شعر http://mahdi313.com در اين بخش به نشر اشعار مهدوی از شاعران مختلف می پردازيم. حضرت باران http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1677 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1677 دوباره تازه کن امشب گلوی ساغر را
به کام ما بچشان جرعه های آخر را

سلام حضرت باران! ... ببار تا شاید
تو مرهمی بشوی قلب درد پرور را

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 تویی که شیو ه ی پرواز را می آموزی 
تویی که بال و پری داده ای کبوتر را

یتیم می شود این خاک در نبود شما
و باد می شکند شاخه ی صنوبر را

گلوی بره و دندان گرگ های سیاه!
بیا تمام کن این جنگ نابرابر را

بتاز در صف نیرنگ کوفیان زمان
و از نیام بکش ذوالفقار حیدر را

صدای پای تو را لحظه لحظه می شنوم 
و تیز کرده ام این بار گوش باور را

کمی به حال دلم رحم کن که محتاجم
و پاسخی بده این خواهش مکرر را

چرا سراغی از این درد ما نمی گیری؟
دلت به رحم بیاید دو چشم بر در را

خلاصه می کنم و دردسر نمی دهمت
و صادقانه بگویم دو بیت آخر را

به ما نیامده دل کندن از شما حتّی ...
خریده ایم به جان زخم تیغ خنجر را

بیا ... و این تب تردید را زما برگیر
بکش به روی جهان دست عدل گستر را

هادی ملک پور

]]>
کم کن از بینمان مسافت ها http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1676 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1676 دست هایت ضریح حاجت ها
چشم هایت گل اجابت ها

شبنم روی گونه ی سرخت
مایه ی سبزی طراوت ها

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00

طاق ابروی قاب قوسینت
لیت شعری این اشارت ها

تار تار بلند گیسویت
رشته های نجات امت ها

نخ ابریشمی تسبیحت
بند آزادی از اسارت ها

ای نگاه کبوترانه ی تو
آسمان پر از نجابت ها

من زمینی نبودم از اول
آمدم زیر خاک پایت ها

هی نوشتند پشت ماشینها
بر روی شیشه ها عبارت ها

خواهد آمد ، بیا ، گل نرگس
کم کن از بینمان مسافت ها

جام جم با تمام حافظ هاش
می کشند از لبت خجالت ها

هاشمی ! فاطمی ! ابوالحسنی !
به به تو با چنین اصالت ها

حیدری زاده ی دو تیغ ابرو
کشته ی چشم تو شهامت ها

نور زهراییت تقدس وار
سرزد از کوثرای ساحت ها

ای حسن صورت بقیع نشین
ای کریم همه کرامت ها

کربلایی حسین و الفجری
رجعت سرخ تا شهادت ها

چون علی اکبر و عموت عباس
شده ای جزو سرو قامت ها

زینبی زینت علی طینت
کوه صبر پر از صلابت ها

تازه مشهور می شوی حالا
مثل سجاد در عبادت ها

بشکاف علم روز دنیا را
باقر العلم و البلاغت ها

راستی شیعیان جعفری ات
ششمین صادق صداقت ها

بی تو مردند کنج زندان ها
کاظم الغیظ ، باب حاجت ها

آهویت نه گدای تو هستم
یادگار رضا و رأفت ها

باز دریای جود جوشش کرد
در جواد آب این سخاوت ها

تا گدایان سامری چون من
درنقی خانه ی هدایت ها

یازده جلوه عسگری بشوند
پشت این پرده ی بشارت ها

میرسد صوت مکه ایت به گوش
یثربی گونه با فخامت ها...

ای غزل باز از تو شیرین شد
نمکین مهدی حلاوت ها

و تو طاووس بزم اهل بهشت
آخرین حد به این ملاحت ها

غلام رضا فاتحي

]]>
انتظار http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1675 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1675 مهدى اى آبى ترین احساس ها!
اى معطر از شمیم یاس ها

اى تو خورشید شبِ یلداى من
اى همه انگیزة فرداى من!

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:13 اى نشانى از خدا، خال لبت
عاشقم، عاشق بسوزد در تَبَت 

اى که دستت روى دوشِ آفتاب
چشم من با یاد تو رفته به خواب 

اى که جارى از کلام تو غزل
صاحب دنیا تو بودى از اَزَل 

ترجمان لحن خیس اشکها
رازدار گفتگوهاى خدا

اى که با دریا تکلّم مى کنى
برکه ها را پرتلاطم می کنی 

اى قرار ما همه آدینه ها
درمیان سبزى سبزینه ها

مهدى! اى از نسل گلهاى سپید
اى شِفابخش دل مجروح بید

غیبت تو فصل زرد بى کسى است 
انتظارم، رویش دلواپسى است

یاد تو تا در دلم آمد فرود
شعر من بى اختیار از تو سرود

بعد از این من باغبانى مى شوم 
باغبان بى نشانى مى شوم 

تا بِکارم بذر ناب انتظار
در دل ابرىّ خود، فصل بهار

ملیحه سادات قادری

]]>
یا ایها العزیز... http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1672 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1672
تاکه گردیدم آشنای سحر
شددلم وادی صفای سحر
بین سجاده تربتم گل شد
بانم اشک وگریه های سحر

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 دست خالی نمی رود هرگز
آن کسیکه شده گدای سحر
تو امام شکسته دلهایی
صاحب سفره عطای سحر
بوی وصل تو میکنم احساس
از نفسهای جان فزای سحر
چشم امید ما گنه کاران
بوده بر سوز یک دعای سحر
ریشه مشکلات ما این است
دلمان نیست مبتلای سحر
گره از کار واکند بی شک
ناله های گره گشای سحر
شب شب همزبانی یار است
درد ما غفلت از تو دلدار است
بی جهت نیست درنوایی تو
ماچه کردیم ؟ تا بیایی تو
این نشد رسم انتظار فقط
نعره ها میزنم کجایی تو
تو زاجداد خود غریب تری
بیکس و یار و آشنایی تو
بارها سرزدی به غفلت ما
شاهد کوه ادعایی تو
دست مارا گرفتی و رفتی
چون کریم و گره گشایی تو
همچونان مادرت تمام شب
تاسحر دست بردعایی تو
بر گنه کارها دعا کردی
بسکه آقا و با وفایی تو
شک ندارم که هر شب نیمه 
زائر دشت کربلایی تو
تحت قبه چه ناله ها بکنی
خودبرای فرج دعا بکنی
جلوات پیمبری داری
ازهمه خلق برتری داری
بین اولاد حضرت زهرا
دلربایی دیگری داری
نقش بازوی توست جاءالحق
تابگویی چه محوری داری
ذوالفقار از تو جان بگیر باز
چون تجلی حیدری داری
کرم تو گدا نواز بود
دست اکرام مادری داری
ازتمام پیمبران خدا
یک نشان بهر رهبری داری
از همه برگزیدگان خلق
در رکابت تو لشگری داری
تو کجا و عزیز مصر کجا
چون خداوند مشتری داری
تویی حسن ختام اهل بیت
دست بوست تمام اهل بیت
سامرا از تو آبرو دارد
حرف ناگفته در گلو دارد
در و دیوار خلوت سرداب
با نم اشک تو وضو دارد
کاسه چشم مانده بر راهت
باده ای ناب در سبو دارد
تو گل نرگسی و عرش دلم
با نفسهات رنگ وبو دارد
چه کنم ؟ این دل گرفتارم
دیدن رویت آرزو دارد
بین محراب نیمه های شب
دل من با تو گفتگو دارد
نیمه شد ماه ، ماه من برگرد
رحم بنما به آه من برگرد
پسر ناز حضرت نرجس
قبله راز حضرت نرجس
روزی خویش بردم عمری از
سفره باز حضرت نرجس
ذکر تسبیحتان به گهواره
بال پرواز حضرت نرجس
بارها دیده ام به زندگی ام 
دست اعجاز حضرت نرجس
خواستگاری فاطمه سندی است
بهر اعجاز حضرت نرجس
آمد از عرش تک کنیز خدا
تاکشد ناز حضرت نرجس
روح توحید جلوه ای بنمود
گاه ابراز حضرت نرجس
مادرت همردیف لیلا شد
آخرین نوعروس زهرا شد
نیمه شب بود یا که وقت سحر
مادر آمد به دیدگان تر
چند روزیست گشته مانوس
لب گرم تو سینه مادر
آمد و دید بین گهواره
جای تو خالی است ای دلبر
روبه سوی امام کرده و گفت :
پسرم نیست چاره ای آخر
پاسخ آمد که غم مخور نرجس
گشته مهمان حضرت داور
بال جبریل بالش سر اوست 
در طوافش ملائکه یک سر
جای او امن و کام او پر شیر
االسلام علی علی اصغر 
مادری بین خیمه می چرخید
دست برروی سر دل مضطر
هاجر کربلا چه چاره کند
سینه بی شیر...انتظار پسر
ناگهان در حرم به خود لرزید
میکند از چه هلهله لشگر
چونکه هر بار هلهله کردند
به هدف خورده تیر های سه پر
دختری زد صدا رباب بیا
پشت خیمه به پاشده محشر
وقتی آمد که قبر حاضر بود
غرق خون طفل روی دست پدر
قاسم نعمتی

]]>
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1670 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1670 امشب خبر ز عالم بالا رسیده است
زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:16
امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری
با هیبت و شمایل طاها رسیده است
در او خلاصه گشته خِصال پیمبران
موسی رسیده است،مسیحا رسیده است
جبریل با هزار فرشته از آسمان
کرده نزول،بهر تماشا رسیده است
سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست
وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است
امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
در پیش سَرو قامت تو،تا شدن خوش است
در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است
دست کسی به دامن نرجس نمی رسد
وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است
روزی امیرزاده و روزی کنیز شد
حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است
ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است
در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است
وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست
در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است
هرکس شنید نام شما را قیام کرد
در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است
در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟!
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای که کرم سجیّه و لطف است عادتت
بالاتر است از همه عالم سیادتت
حالا هزار و یکصد و هفتاد و هفت سال
بگذشته ای عزیز خدا از ولادتت
پنهان شدی اگرچه تو در پشت ابرها
هردم رسیده است به دلها عنایتت
هر صبح وعده ی من و تو در دعای عهد
هر عصر جمعه زمزمه های زیارتت
آقا سلام ما به رکوع و سجود تو
آقا درود بر تو و ذکر و عبادتت
کِی می رسد ندای أنا المَهدی ات به گوش؟
بالاتر از تمام عَلَم هاست رایتت
کانون عدل و داد شود با تو این جهان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
بار فراق یوسف زهرا کشیدنی است
گر وصل او به جان بخَرم من،خریدنی است
ای آنکه طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟ 
روز ظهورمنجی عالم رسیدنی است
آن روز ذوالفقار علی دست او بود
یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی است
یا فارس الحجاز!،من از مشهدالرّضا
بیتی بیاورم ز شفق،که شنیدنی است
(سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی است
چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است)
ای آخرین امام من،ألغوث ألاَمان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
وقتی که نیستی تو،خزان است روزگار
وقتی که می رسی،همه جا می شود بهار
تقصیر ماست اینکه بیابان نشین شدی
محروم مانده ایم ز درک حضور یار
ما از چه نیستیم شب و روز یاد تو؟!
وقتی که هست أفضل أعمال انتظار
وقتی که بیست مرتبه حج رفت،کسب کرد
إذن طواف خیمه ی تو،پور مهزیار
آقا چقدر جمعه گذشت و نیامدی!
دیگر نمانده است برای دلی قرار
این اشک ماست کز غم هجران شده روان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای هر غریبه ای همه جا آشنای تو
این بند را مدینه سرودم برای تو
این شهر بوی غربت خورشید می دهد
این کوچه هاست منتظر ردّ پای تو
رفتم به پشت پنجره های بقیع و بعد
خواندم به اشک چشم زیارت به جای تو
گویا هنوز مادر تو درد می کِشد
در بستر است چشم به راه دوای تو
وقتی کِشی ز قبر تن آن دو را برون
باشیم کاش ما همه زیر لَوای تو
ای شاد از ظهور تو بانوی بی نشان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای مظهر صفات خدا أیهالعزیز
بی تو چه عیدی و چه عزا؟!،أیهالعزیز
امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت
مجلس تمام گشت،بیا أیهالعزیز
تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام
پُر کن دو دست خالی ما أیهالعزیز
یک نَظرَةً رَحیمَة بر این قلب پر گناه 
کافی است با نگاه تو،یا أیهالعزیز
فرموده اند نیمه ی شعبان بگو:حسین
ما را ببر به کرب و بلا أیهالعزیز
یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

علی اصغر انصاریان

]]>
خورشید http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1668 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1668 همیشه رهسپرم سوی جاده ی خورشید
منم مسافر پای پیاده ی خورشید

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:53:13
چه فرق می كند از پشت ابر هم باشد
به طالبش برسد استفاده ی خورشید
منم كه كاسه به دستم منم كه تاریکم
دو جرعه نور دهیدم ز باده ی خورشید
اگر چه دورم از آقای خود ولی از او
جدا نگشتنیم چون بُراده ی خورشید
شناسنامه ی من صبح اول ایجاد
چنین نوشته منم بنده زاده ی خورشید
سلام می دهم از عمق این دلِ تاریك
به آخرین پسر خانواده ی خورشید
تویی تو معنی یا نور، عمق یا قدوس
بگو كه حضرت خورشید كِی رسم پابوس
كبوتران خدا مژده ی سحر دادند
تمام از شب میلاد تو خبر دادند
كلاغ های دِهِ ما به یمن آمدنت
چو بلبلان همه آواز عشق سر دادند
بهار حُسن خداوند با رسیدن تو
به شاخه شاخه ی این شعر برگ و بر دادند
درخت ها همه هنگامه ی قدم زدنت
ز شوق دیدن تو دست با تبر دادند
عروسِ باغچه ی یاس، مادرت نرگس
چه كرده بود به او این چنین ثمر دادند
هزار شكر خدا را كه باز هم امروز
به خانواده ی زهراییان پسر دادند
نفس بریده صدا می زنیم در همه حال
به دادمان برس ای میم و حا و میم و دال 
هزار پرده هم افتد اگر به رخسارت
به چشم كس نَبُوَد باز تاب دیدارت
به شوق گرمی دستانت آمدم خورشید
بیا و بار بده ذره را به دربارت
به سایه سار بهشت خدا چه حاجتمان
بس است بر سرمان سایه سار دیوارت
هزار یوسف مصری كلاف حُسن به كف
نشسته اند به صف در میان بازارت
به شیوه ی پدرانت چه می شود بینم
كنار سفره ی ما باز كردی افطارت
برو سفر به سلامت كه هر كجا هستی
امام آخر دنیا! خدا نگهدارت
برو ولی به کجا؟ چشم ماست خانهٔ تو
بیا دوباره گرفته دلم بهانهٔ تو
روایت است كه در روزگار آمدنت
زمین تمام شود بی قرار آمدنت
روایت است كه بالاترین عبادتِ خلق
در این زمانه بُوَد انتظار آمدنت
روایت است ز اصحاب خوب شیطان است
كسی كه كار ندارد به كار آمدنت
روایت است كه با ذوالفقار می آیی
چه با شكوه بُوَد اقتدار آمدنت
روایت است قیامی كه سیدش یمنی ست 
خبر دهد چو نسیم از بهار آمدنش
مقام رهبری آن سید خراسانی ست
نشانه ی دگر روزگار آمدنت
نشانه های ظهورت هنوز كامل نیست
دلی كه منتظرت نیست گِل بُوَد دل نیست
به هر کجا که سخن از تو در میان آید
به جسم مردهٔ نطقم دوباره جان آید
من آمدم که نباشم فقط تو باشی تو
فنای ذات تو گشتن کمالمان آید
که مثل توست که بعد از هزار و اندی سال؟
زمان آمدنش باز هم جوان آید
که مثل توست چنین و که چون رقیه چُنان؟
که طفل باشد و چون پیر قد کمان آید
که دیده است که سجده کند لب طفلی؟ 
بر آن لبی که از آن بوی خیزران آید
خرابه بود و سحر بود و دختر بابا
بدون همسفرش رفت با سرِ بابا
محسن عرب خالقی

]]>
غروب جمعه که مي ­ياد http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=654 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=654 غروب جمعه که مي ­ياد دلم مي­خواد پر بزنم
برم تو اوج اسمون­ها به کهکشون سر بزنم

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 غروب جمعه که مي ­ياد دلم مي­خواد پر بزنم
برم تو اوج اسمون­ها به کهکشون سر بزنم
شنيدم اگه بياي سختي ­هامون تموم مي­شه
مشکل درد آدما چشم بزني تموم مي­شه
بيا تا مهربونيا رنگ صداقت بگيره
نزار غروب جمعه­ها تو رو از ما بگيره
بيا دستامو بگير نزار که من رها بشم
نزار تو اين شهر غريب همرنگ ادما بشم
تو اين غروب بي صدا خيلي­ها دردشون تويي
ماه و ستارها شون توي خيلي ­ها عشقشون توي
چه جمعه­ ها که گذشت اما تو باز نيومدي
اين جمعه­ هم  گذشت و رفت اما نديدم نشوني

شاعر: فائزه سادات حسيني اصل خسروشاهي

]]>
نور باران http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=653 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=653 نور باران شد زمين و آسمان 
آفتاب عشق تابيده به جان

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 نور باران شد زمين و آسمان 
آفتاب عشق تابيده به جان
در فضا پيچيده عطر انتظار
گل بيا، پاييز ما را کن بهار
دست سبزي بر سر هستي بکش
جرعه نابي به سر مستي بکش
چشم‌ها در انتظار گام توست
شيعه، مجنون از جمال و نام توست
کعبه دل مي‌تپد با شوق يار
دشت‌ها سر سبزه مي‌آيد بهار
موج، دريا، آب، شادي مي‌کند
باغ، بلبل، نغمه خواني مي‌کند
اطلسي پوشيده بر تن، آن نگار 
صبح، نجوا مي‌کند با ياد يار
جاده پر پيچ و خم است، اما قشنگ
مي‌رسد آلاله‌هاي رنگ رنگ
انتظار سبز او مثل دعاست
ره به کيهان دارد و بي انتهاست
ماه عالم تاب، جان خاتم است
هرچه گويم از جمال او کم است
بانگ تکبيرش به کيهان مي‌برد
عدل، تا ملک سليمان مي‌برد
بر يتيمان نان و گندم مي‌دهد
مثل جدش، قوت مردم مي‌دهد
در ره حق، استقامت مي‌کند
حق، دعايش را اجابت مي‌کند
هر دو دستش هست سوي آسمان
نور سيمايش چراغ عارفان
خاک، بي او، بوي غربت مي‌دهد
خشکسالي، رنج و ذلت مي‌دهد
پاي عشاقش شده پر آبله
جمعه‌ها را مي‌شمارد قافله
رهزنان اموال مردم مي‌برند
کينه توزان سينه‌ها را مي‌درند
چکمه پوشان، با بزک، رنگ و ريا
به اسارت برده‌اند اخلاق را 
نيش دندان‌هايشان چون حرمله 
آدميت را از آنها فاصله
کاخ‌هاشان پايگاه ظلمت است
آن حوالي آدمي در ذلت است
قد علم کرده کنون شرک و ريا
التماست مي‌کنم آقا بيا
مثل روباه دغل، مکاره‌اند
اهل ايمان نيستند، بد کاره‌اند
کارهاشان با زر و زور و فريب
صورت ظاهر، به لب «أمّن يجيب»
بر کيان حق شبيخون مي‌زنند
کاخ پوشالي چو فرعون مي‌زنند
چون دغل‌کارانِ شيطان پيشه‌اند
جان مولا، دشمن انديشه‌اند
کار آنان در زمين، ظلم و فساد
جرم آنان نيست، غير از ارتداد
وارث کعبه بيا و دست گير
انتقام از بي‌دلان مست گير
قلب زهرا[سلام الله عليها!] نازنين! جانا بيا
پر شکوه فرما فضاي جمعه را
حبيب‌الله امامي ـ رشت
هر دل سپرده‌اي که زليخا نمي‌شود
هر جان دهنده‌اي که مسيحا نمي‌شود
هر عابدي طعام به مهمان نمي‌دهد
هر کس عبا به تن نمود که مولا نمي‌شود
هر رهروي که راه به جنّت نمي‌برد
هر يوسفي که يوسف زهراسلام الله عليها نمي‌شود
هر نهر کوچکي که به دريا نمي‌رسد
هر قطره‌اي که لايق دريا نمي‌شود
من دل سپرده‌ام به امام آخر زمان
اين رمز عاشقي‌است که افشا نمي‌شود

شاعر: منوچهر محمدي

]]>
آخرين ستاره http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=503 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=503 اى آخرين ستاره كه تاخير مى كنى
من زود آمدم، تو چرا دير مى كنى

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 اى آخرين ستاره كه تاخير مى كنى
من زود آمدم، تو چرا دير مى كنى
من زود آمدم ـ به يقينى كه خواب رفت ـ
خوابى كه اى نيامده تعبير مى كنى
اى آخرين ستاره كه با خنده اى زلال
شب را اسير صبح فراگير مى كنى
تنها كجا ـ بهانه ابرى كه چشم ماست ـ
تنها كجا صبورى تقدير مى كنى
با من بگو نرفته به صبح تو مى رسم
يا اينكه وعده وعده مرا پير مى كنى

]]>
آخرین منجی http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=502 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=502 دلم شكسته سرم روی شانه عشق است
خیال روی تو تنها بهانه عشق است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 دلم شكسته سرم روی شانه عشق است
خیال روی تو تنها بهانه عشق است
تو را چگونه نخواهم امید آخر من
تو را كه خانه قلبت خزانه عشق است
در آرزوی تو پروانه وش دلم همه شب
به سمت نور امیدی روانه عشق است
چقدر خسته و دل تنگم از نیامدنت
همین كه در تب و تابم نشانه عشق است
همیشه نیمه شعبان دلم چراغانی ست
و واژه واژه شعرم ترانه عشق است
تو آسمان ولایت تو روشنای سحر
حضور آبی تو بیكرانه عشق است
به احترام تو عالم قیام خواهد كرد
و پیش پای تو هر سو جوانه عشق است
مرا تلاطم غم‌ها به صخره می‌كوبد
بیا كه ساحل امنت كرانه عشق است

]]>