سینمای مهدوی http://mahdi313.com ادبيات انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=516 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=516 حال كه سخن به اين وادي پُر اسرار رسيد، اجازه مي‌خواهم که حكايت يكي ديگر از مجذوبانِ سالك را كه در دام عشق حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف گرفتار آمد و صيد آن حضرت گشت، برايتان نقل كنم؛ حکايتي شگفت، که پُر از نكته‌هاي عارفانه و عاشقانه است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 «جوان بود و بسيار خوش‌سيما و شيك‌پوش. براي خودش كسي بود و رفت و آمدي داشت. با آن‌كه در يك خانوادة روحاني متولد شده بود، ولي ميل و اشتياقش، او را به سوي علوم دنيوي کشيده بود. هوش بالايي داشت و تحصيل را با جديت دنبال مي‌کرد. تمام هدفش اين بود که بتواند بورسية اعزام به خارج را دريافت كند و در يكي از كشورهاي اروپايي، ادامة تحصيل دهد.
اين داستان، به سال‌هاي دور بر مي‌گردد؛ به  عجل الله تعالي فرجه الشريف0-50 سال پيش. در آن زمان، فقط عدة كمي مي‌توانستند بورسية تحصيلي بگيرند و به كشورهاي اروپايي اعزام شوند؛ لذا بسياري از جوان‌ها در تلاش بودند تا قرعه، به نام آن‌ها بيفتد. بالاخره نام اين جوانِ خوش‌سيما از قرعة فال بيرون آمد: «فخر تهراني»!
مي‌گويند روز اعزام، به عللي كه فقط خدا مي‌داند، كمي دير به فرودگاه رسيد. هواپيما پرواز كرد و اين جوان جوياي نام، از پرواز جا ماند. هيچ راهي ديگر وجود نداشت. ناراحت و غمگين، از فرودگاه برگشت. آن همه تلاش و كوشش و تكاپو به هدر رفته بود. يأس و نااميدي وجودش را پر کرد و شعله‌هاي آرزو، در دلش به خاموشي ‌گراييد.
روزي از روزها، در يکي از خيابان‌هاي تهران و در حالي‌كه غرق در تفكر بود، با يكي از مقربان درگاه حضرت مهدي(عج) روبه‌رو شد:«آشيخ مرتضي زاهد» رحمه الله عليه. 
تيري زدي و زخم دل آسوده شد از آن         هان اي طبيب خسته دلان! مرهمي دگر
«شيخ بهايي»
بر كسي معلوم نشد كه در آن دقايق سرنوشت‌ساز، چه سخناني بين آشيخ مرتضاي زاهد و فخر تهراني رد و بدل گشت و شيخ، با آن نگاهِ اسرارآميزش چگونه جوانِ تهراني را به دام عشق انداخت.
چه خوش صيد دلم كردي، بنازم چشم مستت را         كه كس آهوي وحشي را از اين خوش‌تر نمي‌گيرد
«حافظ»
اما در همان ملاقات نخست، فخر تهراني يك‌باره به انساني ديگر تبديل شد. تمام لباس‌هاي شيك و مدّ روز را كنار گذاشت؛ عبايي بر دوش انداخت و حال و هوايي ديگر پيدا كرد». [2]
مرده بُدم، زنده شدم؛ گريه بدم، خنده شدم
دولتِ عشق آمد و من دولت پاينده شدم
ديدة سير است مرا، جان دلير است مرا
زَهرة شير است مرا، زُهرة تابنده شدم
گفت كه: ديوانه نه‌اي، لايق اين خانه نه‌اي
رفتم و ديوانه شدم، سلسله بندنده شدم
گفت كه: سرمست نه‌اي، رو كه از اين دست، نه‌اي
رفتم و سرمست شدم، وز طرب آكنده شدم
گفت كه: تو كُشته نه‌اي، در طرب، آغشته نه‌اي
پيش رُخ زنده كُنش، كُشته و افكنده شدم
گفت كه: با بال و پري، من پَر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش، بي‌پر و پَر كنده شدم
گفت مرا دولت نو، راه مرو رنجه مشو
زآنكه من از لطف و كرم، سوي تو آينده شدم
تابش جان يافت دلم، واشد و بشكافت دلم
اطلس نو يافت دلم، دشمن اين ژنده شدم
شُكر كند چرخ فلك، از مَلِك مُلكِ و مَلَك
كه از كرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شُكر كند عارف حق؛ كز همه، بُرديم سَبَق
بَر زبر هفت طبق، اختر رخشنده شدم
زُهره بُدم ماه شدم، چرخ دو صد تاه شدم
يوسف بودم زكنون، يوسف زاينده شدم
از توام اي شُهره قمر، در من و در خود بنگر
كه از اثر خندة تو گلشن خندنده شدم
«مولوي»

در خدمت حضرت صاحب الزمان «روحي و ارواح العالمين له الفدا»:
برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر        وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد
«حافظ»

برقِ عشق حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، در جان فخر تهراني، آتش انداخت و او را در مدار جذبة آقاي عالميان، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار داد. او که سراپا عشق و آتش و عطش شده بود، راهِ پر خوف و خطرِ عشق را به سرعت طي ‌كرد و راه صد ساله را، يك شبه پشت سر گذارد. كار او در عاشقي به جايي رسيد كه خيلي زود، مورد عنايت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار گرفت و به محضر ايشان، شرف‌ياب شد.
يكي از خوبان و فضلاي باتقوا و اهل معناي حوزة علمية قم، ماجراي آشنايي خود را با حاج‌آقا فخر تهراني چنين بيان مي‌كند: «طلبه‌اي نوجوان بودم که به همراه برادر كوچك‌ترم، از روستاي خود، براي تحصيل به حوزة علمية قم آمديم و در يكي از حجره‌هاي مدرسة فيضيه، ساكن شديم. من از كودكي، روضه‌خواني مي‌کردم و اين کار را در قم نيز ادامه دادم و با آن كه طلبه‌اي مبتدي و نوجوان بودم، بعضي‌ها از روضه‌هاي من خوششان مي‌آمد و مبالغي نيز به من پرداخت مي‌كردند. من هم با توجه به درآمدهاي روضه‌خواني و هم‌چنين با توجه به كمك‌هايي كه پدرمان براي ما مي‌فرستاد، تصميم گرفته بودم از پول و شهرية حوزه استفاده نكنم.
مدتي گذشت تا اين‌که يك روز از قصد و نيتم در روضه‌خواني به ترديد افتادم و از اين‌كه تا آن زمان در قبال روضه خواندن، پول مي‌گرفتم بسيار پشيمان و ناراحت شدم و با خودم تصميم گرفتم که ديگر براي روضه خواندن، پولي قبول نکنم. اين تصميم كه بر گرفته از شور و حال جواني بود، فوراً به اجرا در‌آمد. مدتي بعد، براي پدرمان مشكلاتي به وجود آمد و كمك‌هاي او نيز رفته‌رفته كم‌ و كم‌تر شد و ما به شدت در تنگنا و سختي افتاديم. اوضاع و احوال ما هر روز سخت‌تر مي‌شد تا اين‌که مشكلات و سختي‌ها، ما را بر آن داشت تا با دعايي خاص به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف متوسل شويم.
ما که طلبه‌هايي روستايي و ساده‌دل بوديم، از ساحت مقدس امام زمان «روحي و ارواح العالمين له الفدا» فقط خوراكي‌هاي مورد نيازمان- مثل آرد، گوشت، روغن، نمك و قند- را مي‌خواستيم. من به برادرم تأكيد كرده بودم که هيچ كس نبايد از اين وضعيت و از اين توسل با خبر شود. ما هر روز در و پنجره‌هاي حُجره را مي‌بستيم و به دُعا و توسل مشغول مي‌شديم. روزهاي زيادي گذشت و ما هر روز با شكم‌هاي گرسنه در خلوت و به دور از چشم‌هاي دوستان و طلبه‌هاي مدرسه، براي دست يافتن به آن نيازها و خوراكي‌ها، به امام عصر «سلام الله عليه» متوسل مي‌شديم. تا اين كه يك روز در حال توسل، شخصي غريبه، حجرة ما را دق‌ّالباب کرد. من و برادرم تا آن روز، آن آقا را نديده بوديم. محاسني جو گندمي داشت که مايل به سفيدي بود و چهره‌اش بسيار مهربان و دلنشين مي‌نمود. عرق‌چيني بر سر و عبايي بر دوش داشت. پس از سلام و عليك، عَباي خود را كنار زد و ما از ديدن آن‌چه زير عبا داشت، به شدت مُتحير شديم؛ چراکه در كيسة او، همان خوراكي‌هايي بود كه ما از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف طلب كرده بوديم. آن بندة صالح و با تقواي خدا، آن كيسه را به سوي من گرفت و با لبخندي بسيار معنادار و نافذ گفت: «آدم كه از امام زمانش عجل الله تعالي فرجه الشريف اين چيزها را طلب نمي‌كند. آدم بايد از امام زمان، فقط خود آن حضرت را طلب كند».
به فرمودة جناب شيخ سعدي:
خلاف طريقت بود كاوليا
تمنّا كنند از خدا جز خدا
گر از دوست، چشمت بر احسان اوست
تو در بند خويشي، نه در بند دوست
«بوستان سعدي»

آن پيرمرد كه گره كار ما را گشود، جناب حاج آقا فخر تهراني بود. اين چنين شد كه من با حاج‌آقا فخر تهراني آشنا شدم. در آن زمان ايشان هنوز در تهران ساكن بود و فقط براي زيارت حضرت فاطمة معصومه عليها السلام و مسجد مقدس جمكران به قم رفت و آمد داشت». [3]
مرحلة سوم مجذوبيت:
صيد بي‌قرار، پس از آن‌كه مراحل اول و دوم مجذوبيت را طي كرد، با لطف خاص حضرت معشوق پرده‌نشين عجل الله تعالي فرجه الشريف، سرانجام، گام در سرزمين سبز وصال مي‌گذارد و از دست يار دل‌نواز، نوازش‌ها مي‌بيند.
ابيات مراحل سه‌گانة مجذوبيت را دوباره با هم مرور مي‌كنيم:
هم چو صيادي به سوي اِشكارْ شد
گام آهو ديد و بر آثار شد
چندگاهش گام آهو در خور است
بعد از آن، خود ناف آهو رهبر است
چون كه شكر گام كرد و ره بُريد
لاجرم زآن گام در كامي رسيد
رفتن يك منزلي بر بوي ناف
بهتر از صد منزل گام و طواف
«مثنوي مولوي، دفتر دوم»

در مرحلة سوم مجذوبيت، صياد در دام صيد خود مي‌افتد و خود، شكار مي‌گردد.
مولوي به زيبايي راز اين مراحل سه‌گانه را براي مجذوبانِ سالك گشوده است. جناب مولوي مي‌فرمايد:
آن كه ارزد صيد را عشق است و بس
ليك او كي گُنجد اندر دام كس
تو مگر آيي و صيد او شوي
دام بگذاري به دام او روي
عشق مي‌گويد به گوشم پَستْ پَستْ
صيد گشتن، خوش‌تر از صيادي است
«مثنوي مولوي، دفتر پنجم»

حضرت مولوي اين راز را آشكار ساخته است كه: در وادي عشق، صيد گشتن، خوش‌تر از صيادي است.
مجذوباني كه در دام عشق و محبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، گرفتار مي‌آيند، سرانجام به خيمة سبز و مقدس مولايمان امام مهدي «روحي و ارواح العالمين له الفدا» راه پيدا مي‌كنند و تا پايان عمرِ پاكشان در خدمت و محضر آقاي عالميان حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف، به‌سر مي‌برند و هم‌چون چراغي پرفروغ به اطراف و اكناف خود روشنايي مي‌بخشند و راه خانة دوست را نشان سالكان مي‌دهند.
مولوي در ديوان شمس، دربارة مجذوبانِ سالك و مراحل عجيب و رازناك مجذوبيت سخن‌ها بسيار دارد. به يك غزل شاه‌وار در اين باره بسنده مي‌كنيم و سخن خودمان را دربارة «جذبة عشق» به جلسة ديگر حواله مي‌دهيم.
ياران سحر خيزان تا صبح كي دريابد
تا ذره صفت ما را كي زير و زبر يابد
آن بخت كه را باشد، كايد به لب جويي؟
تا آب خورد از جو، خود عكس قمر  يابد
یعقوب صفت كي بود، كز پيرهن يوسف
او بوي پسر جويد، خود نور بصر يابد
يا تشنه چو اَعْرابي در چَهْ فِكند دلوي
در دلو نگاريني چون تُنگِ شِكر يابد
يا موسي آتش جو، كارد به درختي رو
آيد كه برد آتش، صد صبح و سحر يابد
در خانه جهد عيسي تا وارهد از دشمن
از خانه سوي گردون ناگاه گذر يابد
يا هم چو سليماني، بشكافد ماهي را
اندر شكم ماهي، آن خاتم زَرْ يابد
يا چون پسر ادهم راند به سوي آهو
تا صيد كند آهو، خود صيد دگر يابد
يا چون صدف تشنه، بگشاده دهان آيد
تا قطره به خود گيرد در خويش گهر يابد

__________________________________
«كليات ديوان شمس، جلد دوم، ص  عجل الله تعالي فرجه الشريف0»
1.عضو هيت علمي دانشگاه علامه طباطبايي.
2. آقا شيخ مرتضاي تهراني، محمدحسن سيف الهي، ص 77.
3. شيخ مرتضاي زاهد، محمدحسن سيف الهي، ص 74 ـ 76.

پدید آورنده: دکتر محمود رفيعي

]]>
معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=515 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=515 در ميان قالب هاي شعري زبان فارسي، قالب « غزل» پرطرفدارترين و جذاب ترين قالبهاي شعري به شمار مي رود. غزل که ابيات آن هفت الي هشت بيت است؛ به طور عمده به شرح حال عاشق و توصيف جناب معشوق و شرح جانسوز فراق مي‌پرازد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 عاشقانِ اشعار فارسي، اغلب داغِ هجران ديده اند و کمتر به ساحل وصال رسيده‌اند ، لذا غزلهاي عاشقانه فارسي، به طور عمده، غزلهاي فراقيه هستند، بسيارکم هستند شاعراني که غزل‌هاي وصاليه سروده باشند.
در غزلهاي موعوديه نيز، از فراق و هجران و جدايي بيش تر سخن رفته است تا از وصال و رسيدن عاشق به معشوق.
همچنين در غزلهاي فراقيه و وصاليه موعوديه، مولاي نازنين و مهربانمان حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه، در سيماي معشوقي ظاهر و نمايان شده است که از پسِ پرده، از ديگران دلربايي مي‌کند وهزاران هزار يوسف را گرفتار عشق آسماني خويش کرده است.
ما در پي آن هستيم که به حول و قوة الهي و با عنايات خاص امام عصر عجل الله تعالي فرجه از منظر غزل‌هاي عاشقانه موعوديه، در خصوص معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه و سيماي مبارک و نازنين او با شما محبّان و منتظرانِ حضرت عجل الله تعالي فرجه سخن بگوييم، نيز درباره محقّق شدن اين عشق و اسرار عاشقي، مطالبي را به نظر مبارک شما برسانيم.
براي شرح غزلهاي عاشقانه انتظاريه، از آيات قرآن مجيد، روايات و حکايات و اصلان و صاحبان تشرّف هم کمک خواهيم گرفت؛ چنانكه از انفاس قدسيه حضرت نيز استمداد مي‌جوييم.
اينک به شرح مختصر يکي از غزلهاي فراقية موعوديه مي‌پردازيم تا کام جانمان را با نام و ياد حضرتِ معشوقِ پرده نشين  عجل الله تعالي فرجه شيرين سازيم.
صبحِ بي تو، رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي‌تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي‌تو مي‌گويند: تعطيل است کارِ عشق بازي
عشق، اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جُغد، بر ويرانه مي‌خواند به انکارِ تو اما
خاک اين ويرانه‌ها، بويي از آن ويرانه دارد
خواستم از رنجشِ دوري بگويم، يادم آمد
عشق با آزار، خويشاوندي ديرينه دارد
رويِ آنم نيست تا در آرزو، دستي برآرم
اي خوش آن دستي که رنگِ آبرو از پينه دارد
در هواي عشقِ تو پر مي زند با بي قراري
آن کبوترْ چاهيِ زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفلِ بزرگ تيرگي را مي‌گشايد
آن که در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
دکترقيصر امين پور

در غزلي که شما منتظران امام عصر عجل الله تعالي فرجه آن را چشيديد و شنيديد، مولايمان حضرت اباصالح المهدي، روحي و ارواح العالمين له الفدا، در سيماي معشوقي جلوه گري کرده است که رخساره به کس ننموده ولي از هزاران هزار نفر، دل برده است. به اين بيت جناب لسان الغيب، حافظ شيرازي خوب توجه بفرماييد:
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست   
در غنچه‌اي هنوز و صَدَت عندليب هست
حافظ مي فرمايد: هنوز پرده از رخسار، کنار نزده اي و روي زيباي تو را هيچ چشمي نديده است، اما تو را هزاران هزار عاشق است و در فراقِ رويت صدها عاشق دلسوخته، مي‌سوزند و مي‌سازند و در عشق روي تو، نغمه سرايي مي‌کنند.
باز هم سراغ لسان الغيب، جناب حافظ مي رويم. او از حضرتِ معشوقِ پرده نشين عليه السلام به عنوان « شاهد هر جايي» ياد مي کند که همه جا هست و عالم،]به اذن و قدرت خدا[ محضر اوست، اما تا کنون جمالِ جميل خويش به روي ديدگان اين و آن نگشوده است:
يارب به که شايدگفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننموده آن شاهدِ هر جايي
شگفتْ معشوقي است که هيچ جاي عالم بي‌حضور او نيست؛ ولي تا کنون چشمِ نامحرمان به چهره نازنينش نيفتاده است.
حضرتِ معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه، در برابر عاشقان و منتظرانش حاضر است ولي ظاهر نيست؛ و همين صفت الهي، موجب حيرت صاحبان دل و معرفت گشته است:
تو خود چه لُعبتي اي شهسوارِ شيرين کار
که در برابر چشمي و غايب از نظري

تحقق عاشق و معشوق
حال، سخن بر سر آن است که چشمي که به جمال يار پرده نشين عجل الله تعالي فرجه گشوده نشده است، چگونه دل، در گرو آن دلدار سفر کرده بسته است؟  به راستي راز اين عشق و اسرار آن کدام است؟ چگونه اين عشق و آن عاشقي و معشوقي تحقق پيدا کرده است؟
اين اصل را عموم صاحب نظران در عالم معرفت و محبت پذيرفته اند که:
اصل همه عاشقي زديدار افتد
چون ديده بديد، وانگهي کار افتد
اگر پذيرفته‌اند و پذيرفته‌ايم که تحقّق عاشقي و معشوقي از طريق نگاه و ديدارهايي است که بين دو کس ردّ و بدل مي شود؛ در خصوص عشق به معشوقي که راز جمال خويش را آشکار نساخته است و نقاب از زيبايي‌هاي سيماي مبارک خود کنار نزده است، و چشمِ هيچ عاشقي با جمالِ رخسار او آشنا نگشته است، چگونه مي‌توان بر اين اصل که: «اصل همه عاشقي زديدار افتد»، تکيه زد؟
پاسخ اين پرسش و ماجراي چگونگي تحقق اين عشق و عاشقي و معشوقي را به نوشتار آينده موکول مي کنيم.

_____________________
دكتر محمود رفيعي- استاد دانشگاه، عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبائي (ره).

]]>
بزرگترين آرزوي محمد رضا آقاسی! http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=510 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=510 آقاسي، عاشق بود و عاشقانه زيست و عاشقانه رفت. اين را مي‌گويم؛ چون وقتي جمعه‌ها صداي او را مي‌شنوم كه مي‌گويد: «شايد اين جمعه بيايد، شايد... پرده از چهره گشايد، شايد» تنم مي‌لرزد و دلم مي‌گريد

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 مي‌دانم كسي كه با شعر و صدايش، اين غربت را به دل‌هاي ما مهمان مي‌كند عاشق است و زمزمه‌هاي عشق مي‌خواند. نمي‌دانم چقدر مرحوم حاج محمدرضا آقاسي را مي‌شناسيد؛ اما اگر شعرهاي او را خوانده و شنيده باشيد متوجه مي‌شويد با آدمي متفاوت از بقيه سر و كار داريد.
مقام معظم رهبري دربارة وي و شعرهايش فرمود: شعر روان با مضمون و خوش‌ساخت آقاسي كه نمايشگر دل پاك و احساسات صادق و هنر خودجوش او بود، بي‌شك داراي جايگاه ويژه‌اي در ادبيات معاصر است.
آقاسي را بايد از زبان خودش شناخت. دوران كودكي و نوجواني‌اش را در دو سه خط خلاصه مي‌كند:
من محمدرضا آقاسي، فرزند ششم، پسر چهارم كه در 24 فروردين 1338ش در يك خانواده مذهبي در تهران به دنيا آمدم. پدرم در بازار تهران مغازه كبابي داشت. آخرين مدرك تحصيلي من، سوم راهنمايي است. دو سال هم در هنرستان تجسمي پسران درس خواندم، اما از بس با ناظم و اساتيد آنجا اختلاف نظر داشتم، در سن شانزده و هفده سالگي موجب شد دو سال ما را مردود و سپس اخراج كنند».
از همان كودكي زمزمه شعر در خانه شان بوده است. سال 51 بود كه جوشش شعر را در درونش احساس كرد. او شعر را موج‌هاي روح و دل آدمي مي‌داند و چقدر عاشقانه وظيفه‌اش را انجام مي‌داد. آقاسي، شعر سياسي هم مي‌سرود، اما شعر سياسي او با سياسي ديگران فرق داشت. خود او جايي گفته است:
من سعيم در اين است كه فقط و فقط در خط رهبري باشم و هر چيزي كه بخواهد به نظام ضربه بزند، در حد توان خودم دفاع كنم. از نظام با اسلحه خود كه شعر هست دفاع كنم. اين نيست كه حالا بيايم سمت اين جبهه يا آن جبهه يا از اين حزب يا آن حزب، براي يك كدام از اين احزاب چه چپ و چه راست چه اين ور چه اون ور، بخواهم سينه بزنم و با اين بخواهم حزب‌هاي ديگر را بكوبم. شعر من، سياسي هست؛ اما حزبي نيست.
آقاسي هميشه به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ارادت ويژه داشت و در اشعار زيادي با موعود منتظر، گفت‌وگوها كرده و غم غربت و فرياد انتظار سر داده است. اصلاً مگر مي‌شود كسي عاشق باشد و منتظر نباشد؟چشم به راه ندوخته باشد و جمعه ها دلش نگيرد؟ آقاسي هم عاشق منتظر بود. در گفت‌وگويي با مرحوم آقاسي خواندم كه از او پرسيده بودند: «وقتي وسط خواندن شعر، بخشي از آن را از ياد مي‌بريد چه‌كار مي‌كنيد؟» جواب داده بود: «چند باري پيش آمده كه با توسل به آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جمع و جورش كردم».
آيا مي‌دانيد بزرگ‌ترين آرزوي او چه بود؟ او خود مي‌گويد: بزرگ‌ترين آرزويم اين است كه آقا حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مرا به نوكري خود بپذيرد و اعمالم مورد تأييد ايشان باشد كه اگر چنين شود، تمام كارهاي دنيوي و اخروي تضمين و تأييد شده مي‌باشد.
شعرش، شعر انتظار و قيام است و عشق در شعرهايش موج مي‌زند. او شاعر زيبايي‌ها و دلتنگي‌ها و حماسه‌ها بود. زبان تندش، زبان گوياي انقلاب بود. شرايط سخت زندگي و دشواري‌هاي معيشتي باعث نشد اين شاعر دست از شعر بردارد؛ بلكه مشكلات، او را در سرودن و خواندن شعرهاي حماسي ثابت قدم‌تر مي‌كرد. آقاسي، نمونه بارز شور و شورمندي در ايجاد ذوق و هيجان وحماسه بود. شايد به سبب همين شور است كه جان انسان با شعرش مأنوس است و هر جمعه كه صداي آقاسي به گوش مي‌رسد، دل، بي‌قرار مي‌شود و چشم‌ها دوخته به راه و منتظر است كه مسافر بيايد.
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن اگاه است
شايد اين جمعه بيايد، شايد
پرده از چهره گشايد، شايد
دست افشان، پاي كوبان مي‌روم
بر در سلطان خوبان مي‌روم
مي‌روم بار دگر مستم كند
بي سر و بي پا و بي دستم كند
مي روم كز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلارخي مجنون شوم
هر كه نشناسد امام خويش را
بر كه بسپارد زمام خويش را
با همة لحن خوش آوايي‌ام
در به در كوچة تنهايي‌ام
اي دو سه تا كوچه زما دورتر!
نغمة تو از همه پرشورتر!
كاش كه اين فاصله را كم كني!
محنت اين قافله را كم كني!
كاش كه همساية ما مي‌شدي!
ماية آساية ما مي‌شدي!
هركه به ديدار تو نايل شود
يك شبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينة ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامش جان من است
نامة تو خط امان من است
اي نگهت خاستگه آفتاب!
بر من ظلمت‌زده يك شب بتاب
پرده بر انداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار و مددكار ما!
كي و كجا وعدة ديدار ما
دل مستمندم اي جان، به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي كه نقطة عطفي به اوج آيينم
ببوسم خاك پاك جمكران را
تجلي‌خانة پيغمبران را
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد، شايد
پرده از چهره گشايد، شايد

]]>
قدم‌گاه، حركتي كوچك و ناقص به سمت هنر انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=483 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=483 در این مقاله به معرفي و بررسي يكي از توليدات متأخر سينماي ايران مي‌پردازيم. اين اثر، فيلم سينمايي «قدمگاه»،توليد سال 1382 است كه به كارگرداني«محمدمهدي عسگرپور» مي‌باشد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 فيلم پيش از آن، چند اثر تلويزيوني (نقطه اوج ـ خانه پدري ـ ...) و يك اثر سينمايي دفاع مقدس را در كارنامة خود داشته است.
داستان اين فيلم در كاشان ـ به عنوان نمادي از يك شهر سنتي ايراني ـ مي‌گذرد. محور قصه به زندگي و سرنوشت پسري جوان مي‌پردازد كه يتيم و بي‌كس است و از كودكي به نوبت در خانة اهالي محل زندگي كرده و بزرگ شده. حالا پسر در عين بي‌كسي و نداشتن پدر و مادر و فاميل، به نوعي انگار همة اهالي محل را پدر و مادر خود و همة خانه‌ها را خانة خود مي‌داند.
او پسري ساده و پاك‌دل است كه سال‌ها پيش نذر كرده ده سال پياپي، شب و روزِ نيمة شعبان در امامزاده‌اي خارج از شهر به سر برد و معتكف باشد.
امسال نيز دهمين و آخرين سال اداي نذر اوست. اما در ميان حيرت اهالي، پيش از شب نيمة شعبان به شهر باز مي‌گردد و مدعي مي‌شود كه آقا را در بيداري مشاهده كرده كه به او فرمان داده به شهر باز گردد و عيدي خود را از آقا در شهر بگيرد!...
به نحوي مرموز و مبهم، اهالي از اين بازگشت و اين مكاشفه خوشحال نيستند و هر يك نارضايتي خود را
به گونه‌اي ابراز مي‌دارند. در طول داستان به تدريج مشخص مي‌شود كه در گذشته‌هاي دور، پدر اين جوان پيش از تولد فرزند در سانحه‌اي كشته شده و مادرش آثار و علائم حاملگي بروز داده. اهالي و خصوصاً زن‌هاي محل كه باور نمي‌كردند نطفه از شوهر مرحوم آن زن باشد، هركدام به توهم اينكه شوهر خودش پدر اين كودك (به زعم آنان) نامشروع است، و با بغض و كينه‌اي فرورفته به بهانة تنبيه او را با سنگ و چوب و كتك از پاي در مي‌آورند. اين واقعه در نيمة شعبان رخ داده است! يكي از پيرزنان، بچه را نجات مي‌دهد اما مادر مي‌ميرد. تمامي اهل محل اين راز تلخ را در دل خود نگاه مي‌دارند و شايد به جبران اين گناه جمعي، كودك را بزرگ مي‌كنند. اما پس از بزرگ شدن كودك، هر سال او را به بهانة‌نذر، در جشن‌هاي نيمة شعبان از جلوي چشم خود دور مي‌كنند تا عذاب وجدان كمتري داشته باشند. حالا، بازگشت ناگهاني او به شهر و ادعاي مكاشفة او، همة اهالي را تكان داده و به آشفتگي كشانده است. با كنجكاوي و كمك يكي از نوجوانان محل، اين جوان تدريجاً به حقيقت دست مي‌يابد و راز تولد دردناكش روشن مي‌شود. اين در حالي است كه اهالي نيز دريافته‌اند تنبيه و مجازات زن، ناشي از اشتباه و كينة شخصي و توهم محض بوده است... .
در پايان، فرداي نيمة شعبان، جوان بي‌خبر و ناگهاني، اهالي را ترك مي‌كند و آن‌ها را با كوله‌باري سنگين از بهت و پشيماني باقي مي‌گذارد ... .
طبعا در اين چند سطر نمي‌توان تمامي اجزا و حواشي داستان را بازگو كرد ليكن از همين فشرده نيز مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اين داستان در بن مايه و اساس، چندان ارتباطي با مفاهيم اصولي و اساسي انتظار طبق آزموده‌هاي قرآني و روايي ندارد و بيشتر از هر چيز به خصلت‌هاي ناپسند و نامطلوب جامعه و انسان‌ها مي‌پردازد.
شايد نقص اصلي داستان همين باشد كه حادثه محوري و اصلي آن، كه سرمنشأ تمامي حوادث و روابط و عكسل العمل‌هاي بعدي شخصيت‌ها و كاراكترهاي داستان است، براساس قتل دردناك و منزجز كنندة يك زن تنها و بي‌پناه به دست اهالي محل و خصوصا زن‌ها، بنا نهاده شده است. اهالي چه با ضرب و شتم زن، هرچه با سكوت و عدم دخالت، در اين خون شريك و سهيم هستند و اين شرك، بر سرتاسر داستان سايه افكنده است.
البته در فروع و حواشي داستان، مباحث و موضوعاتي دربارة انتظار، در كار بازتاب دارد اما چندان عميق و ريشه‌اي نيست.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه نفس وجود موضوع جشن‌هاي نيمة شعبان و انتظار فرج، گرچه به شكل پيش زمينة وقوع حوادث، يا به عنوان موضوعات فرعي، در حد خود شايان توجه و تحسين است و گاهي ـ هرچند كوچك و ناقص ـ در مسير هنر انتظار محسوب مي‌شود. به اين امر، بايد به كارگرداني ظريف و هنرمندانه، طراحي شخصيت‌هاي باورپذير، بازي‌هاي خوب و قابل قبول، وجود پيام‌هاي متعدد اخلاقي و انساني و اعتقادي در جاي جاي كار و شيريني و دلنشيني كاراكتر جوان و اصلي داستان، كه حامل پيام‌هاي نظري و عملي داستان است، اشاره كرد كه از نكات مثبت و قابل اعتناي فيلم است.
اين اثر، با همة جوانب آن، قطعا در كارنامة عسگرپور، نقطة روشن و خوبي محسوب مي‌شود.
در سال‌هاي اخير آثار ديگري نيز در سينماي ايران ديده شده كه از آن ميان، فيلم انتظار ساخته «محمد نوري‌زاد» بسيار صريح و مستقيم و رك به موضوع انتظار خرج و آثار اجتماعي و اخلاقي و انساني آن پرداخته (كه از نام فيلم نيز به روشني اين صراحت پيداست!) و در نوشتار خود ديدني و قابل بحث است.
در شمارة آينده به آشنايي بيشتر با اين فيلم و ديگر آثار مشابه مي‌پردازيم انشاء الله.
باشد كه اين امر به افزايش انگيزه براي خلق و توليد اينگونه آثار در سينماي ايران بيانجامد و تعداد اين آثار از انگشتان دست فراتر رود

_____________________________
1. نويسنده و تهيه كنندة آثار سينمايي و تلويزيوني؛ سينمايي طوفان شن (واقعة طبس)، سريال سيمرغ (شهيدان شيرودي و كشوري)، سريال عبور از خط سرخ (شهيد عباس دوران)، سريال آفتاب و زمين (داستان تولّد روح الله)، سينمايي آخرين ملكة زمين (حملة آمريكا به افغانستان)، سريال چشمان آبي زهرا (انتفاضة فلسطين)، و ...

پدید آورنده:دكتر سيد عليرضا سجادپور

]]>
بررسي يکي ديگر از آثار سينمايي با مضمون انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=482 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=482 اين فيلم، توليد سال 1382 است که با سرمايه گذاري مؤسسۀ فرهنگي «شهيد آويني»، وابسته به نيروي مقاوت بسيج تهران تهيه شد. علائق و جهت گيري او در فيلم خود، قصه را در زمان معاصر و فضاي زندگي امروز جامعه، تعريف کرده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 «انتظار» نوري زاد، فيلمي صريح، مستقيم و شفاف اين بار در روند بررسي و تحليل ـ و بهتر است بگوييم معرفي ـ يکي ديگر از معدود آثار سينمايي که با مضمون وموضوع «انتظار» و «وظايف منتظر واقعي» ساخته شده، به فيلم سينمايي «انتظار»، ساختۀ کارگردان پرکار و فعال و نسبتاً جوان، «محمد نوري زاد» نگاهي مي اندازيم.
اين فيلم، توليد سال 1382 است که با سرمايه گذاري مؤسسۀ فرهنگي «شهيد آويني»، وابسته به نيروي مقاوت بسيج تهران تهيه شد. علائق و جهت گيري او در فيلم «انتظار»، قصه را در زمان معاصر و فضاي زندگي امروز جامعه، تعريف کرده است.
فيلم «انتظار» به زندگي دختر جواني از يکي از شهرهاي شمال کشور مي پردازد که منشي يک شرکت بزرگ اقتصادي و عمراني در تهران است. در ابتداي داستان، او که با واسطه گري يکي از آشنايان، توانسته کاري در اين شرکت بيابد، به اتاق مدير دعوت مي شود. مدير با مقدمه چيني مي کوشد او را به عمل غير اخلاقي وادار کند و از هرگونه وعده اي در اين راه دريغ نمي کند و با اين که دختر مخالفت مي کند، قصد گناه و معصيت با او را دارد. اما دختر که شرايط را بسيار خطرناک ديده، آينه اي را شکسته و با شيشۀ شکستۀ آن، دست خود را به خون مي آلايد.
مرد هوسران، با مشاهدۀ اين وضع، از او منزجر شده درب قفل شدۀ اتاق را گشوده و دختر را بيرون مي-کند.
(روشن است که اين صحنه، برگرفته از اتفاقي است که براي يکي از عرفا در سنين جواني رخ داد و او با آلودن خود به کثافات، توانست از دام زني هوسران بگريزد و بر اثر اين تلاش براي ممانعت از گناه، چشمه هاي حکمت در دلش جوشيد).
دختر که با اين کار، هم شغل خود را از دست داده و هم مورد شماتت اطرافيان و آشنايان قرار گرفته، به خاطر اين تقوا و پرهيز از گناه، صاحب حکمت و معرفت خاصي مي شود؛ به گونه اي که بيماري هاي روحي و قلبي مردم را مي فهمد و آنان را با نسخه هاي شفابخش خود ـ که شامل توبه، استغفار، بازپس دادن حقوق مردم و ... است ـ معالجه و درمان مي کند. او فقط يک مدعي و دعانويس نيست بلکه کاملاً در هيئت يک مصلح اجتماعي ظاهر شده و حتي سعي در نجات کساني دارد که مستقيماً به او ظلم روا داشته اند.
ضمناً با رهبري و هدايت مردم آن منطقه، مانع از دستاندازي زمينخواران و ثروتمندان مرکزنشين بر کوه، جنگل و طبيعت منطقه مي شود و از قصد آنان براي تبديل آن منطقه به يک شهرک تفريحي ويژۀ صاحبان پول و ثروت، پرده برميدارد. در تمام اين مراحل، پيام و سخن محوري و مرکزي او در صحبت با مردم، بحث انتظار، شرايط يک منتظر واقعي، و توقعات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  از مردم و شيعيان خود است. در اين مسير برخي برداشت هاي انحرافي و غلط و نادرست را نيز نقد و رد مي کند.
اندکي بعد، دختر جوان در کوره راهي نزديک ده، توسط گروهي ناشناس ربوده مي شود و ديگر اثري از او به دست نمي آيد. غيبت ناگهاني او، مردم و خانواده اش را گيج و حيران مي کند. آيا او به ميل خود از آنان به ناگاه جدا شده يا بلايي بر سرش آمده؟ کسي نمي داند. اما ما ـ به عنوان بينندگان داستان ـ مي دانيم که عوامل همان زمين خواران او را ربوده و زنداني کرده اند. گاه او را در زندان مي بينيم که جملاتي را در مسير بحث انتظار فرج و اشتياق ظهور، بر در و ديوار زندان مي نويسد و در برابر فشار ربايندگان مبني بر همکاري با آنان براي دستاندازي به زمين هاي منطقه و جلب رضايت ساکنان، فقط زمزمۀ انتظار فرج دارد.
يک بازپرس پليس از تهران براي تحقيق پيرامون غيبت ناگهاني دختر، به تلاش مي پردازد و درواقع ما تمام مشخصات و ويژگي هاي اين دختر را در مسير تحقيق اين بازپرس، متوجه مي شويم و ساختار قصه و فيلمنامه در واقع براساس فلاش بک هاي(يا تکنيک FLASH BACK «بازگشت به گذشته») متعدد و گره-گشا و معرفي کنندۀ زواياي مختلف داستان و شخصيت ها شکل گرفته است. نهايتاً بازپرس به سرنخ متهمين اصلي مي رسد و موفق به يافتن محل حبس دختر مي شود. اما کمي دير شده و دختر در اثر فشار و سختي شکنجه هاي ربايندگان جان داده است. بازپرس با افسوس و غم به دست نوشته هاي فراوان دختر بر در و ديوار مي نگرد. اما در اوج نااميدي و يأس، مي بينيم که گويا انگشتان دختر تکان مختصري خورد... آري! اميد هنوز باقي است و راه بي رهرو نيست... .
البته در ساخت اين داستان، بايد فضاي تيرۀ سياسي و فرهنگي آن سال ها را نيز در نظر گرفت .
طبعاً ساخت فيلم در شرايط حاضر، احتمالاً با تغييراتي انجام مي شد و پاياني به مراتب روشن تر داشت. گرچه پايان فيلم در همان شرايط نيز خالي از اميدواري نيست. مجموعاً اين اثر، کاملاً هماهنگ با شخصيت سازنده ي آن، از صراحت و رک گويي و مستقيم گويي برخوردار است و بدون پيچيدگي هاي معمول، حرف و پيام خود را در جاي جاي داستان از زبان شخصيت اول فيلم بازگو مي کند. فيلم از بار عاطفي و احساسي خوبي برخوردار است و سعي شده قصه و داستان جذاب و پرکششي داشته باشد؛ پيام‌هاي اخلاقي متعددي نيز در طول داستان گنجانده شده که اتفاقاً چندان هم شعاري جلوه نمي کند. شايد چون شخصيت اول داستان، يک دختر جوان انتخاب شده، در فرآيند ارتباطات مختلف او با ديگران، طرح اين پيام ها تا حدود زيادي معقول و مقبول مخاطب قرار گرفته است.
مباحث اجتماعي داستان، مثل بحث عدالت طلبي، مبارزه با ظلم، گذشت، ايثار و امثال اين موارد با شرايط جامعه هماهنگ به  نظر مي رسد و در کار جا مي افتد. اصولاً طرح اين گونه مباحث در سينما بيرمق، ضعيف و ـ متأسفانه ـ فاقد آثار ارزشي، به تنهايي واجد امتياز و شايستۀ تحسين و تمجيد است؛ گرچه در فضاي سينمايي آن زمان، اصلاً مورد توجه قرار نگرفت و به اصطلاح تحويل گرفته نشد!
شايد نمايش دوبارۀ اين اثر از تلويزيون، بتواند فضاي بهتري در نقد و بررسي و تحليل اين اثر، و از آن مهم تر بررسي اين موضوع که چرا چنين داستان هايي در آثار سينمايي و تلويزيوني ما به چشم نمي خورد، فراهم آورد.
با توجه به خيل نمايش آثار تکراري، نمايش اين فيلم ها عرصه را بر کسي تنگ نخواهد کرد و اتفاقاً زمينۀ مقايسه و تطبيق توليدات امروزي تلويزيون را با اين دست توليدات ايجاد مي کند.
کاش اين فرصت براي مردم فراهم شود... .

پدید آورنده:سيد عليرضا سجاد پور

]]>
سينماي ديني و آفت ظاهر‌گرايي http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=481 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=481 سينمايي كه مي‌تواند تماشاگر را با خود به دنيايي ديني و ‏معنوي هدايت كند و به زبان گوياتر سينمايي كه بتواند نوعي شناخت و باور شهودي به ‏تماشاگر خود منتقل كند و البته اين شناخت و باور مبتني بر آموزه‌ها و تعاليم ديني باشد، ‏سينمايي ديني است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 سينماي ديني در مسير پويايي‏
اگر چه عده‌اي اساساً وجود سينمايي ديني را قبول ندارند و آن را بر نمي‌تابند، اما حقيقت ‏امر گوا ه آن است كه سينماي ديني نه تنها وجود دارد بلكه به تدريج مسير رشد و پويايي ‏خود را پيدا مي‌كند و در هياهوي بسيار امروز عرصه هنر در كشور اندك اندك جايگاه مطلوب خود را به دست مي‌آورد.‏

ـ سينماي دين‌گرا و سينماگر متدين
در اين خصوص ما معمولاً با دو مقوله سينماي دين‌گرا و سينماگر متديّن روبه‌رو هستيم. ‏عده‌اي بحث سينماي ديني را از سينماگر متّدين و دين باور كاملاً جدا مي‌دانند و برخي نيز ‏آنها را لازم و ملزوم هم عنوان مي‌كنند. گذشته از اين نوع مباحث، نكته نخست آن است كه ‏بدانيم در بدو امر سينماي ديني به چه معنا است؟!‏

ـ تعريف سينماي ديني‏
يك تعريف آن است كه بگوييم سينمايي كه مي‌تواند تماشاگر را با خود به دنيايي ديني و ‏معنوي هدايت كند و به زبان گوياتر سينمايي كه بتواند نوعي شناخت و باور شهودي به ‏تماشاگر خود منتقل كند و البته اين شناخت و باور مبتني بر آموزه‌ها و تعاليم ديني باشد، ‏سينمايي ديني است، در يك معناي نزديكتر، فيلم‌ساز ديني كه خود به شناخت يك عالم ‏روحاني و ديني نايل شده است مي‌كوشد با ابزار رسانه‌اي خود (فيلم ديني) تماشاگر را هم ‏با آن عالم ديني آشنا كند و او را به سوي آن سوق دهد.‏

ـ بازگشت به دين، جوهره اصلي‏
البته ناگفته نماند كه از يك جهت نمي‌توان تعريف قاطع و يك‌دستي راجع به اين نوع سينما ‏ارائه كرد، چه آن كه حقيقت سينماي ديني از چنان ظرافت و پيچيدگي‌هايي برخوردار است ‏كه هر كس از آن يك گونه تعريف عرضه مي‌كند ولي در هر صورت جوهره اصلي سينماي ‏ديني بازگشت به دين در ميان انسان‌ها است. از اين رو مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه ‏سينماي ديني چندان تعريف فرم‌گرايانه‌اي ندارد و تنها در تأثيرگذاري بر مخاطب است كه ‏ارزيابي مي‌شود و راجع به آن بحث و نظر مي‌شود.‏

ـ مراقب سود‌جوها باشيم!‏
با اين اوصاف بايد گفت كساني كه مي‌كوشند با سوء استفاده از عنوان سينماي ديني آن را ‏در ظواهر صرف نشان دهند نه تنها سينماگر ديني محسوب نمي‌شوند بلكه سود جوياني ‏هستند كه ضرر و خطر آنها به مراتب از ضرر و خطر سينماگران غيرديني بيشتر است.‏

ـ مؤلفه‌هاي سينماي ديني
در يك تعريف كوتاه مي‌توانيم بگوييم بر خلاف نظر گروهي كه به صرف پرداخت ‏موضوعات ديني در يك اثر هنري، به آن سينماي ديني يا معناگرا مي‌گويند، سينماي ديني ‏سينمايي است كه اولاً بشر را از غفلت برهاند و او را به خود و به هستي عالم متوجه سازد ‏و ثانياً هر چند براي يك لحظه كوتاه، تلنگري بر دل و ذهن مخاطب بزند و او را متوجه ‏واقعيت‌ها كند.‏

ـ سينماي ديني و دو خطر جدّي‏
به طور مختصر، سينماي ديني سينمايي رهايي‌بخش است كه بشريت را از دام طاغوت‌ها، ‏شياطين، نفس و هر بدي و شري مي‌رهاند و به او معنا و مفهوم درست زندگي كردن را ياد ‏مي‌دهد.‏
بنابرآن چه گفته شد، مهم‌ترين خطري كه به شدت سينماي ديني را تهديد مي‌كند، خطر ‏ظاهر‌گرايي و عوام‌زدگي است، خطري كه سينماگران متعهد ايران زمين امروز بايد مراقب آن ‏باشند.‏

ـ خطر سينماي تظاهر و ريا‏
اساساً در سينمايي كه آفاتي چون ظاهر‌گرايي ديني و نيز عوام‌گرايي افراطي به چشم ‏مي‌خورد، ما شاهد سينماي ريا، تزوير و نفاق مي‌باشيم؛ سينمايي كه نه بطن حقيقت، بلكه ‏چهره كرية دروغ و دورويي را بر پهنه سينما هويدا مي‌سازد.‏

ـ سينماي ظاهر‌گرا از سينماي لائيك بدتر است
بي‌ترديد سينماي ريا و تزوير، سينماي تظاهر و سينمايي كه ظاهري ديني اما باطني عوام ‏فريب و دنياگرا دارد، از يك سينماي لائيك و خنثي به مراتب بدتر و خطر‌ناك است و به ‏طور كلي هنري كه آميخته به رنگ نفاق و ريا باشد از هنر كفر بدتر است، چرا كه در اين ‏نوع هنر از صداقت خبري نيست. حال آن كه مراد ما از هنر اسلامي، هنري است كه در ‏فضاي صميميت و صداقت، پيام متعالي دين را به مخاطبان مي‌رساند و از اين رهگذر ‏حاوي عدالت، صلح، آزادي و حقيقت‌گرايي است.‏

ـ سينماي دين فروش‏
از ديگر سو بايد گفت سينمايي كه در اعماق آن ويروس ظاهر‌گرايي و قشري‌گري نفوذ كند ‏به سينماي دين فروشي مبدّل مي‌شود كه دكاني براي خريد و فروش ارزش‌ها و به عبارت ‏بهتر بازار مكاره‌اي جهت سودجوياني مي‌شود كه اولاً هيچ اعتقادي به مباني سينماي ديني ‏و آرمان‌گرا ندارند و ثانياً از رهگذر عناوين و شعار‌هايي مثل سينماي اسلامي و سينماي ‏معناگرا به دنبال پركردن جيب خود هستند.‏

ـ خطر را جدي بگيريم!
در اين مقال نگارنده به دنبال معرفي مصاديق و عناوين چنين فيلم‌هايي نيست، بلكه ‏هدف اصلي همانا اين بوده كه اين خطر به مسؤولان و متولّيان سينماي كشور در وهلة اول و ‏به سينماگران متعهد كه تعدادشان هم كم نيست در درجه دوم گوشزد شود.‏

ـ آيندة سينما درخشان است به شرطي كه...‏
در نهايت آنكه به قول مهندس محمدرضا جعفري جلوه، معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ‏ارشاد اسلامي، آينده سينماي ايران اسلامي درخشان است، منتهاي مراتب بايد به آفاتي چون ‏ظاهرگرايي و... بيش از پيش توجه كرد تا اين سلامت و موفقيت همچنان تداوم داشته ‏باشد.‏

]]>
نگاهي به جشنوارة سينمايي فجر 85 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=480 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=480 تحليل بر آثار سينمايي با مضمون قرابت و نزديكي اسلام و مسيحيت بيست و پنجمين جشنواره سينمايي فجر، به روال معمول هر سال، از 12 تا 22 بهمن 1385 با شور و تحرك و سر و صدا و حواشي فراواني در تهران برگزار شد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:27 گرچه اين جشنواره چند سالي است كه در ابعاد كوچكتر در برخي شهرهاي بزرگ كشور- نظير مشهد، شيراز و ...- نيز اجرا مي‌شود اما محوريت جشنواره در تهران و سينماهاي منتخب شهر است كه در اين يازده روز ميزبان هزاران بيننده و تماشاگر مشتاق و علاقمند هستند.
تماشاگراني كه با حضور چشمگير و كاملاً جالب توجه، به تماشاي بخش‌هاي مختلف اين جشنواره مي‌نشينند؛ و البته پر سروصدا ترين و بحث انگيزترين و جالب‌ترين بخش اين همايش بزرگ فرهنگي و هنري نيز، بخش اصلي آن يعني «مسابقة سينماي ايران» است.
در اين بخش، امسال بيش از بيست و چهار فيلم، كه از ميان بيش از يكصد فيلم داوطلب حضور در مسابقة اصلي انتخاب شده بودند، در برنامه‌اي فشرده براي دست اندر كاران و خيل عظيم علاقمندان به نمايش در آمدند.
در كنار آن نيز بيست فيلم ديگر به عنوان مكمّل در بخش ميهمان نمايش داده شد.
ذكر اين نكته ضروري است كه جشنوارة سينمايي فجر در اين بيست و پنج دورة برگزاري به عنوان مهمترين جشنوارة هنري و فرهنگي كشور، جاي پاي محكمي در ميان هنرمندان و دست اندركاران و صاحبان رسانه‌هاي مكتوب و ديداري و شنيداري پيدا كرده و خود به نوروز و بهار سينماي ايران تبديل شده است. به گونه‌اي كه تمامي فعاليت‌هاي سالانة سينماي ايران بر مبناي دهة فجر سامان مي‌گيرد و در واقع تقويم سال سينماي ايران با دهة فجر آغاز مي‌شود و پايان مي‌پذيرد.
بنابراين طبيعي است كه اين همايش فيلم هنري، تأثير گذاري و نفوذ خاصي نيز بر فعاليت‌هاي كلي سينماي ايران داشته باشد و به نوعي به ويترين اصلي توليدات سالانة سينماي ايران تبديل شود.
شايد در اين جا برخي خوانندگان گرامي از خود بپرسند كه اين بحث چه ارتباطي با نشرية «امان» دارد كه موضوع و مضمون انتظار را محور مطالب خود مي‌داند.
در بدو امر يك پاسخ كلّي وجود دارد و آن اينكه: موضوع و مضمون انتظار، به عنوان اصلي ترين و جدّي ترين دغدغة هر انسان متعهّد و متفكر و علاقمند به آيندة بشريت (صرف نظر از اينكه پيرو چه دين و اعتقادي باشد)، بايد كه از عنصر هنر و خصوصاً سينما به عنوان مؤثرترين هنرهاي جهان امروز و زبان مشترك دنياي معاصر، نهايت بهره برداري را داشته باشد.
اما جدا از اين پاسخ كلّي، دليل ديگري نيز بر فتح اين باب تازه در نشريه وجود دارد كه به بعضي آثار سينمايي امسال بر مي‌گردد.
به نحوي غير منتظره، چند فيلم امسال به موضوع همراهي و همدلي مسيحيان با اسلام و مشخصاً همدلي ارامنه با شيعيان پرداخته بودند. در تمامي اين فيلم ها، ارامنة ايران - به عنوان نمايندة جامعة مسيحيت- در عين حفظ استقلال و آزادي ديني و پاي بندي به تمامي آداب و عبادات خاص خود، در موضوع قيام امام حسين عليه السلام ، مراسم محرّم و سنت‌هاي خاص عزاداري هاي عاشورا، با شور و علاقه و انگيزة قوي، با مسلمانان ايران همدلي و همراهي مي‌كنند و در مراسم نه فقط شركت، بلكهخ مشاركت مي‌كنند.
طبعاً هر يك از داستان‌ها شروع و پايان خاص خود را دارد اما مضمون و ايدة فوق الذكر، محور تمامي اين آثار است. از جمله مي‌توان به «مصائب دوشيزه» به كارگرداني «سيد مسعود اطيابي»، «سينه سرخ» به كارگرداني «پروين شيخ طادي»، «خدا نزديك است» ساختة علي وزيريان» و ... اشاره كرد.
ترديد نيست چنين رويكردي در آثار، بايد مورد توجه قرار گيرد و به عنوان نشانه‌اي مثبت تلقّي شود.
ليكن نگارندة اين مقاله، در صحبتي كه در جريان برگزاري جشنواره با برخي از اين فيلمسازان داشت، ضمن تأييد اجمالي اين رويكرد، موضوعي را مطرح كردم كه نقل مجدّد آن را براي خوانندگان «امان» نيز ضروري مي‌دانم.
در عصر حاضر، و در شرايطي كه جهان بيش از هميشة تاريخ در التهاب به سر مي‌برد، ميل و نياز و تشنگي رو به رشد نسبت به عدالت و عدالت‌خواهي، انتظار و اميد براي ظهور و حضور كسي كه بتواند عامل ايجاد عدالت به اين جهان آشفته و ظلم زده باشد ]باز هم صرف نظر از آن كه اين خستگان و منتظران پاي بند كدام دين و اعتقادند[ احساس مي‌شود، آيا بهتر نيست كه به جاي تأكيد چند باره و مكرّر بر محوريت و همدلي ارامنة ايران با شيعيان هم وطن‌شان در موضوع عاشورا، و مظلوميت امام حسين عليه السلام  به موضوع و مضموني فرامرزي و جهاني و عمومي نظر اندازيم و بحث مشترك انتظار منجي را - كه هر صاحب دل و خداپرستي در جهان با شكل و شيوة خاص خود از آن تصوّر و تصوير دارد- به عنوان محور همدلي و همراهي اسلام و مسيحيت، و بلكه تمامي اديان ابراهيمي مطرح كنيم و در آثار هنري و سينمايي خود به آن بپردازيم؟
در اين صورت موضوع از يك همراهي محدود در داخل مرزهاي ايران فراتر رفته و نگاهي جهاني و عام و همگاني به خود مي‌گيرد. ضمن اينكه با نيازهاي جدي معاصر و مباحث پيرامون آن نيز انطباق دارد و خود سرفصل بحث‌هاي راهگشا و مفيد و مؤثر خواهد شد.
نگارندة اين سطور شايد به دليل علائق خاص حرفه‌اي و هنري، مشتاق است اين موضوع بيشتر مورد بحث و بررسي قرار گيرد و خوانندگان علاقمند «امان» نيز به اظهار نظر در اين باره بپردازند.
نيك مي‌دانم كه اين بحث، تنها به صورت مقدمه‌اي كوتاه در اين فرصت، مجال طرح داشته و بايد بارها و بارها در فرصت‌هاي آتي به آن پرداخته شود. در حركت تازة سينماي ايران، قطعاً بايد به اين موضع توجه در خور و شايسته داشت.
1.نويسنده و تهيه كنندة آثار سينمايي و تلويزيوني؛ سينمايي طوفان شن (واقعة طبس)، سريال سيمرغ (شهيدان شيرودي و كشوري)، سريال عبور از خط سرخ (شهيد عباس دوران)، سريال آفتاب و زمين (داستان تولّد روح الله)، سينمايي آخرين ملكة زمين (حملة آمريكا به افغانستان)، سريال چشمان آبي زهرا (انتفاضة فلسطين)، و ...

پدیدآورنده: دكتر سيد علي رضا سجادپور

]]>
26 جشنواره سينمايي همچنان جاي خالي انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=479 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=479 شايد قبلاً در اين سلسله مقالات ذکر کرده باشم که دهه مبارک فجر انقلاب اسلامي علاوه بر سالگرد پيروزي شکوهمند و تاريخ ساز انقلاب اسلامي، براي سينماي ايران و سينماگران و فيلمسازان و دست اندرکاران هنري و فرهنگي، در حکم نوروز و بهار و شروع سال جديد و به نوعي تحويل سال سينماي ايران است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:28 چون در اين دهه مبارک، جشنواره سينمايي برگزار مي شود و کليه توليدات سينمايي به يکباره و در کنار هم و براي نخستين بار، براي هنرمندان و صاحب نظران و دست  اندرکاران و منتقدان به نمايش در مي آيند .يعني علاوه بر اينکه تصوير کامل و يکپارچه اي از وضعيت يکسال آينده سينما و اکران هاي سينمايي در منظر و ديدگاه علاقمندان قرار مي گيرد، برنامه ها، سياست ها و آيين نامه ها و دستورالعمل-هاي مديران و سياستگزاران سينمايي نيز براي سال آينده کاري، اعلام و ابلاغ مي شود. درست مثل عيد نوروز، هنرمندان و اهالي سينما و هنر، در سال هاي مختلف جشنواره و در جلسات متعدد پرسش و پاسخ و نقد و بررسي، و همايش و سخنراني، و افتتاحيه و  اختتاميه، و بازار فيلم و غيره و غيره ... با يکديگر، گفتگو و ديد و بازديد و به تبادل نظر مي پردازند.
پس کاملاً به جاست اگر دهه مبارک فجر انقلاب اسلامي را نوروز و بهار سينما و هنر ايران بخوانيم.
امسال نيز گرچه برنامه ريزان در تصميمي نادرست و اعمال سليقه اي نامطلوب، زمان برگزاري جشنواره سينماي ايران را فقط به شش روز ـ از 17 تا 22 بهمن ـ تقليل داده بودند، اما به هرحال در همين زمان، ده-ها فيلم از جديدترين توليدات سينمايي و البته برخي توليدات بلند تلويزيوني، در بخش هاي مختلف ، مسابقه، ميهمان، ويژه ، کار اول کارگردان ها و ... نمايش داده شد و طبق معمول همه ساله، با شور و هيجان و جذابيت و استقبال و ازدحام و گرماي ناشي از علاقه و حضور علاقمندان و سينمادوستان در ده ها سالن سينمايي و به صورت همزمان در تهران، مشهد و شيراز برگزار شد و به مراسم بزرگداشت ليالي مبارک فجر، شور و هيجان خاصي بخشيد، و اين شايد مهمترين خدمت سينماي ايران به انقلاب اسلامي است.
درباره بيست و ششمين جشنواره سينمايي فجر که امسال برگزار شد، نکات و حواشي فراواني مي توان گفت که البته بسياري از آن‌ها چندان به اين نوشته و فرصت حاضر ارتباطي ندارد. اما آنچه به صفحه سينمايي نشريه امان و خوانندگان محترم آن مربوط مي شود اينست که بازهم براي چندمين بار، در ميان انبوه توليدات سينمايي و در بين خيل متنوع مضامين و سوژه ها و حوادث و داستان ها و موضوعات انتخابي اين آثار، هيچ اثري ـ مطلقاً هيچ اثري ـ از موضوع «انتظار» ، «منتظر» ، «عصر انتظار» ، «شرايط انتظار» ، «آمادگي يک منتظر» ، و ... وجود نداشت!
اين موضوع نه تنها به عنوان سوژه مضمون اصلي در هيچيک از آثار نمود و بروز و ظهور نداشت، بلکه به عنوان موضوع فرعي و جنبي نيز در آثار سينمايي ديده نشد!!
در ساليان گذشته، گاه تک و توک به فيلمي بر مي خوريم که به اين مضمون مقدس و بسيار مهم و حساس، نظر افکنده باشد که نقد و بررسي و معرفي و تحليل آن‌ها در شماره هاي گذشته «امان» تقديم شده است. گرچه تعداد اين آثار بسيار بسيار اندک بود و به عنوان معدل و ميانگين، به هر سال جشنواره سينمايي، چيزي کمتر از دو دهم (2/.) عدد فيلم مي رسد!! اما امسال از همين عدد ناچيز نيز خبري نبود!
بلي، بخشي از اين تقصير و قصور و کوتاهي و غفلت را بايد به گردن سينماگران و هنرمندان، خصوصاً هنرمندان متعهد و انقلابي انداخت، اما اين همه ماجرا نيست.
بخش مهمي از اين تقصير بر دوش منتقدان و عقبه مطبوعاتي و رسانه اي است که اولاً اعتناي کافي و جدي به آثار مربوط به انتظار ندارند؛ و زمينه کافي براي معرفي و تشويق اينگونه آثار را فراهم نمي کنند؛ (و بلکه برخي شان کاملاً عامدانه و هدفمند به بايکوت و منزوي کردن اين آثار اقدام مي کنند!) و بخش مهمتر و اصلي تر اين تقصير با مديران و سياستگزاران سينمايي است که با وجود جاي خالي اين مضمون در سينماي ايران، به هيچ وجه در صدد نيستند که با ابزارهاي مختلف تشويقي و حمايتي و هدايتي، که سبد توليدات، سينماي ايران، درصد مناسبي را به آثار محوري ـ يا لااقل مرتبط ـ با اين مضمون اختصاص دهند.
تلويزيون نيز در توليدات متعدد و انبوه سريالي، بلند، کوتاه، مستند و ... خود با اين غفلت و نقص و کاستي روبرو است که البته اين بحث درباره صدا و سيما، جاي خاص، و مناسب خود را مي طلبد. گرچه تجربيات گذشته نشان داده که اگر سينماي حرفه اي کشور، به اين موضوع توجه و حساسيت نشان دهد، تلويزيون نيز، ولو با قدري تأخير و عقب ماندگي، به آن روي خواهد آورد.
چقدر خوب و مطلوب است اگر در طول سال، در چند اثر اکران شده بر سينماهاي کشور، و در چند فيلم و سريال تلويزيوني ، و خصوصاً در برنامه هاي مربوط به کودکان و نوجوانان، موضوع «انتظار» و «منتظر» و شرايط و زمينه هاي آن، به عنوان داستان اصلي يا در لايه ها و بسترهاي داستان و حوادث آن، طرح و تحليل و بررسي شود.
بي شک در اين صورت، ميانگين محتوايي و درونمايه آثار هنري کشور، ارتقاء خواهد يافت و اين ارتقاء ، به رشد بيشتر مخاطبين و افزايش سطح آگاهي و شور و شعور طبقات مختلف اجتماع منجر خواهد شد، اگر اينگونه شود هنر و فرهنگ در کشور ما گامي جدي و مهم به پيش خواهد برداشت و بخش مهمي از پيام امروز ايران اسلامي را به جهان تشنه عدالت و معنويت و فلاح، خواهد رساند.
به اميد آن روز ...

پدید آورنده:دکتر سيد عليرضا سجادپور

]]>
جاي خالي شبكه جهاني انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=478 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=478 آنان كه دوران معاصر را «عصر ارتباطات» نام نهادند. به بيراه نرفته‌اند. گرچه زمان حاضر را «عصر اطلاعات » يا در يك نام‌گذاري تكميلي‌تر «عصر انفجار اطلاعات!» گفته‌اند. يا از منظري ديگر، اين ساليان اخير را «عصر رسانه» نيز خوانده‌اند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 ليكن به نظر مي‌رسد عنوان «عصر ارتباطات» از نقطه نظر و ديدگاه فني و تكنولوژيك و نيز از نگاه اجتماعي و جامعه شناختي و همچنين برپايه علائق فردي و جمعي بشر امروز عنوان بدي نباشد. اينك هر فرد انسان، صرف‌نظر از اين‌كه در كدام قاره زندگي مي‌كند، رنگ پوستش چيست، دركدامين سرزمين و در زير چه رنگ پرچمي حضور اجتماعي و شغلي دارد و يا در چه حوزه فرهنگي و اعتقادي به سر مي‌برد. مي‌تواند بسيار آسان تر از آن‌چه تصور مي‌توان كرد، با يك دستگاه تلفن موبايل ساده با هر كسي در هر نقطه جهان تماس بگيرد و پيام بفرستد، و باز بسيار فراتر از آن با يك دستگاه كامپيوتر ساده و وصل به اينترنت، حتي يك اينترنت كم سرعت و كند وضعيت مثل برخي كشورها(!!) صاحب يك رسانه شخصي جهاني شود و با مردم سراسر جهان امكان ارتباط گيري داشته باشد. آيا واقعاً چنين نيست؟ نمونه‌هاي متعدد از اتفاقات ساليان اخير، چنين امكاني را كاملا تاييد مي‌كند. بياد بياوريم وبلاگ ساده يك جوان عراقي را كه در سه هفته بحراني مارس و آوريل 2003 در منزل كوچك خود در يكي از محله‌هاي بغداد، گزارش روز به روز حوادث و وقايع بغداد را در طول حمله آمريكا و كشورهاي غربي به رژيم بعثي صدام حسين و اشغال كامل عراق در وبلاگ خود ساعت به ساعت و روز به روز ثبت مي‌كرد و پايگاه خبري ساده او به نحوي شگفت، مورد توجه اغلب رسانه‌هاي قدرتمند و امپراتورهاي رسانه اي جهان قرار گرفت و اين جوان گمنام عراقي، در سياه ترين و اختناق آميز ترين روز هاي حاكميت صدام عفلقي، منبع زنده و داغ خبري بخش عمده‌اي از جهان شد و فقط پس از اشغال بغداد، نام و نشان واقعي او مشخص گرديد (گرچه شايد چون در ارائه راه نتوانست ـ يا نخواست ـ آن‌طور كه مطلوب و مورد علاقه سياست‌هاي خبري رسانه‌هاي غربي باشد، به ادامه فعاليت‌هاي خبري و گزارشي خود بپردازد، به همان سرعتي كه آمده بود، رفت و ديگر كسي از او و وبلاگ معروفش خبري و سراغي نگرفت اما به هر حال نمي توان انكار كرد كه فقط در عصر موسوم به ارتباطات است كه يك جوان سومي مي‌تواند با يك وبلاگ ساده چند هفته در راس هرم اخبار جهان و در سرخط تيتر‌هاي خبري جهاني حضور داشته باشد.)
اين يك امكان مساوي و برابر است براي همه. براي تك تك ما با هر فكر و عقيده و جهت گيري و هدفمندي ... .
اما بحث امروز صاحب اين قلم، نه سايت و وبلاگ و حضور اينترنتي، بلكه نگاهي به يك كمبود و كاستي اساسي در دنياي شلوغ و پر تراكم و به شدت متنوع و پيچ در پيچ و هزارتوي ماهواره‌هاي جهاني است.
بي ترديد هزاران شبكه ماهواره‌اي سمعي و بصري، آسمان امواج را در سراسر جهان در اختيار گرفته‌اند و بر مبناي برخي محاسبه‌ها و بررسي‌ها، بيش از دو هزار از اين شبكه‌ها در فضاي ايران ـ با كارت يا بي‌كارت، قابل دريافت است و با همه محدوديت‌ها و موانع و نقاط كور و غيره و غيره، باز هم سر دستگاه‌ ساده ماهواره‌اي مي‌تواند بيش از پانصد شبكه را در اختيار قرار دهد.
البته گرچه نمي‌‌توان انكار كرد كه عمده اين شبكه ها، از راهبردي شيطاني و غير الهي تبعيت مي‌كنند و تحت برنامه ريزي حاكميت و امپراتوري‌هاي شيطاني و باطل مدار حركت و فعاليت مي‌كنند. اما اين را نيز نمي‌توان انكار كرد كه درصدي قابل توجه از اين شبكه‌ها به طرح و ترويج و گسترش پيام‌هاي ديني و الهي مي‌پردازد و اين همان مصداق تيغ دو دم است كه در دست زنگي مست به آلت قتاله‌اي تبديل مي‌شود كه اخلاق و معنويت و شرافت و آزادگي انساني را به مسلخ مي‌برد؛ ولي در دست ماهر و پرتوان جراحي دلسوز به عنصري حيات بخش و نجات دهنده مبدل مي‌گردد كه اميد مي‌آفريند و آينده مي‌سازد و راه مي‌گشايد.
با آن كه هم اكنون شاهد تخصصي شدن هر چه بيشتر شبكه‌هاي جهاني هستيم كه ـ خصوصاً در جبهه و سنگر حق ـ برخي به نشر اخبار و تحليل‌هاي سياسي بر حق و عدالت طلبانه و متكي به سياست‌هاي اسلام اصيل و ناب و ولايي مي‌پردازند (نظير شبكه‌هاي خبري مربوط به نظام جمهوري اسلامي ايران مثل پرس‌تي‌وي ـ العالم ـ خبر ايران ـ جام جم‌هاي 1و2و3 و يا المنار لبنان و ...) و يا به نشر معارف شيعي و اهل بيت توجه ويژه دارند (مثل برخي از شبكه‌هاي عراقي و لبناني) و يا به پاسخگويي به شبهات مطروحه از ديدگاه‌هاي وهابي و تفرقه برانگيز اهتمام دارند (و برخي شان حتي در آمريكا پايگاه و دفتر دارند!) كه هر كدام حسب نيات و انگيزه‌ها و خلوص خود، انشاء‌الله پاداش مي‌گيرند و موفق و ماندگار، اما و صد اما عجيب است كه چرا اثر و ردي از يك شبكه جهاني با موضوع محوري «انتظار» و «فرهنگ انتظرا» و «امام عصر» و ويژگي‌هاي يك «منتظر واقعي و وظيفه شناس در عصر غيبت» و «عصر نزديكي ظهور» مشاهده نمي‌شود. اگر هم هست كه حداقل اين‌جانب ردي و نشاني از آن نديده‌ام، احتمالا حالت محلي و محدود دارد.
جاي خالي اين امر به شدت حس مي‌شود شايد به صلاح صاحبان رسانه‌هاي جهاني نباشد كه اين واقعيت محض را منتشر كنند يا اجازه انتشارش را بدهند اما حقيقت اين است كه اتفاقاً شبكه‌هاي خدا محور و دين باور و اسلام گرا و خصوصاً شيعه از علاقمندان و بينندگان و طرفداران گسترده‌اي در سطح جهان برخوردارند كه در هيچ آمار رسمي و نظر سنجي علني بروز و ظهورش نمي‌دهند اما وجود دارد و قابل انكار و كتمان نيست.
پس به نظر بسيار مهمتر و اولويت دارتر مي‌رسد كه با استفاده از نيرو‌ها، انگيزه‌ها، سرمايه‌ها، امكاناتي كه به صورت مجتمع يا پراكنده در اين‌جا و آن‌جا در داخل و خارج مرز وجود دارد، به تاسيس شبكه‌اي ماهواره‌اي با مضون محوري «انتظار» و «امام عصر» دست زده شود و مجموعه معارف و علوم مربوط به اين موضوع عزيز و مقدس و كليدي و ضروري به سمع و نظر علاقمندان و نيازمندان و تشنگان حقايق و علوم مهدوي برسد و بر دل مشتاق و عاشق منتظران و به جان آمدگان بنشيند.
اتفاقاً اين امر مي‌تواند ضمن گشايش يك حركت و طريق ايجابي و مثبت براي طرح صحيح معارف مهدوي، راه را بر نحله‌ها و فرقه‌ها و ديدگاه‌هاي انحرافي و غلط و باطل و خرافي ببندد و وظيفه سلبي خود را نيز به نحو احسن به انجام رساند.
در عصر ارتباطات اطلاعات و رسانه‌ها استفاده از ابزار سمعي و بصري جهاني و شبكه‌هاي ماهواره‌اي گرچه نه تنها راه اما شايد از مهمترين و تأثير‌گزارترين و نافذ‌ترين راه‌هاي عرضه و انتقال پيام‌هاي ديني و الهي و بر‌حق باشد. بايد از اين وسيله نهايت بهره را برد.
آنان كه دوران معاصر را «عصر ارتباطات» نام نهادند. به بيراه نرفته‌اند. گرچه زمان حاضر را «عصر اطلاعات» يا در يك نام‌گذاري تكميلي‌تر «عصر انفجار اطلاعات!» گفته‌اند. يا از منظري ديگر، اين ساليان اخير را «عصر رسانه» نيز خوانده‌اند. ليكن به نظر مي‌رسد عنوان «عصر ارتباطات» از نقطه نظر و ديدگاه فني و تكنولوژيك و نيز از نگاه اجتماعي و جامعه شناختي و همچنين برپايه علائق فردي و جمعي بشر امروز عنوان بدي نباشد.
اينك هر فرد انسان، صرف‌نظر از اين‌كه در كدام قاره زندگي مي‌كند، رنگ پوستش چيست، دركدامين سرزمين و در زير چه رنگ پرچمي حضور اجتماعي و شغلي دارد و يا در چه حوزه فرهنگي و اعتقادي به سر مي‌برد. مي‌تواند بسيار آسان تر از آن‌چه تصور مي‌توان كرد، با يك دستگاه تلفن موبايل ساده با هر كسي در هر نقطه جهان تماس بگيرد و پيام بفرستد، و باز بسيار فراتر از آن با يك دستگاه كامپيوتر ساده و وصل به اينترنت، حتي يك اينترنت كم سرعت و كند وضعيت مثل برخي كشورها(!!) صاحب يك رسانه شخصي جهاني شود و با مردم سراسر جهان امكان ارتباط گيري داشته باشد. آيا واقعاً چنين نيست؟ نمونه‌هاي متعدد از اتفاقات ساليان اخير، چنين امكاني را كاملا تاييد مي‌كند. بياد بياوريم وبلاگ ساده يك جوان عراقي را كه در سه هفته بحراني مارس و آوريل 2003 در منزل كوچك خود در يكي از محله‌هاي بغداد، گزارش روز به روز حوادث و وقايع بغداد را در طول حمله آمريكا و كشورهاي غربي به رژيم بعثي صدام حسين و اشغال كامل عراق در وبلاگ خود ساعت به ساعت و روز به روز ثبت مي‌كرد و پايگاه خبري ساده او به نحوي شگفت، مورد توجه اغلب رسانه‌هاي قدرتمند و امپراتورهاي رسانه اي جهان قرار گرفت و اين جوان گمنام عراقي، در سياه ترين و اختناق آميز ترين روز هاي حاكميت صدام عفلقي، منبع زنده و داغ خبري بخش عمده‌اي از جهان شد و فقط پس از اشغال بغداد، نام و نشان واقعي او مشخص گرديد (گرچه شايد چون در ارائه راه نتوانست ـ يا نخواست ـ آن‌طور كه مطلوب و مورد علاقه سياست‌هاي خبري رسانه‌هاي غربي باشد، به ادامه فعاليت‌هاي خبري و گزارشي خود بپردازد، به همان سرعتي كه آمده بود، رفت و ديگر كسي از او و وبلاگ معروفش خبري و سراغي نگرفت اما به هر حال نمي توان انكار كرد كه فقط در عصر موسوم به ارتباطات است كه يك جوان سومي مي‌تواند با يك وبلاگ ساده چند هفته در راس هرم اخبار جهان و در سرخط تيتر‌هاي خبري جهاني حضور داشته باشد.)
اين يك امكان مساوي و برابر است براي همه. براي تك تك ما با هر فكر و عقيده و جهتگيري و هدفمندي ... .
اما بحث امروز صاحب اين قلم، نه سايت و وبلاگ و حضور اينترنتي، بلكه نگاهي به يك كمبود و كاستي اساسي در دنياي شلوغ و پر تراكم و به شدت متنوع و پيچ در پيچ و هزارتوي ماهواره‌هاي جهاني است.
بي ترديد هزاران شبكه ماهواره‌اي سمعي و بصري، آسمان امواج را در سراسر جهان در اختيار گرفته‌اند و بر مبناي برخي محاسبه‌ها و بررسي‌ها، بيش از دو هزار از اين شبكه‌ها در فضاي ايران ـ با كارت يا بي‌كارت، قابل دريافت است و با همه محدوديت‌ها و موانع و نقاط كور و غيره و غيره، باز هم سر دستگاه‌ ساده ماهواره‌اي مي‌تواند بيش از پانصد شبكه را در اختيار قرار دهد.
البته گرچه نمي‌‌توان انكار كرد كه عمده اين شبكه ها، از راهبردي شيطاني و غير الهي تبعيت مي‌كنند و تحت برنامه ريزي حاكميت و امپراتوري‌هاي شيطاني و باطل مدار حركت و فعاليت مي‌كنند. اما اين را نيز نمي‌توان انكار كرد كه درصدي قابل توجه از اين شبكه‌ها به طرح و ترويج و گسترش پيام‌هاي ديني و الهي مي‌پردازد و اين همان مصداق تيغ دو دم است كه در دست زنگي مست به آلت قتاله‌اي تبديل مي‌شود كه اخلاق و معنويت و شرافت و آزادگي انساني را به مسلخ مي‌برد؛ ولي در دست ماهر و پرتوان جراحي دلسوز به عنصري حيات بخش و نجات دهنده مبدل مي‌گردد كه اميد مي‌آفريند و آينده مي‌سازد و راه مي‌گشايد.
با آن كه هم اكنون شاهد تخصصي شدن هر چه بيشتر شبكه‌هاي جهاني هستيم كه ـ خصوصاً در جبهه و سنگر حق ـ برخي به نشر اخبار و تحليل‌هاي سياسي بر حق و عدالت طلبانه و متكي به سياست‌هاي اسلام اصيل و ناب و ولايي مي‌پردازند (نظير شبكه‌هاي خبري مربوط به نظام جمهوري اسلامي ايران مثل پرس‌تي‌وي ـ العالم ـ خبر ايران ـ جام جم‌هاي 1و2و3 و يا المنار لبنان و ...) و يا به نشر معارف شيعي و اهل بيت توجه ويژه دارند (مثل برخي از شبكه‌هاي عراقي و لبناني) و يا به پاسخگويي به شبهات مطروحه از ديدگاه‌هاي وهابي و تفرقه برانگيز اهتمام دارند (و برخي شان حتي در آمريكا پايگاه و دفتر دارند!) كه هر كدام حسب نيات و انگيزه‌ها و خلوص خود، انشاء‌الله پاداش مي‌گيرند و موفق و ماندگار، اما و صد اما عجيب است كه چرا اثر و ردي از يك شبكه جهاني با موضوع محوري «انتظار» و «فرهنگ انتظرا» و «امام عصر» و ويژگي‌هاي يك «منتظر واقعي و وظيفه شناس در عصر غيبت» و «عصر نزديكي ظهور» مشاهده نمي‌شود. اگر هم هست كه حداقل اين‌جانب ردي و نشاني از آن نديده‌ام، احتمالا حالت محلي و محدود دارد.
جاي خالي اين امر به شدت حس مي‌شود شايد به صلاح صاحبان رسانه‌هاي جهاني نباشد كه اين واقعيت محض را منتشر كنند يا اجازه انتشارش را بدهند اما حقيقت اين است كه اتفاقاً شبكه‌هاي خدا محور و دين باور و اسلام گرا و خصوصاً شيعه از علاقمندان و بينندگان و طرفداران گسترده‌اي در سطح جهان برخوردارند كه در هيچ آمار رسمي و نظر سنجي علني بروز و ظهورش نمي‌دهند اما وجود دارد و قابل انكار و كتمان نيست.
پس به نظر بسيار مهمتر و اولويت دارتر مي‌رسد كه با استفاده از نيرو‌ها، انگيزه‌ها، سرمايه‌ها، امكاناتي كه به صورت مجتمع يا پراكنده در اين‌جا و آن‌جا در داخل و خارج مرز وجود دارد، به تاسيس شبكه‌اي ماهواره‌اي با مضون محوري «انتظار» و «امام عصر» دست زده شود و مجموعه معارف و علوم مربوط به اين موضوع عزيز و مقدس و كليدي و ضروري به سمع و نظر علاقمندان و نيازمندان و تشنگان حقايق و علوم مهدوي برسد و بر دل مشتاق و عاشق منتظران و به جان آمدگان بنشيند.
اتفاقاً اين امر مي‌تواند ضمن گشايش يك حركت و طريق ايجابي و مثبت براي طرح صحيح معارف مهدوي، راه را بر نحله‌ها و فرقه‌ها و ديدگاه‌هاي انحرافي و غلط و باطل و خرافي ببندد و وظيفه سلبي خود را نيز به نحو احسن به انجام رساند.
در عصر ارتباطات اطلاعات و رسانه‌ها استفاده از ابزار سمعي و بصري جهاني و شبكه‌هاي ماهواره‌اي گرچه نه تنها راه اما شايد از مهمترين و تأثير‌گزارترين و نافذ‌ترين راه‌هاي عرضه و انتقال پيام‌هاي ديني و الهي و بر‌حق باشد. بايد از اين وسيله نهايت بهره را برد.

]]>
تأثير انقلاب اسلامي بر پويايي شعر انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=476 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=476 شعر انتظار از مهم‌ترين زير مجموعه‌هاي شعر مهدوي در زبان فارسي مي‌باشد. شور و حالي‌که در شعر انتظار موج مي‌زند، روايتگر انقلاب دروني شعراي شيعي است که ظهور مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف را لحظه شماري مي‌کنند

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 شعر مهدوي، يکي از زير مجموعه‌هاي شعر مناقبي است که در قلمرو شعر آييني، گستره دامنه‌داري دارد و از شکوه و منزلت خاصي برخوردار است. شعر آييني فارسي، قبل از انقلاب اسلامي بيشتر از منظر مدح و مرثيه بر زبان شاعران جاري مي‌شد و شعرها تنها در موارد محدود، از انديشه‌هاي ژرف، عميق و تازه برخوردار بودند. اما با پيروزي انقلاب اسلامي، شعر آييني فارسي، در جريان فکري جديدي قرار گرفت که پيش از آن سابقه نداشت. پرداختن به مفاهيمي همچون شهادت، مبارزه با طاغوت، مواجهه با معاندان سياسي و فکري انقلاب، همدردي با مستضعفان جهان و مضاميني از اين دست، در شعر شاعران قرار گرفت. شعر اين دوره کاملاً پويا و فعال، و شاعر نيز به دنبال موعود، در حرکت است. در شعر اين دوره، ديگر خبري از ايستايي و جامد بودن شعرهاي دوره قبل از انقلاب نيست. نوشتار زير به بررسي اجمالي تأثير انقلاب اسلامي بر شعر انتظار مي‌پردازد.

تعريف شعر انتظار
شعر انتظار از مهم‌ترين زير مجموعه‌هاي شعر مهدوي در زبان فارسي مي‌باشد. شور و حالي‌که در شعر انتظار موج مي‌زند، روايتگر انقلاب دروني شعراي شيعي است که ظهور مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف را لحظه شماري مي‌کنند و هر کدام از منظري به اين مسأله مي‌نگرند و شوق دروني خود را به تصوير مي‌کشند.[1]

پيشينه شعر مهدوي و انتظار
در شعر کهن، مهدويت و انتظار در حاشيه قرار دارد. در واقع، بسياري از شاعران قديم، در شعرهاي خود، به عنوان يک تلميح يا اشاره‌اي تاريخي به موضوع ظهور پرداخته‌اند و يا در حد يکي دو بيت در آن درنگ کرده‌اند. مثلاً سنايي غزنوي در يکي از قصايدش، چنين تصويري را از ظهور آن حضرت ارائه مي‌کند:
گرچه آدم صورتانِ سگ صفت، مستولي‌اند                هم کنون باشد کز اين ميدان، دل عياروار
جوهر آدم برون تازد، بر آرد ناگهان                             زين سگان آدمي کيمُخت و خَر مردم، دِمار
گر مخالف خواهي، اي مهدي، درا از آسمان               ور موافق خواهي، اي دجّال، يکره سر برآر
يک طپانچه مرگ و زين مردار خواران يک جهان           يک صداي صور و زين فرعون طبعان، صد هزار
باش تا از صدمت صور سرافيلي شود                       صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشکار
تا نبيني موري، آن خس را که مي‌داني امير              تا ببيني گرگي، آن سگ را که مي‌خواني عيار[2]

مي‌بينيم که شاعر به شکل گزارش‌گونه‌اي با مسألة ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برخورد، و به صورتي سطحي از آن عبور کرده و آنگونه که بايد، سخن از انتظار به ميان نيامده است. نکته جالب ديگر اين است که در بيشتر مواردي که نام حضرت صاحب‌الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در شعر حضور دارد، شاعران به تناسب معني، به دجّال نيز اشاره کرده‌اند. گويا کوشيده‌اند در شعر خويش، نمادهاي خير و شر را در تقابل هم قرار دهند:
گر مخالف خواهي اي مهدي درآ از آسمان                 ور موافق خواهي اي دجّال، يکره سر برآر

انتظار و شعراي معاصر
قبل از انقلاب، مفهوم انتظار در آثار شاعران اهل‌بيت عليهم السلام، مذهبي و هيأتي و به صورت معدودي در آثار شاعران حرفه‌اي مسلمان حضور داشت، هم‌چون آثار شاعراني چون شهريار، اميري فيروز کوهي، ابوالحسن ورزي که قابل مقايسه با آثار شاعران پس از انقلاب نيست. در واقع مي‌توان گفت با انقلاب اسلامي، انقلابي در شعر آييني، به ويژه در شعر عاشورايي و شعر مهدوي به وجود آمد که از ميان آنها، شعر مهدوي، چه از نظر کميت و چه از نظر کيفيت، قابل مقايسه با دوران قبل از انقلاب نيست. به عنوان نمونه، از شعر شاعران قبل از انقلاب در زمينه شعر مهدوي، مي‌توان به ابياتي از مثنوي مطول علي معلم با عنوان «رجعت سرخ ستاره» اشاره کرد:
باور کنيم رجعت سرخ ستاره را                               ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور کنيم رويش سبز جوانه را                                 ابهام مرد خيز غبار کرانه را
باور کنيم ملک خدا را که سرمد است                       باور کنيم سکه به نام محمدa است
راوي بخوان! بخوان که رستم افسانه مي‌رسد            جوهر فروش همت مردانه مي‌رسد[3]

شاعر در ابيات ياد شده مخاطب را فرا مي‌خواند تا ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را باور کند؛ ظهوري که متأثر از شمشير عدالت‌گستر موعود، سرخ و خونين است و عدالت و مردانگي، هدية حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف براي جهان و جهانيان خواهد بود. شاعر در بيت سوم، معتقد است که ما بايد باور کنيم که حکومت از آن پروردگار و دين اسلام است که در جهان فراگير خواهد شد. شاعر از هم نامي حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بهره برده و آنچه در اين شعر مشهود است، اين است که شاعر، آمدن موعود را به مخاطب تذکر داده است.
در شعر مذکور که نمونه‌اي از شعر شاعران قبل از انقلاب است مي‌بينيم که:
الف. مفهوم انتظار بسيار کلي و تئوريک مطرح شده است.
ب. در بستر شعر، عاطفه و صميميت چنداني احساس نمي‌شود.
در حالي‌که پس از انقلاب، عکس اين دو نکته در شعر انتظار، به روشني محسوس است؛[4] مثل اين مورد:
اي غايب از نظر که رخ از ما نهان کني                       خود با هزار جلوه وجودت عيان کني
اي آفتاب پرده نشين در سحاب غيب                        تأثير نور خويش، نهان کي توان کني؟
در انتظار بارش رحمت نشسته‌ام                            کي پرچمت بلند، چو رنگين کمان کني؟
کي تکيه‌گاه خويش کني بيت کعبه را                       اعلام سلطنت به تمام جهان کني؟
کي قدرت عظيم خداداد خويش را                            صرف صلاح و مصلحت بندگان کني؟ [5]

انتظار و شعراي پس از انقلاب اسلامي
پس از انقلاب اسلامي، شاعران کوشيدند تا به مهدويت و انتظار از مناظر بايسته و جديدي نگاه کنند و چنانکه مي‌بينيم پويايي و هدفمندي ـ که جزء لاينفک انقلاب اسلامي ايران است ـ در زمينة شعر هم تأثيرگذار بوده و شاعران انقلاب سعي کرده‌اند در شعر خويش، تعريف جديدي از انتظار را ارائه دهند؛ انتظاري که در آن، جايي براي رخوت و سستي نيست، و منتظر کسي است که در وجود او عشق به کمال موج بزند و همين عشق، وي را به حرکت، ابداع و آفرينش فرا خواند و او همان منتظر واقعي است:
تمام خاک را گشتم به دنبال صداي تو                      ببين باقي‌ست روي لحظه‌هايم جاي پاي تو
اگر کافر، اگر مؤمن، به دنبال تو مي‌گردم                    چرا دست از سر من بر نمي‌دارد هواي تو
صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود              پر از داغ شقايق‌هاست، آوازم براي تو
تو را من با تمام انتظارم جست‌وجو کردم                   کدامين جاده امشب مي‌گذارد سر به پاي تو[6]

مي‌بينيم چنان‌که موعود در حرکت است، شاعر نيز به عنوان منتظر در جست‌وجوي اوست و اين موعود است که شاعر را به سمت خود مي‌کشاند.در واقع پس از پيروزي انقلاب، مفهوم انتظار در شعر شاعران، رنگ و جلوه‌اي ديگر به خود گرفت و انتظار با توجه به استقبال بسيار شاعران، تبديل به برجسته‌ترين حوزة شعر آييني شد و از لحاظ کيفي، ويژگي‌هاي خاص خود را پيدا کرد؛ ويژگي‌هايي که کاملاً متمايز از آثار شاعران قبل از انقلاب است.انقلاب اسلامي بستر مناسبي براي طرح مفاهيم و باورهاي اصيل اسلامي فراهم کرد و در اين ميان، مسألة انتظار و مهدويت، رشد و گسترش چشمگيري يافت، و اين در حالي است که نفس شکل‌گيري انقلاب اسلامي ايران، تفسير و تبيين جديدي از مفهوم انتظار است.
در شعر انتظار معاصر، شاعر، موعود را در ارتباط مستقيم خويش حس مي‌کند، و از همين منظر، شعر شاعران پس از انقلاب، بستري صميمي و عاطفي براي گفت‌وگوي منتظر و موعود است و متأثر از اين حال است که انتظار براي شاعر، يک مفهوم ملموس و عيني است. در اين مفهوم و تعبير، انفعال، رخوت و سستي و دست روي دست گذاشتن معنايي ندارد. انقلاب اسلامي نشان داد که اگر ما به عنوان منتظر در جهت موعود حرکت نکنيم انتظار بي‌معناست؛ کما اين‌که در روايات و احاديث اسلامي نيز از انتظار به عنوان برترين اعمال ياد شده است: «افضل الاعمال انتظار الفرج». در شعر انتظار اين دوره، به راحتي مي‌توان ديد که بر خلاف شعراي مهدوي‌سراي قبل از انقلاب، شاعر کاملاً فعال و پويا است، کار مي‌کند، اهل عمل است و آرام و قرار ندارد:
ـ آه کشم دم به دم، سير کنم کو به کو                                 تا به سر کوي تو، با تو شوم رو به رو[7]
ـ تمام خاک را گشتم به دنبال صداي تو                                 ببين باقي ست روي لحظه‌هايم جاي پاي تو[8]
ـ به آتش مي‌کشم فردا من اين بي‌دست و پايي را                 و ويران مي‌کنم ديوار سنگين جدايي را
ـ تمام خارها را مي‌کَنَم، سبزينه مي‌کارم                              و مي‌گويم به مردم اين‌که خوب من، مي‌آيي را[9]

پس از انقلاب اسلامي، شعر انتظار، شعري يک بعدي و فقط مجالي براي شکوه و گلايه از وضع موجود نيست، بلکه شاعرِ انتظار در اين روزگار، با طرح مسائل اجتماعي و انتقادي، سعي دارد وضعيت موجود را به حالي مطلوب و قابل قبول تغيير دهد.شاعر منتظر، از وضع موجود جهان ناراضي است و در پس رسيدن به افق بيکران موعود است. شعر انتظار با دردها و زخم‌هاي جامعه گره خورده است و به اين شکل است که مي‌بينيم اين موضوع شعري، بستري مناسب براي طرح مسائل (اجتماعي ـ انتقادي) فراهم آورده است.
سالياني است
که دلم در بيعت توست!
و ديدگان غمناکم
در انتظار تو
شب را به روز پيوند مي‌زند!
اگر خاک
بقاي خويش را
به يقين تو دخيل مي‌بندد
چندان عجيب نيست؛
که بر لب، کلام رسولان داري!
و صدر عشق را به ترجيع، زمزمه مي‌کني!
بي تو ابرهاي سترون
دل را در حسرت شکفتن
در حسرت سبز ماندن
به گريه نشاندند!
بي تو دريا را به جرم خروش، تازيانه زدند!
و کوه را
به گناه ايستادن
به گلو بستند!
بي تو قناري هاي عاشق را
بر نطعي خارينه سر بريدند
بي تو زمين به کسالت تن داد
و آسمان به اسارت رخوت!
اما دل‌هاي ما
هيچ گاه تسليم نشد
و دست‌هايمان، تا قله‌اي بر پيشاني آسمان
بالا رفت
و دعاي فرج خوانديم
و نماز را با شمشير قامت بستيم![10]

در اين شعر، شاعر ابتدا از انتظار و شکوه آن براي خود صحبت کرده و در ادامه، وضعيت اجتماع بشري را به تصوير کشيده است؛ اجتماعي که ظالمان در آن، انسان‌هاي آزاده را به گلوله مي‌بندند و زمين، تسليم رخوت و سستي شده است.در ادامة شعر، شاعر تأکيد مي‌کند که ما اهل تسليم نيستيم و به اميد ظهور تو نمازهايمان را با شمشير قامت مي‌بنديم و اين همان انتظاري است که مخالف هرگونه تسليم و بندگي است.

سخن آخر
در آخر بايد اذعان کرد، اگر چه آگاهي همه جانبه از تأثير انقلاب اسلامي بر اشعار آييني و به ويژه اشعار مهدوي، نياز به پژوهشي جامع و فراگير دارد، اما از همين نگاه اجمالي نيز مي‌توان دريافت که شعر مهدوي در دوره پس از انقلاب اسلامي ايران، علاوه بر توجه به جنبه فراق و هجران و طولاني شدن فرج امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و درخواست فرج به صورت روشن، منادي و محرّک و تلاش در عصر غيبت و مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي بوده و شخص را به مبارزه با جبهه ستم و آمادگي براي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرا خوانده است.

___________________________
[1] . سيماي مهدي موعود در آيينه شعر فارسي، ص 291 و 292.
[2] . ديوان سنايي غزنوي، برگرفته از کتاب شعر آييني و تأثير انقلاب اسلامي بر آن، ص 290.
[3] . رجعت سرخ ستاره، علي معلم دامغاني، برگرفته از کتاب شعر آييني و تأثير انقلاب اسلامي بر آن، ص 294.
[4] . شعر آييني و تأثير انقلاب اسلامي بر آن، ص 293.
[5] . خلوتگاه راز.
[6] . حرفي از جنس زمان، يوسفعلي ميرشکاک، تأليف سيد اکبر ميرجعفري، ص 92.
[7] . غلامرضا سازگار (ميثم).
[8] . يوسفعلي ميرشکاک.
[9] . سيد رضا محمدي.
[10] . ميري، ميرهاشم، ترانه‌هاي انتظار، ص 85.

پدیدآونده: حسن نوروز زاده

]]>