اماکن http://mahdi313.com اماکن منتسب به امام زمان و اماکنی که در حوزه مباحث مهدویت قبال بررسی هستند مسجد سهله در عصر ظهور http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1135 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1135 مسجد سهله، در اطراف كوفه، در دو كيلومترى شمال غربى مسجد اعظم كوفه، كهن ترين مكان منتسب به حضرت بقيةاللّه (علیه السلام) است.در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر (عليه السّلام) در عصرظهور معرّفى شده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 1- امام صادق (عليه‏السّلام) مى‏فرمايد: ((هنگامى كه حضرت قائم (عليه‏السّلام) وارد كوفه شود، فرمان مى‏دهد كه چهار مسجد آن را خراب كنند تا به پايه‏هاى نخستين برسد.)).(1)
منظور از مساجد چهارگانه، مسجد كوفه، مسجد سهله، مسجد زيد و مسجد صعصعه است.(2)
2- امام صادق (عليه‏السّلام) در مورد پايه‏هاى اوّليّه‏ى مسجد سهله مى‏فرمايد: حدّ مسجدالسّهلة الرّوحا(3)؛ حدّ مسجد سهله، ((روحا)) است.
مرحوم كلينى، اين حديث را به اين تعبير نقل كرده: ((روي أنَّ مسجدالسهلة حدّه إلى الروحا؛(4) روايت شده كه حدّ مسجد سهله تا روحا است.)).
علاّمه‏ى مجلسى فرموده: ((اكنون ((رَوْحا)) جاى شناخته شده‏اى نيست، ولى مفهوم حديث آن است كه حدود مسجد سهله بيش از محدوده‏ى فعلى است.)).(5)
ياقوت مى‏نويسد: ((رَوْحا، يكى از روستاهاى رحبه است.)).(6)
و در جاى ديگر مى‏نويسد: ((رَحْبَه، يكى از محلاّت كوفه است.)).(7)
روى اين بيان، مسجد سهله، در عصر ظهور، بسيار وسيع‏تر از وضع فعلى آن خواهد بود.
3- اعمال مسجد سهله، بسيار فراوان است. مقدارى از آن‏ها از امام صادق (عليه‏السّلام) و مقدارى ديگر از حضرت خضر (عليه‏السّلام) روايت شده است.(8)
4- مهم‏ترين عمل مسجد سهله، دو ركعت نماز تحيّت مسجد است كه امر شده ميان نماز مغرب و عشاء خوانده شود.(9) شيخ طوسى، به استحباب آن فتوا داده است.(10)
5- در مورد شب چهارشنبه، سندى از معصوم (عليه‏السّلام) به دست ما نرسيده است(11)، جز اين كه سيّد ابن طاووس فرموده:
اگر خواستى به مسجد سهله بروى، آن را در ميان مغرب و عشاء قرار بده، در شب چهارشنبه، و آن، افضل از ديگر وقت‏ها است.(12)
سيّد ابن طاووس، براى فرمايش خود، سندى نقل نكرده، ولى هرگز احتمال اين معنا نمى‏رود كه بدون سند آن را گفته باشد. لذا احتمال اين معنا هست كه سندى در دست او بوده كه به دست ما نرسيده است.(13)
6- محدّث نورى فرموده: ((امّا مستند چهل شب، همان عمومات است.)).(14)
منظور از عمومات، رواياتى هستند كه حكايت از قداست عدد چهل مى‏كنند.(15)

______________________________

1) غيبت شيخ طوسى، ص 475؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 333.
2) روزگار رهايى، ج 2، ص 656.
3) كامل الزيارات، ص 25؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 440؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 416.
4) كافى، ج 3، ص 495؛ وسائل‏الشّيعة، ج 5، ص 267.
5) مرآت العقول، ج 15، ص 491.
6) معجم البلدان، ج 3، ص 76.
7) همان، ص 33.
8) المزار الكبير، ص 138-140.
9) روايت دوازدهم.
10) مصباح المتهجد، ص 747.
11) بحارالأنوار، ج 53، ص 325.
12) مصباح الزّائر، ص 105؛ بحارالأنوار، ج 100،ص 445.
13) در اين جا مى‏توانيم از روايت مسجد مقدّس جمكران بهره بجوييم، طالبين به فصلنامه‏ى انتظار، ش 5، ص 353 مراجعه فرمايند.
14) نجم ثاقب، ص 845.
15) چهل نمونه از اين احاديث را در مقدّمه‏ى كتاب ((چهل حديث پيرامون يوسف زهرا)) آورديم و چهل منبع براى حديث ((مَنْ حَفِظَ على أُمّتى أربعين حديثاً...)) ذكر كرديم. [ص 5 - 16].

پدید آورنده: على اكبر مهدى‏ پور

]]>
باريافتگان مسجد سهله http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1133 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1133 شمار اندكى از اين نيك بختان يافت مى شوند كه على رغم تحفّظ و خويشتن دارى كه در كتمان توفيقات خود معمول داشته اند، راز شان بر ملا شده، به گوش ديگر دل سوخته ها نيز رسيده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 در طول سالهای غيبت كبراى حضرت بقيةالله، أرواحنا فداه، مى گذرد، هزاران نفر از شيعيان شيفته و منتظران دل سوخته، به قصد ديدار يار، از اقطار و اكناف جهان، به سوى مسجد مقدّس سهله مى شتابند، شب هايى را در آن جا بيتوته مى كنند، با كعبه ى مقصود و قبله ى موعود مناجات مى كنند. به ديدار جان جانان موفّق مى شوند، ولى به دلايلى دم فرو بسته، راز دل را به احدى اظهار نمى كنند.
در اين ميان، شمار اندكى از اين نيك بختان يافت مى شوند كه على رغم تحفّظ و خويشتن دارى كه در كتمان توفيقات خود معمول داشته اند، راز شان بر ملا شده، به گوش ديگر دل سوخته ها نيز رسيده است.
تعداد بسيار نادرى از اين عزيزان، داستان تشرّف شان، به آثار مكتوب راه يافته، در لابه لاى كتب درج شده، به دست ما رسيده است.
با توجّه به مشكلات فراوانى كه در نقل اين رويدادها هست، فقط اسامى شمارى از اين افراد سعادت مند كه در مسجد سهله به حضور يار بار يافته و يا مورد توجّه محبوب قرار گرفته اند، ثبت مى شود، تا مورد بررسى و مراجعه ى علاقه مندان قرار گيرد.
آن عدّه از شيفتگان پژوهنده و خوانندگان ارج مند كه تمايل به مطالعه ى متن كامل اين رخدادها باشند، مى توانند به منابع ياد شده در پايان نوشتار مراجعه فرمايند.

1-
محمّد بن ابى روّاد رواسى، با محمّد بن جعفر دهّان، در يكى از ايّام رجب، به قصد ديدار حضرت صاحب الأمر (عليه السّلام) به مسجد سهله مشرّف شدند. به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دايره ى امكان شرف ياب شدند، دعاى معروف: ((اللّهمّ ياذا المنن السّابغة)) را از آن حضرت استماع كردند.(38)

2-
افتخار قرون و اعصار، آيةاللّه سيّد مهدى بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه) بنا به تقاضاى ميرزاى قمى (صاحب قوانين (متوفاى 1231 ه) تشرّف خود را در مسجد سهله به پيش گاه جان جانان و استماع مناجات گوش نواز آن امام دل نواز را بيان كرد، امّا از اظهار گفت وشنود خود با آن حضرت امتناع كرد.(39)

3-
سيّد بحرالعلوم، يك بار ديگر در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف ياب شد و در نماز جماعتى كه به امامت آن بزرگوار برگزار شده بود، شركت كرد.(40)

4-
سيّد جعفر قزوينى، در خدمت پدر بزرگوارش سيّد باقر قزوينى - كه صاحب كرامات فراوان بود -(41) در مسجد سهله، به محضر خورشيد فروزان امامت شرف ياب شده است.(42)

5-
سيّد مهدى عباباف نجفى كه هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف مى شد، در نيمه شبى، به خدمت خورشيد عالَم تاب شرف ياب شد و مشاهده كرد كه در آن شب تار، در و ديوار مسجد، چون روز، روشن بود.(43)

6-
حاج سيّد احمد اصفهانى (مشهور به خوشنويس) كه در زمان ميرزاى شيرازى به سامرا مهاجرت كرده بود، روز جمعه اى، در مسجد سهله، به پيش گاه پيشواى انس و جان شرف ياب شد و فرمان يافت كه همه روزه، صبح گاهان، به نيابت از سوى حضرت صاحب الزّمان (عليه السّلام) زيارت عاشورا بخواند.(44)

7-
شيخ محمود عراقى (متوفاى 1306 ه) از تبار جناب ميثم تمّار و از شاگردان شيخ انصارى، از مولى عبدالحميد قزوينى، بدون واسطه نقل مى كند كه چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد. در چهلمين شب، جمال باهرالنّور آن حضرت را مشاهده كرد، و صحن مسجد را بدون شمع و چراغ، از نور آن خورشيد جهان افروز، روشن و منور ديد.(45)

8-
وى، از سيّد باقر اصفهانى - كه او را به عنوان سيّدِ ثقه ى جليل و فاضل عادل نبيل ستوده است - بدون واسطه نقل كرده كه در شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، به محضر مولا شرف ياب شد و از خوان كَرَم اش برخوردار گشت.(46)

9-
سيّد عبدالله قزوينى در سال 1327 ه . در مسجد سهله، به ديدار آن حضرت توفيق يافت و مقام حضرت مهدى (عليه السّلام) را روشن تر از روز ديد.(47)

10-
حاج على نجفى با يك گروه يازده نفرى، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در يك شب چهارشنبه كه مسئول شام فراموش كرده بود غذا بياورد، بعد از اَعمال مسجد، به مسجد كوفه رفتند و در حجره اى بيتوته كردند و از شدّت گرسنگى، خواب شان نبرد كه ناگهان، خورشيد جهان افروز، به داخل حجره تشريف آورده، چاى و برنج داغ به آنان مرحمت فرموده است.(48)

11-
شيخ محمود عراقى، داستان تشرّف شخص فلاح يزدى سهلاوى را در مسجد سهله، از حاج ملا باقر بهبهانى، و اداى قرض هايش را به فرمان حضرت، به دست سيّد اسدالله رشتى، نقل كرده است.(49)

12-
ميرزا هادى بجستانى، از دوست اش سيّد حسن - كه او را به تقوا و ديانت ستوده است - نقل مى كند كه چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد و در شب چهلم، مورد عنايت قرار گرفت.(50)

13-
شيخ محمّدتقى حائرى مازندرانى، شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف ياب شد و دعاى حضرت اش را در مورد شيعيان، به لفظ ((شيعتي)) استماع كرد.(51)

14-
محدّث نورى، از شيخ باقر كاظمى - كه او را به داشتن ملكه ى اجتهاد مطلق ستوده است - نقل مى كند كه در شب چهارشنبه اى، در وسط مقام آن حضرت در مسجد سهله، نور بسيار قوى همانند شعله هاى آتش مشاهده كرده است.(52)

15-
وى، داستان يك سبزى فروش نجفى را نقل كرده كه در شب هاى چهارشنبه، به مسجد سهله مى رفته و در يك شب ظلمانى، در مقام حضرت، به محضر آن خورشيد جهان افروز شرف ياب شده است. وجود حضرت، مقام را بدون شمع و چراغ، چون روز، روشن كرده بود.(53)

16-
سيّد جليل القدرى از علماى زاهدان، پس از چهل شب مداومت بر تشرّف به مسجد سهله، شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، خدمت مولا رسيده و مورد عنايت قرار گرفته است.(54)

17-
محدّث نورى، از يك مرد صالح سلمانى نقل مى كند كه چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شده، در شب چهلم، به ديدار محبوب شرف ياب شده، حضرت اش او را به ملازمت پدر پيرش، توصيه فرموده است.(55)

18-
حضرت آيةاللّه حاج ميرزا مهدى اصفهانى (متوفاى 1365 ه) مكرّر در مكرّر، در مسجد سهله، براى ملاقات حضرت بقيةالله، أرواحنافداه، و رهايى از منجلاب افكار يونانى و التقاطى، استغاثه كرد. سرانجام، روزى به هنگام بازگشت از مسجد سهله، در مقام هود و صالح، به محضر آن حضرت شرف ياب شد و اين جمله ى نورانى را بر سينه ى آن حضرت مشاهده كرد:
طلب المعارف من غير طريقنا أهل البيت مساوق لانكارنا؛(56) طلب كردن معارف دينى، به جز از طريق ما اهل بيت، با انكار ما مساوى است.(57)

19-
محدّث نورى، از طرق متعدّد، از حاج عبداللّه واعظ نقل كرده كه مكرّر، در مسجد سهله، در مقام حضرت، نور درخشانى چون آتش مشتعل مشاهده كرده است.(58)

20-
مرحوم آيةاللّه مرعشى نجفى (متوفّاى 7 صفر 1411 ه) داستان تشرّف سيّد جليل القدرى را در مسجد سهله به پيش گاه مقدّس مولا، با دست خط خود نوشته، به مرحوم عمادزاده مرحمت كرده، ايشان نيز آن را عيناً در كتاب خود آورده است.(59)  پس از درگذشت آن مرجع عالى قدر، اين داستان، به نام خود آن مرحوم ثبت شده است.(60)

21-
علاّمه ى طباطبايى صاحب تفسير الميزان. (متوفاى 18 محرم 1402 ه) از استادش مرحوم آقا سيّد على قاضى نقل مى كرده كه برخى از افراد زمان ما، مسلّماً، به محضر مبارك آن حضرت رسيده اند. يكى از آنان، حاج شيخ محمّد تقى آملى بود كه در مسجد سهله، در مقام آن حضرت - كه به مقام صاحب الزمان معروف است - مشغول دعا و ذكر بود كه ناگهان آن حضرت را در ميان نورى بسيار قوى مى بيند كه مى خواهد به او نزديك شود، ابهّت و عظمت آن نور، طورى او را مى گيرد كه نزديك بوده قبض روح شود، نفس هايش به شماره مى افتد، حضرت را به اسماى جلاليه ى خدا قسم مى دهد كه نزديك تر نشود.(61)

22-
سيّد جليل القدرى به عشق ديدار مولا، از مشهد مقدّس به عتبات عاليات مى رود. حدود يك سال، در كربلا اقامت مى كند. چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله مى رود. در شب چهلم، در حجره ى حاج شيخ محمّد جواد سهلاوى به آرزوى خود مى رسد و جان جانان را ديدار مى كند.
مرحوم حاج شيخ محمود عتيق (مشهور به حاج ملاّ آقا جان) نيز در آن محفل نورانى، حضور داشته است، ولى به جهت عصبانى شدن و تندى كردن به يك طلبه، كه خيال مى كرده، حضور او، مانع فيض است، از اين سعادت محروم مى شود.(62)

 23-
حاج شيخ محمود كُمْلَه اى(63) در ايّام اقامت اش در نجف اشرف، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در اين مدّت، تلاش زياد كرده كه معصيّت نكند و ضمناً از غذاهاى حيوانى نيز اجتناب كرد. در شب چهارشنبه 34 يا 35 به محضر مقدس مولا مى رسد. مولا، سفره اى پهن، و از او نيز براى صرف غذا دعوت مى كند. او، عذر مى خواهد و مى گويد: ((من، در شرايطى هستم كه غذاى حيوانى نمى خورم.)). مولا مى فرمايد: ((آن چه شنيدى، معنايش اين است كه مثل حيوان نخور، نه آن كه غذاى حيوانى نخور.)).(64)

24-
حاج صادق كربلايى، چند شب چهارشنبه، براى حاجتى، با پاى پياده، از كربلا به مسجد سهله مشرّف مى شود. در يكى از شب ها، در مسير مسجد سهله، به محضر مولا شرف ياب مى شود. در بامداد همان روز، حاجت اش نيز روا گشته است.(65)
25- عالم دل سوخته اى، چهل شب چهارشنبه، به قصد ديدار يار، به مسجد سهله مشرّف مى شود، ولى به مقصود نمى رسد. سرانجام، او را به مغازه ى پيرمرد قفل سازى در بازار آهنگران رهنمون مى شوند. رخت سفر بسته به آن شهر سفر مى كند. مغازه ى پيرمرد را پيدا مى كند. رفتار صادقانه و منصفانه اى از او مشاهده مى كند. از دو لب جان جانان، اين جمله را استماع مى كند كه فرمود: ((اين گونه باشيد، ما به سراغ شما مى آييم.)).(66)

26-
از مرحوم آيةالله حاج شيخ محمّد على اردوبادى (متوفاى 15 صفر 1380 ه) نقل شده كه يك تاجر تبريزى به نام حاج محمّد جعفر اصفهانى، دچار تنگ دستى مى شود. به عتبات مى رود و در نجف اشرف رحل اقامت مى افكند. چهل شب چهارشنبه، به عشق ديدار مولا به مسجد سهله مى رود، پس از چهارشنبه ى چهلم، به سوى سامرا حركت مى كند. دچار گرسنگى مى شود. در مسير سامرا، به محضر مقدّس مولا شرف ياب مى شود. در وسط بيابان، نان گرم و تازه از دست مولا تناول مى كند، آن گاه پيامى دريافت مى كند كه در سامرا به خدمت ميرزاى شيرازى برساند و مأمور مى شود كه به اين تعبير بگويد: ((كسى كه در شب نيمه ى شعبان، به تو انگشترى داد، اين پيام را به شما ابلاغ فرمود.)).
پس از ابلاغ پيام، به شدّت مورد عنايت مرحوم ميرزا قرار مى گيرد.(67)

27-
مرحوم آيةالله حاج سيّد محمّد على موحّد ابطحى (متوفاى 13 رجب 1423 ه) بدون واسطه، از مرحوم آيةالله حاج سيد ابوالقاسم خويى، قدس سره، نقل كردند كه به مدّت چهل شب چهارشنبه، از نجف اشرف به مسجد سهله مشرّف شده است. در شب چهلم، مورد عنايت قرار گرفته است.

28-
آيةالله حاج شيخ محمّد غروى، در ايام اقامت اش در نجف اشرف، در مسجد سهله، در مقام حضرت الياس، به مدّت دوازده روز، مشغول تهجّد و تضرّع و استغاثه مى شود. شبى، مورد عنايت قرار مى گيرد. در اطاق در بسته، احساس مى كند كه آفتاب بالاى سرش قرار گرفته است! به شدّت عرق مى كند. قطرات اشك اش با عرق سر و صورت، آميخته، به سوى سينه اش سرازير مى شود. مدّتى در اين حال بوده تا به تدريج به حال طبيعى بر مى گردد.

29-
در همان ايّام، مكاشفه اى در مسجد سهله براى ايشان رخ مى دهد. شخصى، در كسوت قندهارى براى او مجسّم مى شود. به سويش مى آيد. با ايشان معانقه مى كند. در آن حال مى بيند كه روى سينه ى آن شخص با خط بسيار زيبايى از نور نوشته شده: ((مأمور صاحب الزمان)).(68)

30-
حجةالاسلام شريفى، مقيم كويته ى پاكستان را در محفلى ديدم. از مسجد سهله سخن رفت. فرمودند، در ايام اقامت ام در نجف اشراف، به مسجد سهله مشرّف مى شدم. در آن جا، سيّدى را از اهل بحرين ديدم كه به محضر مولا شرف ياب شده بود. از داستان اش جويا شدم. فرمود:
يك سال تمام، در بحرين، به قصد ديدار مولا، هر شب، دعاى توسّل خواندم. سپس به زيارت عتبات عاليات مشرّف شدم. به هنگام ورود به مسجد سهله، در قسمت شمالى آن، به آرزوى خود رسيدم.

31-
يكى از مراجع بزرگوارى كه در تاريخ دوم شوال 1422 ه وفات كرد، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد. در شب چهلم، به ديدار حجّت خدا نايل شد و از زبان دُرَربارش اين فرمان را استماع كرد كه فرمود: ((اكتُبْ؛ بنويس.)).
متوجّه مى شود كه الآن، وظيفه اش، نوشتن است. درس و بحث را تعطيل مى كند، به تأليف و تحقيق روى مى آورد و آثار ارزش مند فراوانى را از خود به يادگار مى نهد.(69)

32-
آيةاللّه حاج سيّد محمّد مفتى الشيعه فرمود، در ايّام اقامت ما در نجف اشرف، يكى از وعّاظ تهران به نام حاج سيّد عبدالله كرّوبى، با پسرش سيّد احمد، به عتبات مشرّف شدند. چون با پسر عموى ما، آقاى مرتضوى همسفر بود، در نجف، به منزل ما وارد شدند. تصادفاً، در آن جا به شدّت مريض شدند. شب چهارشنبه اى، در معيّت ايشان، به مسجد سهله رفتيم. اظهار كردند كه محل خلوتى مى خواهند. به مقام امام زين العابدين (عليه السّلام) رهنمون شدند. مدّتى در آن جا به تضرع و استغاثه پرداختند. مورد عنايت قرار گرفتند و كاملاً خوب شدند.
پس از مراجعت به ايران، به من نامه نوشتند كه ما، در آن شب، الحمدللّه، به حاجت خود رسيديم.

33-
ايشان، اضافه كردند كه ما، در ايّام اقامت خود در نجف اشرف، هر وقت با مشكلى مواجه مى شديم، به مسجد سهله پناه مى برديم و هرگز دست خالى بر نمى گشتيم.

34-
آيةالله حاج شيخ رضا توحيدى، از فقهاى برجسته و علماى شايسته ى مقيم تبريز(70) فرمودند، در مدرسه ى ما، شخص فاضلى به نام شيخ محمّد يا شيخ محمدرضا بود. او، اهل خوراسكان بود. همواره، مشغول بود و تا از مطالعه فارغ مى شد، به نماز مى پرداخت. او، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف مى شد. هنگامى كه بر مى گشت، حال بسيار خوشى داشت. روزى از او پرسيدم: ((چه شده؟)). گفت: ((يدرك ولايوصف.)).

35-
ايشان، از يكى از سادات معروف تبريز نام بردند كه به هنگام تشرّف به عتبات، به من گفت: ((مرا همراه خود به مسجد سهله ببر و مقدارى از فضائل و اعمال آن را براى ام بازگو كن.)).
در معيّت ايشان، به مسجد سهله رفتيم. من، به جهت درس و بحث، ناگزير بودم به نجف برگردم. او، شب را در مسجد بيتوته كرد. وقتى به نجف آمد. مشخّص بود كه مورد عنايت واقع شده است. استقرار نداشت. مى خواست پرواز كند. به پشت بام مى رفت و با مولايش راز دل مى گفت.

36-
آيةالله غروى، از مرحوم حاج شيخ محمّدجواد سهلاوى كه در مجاورت مسجد سهله اقامت داشت، نقل كردند كه گفت:
روزى، چيزى براى خوردن نداشتيم. به حضرت عرض كردم كه ((من، هيچ ولى براى بچه ها چه كنم؟)).
به دل ام گذشت كه به مقام ابراهيم (عليه السّلام) بروم. چون به آن جا رسيدم، ديدم ظرف بزرگى پر از غذا آن جا است و هنوز بخار از آن متصاعد است. متوجّه شدم كه از عنايت مولا است.
آيةالله غروى فرمود، در ايّام اقامت دوازده روزه ام در مسجد سهله، روزى، مرحوم سهلاوى، در مقام امام زين العابدين (عليه السّلام) به من گفت:
يك وقت، اين جا را حفر كردند، به تخته سنگ سبز رنگ بسيار بزرگى رسيدند. روى آن سنگ، تصويرهايى نقش بسته بود. جنازه هايى مشاهده شد كه قامتى بسيار رسا داشتند و مشخّص بود كه به تاريخ قبل از اسلام مربوط بودند.(71)

37-
شيخ محمّد كوفى شوشترى، مقيم شريعه ى كوفه، از خوش بخت ترين انسان هاى عصر در رابطه با حضرت بقيّةالله، أرواحنا فداه، بود. او، مكرّر، به محضر جان جانان شرف ياب شد. تشرّفات اش مورد قبول بزرگان نجف اشرف بود.
يكى از تشرفات اش به اين صورت بود كه روزى، بعد از نماز، مشغول تسبيح بوده. صدايى مى شنود كه
((اى شيخ محمّد! اگر مى خواهى حضرت حجّت را ببينى، به سوى مسجد سهله بشتاب.)).(72)
به سرعت، به سوى مسجد سهله حركت مى كند. درِ مسجد را بسته مى بيند و مولا را مشاهده مى كند كه از طرف مسجد زيد، به سوى سهله در حركت است.
در گوشه اى مى ايستد و تماشا مى كند كه آيا مولا در مى زند يا در مسجد خود به خود باز مى شود.
هنگامى كه مولا به در مسجد مى رسد، در، به روى او باز مى شود.(73)

38-
آيةالله توحيدى - كه از نزديك ترين خواصّ شيخ محمّد كوفى بود - فرمود، روزى ديدم كه مرحوم كوفى، خيلى متأثّر است. از سبب اش جويا شدم. گفت: ((يك فرد افغانى، آقا را ديد، ولى من نديدم.)).

39-
شيخ محمّد كوفى، داستان لطيفى دارد كه در مسجد كوفه براى اش اتّفاق افتاده است. در آن داستان، يكى از خادمان حضرت، براى آن حضرت، آب مى آورد. حضرت مقدارى ميل مى فرمايد و بقيّه را به ايشان تعارف مى كند. ايشان مى گويد: ((من تشنه نيستم.)). بعد از لحظاتى، از ديدگان اش غايب مى شود.(74)
هنگامى كه آن خادم، آب را مى برد، آقاى كوفى مشاهده مى كند كه از انگشتان اش شهد جارى است.
آيةالله توحيدى فرمود، روزى، در خدمت مرحوم كوفى، در مسجد سهله بوديم. كوزه و كاسه اى از آب پر كرديم، در كنار خود گذاشتيم.
مرحوم كوفى، داستان تشرّف اش را براى من شرح مى داد. چون قسمت اخير را مى گفت، كاسه را برداشت و به من نشان داد و گفت: ((همين طور كه كاسه را آن خادم مى برد، از دست اش شهد جارى بود.)).
آيةاللّه توحيدى فرمود، هنگامى كه مرحوم كوفى، آن صحنه را ترسيم مى كرد، من ديدم كه از انگشتان مرحوم كوفى نيز شهد سرازير است!

40-
مرحوم حاج شيخ محمّد كوفى، روزى، از مسجد كوفه به سوى مسجد سهله در حركت بود. يك مرتبه متوجّه مى شود كه خورشيد جهان تاب نيز در كنار او در حركت است.(75)
حضرت بقيةاللّه، أرواحنافداه، به او امر مى فرمايد كه به خدمت مرحوم آية الله اصفهانى برود و از سوى حضرت به او، اين پيغام را دهد:
ارخص نفسك، واجعل مجلسك في الدّهليز، واقض حوائج النّاس! نحن ننصرك؛(76)
خودت را براى مردم ارزان كن، محلّ نشستن خود را در دهليز خانه قرار بده، نيازهاى مردم را برآور! ما، يارى ات مى كنيم.
بى گمان، اين پيغام، به صورت شفاهى بوده، ولى آيةالله اصفهانى، از مرحوم كوفى خواسته بودند كه آن را بنويسد و به صورت كتبى به او تقديم كند. پس آن چه در برخى از منابع، به عنوان ((توقيع)) نقل شده، سهوالقلم است.
مرحوم آيةالله حاج شيخ مرتضى حائرى (متوفاى 24 جمادى الثانيه 1406 ه) از يكى از مراجع بزرگ تقليد نقل مى كند كه از مرحوم آيةالله اصفهانى پرسيده بود: ((آيا شما مطمئن هستيد كه وجود مقدّس حضرت بقيّةالله، أرواحنافداه، در مورد اين دست و دل بازى شما در صرف سهم مقدّس امام (عليه السّلام) رضايت دارند؟)). مرحوم آيةالله اصفهانى، به اين پيغام استناد كرده بود.(77)
روى اين بيان، همه ى مراجع تقليد، صدور اين پيام را به افتخار مرحوم آيةالله اصفهانى، تلقّى به قبول كرده بودند.(78)
آيةالله توحيدى فرمودند، براى يكى ديگر از مراجع بزرگوار پيغام آورده بود كه:
((به منبرت بپرداز! عنايات ما به تو مى رسد.)).
و به يكى از فقهاى برجسته، چنين پيغام آورده بود: ((نماز حضرت ولى عصر (عليه السّلام) را ادامه بده!)).(79)
در مورد يكى از علما كه نام اش را فاش نكرده بود، از محضر حضرت شنيده بود كه: ((فلانى، بسيار خوب است، جز اين كه گاهى به ذهن اش مى رسد كه من نيز كسى هستم. [يعنى حالت عُجب بر او عارض مى شود].)).
آيةاللّه توحيدى فرمود، مرحوم كوفى، به هنگام تشرّف به مسجد سهله، به اذن دخول و ديگر دعاهاى رائج خيلى پا بند نبود، بلكه در هر مقامى هر دعايى بر زبان اش جارى مى شد، همان را مى خواند و مى گفت: ((همه ى اين ها درست است، ولى خلوص چيز ديگرى است.)).
نگارنده گويد، روزى از محضر مرحوم آيةالله آقاى ميرزا كاظم تبريزى (متوفاى 18 رجب 1416 ه) در مورد مرحوم كوفى پرسيدم، فرمود: ((ما، روزى، از نجف اشرف عازم مسجد سهله بوديم. ماشين ايستاده بود. منتظر بوديم كه پر شود. مرحوم كوفى را با يكى ديگر از علما ديدم كه با پاى پياده عازم مسجد سهله بود. يكى از رفقا، به ايشان پيشنهاد كرد كه سوار ماشين شود. فرمود: ((ما قدم زنان مى رويم.)). وقتى به مسجد سهله رسيديم، ديديم آنان پيش از ما رسيده اند و قسمت اعظم اَعمال مسجد را نيز انجام داده اند!
مرحوم آيةالله تبريزى، با آن سخت باورى، مطمئن بود كه ايشان با طىّ الأرض رفته بودند.(80)

___________________________
38) اقبال الأعمال، ص 645؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 447؛ كلمةالإمام المهدي، ص 301؛ صحيفةالمهدي، ص 50.
39) نجم ثاقب، ص 612؛ جنّةالمأوى، ص 48؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 234؛ فوائد رضويّه، ص 678؛ المختار من كلمات الامام المهدى، ج 1، ص 357.
40) دارالسلام، ج 4، ص 426؛ نجم ثاقب، ص 618؛ جنةالمأوى، ص 55؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 240.
41) برخى از كرامات‏اش را محدّث نورى در دارالسلام، ج 2، ص 196، آورده است.
42) جنةالمأوى، ص 61؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 245؛ دارالسلام، ج 4، ص 421؛ المصطفى والعترة، ج 17، ص 218.
43) العبقرى الحسان، ج 1، ص 103.
44) همان، ج 1، ص 113.
45) دارالسلام، عراقى، ص 304.
46) همان، ص 331.
47) العقبرى الحسان، ج 1، ص 104.
48) همان، ج 1، ص 107.
49) دارالسلام، عراقى، ص 313.
50) العبقرى الحسان، ج 1، ص 98.
51) همان، ج 1، ص 122.
52) دارالسلام، ج 4، ص 421.
53) نجم ثاقب، ص 499؛ جنةالمأوى، ص 135؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 309.
54) العبقرى الحسان، ج 2، ص 200.
55) جنةالمأوى، ص 61؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 245؛ دارالسلام، ج 4، ص 421؛ المصطفى والعترة، ج 17، ص 222؛ المختار من كلمات الإمام المهدي، ج 1، ص 414.
56) أبواب الهدى، مقدمه، ص 46.
57) آثار شگفت اين تشرّف و دريافت اين پيام و انقلاب روحى و تغيير خط مشى آن عالم فرزانه را در كتاب ارزش‏مند مكتب تفكيك از استاد محمدرضا حكيمى ملاحظه فرماييد.
58) نجم ثاقب، ص 624؛ دارالسلام، ج 4، ص 421؛ جنةالمأوى، ص 59؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 243.
59) منتقم حقيقى، ص 428.
60) شهاب شريعت، ص 292؛ قبسات، ص 110.
61) مهرتابان، ص 147؛ ديدار يار، ج 3، ص 342؛ شيفتگان حضرت مهدى، ج 1، ص 220.
62) پرواز روح، ص 62؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 150.
63) كُمله، نام محلّى در نواحى لنگرود، در استان گيلان است.
64) سيماى آفتاب، ص 327؛ ره توشه‏ى مهدى ياوران، ص 160.
65) شيفتگان حضرت مهدى، ج 1، ص 269.
66) سرمايه‏ى سخن، ج 1، ص 611؛ ره توشه‏ى مهدى ياوران، ص 164.
67) شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 177، توجّهات ولى عصر به علما و مراجع، ص 51.
68) آيةالله غروى، از حسنات دهر و شخصيّت‏هاى برجسته‏ى عصر است. او، در نقل مطالب، بسيار احتياط مى‏كند. نظر به اين كه اين دو مورد، متضمّن رؤيت نبود، در اثر تقاضاى نگارنده نقل فرمودند.
69) در امتداد فقاهت، ص 116.
70) شرح حال ايشان، به طور فشرده، در كتاب نامداران تاريخ، ج 2، ص 307، آمده است.
71) ما، شرح اين ماجرا را در اجساد جاويدان، ص 42، به نقل از يكى از فضلاى نجف اشرف آورده‏ايم.
72) آيةالله توحيدى فرمودند: ((متن ندا به اين تعبير بود: ((إذا تريد تشوف الحجّة، تعال بالسّهلة.)).
73) العبقرى الحسان، ج 1، ص 126.
74) همان، ج 1، ص 120.
75) شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 170.
76) كلمة الإمام المهدي، ج 1، ص 564؛ آثار الحجّة، ج 1، ص 134؛ گنجينه‏ى دانشمندان، ج 1، ص 222؛ عنايات حضرت مهدى موعود به علما و مراجع تقليد، ص 110.
77) سرّ دلبران، ص 273.
78) با توجّه به اين كه اين پيغام، چند روزى پس از شهادت سيّد محمّد حسن، فرزند دل‏بند آيةاللّه اصفهانى، صادر شده، تاريخ صدور آن 1349 ه خواهد بود.
79) كيفيّت نماز امام عصر (عليه‏السّلام) در مفاتيح آمده است؛ نيز ر.ك: فصلنامه‏ى انتظار، ش 5، ص 337.
80) سيناى معرفت، ص 129.

پدید آورنده: على اكبر مهدى‏ پور

]]>
50 ویژگی خاص مسجد سهله http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1131 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1131 مسجد سهله، در اطراف كوفه، در دو كيلومترى شمال غربى مسجد اعظم كوفه، كهن ترين مكان منتسب به حضرت بقيةاللّه(عج) است.در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر (عليه السّلام) در عصرظهور معرّفى شده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 از بررسى مجموع رواياتى كه درباره مسجد سهله رسيده، به اين نتيجه مى رسيم كه براى مسجد سهله ويژگى هاى فراوان و امتيازات بى شمار است كه به گوشه اى از آن ها در اين جا اشاره مى كنيم. براى رعايت اختصار، فقط به شماره ى حديث و يا احاديثى كه به آن ويژگى دلالت مى كند، در داخل كروشه اشاره مى كنيم. (متن کامل احادیث را می توانید در اینجا مطالعه بفرمایید)
1- آن جا، از سرزمين كوفه است. [ح 16].
2- آن جا، اقامت گاه پيامبران و صالحان است. [ح 5]
3- آن جا، اقامت گاه جانشينان حضرت مهدى (عليه السّلام) است. [ح 5]
4- آن جا، اقامت گاه حضرت ابراهيم (عليه السّلام) بود. [ح 3 و 16]
5- آن جا، اقامت گاه حضرت ادريس (عليه السّلام) بود. [ح 3، 14، 15، 16 و 17]
6- آن جا، اقامت گاه حضرت بقيةاللّه، أرواحنا فداه، است. [ح 1، 3، 5، 6 و 7]
7- آن جا، اقامت گاه دائمى آن حضرت است. [ح 3]
8- آن جا، پايگاه حضرت خضر (عليه السّلام) است. [ح 3، 15، 16، 17 و 18]
9- آن جا، تربتى هست كه همه ى پيامبران از آن آفريده شده اند. [16 و 17]
10- آن جا، رهگذر راهيان بهشت است. [ح 16]
11- آن جا، عبادت گاه حضرت ادريس بود. [ح 14]
12- آن جا، كارگاه خياطى حضرت ادريس بود. [ح 14 و 17]
13- آن جا، مبارك است. [ح 8 و 9]
14- آن جا، محلّ تقسيم غنايم در عصر ظهور است. [ح 4]
15- آن جا، محلِّ عروج است. [ح 16]
16- آن جا، محلّ نزول فرشته ها است. [ح 3]
17- آن جا، محلّ نيايش حضرت صاحب (عليه السّلام) است. [ح 19]
18- آن جا، مركز بيت المال حضرت است. [ح 4]
19- آن جا، مقام صالحان و پيامبران است. [ح 19]
20- امام صادق (عليه السّلام) براى حوائج مهم به آن جا تشريف مى برد. [ح 20]
21- تمثال همه ى پيامبران در سنگ سبز رنگى در آن جا است. [ح 8، 10، 16 و 17]
22- تمثال همه ى پيامبران و اوصياى آنان نيز در آن سنگ است. [ح 10]
23- حشر و نشر همگان، به سوى مسجد سهله است. [ح 16]
24- حضرت ابراهيم (عليه السّلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت. [ح 16 و 17]
25- خانواده ى حضرت مهدى (عليه السّلام) در هنگام ظهور، در آن جا فرود مى آيند. [ح 1 و 3]
26- خدا، دوست دارد كه در آن جا نيايش شود. [ح 3]
27- داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت. [ح 17]
28- دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر مى كشد. [ح 3]
29- دو ركعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار مى دهد. [ح 16]
30- دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزايش عمر است. [ح 13]
31- دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم مى شود. [ح 12]
32- صُور، در آن جا دميده مى شود. [ح 16]
33- عبادت در آن جا، همانند عبادت در خيمه ى رسول اكرم (صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم) است. [ح 3]
34- عدالت الهى، در آن جا ظاهر مى شود. [ح 5]
35- فاروق اعظم، آن جا است. [ح 16]
36- فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود مى آيند. [ح 3]
37- فضايل ناگفته ى آن جا، بيش تر از آن چه بيان شد، است. [ح 3]
38- گِل همه ى پيامبران، از آن جا برداشته شده است. [ح 17]
39- مسجد بنى ظفر، همان مسجد سهله است .[ح 9]
40- مسجد سهيل، همان مسجد سهله است. [ح 5 و 16]
41- مسجد شرى، ثرى، برى نيز همان مسجد سهله است. [ح 10]
42- نيايش در مسجد سهله، موجب قضاى حوائج و تقرّب به خدا است. [ح 14]
43- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از ناملايمات است. [ح 14]
44- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از نيرنگ دشمنان است. [ح 14]
45- هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت مى شوند. [ح 16]
46- هيچ اندوهگينى وارد آن مسجد نشود، جز اين كه غم و اندوه اش زدوده شود. [ح 10 و 11]
47- هيچ پيامبر مبعوث نشد، جز اين كه در آن جا نماز گزارد. [ح 3 و 5]
48- هيچ كس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز اين كه خدا او را پناه دهد. [ح 3، 15 و 17]
49- هيچ كس در آن جا نماز نگزارد، جز اين كه حاجت روا بر مى گردد. [ح 3 و 12]
50- هيچ كس در آن جا وارد نشود، جز اين كه حاجت اش برآورده شود. [ح 10 و 11]

پدید آورنده: على اكبر مهدى‏ پور

]]>
عرفات تجلي‌گاه شناخت امام زمان(عج) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=750 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=750 عرفات نام محلي است در نزديکي مکه که يکي از اعمال حج در آن جا انجام مي شود. واژه شناسان درباره معناي آن گفته اند:ادراک چيزي با تفکر در آثار آن را عرفات مي گويند، از اين رو سرزمين عرفات را عرفات مي گويند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 در مورد علت نام گذاري آن چند مطلب نقل شده است:
1. از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چرا عرفات را عرفات ناميدند؟ فرمودند: به خاطر اين که هنگام ظهر، حضرت جبرئيل عليه السلام به حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: اعترف بذنبک و اعرف مناسک؛[1] به پيامد (کارهاي) خود اعتراف کن و اعمال (حج) خويش را بشناس .
2. عرفت بموقفک بعرفه معرفه الله سبحانه امر المعارف و العلوم و عرفت قبض الله علي صحيفتک و اطلاعه علي سريرتک و قلبک؛[2] آيا در وقوف به عرفه، خدا را شناختي، معارف و علوم ديني را شناختي، آيا شناختي که خدا بر اعمال پنهان و آشکار تو آگاه است؟
3. برخي گفتند که آدم و حوا در سرزمين عرفات، همديگر را شناختند (يعني سرزمين شناخت).[3]
4. حضرت ابراهيم عليه السلام در اين جا براي قرباني کردن اسماعيل عليه السلام خواب ديد و به وظيفه خود آشنا و عارف شد.[4]
بنابراين سرزمين عرفات، سرزمين شناخت و عرفان به خداوند و صفات او و شناخت وظايف است.
حج گزار بايد در آن جا عارف شود که خداي سبحان به نهان و آشکار و صحيفه قلب او و رازهاي آن و حتي آنچه براي خود او روشن نيست آگاه است، يعني سرزمين عرفات محل ادراک و شهود است، به مضمون آيه وَ إِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى .[5]
وقوف در عرفات براي واقف شدن انسان به معارف و علوم ديني و اسرار الهي نظام آفرينش است.[6]
فقيه و عارف سالک، ميرزا جواد ملکي تبريزي رحمه الله مي گويد: منتهاي جديت خود را به خرج بده که در عرفات به کمال معرفت نايل شوي.[7]
احرام حج از مسجد الحرام = يقظه و بيداري؛ وقوف به عرفات = تحصيل معرفت؛ وقوف به مشعر الحرام = بندگي و اطاعت از خدا؛ ورود به مني= وصول به رحمت الهي و گرفتن پاداش در روز عيد قربان؛ ورود به مسجدالحرام براي طواف حج و اعمال ديگر= ورود به بهشت دنيا؛ رسيدن به خانه خدا (کعبه)= وصول به لقاي تبارک و تعالي است. احتمال هم دارد، تجلي لقاء الله عزوجل براي او، در لقاي امام و حجت خدا باشد که فرموده اند: تمام الحج لقاء الامام .[8]
براي رسيدن به کمال معرفت الهي راه هاي مختلفي وجود دارد؛ اما بهترين و کامل ترين آنها، شناخت مخلوقي است که جميع اوصاف خداوند (غير از خالقيت) به او اعطا شده است و آن، شناخت بزرگ ترين آيه خداوند در اين زمان، يعني وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
هرچند همه موجودات آيه اي از آيات اوست و به تعبير امام حسين عليه السلام در دعاي عرفه: الهي علمت باختلاف الآثار و تنقلات الاطوار ان مرادک مني ان تتعرف اليّ في کل شئ حتي لا اجهلک في شئ؛ خدايا من از مختلف بودن آثار و نشانه هاي تو و گوناگون شدن حالات جهان، دانستم که غرض از آفرينش من، آن است که خود را در هر چيزي به من بشناساني تا من در هيچ يک از موجودات اين جهان نسبت به تو جاهل و غافل نباشم ، ولي واضح است که نشانه بودن همه موجودات براي خالق يکسان نيست و شدت و ضعف دارد. وجود انسان که همه خصوصيات رشد گياهان و حرکت اختياري حيوانات را دارد و علاوه بر آن داراي قوه تفکر و عقل است، بيشتر از بقيه موجودات، وجود پروردگار و اوصاف او را اثبات مي نمايد؛ لذا فرمودند: من عرف نفسه فقد عرف ربه . پر واضح است که همه انسان ها با تفاوتي که در علم و قدرت و بقيه صفات دارند، آيه و آينه بودنشان براي خداوند يک سان نيست و هرچه اوصاف کمال و جلال و جمال در انساني بيشتر باشد، علم و قدرت و عظمت پروردگار را زيادتر اثبات مي کند.
بنابراين کامل ترين انسان از حيث واجد بودن همه اوصاف کمال، کامل ترين آيه و نشانه براي خداوند مي تواند باشد و لذا امام شناسي بهترين راه خداشناسي است. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: ما الله عزوجل آيه هي اکبر مني؛[9] خداوند آيه اي بزرگ تر از من ندارد . و در زيارت امين الله ـ که از معتبرترين زيارات است ـ خطاب به امام معصوم عليه السلام مي گوييم: ...مع مالک من الحجج البالغه علي جميع خلقه [10] و در زيارت آل يس آمده است: و کلمتک التامه في ارضک [11] و در قرآن مي خوانيم: وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ [12] بنا عرف الله و بنا عبدالله؛ من اراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم [13] و در دعاي هر روز ماه مبارک رجب که از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خطاب به نايب دوم ايشان صادر شده است آمده: يعرفک بها من عرفک؛ هر کس تو را (خداي عزوجل) شناخت به واسطه آن آيات الهي (معصومين عليهم السلام) شناخت .
شايد صريح ترين جمله در اين باب همان گفتار امام حسين عليه السلام است که فرمود: اي مردم! خداوند بندگان خويش را نيافريده مگر براي اين که او را بشناسند... شخصي سؤال کرد: منظور از شناخت خداوند چيست؟ فرمودند: شناخت اهل هر زماني نسبت به امامشان که اطاعت از او براي آنها واجب شده است.[14]
عرفات محل نزول اوليه آيه اکمال است. علامه طباطبايي رحمه الله بر آن است که آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا [15] بر اساس برخي از روايات[16] اين آيه در عرفه نازل شد، ولي پيامبر صلي الله عليه و به جهت برخي مصلحت ها آن را بيان نکرد و منتظر فرصت مناسب بود که در روز غدير دستور اکيد آمد: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ .[17]
عرفات محل حضور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و اولياي الهي
از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمودند: يفقد الناس امامهم، يشهد الموسم فيراهم و لايرونه؛[18] مردم به فراق امامشان گرفتار مي شوند؛ او در مراسم حج حاضر مي شود و آنان را مي بيند، ولي مردم وي را نمي بينند . (که به قرائن روايات ديگر به معناي عدم شناخت است). و محمد بن عثمان عمري نايب دوم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف گفت: و الله ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم کل سنه يري الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه؛ به خدا قسم هر سال امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در مراسم حج شرکت مي کند، مردم را مي بيند و مي شناسد و مردم هم او را مي بينند ولي نمي شناسند .[19]
عارف گران قدر فيض کاشاني رحمه الله مي فرمايد:
يک طواف سرکوي ولي حق کردن
به زصد حج قبول به ديوان بردن
ايستادن نفسي نزد مسيحا نفسي
به زصد سال نماز است به پايان بردن آري هنگامي که حضرت در مراسم حج حضور مي يابد، و به طور طبيعي به اعمال حج مشغول مي شود، قطعاً در عرفات حضور دارد؛ چرا که وقوف در عرفات واجب و از ارکان حج است.
آيت الله جوادي آملي در اين مورد مي نويسد: از اسرار وقوف در اين سرزمين، آن است که عموم مردم و گنه کاران، با اولياي الهي ارتباط پيدا کنند و به برکت حضور آنان، مشمول رحمت الهي قرار گيرند، همان طور که در سير نزول، اولياي الهي واسطه فيض اند، در قوس صعود نيز اينان واسطه ترقي و کمال انسان اند. وجود مبارک حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريفهر سال در مراسم حج و به ويژه در عرفات و منا حضور دارند... همچنين بسياري از تربيت يافتگان و شاگردان خاص آن حضرت در ميان حج گزاران حضور دارند و به مدد عنايت خاص حضرتش از ملکوت افراد آگاهي مي يابند .[20]
شايان ذکر اين که، اگرچه ممکن است مشکلات برخي زائران، ناخود آگاه به برکت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف حل شود، ولي چنين نيست که هر عمل خارق عادت و کرامتي ـ که در ايام حج و در سرزمين منا و عرفات روي داد ـ مستقيماً به دست وجود مبارک آن حضرت انجام گيرد. ممکن است ناآشنا يا سالمندي خيمه يا چادر خود را گم کند و يا در بين راه بدون زاد و راحله بماند، و يکي از اولياي الهي که تربيت شده مکتب ولايت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است او را راهنمايي کند. پس اين شخص گرفتار، با واسطه به خدمت آن حضرت رسيده است نه بدون واسطه.[21]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علل الشرايع، ج2، ص173، المحاسن، ج2، ص65.
[2] . صهباي حج، ص346.
[3] . تاريخ و آثار اسلامي، ص177؛ فرهنگ نامه اسرار و معارف حج، ص 197؛ به نقل از تفسير نمونه ج2، ص60.
[4] . تاريخ و آثار اسلامي، قائدان، ص177.
[5] . سوره طه/7. صهباي حج، ص416.
[6] . همان.
[7] . المراقبات، ج 2، ص225.
[8] . بحار الانوار 99، ص374. بر گرفته از هدف خلقت، سيد ابوالحسن مهدوي، ص170.
[9] . نورالثقلين، ج5، ص491.
[10] . مفاتيح الجنان.
[11] . همان.
[12] . سوره يس/12.
[13] . مفاتيح الجنان.
[14] . علل الشرايع، ص9. برگرفته از هدف خلقت سيد ابوالحسن مهدوي، ص59.
[15] . سوره مائده/3.
[16] . ر.ک: به الدر المنثور سيوطي و تفسير عياشي ذيل آيه و الميزان ج5، ص178 و ص209.
[17] . مائده/67. فرهنگ نامه اسرار و معارف حج، ص202.
[18] . کافي، ج1، ص337-338.
[19] . من لايحضره الفقيه، ج2، ص520.
[20] . صهباي حج، ص 433-434.
[21] . همان.
پدیدآونده: علي مصلحي

]]>
آشنایی با مسجد مقدس جمکران http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=746 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=746 يكي از وظايف شيعيان نسبت به حضرت بقيه الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است. اين بزرگداشت، نمودهاي گوناگوني دارد. يكي از آن نمودها، تكريم مكان هايي است كه به آن حضرت، منتسب است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 يكي از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدّس حضرت بقيه اللَّه، أرواحنا فداه، است.
آيهاللَّه سيد محمّد تقي موسوي اصفهاني (متوفّاي 1348هجري) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مي نويسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماكني كه به قدوم آن حضرت زينت يافته اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدّس، مسجد جمكران و غير اين ها از مواضعي كه بعضي از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده اند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ...(1)
از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مَقْدَمِ آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوه ي تعظيم و تكريم آن ها را بياموزند.(2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهي، از اين شماره، اماكن مقدّس و مشاهد مشرّفِ متعلّق به آن حضرت را براي خوانندگان عاشق و دل سوخته ي حضرت اش تقديم كنيم.
با توجّه به اين كه فصلنامه علمي - تخصّصي انتظار در قم تهيه و چاپ مي شود، اين مجموعه مقاله ها را از مسجد مقدّس جمكران شروع مي كنيم.

1 - مسجد مقدس جمكران
مهم ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته ي حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، مسجد مقدّس جمكران، در شش كيلومتري شهر مذهبي قم است. مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان، در اين پايگاه معنوي، گرد مي آيند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان، عجّل اللَّه تعالي فرجه الشريف، را در اين مكان مقدّس به جاي مي آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، رازِ دل مي گويند، استغاثه مي كنند، نداي (( يابن الحسن! )) سر مي دهند، از مشكلات مادّي و معنوي خود سخن مي گويند، با دلي خون بار، از طولاني شدن دوران غيبت، شكوه ها مي كنند.
آنان كه از شناخت عميق تري برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتي، همه ي حوائج شخصي خود را فراموش مي كنند و همه ي مشكلات دست و پاگير زندگي را به فراموشي مي سپارند و تنها (( ظهور سراسر سرور منجي بشر، امام ثاني عشر، حضرت وليّ عصر ، روحي و أرواح العالمين فداه، را مسئلت مي كنند؛ زيرا، اگر اين حاجت برآورده شود، ديگر مشكلي نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حلّ ديگر مشكلات، مشكل اساسي را حل نخواهد كرد.
مسجد مقدّس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، در كنار روستاي جمكران تأسيس شد. تاريخچه ي آن - به طوري كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دست شيخ صدوق (متوفّاي 381 هجري) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيّت نماز تحيّت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.

تاريخچه ي مسجد جمكران
آن چه مسلّم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يك هزار سال پيش به فرمان حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، در بيداري، - نه در خواب - تأسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلّي گاه حضرت صاحب الزّمان عليه السلام بوده است.
علاّمه ي بزرگوار، ميرزا حسين نوري، (متوفّاي 1320 هجري) در كتاب ارزش مند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاي بزرگ، آن را تأليف كرد و ميرزاي شيرازي، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: ((براي تصحيح عقيده ي خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدايت اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند)) -(3) تاريخچه ي تأسيس مسجد مقدّس جمكران را به شرح زير آورده است:
شيخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتابِ مونس الحزين في معرفه الحقّ و اليقين - از تأليفات شيخ صدوق - بناي مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مُثله ي جمكراني مي گويد:
شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجري،(4) در سرايِ خود خفته بودم كه جماعتي به درِ سراي من آمدند. نصفي از شب گذشته بود. مرا بيدار كردند و گفتند: (( برخيز و امر امام محمّد مهدي صاحب الزّمان(5)، صلوات اللَّه عليه، را اجابت كن كه ترا مي خواند )).
حسن بن مثله مي گويد: ((من، برخاستم و آماده شدم)). چون به درِ سراي رسيدم، جماعتي از بزرگان را ديدم. سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجدِ ( جمكران ) است، آوردند.)).
چون نيك نگاه كردم، ديدم تختي نهاده و فرشي نيكو بر آن تخت گسترده و بالش هاي نيكو نهاده و جواني سي ساله، بر روي تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پيرمردي در مقابل او نشسته، كتابي در دست گرفته، بر آن جوان مي خواند.
بيش از شصت مرد كه برخي جامه ي سفيد و برخي جامه ي سبز بر تن داشتند، بر گرد او روي زمين نماز مي خواندند.
آن پيرمرد كه حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: (( برو به حسن بن مسلم(6) بگو: ((تو، چند سال است كه اين زمين را عمارت مي كني و ما خراب مي كنيم. پنج سال زراعت كردي و امسال ديگرباره شروع كردي، عمارت مي كني. رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كني، بايد هر چه از اين زمين منفعت برده اي، برگرداني تا در اين موضع مسجد بنا كنند.))
به حسن بن مسلم بگو: ((اين جا، زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و شريف كرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده اي! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده اي! اگر از اين كار بر حذر نشوي، نقمت خداوند، از ناحيه اي كه گمان نمي بري بر تو فرو مي ريزد.))
حسن بن مثله عرض كرد: ((سيّد و مولاي من! مرا در اين باره، نشاني لازم است؛ زيرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمي پذيرند .)).
امام عليه السلام فرمود: (( تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اين جا، علامتي مي گذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيّد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق(7) به ناحيه ي اردهال كه ملك ما است، بياورد، و مسجد را تمام كند، و نصفِ رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند.
مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيّت مسجد، در هر ركعتي، يك بار (( سوره ي حمد )) و هفت بار سوره ي (( قل هو اللَّه احد )) [ بخوانند ] و تسبيح ركوع و سجود را، هفت بار بگويند.
و دو ركعت نماز صاحب الزّمان بگذارند، بر اين نسق كه در [ هنگام خواندن سوره ي ]حمد چون به (( إيّاك نعبد و إيّاك نستعين )) برسند، آن را صد بار بگويند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامي كه نماز تمام شد، تهليل (يعني، لا إله إلاّ الله )(8) بگويند و تسبيح فاطمه ي زهرا عليها السلام را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آل اش، صلوات اللَّه عليهم، بفرستند .)).
و اين نقل، از لفظ مبارك امام عليه السلام است كه فرمود:
فَمَنْ صَلاَّهُما، فَكَأَنَّما صَلّي فِي الْبَيْتِ الْعَتيقِ ؛
هر كس، اين دو ركعت [ يا اين دو نماز ] را بخواند، گويي در خانه ي كعبه آن را خوانده است ..
حسن بن مثله مي گويد: ((در دل خود گفتم كه تو اين جا را يك زمين عادي خيال مي كني، اين جا مسجد حضرت صاحب الزّمان عليه السلام است.)).
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
چون مقداري راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند: (( در گلّه ي جعفر كاشاني - چوپان - بُزي است، بايد آن بز را بخري. اگر مردم پول اش را دادند، با پول آنان خريداري كن، وگرنه پول اش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بز را بياور و در اين موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه(9) هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كساني كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالي همه را شفا دهد.
آن بز، ابلق است. موهاي بسيار دارد. هفت نشان سفيد و سياه، هر يكي به اندازه ي يك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در يك طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است .)).
آن گاه به راه افتادم. يك بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: (( هفت روز يا هفتاد روز در اين محلّ اقامت كن )).(10)
حسن بن مثله مي گويد: ((من، به خانه رفتم و همه ي شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را با او در ميان نهادم.
همراه علي منذر، به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: ((به خدا سوگند كه نشان و علامتي كه امام عليه السلام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، اين كه حدود مسجد، با ميخ ها و زنجيرها مشخصّ شده است.)).
آن گاه به نزد سيّد ابوالحسن الرّضا رفتيم. چون به سراي وي رسيديم، غلامان و خادمان ايشان گفتند:
((شما از جمكران هستيد؟)). گفتيم: ((آري.)). پس گفتند: (( از اوّل بامداد، سيّد ابوالحسن در انتظار شما است .)).
پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نيكو داد و بسيار احترام كرد و مرا در جاي نيكو نشانيد. پيش از آن كه من سخن بگويم، او سخن آغاز كرد و گفت: ((اي حسن بن مثله! من خوابيده بودم. شخصي در عالم رؤيا به من گفت:
(( شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمكران پيش تو خواهد آمد. آن چه بگويد، اعتماد كن و گفتارش را تصديق كن كه سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نكن .)). از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحاً براي او نقل كرد. سيّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب ها زين نهادند. سوار شدند. به سوي دِه (جمكران) رهسپار گرديدند.
چون به نزديك دِه رسيدند، جعفر شبان را ديدند كه گلّه اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به ميان گلّه رفت. آن بز كه از پشت سرِ گلّه مي آمد، به سويش دويد. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت: (( به خدا سوگند! تا به امروز، من اين بز را نديده بودم و هرگز در گلّه ي من نبود، جز امروز كه در ميان گلّه، آن را ديدم و هر چند خواستم كه آن را بگيرم، ميسّر نشد. )).
پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.
سيد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از او گرفت.
آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.
سيّد ابوالحسن الرّضا، زنجيرها و ميخ ها را به قم آورد و در خانه ي خود نگهداري كرد. هر بيمار صعب العلاجي كه خود را به اين زنجيرها مي ماليد، در حال، شفا مي يافت.
ابوالحسن محمّد بن حيدر گفت: ((به طور مستفيض شنيدم، پس از آن كه سيّد ابوالحسن الرّضا وفات كرد و در محلّه ي موسويان ( خيابان آذر فعلي ) مدفون شد، يكي از فرزندان اش بيمار گرديد. داخل اطاق شده سرِ صندوق را برداشت زنجيرها و ميخ ها را نيافت.)).

منبع شناسي مسجد جمكران
منابع تأسيس مسجد مقدّس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أرواحنا فداه، بر اساس تسلسل زماني، به شرح زير است:
1 - نخستين كسي كه اين داستان را در كتاب خود آورده، ابوجعفر محمّد بن علي بن بابويه، مشهور به شيخ صدوق (متوفّاي 381 هجري) است. ايشان، مشروح آن را در كتاب مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين درج كرده است.
با توجّه به اين كه تأسيس اين مسجد در عصر شيخ صدوق رحمهم الله واقع شده، و ايشان در قم زندگي مي كرد، طبعاً، همه ي جزئيات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سيّد ابوالحسن الرّضا و ديگر شاهدان عيني، شنيده و نقل كرده است.
كتاب مونس الحزين، همانند ده ها اثر گران بهاي ديگر شيخ صدوق، در طول زمان، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.
2 - حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، صاحب كتاب گران سنگ تاريخ قم، شرح آن واقعه را از كتاب شيخ صدوق نقل كرده است.
كتاب تاريخ قم در عصر شيخ صدوق، به سال 378 هجري، در بيست باب به رشته ي تحرير در آمده است.
3 - حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي، به سال 865 هجري آن را به فارسي ترجمه كرده است. (الذريعه، ج 3، ص 276 ).
4 - متن عربي كتاب، به دست مولي محمّد باقر مجلسي، (متوفّاي 1110 هجري) نرسيده، ولي ترجمه ي فارسي آن به دست ايشان رسيده [ بحار، ج 1، ص 42 ] و احاديث مربوط به قم را در جلد (( السّماء و العالم )) از آن روايت كرده است. ( بحار، ج 60، ص 208 - 221 ).
5 - سيد نعمت اللَّه جزائري، صاحب أنوار نعمانيّه (متوفّاي 1112 هجري) ترجمه ي فارسي آن را ديده و داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را با خط خود، از آن استنساخ كرده است (بحار، 53، ص 254 ).
6 - شاگرد فرزانه ي علاّمه مجلسي، ميرزا عبداللَّه افندي، (متوفاي 1130 هجري) نسخه اي از ترجمه ي فارسي آن را در بيست باب، در قم مشاهده كرده و گزارش آن را در تأليف گران بهاي خود آورده و تصريح كرده كه اين ترجمه، به سال 865 هجري، به دستور خواجه فخرالدين ابراهيم، انجام يافته است. ( رياض العلماء، ج 1، ص 319 ).
7 - سيّد امير محمّد اشرف، معاصر و شاگرد علاّمه مجلسي، صاحب كتاب فضائل السّادات (متوفّاي 1145 هجري) متن عربي آن را ديده و از آن نقل كرده است. (جنه المأوي، ص 47 ).
8 - سيّد محمّد بن محمّد بن هاشم رضوي قمي، به سال 1179 هجري، بنا به خواهش محمّد صالح معلّم قمي، كتابي در اين رابطه تأليف كرده و آن را خلاصه البلدان نام نهاده است. اين كتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچه ي تأسيس مسجد مقدس جمكران را دربر دارد. (الذّريعه، ج 7، ص 216 ).
9 - شايسته ي تأمّل است كه آقا محمّد علي كرمانشاهي، فرزند وحيد بهبهاني، (متوفّاي 1216 هجري) به متن عربي تاريخ قم دست رسي داشته و در حاشيه ي خود بر كتاب نقد الرجّال تفرشي، شرح حال (( حسن بن مثله )) و خلاصه ي داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را به نقل از متن عربي آن آورده است. (بحار، ج 53، ص 234 ).
10 - محقّق و متتبّع بي نظير، ميرزا حسين نوري، متوفّاي 1320 هجري، پس از جست و جوي فراوان، به هشت باب از ترجمه ي تاريخ قم دست يافته (جنه المأوي، ص 47 و بحار، ج 53، ص 234 ) و مشروح داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را از ترجمه ي تاريخ قم، از روي دست خط سيّد نعمت اللَّه جزائري، در آثار ارزش مند خود آورده است:

  • جنه المأوي، چاپ بيروت، دارالمحجّه البيضاء، 1412 هجري، ص 42 - 46.
  • همان، به پيوستِ، بحار الأنوار، چاپ بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 هجري، ج 53، ص 230 - 234.
  • نجم ثاقب، چاپ تهران، علميه ي اسلاميّه، بي تا، ص 212 - 215.
  • كلمه ي طيّبه، چاپ سنگي، بمبئي، 1303 هجري، ص 337.
  •  مستدرك الوسائل، چاپ قم، مؤسسه ي آل البيت عليهم السلام، 1407 هجري، ج 3، ص 432 و 447.

11 - شيخ محمّد علي كچويي قمي (متوفّاي 1335 هجري) مشروح آن را از كتاب هاي خلاصه البلدان، نجم ثاقب، كلمه ي طيّبه، در كتاب ارزش مند أنوار المشعشعين، چاپ قم، كتابخانه آيهاللَّه مرعشي، 1423 هجري، ج اوّل، ص 441 - 449 (چاپ سنگي 1327 هجري، جلد اوّل، ص 184 - 189 )، نقل كرده است.
12 - حاج شيخ علي يزدي حائري (متوفّاي 1333 هجري) مشروح آن را در كتاب إلزام الناصب، چاپ بيروت، مؤسسه ي اعلمي، 1397 هجري، جلد دوم، ص 58 - 62، به نقل از محدّث نوري، از ترجمه ي تاريخ قم آورده است.
13 - همه ي كساني كه بعد از محدّث نوري درباره ي تاريخ قم كتاب نوشته اند، مشروح داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را از ايشان نقل كرده اند. شيخ محمّد حسن ناصر الشريعه، متوفّاي 1380 هجري، در تاريخ قم، چاپ قم، مؤسسه ي مطبوعاتي دارالعلم، 1342 شمسي، ص 147 - 156، يكي از آن افراد است.
14 - همه ي علماي معاصر كه در اين رابطه كتاب نوشته اند، همانند علاّمه ي معاصر آيهاللَّه حاج شيخ محمّد غروي، در كتاب گران سنگ المختار من كلمات الإمام المهدي عليه السلام، چاپ قم، 1414 هجري، جلد يكم، ص 440 - 448، نيز به اين واقعه اشاره كرده است.
15 - در اين اواخر، در كتاب هاي مستقل و مستندي - مانند موارد زير - به شرح و بسط داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران پرداخته شده است:
1 - تاريخ بناي مسجد جمكران؛
2 - تاريخ مسجد مقدّس جمكران؛
3 - تاريخچه ي بناي مسجد جمكران؛
4 - توجّه امام زمان به مسجد جمكران؛
5 - توشه ي مسجد جمكران؛
6 - در بارگاه منتظر؛
7 - در حريم جمكران؛
8 - سيماي مسجد جمكران؛
9 - فيض حضور براي گمشدگان؛
10 - مباحثي چند درباره ي مسجد جمكران؛
11 - مسجد مقدس جمكران؛
12 - مسجد جمكران المقدس؛
13 - مسجد صاحب الزمان؛
14 - معجزه ي مسجد جمكران.
براي كسب معلومات وسيع تر در مورد آثار ياد شده، به كتابنامه ي حضرت مهدي عليه السلام تحت عناوين فوق، مراجعه فرماييد:
نظر مرحوم آيهاللَّه حائري در باره ي مسجد جمكران
در آخرين فراز از بخش مسجد مقدّس جمكران، متذكّر مي شويم كه اگر بخواهيم نظر مراجع گذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدّس جمكران ياد آور شويم، به تأليف كتاب مستقلّي در اين رابطه ناگزير خواهيم بود. لذا اين موضوع را به فرصت ديگري موكول مي كنيم. اين بخش را با بيان نظر مرحوم آيهاللَّه حاج شيخ مرتضي حائري (متوفّاي 24 جُمادي الثّانيه 1406 هجري) كه همگان با مقام رفيع علمي و تقوايي ايشان، آشنا هستند، حسن ختام مي بخشيم.
مرحوم آيه الله حائري، كتاب ارزش مندي دارند كه اين نويسنده، آن كتاب را از محضر معظّم له امانت گرفتم و با اجازه ي ايشان زيراكس كردم.
هنگامي كه دست نويس هاي ايشان را به محضر مقدّس ايشان بردم، از خدمت شان پرسيدم: ((آيا براي نقل مطالب اين كتاب، مجاز هستم؟)). ايشان، ضمن اين كه اجازه دادند، فرمودند: (( من، در اين كتاب، فقط مطالبي را آوردم كه بر صحّت آن ها اعتقاد دارم و مي توانم بر صحّت آن ها قسم حضرت عبّاس بخورم .)).
مرحوم آيهاللَّه حائري، در اين كتاب مي فرمايند:
مسجد جمكران، يكي از آيات باهرات آن حضرت است. توضيح اين مطلب، در ضمن چند جهت - كه شايد خيلي ها از آن غافل باشند - مذكور مي شود:
1 - داستان مسجد جمكران كه در بيداري واقع شده، در كتاب تاريخ قم كه كتاب معتبري است، از صدوق، عليه الرّحمه، نقل شده است.
مرحوم آقاي بروجردي كه مرد دقيق و ملاّيي بود، مي فرمود: ((اين داستان، در زمان صدوق، عليه الرّحمه، واقع شده و اين كه او نقل كرده است، دلالت بر كمال صحّت آن دارد.
2 - داستان، مشتمل بر جرياني است كه مربوط به يك نفر نيست، براي اين كه صبح كه مردم بيدار مي شوند، مي بينند با زنجير، علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند. و اين زنجير، مدّتي در منزل سيّد محترمي، ظاهراً به نام سيّد ابوالحسن الرّضا، بوده است و مردم به آن استشفاء مي كرده اند و بعداً، بدون هيچ جهت طبيعي، مفقود مي شود.
3 - جاي دور از شهر و در وسط بيابان، جايي نيست كه مورد جعل يك فرد جمكراني بشود، آن هم دست تنها، در يك شب ماه رمضان.
4 - نوعاً، مردم عادي، به واسطه ي خواب، يك امامزاده را معيّن مي كنند و مسجد، از تصوّر مردم عادي، دور است.
5 - اگر پيدايش اين مسجد روي احساسات مذهبي و علاقه ي مفرط به حضرت صاحب الامر عليه السلام بود، مي بايست سراسر، توسّل به آن بزرگوار باشد، چنان كه در اين عصر، مردم، بيش تر، زيارت حضرت اش را در آن مسجد مي خوانند و متوسّل به آن حضرت مي شوند، در صورتي كه در اين دستور معنوي، اصلاً، اسمي از آن حضرت نيست، حتّي تا به حال هم بيش تر معروف به مسجد جمكران است، نه مسجد صاحب الزّمان.
6 - متن دستور، موافق با ادّله ي ديگر است؛ براي اين كه هم نماز تحيّت مسجد وارد شده است و هم نماز امام زمان عليه السلام با صد بار ((إيّاك نعبد و إيّاك نستعين)) و هم تهليل و تسبيح فاطمه ي زهرا،سلام اللَّه عليها.
7 - اين دو داستان كه نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود(11) و داستان هاي ديگري هست كه فعلاً تمام خصوصيّات آن را در نظر ندارم. بعداً، ان شاءالله، تحقيق كرده، در اين دفتر، بإذنه تعالي، ذكر مي كنم.
8 - در آن موقع كه زمين، اين قدر بي ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكي را مورد اين دستور قرار داده اند، كه ظاهراً حدود سه چشمه از مسجد فعلي است كه در زمان ما خيلي بزرگ شده است: ظاهراً، آن چشمه اي كه در آن، محراب هست، و دو چشمه ي طرفين باشد.
نگارنده كه خالي از وسوسه نيستم و خيلي به نقليّات مردم خوش بين نيستم، از اين امارات، به صحّت اين مسجد مبارك قطع دارم. والحمدللَّه علي ذالك و علي غيره من النّعم الّتي لاتحصي.(12)
پيشگويي امير مؤمنان عليه السلام از مسجد جمكران
مطابق نقل خلاصه البلدان از كتاب مونس الحزين شيخ صدوق، امير مؤمنان عليه السلام از مسجد مقدّس جمكران سخن گفته است.
محمّد بن محمّد بن هاشم حسيني رضوي قمي، به تقاضاي مولي محمّد صالح قمّي، به سال 1179 هجري، در باره ي فضيلت شهر قم و تاريخچه ي تأسيس مسجد مقدّس جمكران، كتاب ارزش مندي تأليف و آن را خلاصه البلدان نام نهاده است.
شيخ آقا بزرگ تهراني، اين كتاب را مشاهده كرده و گزارش آن را در الذريعه آورده است.(13)
مرحوم كاتوزيان، اين كتاب را در اختيار داشته، فرازهايي از اين كتاب را در كتاب أنوار المشعشعين آورده است.
وي، در اين رابطه، حديثي از امير مؤمنان عليه السلام آورده، كه فرازهايي از آن را در اين جا مي آوريم و علاقه مندان به تفصيل بيش تر را به كتاب انوار المشعشعين رهنمون مي شويم. او مي گويد:
در كتاب خلاصه البدان از كتاب مونس الحزين - از تصنيفات شيخ صدوق - با سند صحيح و معتبر، از امير مؤمنان عليه السلام روايت كرده كه خطاب به حذيفه فرمود: (( اي پسر يماني! در اوّل ظهور، خروج نمايد قائم آل محمّد عليه السلام از شهري كه آن را قم گويند(14) و مردم را دعوت به حق مي كند، همه ي خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روي آورند و اسلام، تازه شود ...
اي پسر يماني! اين زمين، مقدّس است، از همه ي لوث ها، پاك است ...
عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رايت وي بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد دهي كهن، كه در جنب مسجد است، و قصري كهن - كه قصر مجوس است - و آن را (( جمكران )) خوانند. از زير يك مناره ي آن مسجد بيرون آيد، نزديك آن جا كه آتش خانه ي گبران بوده ... )).(15)
از اين حديث شريف، استفاده مي شود به طوري كه مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدّس جمكران نيز در عصر ظهور، جايگاه خاصّي دارد و پايگاه ديگري براي آن حضرت است.
مرحوم كاتوزيان، پس از نقل متن كامل حديث، به شرح و تفسير آن پرداخته، در باره ي كوه سفيد و قصر مجوس و ديگر تعبيرهايي كه در حديث شريف آمده و ما به جهت اختصار نياورديم، به تفصيل، سخن گفته است.(16)
خوانندگان گرامي، توجّه دارند كه احاديث ملاحم، چندان نيازي به تحقيق در سند ندارند؛ زيرا، جز معصومان عليهم السلام كه با سرچشمه ي وحي مربوط بودند، شخص ديگري نمي توانست خبري بگويد كه صدها سال بعد تحقّق پيدا كند.
روزي كه اميرمؤمنان عليه السلام به حذيفه از مسجد جمكران خبر مي داد، در سرزمين حجاز و عراق، كم تر كسي نام قم را شنيده بود، لذا مي بينيم كه در احاديث فراواني، به هنگام بحث از قم، به ((در نزديكي ري )) تعبير شده تا به اين وسيله، موقعيّت جغرافيايي شهر قم، براي اصحاب ائمّه عليهم السلام روشن گردد.
از اين رهگذر، احتمال نمي رود كه احدي از مردم حجاز، نام جمكران را به عنوان يكي از دهات قم شنيده باشد.
نكات ريزي كه در مورد قصر مجوس و آتش خانه ي گبران آمده، مطلبي نبود كه در حجاز و عراق، كسي از آن آگاه باشد.
به هنگام صدور اين حديث از مولاي متّقيان عليه السلام، كسي نمي توانست پيش بيني كند كه در كنار دهِ جمكران، در آينده، مسجدي ساخته خواهد شد و با حضرت بقيّهاللَّه (عج) - كه آن روز متولّد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.
هنگامي كه شيخ صدوق، اين حديث را در كتاب مونس الحزين درج مي كرد، بدون ترديد، اين مسجد، مناره نداشت.
هنگامي كه صاحب خلاصه البلدان، در قرن دوازدهم، اين حديث را از مونس الحزين نقل مي كرد، باز هم مسجد مقدّس جمكران، مناره اي نداشت؛ زيرا، براي نخستين بار، در سال 1318 هجري، يك مناره در زاويه ي جنوب شرقي مسجد ساخته شد.(17)
هنگامي كه مرحوم كاتوزيان، اين حديث را در كتاب أنوار المشعشعين مي نوشت، مسجد جمكران، فقط يك مناره داشت و تا چند سال پيش نيز به همين منوال بود، ولي در اين حديث آمده است كه (( از زير يك مناره ي آن، مسجد، بيرون آيد )).(18)
اين تعبير، صريح است در اين كه به هنگام ظهور حضرت بقيّهاللَّه، ارواحنا فداه، مسجد مقدّس جمكران، بيش از يك مناره خواهد داشت، در حالي كه به هنگام چاپ كتاب ( 1327 هجري) مسجد، فقط يك مناره داشت.
معجزات حضرت بقيّه اللَّه عليه السلام در مسجد مقدّس جمكران
كرامات و معجزات و عناياتي كه از ائمّه ي اطهار عليهم السلام صادر گشته و از سوي راويان مورد اعتماد روايت شده، و در كتاب هاي مورد استناد ثبت گرديده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّليه ي اسلام نيست، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان، بويژه در حرم ائمّه ي هدي عليهم السلام معجزات و كرامات تازه اي تحقّق مي يابد كه دليل حقّانيّت پيشوايان شيعه، و مايه ي دل گرمي شيعيان است.
هر يك از شما، يك يا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السلام ديده و يا شنيده ايد.
اكنون كه دوران فرمانروايي حضرت بقيّه اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذيل عنايت آن حضرت عليه السلام، از امراض صعب العلاج و ديگر گرفتاري هاي خانمان سوز، به طور معجزآسا، رهايي مي يابند و براي هميشه، خود را رهين عنايت آن حضرت مي دانند.
در اين جا، يكي از اين كرامت ها را كه در شب دوازدهم جمادي الاولي 1414 هجري، در مسجد مقدّس جمكران، براي يك كودك سيزده ساله ي زاهداني روي داد، براي نورانيّت قلب خوانندگان گرامي مي آوريم.
اين كودك، سعيد چنداني، دانش آموز كلاس پنجم ابتدايي است كه در دبستان محمّد علي فائق، در زاهدان، مشغول تحصيل است.
سعيد، در يك خانواده ي مذهبي، در زاهدان متولّد شده و بر شيوه ي عقايد اهل تسنّن تربيت يافته است.
مادر سعيد، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولي او نيز سنّي حنفي است.
سعيد، يك سال و هشت ماه پيش از تاريخ ياد شده، در يك تعميرگاه ماشين، پايش مي لغزد و به چاهي كه روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن مي ريخته مي افتد، و جراحت هاي مختلفي بر بدن اش وارد مي شود. اين جراحت ها، بهبود مي يابد، ولي غدّه اي در ناحيه ي شكم پديد مي آيد. نخست، خيال مي كنند كه فتق است، ولي با گذشت چند ماه، پزشكان معالج، اظهار مي كنند كه غدّه ي سرطاني است و بايد او را براي معالجه به تهران ببرند.
او را به تهران مي آورند و در ((بيمارستان هزار تختخوابي)) بستري مي كنند. پس از نمونه برداري و احراز غدّه ي بدخيم سرطاني، او را به ((بيمارستان الوند)) منتقل مي كنند و غدّه اي به وزن يك كيلو و نيم از شكم او بيرون مي آورند، ولي در مدّت كوتاهي، جاي غدّه، پر مي شود. پزشكان، اظهار مي كنند كه با اين رشد سريع غدّه، ديگر كاري از ما ساخته نيست.
مادر سعيد، شبي در خواب مي بيند كه به او مي گويند: (( سعيد را به مسجد جمكران ببريد.)).
طبعاً، يك زن سنّي، نمي داند كه مسجد جمكران كجا است، ولي هنگامي كه خواب اش را براي ديگران نقل مي كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمايي مي كنند.
وي، سعيد را با ديگر فرزندش، محمّد نعيم، به قم مي آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمكران مشرّف مي شوند.
سعيد، روز سه شنبه يازدهم جمادي الاولي 1414 هجري ساعت يك و نيم بعدازظهر، وارد مسجد جمكران مي شود. خدّام مسجد، وضع او را كه به اين منوال مي بينند، او را در اتاق شماره ي هشت زايرسراي مسجد، اسكان مي دهند.
مادر سعيد، اَعمال مسجد را فرا مي گيرد، با پسرش، محمّد نعيم، اَعمال مسجد را انجام مي دهد، آن گاه عريضه اي تهيّه مي كند و آن را در چاه مي اندازد، و با دلي سرشار از اميد، به ذيل عنايت حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل مي شود.
شب، فرا مي رسد و عاشقان حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتي كه شب هاي چهارشنبه، از راه هاي دور و نزديك، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف مي شوند، دسته دسته مي آيند، در مسجد، به عبادت و نيايش مي پردازند.
مشاهده ي اين شور و هيجان مردم، در دل مادر سعيد، طوفاني ايجاد مي كند. او نيز همراه ده ها هزار زاير به عبادت و دعا و تضرّع مي پردازد و شفاي فرزندش را از حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت مي كند.
هنگامي كه به اتاق مسكوني اش در زاير سراي مسجد مي آيد، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او مي آيند و در آن جا عزاداري مي كنند و براي شفاي سعيد، به طور دسته جمعي، دست به دعا برمي دارند.
سعيد مي گويد:
درست، ساعت سه ي بعد از نيمه شب بود كه در عالم رؤيا ديدم نوري از پشت ديوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
او، يك انسان بود، ولي من، از او، فقط نور خيره كننده اي مي ديدم كه آهسته آهسته به من نزديك مي شد.
من، ابتدا، مضطرب شدم، ولي سعي كردم كه بر خودم مسلّط شوم. هنگامي كه نور به من رسيد، به ناحيه ي سينه و شكم من اصابت كرد و برگشت.
من، از خواب بيدار شدم و چيزي متوجّه نشدم و باز هم خوابيدم. صبح كه از خواب برخاستم، سعي كردم كه خودم را به عصايم نزديك كنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم كه بدن ام سبك شده و آن حالت درد شديد، به كلّي، از من رفع شده است.
در آن وقت، متوجّه شدم كه شفا يافته ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان عليه السلام بوده است .)).
اين معجزه ي باهر و كرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادي الأولي 1414 هجري برابر با پنجم آبان 1372 خورشيدي رخ داد.
سعيد، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسراي مسجد اقامت كردند. شب سوم كه شب جمعه بود، عنايت ديگري شد كه اين بار، در بيداري انجام پذيرفت. اينك، متن آن واقعه را از زبان سعيد بشنويد:
شب جمعه، در اتاق شماره ي هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس كردم كه شخصي در كنار من نشست و براي من، رهنمودها و دستورالعمل هايي را بيان فرمود.
چون سخنان اش تمام شد، برگشتم و كسي را نديدم. از مادرم پرسيدم كه: ((مادر! با من بودي؟)). گفت: ((من، قرآن مي خواندم، با تو نيستم.)). پرسيدم: ((پس اين كي بود كه با من سخن مي گفت؟)). مادرم گفت: ((كسي در اين جا نيست.)).
در آن موقع، پتو را بر سرم كشيدم و هر چه به مغزم فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بياورم، چيزي به يادم نيامد. )).
روز جمعه، سعيد و مادرش، به تهران باز مي گردند و به بيمارستان الوند مراجعه مي كنند. پس از عكس برداري، معلوم مي شود كه سعيد، صحيح و سالم است و از غدّه ي بدخيم سرطاني، هيچ خبري نيست.
بدين گونه، اين كودك سعادت مند - كه به حق، (( سعيد )) نامگذاري شده - از معجزات باهر حضرت وليّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودي كامل خود را در مي يابد.
دو هفته بعد ( شب چهارشنبه بيست و پنجم جُمادي الأُولي برابر با 19 / 8 / 72) سعيد، با مادرش و برادرش محمّد نعيم، به جمكران آمده بود تا پيشاني ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان عليه السلام بسايد و از محضر مولا و مقتدايش تشكّر كند. خوش بختانه، حقير هم در مسجد بودم و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم.
مادرش، از خوش حالي، در پوست خود نمي گنجيد و بر حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، پيوسته درود مي فرستاد و سخناني مي گفت كه از يك فرد سنّي مذهب بسيار جالب بود. مثلاً مي گفت: (( من نمي دانم الآن امام زمان عليه السلام كجا است: آيا در درياها، كشتي ها را نجات مي دهد و يا در آسمان ها، هواپيماها را نجات مي دهد؟ )).
سعيد، در اين سفر، با كوله باري از پرونده هاي پزشكي و عكس ها و آزمايش ها آمده بود، كه آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشكي او، مسئولان مسجد، فيلم برداري كردند. از خود سعيد و مادرش نيز فيلم برداري شد، و سخنان شان ضبط گرديد. بي گمان، خانواده ي (( چنداني )) در ميان خانواده هاي معتقد اهل سنّت، مبلّغ صميمي و بي قرار حضرت بقيّهاللَّه، عجّل اللَّه تعالي فرجه الشّريف، خواهند بود.

جمكران، ميعادگاه عاشقان
در طول سال، شب هاي چهارشنبه، مسجد مقّدس جمكران، پذيراي قريب يكصد هزار عاشق دل باخته است كه از شهرهاي دور و نزديك، به شهر مقدّس قم روي مي آورند و در حرم مطهّر حضرت معصومه عليها السلام پيشاني ادب بر آستان مي سايند و آن گاه راهي مسجد مقدّس جمكران مي شوند و با امام رؤوف، به راز و نياز مي پردازند.
از چهره هاي برجسته اي كه ارادت خاصّي به مسجد مقدّس جمكران داشتند و خوانندگان گرامي با شخصيّت علمي و تقوايي آنان آشنايي دارند، آيات عظام حاج شيخ عبدالكريم حائري، حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، حاج سيّد محمّد تقي خوانساري، حاج سيّد محمّد حجّت كوهكمري، حاج آقا حسين بروجردي، حاج سيّد حسين قاضي، حاج شيخ محمّد تقي بافقي، حاج آقا مرتضي حائري را مي توان نام برد.
براي مرحوم آيهاللَّه حائري، هر وقت مشكلي پيش مي آمد، مرحوم آيهاللَّه بافقي را به مسجد جمكران مي فرستاد و رفع مشكل مي شد.
هر وقت شهريّه ي حوزه تأمين نمي شد، مرحوم آيهاللَّه حجّت، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف مي شد و همان روز، شهريّه تأمين مي گرديد.
براي مرحوم آيهاللَّه بروجردي، هر وقت مشكلي پيش مي آمد، گوسفندي مي فرستاد تا در كنار مسجد جمكران قرباني كنند.
براي مرحوم آيهاللَّه گلپايگاني، هر وقت مشكلي پيش مي آمد، عريضه اي مي نوشت و با گروهي از اصحاب و فرزندان خود، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف مي شد و توسّل مي كرد و رفع مشكل مي شد.
مرحوم آيهاللَّه مرعشي، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمكران بيتوته كرد.
آيهاللَّه صافي، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آيهاللَّه حاج ملاّ جواد صافي گلپايگاني، نقل فرمودند كه ملتزم بود حتّي الامكان، پياده به مسجد جمكران مشرّف شود.
آيهاللَّه حاج سيّد محمّد تقي خوانساري نيز غالباً، پياده مشرّف مي شدند.
ختم زيارت عاشورا در مسجد جمكران
در عصر زعامت مرحوم آيه اللَّه حاج سيّد محمّد حجّت، قحطي و گراني سختي پديد آمد، به طوري كه نان سنگك دانه اي يك تومان رسيد، در حالي كه شهريّه ي طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود.
مرحوم آيهاللَّه حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متديّن را دستور داد كه به مسجد مقدّس جمكران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعي، زيارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعاي صفوان بخوانند و به حضرت موسي بن جعفرعليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام و حضرت علي اصغر عليه السلام متوسّل شوند و رفع گراني و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.
چهل تَن طلبه ي مهذّب و متديّن، طبق فرمان مرجعيّت اعلاي تشيّع، به ميعادگاه عاشقان شرف ياب شدند. بعد از اداي نماز تحيّت و نماز حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذيل عنايت فرمانرواي جهان هستي، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زيارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفيع قرار دادن سه تَنْ باب الحوائج، به درگاه حضرت احديّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترك كردند.
راه قديمي مسجد جمكران، از طرف روستاي جمكران بود. گروه چهل نفري طلاّب، هنوز به دهِ جمكران نرسيده بودند كه درهاي رحمت گشوده شد و باران رحمت، سيل آسا فرو ريخت و طلاّب، ناچار شدند كه لباس هاي خود را درآورند، حتّي كفش هاي خود را به دست گرفتند، از ميان سيلاب ها عبور كردند.
اين حادثه ي تاريخي را نخستين بار، از دانشمند معظّم حجّهالاسلام والمسلمين استاد محمّد امين رضوي صاحب كتاب ارزش مند تجسّم اعمال - كه خود جزء چهل تن بود - شنيدم.
بسياري از آن چهل تَن، به رحمت ايزدي پيوسته اند، ولي الحمدللَّه، برخي از آنان در قيد حيات هستند كه خوانندگان گرامي، مي توانند از آنان تحقيق كنند.
اخيراً، اين داستان از زبان حضرت آيهاللَّه حاج سيّد مهدي اخوان مرعشي و حجّهالاسلام والمسلمين آقاي گل محمّدي ابهري، منتشر شده است.(19)
بسيار مناسب است كه مراجع بزرگوار عصر ما نيز در مشكلات مادّي و معنوي، مردم را به مسجد مقدّس جمكران و ختم زيارت عاشورا به صورت دسته جمعي در آن ميعادگاه عاشقان، فرا خوانند.

خصوصيّت شب چهارشنبه
مكرّراً، با اين سؤال مواجه شده ايم كه ((آيا شب چهارشنبه، خصوصيّتي دارد؟)).
در پاسخ، بايد عرض كنيم كه شب چهارشنبه، خصوصيّت دارد. لذا مي بينيم كه حضرت بقيّهاللَّه، ارواحنا فداه، در همان فرماني كه براي تأسيس مسجد جمكران صادر كردند، فرمودند: (( فردا شب كه شب چهارشنبه است، آن بز را به همين جايگاه بياور و ذبح كن و روز چهارشنبه كه هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بيماران صعب العلاج انفاق كن كه خداوند، همه شان را شفا عنايت مي كند .)).(20)
دعايِ عَظُمَ الْبَلاء
در اين جا ياد آوري اين نكته لازم است كه در مسجد مقدّس جمكران، از دعاهاي مربوط به حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، مانند (( دعاي ندبه ))، (( دعاي سلام اللَّه الكامل ))، ((زيارت آل ياسين ))، (( دعاي عهد ))،... بويژه از دعاي (( الّلهم عظم البلاء ... )) كه بعد از نماز حضرت صاحب الزّمان عليه السلام به آن امر شده است، غفلت نشود.(21)

_________________________
پي نوشت ها:
1) مكيال المكارم، ج 2، ص 314.
2) صاحب مكيال، كيفيّت تعظيم و تكريم آن اماكن را در كتاب مكيال المكارم، ج 2 ص 327 - 330 شرح داده است.
3) اين تقريظ، در آغاز نجم ثاقب چاپ شده است. دست خطّ ميرزاي بزرگ، در كتابخانه ي آستان قدس، در يكي از نسخ خطّي كتاب، به شماره ي 9361 موجود است.
4) ميرزاي نوري، استظهار كرده اند كه رقم ((393 هجري)) تصحيف شده و صحيح آن ((373 هجري)) است. (جنّه المأوي ، ص 47؛ نجم ثاقب، ص 215؛ مستدرك: ج 3، ص 447 ).
5) هرچند راوي اين خبر شيخ صدوق، معتقد است كه در زمان غيبت، نبايد نام اصلي حضرت بقيّه اللَّه تلفّظ شود، ولي در اين جا، براي رعايت امانت در نقل، به طور صريح آورده است.
6) به جاي ((حسن بن مسلم))، در نجم ثاقب و جنّه المأوي، (( حسن مسلم )) آمده، ولي در مستدرك ج 3، ص 432 ، (( حسن بن مسلم )) تعبير شده است. البته، نتيجه، مساوي است، و حذف واژه ي (( بن )) در نام ها، شايع است.
7) رهق، نام روستايي است در دَه فرسخي قم در مسير كاشان، كه تا زمان ما، آباد است. [ مستدرك ج 3، ص 432 ].
8) مرحوم نوري، معتقد است كه بايد: (( لااله الاّاللَّه وحده وحده )) گفته شود. [ بحار، ج 53، ص 231 ].
9) كلمه ي (( چهارشنبه )) در نجم ثاقب افتاده، ولي در جنه المأوي و انوار المشعشعين آمده است. و اگر در متن هم نيامده بود، از بررسي متن استفاده مي شد؛ زيرا، به طوري كه در متن داستان تصريح شده، ديدار، در شب سه شنبه، شب هفدهم رمضان بوده است، پس شب هجدهم، شب چهارشنبه، و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود.
10) ما، اين تعبير را از جنّه المأوي نقل كرديم، ولي در نجم ثاقب چنين آمده است: (( هفتاد روز يا هفت روز، ما اين جاييم )) (نجم ثاقب، ص 214 ).
با توجّه به اين كه اين ملاقات در شب هفدهم رمضان بود، اگر آن را بر هفت حمل كني، بر شب بيست و سوّم رمضان منطبق مي شود كه شب قدر است، و اگر بر هفتاد روز حمل كني بر بيست و پنجم ذوالقعده منطبق مي شود كه آن نيز روز مباركي است .
11) اشاره به دو داستان از عنايات حضرت بقيّهاللَّه، أرواحنا فداه، در مسجد مقدّس جمكران است، كه مرحوم آيهاللَّه حائري آن ها را در كتاب خود آورده است.
12) كريمه ي اهل بيت، ص 484؛ سرّدلبران، ص 248 - 250.
13) الذّريعه، ج 7، ص 216.
14) ترديدي نيست كه قيام نخستين حضرت بقيهاللَّه، أرواحنا فداه، از مكّه ي معظّمه و كنار خانه ي خدا است. اين حديث و احاديث مشابه، به حركت هاي بعدي آن كعبه ي مقصود، نظر دارد.
15) انوار المشعشعين، ج 1، ص 453.
16) انوار المشعشعين، ج 1، ص 454 - 458.
17) گنجينه ي آثار قم، ج 2، ص 672.
18) أنوار المشعشعين، ج 1، ص 454.
19) مسجد مقدّس جمكران، ص 40؛ زيارت عاشورا و آثار شگفت، ص 55 .
20) جنّهالمأوي، ص 45؛ بحار، ص 53، ص 232.
21) جمال الاسبوع، ص 280.

]]>
مسجد سهله در آینه احادیث و روایات http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=745 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=745 مسجد سهله، در اطراف كوفه، در دو كيلومترى شمال غربى مسجد اعظم كوفه، كهن ترين مكان منتسب به حضرت بقيةاللّه (علیه السلام) است.در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر (عليه السّلام) در عصرظهور معرّفى شده است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 در احاديث فراوانى، به صراحت، اعلام شده كه اقامت گاه شخصى حضرت بقيةاللّه، أرواحنافداه، در دوران ظهور مسجد مقدّس سهله است. اينك شمارى از اين روايات آورده مى شود.

1- محدّثان عالى مقام شيعه، با اسناد معتبر، در مجامع حديثى خود، از راويان اخبار و ناقلان آثار، روايت كرده اند كه روزى در محضر مقدّس رييس مذهب، حضرت امام صادق (عليه السّلام) از مسجد سهله گفت و شنود شد. فرمودند:
أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله؛(1) آن جا اقامت گاه صاحب ما است، هنگامى كه با خانواده اش قيام كند.
در برخى از منابع، به جاى ((قامَ))، ((قَدِمَ)) تعبير شده است؛(2) يعنى، هنگامى كه تشريف بياورد.
و در نقل برخى از محدّثان، به جاى ((أما إنّه))، ((مسجد السّهله)) آمده است؛(3) يعنى، به جاى ضمير، اسم صريح آمده است.

2- بيش از دو قرن، پيش از ميلاد مسعود كعبه ى موعود، وجود مقدّس اميرمؤمنان (عليه السّلام)، به هنگام ترسيم خطّ سير حضرت ولى عصر (عليه السّلام) در آستانه ى ظهور، مى فرمايد:
((كأنّي به قد عبر من وادى السلام إلى مسجد السّهلة، على فرس مُحَجَّل(4) له شِمراخ(5)، يزهو، و يدعو، و يقول في دعائه: ((لا إله إلاّ الله حقّاً حقّاً...؛(6) گويى او را با چشم خود مى بينم كه از وادى السلام عبور كرده، بر فراز اسبى كه سپيدى پاها و پيشانى اش همى درخشد، به سوى مسجد سهله در حركت است، و زير لب زمزمه دارد و خدا را اين گونه مى خواند: ((لا إله الاّالله حقّاً حقّاً...)).

3- بيش از يك قرن پيش از ولادت خجسته ى حضرت حجّت (عليه السّلام)، امام صادق (عليه السّلام) خطاب به يار با وفايش ابوبصير فرمود:
يا أبا محمّد! كأنّي أرى نزول القائم (عليه السّلام) فى مسجد السّهلة بأهله و عياله؛
اى ابا محمّد! گويى فرود آمدن قائم (عليه السّلام) را با اهل و عيال اش در مسجد سهله، با چشم خود مى بينم.
ابوبصير عرضه داشت: ((آيا محلّ اقامت دائمى آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟)). حضرت فرمود: ((آرى.)). سپس فرمود:
مسجد سهله، اقامت گاه حضرت ادريس (عليه السّلام) بود.
مسجد سهله، اقامت گاه حضرت ابراهيم خليل الرحمان (عليه السّلام) بود.
خداوند، پيامبرى را مبعوث نكرده، جز اين كه در مسجد سهله نماز گزارده است.
مسجد سهله، پايگاه حضرت خضر (عليه السّلام) است.
كسى كه در مسجد سهله اقامت كند، همانند كسى است كه در خيمه ى رسول اكرم (صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم) اقامت كند.
مرد و زن با ايمانى يافت نمى شود، جز اين كه دل اش به سوى مسجد سهله پر مى زند.
در مسجد سهله، تخته سنگى است كه تمثال همه ى پيامبران بر آن نقش بسته است.
احدى در مسجد سهله نماز نمى گزارد كه با نيّت راستين خدا را بخواند، جز اين كه خداوند او را با حاجت بر آورده شده از آن جا بر مى گرداند.
احدى نيست كه در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز اين كه خداوند او را از آن چه بيم دارد پناه دهد.
ابوبصير عرض كرد: ((فضيلت بسيار بزرگى است!)).
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: ((آيا براى ات بيفزايم؟)). عرض كرد: ((بلى.)). فرمود:
مسجد سهله، از آن بُقعه هايى است كه خداوند دوست دارد او را در آن جا بخوانند.
شب و روزى نيست كه فرشتگان به زيارت مسجد سهله نشتابند و در آن جا به عبادت حق تعالى نپردازند.
اگر من در آن سامان سكونت داشتم، هيچ نمازى را جز در مسجد سهله نمى خواندم.
اى ابا محمد! اگر مسجد سهله هيچ فضيلتى جز فرود آمدن فرشته ها و اقامت پيامبران را نداشت، همين فضيلت بس بود، در حالى كه اين همه فضيلت دارد.
آن چه از فضايل مسجد سهله براى تو بازگو نكردم، بيش از فضايلى است كه براى ات گفتم.
ابوبصير عرض كرد: ((آيا مسجد سهله، اقامت گاه دائمى حضرت قائم (عليه السّلام) خواهد بود؟)). فرمود: ((آرى.)).(7)

4- مفضّل در ضمن حديث مفصّلى از محضر امام صادق (عليه السّلام) پرسيد: ((منزل حضرت مهدى (عليه السّلام) و مركز اجتماع شيعيان كجا خواهد بود؟)). امام صادق (عليه السّلام) در پاسخ او فرمود:
دار ملكه الكوفة، و مجلس حكمه جامعها، و بيت ماله و مقسم غنائم المسلمين مسجد السّهلة، و موضع خلواته الذّكوات البيض من الغريّين؛(8)
مركز حكومت او، كوفه، و مركز قضاوت اش، مسجد اعظم كوفه، و مركز بيت المال و محل تقسيم غنايم مسلمانان، مسجد سهله، و محل خلوت و مناجات هايش تپّه هاى سپيد و نورانى نجف اشرف است.(9)

5- ابوبكر حضرمى از محضر امام باقر (عليه السّلام) پرسيد: ((بعد از خانه ى خدا و حرم رسول خدا (صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم) كدامين بقعه از همه ى بقعه ها با فضيلت تر است؟)). امام باقر (عليه السّلام) فرمود:
اى ابابكر! كوفه است كه پاك و پاكيزه است، و قبور پيامبران مرسل و غيرمرسل در آن است، و قبور صالحان و صدّيقان در آن است، و مسجد سهيل(10) در آن است كه:
خداوند، هيچ پيامبرى مبعوث نكرده، جز اين كه در آن نماز گزارده است.
و فيها يظهر عدل الله؛ عدالت خداوند در آن جا ظاهر مى شود.
و فيها يكون قائمه و القُوّام من بعده؛(11) خليفه ى قائم به حق خداوند، و ديگر قائمانِ بعد از اونيز در آن جا خواهند بود.
آن جا اقامت گاه پيامبران، و اوصياى پيامبران و صالحان است.(12)

6- ابان بن تغلب، در سفرى با امام صادق (عليه السّلام) هم سفر شد. در اطراف كوفه، در سه نقطه، امام صادق (عليه السّلام) از اسب پياده شد، دو ركعت نماز گزارد.
ابان، در مورد اين سه نقطه، از آن حضرت پرسيد. امام (عليه السّلام) توضيح داد. سومين مورد را ((محلّ نزول قائم (عليه السّلام))) معرفى فرمود.(13)
در اين حديث اگرچه به نام مسجد سهله تصريح نشده، ولى از بررسى مجموع روايات اطمينان حاصل مى شود كه آن نقطه، مسجد سهله بوده است.

7-
محمّد بن حسين بن عبدالله تميمى، مشهور به ((ابوسوره)) از بزرگان زيديّه بود. روز عرفه اى، به زيارت امام حسين (عليه السّلام) مشرّف شد. شب عيد را نيز در حائر حسينى بيتوته كرد. در پگاه عيد اضحى، به هنگام خروج از حرم امام حسين (عليه السّلام) به پيش گاه مقدّس حضرت بقيّةالله، أرواحنافداه، شرفياب شد. در محضر آن قبله ى موعود، به سوى مسجد سهله حركت كرد. معجزه اى از آن حضرت مشاهده كرد. مستبصر شد و به آيين تشيع اثناعشرى گرويد.
ابوسوره مى گويد: ((هنگامى كه به مقابر مسجد سهله(14) رسيديم، آن امام همام فرمود:
((هُوَ ذا منزلي؛(15) اين جا خانه ى من است.)).
در اين احاديث، از مسجد سهله به عنوان اقامت گاه حضرت بقيّةاللّه، أرواحنا فداه، به هنگام ظهور سخن رفته است در احاديث فراوان ديگرى، به ابعاد ديگرى از ويژگى هاى مسجد سهله اشاره شده، كه شمارى از آن ها را در اين جا مى آوريم:

8-
شيخ طوسى، با سلسله اسناد خود، در ضمن يك حديث طولانى، از وجود مقدس اميرمؤمنان (عليه السّلام) روايت مى كند كه به هنگام شمارش مساجد مباركه ى كوفه فرمود:
و مسجد بنى ظفر مسجد مبارك. والله! إنّ فيه لصخرة خضراء، و ما بعث الله من نبىّ إلّا فيها تمثال وجهه، و هو مسجد السّهلة؛(16)
مسجد بنى ظفر، كه همان مسجد سهله است، مسجد مباركى است. به خدا سوگند! در آن، تخته سنگ سبز رنگى است كه خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده، جز اين كه تمثال صورت اش در آن هست.

9- مرحوم كلينى، در همين رابطه، حديثى با سلسله اسنادش از امام باقر (عليه السّلام) روايت كرده كه آن حضرت، در شمار مساجد مباركه ى كوفه فرمود:
و مسجد بنى ظفر و هو مسجد السّهلة؛(17) و مسجد بنى ظفر كه همان مسجد سهله است.

10- امام صادق (عليه السّلام) خطاب به علاءبن رزين فرمود: ((در نزديكى شما، مسجدى هست كه شما آن را ((مسجد سهله)) مى ناميد و ما آن را ((مسجد شرى))(18) مى ناميم، آيا در آن مسجد نماز مى خوانى؟)). علاء گفت: ((آرى! جان ام به فدايت! من، در آن جا نماز مى خوانم.)).
امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
إئته؛ فإنّه لم يأته مكروب إلّا فرّج الله كربته - أوْ قال: قضى الله حاجته - و فيه زبرجدة فيها صورة كلّ نبىّ و كلّ وصىّ؛(19)
آرى، آن جا برو؛ زيرا، هرگز اندوه ناكى به آن جا نمى رود، جز اين كه خداوند، اندوه اش را مى زدايد. [و يا فرمود: حاجت اش را بر مى آورد]. و در آن جا زبرجدى هست كه تمثال همه ى پيامبران و همه ى اوصياى پيامبران در آن است.

11- اميرمؤمنان (عليه السّلام) به مالك بن ضُمره رواسنى - كه از خواص اصحاب اش بود -(20) فرمود: ((آيا به مسجدى كه در پشت خانه ات هست، مى روى؟ و در آن نماز مى گزارى؟)). مالك گفت: ((اى اميرمؤمنان! معمولاً، در اين مسجد، خانم ها نماز مى خوانند.)).
فرمود:
يا مالك! ذاك مسجد ما أتاه مكروب قطّ، إلاّ فرّج اللّه عنه و أعطاه حاجته؛(21)
اى مالك! اين، مسجدى است كه هرگز شخص اندوه ناكى به آن جا نمى رود، جز اين كه خداوند همّ و غم اش را برطرف مى كند، حاجت اش را بر مى آورد.
در اين حديث، اگرچه به نام ((مسجد سهله)) تصريح نشده، جز اين كه از بررسى احاديث، اطمينان حاصل مى شود كه در مورد مسجد سهله است و لذا ابن مشهدى، آن را در باب احاديث مربوط به فضائل مسجد سهله نقل كرده است.(22)

12- امام صادق (عليه السّلام) در اين باره فرمود:
[إنّه(23)] ما من مكروب يأتى مسجدالسّهلة، فيصلّى فيه ركعتين بين العشائين و يدعوالله تعالى، إلّا فرّج اللّه كربه؛(24)
هيچ غم زده اى نيست كه به مسجد سهله برود و در آن دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا بخواند و خداى را بخواند، جز اين كه خداوند غم هايش را زايل گرداند.

13- از امام زين العابدين (عليه السّلام) روايت شده كه فرمود:
مَنْ صلّى فى مسجد السهلة ركعتين، زاد الله في عمره سنتين؛(25) هر كس در مسجد سهله دو ركعت نماز بگزارد، خداوند، دو سال بر عمر او مى افزايد.

14- امام صادق (عليه السّلام) در اين باره فرمود:
إذا دخلتَ الكوفة، فأتِ مسجدالسهلة، فصلّ فيه واسأل الله حاجتك لدينك و دنياك...؛(26)
هنگامى كه وارد كوفه شدى، به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار، آن گاه حاجت هاى مادّى و معنوى خود را از خداوند بطلب كه:
مسجد سهله خانه ى ادريس نبى بود.
حضرت ادريس در آن جا لباس مى دوخت و نماز مى خواند.
هر كس در مسجد سهله خدا را بخواند، براى هر حاجتى كه مورد علاقه اش باشد، خداوند، حاجت اش را بر مى آورد، و در روز قيامت، او را تا رتبه ى حضرت ادريس بالا مى برد، و او را از ناملايمات دنيا و نيرنگ هاى دشمنان پناه مى دهد.

15- مرحوم كلينى با سلسله اسنادش از امام صادق (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود:
بالكوفة مسجد يقال له ((مسجد السهلة)). لو أنّ عمّي زيداً أتاه، فصلّى فيه واستجار الله، لأجاره عشرين سنة. فيه مناخ الرّاكب و بيت إدريس النّبى (عليه السّلام)، و ما أتاه مكروب قطّ فصلّى فيه بين العشائين و دعا الله، إلّا فرّج الله كربته؛(27)
در كوفه، مسجدى است كه ((مسجد سهله)) ناميده مى شود، اگر عمويم زيد به آن جا مى رفت و به خدا پناهنده مى شد، خداوند، بيست سال او را پناه مى داد.
آن جا جايگاه سواره و خانه ى ادريس نبى (عليه السّلام) است.
هيچ غم زده اى نيست كه به آن جا برود و ميان مغرب و عشا نمازى بگزارد و خدا را بخواند، جز اين كه خداوند غم هايش را بر طرف مى سازد.
در نقل شيخ طوسى آمده است كه پرسيدند: ((منظور از ((سواره)) كيست؟)). فرمود: ((حضرت خضر (عليه السّلام).)).(28)

16- جعفر بن محمّد بن قولويه (استاد شيخ مفيد) با سلسله اسنادش از امام جعفرصادق (عليه السّلام) روايت كرده كه خطاب به ابوحمزه ى ثمالى فرمود:
اى اباحمزه! آيا عمويم زيد را در شبى كه خروج كرد، ديدار كردى؟)). عرض كرد: ((بلى.)).
فرمود: ((آيا در مسجد سهيل نماز گزارد؟)).
عرض كرد: ((مسجد سهيل كجا است؟ آيا منظور شما مسجد سهله است؟)). فرمود: ((آرى.)).
[عرضه داشت: ((نه)).(29) فرمود: أما إنّه لوصلّى فيه ركعتين، ثمّ استجارالله، لأجاره سنة؛ اگر در آن جا دو ركعت نماز مى خواند، آن گاه به خدا پناهنده مى شد، بى گمان، خداوند، تا يك سال او را پناه مى داد.
ابوحمزه ى ثمالى گفت: ((پدر و مادرم به فداى شما! آيا مسجد سهله اين گونه است؟)). فرمود: ((آرى))؛
مسجد سهله، خانه ى حضرت ابراهيم بود، هنگامى كه به سوى عمالقه رفت.
خانه ى حضرت ادريس آن جا بود و آن جا لباس مى دوخت.
پايگاه سواره (حضرت خضر) آن جا است.
آن جا، تخته سنگ سبز رنگى است كه تمثال همه ى پيامبران در آن است.
در زير آن سنگ، تربتى است كه خداوند همه ى پيامبران را از آن آفريده است.
محل عروج آن جا است.(30)
فاروق اعظم، آن جا است، كه در نقطه اى از آن است.(31)
آن جا، رهگذر مردمان است.
آن جا، از سرزمين كوفه است.
صور، در آن جا دميده مى شود.
حشر و نشر، به سوى آن جا است.
هفتاد هزار نفر از كنار آن محشور مى شوند كه بدون حساب وارد بهشت مى گردند...(32)

17- مرحوم كلينى، در همين باره از عبدالله بن ابان روايت مى كند كه گفت:
روزى، در خدمت امام صادق (عليه السّلام) بوديم. خطاب به حاضران فرمود: ((آيا كسى از شما، از سرگذشت عمويم ((زيدبن على)) (عليه السّلام) اطّلاعى دارد؟)).
يكى از حاضران گفت: ((آرى؛ من، تا حدّى از مطالب ايشان خبر دارم. شبى، در خانه ى معاويه بن اسحاق انصارى، در خدمت جناب زيد بوديم كه گفت: ((مهيّا شويد به مسجد سهله برويم و در آن جا نماز بگزاريم.)).
امام صادق (عليه السّلام) پرسيد: ((آيا انجام داد؟)). پاسخ داد: ((نه. كارى پيش آمد و او را از رفتن به مسجد سهله بازداشت.)).
امام (عليه السّلام) فرمود: ((اما والله! لو أعاذالله به حولاً لأعاذه؛(33) به خدا سوگند، اگر در آن جا براى يك سال از خدا پناه مى طلبيد، خداوند به او پناه مى داد.)).
سپس فرمود: ((آيا نمى دانيد كه
آن جا، خانه ى ادريس نبى (عليه السّلام) بود،
حضرت ادريس، آن جا خياطى مى كرد،
حضرت ابراهيم (عليه السّلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت،
داوود از آن جا به جنگ جالوت رفت،
در آن جا تخته سنگ سبز رنگى است كه تمثال همه ى پيامبران در آن است،
گِل همه ى پيامبران، از زير آن سنگ اخذ شده است،
آن جا، پايگاه سواره است؟)).
پرسيدند: ((سواره كيست؟)). فرمود: ((خضر (عليه السّلام) است.)).(34)

18- علامه ى مجلسى از امام صادق (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود: مسجد السّهلة مناخ الرّاكب؛ مسجد سهله، پايگاه سواره است.)).
پرسيدند: ((منظور از سواره كيست؟)). فرمود: ((حضرت خضر (عليه السّلام).)).(35)

19- ابن مشهدى، با سلسله اسنادش از على بن ابراهيم (صاحب تفسير قمى) روايت كرده كه در ضمن يك حديث طولانى از پدرش ابراهيم بن هاشم نقل كرده، كه در مسجد سهله، به خدمت حضرت خضر (عليه السّلام) شرف ياب شده. در زاويه ى شرقى مسجد، از آن حضرت پرسيد: اين جا چه نام دارد؟)). حضرت خضر (عليه السّلام) فرمود:
إنّه مقام الصّالحين والأنبياء والمرسلين؛(36) اين جا، مقام صالحان و پيامبران و رسولان است.

20- ابن مشهدى، با چند طريق از ((بشّار مُكارى)) روايت مى كند كه روزى به محضر امام صادق (عليه السّلام) شرف ياب شد، طبقى از خرماى طبرزد را در محضر امام (عليه السّلام) مشاهده كرد. امام (عليه السّلام) از آن خرما به بشّار تعارف كرد. ايشان عذر آورد كه در مسير خود با حادثه ى دل خراشى مواجه شده است، لذا نمى تواند چيزى بخورد.
امام (عليه السّلام) آن حادثه را جويا مى شوند. بشّار مى گويد: ((خانمى را در كوچه ديدم كه زمين خورده بود. به ياد حضرت زهرا (عليهاالسلام) افتاده، گفته بود: "لعن الله ظالميكِ يا فاطمة!".
گزارش، به شرطه رسيده بود. شرطه، او را دستگير كرد. به سوى زندان برد. مرتّب، با تازيانه بر سرش كوبيد. او نيز هر چه فرياد مى زد و يارى مى طلبيد، كسى جرئت نمى كرد كه به يارى اش بشتابد.)).
امام (عليه السّلام) دست از طعام كشيد. اشك از ديدگان مبارك اش سرازير شد. آن قدر گريست كه محاسن و سينه و دستمال اش خيس شد. آن گاه به بشّار فرمود:
((بشّار! برخيز به مسجد سهله برويم و خداى را بخوانيم و آزادى آن زن را از خداوند بخواهيم)).
امام (عليه السّلام) كسى را به شرطه خانه فرستاد و به او فرمود: ((آن جا بماند تا هنگامى كه از آن زن خبرى دريافت كند.)).
بشار مى گويد: ((در خدمت امام (عليه السّلام) به مسجد سهله رفتيم. هر كدام دو ركعت نماز گزارديم. آن گاه امام (عليه السّلام) دست ها را به سوى آسمان برافراشت و دعاى: ((أنت الله لا إله إلّا أنت...)) را تا آخر خواند. آن گاه به سجده رفت. من، جز صداى نفس هايش را نمى شنيدم.
پس از مدتى سر از سجده برداشت و فرمود:
"برخيز كه زن آزاد شد".)).
بشار گويد: ((در محضر امام (عليه السّلام) حركت كرديم. در كوچه هاى كوفه بوديم كه فرستاده ى امام (عليه السّلام) آمد و آزاد شدن آن خانم را به امام (عليه السّلام) نويد داد...(37))).
مسجد سهله، در اطراف كوفه، در دو كيلومترى شمال غربى مسجد اعظم كوفه، كهن ترين مكان منتسب به حضرت بقيةاللّه(عج) است.
در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر (عليه السّلام) در عصر ظهور معرّفى شده است.
در اين نوشتار، به استناد بيست حديث از پيشوايان معصوم (عليهم السّلام) جايگاه مسجد سهله از ديد روايات بررسى شده و ويژگى هاى آن مكان مقدّس شمارش گرديده، و به چهل مورد از نيك بختان تاريخ كه در اين پايگاه ملك پاسبان به حضرت دوست راه يافته اند، اشاره شده است.

________________________
1) كافى، ج 3، ص 495؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 252؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 453؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 267؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 439؛ مرآت العقول، ج 15، ص 491؛ حليةالأبرار، ج 5، ص 339؛ گزيده‏ى كفايةالمهتدي، ص 279.
2) ارشاد مفيد،ج 2، ص 380؛ غيبت شيخ طوسى، ص 471؛ كشف الغمّة، ج 3، ص 253؛ المستجاد، ص 264؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 331.
3) مزار شيخ مفيد، ص 25؛ المزار الكبير، ص 134؛ نيز ر.ك: الصراط المستقيم، ج 2، ص 251.
4) مُحَجَّل، به اسبى گفته مى‏شود كه قسمتى از پاهاى آن، سفيد و درخشان‏باشد. [لسان العرب، ج 3، ص 65].
5) شِمْراخ، عبارت از سپيدى باريك هلال گونه‏اى است كه از پيشانى اسب به سوى لب هايش كشيده شود. [فقه اللّغه، ثعالبى، ص 67].
6) دلائل الإمامة، ص 458؛ نيز ر.ك: العدد القويّة، ص 75؛ منتخب الأثر، ج 3، ص 250.
7) المزارالكبير، ص 134؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 436؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 417؛ نيز ر.ك: قصص الأنبياء، راوندى، ص 80.
8) بحارالأنوار، ج 53، ص 11.
9) ذكوات، جمعِ ذكات، به معناى سنگ ريزه‏هاى مشتعل و درخشان است. [مجمع البحرين، ج 1، ص 159]. به تپّه‏هاى نجف اشرف، به جهت سنگريزه‏هاى شفّاف و درخشنان‏اش كه ((دُرِّ نجف)) ناميده مى‏شود، ((ذكوات بيض)) مى‏گويند. امام صادق (عليه‏السّلام) به هنگام بيان انگشترى‏هايى كه دوست دارد همه‏ى شيعيان داشته باشند، از دُرِّ نجف چنين ياد مى‏كند: ((ومايظهره الله بالذَّكَواتِ الْبيضِ بالغريّين))؛ و آن چه خداوند در تپّه‏هاى شفّاف و درخشانِ نجف پديد مى‏آورد. [تهذيب الأحكام، ج 6، ص 37].
10) در حديث شانزدهم بيان خواهد شد كه منظور از مسجد سهيل، همان مسجد سهله است.
11) منظور از قائمان بعد از حضرت بقيّةالله (عليه‏السّلام) جانشينان آن حضرت‏اند؛ زيرا، به طورى كه سيّد مرتضى علم الهدى به تفصيل بيان فرموده، با ارتحال حضرت بقيّةاللّه، أرواحنافداه، تكليف برداشته نمى‏شود و چون بايد هرگز روى زمين خالى از حجّت نباشد، بايد پيشوايانى به عنوان جانشينان آن حضرت در روى زمين باشند [رسائل الشّريف المرتضى، ج 3، ص 146].
شايد منظور از قائمان بعد از او، امامان معصوم (عليهم‏السّلام) باشند كه بر اساس عقيده‏ى قطعى ما، رجعت خواهند كرد. [بحارالأنوار، ج 100، ص 440]
شيخ حرّ عاملى، در اين باره، شش وجه فرموده است. [الا يقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص 366]
از امام صادق (عليه‏السّلام) روايت شده كه بعد از قائم ما، يازده پيشوا خواهد بود [غيبت شيخ طوسى، ص 478].
از رسول اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) روايت شده كه در شب ارتحال‏اش، نامه‏اى به اميرمؤمنان (عليه‏السّلام) تحويل دادند و وصيّت فرمودند كه آن را امامان (عليهم‏السّلام) دست به دست، به حضرت مهدى (عليه‏السّلام) برسانند، او نيز به هنگام وفات به فرزندش مرحمت كند [غيبت طوسى، ص 151؛ نيز ر.ك: جزيره‏ى خضراء، ص 39-44؛ كمال‏الدين، ج 1، ص 358؛ مصباح‏المتهجّد، ص 406].
12) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 31؛ كامل الزّيارات، ص 26؛ المزارالكبير، ص 113؛ مختصرالبصائر، ص 178؛ الرّجعة، استرابادى، ص 99؛ وسائل‏الشيعة، ج 5، ص 255؛ حليةالأبرار، ج 5، ص 340، بحارالأنوار، ج 53، ص 148 و ج 100، ص 440؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 416.
13) كافى، ج 4، ص 572؛ حليةالأبرار، ج 5، ص 341؛ وسائل‏الشيعة، ج 14، ص 401؛ روزگار رهايى، ج 2، ص 654.
14) در مورد مقابر مسجد سهله، در كتاب اجساد جاويدان، ص 42، به تفضيل سخن گفته‏ايم. در تشرّف سى و هفتم نيز در اين رابطه سخن خواهيم گفت. از بررسى منابع تاريخى معلوم مى‏شود كه پس از اسلام نيز افرادى در اين مسجد دفن شده‏اند، كه از آن جمله است:
الف) يحيى بن عبدالله بن محمّد بن عمر الأطرف بن اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) كه به دست هارون الرشيد به شهادت رسيد و در مسجد سهله مدفون شد. [الفائق، ج 3، ص 436].
ب) على بن ابراهيم خياط، صاحب چندين اصل، كه به سال 207 ه وفات كرد. ابراهيم بن محمد علوى بر پيكرش نماز خواند. [رجال شيخ طوسى، ص 480؛ قاموس‏الرجال، ج 7، ص 259].
ج) احمدبن محمد طايى، كه پنج روز مانده از جمادى الآخره 281 ه در كوفه درگذشت. [تاريخ طبرى، ج 8، ص 168].
15) الخرائج والجرائح، ج 1، ص 471؛ الثاقب في المناقب، ص 597؛ منتخب الأنوار المضيئة، ص 161؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 212؛ مدينةالمعاجز، ج 8، ص 151؛ گزيده‏ى كفايةالمهتدى، ص 230.
16) امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 168؛ نيز ر.ك: الغارات، ج 2، ص 484؛ المزارالكبير، ص 118؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 396.
17) كافى، ج 3، ص 489؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 250؛ المزارالكبير، ص 119؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 249؛ نيز ر.ك: خصال، ج 1، ص 301؛ روضةالواعظين، ج 2، ص 336؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 438.
18) اين واژه، در بحارالأنوار و متن چاپى قرب الاسناد ((شرى)) ثبت شده است. در نسخه‏ى خطّى آن [نسخه‏ى كتابخانه‏ى آيةالله مرعشى، به شماره‏ى 3918] ((برى))، در وسائل و حاشيه‏ى آن نسخه‏ى خطّى ((ثرى)) ثبت است.
19) قرب الإسناد، ص 159؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 268؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 437.
20) مستدركات علم الرّجال، ج 6، ص 334.
21) المزار الكبيرص 133؛ نيز ر.ك: كامل الزّيارات، ص 28؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 403؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 445.
22) همان.
23) لفظ ((إنّه)) فقط در مزار شيخ مفيدهست.
24) مزار شيخ مفيد، ص 26؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 38؛ المزارالكبير، ص 134؛ وسائل الشّيعة، ج 5، ص 266؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 440.
25) مزار شيخ مفيد، ص 26؛ المزارالكبير، ص 134؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 417؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 436. [در مزار كبير به جاى ((سنتين))، ((سنين)) چاپ شده كه غلط چاپى است‏].
26) قصص الأنبياء، قطب راوندى، ص 80؛ قصص الأنبياء، جزائرى، ص 65؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 434؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 413.
27) كافى، ج 3، ص 495؛ مرآت العقول، ج 15، ص 491؛ وسائل الشّيعة، ج 5، ص 267؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 439.
28) تهذيب الأحكام، ج 3، ص 252.
29) جمله‏ى ((قال: لا)) در اكثر منابع افتاده است، ولى دركامل و مستدرك موجود است.
30) علاّمه‏ى مجلسى فرموده: ((شايد منظور از جمله‏ى ((معراج آن جا است.))، اين باشد كه رسول اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) هنگامى كه در شب معراج نزول كرده، در مسجد كوفه نماز گزارده، به مسجد سهله تشريف فرما شده، از آن جا به آسمان‏ها عروج فرموده است، و شايد منظور اين باشد كه معراج معنوى براى مؤمنان، در آن جا حاصل مى‏شود.)). [بحارالأنوار، ج 100، ص 437]
31) و در مورد ((فاروق اعظم)) احتمال داده‏اند كه منظور، وجود مقدّس حضرت ولى عصر (عليه‏السّلام) باشد. معناى حديث، چنين خواهد بود كه در نقطه‏اى از مسجد سهله، توسّط حجّت خدا، بين حق و باطل، فرق گذاشته مى‏شود.)). او، براى اين سخن استشهاد فرموده به حديث پنجم كه در فرازى از آن، امام باقر (عليه‏السّلام) مى‏فرمايد: ((عدالت خدا، در آن جا ظاهر مى‏شود و قائم به عدل الهى در آن جا خواهد بود.)). [همان‏]
32) كامل الزّيارات، ص 25؛ مزار شيخ مفيد، ص 24؛ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 37؛ وسائل‏الشّيعه، ج 5، ص 265؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 436؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 415.
33) در نقل قطب راوندى، به اين تعبير آمده: ((اگر عمويم به هنگام خروج به مسجد سهله مى‏رفت و در آن نماز مى‏گزارد و به خدا پناه مى‏برد، خداوند، بيست سال به او پناه مى‏داد.)). [قصص الأنبياء، ص 79؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 182؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 414]. در نقل ابن مشهدى چنين آمده: ((به خدا سوگند! اگر يك سال از خدا پناه مى‏خواست، خداوند، سال‏ها به او پناه مى‏داد.)). [المزارالكبير، ص 135؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 417].
34) كافى، ج 3، ص 494؛ مرآت العقول، ج 15، ص 491؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 435؛ وسائل‏الشّيعة، ج 5، ص 266؛ نيز ر.ك: كتاب مَنْ لايحضره الفقيه، ج 1، ص 151.
35) بحارالأنوار، ج 13، ص 303؛ قصص الأنبياء، جزايرى، ص 299.
36) المزارالكبير، ص 141؛ مزار شهيد، ص 274؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 444؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 444.
37) المزارالكبير، ص 136؛ مزار شهيد، ص 269؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 441؛ مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص 419.

پدید آورنده: على اكبر مهدى‏ پور

]]>
مکه و مسجد الحرام http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=744 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=744 از آنجا که محل ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و آغاز قيام جهاني آن حضرت، شهر مکه ـ در مسجدالحرام و از کنار کعبه، ميان رکن و مقام ـ مي باشد، در اين نوشتار به طور اختصار در مورد اهميت اين مکان مقدس سخن خواهيم گفت.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 مکه که امّ القري نام گرفته و به واسطۀ قرار گرفتن مسجدالحرام و کعبه در آن مقدس ترين شهر در روي زمين است،در بخش غربي جزيرۀ العرب و نجد قرار دارد. تاريخ بنا و آبادي آن به زمان حضرت ابراهيم عليه السلام و فرزندش اسماعيل عليه السلام باز مي گردد. بر حسب آنچه در تورات آمده حضرت ابراهيم عليه السلام در سال 1892 پيش از ميلاد مسيح عليه السلام به اين سرزمين وارد شده است.
مکه اسامي فراواني[1] دارد که قرآن بعضي از آن ها را ذکر کرده است.
کعبه اولين خانه اي است که خداوند براي انسان ها قرار داده است چنانچه قرآن مي فرمايد: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ [2]
براساس برخي از روايات، حضرت آدم عليه السلام کعبه را بنا کرد. و آن برقرار بود تا اينکه در طوفان نوح از نظرها پنهان شد. قرن ها بعد خداوند، مکان آن را به حضرت ابراهيم عليه السلام نشان داد و او را مأمور تجديد بناي کعبه گردانيد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است که خداوند عزوجل، زمين را از زير کعبه تا مني گسترش داد و سپس آن را از مني به سوي عرفات گسترانيد، پس زمين از عرفات است و عرفات از مني است و مني از کعبه است.[3]

فضائل مکه و مسجدالحرام
محدوده اي از فضاي اطراف کعبه را مسجدالحرام مي خوانند. اين مسجد يکي از قديمي ترين و معروف ترين مساجد در تاريخ اسلام به شمار مي رود. از ويژگي هاي خاص مسجدالحرام اين است که هر کس بدان در آيد در امان خواهد بود همچنين از فضايل ديگر آن اين است که روايات متعددي آنجا را محل ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دانسته اند.
از ويژگي هاي ديگر آن، اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: ثواب يک رکعت نماز در مسجد من از هزار رکعت نماز در مساجد ديگر جز مسجدالحرام بيشتر است و نماز در مسجدالحرام از نماز در مسجد من به اندازۀ صد نماز افضل است.
در روايت ديگري نيز آمده است: ثواب يک رکعت نماز در مسجدالحرام به اندازه يکصد هزار رکعت در مساجد ديگر است.[4]

آثار مقدس مسجدالحرام و کعبه:

1. حجرالاسود
کعبه داراي ارکان چهارگانه اي است که به رکن اسود، رکن شامي، رکن غربي، و رکن يماني معروف مي باشد.
حجرالاسود، سنگ سياهي است که در رکن اسود (رکن عراقي) نصب شده است.
در بسياري از روايات آمده است که حجرالاسود از سنگ هاي بهشتي است که همراه آدم به زمين فرود آمد.[5]
همچنين در روايات آمده است که اين سنگ در آغاز سفيد بود، اما گناهاني که از فرزندان آدم سرزد، سبب سياه شدن آن گرديد.[6]
استلام و بوسيدن حجرالاسود سفارش شده چراکه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، مقيد به استلام و بوسيدن آن بوده است. حجرالاسود همچنين آغاز و پايان طواف مي باشد.مراد از رکن هرگاه مطلق و بدون قيد مطرح گردد،رکني است که در آن حجر الاسود قرار دارد.
2. ملتزم
قسمتي از پايين ديوار کعبه را که در يک سوي آن حجرالاسود و در سوي ديگرش، باب کعبه قرار دارد، ملتزم مي نامند. ملتزم، محلي است که دعا در آن پذيرفته مي شود و بنده اي نيست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعايش را اجابت نکند.[7] امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: هيچ بنده اي در اينجا اعتراف به گناهانش نمي کند و طلب استغفار نمي نمايد، جز آنکه خداوند او را مي بخشد. [8]
مقابل ملتزم، در آن سوي ديگر کعبه، کنار رکن يماني را مستجار مي گويند که از مکان هاي استجابت دعا است و مکاني است که براي فاطمه بنت اسد شکافته شد تا وارد کعبه شود و علي عليه السلام را در درون کعبه به دنيا آورد.
3. حطيم
از مکان هاي محترم در مسجدالحرام، حطيم است که فاصله ميان رکن و مقام ابراهيم عليه السلامرا مي گويند. مردم براي دعا در اين قسمت جمع مي شوند و خواندن نماز در آن فضيلت بسيار دارد.
همچنين مکاني است که خداوند توبه آدم عليه السلام را پذيرفت.
4. حجر اسماعيل
در فاصلۀ ميان رکن عراقي و شامي، ديوار قوسي شکلي با ارتفاع 30/1 متر وجود دارد که حجر اسماعيل ناميده مي شود و بر بالاي آن، ميزاب يا ناودان طلا قرار دارد.
حجر اسماعيل، يادگار زمان ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام مي باشد و قدمت و پيشينۀ آن به زمان بناي کعبه به دست حضرت ابراهيم عليه السلام بر مي گردد اين مکان، خانۀ اسماعيل و محل دفن او، هاجر و عده اي از پيامبران خدا است.[9]
5. چاه زمزم
از ديگر آثار مسجدالحرام، چاه زمزم است که به نام هاي مختلفي شناخته مي شود.[10]
اين چاه در قسمت شرقي مسجدالحرام قرار دارد. نوشيدن آب زمزم در روايات اهل بيت: بسيار سفارش شده است. امام علي عليه السلام مي فرمايد: خَيْرُ مَاءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ مَاءُ زَمْزَم ؛ آب زمزم بهترين آب بر روي زمين است. [11]
6. مقام ابراهيم
مقام ابراهيم يکي از قديمي ترين آثار موجود در مسجدالحرام است. از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است که حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام از سنگ هاي بهشتي و از گوهرهاي بهشتند و اگر مشرکان به آن دو دست نکشيده بودند، هيچ دردمندي به آن ها دست نمي کشيد مگر آن که خداوند او را شفا مي داد مقام ابراهيم در قرآن کريم به عنوان يکي از نشانه هاي روشن الهي ياد شده است. درواقع، مقام ابراهيم جاي پاي حضرت ابراهيم عليه السلام است که هنگام دعوت مردم به حج، بر روي آن ايستاد.[12]

کعبه هنگام ظهور
کعبه، مکاني است که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از کنار آن و در بين رکن (رکني که در بردارنده حجرالاسود است) و مقام ظهور مي کند.بين رکن و مقام، يکي از مقدس ترين و متبرک ترين قسمت هاي مسجدالحرام مي باشد.
همچنين تعداد زيادي از انبياء در آن قسمت مدفونند. شيعه، آن مکان را حطيم و باغي از باغ هاي بهشت مي داند. در روايات آمده است که مکان بين رکن و مقام، افضل بقاع[13] و پاک ترين و بهترين مکان هاي روي زمين است؛[14] اين مکان، همان جايي است که نفس زکيه در آن کشته خواهد شد،[15] و در آن ياران امام زمان عليه السلام با او بيعت خواهند کرد.[16] و نيز حضرت عليه السلام از عموم مردم براي حکومت آسماني خود بيعت خواهند گرفت.[17]
چنانچه امام صادق عليه السلام فرمود: صاحب الامر در ميان رکن و مقام مي ايستد؛ آنگاه بانگ مي آورد اي فرماندهان من، اي نزديکان من... به سوي من بشتابيد و به فرمان من گردن نهيد. [18]
شيخ طوسي از امام باقر عليه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: گويا قائم را در روز عاشورا، روز شنبه ايستاده بين رکن و مقام مشاهده مي کنم... .
و در روايات ديگر مي فرمايد گويا بر او (قائم) نظر مي کنم در حالي که بين رکن و مقام مردم با او بيعت مي کنند. [19]در برخي روايات آمده که حضرت پس از آنکه بين رکن و مقام تکيه به کعبه مي دهد نخستين مطلبي که به زبان مي گشايد اين سخن خداوند تبارک و تعالي است که مي فرمايد بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين
ذخيره خدا براي شما نيکوتر است اگر ايمان داشته باشيد .
سپس مي فرمايد: انا بقيۀ الله و خليفه و حجته عليکم ؛ من باقيمانده و خليفه و حجت خدا بر شما هستم. چراکه او باقيمانده از گروه اولياء خدا است که برترين طبقات بشرند و امامت به او پايان مي پذيرد. چنانچه در احاديث، بر آن حضرت اين طور سلام داده مي شود: السلام عليک يا بقيۀ الله في ارضه ؛ سلام بر تو اي باقيمانده خدا در زمينش.
مطابق روايات، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بعد از ظهور، بين رکن و مقام خطبه اي مي خواند؛ آنگاه مردم را به بيعت با خود دعوت مي نمايد و اولين کسي که با قائم بيعت مي کند، جبرئيل امين خواهد بود.

__________________________
[1]. نام هايي چون: ام القري، البلدالامين، البلد الحرام، السلام، بکه، مکه، بيت العتيق، مسجد الحرام و... .
[2]. فروع کافي، ج 4، ص 189؛ من لا يحضر الفقيه، ج 2، ص 156.
[3]. فروع کافي، ج 4، ص 189.
[4]. فروع کافي، ج 4، ص 526.
[5]. کافي، ج 4، ص 184.
[6]. کافي، ج 4، ص 190.
[7]. کافي، ج 4، ص 109.
[8]. همان، ص 410.
[9]. همان، ص 210.
[10]. نام هاي ديگر چاه زمزم عبارتند از: چاه اسماعيل، حفيره، عبدالمطلب، سُقم، عافيه، ميمونه، برکۀ و... .
[11]. کافي، ج 6، ص 386.
[12]. آل عمران.
[13]. بحار، ج 17، ص 269.
[14]. بحار، ج 27، ص 172.
[15]. الغيبۀ، شيخ طوسي، ص 274.
[16]. الزام الناصب، ص 52.
[17]. بحار، ج 52، ص 95.
[18]. الغيبۀ، شيخ طوسي، ص 284.
[19]. نعماني، ص 129.

پدید آورنده: علي اصغر رضايی

]]>
مقام امام زمان عجل الله فرجه در سرداب مقدس سامرا http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=743 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=743 امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مشيت الهي، بر همه جا احاطه دارند و در هر مكان مي توان براي ظهور آن حضرت دعا و استغاثه كرد؛ اما بعضي مكان ها از اهميت ويژه اي برخوردارند. يكي از اين مكان ها، سرداب مقدس سامرا يا سرداب غيبت مي باشد

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 موقعيت تاريخي و جغرافيايي شهر سامرا
شهر سامرا، به سبب وجود مرقد مطهر امام هادي عليه السلام و امام عسكري عليه السلام ميان شيعيانجهان از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. اين شهر، در 120 كيلومتري شمال بغداد قرار دارد و بر كرانه شرقي رود دجله، ميان راه بغداد ـ تكريت واقع شده است يا قوت حموي ساختن اين شهر را به سام بن نوح نسبت مي دهد.

پايتخت خلفاي عباسي

در سال 221 ق معتصم عباسي به دليل ترس از شورش سپاهيان و كنترل آن ها، دستور احيا و تجديد بناي شهر سامرا را صادر نمود و خلافت را از بغداد به اين شهر منتقل كرد. تا سال 279 ق ـ يعني مدت 59 سال ـ مركز خلافت هشت نفر از خلفاي عباسي بود[1]. در اين سال ها، سامرا همواره دستخوش درگيري هاي داخلي و جريان هاي سياسي بود و چيزي جز فساد و تخريب شهر در پي نداشت.[[2

وجه نامگذاري

در متون تاريخي، اين شهر با نام هايي چون: سامره، سامراء، سامراه، سُرّمن رأي، سرور من رأي، ساء من رأي، عسكر، زوراء، تيرهان و ناحيه مقدسه ناميده شده است.[[3
در عصر متوكل عباسي، وي براي اين كه امام هادي عليه السلام را كاملاً تحت مراقبت خود قرار دهد و بين امام و شيعيان جدايي بيندازد، در سال 243 ق امام را به اجبار از مدينه به سامرا آورد و مدت بيست سال و نه ماه تحت مراقبت و كنترل شديد قرار داد. سرانجام آن حضرت را روز چهارشنبه 26 جمادي الاخر سال 254 ق به شهادت رساند و امام، در خانه خود دفن شد. پس از آن بزرگوار، فرزندش امام حسن عسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف هم تحت كنترل شديد قرار داشت. آن حضرت هم همان جا و در سن 28 سالگي به شهادت رسيد و در همان منزل دفن شد و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه پنج سال داشت! پس از نماز بر پيكر پدر بزرگوار خود، از ديدگان افراد غايب شد.[4]
در زمان حكومت حمداني ها و آل بويه، بارگاهي براي آن دو امام ساخته شد و در طول تاريخ بعضي از سلاطين و خلفا به توسعه آن بارگاه مقدس پرداختند.

مقام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در سامرا (سرداب مقدس)

امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مشيت الهي، بر همه جا احاطه دارند و در هر مكان مي توان براي ظهور آن حضرت دعا و استغاثه كرد؛ اما بعضي مكان ها از اهميت ويژه اي برخوردارند. يكي از اين مكان ها، سرداب مقدس سامرا يا سرداب غيبت مي باشد. سرداب، همان زيرزميني است كه در مناطق گرمسيري، براي در امان بودن از گرماي تابستان، در خانه ها ساخته مي شد. امام هادي عليه السلام وقتي وارد سامرا شد، براي آسايش اهل بيت خود و محافظت از گرما، چنين سردابي ساخت.و بعد از شهادت، به امام عسكري عليه السلام منتقل شد. سرداب مقدس، مكاني بود كه امام هادي و امام عسكري عليه السلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آن، به راز و نياز با خدا مشغول مي شدند.
اين سرداب، امروز در ضلع شمال غربي صحن هاي عسكريين عليهم السلام و در پانزده متري بقعه و حرم مطهر قرار دارد.[5]
اين صحن، به طول شصت و عرض بيست متر و داراي ايوان و شبستان مي باشد. روي سرداب، مسجدي وجود دارد كه به مسجد صاحب مشهور است. بر فراز مقام غيبت يا سرداب، گنبدي كاشي كاري قرار دارد. بر مدخل ورودي سرداب، دري نصب شده كه به باب الغيبة معروف مي باشد و پشت آن، اتاق كوچكي به طول 2 متر عرض 5/1 متر وجود دارد كه به محل غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مشهور است. چاهي معروف به چاه غيبت نيز در گوشه همين اتاق وجود دارد؛ ولي در متون معتبر شيعي، به چاه غيبت يا محل غيبت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اشاره نشده است و بزرگان شيعه نيز به انكار آن پرداخته اند. علت اين نامگذاري اين است كه چون عده اي از زائران در داخل سرداب، از حوضي كه محل وضوي امام هادي و عسكري عليهم السلام بوده به عنوان تبرك خاك بر مي داشتند كم كم به چاه غيبت معروف شد. همين دستاويزي شد تا عده اي از ناآگاهان داستان سرايي هايي كنند و به شيعه نسبت دهند كه آنان معتقدند امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پس از ورود به سرداب، در داخل چاه ناپديد شده است و تا روز ظهور، آن جا به سر مي برد.[6] در صورتي كه در منابع معتبر ما آمده است كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت، ميان مردم رفت و آمد دارد و مكان خاصي براي حضرت نام برده نشده، و همه ساله در مراسم معنوي حج شركت مي كند.[7] هيچ يك از علماي شيعه معتقد نيستند امام تا هنگام ظهور، داخل سرداب است و از آن جا ظهور مي كند؛ بلكه در روايات ما آمده است امام عليه السلام از كعبه ظهور مي كند.[8]

اهميت سرداب مقدس سامرا
.1 خداوند، در قرآن فرموده است:
في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ [9]
اين آيه، قوي ترين دليل بر بزرگداشت منازل و زيارت گاه هاي ائمه مي باشد. اين سرداب مقدس هم از آن جا كه محل زندگي و دعا و مناجات سه نفر از امامان عليهم السلام بوده، داراي شرافت و قداست ويژه اي است؛ دعا و نماز در آن فضيلت دارد و باعث قرب انسان به خدا مي شود و دعا را به اجابت نزديك مي كند.
.2 امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بر همه مكان ها احاطه دارند؛ اما مكان هايي چون مسجد كوفه، مسجد سهله، مسجد جمكران، سرداب غيبت ... كه از مكان هاي اختصاصي آن حضرتند، همچنين سرداب مقدس از اهميت ويژه اي برخوردارند.
.3عاشقان حضرت، از دور و نزديك به آن مكان تشرف يافته، آن جا ندبه و استغاثه دارند و ضمن عبادت و دعا و راز و نياز با خداوند، براي ظهور ايشان دعا مي كنند. از انفاس قدسيه حضرت بهره مند مي شوند و چه بسا حاجت هاي گوناگون و مهم آنان برآورده مي شود؛ لذا از اين جهت هم داراي اهميت است؛ پس شناخت آن مكان و شيوه تعظيم و تكريم و اعمال آن، از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد.[10]

______________________________
. [1]آن هشت نفر عبارتند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين، معتز، مهتدي و معتمد. پس از معتمد، معتضد عباسي در سال 279 ق مركز خلافت را دوباره به بغداد منتقل كرد.
. [2]جمعي از نويسندگان، تاريخ عصر غيبت، ص 51 ـ 52.
. [3]حموي، ياقوت، معجم البلدان، مجلد 3 (ج 5 و 6)، ص 11 ـ 13.
. [4]جمعي از نويسندگان، تاريخ عصر غيبت.
[5].متأسفانه مزدوران امريكايي و صهيونيستي دشمنان قسم خورده اسلام و اهل بيت عليهم السلام در سوم اسفند ماه سال 1384 با بمب گذاري در حرم مطهر امامان عسكري7 و انفجار آن مكان مقدس و تخريب قسمتي از بارگاه ملكوتي آن دو امام بزرگوار و نيز در 23 خرداد 86 نيز در يك حمله تروريستي و بمب گذاري در حرم امامان عسكريين عليهم السلام كه باعث تخريب مناره ها و قسمتي از سرداب مقدس شد، بار ديگر بغض و كينه خود را به نمايش گذاشتند؛ و اين نشانگر آن است كه ترس و وحشتي كه ظالمان، از زمان عباسيان و از سال 255 هـ ق از دوازدهمين امام شيعيان داشتند، هنوز هم ادامه دارد.
. [6]سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 120 ـ 121؛ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 381، فصل 27.
. [7]اصول كافي، ج 1، ص 337؛ كمال الدين، ج 2، ص 440.
. [8]معجم الاحاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ج 3، ص 23، ح 578؛ كمال الدين، ج 16، ص 331؛ اعلام الوري، ج 2، ص 292.
. [9]نور، 36.
. [10]موسوي، اصفهاني، مكيال المكارم، ج 2، ص 314.

پدید آورنده: علي اصغر رضايي

]]>
مهديه بلخاب، كانون ياوران مهدي در شمال افغانستان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=740 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=740 ريشه ها و زمينه هاي ساخت مهديه در كوه برات، به سنت ها و تاريخ معنوي عالم و عارف بالله مرحوم آقاي حاجي دَهنه بلخابي رحمه الله عليه برمي گردد. از سيره هاي مهم ايشان، سنت حسنه انتظار و امام زمان خواهي بود

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 اين روزها اگر سفري به منطقه بلخاب واقع در شمال افغانستان، داشته باشيم، شاهد مسجد و مهديه حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بلخاب كه تجلي گاه ملكي و ملكوتي حضرت بقية الله عجل الله تعالي فرجه الشريف براي دل هاي حقيقت جو، خصوصاً شيعيان مظلوم و فراموش شده افغانستان است، خواهيم بود؛ براي آشنايي بيشتر با اين مكان مقدس، شما را به اين سفر معنوي دعوت مي كنيم:

منطقه بلخاب در افغانستان
فرمانداري بلخاب، منطقه اي است شيعه نشين؛ جمعيتي در حدود يكصد هزار نفر از توابع ولايت سرپل افغانستان كه به شهرهاي تاريخي بلخ و مزار شريف قرابت دارد؛ بلخاب، يعني معدن و سرچشمه آب بلخ.
در بلخاب، اقوام گوناگوني زندگي مي كنند: سادات، هزاره و تاجيك؛ سادات اكثراً از نوادگان حضرت ميرسيد علي ولي بن مير سيد جلال الدين حسين بخارائي< مي باشند كه زا نوادگان امام سجاد عليه السلام هستند.[1]
به واسطه زحمات و تلاش علما، كليه مردم بلخاب، شيعه اثني عشري بوده، مقيد و متدين و در كليه ي امور با علما و روحانيت در ارتباطند و به روحانيت اعتقادي راسخ دارند و به همين جهت در روز 24 فروردين 1358شمسي، به رهبري علما و روحانيت و با پشتيباني اقشار مختلف مردم، انقلابي مردمي در منطقه بلخاب آغاز شد كه در اثر انتشار موج اين انقلاب، اساس حكومت كمونيستي خلقي، به سرعت از منطقه پاك شد و سپس موج اين انقلاب، ساير نقاط كشور افغانستان را يكي پس از ديگري فرا گرفت.
اولين حوزه هاي علميه شيعيان افغانستان در بلخاب احداث شد و از ديرباز اين خطه اهل بيت محور، به عنوان يكي از مراكز مهم تشيع مطرح بوده و پرتو فرهنگ ناب اهل بيت: از آنجا به ديگر نواحي منتشر مي شد؛ به همين دليل، در گذشته، آن ساحت به عنوان علماخانه شمال و نجف ثاني در ميان مناطق شيعه مشهور بوده است.

مسجد و مهديه بلخاب
ريشه ها و زمينه هاي ساخت مهديه در كوه برات، به سنت ها و تاريخ معنوي عالم و عارف بالله مرحوم آقاي حاجي دَهنه بلخابي رحمه الله عليه برمي گردد. از سيره هاي مهم ايشان، سنت حسنه انتظار و امام زمان خواهي بود؛ مسجد مقدس صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در كوه بُزخان، شاهد شب زنده داري ها، اعتكافات و نيايش اين مرد خدا بود.
آيات عظام حكيم و شاهرودي (رحمت الله عليهم) براي تجليل از شخصيت ايشان مراسم ترحيمي در نجف برگزار مي نمايند كه حضرت امام راحل رحمه الله عليه نيز در آن مراسم شركت مي نمايند.
از سنن زيباي آن مرد خدا، اين بود كه هميشه كتاب هاي مهدوي از جمله نجم الثاقب و مكيال المكارم را نزد خود داشته و در منابر و مجالس خود، از آن ها استفاده مي كرد.
در سال 1361ش، روز نيمه شعبان، مدرسه علميه حضرت آقاي حاجي رحمه الله عليه، پس از يك سال كه بازسازي آن به طول انجاميد، افتتاح شد. در چند صد متري مدرسه، كه شاهراه اصلي بلخاب قرار دارد، در دل كوه برات، تپه زيبايي نظرها را به خود جلب مي كند.
استاد سيد جعفر فاضلي، فرزند گرامي مرحوم حضرت آقاي حاجي رحمه الله عليه در اين باره مي گويد: روز نيمه شعبان، پس از افتتاح مدرسه، در جمع علما و بزرگان گفتيم: آقايان، حال كه جشن امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در مدرسه برگزار نموديد، بياييد آن نقطه را كلنگي بزنيم به نام ساختمان پانزده شعبان؛ امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خانه مي خواهد. اين جا (مدرسه) خانه فرزندان و طلبه هايش، خود ايشان هم خانه مي خواهند (مهديه).
تا پاي كوه رفتيم، پيرمردها پاي رفتن نداشتند، منتظر ماندند و جوان ترها خود را به آن نقطه رساندند. با ذكر پنج صلوات، الله اكبر و يا صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كلنگ را به زمين زديم تا جايگاهي باشد براي ياد مهدي حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف.

افتتاح مهديه بلخاب
پس از دو دهه وقفه، به علت ناامني، مهاجرت و موارد ديگر، خاكبرداري محل مهديه از سال 1381ش، شروع شد و به رغم مشكلات و محدوديتهاي جاري در منطقه و كشور، با عنايت خود حضرت، در بهار سال 1386 شمسي، در قالب مراسم و همايشي باشكوه، افتتاح گرديد؛ گفتني است، از آغاز خاكبرداري تا زمان احداث ـ در اين چند سال، معتقدين به امامت و ولايت و عشاقان حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، از نواحي گوناگون در محل مهديه حضور مخلصانه داشته اند و با تقديم اشك و اخلاص و توسل به آن ساحت عظمي، بيماران و گرفتاران زيادي، حاجت روا شده اند. قابل ذكر است، بخشي از هزينه هاي احداث مهديه بلخاب را حضرت آيت الله امامي كاشاني ـ امام جمعه محترم تهران ـ مساعدت نموده اند. هم اكنون، به همت آيت الله فاضلي و مؤمنين محل، فاز دوم مهديه، در حال احداث است.
بيش از دو دهه جنگ و ناامني، در شرايطي كه كشور به اشغال غربي ها درآمده و تمامي ارزش ها و اعتقادات ديني مردم مورد هجمه قرار مي گيرد، در اين شرايط حساس تاريخ، تنها و تنها يك راه براي بشر باقي مانده و آن گام نهادن در جاده انتظار و منجي خواهي است، چرا، حضرت بقية الله، تنها راه، تنها تكيه گاه اميد، و رمز بقاء تشيع است. شيعيان افغانستان و بلخاب نيز همگام با قافله دنيا كه روز به روز، رهرو مسير انتظار مي شوند، بيش از پيش متوجه فرهنگ ناب انتظار و مهدويت شده اند؛ و به ياد حضرت و به عشق ايشان، به مقدار توان خود تلاش مي کنند.

___________________
[1]. در سال 1353، نسب نامه سادات بلخاب توسط مرحوم استاد حاج مدرس فاضل به تأييد آيت الله العظمي مرعشي نجفي رسيده است.

پدیدآونده:س.ح . حاجي زاده بلخابي

]]>
آیا سرداب معروف ارتباطی به امام زمان دارد؟ http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=129 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=129 باید توجه داشت كه سرداب سامراء هيچ گونه ارتباطي با مسأله غيبت، ظهور و سكونت امام زمان (عليه السلام) در دوران غيبت ندارد.  در عين حال ...

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 قداست اين مكان به جاي خود باقي است. مقدّس بودن سرداب سامراء به اين دليل است كه منزل مسكوني امام عسكري (عليه السلام) و محل رفت و آمد و زندگي امام (عليه السلام) و مكان عبادت آن امام هُمام و محل ولادت امام زمان (عليه السلام) بوده است. از اين‌رو، براي شيعيان مكان مقدّسي است و ارتباطي با غيبت و ظهور امام زمان (عليه السلام) ندارد.
مطالبي كه برضدّ شيعيان مي‌گويند تهمتي بيش نيست و همگي ساختگي است افزون بر تمام اين مطالب، بعضي مدعي شده‌اند اصلاً در لغت، كلمه عربي به نام سرداب وجود ندارد چنانچه در كتب لغت عربي قديم اين كلمه به چشم نمي‌خورد.
سابقه تاريخي آن نيز اين‌گونه است كه در كنار بيت امام عسكري (عليه السلام) حوضي بوده كه حضرت در آنجا وضو مي‌گرفته است و مردم نيز به عنوان تبرّك از آنجا خاك برمي‌داشتند كه بعداً تبديل به گودالي شد. چنانكه سماوي مي‌گويد: «ثم شاده معزّالدولة البُوَيْهي فأسس الدعائم و عمّرالقبّة و السرداب و رتّب القّوام و الحُجّاب و رفع الضريح بالأخشاب و ملأ الحوض بالتراب إذ صار كالبئر إذ كان الناس يأخذون التراب منه للبركة و ذلك لأنّ العسكري (عليه السلام) كان يتوضّأ به أحياناً» .

]]>