رسانه ها http://mahdi313.com مشتمل بر بررسی فعالیت کلیه اقسام رسانه از جمله فیلم، شبکه های ماهواره ای، خبرگزاری ها و ... بر علیه فرهنگ مهدویت همه باید بسوزند مگر نقدي بر فیلم جنگ جهانی z http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1704 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1704 در ادامه نقد و بررسی فیلم های آخرالزمانی هالیوود به فیلمی می پردازیم که سال قبل در سینماهای جهان به نمایش درآمد و توجه بسیاری را به خود مشغول داشت و از جمله فیلم های پرفروش سال گردید.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:37 در ادامه نقد و بررسی فیلم های آخرالزمانی هالیوود به فیلمی می پردازیم که سال قبل در سینماهای جهان به نمایش درآمد و توجه بسیاری را به خود مشغول داشت و از جمله فیلم های پرفروش سال گردید. فیلم جنگ جهانی زد یا "World war z" فیلمی است که براساس رمانی با همین نام که توسط مکس بروکس در سال 2006 نوشته شده، در سال 2013 ساخته و به نمایش درآمد. این فیلم را مارک فورستر کارگردانی نمود و با وجود هزینه بسیار بالای 200 میلیون دلاری آن، توانست بیش از 500 میلیون دلارفروش داشته باشد که باید آن را مدیون موضوع، جلوه های ویژه و حضور بازیگران مطرح به ویژه براد پیت دانست.
گزارشی از فیلم

داستان فیلم درباره گری لین، کارمند سازمان ملل متحد با بازی براد پیت است که برای مقابله با یک بیماری عالم گیر که باعث تبدیل انسان ها به زامبی ها شده و تهدیدی برای ارتش ها و حکومت ها و فراتر از آن تهدیدی برای نژاد بشری است، دنیا را زیر پا می گذارد. شخصیت این داستان، مرحله به مرحله، برای پیدا کردن سر منشأ بیماری، ابتدا به کره جنوبی می رود، بعد به اورشلیم رفته و سرانجام از ولز سر در می آورد و در انتهای فیلم، راه حلی برای رهایی از این مشکل بشری پیدا می کند.

اکثر منتقدان آثار سینمایی به این فیلم روی خوشی نشان نداده اند و اشکالات فراوانی همچون داستان ساده و یک خطی آن، عدم ارتباط عناصر داستانی در فیلم، سیاسی گرایی بالای فیلم، بازنویسی مکرر فیلم توسط فیلم نامه نویسان مختلف و مانند آن را بدان وارد نمودند ولی به هر حال این فیلم به مدد عناصر بصری و بازیگر نام آشنای خود و البته نبود رقیبی قوی در فصل اکران، فروش فوق العاده ای پیدا کرد که گفته شده بالاترین فروش فیلم هایی است که براد پیت در آن بازی کرده است. در کل می شود گفت اگرچه فیلم خوش ساخت و نسبتاً موفق بوده ولی اثری ماندگار و تأثیرگذار نداشته است.
فیلم زد و دولت اسرائیل

فیلم جنگ جهانی زد را باید در رده فیلم های آخرالزمانی ژانر زامبی دانست. موجودات زامبی- که در ادبیات فکری غرب انسان هایی خون خوار هستند که با حمله به انسان های دیگر آن ها را همسان خود می کنند-از سالیان دور تاکنون منشأ بسیاری داستان ها، بازی ها و فیلم ها بوده اند. در این فیلم، منشأ ویروس هایی که باعث تولید زامبی شده اند از کره جنوبی نمایش داده شده است. معمولاً بینندگان ایرانی و مسلمان به بخش هایی از این فیلم که در آن کشور فلسطین به نمایش درآمده، توجه خاصی می کنند. در این فیلم، ظاهراً امن ترین کشور جهان، اسرائیل معرفی شده و آن هم به دلیل ساخت دیوار حائلی بوده که زامبی ها را از افراد سالم جدا کرده است. وقتی ما عبارت های اسرائیل و دیوار حائل را می شنویم، بی اختیار به یاد دیوار حائل کنونی که بین مناطق یهودی نشین و مسلمان نشین فلسطین، کشیده شده، می افتیم و وقتی بیننده غربی این را مشاهده می کند به احتمال زیاد توجیهی عقلی برای این دیوار نزد خود متصور می شود. جالب آن است که در فیلم با سربازان و افسران اسرائیلی مواجه می شویم که سعی دارند افراد سالم و لو فلسطینی را از آن سوی دیوار نجات دهند و توجیه آنها این است که «دولت اسرائیل مایل هست که سلامتی همه انسان ها با هر دین و مذهب و ملیتی را تضمین کند و سلامتی انسان ها برایش در اولویت قرار دارد» و این از جملات عجیب و خنده دار این روزهاست. البته سیاست زدگی بالای این فیلم، تنها در این یک مورد خلاصه نمی شود و حتی به رگبار بستن فلسطینی ها هم با هدف جلوگیری از اشاعه ویروس توجیه می شود. البته عجیب هم نیست چرا که نویسنده رمان این اثر، یک یهودی است و حتی در رمان اصلی رگه های ضد اسلامی بیشتری هم به چشم می خورد.
ویژگی منجی در فیلم زد

ما در این فیلم با یک منجی مواجه هستیم که گرچه مأمور سابق تجسس سازمان ملل بوده و به خاطر خانواده اش از کار دست می کشد ولی دوباره مجبور می شود برای نجات خانواده اش و البته دیگر مردم جهان به مأموریتی خطرناک برود. او هیچ ویژگی خاصی به جز تخصص و البته هوش نسبتاً بالایش ندارد. البته او در میانه کار از افرادی نیز کمک می گیرد که از جمله آن ها افسر زن اسرائیلی است. در آخر فیلم هم او خودش را فدا کرده و دارو را به خود تزریق می کند. راه حل نهایی نجات بشر هم تنها از روزنه علم بیرون می آید و باز هم این آمریکاست که مسئول اصلی نجات بشر است.
همه باید بسوزند مگر...

یکی از نقاط قابل تأمل دیگر این فیلم حکم به نابودی و سوزاندن تمام افرادی است که خواسته یا ناخواسته تبدیل به زامبی شده اند و باید توسط بمب و آتش نابود شوند. این جا دیگر ما خوبی و بدی نداریم و راه زنده ماندن رسیدن به داروی نجات بخش است و هرکس دیگر محکوم به نابودی است. ملاک خوب و ماندگار شدن فرد فضائل اخلاقی نیست و به عکس افرادی که حتی بدون انتخاب خود و ناخودآگاه در معرض ویروس قرار گرفته اند، حکم به سوزاندن و رفتن به جهنم داده می شود. در یک جمله باید گفت که در این فیلم از دغدغه های انسانی و دینی خبری نیست بلکه هدف، تنها نجات جان انسان های باقیمانده و لو به هر قیمتی است.

]]>
سينماي هاليود، سينماي متعهد! http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=683 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=683 صرف نظر از ارزش گذاري و موضع گيري اعتقادي و گرايش هاي ايدئولوژيك، آيا سينماي هاليوود مصداق روشن يك سينماي متعهد نيست؟. يادآوري مي كنم فعلا قصد ارزش گذاري اعتقادي نداشته و فقط كاركردها و بازخوردها و نتايج اعمال ـ بدون توجه به جهت مثبت يا منفي آن عمل ـ بررسي مي شود.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 به ايام نيمة مبارك شعبان رسيديم. اين روز ها شايد براي برخي، فقط يك مناسبت باشد و بهانه اي براي جشن گرفتن و تبريك گفتن؛ البته جشني بزرگ تر از جشن هاي ديگر و تبريكي جدي تر و عميق تر از نمونه هاي نظير. اما آيا واقعا چنين است؟ و مهم تر اين كه آيا نيمة شعبان و اصولا بحث ظهور و مفهوم انتظار فقط براي شيعيان اثني عشري و پيروان فقه جعفري عليه السلام مطرح و مد نظر است؟ نه؛ اين گونه نيست. مدت ها است كه اين گونه نيست. اينك و در عصر معاصر، به اندازة ميزان حساسيت و توجه شيعيان (و حتي شايد بيشتر)، اين دشمنان جدي و قسم خوردة ما هستند كه به اين موضوع توجه نشان مي دهند.
  بگذاريد از زاويه اي ديگر به اين موضوع بنگريم و به محور بحث نزديك تر شويم. 
اگر شماره هاي گذشتة امان را ملاحظه كرده باشيد، بحث پر سر و صدا و دامنه دارِ فيلم سيصد و حواشي آن را ديده ايد. حال از منظر و ديده بحث انتظار ، و در پارادايم و حوزة تعهد اجتماعي هنرمند ، تفسير ديگري بر اين موضوع ارائه مي دهيم. 
صرف نظر از ارزش گذاري و موضع گيري اعتقادي و گرايش هاي ايدئولوژيك، آيا سينماي هاليوود مصداق روشن يك سينماي متعهد نيست؟. يادآوري مي كنم فعلا قصد ارزش گذاري اعتقادي نداشته و فقط كاركردها و بازخوردها و نتايج اعمال ـ بدون توجه به جهت مثبت يا منفي آن عمل ـ بررسي مي شود. 
اصولا منظور از تعهد هنري چيست؟ تعهد هنري ،يعني پافشاري بر اصول و اركان با استفاده از ابزار هنر؛ يعني تلاش وافر براي زمينه سازي و بسترسازي اهداف كلان يك نظام و سيستم؛ يعني آن كه هنرمند در جايگاه پيش قراول و همواركنندة حركت آتيِ سياستگزاران و مديران و راهبرانِ نظامِ مورد علاقة خود، فضاي رواني و اجتماعي و فرهنگي لازم را فراهم كند. 
با اين تعاريف، با كمال تعجب (و البته تأسف)، بايد اذعان داشت سينماي هاليوود با تمام نشانه ها و مظاهر و عناصر امپرياليستي و استكباري، سينمايي متعهد است. قطعا بسيار متعهدتر از سينماي خودمان. 
سينماي غرب، با مديريت و برنامه ريزي متخصص و هدفمند، بر سوژه ها و موضوعاتي دست مي گذارد و فضاسازي هايي مي كند كه حتي هنوز به صورت علني و آشكار بر زبان و گفتار سياستمداران و سياست بازان غربي نيامده است. سينماگران غرب و مديران سينمايي آن، با درك مشخصي از اهداف درازمدت نظام استكباري و جهانخوار، بسيار زودتر از آن كه سياست ها و اهداف غربي بر زبان سران قدرت بيايد، سرشكني مي كنند و بذر برنامه ها و سياست ها را در مزرعة ذهن مخاطبان داخل و خارج مي كارند. يعني بسيار زودتر از آن كه مثلا رييس جمهور آمريكا لازم باشد زبان به جنگ و اعلام نبرد بگشايد، در ميدان هنر و فرهنگ، هنرمندانِ مزدبگير آن نظام، جسورانه و پيشتازانه بر طبل جنگ مي كوبند و ذهنيت ها را براي پذيرش ناخودآگاهِ آنچه بعدها سياستمداران خواهند گفت، آماده مي سازند. 
آيا جز اين است؟ و ده ها و صدها اثر سينماي هاليوود در طول ساليان و دهه هاي گذشته جز اين بوده است؟. 
در اين دوران حساس و در اين مقطع زمانيِ تعيين كننده كه تاريخ و جهان، در مسير خود به پيچ بسيار مهم و حياتي رسيده است، در اين عصر پرالتهاب و پر تب و تابِ انتظار ، بي شك يكي از اصلي ترين و كليدي ترين وظايف و مسؤوليت هاي شيعه، تعيين استراتژي انتظار و تعريف تمام زيرشاخه هاي آن، و تبيين همة آن چيزي است كه بايد عمل كرد و به انجام رساند جز اين است؟ 
در اين بين، نقش سربازان هنري و فرهنگي، شايد از تمام نيروهاي ديگر مهم تر و تأثيرگذارتر باشد. اگر نگوييم همة تعريف هنر متعهد و هنرمند متعهد و سينماي متعهد، اما دست كم، يكي از نشانه ها و تعاريف آن، بايد چگونگي و نحوة حضور هنرمند و سينماگر در اين ميدان باشد. جز اين است؟ جايگاه سينماي فعلي ايران در اين تعريف كجا است؟ كدام اثر سينمايي با محوريت اين موضوع خلق و توليد شده است؟ چه حركت استراتژيك و دامنه داري براي بسترسازي در اين مسير طراحي شده؟ چه ميزان شناخت از اهداف كلان نظام جمهوري اسلامي در اين ارتباط توسط سينماي فعلي ايران درك و هضم شده است؟ در كدام برنامه ريزي، چگونگي حركتِ گام به گام و زمينه سازي و خصوصا نيازسازي براي اقشار مختلف مخاطبين در دسته بندي هاي متنوع آثار بلند و كوتاه، كودك و بزرگسال، داخلي و خارجي، سينمايي و تلويزيوني، و ... پيش بيني شده است؟ 
پاسخ به اين سؤال ها ـ اگر مطلقا هيچ نباشد ـ نزديك به هيچ است. 
عجيب تر اين كه اتفاقا دربارة اين مباحث، يعني بحث انتظار، عصر ظهور، استراتژي شيعه و نظام اسلامي در اين عصر، و ... مديران ارشد اجرايي كشور و سياستمداران و اقشار مختلف مردم و صاحب نظران، بسيار بيشتر و جلوتر از دنياي هنر و سينما، توجه و حساسيت نشان مي دهند و به فراخور حال و با توجه به محدوديت ها و موانع، كارهايي به انجام مي رسانند. 
اما مگر قرار نبود هنر پيش قراول آن چيزي باشد كه بعدها سياستمداران و مديران ارشد نظام به زبان خواهند آورد؟ مگر قرار نبود دنياي هنر و مشخصاً سينما و تلويزيون، بايد زمينه ساز مفاهيم و اهداف اصلي نظام اقتصادي و سياسي در اذهان مخاطبان باشد؟ 
البته ارادة قدرتمند الهي در مسير تاريخ ساز و تحول آفرين خود در حال پيش رفتن است و اتفاق بزرگ، آن گونه كه مقدر شده است، رخ خواهد داد؛ اما اين، از مسؤوليت آنان كه وظيفه اي به گردن دارند، نخواهد كاست. 
باز مي گردم به سؤالِ صدرِ مقال ، سينماي متعهد ما كجاست؟..

پدید آورنده: سيد عليرضا سجادپور

]]>
افسانه، دروغ يا آرزوهاي نهفته غرب؟... http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=681 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=681 به بهانه طرح مباحث گسترده در داخل و خارج كشور پيرامون آخرين توليد خصمانة هاليوود و سينماي غرب نوشتار زیر تدوین و ارائه شده است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 عصري كه در آن به سر مي بريم داراي صفات و ويژگي هايي است كه گاه به نحوي شگفت با يكديگر در تضادند. از يك طرف انبوهي از اطلاعات، اخبار، نوشته ها و تصاوير، بشر امروز را سردرگم ساخته و غرق در درياي بي انتهاي قاب ها و كلمات، او را از اطلاع و درك برخي حقايق و وقايع ضروري، حسّاس و تعيين كننده باز داشته است؛ به عبارت ديگر، در اين عصر انفجار اطلاعات، گاهي با تلخي و تعجب در مي يابيم كه بشر شايد از هميشه كمتر مي فهمد و مي داند.
از سوي ديگر، اين رسانه هاي عالم گير و جهان شمول، به مثابه تيغي دولبه، گاهي شرايطي را فراهم مي كنند كه سرعت حركت اطلاعات و اخبار، مردم جهان را نسبت به يك واقعه و حادثه مطلع و حساس مي كند و به عكس العمل و تحرك و جنبش وا مي دارد. به قول ظريفي، ديگر نمي توان در اين دنيا به راحتي فاجعه اي خلق كرد و بيم از آن نداشت كه كساني در اقصي نقاط جهان به عكس العمل و اعتراض بر نخيزند. ديگر نمي توان تمدني را يكسره نابود كرد، نسلي را قتل عام نمود و ميراث گذشته و حال يك فرهنگ را به تاراج و غارت برد، و اعتنايي به توجه، حساسيت و خشم جهان نكرد.
شايد با شرايط عصر حاضر، رژيم غاصب اسرائيل نمي توانست به آساني كشور و ملتي با نام فلسطين را از ريشه انكار كند و فلسطينيان را آواره سازد يا قاجاريه آنگونه ايران بزرگ را به دندان قدرتهاي عصر نمي داد يا طاغوت پهلوي ميدان شهدا را از خون صدها و صدها نفر رنگين نمي كرد يا صهيونيست ها نمي توانستند اين سان دروغ عجيب و شاخدار هولوكاست را به صفحات تاريخ معاصر حك كنند و...
بلي! اكنون، هم عصر غفلت، حيرت و ناآگاهي است و هم ميدان توجه، دقت و آگاهي؛ و هم عصر تاخت و تاز شياطين دروغ پرداز و نيرنگ باز و شاگردان ظاهر فريب شان است، و هم زمان گسترش و ترويج وتوسعه حق مداري، عدالت خواهي و تحول مناسبات پوسيده جاهليت.
در اين زمان شگفت، رسانه ها ـ بخصوص رسانه هاي تصويري و سينما ـ با استفاده از ابزار داستان و نمايش، وسيله اي قدرتمند، نافذ و مؤثر و با بردي بالا است كه مي تواند چون تيغي در دست زنگي مست، فاجعه بيافريند يا در دست كارشناس دلسوز، ابزار نجات و بازگشت به حيات باشد.
آري! از ويژگي هاي اين عصر عجيب، همين است كه علاوه بر وجوه متناقض و متضاد در كليّت اين دوران، ابزار خاص آن نيز كاركردي متناقض و دوگانه مي تواند داشته باشد. در روزها و هفته هاي اخير، همه ما به شكلي كم نظير و گسترده با يكي از اين ابزار خاص برخورد داشته و در مورد آن چيزهاي فراوان شنيده ايم. آن، فيلم سينمايي 300، محصول سال 2007 سينماي هاليوود آمريكا است.
اما بطن و واقعيت ماجرا چيست؟ با هم هفت پله را در بررسي اين فيلم مي پيماييم:

1. نمي دانم فيلم 300 را ديده ايد يا نه. اما قطعاً در مورد آن بسيار شنيده ايد. اين سطور در پي تحريك اشتهاي شما براي ديدن اين فيلم يا نظاير آن نيست. زيرا ديدنش، ولو به اكمال و در نسخه تمام عيار و دست نخورده!، چندان به آگاهي بيننده نمي افزايد و به احتمال زياد، رضايتي نيز بر نمي انگيزد. اما لازم است مخاطبان خاص اين نشريه، با حضورشان در ميدان انتظار پويا و سازنده، از منظر خاص خود بالاتر از مخاطبان عام تحليلي از اين فيلم داشته باشند.

2. آيا 300 اثري هنري است؟ گرچه براي پاسخ به چنين سؤالي، لازم است نسبت خود با هنر را مشخص كنيم. اما با هر تعريفي از هنر و با هر نگاه رها و بدون چارچوب نيز نمي توان به اين اثر، نامِ هنر نهاد. اين فيلم، يك اثر كاملاً سياسي و باندي است. اين اثر در تمامي لايه هاي ظاهري و باطني خود از نگاهي يك طرفه، جهت دار، آهنين و به شدت دُ گم تبعيت كرده. نگاهي كه مختص هواداران و اعضاي بي مغز و تابع تشكيلاتي جزم انديش به سبك احزاب فاشيستي است. بديهي است چنين نگاه قالبي، خشك و بي مغز، هيچ نسبتي با هنر و آثار هنري نخواهد داشت. حتي بيانيه هاي احزاب تندرو و افراطي از اين به اصطلاح اثر هنري!! منعطف تر و متعادل تر به نظر مي رسد!

3. اگرچه به ظاهر اين فيلم عليه يك كشور، ملت و جامعه خاص (پارسيان ـ ايرانيان)، است اما در واقع و آشكارا يك عقيده، فرهنگ و ايدئولوژي را هدف خشونت آميزترين اتهامات و ناسزاها قرار داده است. اين فيلم، پارسيان (ايرانيان) را بسيار فراتر و گسترده تر از سرزمين و مرزهاي خاص خود، ملتي مي داند كه خود را نمايندگان خداوند بر روي زمين مي خوانند و براي توسعه قدرت و حاكميت خود بر تمام جهان مي كوشند. آنها بر مشرق عالم يكسره تسلط يافته اند و حالا رو به غرب آورده اند. البته كلمات و سمبل هاي به كار رفته در اين فيلم، آن قدر اغراق آميز و ترسناك بيان شده كه هيچ گروه و قشري از مخاطبان نتواند از حيطه نفوذ اين پيام بركنار بماند؛ اما همين تلاش، خود به عاملي بازدارنده و شك برانگيز تبديل شده است. و اين از ويژگي هاي اغراق بيش از حدّ است!

4. آيا تحريف و نمايش واژگونه و ترسناك از چهره يك ملت ـ كه حامل پيام مشخصي براي دنياي امروز هستند ـ نشانه اي از استيصال و نااميدي بانيان و خالقانِ اين فيلم نيست؟ مگر پيام اين ملت چيست؟ جز گسترش پيام انتظار و اشتياق براي ظهور يك منجي و چشم دوختن به افق شرق ـ از سرزمين هاي تاريك غرب ـ براي وزيدن نسيمي فرحناك و زندگي بخش است؟ اين پيام به ديگر جوامع و ملل بشارت مي دهد كه مي توانند اميدوار به نجات دهنده اي باشند كه آنان را از باتلاق عميق تمدن رو به فروپاشي غرب معاصر برهاند.

5. اين عدد 300 هم حكايتي دارد. سازندگان فيلم، 300 مرد را به شكل سوپرمن گونه براي دفاع از تماميت فرهنگ غرب، جلوي سپاه ـ به زعم آنان ـ خونريز و نابودگر شرق، تحت فرماندهي پارسيان ـ به عنوان نماينده تامّ تمدن شرق ـ به صف مي چينند و به آن اميدها مي بندند. ما نيز چشم انتظار پيش قراولاني هستيم كه در نخستين گام ظهور، گرد وجود خورشيد بشريت جمع خواهند شد. آنان نيز 313 نفرند؛ با توجه به اين نكته كه در برخي روايات آنان را 300 مرد و 13 زن شمرده اند!!

6. گويا اين بار دشمنان خسته از هر گونه فرهنگ سازي و سمبل پردازي، دست به دامان سمبل ها و نشانه هاي خود ما شده اند و با استفاده از عناصر خاص فرهنگ ما، مي خواهند عليه مان سلاحي جهاني درست كند. جهش قدرت اين فرهنگ تا كجاست كه دشمن در رأس هرم قدرت خود نيز، چاره اي جز گرته برداري و كپي سازي و سپس واژگون نمايي از عناصر همين فرهنگ ندارد.آنجا كه 300 سرباز اسپارتي را درست مثل شهداي تاريخ و مذهب ما شخصيت پردازي مي كند، آنها را با جملات و شعارهايي دقيقاً برگرفته از فرهنگ شهادت طلبي همراه مي كند، و سرنوشت شان را نيز دقيقاً همان گونه ـ با بدنهايي چاك چاك اما به شكلي آسماني و اسطوره اي با شكوه ـ ترسيم مي نمايد! يعني حاصل سالها مبارزه و مسخره كردن و نفي و انكار همه مظاهر فرهنگي، اعتقادي و ملي ما، حالا به تكرار و شبيه سازي و كپي برداري از همان مظاهر انجاميده است!!

7. درست به همين دلايل و بسياري دلايل ديگر است كه وقتي براي اولين بار اين فيلم را با دقت تماشا كردم، نخستين برداشت و نظرم اين بود: بد نيست! اصلاً بد نيست! اين فيلم چه دليل محكم و جالبي است كه ايران و ايراني با در دست داشتن پرچم انتظار، عدالت، حق طلبي و بشارت ظهور، بيش از هميشه قدرتمند و محبوب است و اين گونه شديد و سخت، هدفِ حسد و بغض دشمنان! و پس از هفته ها كه مي گذرد، هنوز كاملاً بر اين باورم!

_____________________
1.نويسنده و تهيه كننده آثار سينمايي و تلويزيوني سينمايي طوفان شن(واقعه طبس)، سريال سيمرغ (شهيدان شيرودي و كشوري)، سريال عبور از خط سرخ (شهيد عباس دوران)، سريال آفتاب در زمين (داستان تولد روح ا...)، سينمايي آخرين ملكه زمين (حمله آمريكا به افغانستان)، سريال چشمان آبي زهرا (انتفاضه فلسطين)و...

پدید آورنده: دكتر سيدعلي رضا سجادپور

]]>
منجيان هاليوودي (1) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=680 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=680 مي گويند سازمان سيا در پرونده حضرت مهدي ، فقط عکس ايشان را کم دارد. در واقع آنها به اهميت ايشان براي مسلمانان پي برده اند و حدس مي زنند که اين واقعه نزديک است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 به تصوير کشيدن مباني معنوي و مذهبي و شخصيت هاي قدسي هنر خاصي را مي طلبد که فقط هنرمندان سليم النفس و متعهد مي توانند از عهده آن برآيند. هنر سينما که اصالت و اساس آن بر تصوير است ، به عکس ديگر هنرها، مشکل تر مي تواند چنين مفاهيمي را به زبان خود ترجمه کند، به گونه اي که به اين مفاهيم لطمه نخورد. در عين حال بايد گفت: مؤثرترين روش براي ماندگار ساختن مفاهيم مذهبي و ديني به تصوير کشيدن آن ها است.

امريکا
جنگ خليج فارس را به مدد رسانه هاي تصويري و سينما به راه انداخت. جنگ عراق را نيز همين طور با ساختن يک دروغ ساده که صدام سلاحهاي هسته اي يا کشتار جمعي دارد و به شدت براي امنيت ما خطرناک است.تمام اين بدبختي ها، لشکر کشي و قتل وتجاوز براي يک دروغ بود؛ دروغي که از فرط تکرار به وسيله رسانه هاي گوناگون و به ويژه سينما حقيقي جلوه داده مي شودتا جنگ عراق را توجيه کند يا براي مثال مي خواهد با دروغي بزرگتر که کاملا تخيلي و غير واقعي است مثل حمله فضايي ها به زمين وايجاد نگراني در مردم در اين مورد به واسطه فيلم هاي سينمايي مثل جنگ ستارگان و از اين قبيل، توجيه کند که بايد تسليحات خود را افزايش دهيم تا خطر حمله فضايي ها کاهش يابد! يا با اين توجيه که ما از شر سارقان، تبهکاران و قاتلان در امان نيستيم، بايد مثل آب خوردن مجوز حمل يا خريد اسلحه به مردم بدهيم، حتي به کودکان ! مثل فيلم بولينگ براي کلمباين مايکل مور که چندي پيش از طريق شبکه اول سيما به نمايش در آمد.

درانتظار منجي
تمام اديان الاهي و غير الاهي به آخرالزمان و اين که روزي همه شر درمقابل همه خوبي       مي ايستد، معتقدند و انتظار ظهور منجي را مي شکند.
بودايي ها و هندوها منتظر آمدن(گوتمه) يا بوداي پنجم هستند. زرتشتي ها در انتظار سوشيانت (يا سوشيانس) و مسيحيان هم معتقدند که حضرت عيسي دوباره از اورشليم و بيت المقدس ظهور مي کند. يهودي ها هم مي گويند عيساي واقعي هنوز نيامده است؛ اما مسلمانان شيعه و سني در انتظار ظهور مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند ؛البته با يک تفاوت با اديان ديگر. آنها منجي شان از آسمان ظهور مي کند و فقط در همان ظهور به ميان مردم مي آيد؛ اما منجي ما مسلمانان هم اکنون ميان مردم زندگي و در مشکلات وسختي ها همراهيشان مي کند. منجي ما عمر هزارساله دارد و پنهان از ديد مردم است؛ اما زنده است. و همه اکنون هم از او مدد مي گيرند. و زمينه را براي ظهور حضرتش فراهم مي سازد؛ در حاليکه انتظار اديان ديگر در زندگي معمولشان جلوه اي ندارد.
جالب است بدانيد که تاثير فرهنگ انتظار زماني براي غرب مشخص شده و او را به وحشت از منجي ما انداخت که انقلاب اسلامي پيروز شد و جلوه هاي حضور وياري حضرت در پيروزي انقلاب و زمان جنگ تحميلي بيش تر نمود يافت. غرب دانست که چيزي غير از امکانات و تجهيزات نظامي و تکنولوژي هم وجوددارد که ضمن بسيج مردم اين نيرو را به آن ها مي بخشد که در جبهه هاي نبرد براي شهادت و کشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگيرند. به واسطه همين حيرت بود که براي شناخت فرهنگ انتظار و عامل ايجاد اين ايمان قوي در سال 198 عجل الله تعالي فرجه الشريف م کنفرانس در فلسطين اشغالي و شهر تل آويو برگزار شد تا به تاثير اعتقاد به مهدويت ميان مسلمان به ويژه شيعيان بپردازد. در اين کنفرانس، به اين نتيجه رسيدند که هويت سياسي شيعه و عامل کاميابي آن اعتقاد به مهدي(عج) است و گفتند: اين ها به اسم امام حسين(ع) قيام مي کنند و به اسم امام زمان(عج) قيامشان را حفظ مي کنند .
از ان پس بود که هاليوود توجهش به اين منجي جلب شده و اهميت آن رادرک کرد. او تاثير مهدويت را در تعارض با خواسته هاي خود ديد و سعي کرد ضد آن فيلم بسازد و ماجرا را به گونه اي ديگر جلوه دهد.
غربي ها معتقدند: اگر بتوانيد آينده را پش بيني کنيد، خودتان هم مي توانيد آن را بسازيد .
هاليوود که به تاثير تصوير در فرهنگ سازي و تغيير مباني فکري و اعتقادي جوامع ايمان آورده بود، به سرعت به ساخت و تهيه فيلم هايي دست زد که به نوعي به آخرالزمان و ظهور منجي مي پرداخت. موضوع مهمي که همواره دستمايه هاليوود بوده ، ايجاد جّو ناامني و اضطراب و وحشت(ترور) است که مقدمه اي براي پذيرش قدرت برتر و حاکميت خشن و بي رحمانه به شمار مي رود. اين اتفاق يکي از سرفصل هاي راهبرد فرهنگي است که در بعضي ازاين فيلم ها دنيا به پايان خود مي-رسد و چيزي جز انهدام گسترده و نابودي نسل بشر باقي نمي ماند.
فيلم نوستر آداموس مردي که مي آيد و روز بعد   نمونه از اين فيلم ها هستند، درحالي که در بعضي ديگر، افرادي باقي مي مانند که در زندگي دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حکومت صيهونيست مي پردازند. مانندفيلم حکومت آتش ، نبرد آخر ، روز استقلال و آرماگدون . هاليوود با ساخت اين فيلم ها قصد دارد ترس ووحشت ناشناخته و هولناک و عظيمي را درديدگان مخاطب ساده و بي دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلي آخرالزمان ناشي از کتب غير آسماني مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.
برگرفته از كتاب پيشگويي و آخرالزمان ، جمعي از نويسندگان

پدید آورنده: محمد رضا عسگري

]]>
سینما در گرداب (1) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=679 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=679 رسانه يكي از ابزارهايي است كه دنياي غرب به وسيله آن در کشورهاي جهان سومي، به خصوص در كشورهاي اسلامي نفوذ مي‌كند. در بين رسانه‌ها تلويزيون، به ويژه سينما نقش بسيار مهمي در ترويج و نهادينه سازي اهداف غرب، ايفا مي‌كند. این نوشتار سخنرانی آقاي نادر طالب زاده* در مرکز تخصصي مهدويت در این خصوص می باشد
]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 رسانه يكي از ابزارهايي است كه دنياي غرب به وسيله آن در کشورهاي جهان سومي، به خصوص در كشورهاي اسلامي نفوذ مي كند. در بين رسانه ها تلويزيون، به ويژه سينما نقش بسيار مهمي در ترويج و نهادينه سازي اهداف غرب، ايفا مي كند.
نکته مهمي که بايد توجه کرد آن است که سينماي امروز يعني هاليوود كه مركز توليد بزرگ سينماي غرب است، به وضوح با سي سال قبل متفاوت است. يعني آنچه كه هاليوود در دهه هاي 70 ميلادي يا 60 ميلادي يا 50 ميلادي بود، با آنچه كه امروز هست كاملاً متفاوت است. ما بايد اين موضوع را از منظر خودمان تحليل كنيم و اين خيلي مهم است. اين تفاوت بايد بيان، درك و تحليل بشود.
به طور مثال كارگردان مشهوري را مثال مي زنم و اين تغيير زمان را به وسيله آثار و افكار او به طور خلاصه بررسي مي كنم. يكي از كارگردان هاي يهودي آمريكا كه در دهه 70 بسيار موفق بود و ركورد فروش را شكسته بود استيون اسپيلبرگ[1] بود، فيلم هاي او در دهه 70 يعني دهه انقلاب اسلامي و چند سال بعد از آن ـ كه هنوز انقلاب اسلامي خودش را در سطح جهان نشان نداده بود و به عنوان يك پديده و يك قدرت، به عنوان يك موج ظاهر نشده بود ـ مطرح شده؛ آثار اين فيلم ساز قبل و بعد از انقلاب اسلامي كاملاً تغيير كرده است.
در دهه 70 فيلم هاي معروف او ـ كه به اصطلاح خيلي فروش داشت و مطرح بود ـ يكي آرواره ها بود كه خيلي مشهور بود. بعد از آن در سال 1977 فيلمي ساخت به اسم برخورد نزديک از نوع سوم . و البته اين كار با تهاجم و به زمين نشستن يك سفينه فضايي و در عالم اطلاعاتي كه در آن زمان در مورد پديده UFO بود ساخته شده بود، چيزي شبيه قصه كودكان.
كارهاي جنجالي اسپيلبرگ در دهه 80 شروع مي شود. اولين فيلم مطرحي كه سر و صدا کرد و در واقع مظلوميت يهود را مطرح مي كند فيلم فهرست شيندلر است. اين فيلم ده سال بعد از انقلاب اسلامي ساخته شده است و جايزه اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگرداني را گرفته است. اين فيلم ماجراي يک آلماني کارخانه دار و عضو حزب نازي آلمان، به نام اسکار شيندلر است که جان صدها يهودي عازم به اردوگاه هاي مرگ را نجات مي دهد.
وي بعد از اين اثر، فيلم ديگري را مي سازد درست در زماني كه جنگ هشت ساله ما تمام شده و ايران مي خواهد قدرت بگيرد و در مقابل غرب ، محكم بايستد، آمريكا متوجه مي شود اين انقلاب از بين رفتني نيست، از سال 1982 نيمي از لبنان به وسيله اسرائيل اشغال شده، جنوب لبنان در اشغال است، مقاومت اسلامي لبنان متولد مي شود، حملات مكرر حزب الله به نيروهاي اسرائيل به واسطه تأثير پذيري و تربيت پذيري از انقلاب اسلامي صورت مي گيرد، اين فرهنگ تقابل بين امپرياليسم و صهيونيزم با جهان اسلام كه در رأسش ايران هست به يك ماجراي جديد در تاريخ كه اثرش را در سينما دارد تبديل مي شود.
بعد از فيلم فهرست شيندلر، آنچه كه مهم است نيروي رزمنده است، آنها متوجه مي شوند كه چه كسي بايد در مقابل اين نيرو بجنگد. قطعاً ارتش اسرائيل آن قدر جمعيت ندارد و يك ارتش بزرگ تر مي خواهد، مثلاً بايد لشكري ميليوني باشد و در مقابل اين اسلام خواهي از ايران به لبنان و فلسطين و کشورهاي ديگر رفته و اين زنگ خطر را با تمام وجود، غرب و به خصوص آمريکا احساس كرده است.
فيلم نجات سربازان رايان [2] فيلم بعدي اسپيلبرگ است که دربارة جنگ جهاني دوم، در دهه 50 و يا شايد اوايل دهه 60 است كه آمريكا درگير جنگ با ويتنام بود، ديگر فيلم خوبي در رابطه با جنگ ويتنام و جنگ جهاني دوم و يك فيلم ارتشي آمريكا نساخته بود. در اين جا با بازي "تام هنگس" بازيگر محبوب روز آمريكا، فيلمي در رابطه با اُبُهت و ايثارگري ارتش آمريكا مي سازد، ارتشي كه بعدها بايد به اهداف صهيونيست ها خدمت بكند، ارتشي كه بايد براي اسرائيل سربازي بكند، اين فيلم يكي از پيچيده ترين و زيباترين فيلم هاي جنگي است. اين جاست كه اسپيلبرگ يك فيلمساز كاملاً سياسي مي شود.
فيلم بعدي اش كه جنجال برانگيز بود و مشهور شده، جنگ دنياها است که آن را در سال 2005 ميلادي براساس كتاب علمي ـ تخيلي جنگ دنياها که در صد سال پيش نوشته شد ساخته است. اينجا هم دوباره موضوع مهاجمين فضايي هست، ولي اين بار اين مهاجمين خيلي خشن هستند.
ماجراي آن فيلم اين است که موجوداتي از زير زمين، زمين را مي شكافتند و بيرون مي آمدند، مثل سه پايه هاي بزرگ فلزي و همه جا تسلط دارند، مثلاً به اندازه برج ايفل، به طور ناگهاني از زير زمين مي آيند آمريكا و همه كشورهاي دنيا را تسخير مي كنند. ديالوگ ها اين است مي گويد كه اين موجودات هميشه اين جا با ما بودند، زير خاك بودند و ما نمي دانستيم. امروز با قدرت كامل در صحنه آمدند.
در يك صحنه فيلم وقتي همه از دست اين هيولاهاي فلزي فرار مي كنند، يک بچه از پدرش مي پرسد: آيا اينها تروريست ها هستند؟ پدر كه دارد فرار مي كند و در حال رانندگي است جواب نمي دهد، و باز دوباره بچه سؤال مي كند كه آيا اينها تروريست ها هستند؟ ولي باز پدر جواب نمي دهد. با اسپيلبرگ در هفته نامه نيوزويك مصاحبه شد، به او گفته شد كه آيا آن جمله عمدي بود؟ پاسخ داد: بله عمدي بود. سؤال شد: منظوري داشتيد؟ گفت بله منظور داشتم و بيشتر توضيح نمي دهد. اما بقيه اش را ما بايد با تحقيق بفهميم.
متأسفانه اين فيلم آمريكايي با اين زيرکي ساخته مي شود، ولي هنوز تحليل نشده و كسي دقت نمي كند، فقط فيلم را مي بينند. خودش مي گويد: عمد داشتم که گفتم: تروريست ها! با توجه و تبليغ رسانه اي امروز، اين عبارت يعني چه؟ يعني مسلمين، آنها هميشه در كنار ما بوده اند اما امروز از زير خاك بيرون آمده اند و با تمام اُبهت در صحنه ظاهر شده و قصد نابودي ما را دارند. تا آخر فيلم، ارتش آمريكا مشغول نبرد با اين موجودات عجيب است.
فيلم ديگري كه در همين اواخر دهه 90 و قبل از سال 2000 توليد شده، متعلق است به يك كارگردان ديگر يهودي به اسم رولند امريك[3] به نام روز استقلال [4]، اين فيلم نيز در مورد موجودات فضايي صحبت مي كند که آمده اند تا استقلال و آزادي زمين را بگيرند، اين فيلمي است كه مي ارزد به صورت دقيق تحقيق شود.
جالب اين است كه هم در اين فيلم که قبل از ماجراي 11 سپتامبر ساخته شده و هم در فيلم مستند نوسترادآموس تقريباً 15 سال قبل به برج هاي آسمان خراش منهتن حمله مي شود.
به هر صورت اين جا ما از جنسي فيلم داريم كه در دهه 70ميلادي كه انقلاب اسلامي در سال 1979بود هيچ سابقه اي از اين جنس نبود، هيچ وقت و كاملاً يك آماده باش به وسيله هاليوود در رسانه براي مردم خودشان مهيا كرده اند، فيلم هايي كه بسيار پرخرج است، بسيار قدرتمند ساخته شده و بسيار عاطفي است و يك قصه بسيار قوي دارد، روح و عواطف شما را درگير مي كند كه اين يك بخش از هاليوود پرخرج است كه دارد كار مي كند. من فرزند دو زمان هستم، قبل از انقلاب در آمريكا بودم تا وقتي انقلاب اسلامي داشت واقع مي شد آمدم ايران و چون دانشجوي رسانه بودم و در سه دانشگاه مختلف درس خوانده ام و آدم هاي مشهوري را هم ديدم که استاد بودند، تحليل گر بودند، اين مطلب را كاملاً درك كردم. عرض مي كنم يك استراتژي رسانه اي صورت گرفته است.
حق آن است که هوشمندترين حرف را خود مقام معظم رهبري زده و فرموده اکنون يك جنگ رسانه اي اتفاق افتاده. در مقابل اين جنگ رسانه اي كه اصطلاحاً به آن جنگ نرم مي گويند، بايد چه بكنيم؟ چيزي كه ما سال ها در كلاس هايمان براي مخاطبان کم تعداد و بعضي وقت ها در تلويزيون تحليل مي كرديم، حالا بسيار جدي شده است، چون دشمنان ما امروز با توپ و تفنگ نمي توانند بجنگند ولي مي توانند عواطف را درگير بكنند، شك و شبهه راه بياندازند و براي ملت خودشان هيجان و رشادت و وطن پرستي را تبليغ كنند. شما شمار فيلم هايي را كه آمريكا در اين 20 سال گذشته ساخته و وطن پرستي را تبليغ مي كند، با دوره هاي ديگر آمريکا مقايسه كنيد. واقعاً غير قابل مقايسه است، حتي در دوران جنگ ويتنام فيلمي با اين قوّت ساخته نشده است.
اين مهم است كه ما در نظر بگيريم موجي را که انقلاب اسلامي آغاز كرده، پژواك و اثرش تا به كجا رفته است. و با موج تديّن، حقيقت پرستي و حقيقت دوستي از يك طرف و انسان هايي كه در غرب به دنبال حقيقت و تشنه حقايق هستند، از اين انقلاب شروع شده است.
امروز اسلام و فرهنگ اسلامي در همه شهرهاي آمريکا حضور دارد. كاهنان يهود به اين توفيق اسلام کاملاً آگاه اند و در مقابلش با تمام قدرت مي ايستند. البته كار ما رصد رسانه هاي آنها است تا مصاديق اين آگاهي و نقشه هايي كه در مقابله با ما مي كشند را فهميده و خنثي کنيم.

ادامه دارد... (اینجا)

______________________________________
[1] . استيون آلن اسپيلبرگ (steven allen spielberg) متولد 18 دسامبر 1946 ميلادي، کارگردان معروف آمريکايي و برنده 3 جايزه اسکار. او با فيلم سازي بزرگ شده است و اولين فيلم کوتاهش را براي نمايش در سينما ها در 21 سالگي و در سال 1968 ميلادي ساخت. اسپيلبرگ فيلمساز مورد علاقه يهوديان صهيونيسم است.
[2].
Saving private Ryan.
[3]. roland emmerich.
[4] . Independence Day.

پدید آونده : سخنرانی جناب آقای دکتر نادر طالب زاده
در مرکز تخصصی مهدویت

]]>
منجيان هاليوودي (2) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=678 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=678 در مقاله قبل(منجیان هالیودی (1))، مطالبي را درمورد فعاليت غرب وسينماي هاليوود دربارة منجي آخرالزمان، بيان داشتيم و گفتيم رسانه هاي غربي از جمله هاليوود که به تأثير سينما در فرهنگ سازي و تغيير مباني فکري و اعتقادي جوامع پي برده اند، به سرعت شروع به ساخت و تهيه فيلم هايي با موضوع آخرالزمان و ظهور منجي نموده اند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 در اين مقاله به محورهايي از اين فعاليت ها اشاره مي نماييم:
1- القاء برتري غرب و مرعوب ساختن ديگران با بزرگنمايي تكنولوژي
غرب به دنبال القاي اين نكته است كه نيروي برتر در مقابله با آخرالزمان ، آمريکا و تکنولوژي اوست و در صورت وقوع خطر، يک قهرمان آمريکايي دنيا را نجات خواهد داد.
اين قهرمان، بر بلاياي طبيعي هم غلبه مي کند و در واقع از دست طبيعت هم کاري ساخته نيست تا جلوي تکنولوژي آمريکا بايستد و هيچ كس نمي تواند با اين قدرت برتر مبارزه كند. نشان دادن اين مسأله در فيلم ها، موجب مي شود که جهان سوم به نوعي در مقابل اين تکنولوژي مرعوب و منفعل شده و خلاقيت و توانايي خود را ناديده بگيرد و تنها، مصرف کننده تکنولوژي خارجي باشد و نه توليد کننده آن. چرا كه غرب به خوبي مي داند که توليد فکر، انديشه و در نهايت فناوري، منجر به قدرت مسلمانان خواهد شد.
2- خطرناك جلوه دادن مسلمانان و ايجاد نفرت نسبت به آنان
در واقع، غرب به اهميت موعود براي مسلمانان پي برده و حدس مي زند که اين واقعه نزديک است. بنابراين مي خواهد نوعي آمادگي در مردم خود ايجاد کند. نمونه هاي ذيل در همين راستا مي باشد:
الف) فيلم پيشگويي هاي نوسترا داموس يا مردي كه فردا را ديد؛
اورسون ولز کارگردان يهودي و مشهور سينماي هاليوود که فيلم همشهري کين او در زمره بهترين فيلم هاي دنيا جاي گرفته بود، در فيلم پيشگويي هاي نوسترآداموس يا مردي كه فردا را ديد به عنوان گوينده مطالب نادرستي را القا مي كند. در اين فيلم کسي كه نام آخرين پيامبر را برخود دارد و مسلمان است، خطرناك معرفي مي شود و به حدي کشتار مي کند و برخوردي وحشيانه با افراد دارد که عملا هر کسي از او منتفر خواهد شد. لباس او عربي است و دستاري بر سر دارد! پيام کلّي فيلم آن است که اين رهبر مسلمانان، فرد محبوبي نخواهد بود و بالاخره توسط غرب شكست خواهد خورد. بعد، براي تأكيد اينكه مسلمانان باعث تهديد جهان اند؛ به صراحت مطرح مي كند: ميليون ها مسلمان در خاورميانه وجود دارند که ثروت عظيمي از گاز و نفت و ذخاير طبيعي را در اختيار دارند و اخيراً به ارزش هاي اسلامي خود پي برده اند كه براي صلح جهاني خطرناکند .
ب) بازيِ يا مهدي:
بازي کامپيوتري يا مهدي نيز با همان رويکرد بالا، موجب ايجاد نفرت از ظهور منجي مي شود. اين بازي با همين نام در ميان افرادي که چندان اطلاعي از نحوه ظهور حضرت ومباني اعتقادي شيعه نداشتند، منتشر شد. [1][1]
3- هضم فرهنگ ها در فرهنگ غربي
به اين موارد توجه كنيد:
الف) هري پاتر؛ يکي از سينماگران غربي درباره پديده هري پاتر گفته است: هري پاتر قرار است مسأله پيچيده فردا (آينده) را براي ما و کشورهايي که به آنها در حال توسعه مي گويند، حل کند به اين وسيله، اين منجي غرب نقاط مشترکي بين نوجوانان خودمان و بقيه پديد مي آورد و ما هم مي توانيم دقيق تر درباره ايده هايمان با يک زبان بين المللي حرف بزنيم.
هري پاتر خود يک جادوگر است، اما نه يک جادوگر منفي و ظالم، او نوجواني است با ويژگي معمولي همه نوجوان هاي دنيا با اين تفاوت که به مدرسه جادوگري مي رود. اين شخصيت، بدون مرز است، چرا كه با وجود همه تفاوت هاي فرهنگي بين کشورها، مدرسه ها در سرتاسر دنيا يک قوانين ثابت دارند. با فيلم هاي ارباب حلقه ها و هري پاتر ، جهاني سازي خيلي راحت تر اتفاق مي افتد.
با اين توضيحات ديديد که منجي مورد نظر غرب، هيچ شباهتي به منجي واقعي ندارد. آنان سعي دارند غرب و صهيونيسم را به عنوان منجي معرفي کنند و ذهن مردم را در آن غرق سازند.
توجه!
ما چه کرده ايم؟ چقدر انتظار و ظهور منجي خود را در فيلم هايمان به تصوير کشيده ايم؟
دكتر حسن بلخاري، متخصّص سينما و رسانه در اين باره چنين مي گويد:
در دانشگاه هاي ما براي دانشجويان هنر به ويژه سينما که يک هنر صنعتي کاملا وارداتي است، فقط آموزه هاي غربي و تکنولوژي آنها تدريس مي شود. بنابراين دانشجويان، تکنيک را از غرب مي گيرند؛ تا اين جا مشکلي نيست، اما غرب به قدري در اين زمينه عميق کار کرده که تنها عده کمي مي توانند فقط تکنيک را بگيرند و محتوا را نگيرند.
يک راهکار!
کساني که به اين عرصه پا مي گذارند، بايد خودسازي فرهنگي، ملّي و ديني کرده باشند تا تحت تاثير آن تکنولوژي و روحش قرار نگيرند و مرعوب آن نشوند!
پيشنهاد مي شود: يک تيم متخصص حوزوي و دانشگاهي، محورهاي مهم و محتوا را از منابع اصيل اسلامي استخراج کند و تيم متعهد ديگري که دست اندر كار هنر و سينماست اين معنا را به تصوير بکشد. تاريخ و تجربه نشان داده است که تلفيق تعهد و تخصص بسيار كارساز است.
1.براي اطلاعات بيشتر رجوع  كنيد به فصلنامه انتظار، شماره 5، مقاله مهدي انكاري و انتظار ستيزي، محمد صابر جعفري؛ نرم افزار غرب و مهدويت، نقد فيلم مردي كه فردا را ديد.

]]>
نگاهي ديگر به موضع آخرالزمان در سينماي هاليوود http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=677 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=677 سردمداران اين حركت، شيطان پرست نيستند؛ چون اساساً هيچ اعتقادي ندارند و به هيچ ماورا و معنويتي قائل نيستند و خود را البته ـ بدرستي ـ شيطان بزرگ، حاكم و نظم دهندة جهان مي دانند و در واقع با ترويج اعتقادات شيطان پرستي، پيروان احمق، تهي مغز و پوچ خود را به پرستش خودشان وا مي دارند

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 نارنيا (NARNIA) كليدي ترين بيان غير مستقيم شيطان گرايان
در سلسله مقالات گذشته به بررسي موضوعات و داستان هاي مربوط به مبحث آخرالزمان (همان آپوكاليپس APOCALIPS در زبان هاي لاتين) ـ كه به تازگي در سينماي هاليوود ظهور كرده ـ پرداختيم و سرانجام به اين نكتة مهم و كليدي رسيديم كه سردمداران و خط دهندگان اصلي سينما، هنر و فرهنگ غرب به خصوص آمريكا با تكيه به توانايي هاي اقتصادي، سياسي و تسلط بر بازارهاي جهاني سينما با ورود به مبحث آخرالزمان و تحريف باطني آن، نوعي شيطان گرايي و شيطان پرستي را (اگر بشود، آنان را به طور دقيق پرستندة شيطان ناميد!) رواج مي دهد و در اصل به جاي اعتقاد و حس معنوي منجي گرايي ـ كه در روح و جان بيشتر مردم جهان از شرق تا غرب؛ از سفيد، سياه و زرد و از فقير و ثروتمند جاي گرفته ـ شيطان را ناجي آخرالزمان، نظم دهندة تمدن جهاني و يكي كنندة فرهنگ ها، آداب و اعتقادات همة ملل و جوامع جهان، معرفي مي كنند!!
گفتيم، تمامي كليدواژه هايي كه در دهه هاي اخير با تمام قدرت فرهنگي، اقتصادي و تكنيكي در ادبيات سياسي و اجتماعي جهان جا انداخته اند مانند نظم نوين جهاني ، دهكدة واحد فرهنگي جهاني و جريان اطلاعات (كه منظورشان، نه آگاهي بخشي سياسي و اجتماعي كه فقط بمباران و تهاجم موسيقي غربي، مدهاي لباس، فيلم هاي هنجار شكن و غيراخلاقي و ترويج لذت هاي شهواني و حيواني است) براي جا انداختن اين ذهينت است كه عصر آخرالزمان، نزديك است و شيطان بزودي به دنياي آدميان، وارد خواهد شد و به طور مستقيم، نظم دهنده و حاكم بر بشريت خواهد گرديد و عصر اديان و اعتقادات الهي به سر خواهد رسيد!!
مي بينيد با گستاخي و فقط با تكيه بر توانايي هاي مادي و تكنيكي خود، مفاهيم روشن و ماندگار را واژگونه و معكوس نشان مي دهند و اين واژگوني، فريب و دروغ بزرگ، خود، يكي از نشانه هاي عصر آخرالزمان است! ...
در اينجا اضافه مي كنم كه سردمداران اين حركت، شيطان پرست نيستند؛ چون اساساً هيچ اعتقادي ندارند و به هيچ ماورا و معنويتي قائل نيستند و خود را البته ـ بدرستي ـ شيطان بزرگ، حاكم و نظم دهندة جهان مي دانند و در واقع با ترويج اعتقادات شيطان پرستي، پيروان احمق، تهي مغز و پوچ خود را به پرستش خودشان وا مي دارند و تمامي منظورشان از بازگشت شيطان به جهان، عصر آخرالزمان و ناجي بشريت، فقط اين است كه با سوار شدن بر فطرت درونيِ منجي گرايي بشر، خود و شركاي خود را ناجي و حاكم جهان معرفي كنند.
در اين شماره به بحث بيشتر و دقيق تر دربارة يكي از توليدات اخير سينماي هاليوود مي پردازيم كه به شكل دنباله دار در آمده است و پس از توليد نخستين فيلم سينمايي آن به برنامه ريزي براي توليدات دنباله هاي دوم و سوم آن نيز دست زده اند و آن فيلم، نارنيا ست.
اين فيلم، ويژگي و نكتة خاصي دارد و آن، اين است كه متفاوت از ديگر توليدات آخرالزماني و شيطاني هاليوود، اين بار ما با اثري كودكانه؛ با شخصيت هاي كودك و نوجوان و در فضايي فانتزي، تخيلي و كودكانه مواجه هستيم؛ اين نكتة مهمي است و نشان مي دهد كه هدف فرهنگ سازان و خط دهندگان از توليد اين فيلم، كار بر روي ضمير و ذهن كودكان و نوجوانان در سرتاسر جهان است و اين بار آنان، اين مسير را براي انتقال پيام ها و مفاهيم مورد نظر خود انتخاب كرده اند.
اين فيلم، داستان دختر كوچكي به نام لوسي است كه همراه با خواهران و برادران خود در بازي كودكانة قايم باشك، به نحوي عجيب و جادويي سر از يك سرزميني افسانه اي به نام نارنيا در مي آورد و متوجه مي شود، آن سرزمين در اختيار ملكة سرما و برف قرار دارد، او به كمك خواهران و برادرانش ـ كه همگي از او، بزرگ تر هستند ـ و با همراهي برخي از ساكنان آزادي خواه سرزمين نارنيا با تلاش هاي فراوان و گذر از خطرات بي شمار، موفق به شكست ملكة سرما شده، آفتاب و گرمي را براي آن سرزمين به ارمغان مي آورد.
]همين جا به موضوعي در ميان بحث اشاره كنم كه حالا درمي يابيم، چرا برخي از هنرمندنماهاي وطني به خصوص سينماگران سست اعتقاد، مسئله دار و ناسالم داخلي در توليدات چند سال اخير در بسياري از آثار سينمايي خود، فضاي ايران اسلامي را سرد، يخ زده و پر از برف و سرما نشان مي دهند و حتي برخي از آنان حاضرند، توليد خود را آنقدر، عقب بياندازند كه به فصل برف و سرما، دسترسي پيدا كنند!! و مسئولان سينمايي ما، احتمالاً يا خوابند يا خود را به خواب زده اند و يا كارهاي بسيار مهم تري دارند كه وقت رسيدگي به لايه هاي زيرين و پنهان اين آثار مختصر را ندارند!!...[.
نكتة ديگر دربارة فيلم نارنيا، اين است كه كاملا غير مستقيم است و تمامي اسامي و نشانه هاي افراد در فيلم، نه مستقيم كه غير مستقيم و غير واضح به اسامي، آثار و نشانه هاي مربوط به شيطان و شيطان پرستي اشاره دارد؛ شايد در سرتاسر فيلم حتي يك نكته مستقيم و روشن در اين بحث را نيابيم و شايد به همين دليل است كه حتي سينماي ايران نيز، سال گذشته فيلم نارنيا را دوبله شده، چندين بار در جايگاه فيلم برگزيده در ايام پربيننده پخش كرد!!! اما موضوع اينجاست كه در فرهنگ غربي، اسامي و نشانه هاي فيلم در شباهت با مفاهيم دروني فرهنگي آنان با ضمير ناخودآگاه و لايه هاي پنهان روح و ضمير بينندگان (و در اينجا گروه كودكان و نوجوانان) ارتباط برقرار مي كند و با تكرار نمايش و توليد دنباله هاي بعدي، حفظ ضرب آهنگ القاهاي فرهنگي مورد نظرشان در ميان مدت و دراز مدت، تأثير لازم را بر روح و روان نسل هاي آينده مي گذارد.
شايد اين نشانه ها در كشورها و جوامع شرقي به خصوص ايران، مفهوم و مشخص نباشد و تأثير چنداني نگذارد؛ اما در عين حال، بايد توجه داشت كه به هرحال در دنياي بي مهري فرهنگي فعلي، بالاخره نشانه هاي فرهنگي با استفاده از همين وسايل مياني و ابزاري مانند فيلم، سينما، تلويزيون، موسيقي و غيره ... مشكل شده است و به ضمير پنهان جوامع و مردم ديگر، نفوذ مي كند و جاگير مي شود.
همان طور كه بارها گفته ام و باز هم حالا و در اينجا مي گويم، فرهنگ اسلامي و شيعي، فرهنگ امام زماني و فرهنگ انتظار و مهدويت نيز به ابزار و بيان امروزي مانند فيلم، سينما، موسيقي، گرافيك، نمايش و ... نياز دارد و براي انتقال مفاهيم الهي و مقدس مورد نظر خود به دنياي تشنة امروز، لازم است با تمامي توان؛ با بالاترين انگيزه ها و بهره وري از همة استعداد ها به خصوص هنر و سينما استفاده شود.
سخنان حكيمانة رهبر معظم انقلاب ـ آيت الله خامنه اي ـ را به ياد بياوريم كه فرمود: هيچ پيامي در جهان باقي نمي ماند، مگر آن كه با هنر آراسته مي شود .
همچنين بدانيم در دنياي پيچيدة معاصر، ما در جايگاه معتقدان به فرهنگ انتظار و ظهور، وظيفه و مسئوليت سنگيني بر عهده داريم؛ اميدوار باشيم كه قدرت طرف هاي باطل و شيطاني، قدرتي ظاهري است و اگر با ايمان، اراده، توكل و دقت به ميدان آييم، كف هاي روي آب، ناپديد مي شوند حتي اگر ظاهري پف آلود و حجيم داشته باشند و آب سالم و گوارا به حلق تشنة جهان امروز سرازير مي شود، انشاء الله ... .

]]>
آخر الزمان در آثار سينمايي هاليوود http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=676 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=676 در اين نوشتار پروندة آثار سينماييِ دنياي غرب را دربارة سوژه و موضوع آخرالزمان و ناجي جهاني مي گشاييم و به بررسي و تحليل توليداتي سينمايي - كه مضمون مذكور را محور داستان خود، قرار داده اند- مي پردازيم. البته نظر به اين كه سينماي هاليوود، عملاً بيش از 90 درصد از توليدات سينماي غرب را در دست دارد(!)، طبعاً بحث مزبور، به آثار سينماي هاليوود، اختصاص مي يابد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 تذكر اين نكته ضروري است كه متأسفانه برخلاف آن که توليدات سينماي ايران، در حيطة مضمون انتظار، اندك و انگشت شمار است، در سينماي هاليوود، وضعيت، كاملاً بر عكس است و ما با انبوهي از آثار، برخورد مي كنيم كه جملگي به سوژة آخر الزمان و ناجي جهاني پرداخته اند!
همان طور كه گفته شد، تعداد توليدات سينماييِ هاليوود و جهان غرب در مورد موضوع آخر الزمان، آن چنان زياد است كه نمي توان تمامي آن ها را مورد تحليل قرار داد؛ بلکه مي بايست به تحليل و نقد نمونه هايي از آن توليدات - که به نوعي، الگو و نمايندة ديگر آثارِ مشابه هستند- اکتفا کرد.
در ادبيات غرب، معمولاً از آخر الزمان با اصطلاح آپوكاليپس [1] و از نبرد و جنگ نهايي آخر الزمان كه بين منجي جهاني و دشمنان او در مي گيرد، با اصطلاح آرماگدون [2] ياد مي شود. اثرپذيري بالاي سينماي غرب از اين مفاهيم، به گونه اي است که حتي برخي توليدات هاليوود، صريحاً با عنوان آپوكاليپس يا آرماگدون نام گذاري شده اند. نکتة شگفت ديگر، اين است که اغلب آثاري که در محتوا و درون مايه به اين مضمون پرداخته اند، داراي خط داستانيِ يكسان و ساختار قفسه ايِ همانندي هستند؛ يعني معمولاً به يك شيوه شروع شده، ادامه يافته و به پايان مي رسند و در آن ها طرح كلي داستاني و ساختار اصلي فيلمنامه، به نحو شگفت آوري يكسان و مشابه است.
اين ساختار و خط داستانيِ واحد و مشابه بدين گونه است که در ابتداي آن ها، زندگي به نحو معمولي و آرام در دنيا، جريان دارد. خصوصاً در آمريكا - كه تقريباً تمامي اين آثار، حوادث و اتفاقات اصلي فيلم را در همين نقطه تعريف مي كنند و به عنوان مكان اصلي داستان، از آن استفاده مي برند- همه چيز به نحو آرام و رضايت بخشي در حال گذر است؛ بچه ها مدرسه مي روند، كارمندان بر سر كار خود هستند، مغازه دارها به فروش اجناس خود مشغول اند، كافه ها و تريا ها فعال هستند و به طور کلي، همة اقشار مردم، به زندگي و خوش گذراني مشغول اند...
اما به ناگاه، ورود يك گروهِ غريبه و ناشناس، اين آرامش را به هم مي زند که معمولاً گروهي هستند كه هيچ اطلاعات و مشخصاتي از آنان در دست نيست. براي مثال، در فيلم بسيار معروف و پر خرج روز استقلال [3]، يك سفينة بسيار بزرگ و غول آسا كه مي تواند بر شهري بزرگ، سايه افكند، از نقطة ناشناخته اي از كهشكان، سر مي رسد و در آسمان ظاهر مي گردد.
در همة اين آثار، مردم زمين با كمك دانشمندان و نيز رهبران سياسي تلاش مي كنند که با اين غريبه هاي نوظهور ارتباط بگيرند و با آن ها زبان مشترك پيدا كنند. دانشمندان اصلي و رهبران كليديِ در اين تلاش ها نيز، عمدتاً آمريكايي هستند که خود، به گونه اي روشن و واضح ، درصدد القاي اين مطلب است که آمريکايي ها، رهبر و ليدر جهان هستند و بقية جهانيان- حتي اروپايي ها- بايد تابع و پيرو محض آن ها باشند!
در ادامة داستان و علي رغم تلاش هاي صادقانه و انساني(!)، هيچ امكاني براي ايجاد ارتباط، از سوي غريبه ها ايجاد نمي شود و تمامي تلاش ها براي درك منويات و افكار و اهداف آنان، كاملا بي نتيجه مي ماند.
تا اين که به ناگاه، نشانه هايي از رفتار خصمانه و جنگ طلبانه از سوي غريبه ها مشاهده مي شود و در حالي كه جهانيان (به رهبري آمريكايي ها!) دليلي براي اين رفتار نمي يابند، دفعتاً و به نحوي غافل گيرانه، حملاتي آتشين و مرگبار و بسيار ويرانگر بر تمامي مناطق مسكوني زمين و شهرها و مردمان، آغاز مي شود؛ بسياري از نقاط زمين نابود مي گردد و انبوه زيادي از مردم مي ميرند.
در اين فيلم ها معمولاً نيويورك، واشنگتن، شيکاگو، لوس آنجلس و نيز پاريس، لندن، رم و ... منهدم مي گردند. در برخي از اين آثار، حتي پكن، مسكو و دهلي نو نيز از بين مي روند. نويسندة اين مقاله، خود، شاهد آثاري بوده كه در آن، مكه و شهرهاي مسلمان نشين نيز، با حملة بيگانگان نابود مي شوند!
در مجموع، همه چيز به هم مي ريزد و ترس، اضطراب، بهت، نگراني، آشفتگي و وحشت از مرگ و نيستيِ بشريت و تمدن، بر فيلم حاكم مي شود. باقيماندة مردم زمين - كه به هر طريق، نجات يافته اند- حول محور قيادت و رياست رييس جمهوري آمريكا (!) دوباره به بازسازي و تجديد قوا مي پردازند و دانشمنداني كه زنده مانده اند نيز با تشويق و هم فكري رييس آمريكايي، به مطالعه و بررسي نقاط ضعف بيگانگان پرداخته و سرانجام، در اوج نااميدي، راهي براي مقابله و مبارزه و انتقام گيري مي يابند و با حضور شجاعانة رئيس آمريكايي، به آخرين حملة متقابل، دست زده و در نقطة پاياني داستان، موفق به نابودي مركزِ فرماندهيِ بيگانگان مي شوند و بدين ترتيب، جهان را از نابودي كامل مي رهانند...!
البته در جزييات فيلم ها، طبعاً تفاوت هايي وجود دارد؛ امّا کليت آن ها به همين شرح است. سازندگان و توليدكنندگان آن ها، چنان به اهداف كلي و كلان خود، وفادارند كه حتي تكرار چند بارة اين قصه در آثار متعدد را مانعي بر سر راه خود محسوب نمي کنند و در توليدي ديگر به بيان دوبارة اين داستان ـ با همان كاراكترها و شروع و پايان تكراري- مي پردازند...!
ممکن است اين سؤال پيش آيد كه منظور واقعي آنان از اين داستان هاي تكراري چيست؟ دقت و توجه به اجزاي داستان و روابط شخصيت ها و قدري ملاحظه بر اصول هنري فيلمنامه نويسي و كارگرداني، مي تواند پاسخ اين سؤال را به آساني هويدا کند.
اين داستان ها نماد و نمونه اي از نبرد آخرالزمان هستند كه به زعم سازندگان آن ها، بين نيروهاي خير و شرّ - و البته به رهبري آمريكا!- در مي گيرد. نيروهاي شرّ، يا از شرق مي آيند و سبزه رو و مو مشكي هستند(!) يا چون نمونه اي كه ذكر شد، از جهاني ديگر مي آيند و نه حرف انساني را مي فهمند و نه جواب منطقي و انساني دارند. آن ها جز منطق جنگ و نابودي و انهدام آثار تمدن و فرهنگ انساني، چيزي نمي خواهند و هدفي ندارند!
با اين توضيح، روشن است كه اين همانند سازي ها، کدامين نگرش و اعتقادات و ديدگاه ها را در جهانِ معاصر، هدف گرفته است. همة اين تلاش هاي هنري و سينمايي، براي تأييدگذاري بر ذهن و روح مخاطبين جهاني اين آثار است تا در ضمير خود، به تثبيت جايگاه خير و شرّ ـ البته با معيار جهان استكبار ـ بپردازند و اگر در اين نبرد نهايي، به كمك سپاه آمريكايي نمي روند، لااقل بي طرف بمانند و در لشگر شرقي هاي جنگجو و بيگانه با تمدن جهاني قرار نگيرند!
امّا آيا اين آثار توانسته اند علي رغم تعداد فراوان خود، تأثيري مناسب بر روح و دل مخاطبين داشته باشند؟آيا توانسته اند معادلات محتوم و مقدر را تغيير دهند؟ و مهم تر، آن که، ما در اين معركة هنر و فرهنگ و سينما چه بايد بكنيم؟
* . نويسنده و تهيه كنندة بسياري از آثار سينمايي و تلويزيوني؛ چون فيلم سينمايي طوفان شن (با محوريت واقعة طبس)، سريال سيمرغ ( زندگي نامة شهيدان، شيرودي و كشوري)، سريال عبور از خط سرخ (زندگي نامة شهيد عباس دوران)، سريال آفتاب و زمين (داستان تولّد روح الله)، فيلم سينمايي آخرين ملكة زمين (با محوريت موضوع حملة آمريكا به افغانستان)، سريال چشمان آبي زهرا (با محوريت موضوع انتفاضة فلسطين) و ...

______________________
1.Apocalips
2.Armageddon
3.Indipendence Day

]]>
نوستراداموس و پايان جهان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=675 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=675 ادادشتي بر دو فيلم مبتني بر پيشگويي هاي نوسترا داموس
مردي که فردا را ديدThe Man Who Saw Tomorrow و نوسترا داموس 2012 Nostara Damus2012

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 با دوستاني از اهل فکر و انديشه درباره برخي فيلم ها جلساتي داشتيم. در يکي از اين جلسات، سخن از فيلم نوسترا داموس 2012 شد. هر کدام سخنان ارزشمندي گفتند. آنچه در ذيل مي آيد، تآملات اين جناب در آن جلسة ارزشمند است:
گويا ماجراي تحريف اشعار و مطالب معروف به پيشگويي هاي نوسترا داموس پايان پذير نيست و قرار است هر از چندگاه، توپخانة دروغ پردازي غرب با شيوه هاي مختلف، آينده را هولناک و به اين طريق، مخاطبان خود را در وحشت و بهت فرو ببرد و از آنان چون آدمي که دچار شوک شده و اراده و تعقلي ندارد؛ براي مقاصد خود بهره برداري و با اهداف خود همراه کند. در اين ميان به تعبير هانتينگتون (نظريه پرداز جنگ تمدن ها) و ديگران، مهم ترين هدف و مخالف تمدن اسلام است. باز به اعتراف خود آنان، انقلاب اسلامي ايران معادلات جهان را به هم ريخته و به تعبير فرانسيس فوکوياما ، شاگرد هانتينگتون اين شيعه است که چون پرنده اي با بال سرخ (امام حسين عليه السلام و شهادت طلبي) و بال سبز (امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و اميد به آينده روشن) و قلبِ تعبد پذيري و ولايت پذيري و پيروي از فُقها، سال هاي متمادي، جنبش خيز و مبارز در مقابل تمام دنياي آنان ايستاده است.
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جبهه غرب با جرياني مواجه شد که نه غربي بود و نه شرقي و برخلاف نظام هاي سکولاريسمي (کمونيستي يا ليبراليستي که دين را حذف يا به انزوا کشانده اند)، به محوريت دين و به رهبري عالمي ديني، تمام دنياي آنان را به تمسخر گرفته بود؛ انقلابي که به مرز ايران محدود نبود و تمام محرومان و مستضعفان عالم را به اسوه برداري و همراهي فرا مي خواند. لذا نظام سلطه در کنار تمام شيوه ها و ابراز هاي مختلف، نظير محاصره اقتصادي، کودتاي طبس، نوژه و جنگ تحميلي و ... ؛ هنر را نيز به ياري گرفت.
در ميان فيلم ها و سريال هاي متفاوت که سال هاست توسط کمپاني هاي صهيونيستي عرضه مي شود، نظام غرب، ليدر و رهبري جريان انکار، تخريب، تحريف و جايگزين سازي[i] را داراست و گاه به صورت مستند (چون فيلم مردي که فردا را ديد، نوسترا داموس 2012 و ...) و گاه به صورت هنري و سينمايي (چون 2012، آرماگدون... و هزاران اثر هنري ديگر) ارائه مي شود.
آنچه در اين نوشتار مورد بررسي و مقايسه قرار مي گيرد عبارت است از دو مستند (The Man Who Saw Tomorrow )مردي که فردا را ديد (معروف به پيشگويي هاي نوسترا داموس) به کارگرداني رابرت ژنت (Robert Guenette ) با اجراي بازيگر و کارگردان مطرح، اورسن ولز (Orson Welles ) محصول 1981 يعني چند سالي پس از آغاز انقلاب اسلامي ايران و مستند نوسترا داموس 2012 به کارگرداني اندي پيکارد Andy Pickard محصول 2009 که به تازگي ارائه شده است. البته توضيح مفصل دربارة نوسترا داموس و فيلم مردي که فردا را ديد (يا همان پيشگويي هاي نوسترآ داموس) را سابقاً بيان داشته ايم.[ii]

شباهت ها و تأملات
هر دو فيلم، در بردارنده ترکيبي از پيشگويي ها و مطالبي با ژستِ علمي است تا اهداف سازندگان به خوبي به بيننده القاء گردد.
اشعار مبهم منسوب به ميشل نوسترا داموس، بار اولي نيست که تحريف مي شود، در سال 1940 توسط هيتلر و پس از آن در سال 1943 به وسيله چرچيل و بارها توسط آمريکا مطابق اهداف آنان تفسير شده است. در اين موضوع نيز دو اثر مشترکند.
آينده در هر دو فيلم وحشتناک و هراس انگيز است.
در هر دو مستند، به کنايه يا صراحت، اسلام، مسلمانان، جمهوري اسلامي ايران و رهبران آن، تهديد کننده امنيت و آينده جهان مطرح مي گردند.
در فيلم مردي که فردا را ديد (محصول 1981)، پس از نشان دادن صحنه هاي انقلاب اسلامي ايران، رهبري از جهان اسلام، به عنوان سومين ضد مسيح و رهبر ترور و وحشت مطرح مي گردد (البته در نمايي شبيه به حسينه جماران) که پس از هيتلر و ناپلئون جهان را به نابودي و جنگ مي کشد و به صراحت مطرح مي شود. مسلمانان با پي بردن به ارزش ها و قدرت خود، مي توانند براي جهانيان خطر باشند .
در فيلم اخير نيز (نوسترا داموس 2012) با نشان دادن تصوير رييس جمهور کنوني ايران (دکتر محمود احمدي نژاد) به صراحت بيان مي شود: اين واقعيت است که ايران، هم اکنون يک تهديد بزرگ براي غرب است... و بخشي از بحران بزرگي است که کل بشريت را تهديد مي کند .
هر دو فيلم برخلاف نقطه مشترک تمام اديان[iii] ، مبني بر عدم صحت توقيت و تعيين وقت براي ظهور و يا قيامت، به تعيين وقت پرداخته و زمان ارائه مي دهد و به صراحت از آغاز ويراني هاي فراگير و وحشت آخرين در آينده اي نه چندان دور سخن مي گويد.
فيلم اول محصول 1981؛ آغاز جنگ ها را 1994 و آمدن پادشاه وحشت و اوج درگيري ها را 1999 بيان مي دارد و فيلم دوم محصول 2009 (شبيه آثار ديگري که سال 2012 را مطرح مي نمايد[iv]) ويراني ها را سال 2012 مطرح مي نمايد.
در هر دو اثر، اين مطلب، صريح يا غير مستقيم القاء مي شود که جريان انقلاب اسلامي ايران، آغاز گر فتنه ها آخر الزماني است و باعث بيداري ديگران شده است.
چنان که گفتيم؛ در فيلم اول (مردي که فردا را ديد The Man Who Saw Tomorrow محصول 1981) ؛ پس از تصاوير انقلاب اسلامي و امام راحل، از بيداري ملت هاي مسلمان و پي بردن آنان به حکومت فوق العاده خود سخن مي گويد
در فيلم دوم (نوسترا داموس 2012) نيز با نشان دادن تصوير رييس جمهور فعلي ايران، جمهوري اسلامي ايران را بخشي از بحران بزرگي مطرح مي کند. که کل بشريت را تهديد مي کند و در کنار تصوير رئيس جمهور ايران، تصوير هوگو چاوز قهرمان ضد آمريکايي ارائه مي شود که به گونه اي نشانگر تأثير پذيري از ايران است.
نقطه مشترک ديگر اين است که در هر دو محصول، در کنار تصوير تاريک ارائه شده از آينده، چنين گفته مي شود که آينده قابل تغيير است و بايست آن را تغيير داد يعني در مقابل آنتي کريست ها و عوامل نابودي ايستاد.
در فيلم اول(1981) فيلم با وصيت نوسترآ داموس به فرزند خويش پايان مي پذيردکه:
آينده قابل تغيير است و مي توان آن را تغيير داد. و در فيلم دوم (2012) از قول نوسترا داموس مي گويد: انتخاب با شماست. شما تصميم مي گيريد چه چيزي مي خواهيد انجام دهيد . و بعد ادامه مي دهد: اينها پيامي است براي نجات ما.

جمع بندي و نتيجه گيري
به نظر مي رسد اين دو اثر، يک مسير را طي کرده و فيلم دوم يادآور همان ادعاها و همان حرف هاي فيلم اول و ناظر به آن است.
آنچه واقعيت است و نياز به پيشگويي افرادي نظير نوسترا داموس ندارد اين است که سال 2012، پايان تاريخ جهان نيست. پايان تاريخي که نظام سرمايه داري، پرچم دار آن است، سال هاست شروع شده است. صداي شکستن ستون فقرات نظام سرمايه داري، سال هاست که به گوش فرهيختگان جهان رسيده است. نظام غرب با همة ادعاهاي ليبرال دموکراسي خود، چيزي براي دفاع از خود ندارد. نه در کشورهاي خود، رنگ و بويي از دموکراسي مانده است و احزاب و عمدتاً لابي هاي صهيونيستي اجازه اي به مردم براي تصميم و انتخاب سرنوشت خود مي دهند و نه بيرون از مرزهاي خود حرمتي براي رأي و تصميم و انتخاب ديگران قائلند. غرب با آن هياهوها، سال هاست که شعار دموکراسي خود را با سر نيزه به افغانستان و عراق و يمن و کشورهاي ديگر تحميل مي کند و مانند مغول و چنگيز و اسکندرها با خونريزي مرزها را در مي نوردد.

_____________________________
[i] . فصلنامه انتظار، ش5، مقاله مهدي انکاري و انتظار ستيزي، نگارنده، و CD غرب و مهدويت، تحليل و بررسي فيلم مردي که فردا را ديد (The Man Who Saw Tomorrow ) و برخي بازي هاي رايانه اي، نگارنده.
[ii] . همان.
[iii] . تمامي اديان معتقدند که زماني براي قيامت و ظهور نمي توان ارائه نمود و کسي را به آن آگاهي نيست؛ براي مطالعه بيشتر؛ رک : مجله هفت آسمان، تابستان 1383 - شماره 22، حسين توفيقي، مقدمه اي بر مقايسه اديان توحيدي.
[iv]. نظير فيلم سينمايي 2012 اثر رولند امريچ (Roland Emmerich) محصول 2009 در حال اکران و رستاخيز 2012 اثر Doomsday کارگردان:نيک اور هارت،

]]>
سينما در گرداب (2) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=674 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=674 رسانه يكي از ابزارهايي است كه دنياي غرب به وسيله آن در کشورهاي جهان سومي، به خصوص در كشورهاي اسلامي نفوذ مي‌كند. در بين رسانه‌ها تلويزيون، به ويژه سينما نقش بسيار مهمي در ترويج و نهادينه سازي اهداف غرب، ايفا مي‌كند. این نوشتار سخنرانی آقاي نادر طالب زاده* در مرکز تخصصي مهدويت در این خصوص می باشد
]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33 سخنراني آقاي نادر طالب زاده* در مرکز تخصصي مهدويت 
رسانه يكي از ابزارهايي است كه دنياي غرب به وسيله آن در کشورهاي جهان سومي،
به خصوص در كشورهاي اسلامي نفوذ مي‌كند. در بين رسانه‌ها تلويزيون، به ويژه سينما، نقش بسيار مهمي در ترويج و نهادينه سازي اهداف غرب، ايفا مي‌كند.
نکته مهمي که بايد به آن توجه کرد اين است که سينماي امروز، يعني هاليوود كه مركز توليد بزرگ سينماي غرب است، به وضوح با سي سال قبل متفاوت است. يعني آن‌چه كه هاليوود در دهه‌هاي 50 تا 70 ميلادي بود، با آن‌چه كه امروز هست كاملاً تفاوت دارد. ما بايد اين موضوع را که بسيار مهمه است، از منظر خودمان تحليل كنيم اين تفاوت بايد بيان، درك و تحليل بشود. اينک در ادامه بحث را پي مي‌گيريم:
 
درايت مقام معظم رهبري
مقام معظم رهبري، بعداز پايان دفاع مقدس بر مقابله با تهاجم فرهنگي دشمن بيشترين تمرکز را داشتند. از ديدگاه ايشان سلاح دشمن، ديگر توپ، تانک و موشک نيست. آنان با سلاح فرهنگ، سينما و رسانه جنگ جديدي را بر عليه ما آغاز کرده‌اند. حساسيت ايشان به اين موضوع بسيار جالب بود، چون هيچ مسئولي اين حساسيت را تا آن موقع متوجه نشده بود. همين تأکيدات و سخنان دلنشين مقام معظم رهبري بود که سبب شد به آمريکا مسافرتي داشته باشم و مستندي را با حضور پنجاه انديشمند غربي در بيست ايالت آمريکا پيرامون غرب بسازم.
 
کاهنان يهود در مقابل اسلام
چند سال پيش نخست وزير اسرائيل «بنيامين نتانياهو» طي ارائه راهکاري خواسته بود براي از بين بردن روحيه انقلابي و جهادي در جوانان مسلمان بايد از راه تهاجم فرهنگي وارد شد. و با پخش فيلم‌ها، سرگرمي‌ها، موسيقي‌ها، کليپ‌ها، بازي‌ها و سريال‌هاي آمريکايي، آنان را با فرهنگ غربي آشنا کرد. درست بلافاصله بعد از پيشنهاد نتانياهو و در طول يک سال دوازده شبکه عربي 24 ساعته فيلم‌ها و برنامه‌هاي آمريکايي را با زيرنويس پخش مي‌کردند. معروف‌ترين اين شبکه‌ها «MBC » و «DOBY1 » است. به طوري که الآن علاقه‌مندان و دانشجويان رشته سينما در اقصي نقاط جهان براي ديدن جديد‌ترين فيلم‌هاي اکشن هاليوود بايد به اين شبکه‌ها مراجعه کنند.
 
فيلم 2012
يکي از جديد‌ترين آثار سينماي غرب در تحريف منجي گرايي، فيلم 2012 است، اين فيلم را «رولند امريک» ساخته است. انتخاب اسم 2012 نيز براي جذب هرچه بيشتر مخاطب است. در اين فيلم با بهترين تکنولوژي روز سينما سعي شده است پايان تاريخ به تصوير کشيده شود. طبق تقويم «ماياها» در سال 2012 ميلادي شمارش روزها صفر مي‌شود و حيات اين دنيايي رو به پايان مي‌رود. از سوي ديگر منجمان تغييرات وضعي ديگري را در علم نجوم پيش بيني کرده‌اند. در اين ميان رسالت اين فيلم ترساندن مردم جهان است که البته منافعي را براي دولت آمريکا به همراه خواهد داشت. در اين فيلم القا مي‌شود که مغز نجات دهنده «يهودي‌ها» هستند و عمليات اجرايي اين نجات نيز توسط آمريکايي‌ها صورت مي‌گيرد. ديالوگ‌هاي اين فيلم براي تبليغ يهوديت در نظر گرفته شده است و قسمت‌هايي از اين فيلم، حتي به صورت مستقيم، نمادهاي يهود را ترويج مي‌کند.
 
فيلم سنگسار ثريا
 
اين فيلم را، يک بهايي مقيم آمريکا به نام «سيروس نورسته» با بودجه سي ميليون دلاري صهيونيست‌ها و تکنولوژي هاليوود در کشور اردن ساخته است. «فريدون صاحب جمع» که بهايي است در يک رمّان تخيلي، داستان يک زن روستايي را مي‌نويسد که ظالمانه سنگسار مي‌شود. و همين ايده‌اي مي‌شود براي هاليوود در ضربه زدن به اسلام. همکاري فکري بهائيت و يهوديت از يک سو و همکاري سخت افزاري آمريکا از سويي ديگر، در ساخت اين فيلم قابل تأمل به نظر مي‌رسد. به عنوان مثال، «مصائب مسيح» نقش اول بازيگر مرد اين فيلم است.
هدف اين فيلم تخريب روحانيت شيعه است، زيرا که غرب بيشترين ضربه را از روحانيت شيعه خورده است، بنيان گذار انقلاب اسلامي ايران يک روحاني بود، حزب الله لبنان را هم يک روحاني پيرو ولايت فقيه در ايران رهبري مي‌کند، آنان در جنگ 33 روزه اسرائيل عليه حزب‌الله متوجه شدند قدرت اين نهاد در شيعه از مجهزترين ارتش خاورميانه نيز بيشتر است.
 
فيلم 300
اين فيلم هم که در شش ماه ساخته شد هدفش اين بود که نشان بدهند ايراني‌ها قابل شکست هستند، زيرا 300 «اسپارت»، بزرگ‌ترين ارتش تاريخ پادشاهي ايران را شکست دادند. در ساخت اين فيلم از تکنيکي شبيه انيميشن که با استفاده از نور پردازي است، صحنه‌هاي عجيب و غريبي که تأثير گذار هم هست، استفاده شده است. جالب آن‌که در اين فيلم ايراني‌ها را پيرو يک رهبر نشان مي‌دهند که هميشه دنباله رو او هستند، اما «اسپارت‌ها» را انسان‌هايي دموکرات نشان مي‌دهند و طوري القا مي‌کنند که مردماني آزادي‌خواه هستند و با دقت در مورد اين موضوع، صحنه پردازي کرده‌اند تا جايگاه رهبري و پيروي مردم از ايشان را تضعيف کنند.
 
قدرت هاليوود بيشتر از پنتاگون!
بنده معتقدم که هاليوود در پيشبرد اهداف استعماري غرب، کاري فراتر از پنتاگون و نيروهاي نظامي انجام مي‌دهد. اگر با موشک و بمب خانه و جان مردم را نشانه مي‌گيرند، با سلاح جديد تهاجم فرهنگي اعتقادات، ارزش و دين مردم، به‌ويژه جوان‌ها را تخريب مي‌کنند و به يقين سلاح جديد زيان بارتر از بمب و موشک است. الان رسالت هاليوود زير سؤال بردن انقلاب اسلامي، تفکرّ شيعي، روحانيت شعيه و منجي باوري است و در اين راستا کوتاهي هم نمي‌کند و فيلم‌هايي نظير «ارباب حلقه‌ها» و امثالش را مي‌سازد.
جالب آن‌که در يک برهه ديگر هم هاليوود براي ساخت فيلم‌هايش هدف داشت و آن بعد از تشکيل دولت غاصب اسرائيل بود. آنان براي تثبيت اسرائيل در منطقه پرهزينه‌ترين فيلم‌ها را ساختند که معروف‌ترين آن «ده فرمان» نام داشت.
کلام آخر اينکه، اين دشمني جدي است و ما دشمناني داريم که مي‌خواهند سر به تنمان نباشد. نبايد ما و مسئولان کاري کنند که موجب تشويق مزدوران آنها شود و بايد دائماً حرکات و برنامه‌هاي آنها را زير نظر داشته و با انسجام ارگان‌ها و ارائه راهکارها و برنامه‌هاي صحيح و از روي بصيرت، بر هوشياري، مردم مسلمان ايران افزود.
*. کارشناس سينما و رسانه.
]]>