيع‌تري به خود مي‌گيرد و به يك تحول بزرگ آخرالزماني به معناي فرجام‌شناسي مبدل مي‌شود. پاداش و كيفر، ديگر خاص زندگان نيست؛ بلكه عام و شامل همه انسان‌ها از گذشته و حال مي‌شود و مردگان، دوباره زنده مي‌شوند و با داوري نهايي كه پس از آن، ديگر داوري نيست، به سعادت يا شقاوت ابدي خود مي‌رسند. كسي كه پرچم‌دار اين تحول بزرگ است، پادشاهي نيست كه بر بني اسرائيل حكومت مي‌كند؛ بلكه كسي است كه دروازه‌هاي ملكوت الهي و عالم باقي را مي‌گشايد.

در مكاشفات، زمان و جهان هستي به دوبخش تقسيم مي‌شود: جهان و زمان جاري كه پر از شر و فساد و ظلم و گناه است و شيطان و عوامل او در آن، هميشه در كار و فعاليتند و بخش دوم: جهان و زمان آتي كه سراسر، نور و سرور جاويدان و ابدي است و عقل و رحمت الهي بر آن، حكومت دارد:

ليكن خطاهاي شما، ميان شما و خداي شما حائل شده است و گناهان شما، روي او را از شما پوشانده است، تا نشنود؛ زيرا دست‌هاي شما به خون، و انگشت‌هاي شما به شرارت آلوده شده است. لب‌هاي شما به دروغ تكلم مي‌نمايد و زبان‌هاي شما به شرارت نطق مي‌كند.  نيز در جاي ديگر آمده است:

آن‌گاه در خداوند متلذّذ خواهي شد و تو را بر مكان‌هاي بلند زمين سوار خواهم كرد.

نتيجه اين‌كه از بعضي عبارات عهد عتيق چنين برداشت مي‌شود كه مراد از آخرالزمان، آغاز دوره خوشبختي و كامروايي قوم يهود و پيروزي آنان بر دشمنان، در همين دنيا و پيش از پايان عالم است.

اما از عبارات و كتب ديگر چنين استنباط مي‌شود كه آخرالزمان كه به روز خداوند يا روز يهوه تعبير شده است، عبارت از عالمي جديد با زندگي نو خواهد بود كه با داوري يهوه و سپس به پاداش و كيفر رسيدن افراد است كه گاهي ويژه قوم يهود و زماني عمومي و غير مختص به بني اسرائيل شمرده شده است.

نتیجه:

در بيشتر عبارات كتاب مقدس يهود، آخرالزمان به معناي روز خداوند و روز انتقام از گنهكاران و پاداش افراد نيكوكار است كه هم به معناي پايان جهان و شروع قيامت و عالم جديد و هم به معناي پيروزي قوم برگزيده خداوند و حكومت آن بر سرتاسر جهان و شكست اهريمن است؛ دوراني كه انتظار قوم يهود به سر مي‌آيد و وعده الهي تحقق مي‌يابد. بعيد نيست مراد از حكومت بر سرتاسر عالم، همان حكومت «يهوه» و داوري او و منظور از شكست دشمنان يهود، به كيفر رساندن آنان باشد.

پی نوشت ها:

1. عهد عتيق، عاموس نبي، 5: 18 ـ 20.

2. همان، اشعياي نبي، 2: 12 ـ 17، 12: 1 ـ 6، 28: 5 ـ 6، 29: 6 ـ 7؛ هوشع، ب 8ـ10.

3. همان، اشعياي نبي، 40: 1 و 55: 13ـ12 و 56: 1 و 66: 24.

4. همان، اشعياي نبي، 41: 17 ـ 20، 42: 5 ـ 7، 43: 1، 45: 8.

5. همان، 41: 22 ـ 23، 42: 8 ـ 9، 46: 8 ـ 13، 52: 12، 53: 11.

6. همان، 12: 60، 62:12، 65: 17ـ25.

7. همان، ابواب 56 ـ 66.

8. همان، 59.

9. همان، 58:14.

 

]]>
آخر الزمان در دین زرتشت http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=148 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=148 جهان در پيش از ظهور منجيان جهاني، انباشته از ظلم و ستم، سياهي و تباهي است كه در آن همه كس و همه چيز گرفتار سختي‌ها، زشتي‌ها و نابساماني‌ها است و راهي جز فساد و نابودي نمي‌پيمايد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

جهان در پيش از ظهور منجيان جهاني، انباشته از ظلم و ستم، سياهي و تباهي است كه در آن همه كس و همه چيز گرفتار سختي‌ها، زشتي‌ها و نابساماني‌ها است و راهي جز فساد و نابودي نمي‌پيمايد.    پیشگوئی های زرتشت نسبت به آخرالزمان آمیخته با هشدارهایی است که پرده از اوضاع بحرانی جهان در روزگار واپسین بر میدارد. اوضاع بحرانی آخر الزمان در متون زرتشت مطلبی است که نوشتار حاضر به آن پرداخته است.

توصیف آخرالزمان در متون زرتشت

بنابر متن زند و هومن يسن در ابتداي هزاره زرتشت كه از آن با عبارت «پست‌ترين زمان» ياد شده، ديوان گشاده موي خشم تخمه بر ايران چيره مي‌شوند و به زشت‌كامي و ستم فرمانروايي كنند و همه چيز را تباه و ويران سازند؛ همه چيز واژگونه شده و نه تنها شيرازه امور فردي و اجتماعي از هم گسيخته است، بلكه نظام طبيعت نيز جريان طبيعي و هميشگي خود را از دست داده است. ظهور ابرهاي بي‌باران در آسمان، وزش بادهاي بي‌موقع سرد و گرم و ايجاد فصول نامنظم سال، همراه با گرما و سرماي سخت و طاقت فرسا، خشك شدن چشمه‌ها و بي‌بر‌شدن دانه‌ها و غله‌ها از آن‌جمله‌اند.

انسان‌ها نيز همانند گياهان، كمتر زاد و ولد كنند و اين تغييرات به چهارپايان نيز راه يافته است؛ به طوري كه چهارپايان اهلي چون گاو و گوسفند و اسب كمتر مي‌زايند و شير آن‌ها كم‌چربي و موي آنان كمتر و پوست‌شان تُنك‌تر است و اسب كارزاري زور و نيروي كمتري دارد. به تعدادي از متون اوستايي اشاره مي‌كنيم:

« اي زرتشت سپيتمان! در آن زمان همه مردم فريفتار باشند؛ يعني بدِ يكديگر خواهند و دوستي بزرگ دگرگون شود و آزرم و عشق و دوستي روان از جهان برود. مهر پدر از (دل) پسر و برادر از (دل) برادر برود، داماد از خُسر (= پدر زن) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جدا كامه (= با خواست و نياز متفاوت) باشند».

« اي سپتيمان زرتشت! اندر آن سده دهم كه هزاره تو به پايان رسد، همه مردم آزپرست (و) ناراست دين باشند».

« و تخم، بَر ندهد بر دانه‌ها در دَه، هشت بكاهد (و) دو بيفزايد و آن كه بيفزايد، سپيد نباشد و خوردني و دار و درخت بكاهد. اگر يكصد بگيرد، نور بكاهد (و) دَه بيفزايد. آن را كه بيفزاد، طعم و مزه نباشد. مردم كمتر زاينده و هنر و نيروي ايشان كم (باشد) و فريفتار و بددادتر (= ستمگرتر) باشند و سپاس و آزرم نان و نمك ندارند. ايشان در نود (سالگي) نيز محبت ندارند».

« در آن زمانه بد، مرغي بيش از مردم آزاده دين بردار آزرم دارد و مزد ايشان در برابر کار، كم است و كار و كرفه از دست ايشان كم رود و انواع جداكيشان براي ايشان خواستار بدي باشند».

« آزادگان و بزرگان و مغ‌مردان به شكوهي (= بينوايي) و بندگي رسند و (مردمان) تندخو و خرد به بزرگي و فرمانروايي رسند و خردانِ آواره به پيشگامي و راينيداري (= حكومت و اداره كشور) رسند».[1]

نتیجه:

بنا بر آن‌چه در متون زرتشت در باره اوضاع جهان در آخرالزمان بیان شد. در آن روزگار نظام طبیعت دگرگون گشته و نظم فصول و سال بهم می خورد، محصولات زمین کم باز ده و بی ارزش می شود. کفر و الحاد فراگیر شده و ارزش‌های انسانی رنگ می‌بازد و جای خود را به رذایل اخلاقی می‌دهد، فساد و تباهی، بی مهری و بی عدالتی بر سراسر جهان حکم فرما می‌شود.

پی نوشت‌ها:

1. انتشار یافته در سایت؛ http://www.talieh-hekmat91.loxblog.ir

2.سایت؛ http://www.fardaad.blogfa.com/category.

 3.سایت؛ http://sarbazan0velayat.blogfa.com/.

 

]]>
در آرماگدون چه اتفاقي مي افتد ؟ http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=146 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=146 آرماگدون واژه اي عبري است به معناي تپه شريفان يا کوه. تپه اي که در جنوب شرقي هيفا در قسمت شمالي کشور فلسطين قرار دارد و در محدوده کرانه هاي باختري رود اردن واقع شده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

آرماگدون، واژه‌ای است با ریشه یونانی که بنا بر تعریف برخی واژه نامه‌ها همچون فرهنگ وبستر به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخرالزمان است. در اصل این واژه نام منطقه یا شهری است در شام که بر اساس آنچه در باب شانزدهم مكاشفات یوحنا در عهد جدید آمده است، جنگی عظیم در این منطقه رخ می دهد و سپاهیان مسیح در مقابل سپاهیان ضد مسیح (Anti Christ) می جنگند و سرنوشت نهایی آدمی بر روی كرۀ زمین به این نبرد بستگی دارد.

جنگي رخ خواهد داد که در آن تمام نيروهاي خير در برابر شر صف آرايي مي کنند. جنگي اتمي که سراسر جهان را درگير و شهرها را ويران مي کند و انتهاي آن بايد منتظر ظهور بود. ظهور عيسي (علیه السلام).

 اين توصيفات تنها صحنه هايي از ميان فيلم‌هاي هاليوودي نيست، بلکه تعريفي است از نبرد جعلي آخرالزمان به نام آرمگدون. نبردي که هر روز و هر سال، هزاران سطر و فيلم و برنامه و تبليغ، مستقيم و غيرمستقيم به آن پرداخته مي شود و حتي برخي مدعيان نيز آنرا با نبردهاي آخرالزمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) يکي مي کنند، ولي خودشان هم خوب مي دانند که تفاوت اين دو ره از کجاست تا به کجا!.مسئله و مفهوم آرماگدون موضوع نوشتار حاضر می باشد.

آرماگدون چيست؟

آرماگدون واژه اي عبري است به معناي تپه شريفان يا کوه. تپه اي که در جنوب شرقي هيفا در قسمت شمالي کشور فلسطين قرار دارد و در محدوده کرانه هاي باختري رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکاني استراتژيک در مسير و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اينکه اين منطقه بسيار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اينکه امروزه اين مکان به عنوان مکاني براي جنگ آخرالزمان بنيادگرايان انتخاب شده است. منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در ميان الجليل و السامره در دشت يزرعين قرار دارد. جاييکه حتي ناپلئون بناپارت نيز روزگاري درباره آن گفته که در آن بزرگترين نبرد جهان رخ مي دهد.

آرماگدون، از مذهب تا سياست

شايد اگر ساده نگاه کنيم آرمگدون و حرفهاي پيرامون آن را مباحثي اعتقادي به حساب آوريم که عده اي منتظر ظهور عيسي (علیه السلام) از آن سخن مي گويند. ولي با يک بررسي ساده نيز مي توان به نتايجي دقيقا خلاف اين امر دست يافت. حقيقتي که ديگر نه تنها رنگ و بويي از مسائل اعتقادي ندارد، بلکه پروژه اي تعريف شده است که توسط مسيحيان صهيونيست و يهوديان تعريف و اجرا شده است.

در کتاب مقدس مسيحيان تنها يک بار در مکاشفات يوحنا، فصل16، آيه 16، نسبت به اين مکان سخن گفته شده است. به اين صورت که:" ...و آن‌ها را در جايي گرد آورد که به زبان عبراني آرماگدون مي نامند."

در عهد عتيق هيچ نشاني از اين صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در روياي مکاشفات انجيل در عهد جديد يک بار آمده و در منابع اسلامي همچون قرآن و روايات هيچ سخني از آرماگدون بيان نشده است. حال آنکه در ميان مجموعه عظيم رواياتي که در دست داريم تنها شش هزار روايت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدويت مي باشد اما همانطور که گفته شد نامي از اين جنگ در اين ميان به چشم نمي خورد.

اين ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نيرو با يکديگر وارد درگيري مي شوند که يکي نيروهاي شر و بي ايمان مي باشند که فرماندهي آن‌ها را فردي به نام دجال بر عهده دارد که ضد مسيح است و شريکان او عبارتند از اعراب، مسلمان و حاميان روسي که ارتشي چهارصد ميليوني را تشکيل مي دهند.

اما گروه مقابل نيروهاي خير مي باشند که همان حاميان اسرائيل هستند که به رهبري مسيح وارد جنگ مي شوند و اينان داراي خصوصيتي ويژه هستند و آن اينکه حامل نور و خير و خوبي هستند. اما نتيجه جنگ اين است که مسيح، اولين ضربه را با سلاح هاي کشنده ي خود، بر نيروهاي شر وارد مي کند و اين ارتش را از بين خواهد برد، به گونه اي که گفته شده آنچنان حمام خوني به را افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.

نهايتا جنگ آرماگدون پس از آنکه دو سوم آن‌ها در اين نبرد از بين مي روند،با ايمان آوردن يهوديان به مسيح، به عنوان منجي ايشان، به پايان خواهد رسيد،. سپس مسيح، مومنان به خويشتن را همراه خود به آسمان‌ها مي برد و اينان از بالاي آسمان در حاليکه در راحتي و خوشي هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسيح به زمين بازمي گردند تا براي مدتي طولاني زندگاني سرشار از سعادت و آسايش را سپري کنند.

اما اينکه چه کساني به آرماگدون اعتقاد دارند و چگونه آنرا گسترش مي دهند و بحث هاي گسترده ديگر، مواردي هستند که ازين پس در سلسله مقالات آرماگدون، به تشريح آن‌ها خواهيم پرداخت.[1]

نتیجه:

با توجه به مطالبی که بیان شد به نظر میآید آنچه قابل پذیرش است، اصل وقوع درگیری ها است. اما در رابطه با جزئیات نمی توان سخن دقیقی ارائه کرد. باید توجه داشت که در باره منطقه  آرماگدون و این واقعه نه در عهد عتیق و نه در متون اسلامی مطلبی بیان شده است.

پی نوشت ها:

"آرماگدون"،محمود النجيري،ترجمه زعفراني و عباسپور،نشر هلال

"آرماگدون" مجموعه لوح هاي فشرده موعود، سخنران: اسماعيل شفيعي سروستاني.

[1]. انتشار یافته درسایت؛ http://rasekhoon.net https://rasekhoon.net/forum/thread/.

 

]]>
فتنه هاي آخر الزمان برای شیعیان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=145 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=145 در روایات اهل بیت، از مواردی به‌عنوان فتنههای آخرالزمان یاد شده است که به برخی از آن‌ها به‌صورت فهرستوار در این مقاله به آن اشاره می شود

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

فتنههایی که در آخرالزمان شیعیان را تهدید میکنند، کدامند و راه مقابله با آن‌ها چیست؟

در روایات اهل بیت، از مواردی به‌عنوان فتنههای آخرالزمان یاد شده است که به برخی از آن‌ها به‌صورت فهرستوار اشاره می‌شود.

فتنه‌ها:

به صورت فهرست وار به برخي از موارد اشاره مي‌شود.

1. جهل و عدم شناخت مناسب درباره وجود مقدس امام و نقش او در خلقت و هدایت مردم؛

2. دین شعاری و حرکت نمادین عدهای که خود را مسلمان می‌نامند، ولی قرآن و اسلام را کنار گذاشتهاند؛

3. اسلام‌ستیزی؛ امام صادق علیه‌السلام از قول پیامبر می‌فرماید: «اسلام با غربت ظاهر شد و به زودی نیز چنانکه بود به حال غربت برمیگردد، پس خوشا به حال غربا».[۱] مرحوم دوانی در توضیح می‌گوید: غربت دومی که پیامبر فرمود، توسط مسلمانان در آخرالزمان به وجود می‌آید.[۲]

4. دجّال؛ در پی ‌آمدن دجّال، فتنه‌ای شکل می‌گیرد که مردم را به چالش کشیده، از خداوند متعال دور می‌کند؛ چراکه در ظاهری فریبنده و چهره‌ای جذاب ظاهر می‌شود؛ امیرالمؤمنین، علی علیه‌السلام فرمود: «سعادتمند، کسی است که او را تکذیب کند و شقی و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند».[۳]

5. تجاوز به جوامع اسلامی و شیعی و کشتار آنان؛

6. گسترش فساد و تباهی از یک‌سو و ایجاد شک و تردید درباره ظهور امام موعود و به تمسخر‌گرفتن انتظار و ظهور، از سوی دیگر.

چه باید کرد

بر عاشقان امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) و منتظران ظهورش لازم است در چند زمينه فعاليت داشته باشند:

الف) بالابردن فهم و شناخت نسبت به امام و امامت، مفاهيم و آموزه‌هاي دين، مباحث مهدويت و مفاهيمي كه در رابطه با اين موضوع است؛

ب) وحدت كلمه در سايه رهبري ولي فقيه كه طبق بيان پيشوايان دين ـ از جمله امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) ـ همه وظيفه دارند به او رجوع كنند.

ج) عمل به وظايف دين، كسب تقوا، دوري از فساد و جلوگيري از آن، امر به معروف و نهي از منكر؛

د) حضور فعال و آگاهانه تحت مديريت ولي فقيه در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي؛

هـ‌) ايجاد روحيه نشاط و تلاش در خود و جامعه و حركت به سوي سازندگي و زمينه سازي براي ظهور.

مهمترین عامل برای مقابله با انواع فتنهها در آخرالزمان

اکنون یادآور می‌شویم که مهمترین عامل برای مقابله با انواع فتنهها در آخرالزمان، دو چیز است:

1. معرفت و شناخت امام؛ امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «امام خود را بشناس؛ پس همانا زمانی که امامت را ‌شناختی، هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید از اینکه امر ظهور، جلو بیفتد و یا عقب بیفتد».[۴]

 در روایتی دیگر می‌فرماید: «هر کس امام خویش را شناخت و آنگاه، پیش از آنکه صاحب‌الأمر قیام کند، از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پیدا کرده است، نه! بلکه بسان کسی است که زیر پرچم او حاضر شده باشد».[۵]

2. رجوع به عالمان؛ ائمه معصومین، تکلیف شیعه را در دوران غیبت کبرا، مشخص کردهاند. اسحاق‌بن‌یعقوب درباره تکلیف شیعیان در غیبت کبرا، از امام مهدی (علیه‌السلام) پرسید و توقیع (نامه) ذیل در پاسخ او صادر گردید: «و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجة الله علیهم؛ و امّا در پیشآمدهایی که برای شما رخ می‌دهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع کنید. ایشان حجت من بر شما هستند و من، حجت خدا بر آنانم».[۶]

نتیجه:

بنابر مباحث مطرح شده، مهم‌ترین راه برون‌رفت از مشکلات در زمان غیبت، شناخت امام و تبعیت از فقهای بزرگ، به‌ویژه ولی فقیه و رهبر جامعه اسلامی است. اگر این مهم، به‌صورت کامل عملی شود، فرد و جامعه، در مقابل طوفان حوادث، خطرات و فتنهها محفوظ خواهند ماند.[7]

پی‌نوشت‌ها : 

۱. کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج۱، ص۶۶.

۲. مهدی موعود، ص۹۵۸.

۳. کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج۲، ص۵۲۶.

۴. ر.ک: کافی، کلینی، ج۱، ص۳۷۱.

5. غیبت نعمانی، ص۳۲۹، ح۲؛ اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۳۷۱.

۶. غیبت طوسی، ص۲۹۰، ح۲۴۷؛کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج۲، ص۴۸۳، باب ۴۵، ح۴.

[7]. انتشار یافته در سایت؛ http://www.jcv313.ir

 

]]>
نشانه های آخر الزمان در متون اسلامی http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=142 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=142 در آيات قرآن و سخنان (عليهم السلام) معصومان (عليهم السلام) نشانه‌هايي براي آخرالزمان گفته شده است کــــه در اصطــلاح «علايـــــم آخِرالزمان» خوانده مي‏شود. 

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

بنابر آن‌چه از متون دینی به دست می‌آید آخرالزمان مرحله پایانی زندگی دنیا است. گرچه واژه آخر الزمان در قرآن بکار نرفته اما مطالب متنوعی درباره این مفهوم، از آیات و روایات برداشت می‌شود. در این راستا، در آيات قرآن کریم و سخنان معصومین(عليهم السلام) نشانه‌هايي براي آخرالزمان گفته شده است کــــه در اصطــلاح «علايـــــم آخِرالزمان» خوانده مي‏شود. ختم نبوت و نزول واپسين شريعت كه با ظهور پيامبرگرامی اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) پديدار شد، نخستين نشانه آخرالزمان به شمار مي‌‏رود؛ لذا مفسران، مقصود ازنشانه‏هاي قيامت ‏را در ذيل آيه {فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها}؛«آيا [كافران‏] جز اين انتظار مي‏برند كه رستاخيز به ناگاه بر آنان فرارسد؟ و علامات آن اينك پديد آمده است.» بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دانسته‏اند كه در مقايسه با عمر جهان، فاصله بسيار كمي تا قيامت دارد. برای دوره آخرالزمان، ویژگی های ذکر شده و پديده‌هاي فراوان ديگري نيز پيش‏بيني شده است، كه بيشتر به دوره پاياني آن (آستانه ظهور مهدي (عليه السلام)) مربوط مي‌‏شود. این موارد در نوشتار حاضر مورد بحث واقع گشته است.

بررسی این نشانه ها

1- بحران معنويّت

پيش از ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) جوّ حاكم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:

{ اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ}؛

« براي مردم، [وقت‏] حسابشان نزديك شـده است، و آنان در بي‌‏خبــــري روي‌گردانند.»

در اين آيه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند متّصف شده‏اند. در روايات نيز منظور از «اشراط الساعة» كه در آيه 18 سوره محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)، به آن اشاره شده است، رواج بيش از حدّ كفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدي از آن بر شمرده شده است.

پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره ويژگي‏هاي انسان‏هاي اين دوران ‌فرمود:

زماني بر مردم خواهد آمد… كه دِرهم‏هاي آنان دينشان خواهد بود و همّت ايشان شكمشان و قبله آن‌ها زنانشان. براي طلا و نقره، ركوع و سجود به جاي مي‌‏آورند. آنان همواره در سرگرداني و مستي خواهند بود. نه بــــر مذهب مسلماني‌‏اند و نه بـر مسلك نصراني.

2- وقوع اختلاف‏ها و درگيري‌‏هاي بسيار

يكي ديگر از نشانه‏هاي آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگيــري‏هاي فـــراوان ميان گروه‏هاي گوناگون است:

{ فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظيمٍ}؛

«اما دسته‏ها[ي گوناگون‏] از ميان آن‌ها به اختلاف پرداختند، پس واي بر كساني كه كافر شدند از مشاهده روزي دهشتناك.»

روايات، اين آيه را به ظهور فرقه‏هاي گوناگون در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند كه در آخـرالـــزمان پديد آمده، موجب اختلاف‏هـــــاي بسيار خواهند شد.

آيه { يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ}؛ «… شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضي از شما را به بعضي [ديگر] بچشاند» نيز به وقوع اختلاف‏ها و كشتار در آخرالزمان تفسير شده است.

در اين دوران، انسان‌هاي فراواني به كــژي مي‌گــرايند، اما ايـن گونه نيست که تمام انسان‌ها در مسير باطل گام بردارند؛ بلکه برخي به سبب ويژگي‌ها و صفاتي که در خود پديد مي‌آورند، از نجات يافتگان اين مرحله خواهند بود. دراين ‏باره وقتي ‏پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) از چهره‌هاي پيروز اين دوران ياد مي‌کند، با شگفتي تمــام به حضـــرت علـي (عليه السلام) چنين مي‏فرمايد:

اي علي! بدان شگفت‌آورترين مردم در ايمان و بزرگ‏ترين آنان در يقين، مردمي هستند كه در آخِرالزمان ـ با آن كه پيامبر خود را نديده‌ و از امام خود در پرده‌اند ـ به نوشته ‏كه خطي سياه بر صفحه‏اي سپيد است، ايمان مي‏آورند.

3- ظهور دجّال

در هر سه دين آسماني‏ يهود، مسيحيت و اسلام، ظهور فاسدترين و مخرّب‏ترين جريان منحط در طول تــــاريخ، پيش بيني و از خطــر آن پرهيز داده شده است. دجّال كه تجسّم كفر، فريب و گمــراهي است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خويش مي‏خواند.

اين پديـــده سرانجـــام به دست عيسي (عليه السلام) محو و نابود خواهد شد.

4- وقوع مصيبت‌هاي بزرگ

برخي از آيات، عذاب بر كافران و گنه‏كاران آخرالزمان كه نزول عذاب را انكار مي‏كنند، تطبيق داده شده است:

{ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَــهاراً مــاذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ}؛

«اگـــر عذاب او شب يا روز به شما دررسد، بزهكاران چه چيزي از آن به شتاب مي‌‏خواهند؟»

5- خروج سفياني

بيشتر مفسّران، از ظهور لشكري طغيانگر كه آخرالزمان در كشورهاي اسلامي به ستم و تعدّي پـــرداخته، سرانجام در صحرايي بيرون از مكّه، گرفتار عذاب الهي مي‏شود، خبر داده و آيه:{ وَ لَوْ   تَري‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَريبٍ}؛ « و‌اي كاش مي‌‏ديدي هنگــــامي را كه [كافران‏] وحشت‏زده‏اند [آن‌جا كه راهِ‏] گريزي نمانده است و از جايي نزديك گرفتار آمده‏اند» را درباره آن لشكر دانسته‏اند. در روايات شيعه و سنّي، نام رهبر اين لشكريان، سفياني ذكر شده است.

6- نداي آسماني

بنابر روايات شيعه، جبرئيل نخستين كسي است كه با امام ‏زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بيعت و با صدايي بلند به گونه‏اي كه به گوش همه جهانيان برسد، اين آيه را تلاوت مي‏كند:

{ أَتي‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ}؛

« فرمان خدا رسيد؛ پس ديگر شتاب مكنيد.»

7- ظهور منجي بزرگ بشر

مهم‏ترين رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمين امام شيعيان (عليه السلام) براي رهايي انسان‏ها است:

{ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً}؛

« حق آمد و باطل نابود شد. آري، باطل همواره نابودشدني است.»

اين آيه كه از پيروزي چشمگير حق بــر بـــاطل سخن مي‏گويد، در روايات، به ظهور مهدي (عليه السلام) تأويل شده است.

8- نزول حضرت عيسي (عليه السلام)

يكي از رخدادهاي آخرالزمان، فرود آمدن عيسي (عليه السلام) است. مفسّران با استفاده از آيات { وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها}؛ « و همانا آن، نشانه‏اي براي [فهم‏] رستاخيز است؛ پس زنهار در آن ترديد مكن!» و { وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ}؛ « و از اهلِ كتاب، كسي نيست، مگر آن‌كه پيش از مرگ خود حتماً به او ايمان مي‌‏آورد.» ظهور دوباره عيسي (عليه السلام) در آخرالزمان را پيش‏بيني كرده‏اند. در روايات نيز تصريح شده است كه وي در بيت‏المقدّس به نماز امام‏زمان (عليه السلام) اقتدا و در جنگ‏هاي ايشان نيز شركت خواهد كرد.

براساس اين تفسير، فرود آمدن عيسي‏ (عليه السلام)، يكي از نشانه‏هاي نزديكي قيامت شمرده شده و از ايمان آوردن همه اهل كتاب به حضرت عيسي‏ (عليه السلام) در آخرالزمان كه يكي از فرماندهای امام ‏زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به شمار مي‏رود، خبر داده شده است.

9- خروج جنبنده‏اي از زمين

قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اي حكايت مي‏كند كه هنگام روي‏گرداني مردم از معنويّت، از زمين خارج شده، با مردم سخن مي‏گويد:

{ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ}؛

« و چون قول [عذاب‏] بر ايشان واجب گردد، جنبنده‏اي را از زمين براي آنان بيرون مي‌‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: مردم [چنانكه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند».

در تفاسير، مطالب بسياري درباره اين موجود شگفت بيان شده است كه تا حدّ بسياري غيرواقعي و بي‏اساس به نظر مي‏رسد و در ظاهر، برگرفته از منابع اسرائيلي است.

10- هجوم يأجوج و مأجوج

قومي وحشي و فاسد، با تخريب سدّ ذوالقرنين، در اندك زماني سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد كرد، تا آن كه بنابر روايات، در عصر ظهـــور مهدي (عليه السلام)، به طـور كلّي از بين خواهد رفت:

{ حَتَّي إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ}؛

« تــا وقــتي كــه يأجوج و مأجوج [راهشان‏] گشوده شود و آن‌ها از هر پشته‏اي بتازند».

11- رجعت

در آخرالزمان، برخي از نيكوكاران و بدكــاران زمان‏هاي گذشته، دوباره زنده‏ مي‏شوند:

{ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا}؛

« و آن روز كه از هر امّتي، گروهي از كساني را كــه آيات مــا را تكذيب كرده‏اند محشور مي‌‏گردانيم.»

اين آيه، فقط به برانگيخته شدن عدّه‏اي از مكذّبان و نه همه آن‏ها اشاره كرده است؛ بدين دليل، روايات و مفسّران شيعه، ميان مصداق اين آيه و قيامت، تفاوت قائل شده و آيه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند كه عدّه‏اي از نيكوكاران و بدكاران اعصار گذشته، زنده شده، هــر يك نتيجه دنيايي اعمال خويش را خواهد ديد.

12- صلح و آرامش پايدار در سرتاسر جهان

پس از پيروزي حضرت مهدي (عليه السلام) و يارانش، آرامش و معنويّت بر جهان حاكم خواهد شد:

{ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا… وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً….}؛

« خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‏اند، وعده داده است كه… و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند….»

{ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ}؛

«... زمين از آنِ خداست؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مي‏دهد؛ و فرجام [نيك‏] براي پرهيزگاران است.»

اين آيات و آيات ديگر كه از ميراث‏بري صالحــان و مستضعفان و جانشيني آنان در زمين ياد مي‏كند،  همگـــي بيـــانگـر اين واقعيّتند كه سرنوشت اين جهان، پس از جهادي الهي به امامت امام‏زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانيان همگي در سايه حكومت حضرت در صلح و معنويّت به سرخواهند برد.[1] و[2]

نتیجه:

از بررسی آیات و روایات در مورد وقایع آخرالزمان نتایج ذیل حاصل شد:

1- بحران معنویت همراه با وقوع اختلافات و درگیری‌های فراوان و مصائب بی شمار در جوامع بشری

2- خروج دجال و سفیانی همچنین هجوم یأجوج و مأجوج از مواردی بود که جوامع بشری را به نابودی و انحطاط کشانده و ظلم تباهی برای جوامع ببارمی آورد.3- خروج دابة الارض هنگام بحران معنویت. 4- و سر انجام رسیدن فرمان الهی و ندای آسمانی و ظهور بزرگ منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج الله تعالی فرجه الشریف) همراه با رجعت برخی از انسان ها که در نتیجه آن، آرامش و معنویت و عدالت را در جهان حاکم می شود از جمله نشانه های آخر الزمانی بود که در نوشتار حاضر مورد بحث واقع شد.

پی نوشت‌ها:

[1]. انتشار یافته در سایت؛ http://mahdi.ommolketab.ir/

[2]. http://www.jc.313ir/

 

]]>
آخر الزمان در مسیحیت http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=141 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=141 آموزه آخرالزمان در بخش‌هاي مختلف كتاب عهد جديد آمده است؛ اما به طور يكسان و يكنواخت نيست و به سختي مي‌توان تصوير و تفسيري روشن و هماهنگ از آن‌ها به دست آورد. دليل آن، ممكن است دو چيز باشد

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00  

مقدمه:

درباره آخر الزمان در دین مسیحیت اقوال گوناگونی وجود دارد و تصویر روشن و هماهنگی از آن در متون مقدس به دست نمی آید. در این اقوال عده ای پایان جهان را امری قریب الوقوع دانسته و برخی نیز آنرا واقعه ای ناگهانی که کسی از آن مطلع نیست می دانند، و در نظر عده ای دیگر دوره پایانی جهان با یک سلسله حوادثی کیهانی، اجتماعی و معنوی همراه خواهد بود که نشانگر آخر الزمان است. اما بنابر عقیده برخی دیگر وقوع آخرالزمان امری است تدریجی که هم اکنون آغاز شده است. این امر موضوع نوشتار حاضر می باشد.

اقوال و نظرات در این زمینه

پس از آن كه مسيحيت به سرزمين‌هاي غربي راه يافت و در محيط فكري و فرهنگي يوناني رو به رشد و گسترش نهاد، سخنان منسوب به عيسي(عليه السلام)  كه در اصل به زبان «آرامي» بود، به زبان يوناني ترجمه شد و پيام او كه دنباله نبوت‌هاي پيشين بود و از افكار منعكس در «مكاشفات» يهود و تعليمات كساني چون عيسي بن زكريا سرچشمه مي‌گرفت، در غالب تعبيرات و تصورات ديني مردم آن سرزمين‌ها جاي گرفت و با مقولات فكري و فلسفي يوناني آميخته شد.

همه نويسندگان انجيل و نامه‌ها و بخش‌هاي ديگر كتاب عهد جديد، عيسي را همان عيساي موعود آخرالزمان مي‌دانستند. با اين همه، در هيچ يك از سخناني كه از او نقل كرده‌اند ـ به جز انجيل يوحنا كه جديدترين انجيل‌ها و متأخر از بقيه و از افكار يوناني متأثر است ـ خود را به صراحت «مسيحا» نگفته و عناوين و القاب خاص آن، مانند «آن كه مي‌آيد»، «پسر انسان»، «پسر خدا» را برخود مستقيماً اطلاق نكرده است؛ بلكه به نوعي به آن‌ها اشاره مي‌كند كه گويي مقصود، شخص ديگري جز خود او است.  او، هميشه از اين عناوين به صورت سوم شخص (غايب) سخن مي‌گويد؛ ولي در اغلب موارد، محتواي كلام و مضمون عبارت، به خوبي حاكي از آن است كه مرجع اين گونه اشارات، شخص او است. از برخي سخنان عيسي كه در انجيل‌ها نقل شده است نيز استفاده مي‌شود كه وي، خود را آغازگر تحولي بزرگ و منجي آخرالزمان مي‌شناخته است. اين‌كه عيسي، «يحياي معمدان» را همان الياس پيامبر مي‌داند  كه ظهورش مقدمه ظهور مسيحا است نيز، ناظر بر همين معنا است.

يحيي، همان كسي است كه اشعيا درباره‌اش پيشگويي كرده و گفته بود: «كسي در بيابان صدا مي‌زند و مي‌گويد كه راهي براي آمدن خداوند بسازيد، راهي درست در صحرا برايش آماده كنيد».

يحيي، در پاسخ مردم كه پرسيدند آيا او همان مسيح است يا نه، گفت:

من، شما را با آب تعميد مي‌دهم؛ اما به زودي شخصي خواهد آمد كه شما را با روح القدس و آتش تعميد خواهد داد. مقام او بالاتر از من است و من حتي لايق نيستم كه بند كفش‌هايش را بگشايم.

در بخش‌هاي مختلف كتاب عهد جديد، درباره آخرالزمان و هنگام رسيدن آن، اقوال و روايت‌هاي مختلف ديده مي‌شود كه به آن، اشاره مي‌كنيم:

1. عيسي كه خود او يكي از پيروان يحيي و به دست او غسل تعميد يافته بود، در آغاز، مانند او، پايان جهان را بسيار نزديك مي‌ديد و مردمان را به توبه و بازگشت به سوي خدا دعوت مي‌كرد. وي گفت:

تنها كساني بخشوده و رستگار مي‌شوند كه پس از رسيدن آن روز، خود را از گناه پاك و شايسته برخورداري از رحمت الهي سازند.

طبق روايات مرقس و متي، الياس كه پيش از آمدن مسيح، بايد بيايد و ظهور وي وقوع داوري بزرگ را اعلام كند، هم اكنون آمده است. عيسي در جواب شاگردانش كه از آمدن الياس پرسيدند، گفت:

البته الياس مي‌آيد و همه چيزها را اصلاح مي‌كند؛ ولي به شما مي‌گويم كه اكنون الياس آمده است؛ ولي او را نشناختند؛ بلكه آنچه خواستند، با او انجام دادند. آن‌گاه شاگردان دريافتند كه درباره يحياي تعميد ‌دهنده با ايشان سخن مي‌گفت.

بنابراين، پايان جهان، امري قريب الوقوع بوده و هر لحظه، انتظار آن مي‌رود كه صور به صدا درآيد و قيامت آغاز شود. همچنين مي‌توان فهميد كه آخرالزمان در دين مسيحيّت، به معناي پايان جهان كنوني و آمدن مسيح موعود، با برپايي داوري و دادن پاداش و كيفر است.

2. در بعضي عبارات كه درباره بعد از مصلوب شدن عيسي است، آينده نزديك، به آينده دورتري تبديل مي‌شود؛ زماني كه هنوز بعضي از شاگردان او زنده خواهند بود:

در آينده به شما مي‌گويم بعضي از شما كه اين‌جا ايستاده‌ايد، پيش از مرگ، ملكوت خدا را با تمام شكوهش خواهيد ديد.

اما بعضي عبارت‌ها، اين آينده را دورتر مي‌دانند؛ آن هم پس از ظهور مسيحيان دروغين و وقوع جنگ‌ها، قحطي‌ها و حوادث ديگر.  در بعضي موارد ديگر، به آينده‌اي نامعلوم كه جز خدا از آن خبر ندارد، اشاره مي‌شود.  به گفته پطرس رسول،  اين تأخير، نشانه رحمت الهي است و نبايد موجب شك و ترديد شود؛ زيرا خداوند، به بندگان خود مهلت داده است كه توبه كنند و از گناه، پاك شوند.

3. رجعت عيسي و آغاز روز بزرگ و داوري نهايي، واقعه‌اي است ناگهاني و هيچ علامتي قبل از وقوع آن، وجود ندارد، تا زمينه‌ساز آن باشد:

كمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد. مستعد باشيد؛ زيرا ساعتي كه گمان نمي‌رود، پسر انسان مي‌آيد.  ملكوت خدا، با مراقبت مي‌آيد؛ زيرا چون برق كه از يك جانب زير آسمان لامع شد و تا جانب ديگر زير آسمان درخشان مي‌شود، پسر انسان، در يوم خود همچنين خواهد بود.

در لحظه‌اي، در طرفة العيني، به مجرد نواختن صور اخير؛ زيرا كرنا صدا خواهد داد و مردگان، بي‌فساد برخواهند خاست و متبدّل خواهيم شد.

4. در بعضي موارد ديگر، از علايمي كه رجعت عيسي و وقوع آخرالزمان را خبر مي‌دهد و از حوادثي كه پيش از آن روي خواهد داد، به تفصيل سخن مي‌رود:

بشارت عيسي به سراسر جهان خواهد رسيد. پيامبران كذاب و مسيحيان دروغين ظاهر خواهند شد. قحطي‌ها و وباها و زلزله‌هاي بزرگ و جنگ‌ها و بلاهاي سخت روي خواهد داد. آفتاب و ماه، تاريك مي‌شوند و ستارگان، فرو مي‌ريزند. اساس افلاك متزلزل مي‌شود. برادر، برادر را و فرزند، پدر را و پدر، فرزند را به قتل مي‌رساند؛ اما همه اين‌ها آغاز دردهاي بعدي است.

خلاصه اين‌كه معناي آخرالزمان، تمام شدن اين دوره و آغاز دوره جديد، همراه زنده شدن مردگان و زندگي جاويد است؛ اما قبل از شروع اين دوره، يك سلسله حوادث كيهاني، اجتماعي و معنوي رخ خواهد داد.

5. برخلاف بعضي از موارد عهد جديد كه وقوع آخرالزمان و رجعت عيسي امري ناگهاني است و كسي از آن مطلع نيست، در موارد ديگر، اين تحول و اتفاق بزرگ، امري است تدريجي و تعاملي؛ يعني داراي مراحلي است كه يكي پس از ديگري رخ مي‌دهد و زمينه را براي اين امر آماده مي‌كند و هم اكنون آغاز شده است؛ همچون افتادن دانه در خاك و رشد و نمو گياه و به ثمر رسيدن آن در پايان اين سير و جريان. عيسي(عليه السلام)  خود اين سير تكاملي را به صورت تمثيل‌هايي بيان كرده است:

ملكوت خدا، مانند كسي است كه تخم در زمين بيفشاند و شب و روز بخوابد و برخيزد و تخم برويد و نمو كند؛ چگونه او نداند؛ زيرا زمين، به ذات خود، ثمر مي‌آورد. اول علف، بعد خوشه؛ پس از آن، دانه كامل در خوشه و چون ثمر رسيد، فوراً داس را به كار مي‌برد؛ زيرا وقت معاد است و گفت: به چه چيز ملكوت خدا را تشبيه كنيم و براي آن، چه مثل بزنيم؟ دانه خردلي است كه وقتي آن را در زمين مي‌كارند، كوچك‌ترين تخم‌هاي زمين باشد؛ ولي چون كاشته شد، مي‌رويد و شاخه‌هاي بزرگ مي‌آورد؛ چنان كه مرغان هوا، زير سايه‌اش مي‌توانند آشيانه گيرند.

طليعه اين جريان تكاملي، به يقين، ظهور عيسي و انتشار بشارت او است  و سرانجام، با او به غايت خواهد رسيد.  وقتي فريسيان از عيسي مي‌پرسند ملكوت خدا چه وقت مي‌آيد؟ او پاسخ مي‌دهد: ملكوت خدا، هم اكنون «ميان شما است».  اين‌كه عيسي(عليه السلام) يحياي معمدان را در مقام الياس قرار مي‌دهد،  بيانگر آن است كه وي، زمان خود را آغاز اين دوران مي‌داند.

در يكي دو مورد در انجيل‌ها، از زبان عيسي آمده است كه زمان پيشين، زمان شريعت موسي و انبياي گذشته بوده و به عيسي ختم شده است  و از آن پس، دوران جديد روي نموده كه «زمان مسيح» به معناي فرجام شناسي آن و آغاز تحقق ملكوت الهي است.

نتيجه آن كه موضوع آخرالزمان و رسيدن ملكوت الهي، به چند صورت ناهمسان و متناقض در بخش‌هاي مختلف كتاب عهد جديد آمده است و اين كيفيّت، از نخستين ادوار تاريخ مسيحيت موجب اختلاف نظر ميان اصحاب كليسا و ناهماهنگي در تفاسير بوده است:

نقد و گرایش ها در مورد آخرالزمان در میسحیت

   1. گروهي از آباي اوليه كليسا و پيروان آنان، رجعت عيسي و وقوع آخرالزمان را با همه علايمي كه در مكاشفات براي آنان آمده است، بسيار نزديك مي‌ديدند.

   2. گروه ديگر، خود را در هزاره آخرالزمان (هزاره ششم) كه پايان آن، آغاز هزاره مسيح و شهدا (هزاره هفتم) خواهد بود، مي‌پنداشتند.

   3. گروه ديگري كه بيشتر مسيحيان را در بر مي‌گرفت، كليساي اوليه؛ يعني جامعه مؤمنان مسيحيت كه از آن، به پيكر عيسي تعبير شده بود، حضور مسيح و روح القدس را مقدمه تحقق ملكوت الهي مي‌دانستند.

گرايش اول، با گذشت زمان و بي‌نتيجه ماندن انتظارها، به انتظار رجعت و وقوع احوال آخرالزمان در آينده‌اي نامعلوم تبديل شد. از آن هنگام تاكنون، هر حادثه بزرگ طبيعي يا غيرطبيعي، جنگ‌هاي شديد، رواج بي‌ديني و مانند اين گونه رويدادها، از علايم بازگشت و ظهور مسيح تصور مي‌شده است.

گرايش دوم؛ (اميد به آمدن هزاره مسيح) در آغاز، طرفداراني داشت و در دوره‌هاي بعد نيز گهگاه ظاهر مي‌شد؛ ولي هيچ‌گاه به صورت عقيده‌اي رايج و شايع در نيامد.

اما گرايش سوم، اساس فكر مسيحيت در كليساي كاتوليك روم و كليساي ارتودوكس شرقي شد. كليسا، مظهر ملكوت الهي است. روح القدس در آن؛ يعني در جامعه مؤمنان و روح هر مؤمن، حضور دارد و تأسيس كليسا، آغاز و طليعه تحقق حكومت خداوند است. جهان بيرون از كليسا، قلمرو شيطان و عرصه گناه است و هر كس به جامعه مؤمنان بپيوندد، خود را از سيطره شيطاني رها كرده و نجات يافته است. كليسا در حال گسترش است و سرانجام به كمال خود خواهد رسيد و تمام جهان را فرا خواهد گرفت، و آن‌گاه ملكوت الهي (آخرالزمان) بيرون از اين جهان و اين تاريخ، در جهاني نو برقرار خواهد شد. اين نظر، با رسمي شدن و قدرت يافتن كليسا در امپراتوري روم  و با آثار و تبليغات كساني چون قديس اگوستين قوت و سيطره تمام يافت و در شوراهاي متعدد تأييد شد. امروز نيز از اصول اعتقادي كليساي كاتوليك روم و كليساي ارتودوكس شرقي است و كليساهاي پروتستان نيز غالباً، با برخي تفاوت‌ها آن را پذيرفته‌اند. نقادان و متكلمان به اصطلاح ليبرال  چون معتقد بودند تعليمات عيسي كلا، پيام صلح و دوستي است و تنها جنبه اخلاقي و روحاني دارد. همچنين معتقد بودند آنچه در كتاب مقدس درباره آخرالزمان و قيامت و همانند اين‌ها از قول او آمده، ساخته نويسندگان انجيل‌ها است و عيسي(عليه السلام)  خود در اين موضوعات، سخن نگفته است.

در پايان قرن گذشته، كساني چون آلبرت شوايتزر  به رد نظريات ليبرال‌ها پرداختند و مدعي شدند محور و مركز تعليمات عيسي(عليه السلام) ، بشارت، نجات و فرجام شناسي او است؛ و بدون آن مسيحيت هيچ گونه معنا و اصالتي نخواهد داشت. امروز در اين‌كه جوهر پيام عيسي نويد و بشارت تحقق ملكوت خدا است، توافق كلي وجود دارد؛ اما در تفسيرهاي اقوالي كه در اين باب از قول او نقل شده است، اختلاف نظر وجود دارد. بعضي معتقدند عيسي تنها از آمدن ملكوت و نجات نهايي سخن گفته و آنچه درباره علايم آخرالزمان  در بخش‌هاي مختلف عهد جديد ديده مي‌شود، همه را نويسندگان انجيل‌ها از مكاشفات يهودي گرفته و در نوشته‌هاي خود وارد كرده‌اند.

بعضي ديگر گفته‌اند كه مخاطبان عيسي(عليه السلام)  يهودياني بودند كه با مكاشفات و فرجام شناسي يهودي آشنايي داشتند و از اين رو عيسي(عليه السلام)  سخنان خود را در قالب تصورات، انتظارات و مقولات فكري آنان بيان مي‌كرده و الفاظ و تعابيري به كار مي‌برده است كه براي آنان قابل فهم و قبول باشد؛ ولي هنگامي كه با شاگردان خاص خود سخن گفته، مقاصد خويش را صريح و خالي از صحنه آرايي‌هاي اسطوره‌اي و تصورات مكاشفاتي اظهار داشته است.

در نظر بولتمان  متكلم و دانشمند معروف و مؤسس مكتب «اسطوره گشايي» زبان كتاب مقدس، زبان اسطوره و زبان تصاوير ذهني است و زير تعابير و تصاوير اين زبان، معاني ديگري نهفته است كه بايد شناخته شده و به زبان مفهوم امروزي و مقولات فكري جديد منتقل گردد. جوهر فرجام شناسي مسيحيت كه در قالب تعبيرات و تصورات اسطوره‌اي بيان شده است، دعوت به «انتخاب» و اخذ تصميم غايي و نهايي است.

به عقيده تيلاردو شاردن  متفكر مسيحي معاصر، عالم هستي در جريان يك سير تحولي، تكاملي كلي و مدام قرار دارد كه غايت و سرانجام آن، تحقق كامل اراده الهي و يكي شدن با خدا است. در مجامع علمي مسيحيت، هنوز بحث بر سر اين مسائل وجود دارد كه آيا ملكوت الهي در كليسا آغاز شده و تحقق نهايي آن در كليسا خواهد بود؟ آيا امري است اجتماعي و به صورت يك انقلاب بزرگ جهاني به وقوع خواهد پيوست و آيا تحقق آن، به تدريج و طي مراحل تكاملي خواهد بود؟ آيا امري است فردي و شخصي و فرد بايد با پرورش اخلاقي وتكامل روحي شخصاً بدان نايل شود؟ و آيا مانند مسيحيان بنيادگرا بايد آنچه را در كتاب مقدس آمده است، عيناً با همان الفاظ و با همان معاني ظاهري پذيرفت و منتظر رجعت مسيح و وقوع تمام علايم آن بود؟.[35]

نتيجه:

موضوع آخرالزمان و رسيدن ملكوت الهي، به چند صورت ناهمسان و متناقض در بخش‌هاي مختلف كتاب عهد جديد آمده است و اين مسئله از نخستين ادوار تاريخ مسيحيت موجب اختلاف نظر ميان مسیحیان و ناهماهنگي در تفاسير آنان گشته است.

پی  نوشت ها:

1. انجیل متی، ۲۴و ۲۵؛ انجیل مرقس، ۱۳؛ انجیل لوقا، ۲۱.

2. اشعیا، ۴:۲.

3. هچ، گفتارهاي 5، 7، 9، 10، 11؛ بولتمان، ص 175 به بعد و 196؛ ناك ( 106، به نقل از: دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 140ـ141).

4. بولتمان، ص 90؛ انليس، 161 ـ 163، به نقل از پيشين.

5. انجيل متي، 71: 11 ـ 13؛ انجيل مرقس، 9: 11 ـ 13.

6. انجيل لوقا، 3: 4.

7. پيشين، 16.

8. انجيل مرقس، 1: 14 ـ 15؛ انجيل متي، 3: 2 و 6.

9. انجيل مرقس: 9: 11 ـ 13؛ انجيل متي، 17: 11 ـ 13.

10. انجيل مرقس، 9: 1، متي، 16: 28؛ انجيل لوقا، 9: 27.

11. انجيل متي، 24: 3 ـ 24.

12. انجيل مرقس، 13: 32؛ انجيل متي، 24: 36 و 25: 13.

13. انجيل مرقس، 3: 9.

14. همان، 13: 35؛ متي، 25: 1 ـ 13؛ لوقا، 12: 35 ـ 46.

15. انجيل لوقا، 12: 35 ـ 40.

16. همان، 17: 20 ـ 24.

17. عهد جديد، رساله اول پولس به قرنتيان، 15: 51ـ53.

18. انجيل مرقس، 13: 4 ـ 27؛ انجيل متي، 24: 3 ـ 31؛ انجيل لوقا، 21: 8 ـ 28.

19. انجيل مرقس، 4: 26 ـ 32؛ انجيل لوقا، 13: 14 ـ 21؛ انجيل متي، 13: 32.

20. همان، 12: 38، انجيل لوقا، 17: 20 ـ 21.

21. عهد جديد، رساله اول به قرنتيان، 15: 24 به بعد.

22. انجيل لوقا، 17: 20 ـ 21.

23. انجيل متي، 17: 9 ـ 13.

24. انجيل متي، 11: 13؛ انجيل لوقا، 16: 16.

25. ن.ك: گوگل، 277 ـ 278 / II (به نقل از دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 142).

26. ر.ك: بوسه، ص154 به بعد و ص195 به بعد (به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 143).

27. از سده پنجم به بعد.

28. مانند شلاير ماخر.

29. گرانت، ص175 ـ 176 (به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 144).

30.  Albertschwitzer 

31. مانند تحولات عظيم كيهاني، خروج دجال و غيره.

32. چارلز راون، سازش دانش و مسيحيّت، ص379، 383 (به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 144).

33.  Bultman

34. Teillarddechardin.

35. انتشار یافته در سایت، https://www.mouood.org/ 

 

]]>