مدعیان دروغین http://mahdi313.com در طول تاریخ، به کسانی برخورد می‌کنیم که با جعل و تطبیق نام «‌مهدی موعود‌» بر خود و یا اطلاق این عنوان از سوی دیگران به آنها، داعیه‌های بزرگی دارند.در این بخش از سایت به مدعیان دروغین اشاره می شود. وهابيت علیه مهدویت (9) http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=806 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=806 در مباحث گذشته بيان شد كه يك حركت اصلاح طلبانه ديني در مصر، به رهبري محمد عبده و تعدادي ديگر از نوانديشان ديني شروع شد. اين حركت تأثير فراواني در گسترش و رواج واژة سلف يا سلفيه در محافل فرهنگي و اجتماعي داشت.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:33  اين واژه از محدوده علمي و مشخص خود فراتر رفت و نام برخي از مجله ها و عنوان برخي از چاپخانه ها و مؤسسه هاي نشر ـ همانند مؤسسه نشر و چاپخانه سلفيه كه هر دو در مصر از شهرتي برخوردارند ـ را به خود اختصاص داد. بدين سان اين واژه در محافل گوناگون درخشيد و آواي نام آن در گوش ها طنين افكند. در حالي كه پيش از آن، اين واژه داراي مفهوم و معنايي محدود بود و جز در مناسبت هاي علمي محدودي به كار نمي رفت.
در همين زمان، مذهب وهابيت، منسوب به بنيان گزار آن، يعني شيخ محمد بن عبدالوهاب (1115 ـ 1206 ه‍ . ق/ 1703 ـ 1792م) در نجد و نيز در برخي از شهرهاي ديگر اطراف جزيرة العرب گسترش يافته بود، و اين خود عوامل شناخته شده اي داشت كه اكنون مجال پرداختن به آنها نيست. از سويي ميان مذهب وهابي و دعوت اصلاح ديني در مصر، ادعاي مشتركي وجود داشت و آن عبارت بود از پيكار با بدعت ها و خرافه ها. بدين سان از گذر همين ادعا كه ميان اين مذاهب ساختگي و آن حركت وجود داشت، واژة سلف و سلفي ميان پيروان مذهب وهابي رواج يافت و دل ها و انديشه هاي بسياري از آنان را متوجه خود ساخت. اين در حالي بود كه آنان از واژه وهابيت كه نشان مي داد سرچشمة اين مذهب ساختگي، تنها محمد بن عبدالوهاب است، ناخشنود بودند و همين امر نيز آنها را بر آن داشت كه واژة سلفيه را جايگزين اين نام (وهابيت) كنند.
آنان بدين ترتيب به تبليغ اين لقب جديد، به عنوان نامي براي مذهب قديم خود پرداختند تا از اين رهگذر به مردم بگويند: عقايد اين فرقه به  افكار و انديشه هاي محمد بن عبد الوهاب محدود نمي شود، بلكه به سلف، يعني عقايد پيشينيان برمي گردد و اينك پيروان اين گروه، در بنيان گذاري و پيروي از اين مذهب، امانتداران عقيده و افكار سلف و نيز شيوة آنان در فهم و اجراي اسلام هستند؛ در حالي كه به اين مباني نيز وفادار نماندند و با تعصب خشك و به دور از منطق، شروع به پالايش نظرات سلف كردند و آن چه را كه خود پسنديدند، انتخاب و آن چه را كه از سخنان سلف به مذاقشان خوش نيامد، كنار زدند. آنان روشن ننمودند كه با چه معياري و به چه دليلي با سخنان سلف، به صورت گزينشي برخورد كردند.
چنين بود كه اين واژه از نامي كه به منظور تبليغ براي حركتي اصلاح طلبانه و دفاع از آن بر اين حركت نهاده شده بود، به لقبي تبديل شد كه اين مذهبِ تازه، آن را از آنِ خود كرد؛ مذهبي كه پيروانش معتقدند: از ميان همة مسلمانان، تنها آنها بر حقند و تنها آنهايند كه ايمن بر عقيده سلف هستند و شيوة سلف در فهم و اجراي اسلام را بيان مي كنند!
اكنون بايد آنان كه خود را پرچمدار مبارزه با بدعت ها و خرافه ها مي دانند پاسخ دهند كه به راستي آيا برگزيدن مذهبي به نام سلفيه بدعتي نيست كه پيش از اين نبوده است و به ناگاه در دو سه قرن اخير سربرآورده است؟

پدید آورنده: نعمت الله حشمتي

]]>
ادعای امام زمانی یک زن http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=735 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=735 يکي از مدعيان کرامات و ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خانم شهره حضرتي، اهل تهران با تحصيلات ديپلم است که در يک سالگي پدر و مادر خود را از دست داده و نيز سه مورد، ازدواج ناموفق در زندگي داشته است. وي در سال 1373 مدعي شد که با فرشته الهي در ارتباط است

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 هر فرهنگ و آموزه اي به ميزاني که تأثير مثبت داشته باشد، مورد جلب توجه و سوء استفاده شياداني قرار مي گيرد که براي رسيدن به منافع دنيوي و نفساني خويش از هر وسيله اي استفاده مي کنند. بي شک آموزه مهدويت، يکي از عناصر فوق العاده مؤثر بر فرد و جامعه بوده و از همين رو، دنياپرستان از آن به عنوان وسيله اي براي فريب ديگران استفاده نموده اند. آنچه در ذيل مي آيد بازخواني پرونده يکي از همين افراد است.
يکي از مدعيان کرامات و ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خانم شهره حضرتي، اهل تهران با تحصيلات ديپلم است که در يک سالگي پدر و مادر خود را از دست داده و نيز سه مورد، ازدواج ناموفق در زندگي داشته است. وي در سال 1373 مدعي شد که با فرشته الهي در ارتباط بوده و ضمن جذب افراد و تشکيل کلاس ها و مجالس مذهبي به نام فرشته، بر مبناي کتابهايي در مورد کشف و شهود خوانده بود به سؤالات اشخاص پاسخ مي داد و در پاسخ به پرسش هاي طرح شده، مي گفت: فرشته الهي مي گويد . همين تظاهر به قداست باعث شد تا مريدان وي بدون چون و چرا بر اساس پاسخ هاي او به آن عمل مي کردند و حتي کار را تا آنجا پيش بردند که در ازدواج و طلاق طبق دستور او عمل مي نمودند. شهره حضرتي در سال 1375 پس از ازدواج چهارم خود با آقاي دکتر صادق جاويدان نژاد که داراي دو مدرک دکتري داروسازي و استاد دانشگاه در آمريکا و ايران به مدت 17 سال بود، مدعي شد که با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ارتباط دارد و سخن وي، همان سخن امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و خشم او در حقيقت، خشم آقاست. وي در ادامه فعاليت هاي خود در سال 1378 با حمايت هاي مالي همسرش به کلاردشت مازندران، عزيمت نموده و به فراخواني عمومي مبادرت ورزيد. اعضاء اين گروه اکثراً با رها نمودن شغل خود به آن منطقه نقل مکان نموده و به فعاليت هاي ذيل پرداختند:
الف) تربيت و نيرو سازي با اهداف و گرايشات خاص که تماماً بدعت و خرافه بود و اين کار را به صورت مخفيانه در محل سکونت خود واقع در شهرک نگين انجام مي داد، چرا که تصميم داشت در آينده به منظور گسترش تفکر انحرافي خويش، چهل نفر از شاگردان تربيت شده خود را در مناطق ديگري از کشور اعزام تا ضمن جذب افراد جديد، تشکيل کلاس داده و به خيال خود درس هاي امام حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف را تدريس نمايند؛ در همين راستا استانهاي مازندران، تهران، فارس، اصفهان، کردستان و آذربايجان پس از جذب نيرو و آموزش هاي لازم به استان هاي ديگر اعزام مي شدند.
ب) او با هدف ترويج تفکر انحرافي و نفوذ در جامعه، ضمن اقدام به جمع آوري کمک هاي مالي نقدي و غير نقدي و فرار از اينکه مبادا به اين گروه مشکوک شوند در مناسبت هاي مذهبي، غذا خيرات مي کرد و به مستمندان، کمک مالي مي نمودند و در مراسم سياسي و مذهبي شهر حضوري فعال داشتند و در جامعه با چهره اي موجه ظاهر مي شد.
ج) ايشان منزل خود در کلاردشت را به کعبه و حرم، نام گذاري کرده و اين مطلب را از قول امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مريدان مي گفت به گونه اي که افراد در هنگام ورود به منزل او ضمن ذکر دعا حتي پله هاي منزل را بوسه مي زدند. شوهرش در اعترفات خود مي گفت: من درب خانه را مي بوسيدم و بعد وارد منزل مي شدم .
د) از ديگر اقدامات او بر پايي اردوهاي مختلف و در اختيار قرار دادن برخي جزوات گمراه کننده براي حاضرين در آن، بود.
و) در اوائل آذر ماه 1385 خانم شهره حضرتي و شوهرش با حکم دادسراي ويژه روحانيت و اداره کل اطلاعات استان مازندران دستگير و ادعاي ذيل را اعتراف مي نمايند:
1. اهانت و نسبت سخنان ناروا به ائمه معصومين عليهم السلام .
2. اخاذي از مريدان بالغ بر ده ها ميليون تومان، براي ترويج و تقويت تفکرات انحرافي.
3. اهانت و افتراء به اعضاي گروه و محاکمه آنان به اتهامات واهي و ضبط اعترافات با بهره گيري از مکاشفات جعلي.
4. ضرب و شتم شديد افراد بخاطر گناهان مرتکب شده براي بخشيدن خطاهاي آنها، آنهم طبق دستور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف .
5. اغفال و القا به افراد، نسبت به اجراء دستوراتي که به اصطلاح از طرف امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به او مأموريت داده شده است.
6. بدعت در احکام دين و دستورات ديني که هيچ پايه و اساس نداشته و تماماً ترويج بدعت هاي غلط در اعمال و سنت هاي مذهبي است، (مثل گفتن کلمه عشق به جاي الله اکبر در نماز و يا اينکه به خانم ها عنوان مي کرد که اگر شش ماه، نزد همسر خود نرويد حتماً امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را خواهيد ديد).
7. ايجاد اختلاف و فرو پاشي خانواده ها (ازدواج و طلاق افراد گروه با استناد به اينکه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به ايشان دستور داده اين کار انجام گيرد).
8. اگر فردي از اعضا گروه به ادعاهاي خانم حضرتي در گروه مشکوک مي شد به اتهام شيطان زدگي محاکمه و به شدت مجازات مي گرديد.
9. به دست آوردن املاک فراوان، به وسيله بهشت فروشي به صاحبان زمين.
10. تهديد به قتل نسبت به افرادي که دروغ بودن کارهاي حضرتي، براي آنان قطعي مي شد.
11. القاي اين مطلب ساختگي که مراجع معظم تقليد و بويژه مقام معظم رهبري اجازه ندارند ارتباط خانه حضرتي با حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف را افشاء نموده و دستور دارند که در مجامع و مجالس اين ارتباط را تکذيب نمايند.
12. ادعاي آن که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از گوش چپ با ايشان صحبت مي کند و آنچه از دهان وي خارج مي شد حرفهاي امام زمان است در حاليکه خودش در اعترافاتش اعتراف کرده که اين طور نبود و وي حرف هاي دلش را مي گفته است.
بعد از افشاي شيطاني بودن افکار و اقدامات دروغين خانم حضرتي، قبول اين مطلب براي مريدان وي، بسيار سخت بود بخصوص اين که بسياري از آنها به ظاهر متدين و نزديک به بيست سال مريد استاد بودند، اين امر به گونه اي بود که در همان جلسه اول روشن شدن موضوع فريب کاري اين زن، به شدت بهم ريخته و شوک رواني فوق العاده اي به آنان وارد شد.
شهره حضرتي در شروع اعترافات خود مي گويد: حتي من بنده هم نيستم چرا که اگر بنده خدا بودم از اين غلط ها نمي کردم؛ من به مريدهايم مي گفتم دروغ گفتن بسيار کار بدي است در حاليکه خودم بزرگترين دروغ گو بودم و راهم بسيار کج بود، حتي از دست خودم بيچاره شدم، من مي خواستم خودم را از حس حقارتي که داشتم رها کنم ولي، بد راهي رفتم . او بيان داشت: مريدان هنوز نمي دانند من چه موجود کثيفي هستم و حال مي خواهم توبه کنم . از گله هايي که ايشان در اعترافات ميان داشت اين بود که اگر از روز اول مانع فعاليت هاي من مي شدند کارهاي غلط من، بيست سال طول نمي کشيد.1
او در بخشي ديگر از اعترافات خود بيان مي کند که قصدم معروف کردن خودم بودم، لذا خانه من هم بايد مثل کعبه مي شد و از اينکه مريدان، ديوارهاي منزل مرا بوسيده و سجده مي کردند و به حرف من گوش مي دادنند، احساس خوبي پيدا مي کردم.
شوهر ايشان، آقاي دکتر جاويدان نژاد نيز در بخشي از اعترافات خود اظهار داشت: دامنه خيالات اين خانم و خيال بافي هاي او درباره ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف باعث شد تا علاقه من به او بيشتر شود تا جايي که حاضر شدم اموال و منزل خود را به نام ايشان کنم و حرکات، رفتار و انتقادات وي را ـ هرچه بود ـ در بست قبول مي کردم. هيچ وقت فکر نمي کردم بخاطر شوقي که براي خدمتگذاري به مردم و دين و کشورم از آمريکا به ايران آمدم، حالا خودم عامل ضربه فرهنگي به اين انقلاب عزيز باشم. حتي او به نام اسلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف چندين بار مرا کتک زد و من چون شيفته او بودم فکر مي کردم اقدامات وي همه از سوي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و براي تزکيه و تربيت من است. باور نمي کردم که ايشان اصلاً خطا بکند در حالي که خودش اسير شيطان بزرگي بوده که همه ما را به بازيچه گرفته و بخاطر نيت هاي پليدش، بدعت ها و انحرافاتي کرد که تماماً مخالف قرآن و اهل بيت عليهم السلام بود.
نتيجه گيري
همان گونه که قبلاً اشاره شد، برخي از مدعيان براي اينکه خودشان را بزرگ جلوه دهند، از نام مقدس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف استفاده ابزاري کرده و مدعي ارتباط مي شود و با اغفال کردن مريدان و دستورات خلاف شرعي و حذف معيارهاي مذهبي، بجاي اينکه آنها را دعوت به خدا و دين خدا بکنند به خود و اعمال ناشايست خود دعوت مي کنند که نتيجه اين گمراهي چيزي بجز پشيماني و خسارت در دنيا و آخرت نيست. بنابراين بر همه مشتاقان حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف لازم است که در اين خصوص با احتياط بيشتري برخورد کنند.

_________________________
[1] . اين مطلب قابل توجه افرادي است که در جستجوي معارف اسلامي هستند تا گرد اين افراد نروند، همچنين و بي تفاوتي برخي از مسئولين و انديشمندان که باعث رشد اين گونه شيادان هم مي شوند، خود جاي تأمل و گله دارد.

]]>
نقش استعمار در رشد مدعیان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=734 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=734 نقش دشمنان اسلام در پيدايي، رشد و تقويت مدعيان، امري انکار ناپذير است. فرستادن جاسوس هاي خاصّ براي زندگي در دنياي اسلام و سوء استفاده از آموزه هاي مورد اختلاف مسمانان و تشکيل فرقه ها و تفرقه در دنياي اسلام از راهکارهاي هميشگي دشمنان بوده است. در اين جا از تکرار مطالب پيشين خودداري كرده، و تنها به چند نمونه ديگر از جايگاه استعمار اشاره مي کنيم.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 1. نفوذ استعمار در مراكز و امور فرهنگي
برخي نشريات مبتذل ـ که از اعضاي قديم حلقه کيان هستند ـ به گسترش خرافي گري و عرفان هاي جعلي مشغول شده اند و در آن ها عرفان هاي صهيونيستي ترويج مي شود. همزمان با تلاش امريکا و اسرائيل در ترويج خرافه گرايي و شبه عرفان هاي مدرن، جهت گيري فعليِ برخي نشريات داخلي، نيز در ترويج امثال بوديسم بوده است. يکي از دست اندرکاران پيشين يک هفته نامه داخلي به نام آقاي م. س.، هم اکنون در سازمان سيا حضور دارد و با تلويزيون فارسي امريکا، همکاري مي كند. اين هفته نامه رويکردي جديد را با طرح مطالبي با عناوين حملات جنّ به انسان ها ، از مرد بدشگون و طلسم شدن در قبرستان آغاز کرده است و آموزه هاي فِرَقي چون: بهاييت را منتشر مي سازد. در حالي که همين افراد، دولت فعلي را به ترويج خرافات ديني متهم مي کنند.[1]
اين خبر و امثال آن نشان مي دهد که رويکرد جديد گروهي از مردم به مدعيان عرفان، ملاقات با امام زمان و نيز مدعيان نيابت يا مهدويت، از سوي مراکز استعماري دشمن با حمايت مالي، اطلاعاتي و… همراه شده است. همچنين بسياري از گروه هاي مدعي، مستقيم يا غير مستقيم از بيگانگان دستور گرفته اند، و حتّي بيگانگان در اين راه برنامه ريزي کرده اند.[2]
نمونه ديگر
منابع خبري اعلام کردند: آقاي م. الف. رئيس دفتر يکي از مسئولان سابق، سفر بيست روزه اي به امريکا داشته، در آن جا با يک رمان نويس برزيلي و مروّج عرفان هاي غير ديني، ملاقات کرده است.[3]

2. سوء استفاده استعمار از فرهنگ کهن و اصيل ايران و تحريف آن
ايران از زمان فهلويون تا كنون، حكيماني فراوان داشته، خاستگاه تصوف شرقي بوده است. با ورود اسلام و قرآن، معارف روحاني و عرفاني رونق گرفت. اين مفاهيم شيعي با ذوق حکماي ايراني سازگار بود، از جمله آن مفاهيم منجي، موعود، انسان الهي،…بود. فرقه هاي منحرف نيز با بهره گيري از اين زمينه ها به رشد پرداختند، استعمار نمي توانست در ايران شيعي گروهي مثل وهابيت را با كاميابي راه اندازي کند؛ لذا با استفاده از زمينه هاي فرهنگي متناسب موجود در ايران به تدريج فرهنگ افراطي به اصطلاح عرفاني فراتر از قرآن و اهل بيت را ترويج كرد، كه جريان بابيت از اين نمونه است. تساهل و اباحي گري صوفيانه [مانند جريان اخلاقي قره العين و ديگر پيروان باب]، سکولاريزم [جدايي دين وسياست] که بعدها در بهاييت دنبال شد، از اين نمونه است. وابستگي ها و ارتباط اين فرقه ها با استعمار (انگليس، روسيه، امريکا) و اقدام هاي پنهان آن ها همواره مانعي در راه عرفان حقيقي و تشيع و مهدويت اصيل بوده است.[4]

3. تأثير اهداف و نقشه هاي استعمار در جذب مردم در جريان هايي مثل بابيه و اسماعيليه
در جريان بابيه، تشکيلات منظم در پيروان و رهبران، انحصار طلبي و خشونتي را پديد آورد که اهداف استعماري بيگانگان در مورد ايجاد تروريست هاي به اصطلاح مذهبي را تقويت مي کرد؛ لذا بابيه، گروه تروريستي خاصّي به نام فصاد الاحديه (رگزن هاي خدايي) را، راه اندازيه كرد، كه با ترور، زمينه توفيق موعود دروغين خود را فراهم مي کردند و اين نشانه فريب پيروان در حدّ بالا است. همچنين در جريان شهادت شهيد ثالث (ملا محمد تقي برغاني) دستور ترور او توسط قره العين (دختر برادر و نيز عروس شهيد ثالث) متهورانه و بدون عاقبت انديشي صادر مي شود و آن را تکليف خود مي شمارد.
اسماعيليه نيز فرقه اي هستند که همانند بابيه فردي به عنوان ناطق را مظهر عقل کُل مي دانسته، و مقامي مانند پيامبران براي او قائل هستند. آنان او را ناسخ شريعت قديم مي دانند، و اسماعيل فرزند امام صادق را ناطق هفتم و قائم مي دانند.[5]
يکي از انشعاب هاي اسماعيله، آقاخانيه هستند که دولت انگلستان به يکي از رهبران آن فرقه لقب سر sir داده است. وي حتّي در سال 1937 م. به رياست عمومي جامعه ملل برگزيده شد. محمد رضا پهلوي نيز به وي لقب حضرت والا داد.[6] نمونه بالا نشان مي دهد که جريان نفي معاد جسماني، قرار دادن افراد جعلي در برابر امامت و وصايت حقيقي پيامبر ـ كه شيخيه و اسماعيليه ترويج مي كردند ـ همان جرياني است که استعمار و استبداد به دنبال بهره برداري از آن بوده اند؛ چون با حمايت رهبران اين فرقه ها به اهداف خود نزديک مي شده اند.

4. نقش صهيونيسم در بهاييت
يهوديان نقش بسزايي در پيدايي و گسترش بابيه و بهاييه داشته اند، يهوديان مشهد مسلمان شدند، و همين افراد تازه مسلمان نخستين کساني بودند که بابي شدند. ورود بابي گري به سياهکل نيز توسط يهودي نومسلمان يعني ميرزا ابراهيم صورت گرفت. اين گروه در دايره المعارف يهود به عنوان يهوديان مخفي (انوسي ها) دسته بندي مي شوند، نَه مرتدين. اين دسته بندي را براي فريب افکار عمومي انجام دادند ولي در واقع بنا بر نوشته والتر ميشل (محقّقِ يهودي)، اين ها مخفيانه به يهود پاي بند بودند.[7] ورود اين افراد به محافل بابي و بهايي هم براي ايجاد سياهي لشکر كساني بود که بر ضدّ اسلام قيام مي کنند.
از طرفي حسينعلي بهاء (مؤسس بهاييت) تجمع و عزت يابي يهود در ارض موعود (فلسطين) را مطرح مي سازد.[8] و عباس افندي رهبر دوم بهايي، در سال 1907م. فلسطين را محلّ تحقق وعده هاي الهي در بازگشت سلطنت داوودي و حکومت قوم يهود، معرفي مي کند.[9]

5. نقش مراكز فرهنگي استعمارگران غربي
علاوه بر جريان دامنه دار سينماي هاليوود كه در بسياري از توليدات خود به تخريب موعود حقيقي اديان مي پردازد و جنگ ها و خشونت هاي دشمنان اسلام را به پاي مبارزه با دجال مي گذارد حتّي در عرصه نمايش نامه هايي كه در كشور هاي اسلامي ـ و از جمله ايران ـ نفوذ كرده نيز مي توان ردپاي تحقير و تمسخر آموزه هاي مهدويت را يافت (مانند نمايشنامه در انتظار گودو). روشن است كه اين برنامه ها خود، زمينه انحراف افكار عمومي از حقيقت مهدويت و بدبيني آن ها به منابع و عالمان اسلامي را فراهم مي كند و اين نيز باعث رشد و تقويت مدعيان دروغين مي شود.[10]

_____________________
[1]. روز نامه کيهان، شماره 19047، دوشنبه 27 اسفند 1389، 9ربيع الاول 1429، ص 2، خبر ويژه، با دخل و تصرف.
[2]. مانند کنفرانس تشکيل شده در رژيم صهيونيستي با حضور مستشرفين متعصب مانند برنارد لوئيس که در آن، عاشورا و مهدويت را از عوامل اصلي توفيق شيعه شمردند و تخريب آن ها را دردستور کار خود قرار دادند.
[3]. دو هفته نامه عبرت ها، سال 5، شماره 105، جمعه 28 صفر 1429، ص 2.
[4]. فصلنامه فرهنگي، سياسي، اجتماعي پويا، نشريّه دانشجويي دفتر پژوهش هاي فرهنگي، شماره 7 سفند 1386، مقاله محمد لطيفي، وهابيت، بهاييت، امتداد دو جريان ، ص 62.
[5]. فرهنگ فِرَق اسلامي/ 52 و 53.
[6]. همان/3.
[7]. فصلنامه فرهنگي، اجتماعي سياسي پويا، نشريه دفتر پژوهش هاي فرهنگي، شماره 7 (ويژه موانع انسجام اسلامي) اسفند 1386، مقاله منيره فتاحي اردکاني، ص 79-80 و عبدالله شهبازي و فصلنامه تاريخ معاصر ايران/ 27.
[8]. به نقل از: سايت عبدالله شهبازي. آهنگ بديع، نشريه جوانان بهايي ايران، سال 1347، شماره 7 و 8 ص 209.
[9]. آهنگ بديع، سال 1330، شماره 3، ص 53.
[10] . نك: مروري بر وضعيت تئاتر ايران... ، جمهوري اسلامي، چهارشنبه، 26/1/1388 و نيز هاليوود و تصاوير وارونه از آخرالزمان كيهان، پنج شنبه 14/9/1387 و منابع مشابه در بحث هاي غرب و آخرالزمان و… .

]]>
زمینه های گرایش پیروان به مدعیان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=733 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=733 هر چند بسياري از زمينه هاي شخصيتي مدعيان، خود ايجاد کنندة زمينه هاي مربوط است، در اين مقاله  بيش تر از بُعد پيروان به اين مسأله مي نگريم و اینکه چه زمینه هایی سبب می شود که پیروان این مدعیان دروغین فریب بخورند

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 الف) خلأ معنوي پيروان و آسيب ديدگان و به دنبال راه حل بودن آن ها
يکي از ويژگي هاي مشترک مدعيان مهدويت و نيابت و… آن است که برنامة خود را با نوعي عرفان کاذب همراه مي کنند.
و از سوي ديگر اغلب عارف نمايان، ادعاي ارتباط، يا ملاقات با امام زمان را دارند؛ لذا بررسي علل گرايش به عرفان هاي به اصطلاح سکولار [عرفان و معنويت کاذب و بدون شريعت و تکاليف ديني] مي تواند بهترين راهنما در زمينه هاي گرايش مردم به مدعيان فوق باشد. به طور کلي علل گرايش به عرفان هاي جديد را مي توان در چند مورد دسته بندي کرد:

1. قابل جمع بودن عرفان هاي کاذب با شهوات و نفسانيات

اگر کسي عارف و سالک حقيقي باشد، انجام تکاليف و مراقبت از هواي نَفْس در عين حضور مؤثر در جامعه، بر او لازم است، که اين کاري دشوار محسوب مي شود؛ ولي مدعيان معمولاً نوعي از عرفان و معنويت را معرفي مي کنند که تکاليف کم تر يا راحت را به دنبال دارد. به عنوان نمونه، ياران علي محمد باب، با نداي زمينه سازي براي ظهور قائم جعلي خود در جريان بدشت و…، به آلودگي هاي اخلاقي گرفتار شدند و راحت كشتار مي کردند و همة کارهاي خود را نشانة شيفتگي به موعود و رهبرشان مي دانستند.

2. نو بودن عرفان ها
گرايش به شيوه هاي نو، خصوصاً براي جوانان جالب است؛ مثلاً در جريان کاظميني، ع.ي و سيد حسن مشاهده مي شود تعداد قابل توجهي از جوانان که احساس مي کنند در قالب جلسات خاصّ يا برنامه هاي منظم سير و سلوک و القاب و عناوين جديد، رشد مي کنند، اين احساس کاذب نو را به فال نيک مي گيرند؛ لذا پس از آن که روشن مي شد نتيجه اي به دست نياورده اند، گروهي از آن، سر خورده شده، و آن را مانند روش هاي قبلي کنار گذاشته اند.

3. احساس ناکارآمدي و بي حاصلي روش هاي رايج در عرفان اسلامي
انتظارِ پيمودن ره صد ساله در يک شب، باعث مي شود که مؤمنان و خصوصاً جوانان تصور کنند اين راه بي حاصل است؛ لذا به راه هايي ديگر که توسط مدعيان مطرح مي شود روي مي آورند. ادعاي ملاقات با امام زمان و گرفتن مأموريت از ايشان براي زمينه سازي ظهور از عواملي است که مدعيان به عنوان ره آورد جديد مطرح كرده اند كه گروهي ازمردم به آن کشيده مي شوند.

4. غرب زدگي و تهاجم فرهنگي

نفوذ فرهنگ التقاطي و ضدّ توحيدي و شيطان زدة غربي يا شرقي در جوامع اسلامي مانند ايران باعث مي شود که مردم عقايد سنتي خود را با روش هاي غربي گره بزنند و به زعم خود نوع جديدي از رابطه با غيب و معنويت را دنبال کنند. مدعيان نيز به آن دامن مي زنند؛ لذا جريان بابيت و بهاييت که با سرماية اعتقاد مردم به موعود و قائم، کار خود را شروع کرد، با اين ادعا که دين جديد و متناسب با زمان آورده ايم و محدوديت ها و تنگ نظري ها و تعصبات قبلي را کنار گذاشته ايم، در واقع ولنگاري ها و انحراف هاي غرب را وارد جامعه اسلامي کردند.

5. اجتماع ظاهري بين عشق مَجازي و حقيقي
بسياري از طرفداران و پيروان مدعيان در آغاز سنين جواني به سر مي برده اند و بر اساس نياز طبيعي و غريزي به زمان اوج عشق مجازي نزديک بوده اند. مدعيان نيز نوعاً با القاي روابط برادري و خواهري [به اصطلاح معنوي] بين پيروان مرد و زنِ خود، و رفع حُرمت ها و حساسيت ها و غيرت هاي ديني، توانسته اند افراد را در واقع جذب شهوات و عشق هاي کاذب كنند، در حالي که خود پيروان تصور مي کرده اند عشق معنوي دارند؛ لذا در برخي از مدعيان اخير مشاهده مي شود که پيروان غير همجنس را به خود نزديک کرده، به عنوان اين که بايد محو ولايت امام زمان شَويد، به سوء استفاده از آن ها پرداخته و اين رويّه را بينِ پيروان نيز ترويج کرده اند. در اين حالت به شکل پنهان، يا آشکار، هم به شهوات خود مي پرداختند و هم خلأ معنوي خود را (به زعم خود) پر مي کردند. اين مسأله در خانم ها كه احساسات و عواطف قوي تري دارند، بيش تر مشاهده مي شود؛ نمونه هاي آن در جريان قرة العين (در بابيت)، خانم ها م و الف. در جريان الف.و. كه قبلاً ذكر شد و… به وضوح ديده مي شود.

ب) بن بست ها و شکست هاي زندگي
بر اساس نظر برخي از محققان، افراد عادي جامعه تصور مي کنند که حالت گرايش به فرقه ها فقط براي افراد ضعيف و ساده انديش پديد مي آيد و خود را از قربانيان فرقه ها، و کلاهبرداري شدن توسط آن ها مبرّا مي دانند. اما طيّ ساليان روشن شده است که اکثر نوجوانان و بزرگسالاني كه در دام اين افراد افتاده اند، از طبقة متوسط، نسبتاً تحصيل کرده و بدون مشکل جدي تا قبل از آن بوده اند. دو سوم کساني که به اين گروه ها مي پيوندند از خانواده هايي با روابط معمولي، بوده اند و خود نيز رفتار متناسب داشته اند و تنها 5 تا 6 درصد از فريب خوردگان قبل از گرايش، مشکلات روحي داشته اند. گروهي نيز افسردگي خفيف داشته اند كه مربوط به فقدان هويت، مرگ ناگهاني در فاميل، بازماندگي از تحصيل و شکست در عشق، بحران هاي جنسي و… بوده است. از طرفي مدعيان و فرقه ها راه حل هايي آسان و فوري براي مشکلات زندگي و جامعه ارائه مي کنند؛ لذا آن ها به سادگي به مدعيان مي گرايند. در مواردي که فرد ـ خصوصاً جوان يا نوجوان ـ احساس مي کند، به بن بست رسيده چون در برابر فشار زيادي قرار گرفته است، اقدام به پذيرفتن هر ارزش اعتقادي و هدف خاصّ كرده، به اصطلاح خود را آسوده مي کند.

ج) انحراف پيروان از کودکي و نوجواني
يکي از زمينه هاي گرايش برخي مردم به گروه هاي انحرافي آن است که به صورت پنهان يا آشکار در دوران خردسالي و کودکي خود تحت تعليم و تلقين آموزه هاي انحرافي قرار مي گيرند و چون در آن دوران، قدرت تشخيص و تمييز چنداني ندارند، و از طرفي با شيوه هاي جذاب، مَحبت آميز و عاطفه هاي دروغين مواجه مي شدند، آموزه هاي مربوط به كودكي در آنان باقي مي ماند و در بزرگسالي نيز تثبيت مي شود. در روايات آمده است که: تعليم در کودکي مهم تر است و قلب انسان نوجوان همچون زمين خالي ، آمادة پذيرش هر مطلب است، و اين که: فراگيري در کودکي، مانند نقشي روي سنگ باقي مي مانَد. به عنوان نمونه در جريان بهاييت طرحي به نام طرح روحي  ارائه شده است که در آن با جديدترين روش هاي آموزشي و استفاده از ابزار هنري (نقاشي، داستان و جمله سازي و…) به تلقين آموزه هاي انحرافي خود براي کودکان مي پردازند.
آنان بر اساس مستندات موجود اين کار را حتّي در بين کودکان و نوجوانان مسلمان هم انجام داده اند که با تأسف بايد گفت تا حدودي موفق بوده است و توانسته اند؛ پس از مدتي غيرت ديني و اسلامي دختران و پسران را کم رنگ کنند.  خوشرويي در برخورد با کودکان، تهية وسايل بازي و پذيرايي از آنان در هفته هاي متوالي، از عوامل ايجاد انحراف درکودکان مسلمان بوده است. حتّي بر اساس اخبار، اخيراً بهاييت و عرفان هاي کاذب در مراكز پيش دبستاني فعاليت مي کنند و در قالب بخش خصوصي به اين اقدام مي پردازند  اين روش ها مختصّ اين دو فرقة ضاله نبوده است.

د) غفلت مردم و حاکمان از تناقض ها و انحراف هاي مدعيان

همواره گروه زيادي از سران يا پيروان مدعيان دروغين، دچار شک و ترديد مي شوند، يا حتّي به طور کامل از آن فرقه يا تشکيلات دوري کرده، به عقايد پيشين خود باز مي گردند که تصاوير برخي از آن ها (به عنوان نمونه در تشکيلات بهاييت) در بخش مربوط آورده مي شود. تناقض هاي موجود در عقايد، يا بين عقايد و رفتار، مسأله اي است که اگر پيروان توجه کنند مي توانند خود را نجات دهند، ولي عموماً با کارِ فرهنگي و رسانه اي مدعيان، توصيه مي شود. قرة العين (زرين تاج) که از ياران اصلي علي محمد شيرازي (مسمّا به باب) است در جريان واقعه بدشت علاوه بر كشف حجاب، منسوخ شدن اسلام را اعلام کرد و گفت: از هنگام ظهور باب، بر هيچ مسلماني جايز نيست از دستورهاي اسلام پيروي کند؛ از هر قيدي آزاد باشيد . اين در حالي است كه بابيه با شعار ظهور امام زمان اسلام، قيام كرد.
در همان زمان ناصرالدين شاه به لباس هاي غربي زنانه، متمايل مي شود و از آن ها حمايت مي كند؛ البته قرة العين خود را بدعت گذار معرفي نمي کرد، بلکه در سخنراني هاي خود مي گفت: من مظهر فاطمة زهرا هستم ]نعوذبالله[؛ لذا به هر چيزي نظر کنم پاک مي شود. گروهي از مردم واقعاً اين حرف را باور کردند. خواهر يحيي دولت آبادي (مشروطه خواه بابي، ازلي) سال ها قبل، بدون حجاب از منزل خارج مي شد و در محفل مردان شرکت مي کرد.  
مطالب پيش گفته نشان مي دهد که:
اولاً: همگامي و همدلي سران فاسد استبداد باعث مي شود زمينة فعاليت مدعيان بابيت فراهم شود. روشن است که بر اساس روايات مردم به حاکمان خود شبيه ترند تا به پدر و مادرشان.
ثانياً: افرادي که بدنبال آزادي بي حد و حصر و هوسراني بودند، زمينه مناسب براي اميال خود پيدا مي کردند و با اين بهانه به مدعيان مي پيوستند.
ثالثا: عناوين مورد سوء استفادة بابي ها در بين مردم جايگاهي والا داشت؛ لذا گروهي از مردم، هرچند با اشتباه در مصاديق به انحراف کشيده شدند. و بابيه آموزه هاي خود را براي مردم، نَه به شکل بدعت، بلکه به شکل حقيقت و تحقق وعده هاي الهي معرفي مي کردند.

]]>
ويژگي هاي شخصي و شخصيتي مدعيان http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=732 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=732 در این مقاله کوتاه در صدد هستیم برخی از ویژگی های شخصی و شخصیتی مدعیان دروغین مهدویت را بیان کنیم؛ و بیمارهای روانی آنها را با توجه به نظر کارشناسان و روانشناسان بررسی کنیم.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 اختلال رواني
از نظر کارشناسانِ اختلال رواني، برخي مدعيان داراي اختلال هايي هستند که اصطلاحاً سايکوز تحميلي خوانده مي شود. در اين حال فرد چنان با قاطعيت راجع به ادعاي خود سخن مي گويد که افراد داراي روحية منفعل به سرعت تحت تأثير او قرار گرفته، شبيه وي مي شوند و ممکن است حاضر شوند فداکاري هاي بسيار چشم گير و قابل توجهي انجام دهند.[1] نمونة اين نظر کارشناسي را مي توان در پيروان مدعيان متعدد ديد. از جمله يکي از پيروان علي محمد باب که همراه وي اعدام شد، در لحظة اعدام نيز خواستار رضاي علي محمد باب بود.
از سوي ديگر يکي از عوامل پذيرش مردمي نسبت به ادعاها اين است که آن را الهامي و غيبي و مطابق دستور ماورايي مي دانند. دکتر برهاني هم در اين مورد مي گويد از جمله معيارهاي تشخيصي سايکوز، يا جنون آن است که ادعاهاي عجيب و غريب توسط مدعي مطرح مي شود و ديگر هيچ منطقي را نمي پذيرد و ادعا مي کند که به او وحي و الهام مي شود يا از کرامت ديگر دستور مي گيرد. بارها افرادي اين ادعاها را داشتند.[2]

خود کم بيني و حقارت

يکي ديگر از مفاهيمي كه اغلب روان شناسان به کار مي برند عقدة حقارت[3] است. افرادي که در کودکي دچار کمبود يا محروميتي بوده اند، در بزرگسالي به دنبال جبران آن هستند. اين عقده مي تواند منجر به نوعي خود شيفتگي شود، ولي در مفهوم عام گفته مي شود که به اين افراد شايد بيش از حد هم رسيدگي شده باشد؛ با وجود اين، فرد عقدة حقارت داشته باشد. افراد خود شيفته براي سيستم و جامعه خطرناک هستند.
تجلي اجتماعي اين عقيده آن است كه افراد خود شيفته، جامعه را به دنبال اهداف بزرگ و تخيلي خود مي کشند؛ و مثلاً مي گويند: ما بايد قدرت مطلق باشيم. همه بايد سپاس گزار ما باشند.[4]
حضرت امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:
ما من رجل تکبر او تجبّر الا لذلة وجدها في نفسه؛[5] هيچ فردي به تکبر آلوده نمي شود مگر براي ذلت و حقارتي که در ضمير خود احساس مي کند.

افراط و تفريط
يکي از زمينه هاي شخصيتي مدعيان، رفتار خلوت جويانه و انزواطلبانة آن هاست. از آن جا که پيامبران و اولياي الهي دوراني را به خلوت و راز و نياز پرداخته اند، اين اعمال مدعيان، كه تنها شباهت صوري با رفتار اولياي الهي دارد، مي تواند عامل فريب مردم باشد. البته براساس نظر کارشناسان، مدعياني نيز اختلال شخصيت دارند (نه جنون) و به باطل بودن سخنان خود واقفند. اين ها امکان دارد ضريب هوشي خوب داشته باشند و براي توسعه در کار خود تلاش کنند.[6]
از سوي ديگر گاهي چنان برکار خود تسلط دارند که مي توانند پيرواني براي خود جمع کنند و براي گسترش آن مي كوشند هر چند گهگاه نيز شکست هاي شغلي و اجتماعي نيز داشته باشند. نمونة اين ها را درمورد آغاز زندگي باب و شکست او در تجارت و… مي توان يافت كه در برهة ديگر توانست شورش هايي فراوان در ايران پايه ريزي کند. افراد و تفريط در احساسات و عواطف و تهيج خارج از مرز آن ها، مي تواند عامل استفادة کساني شود که اختلال شخصيتي دارند و با ضريب هوش و قدرت خاصّ خود از اين مورد استفاده کنند. البته به کساني نيز واقعاً الهام شده است.[7]

ايجاد جذابيت هاي فردي و گروهي و کارِ تشکيلاتي[8]
استفاده از جهالت افراد و بي خبر نگاه داشتن آن ها از رَوَند فعاليت هاي خاصّ مدعيان و فرقه ها؛ به اين صورت كه يكي از اعضاي قديم و اصلي از فرقه ها يا وابستگان مدعي، با معاشرت با فرد مورد نظر او را جذب مي کند و عضو جديد تا مدتي نمي داند که چه مي کند و به کجا مي رود. از طرفي افراد آسيب پذير کساني هستند که با مشكلات يا بن بست هاي زندگي رو به رو هستند و فرصت تمركز براي درك حيله هاي فرقه ها و مدعيان را ندارند.
افراد اغفال شده اغلب معترفند که هيچ کدام در پيِ پيوستن به فرقه با گروه خاصّ براي تمام عمر نبوده اند، بلکه تحت اغفال و فشار قرار گرفته اند و تدريجاً از خانواده بريده اند و به آن گروه جديد پيوسته اند.
قدرت فوق العادة رهبران يا سردمداران در گروه هاي فرقه اي چنان است كه عموماً با اِعمال قدرت خاصّ در کنترل منابع مادي و انساني، افراد را مسحور خود مي کنند.
سران مدعيان داراي نوعي کلام و بيان آشکار به شکل کتاب، دکترين و… هستند و اين ها مي تواند نوعي جذابيت و مشروعيت ساختگي براي آن ها فراهم سازد و افراد را بفريبد. از جمله كتاب هاي ادعايي توسط بابيه، و مدعيان جديد از اين نمونه اند.

________________________________
[1]. نشست 59 مؤسسة فرهنگي انتظار نور، با عنوان بررسي خُلق و خوي مدعيان ، گفتار دکتر برهاني (روان شناس).
[2]. همان.
[3]. Interiority complex.
[4]. (گفتگو با خانم مريم رسوليان روان پزشک، سايت newspaper.com/ چهارشنبه 1 تير 1384).
[5]. اصول كافي، ج2، ص312.
[6]. دکتر برهان، سخنراني در نشست 59، مؤسسة فرهنگي انتظار نور، با موضوع بررسي خُلق و خوي مدعيان ، سال 1386.
[7]. همان.
[8]. با بهره گيري از مقالة چرا فرقه ها خطرنا کند؟ ، نکاتي از کتاب فرقه ها در ميان ما، مارگارت تالر ويژه نامه (كژراهه) سروش، صدا و سيماي جمهوري اسلامي، اسفند 1386.

]]>
اين انگشتر خيلي خاصه! http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=731 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=731 بعد همه نگاه هاي متعجب به سمت انگشترش مي رفت. بعضي ها نيز جسارت به خرج مي دادند و آن را لمس مي کردند، سپس او مي گفت: اين انگشتر خيلي خاصه. از جايي خاص برايم آورده اند که نمي شود گفت .

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 تازه مي ديدمش. زني حدوداً چهل ساله، با وقار و خوش صحبت. چند نفري را دور خودش جمع کرده بود و برايشان با محبت حرف مي زد. خانم هاي اطرافش نيز از مشکلاتشان مي گفتند
و او خطاب به آنها مي گفت: نگران نباشيد. مشکلتان حل مي شود. اگر من به انگشترم نگاه کنم، حالتي مثل وحي به من دست مي دهد و آنوقت هر چه دعا کنم مستجاب مي شود .
بعد همه نگاه هاي متعجب به سمت انگشترش مي رفت. بعضي ها نيز جسارت به خرج مي دادند و آن را لمس مي کردند، سپس او مي گفت: اين انگشتر خيلي خاصه. از جايي خاص برايم آورده اند که نمي شود گفت .
بسيار پر تحرک بود و پر انرژي؛ کم مي خوابيد؛ خوراکش نيز کم بود. توجهي خاص به اطرافيانش داشت و سعي مي کرد به هر طريقي شده در هر مسئله اي اظهار نظر کند.
آرام و قرار نداشت. تسبيحي در دست مي گرفت و ذکرهاي ساخته خودش را مرتب تکرار مي کرد. جانمازي پهن کرده بود و کتاب هاي مختلف، گلدان گل، خط کش، مداد و دفتر و يک سري وسايل عجيب و غريب را با آدابي خاص دور آن چيده بود و به قول خودش، محرابي درست کرده بود.
از کنار هر فرد غمگين که مي گذشت با پر حرفي اش سعي مي کرد ناراحتي او را کم کند. چند باري که از کنار من عبور کرد، مي ايستاد، چشم هايش را باريک مي کرد و با نگاه هاي همراه با تفکر به من مي نگريست، سپس مي گذشت.
براي بار چندم بود که با ترديد نزديک آمد و گفت: شما يک غمي داريد .
پرسيدم: فکر مي کنيد من غم دارم؟ با درنگ پاسخ داد: آره.... از همون اول فهميدم؛ ولي اجازه نداشتم بگم .
گفتم: اجازه نداشتيد؟! گفت: خب تا به من وحي نشود که نمي توانم اسرار را براي ديگران بگويم . گفتم: چه وقت هايي فکر مي کني به تو وحي مي شود؟ با حالتي عصبي و پر از هيجان گفت: فکر نمي کنم. زمان هايي خاص، حالتي خاص دارم که نمي شود گفت. چيزهايي مي فهمم و مي بينم... همه را در کتابي نوشته ام .
بعد از چند روز که توانستم اعتماد او را جلب کنم، از او خواستم نوشته هايش ـ يا به قول خودش، کتاب الهي اش ـ را به من نشان دهد و...
ايشان (خانم الف ـ ع) در پائيز 1389 در بيمارستان روانپزشکي بستري شدند و تحت درمان قرار گرفتند.
علائمي که ذکر شد، از جمله، توهم دريافت وحي، مستجاب الدعوه بودن و غيره، به همراه ساير علائم، ايشان را در طبقه بيماران دو قطبي قرار مي داد.
بيماران دو قطبي، در دو فاز خُلقي افسردگي و مانيک يا شيدايي قرار دارند که خانم الف ـ ع در فاز مانيا بوده است. اين گونه بيماران، غالباً علائم ذيل را تجربه مي کنند:
برآشفته، پرحرف، شادي آور، سرگرم کننده و پرتحرک، گاهي به وضوح روان پريش و نابسامان مي شوند. صحبت آنان را نمي شود قطع کرد. تکلّمشان سريع، پر از جناس گويي، بذله گويي، قافيه پردازي، بازي با کلمات و جواب هاي بي ربط مي باشد. بيمار با تشديد فعاليت، دچار سستيِ تداعي نيز مي شود. به صورت تدريجي قدرت تمرکز خود را از دست مي دهد و اين، موجب پرش افکار، بازي با لغات و واژه سازي مي شود.
هذيان در 75٪ از کل بيماران مانيک وجود دارد. محتواي فکر آنان را درون مايه اطمينان به خود و جاه طلبي تشکيل مي دهد.
مختل شدن علامت بيماران مانيک است. آنها ممکن است قوانين مربوط به چک، فعاليت هاي جنسي و امور مالي را زير پا بگذارند و حتي خانواده خود را نيز درگير گرفتاري مالي نمايند. همچنين دروغگويي و تقلب در مانيک ها شايع است.
و اما چند نکته:
1. فرهنگ جامعه بر نحوه بروز علائم در اين بيماران، تأثير گذاشته و مطابق با عادت هاي فردي، مذهبي و رفتارهاي فرهنگي آنها بروز مي کند. اين خانم رفتارهايش از روي عادت و بدون فکر، مثل نذر و انواع سفره هاي دعا و توسل براي رفع مشکلات در ميان خانواده و روستايشان بسيار زياد بوده که بخش قابل توجه اين عادات، خرافي بوده است.
2. سطح سواد و تحصيلات افراد نيز در نحوه بروز علائم مؤثر است. اين مسئله در نوشته هاي ايشان مشهود بوده و خود، دليلي بر عدم تفکر عميق در رفتارها و عادت هاي ديني مي باشد. آنچه مي گفت و يا مي نوشت، همه از شنيده هايش بود که از صحت و اعتبار آنان نيز اطلاعي نداشت.
3. سطح اقتصادي و اجتماعي نيز در تشديد اين بيماري مؤثر است.
4. اينگونه افراد، نسبت به بيماري خود آگاهي ندارند و رفتارها و سخنان آنان، هنگامي که با اعتماد به نفس زياد همراه باشد و مطالب مربوط به باورها و اعتقادات مذهبي مردم را در هذيان هاي خود به کار برند، مي توانند افرادي که از نظر تحصيلات، هوش، عزت نفس و حتي اعتقادات و فرهنگ ديني در مرتبة پايين تري هستند را به سرعت مجذوب کرده با خود و همراه کنند.
منبع:
خلاصه روانپزشکي کاپلان و سادوک، ترجمه دکتر فرزين رضاعي.

]]>
ويروس پس زدگي http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=726 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=726 به قول معروف سرد و گرم روزگار چشيدني است. روزگاري، گروهي از مردم غذايشان قحطي و گرسنگي بوده است و زماني، گروهي ديگر از شدت سيري، گرسنگي را درك نمي‌كردند؛ اما در اين ميان گاهي هم مي‌شود كه شخص بيمار، فكر مي‌كند سير است،

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:31 در حالي كه دارد از گرسنگي، غزل خدا حافظي را مي خواند و اطرافيان مجبور مي شوند با ترفندهاي گوناگون، توفيق اجباريِ غذا خوردن را براي او ايجاد كنند! امروزه هم اين حرف كه بايد عطش فلان بحث را در مردم ايجاد كرد و احساس نياز بوجود آورد و خلاصه حكايت آب كم جوي، تشنگي آور به دست ، آنقدر فراگير است كه خداوند بزرگ و حكيم هم از اين مطلب نگذشته است و علت طغيان و سركشي انسان را بي نيازي و درمان آن را توجه و افروختن حس نياز به خدا بر شمرده است.[1]
نه! لطفاً نفرماييد كه اين حرف، مربوط به جاهلان و بي خبران است كه در اثر کم اطلاعي، نياز خود به معنويت و اطاعت خدا را درك نمي كنند و بر طبل تو خالي خود مي كوبند، زيرا شيطان اولين كسي بود كه بعد از هزاران سال عبادت، احساس بي نيازي كرد و در برابر فرمان اِلاهي ايستاد و سجده اي كه مي توانست باعث تربيت او شود را كنار گذاشت و مجبور شد بجاي آن، طمع پيروي ديگران را هميشه همراه خود داشته باشد و هميشة تاريخ، در حسرت کشاندن ديگران، به دنبال خود باشد؛ همو كه مي توانست با آن سابقه طولاني در عبارت، ديگران را در حسرت رسيدن به خود، بگذارد.
اين ويروس پس زدگي كه اتفاقاً بايد گفت معمولاً بين عابدان و انسانهاي مثبت و مؤمن، رشد و نمو كرده، در طول تاريخ، جمعي را در برابر پيامبران و اولياي الاهي قرار داده است، همان عابدان و كاهنان و مقدس مآبان ظاهر بيني كه در برابر حضرت موسي عليه السلام و بعدها در برابر حضرت عيسي عليه السلام ايستادند.
اين ويروس كهنه كار، دوران جهش و تكميل چرخه ژنتيكي خود را طي كرد تا آنجا كه عهد كنندگان غدير را، در صفين و جمل، مقابل ولايت امير المؤمنين عليه السلام و دعوت کنندگان از امام حسين عليه السلام را در مقابل ايشان قرار داد. اينان تصور كردند كه بدون ولايت اهل بيت: هم مي شود جامعه اي آرماني و آرام و ديني داشت، شايد حداقل گروهي از مردم كوفه در مرحله حادّ و پس زدگي قرار داشتند كه با آنهمه كرامات و عنايات و علم و عظمتي كه در اهل بيت: ديده و از نزديك لمس كرده بودند، راه موفقيت خود را در جدايي از آنها تصور كردند و چه بد حكم كردند.
جالب و يا دردناك تر آنكه در زمان ظهور هم، لشكر حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به سوي كوفه رهسپار مي شود و چند هزار نفر مجهز به سلاح كه حتي قاريان قرآن و دانشمندان ديني و عابدان در بين آنها هستند در برابر ايشان مي ايستند و همگي يك صدا فرياد مي زنند: اي فرزند فاطمه8! از همان راهي كه آمده اي باز گرد، زيرا به تو نيازي نداريم .[2]
و اين بيماران آخر الزماني چقدر بدن تب زده بيمارشان، شبيه مردمي است كه با وجود اينکه مي دانستند امام حسين عليه السلام فرزند علي بن ابي طالب عليه السلام است، گفتند هر چند تو گناهي نداري ولي از روي خشم و غضبي كه با علي داشتيم با تو مي جنگيم[3] و دردناك تر آنكه شهر مكه، يعني همان جايي كه با قدمهاي ولايت، از بتها و بت پرستي پاك شد و به همت رنجهاي بي پايان امير المؤمنين عليه السلام به روي اسلام، رفاه، تمدن و پيشرفت بوسيله آنها تمدن اسلامي پايه گذاري شد، چنان به ويروس مقاوم شده پس زدگي گرفتار مي شود كه نماينده امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در آنجا و آنهم بين رکن و مقام به شهادت مي رسانند و حضرت به ياران خود مي فرمايد: من به شما گفتم كه اهل مكه ما را نمي خواهند .[4]
چرا اينگونه نباشد در جايي كه مردم مكه، در زماني که امام حسين عليه السلام به آنجا رفتند، ايشان را حمايت ننمودند و به همان حج و عبادات ظاهري خود، دلخوش كردند و حتي كوفيان هم، نماينده امام را تنها گذاشتند تا وي به شهادت رسيد و با زبان بي زباني گفتند كه به شما نيازي نداريم و خودمان عاقلانه و با ريش سفيدي بزرگان كوفه و ساخت و پاخت با دشمنان امام حسين عليه السلام، كارها را درست مي كنيم!
اما سخن در حال و گذشته نيست؛ مگر نه اين است كه سالها و قرنها بر ما گذشت و طاعونها و وباهاي مختلفي آمدند و رفتند و بعد از اين هم احتمال انواع بيماريهاي پيشرفته وجود دارد؛ حالا هم که همه ما فعلاً به فكر آنفلوانزاي جديد هستيم! اما كمي و فقط كمي لازم است به فكر واكسن بيماري پس زدگي از ولايت باشيم، اشكها و گريه هاي حسيني، توانست آموزه هاي يزيدي طاغوت را به موزه ببرد، چرا نتواند همان اشكها و هيئت ها و دسته ها، اتحاد ولايي را به مردم و نخبگان ما برگرداند؟ مگر سينه زني ها و روضه ها نبود كه ما را عاشق امام خميني; كرد و باعث شد، دست رد بر سينه بيگانگان بزنيم و خود را از دامان گروهكهاي منحرف داخلي برهانيم و تنها بر ريسمان محكم ولايت بايستيم و ايستادگي كنيم؛ احساس نياز واقعي ما به ظهور و عطش چشمه سار ولايت مهدي فاطمه8 باعث شد، دفاع مقدس ما سرشار از عنايت آشكار و پنهان حضرت حجّت عجل الله تعالي فرجه الشريف شود كه همگي به آن معترفيم و امام راحل نيز بارها فرمودند: كه دست عنايت الاهي و هدايتهاي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را در جريان انقلاب ديديم.
مگر نگفتيم اگر آه تو از جنس نياز است که در باغ شهادت باز، باز است .[5] چيزي عوض نشده! باور كنيم، سيل خروشان منتظران ظهور و عاشقان ولايت، در جريان است و پس زده ها را به كنار مي برد و اگر ريشه اي هم پيدا كرده باشند، با موج قدرتمند خود، آنها را ريشه كَن مي نمايد.
فقط حرف همان است كه از اول گفتيم و مي گوييم: خود را عقل كل ندانيم و عقل كل را همان ولي الله اعظم، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بدانيم كه پشتوانه و پشتيبان ولايت فقيه است. ما همانهائيم كه چشممان به دهان مبارك امام راحل بود، چون مي دانستيم كه خواسته امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از زبان مبارك ايشان صادر مي شود. با تمام تخصصها و فنون علمي و نظامي و مديريتي كه برخي از ما داشتند بازهم اشارت امام را كافي مي دانستيم، چون اشارت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در آينده آن مي ديديم.
حالا هم درد، همان است و درمان هم، همان! راه امام هم عوض نشده، خط امام، خط ولايت فقيه در هر زمان است. اين است توصيه همة بهداشت ياران سلامت معنوي به پس زدگان: بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف شد و ما به راه خميني; بمانيم يا علي گفته ايم و همانيم .

______________________________
[1] . آيات 6 و 7 سوره علق: كَلاّ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَيَطْغى،أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى، همانا انسان طغيان مي كند(وقتي) كه ببيند بي نياز است (احساس بي نيازي كند).
[2] . كلهم يقولون: يابن فاطمة ارجع لاحاجة لنافيك... دلائل الامامه ص241، كتاب الغيبه، شيخ طوسي ص 283.
[3] . اثبات الهداة شيخ حرّ عاملي، ج3، ص 516.
[4] . الا أخبرکم ان اهل مكة لايريدوننا ، بحارالانوار، ج 52، ص 307.
[5] . و نيز اشاره به روايت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف : انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذللك لنزل بكم اللأواء و اصطلمکم الاعداء؛ ما شما را رها نكرده ايم و شما را فراموش نمي كنيم، و اگر اينطور نبود، دردها و بيماريها بر شما فرود مي آمد و دشمنان شما را پايمال مي كردند .

پدیدآونده: دکتر محمد جواد اسحاقیان درچه

]]>
اميرکبير و قاطعيت در مبارزه با انحرافات http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=725 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=725 طي قرون اخير، استکبار جهاني کوشيده است که سيطره و استيلاي شيطاني خود را از راه‌هاي مختلف، به خصوص، رسوخ در آداب و سنن و عقايد ملل مختلف و مسخ فرهنگي آنان اعمال نموده و گسترش دهد.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 به ويژه در کشورهاي اسلامي، به علت بنيان عقيدتي و مذهبي قوي و مستحکم اين جوامع، استعمارگران، قادر به نفوذ با شيوه هاي معمولي خود، نظير اعزام گروه هاي تبشيري نبودند و موفقيت هاي چشم گيري در اين زمينه کسب نکردند. به همين جهت، تلاش استعمار، بيشتر متمرکز آن گرديد که عقايد و سنن و نهادهاي اسلامي را از هويت و محتوا تهي نموده و مفاهيمي را که در راستاي منافع خود است، جايگزين آن نمايد و تحت پوشش به ظاهر اسلامي، به اهداف و مقاصد شوم خود دست يابد.
انديشه مهدويت و مسأله انتظار نيز که در ميان شيعيان، داراي پويايي و بالندگي ويژه اي است و جوامع شيعي به واسطه اين انديشه، استکبار ستيز و سلطه ناپذير مي باشند، از اين دستبرد و تحريف استثمار طلبان، مصون نمانده و چه بسيار فتنه ها که طي دو قرن اخير، تحت نام مقدس مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  قوام و شيرازة وحدت و يکپارچگي امت اسلامي را از هم گسيخته است.
غائله صوفي اسلام در افغانستان، پيدايش فرقه قاديانيه در هندوستان، شورش خواجه يوسف کاشغري در ميان ترکمن ها، فتنه شيخي گري در ايران و عراق و بابيگري و بهائيگري و... از نتايج ناميمون اين استراتژي شيطاني استکبار جهاني است. در مقابل اين جريان فتنه انگيز استکبار، مجاهدان به مبارزه با دسيسه هايي که به رنگ مذهب و دين هستند بر آمدند و مجاهدتها و رشادت هايي از خود به منصه ظهور گذاشتند تا جامعه ديني را از خدنگ خدعه گران، مصون بدارند و در اين راه تا سر حد جان مايه گذاشتند. اين مجاهدان، تنها از ميان عالمان ديني نبودند بلکه از ميان مردان سياست نيز کساني چون مرحوم محمد تقي برغاني معروف به شهيد ثالث، سعيد العلماء مازندراني و ميرزا تقي خان فراهاني معروف به اميرکبير، قدم در عرصه دفاع از باورهاي ديني امت اسلامي گذاردند.

اميرکبير و مبارزه با انحرافات
زماني که اميرکبير به صدارت رسيد، بيش از چند سالي از اعلام موجوديت فرقه ضاله بابيه نمي گذشت. بنيانگذار اين فرقه جاسوسي و استعماري، سيد علي محمد شيرازي بود که تحت حمايت کامل جاسوس خانه هاي روسيه و انگلستان در ايران و به ياري پيروان خود فروخته اي نظير ملا علي ترشيزي و ملا حسين بشرويه زخم چرکيني بر پيکر جامعه اسلامي ايجاد کرد که عفونت ناشي از آن، سال هاست که ملت مسلمان ايران را متألم نموده است.
علي محمد شيرازي، نخست خود را باب يا واسطه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  و ذات حروف سبعه خواند اما در سال هاي آخر زندگيش عنوان   نقطه أولي و مظهر الاهي را مطرح کرد و گفت: من همان قائم موعود و مهدي منتظر و امام ثاني عشر هستم .
وي فردي صوفي منش بود که از تلفيق برخي عقايد مذهب تشيع و امور عرفاني با فلسفه يونان، معجوني مضحک ساخت و به عنوان دين جديد عرضه نمود. باب و طرفدارانش مدعي بودند که اين دين جديد را بايستي در سراسر عالم ترويج نمود. او در مطالبي که به پيروان خود، تحت عنوان وحي، القاء مي نمود کشتن مخالفان و از ميان برداشتن هر آن کس که اين مکتب و آئين جديد را نمي پذيرفت، مطرح مي کرد؛ لذا پيروان وي، دست به شورش زده و در صدد تسخير و تصرف شهرها برآمدند.
وقتي که ميرزا تقي خان امير کبير، زمام امور کشور را به دست گرفت، در کنار ساير کارشکني هاي استعمارگران در سراسر کشور، بابي ها نيز با الهام از القائات باب و حمايت هاي سفارتخانه ها در چند نقطه ايران آشوب به راه انداختند. خراسان، مازندران، زنجان، تبريز، شيراز، اصفهان، يزد، تهران و بسياري از روستا ها و شهرها صحنه فتنه و آشوب بابي ها بود.
با آنکه سياست اميرکبير در مورد اقليت هاي مذهبي، سياست نرمش و انعطاف پذيري بود، اما در خصوص حزب جاسوسي بابيه، هيچ انعطافي نشان نداد و اعتقاد داشت که آنها بايد ريشه کن شوند؛ زيرا به درستي درک کرده بود که اصل و نسب و ايده و عمل آنها از استعمار و در مسير منافع استعمارگران و عليه اسلام و مسلمين است.
امير ابتدا تصور مي کرد که بهتر است با معرفي کامل باب، او را رسوا کند و از اين راه، آتش فتنه و فساد او را خاموش نمايد ولي در جريان کار به اين حقيقت تلخ پي برد که دست هاي مرموز حامي او خيلي قوي تر از آن است که با تبليغات و حرف حساب بشود او را از ميدان به در کرد و معتقد شد که تا باب زنده است، هر روز شورشي از گوشه اي بروز خواهد کرد و عده اي را گمراه خواهد نمود و لذا علي رغم فشار و مخالفت خارجي ها، تصميم گرفت باب را از ميان بردارد.
اميرکبير توانست حکم قتل باب را از علما بگيرد و در روزهاي پاياني شعبان 1266 در شهر تبريز و مقابل ارک دولتي، او را اعدام کند. با اين اقدام شورش هاي مختلف بابي ها را با نهايت جديت و شدت عمل، سرکوب نمود و فتنه جويان را مجازات کرد.
انگيزه امير در سرکوب اين فتنه، انگيزه اي مقدس بود؛ از سويي به عنوان يک مسلمان متدين ـ که براي احکام و آراي شريعت اسلام، احترام خاصي قائل بود ـ نمي توانست از تحريف و آلودگي آن به دست مشتي بيگانه پرست مزدور و شياد، چشم بپوشد و سکوت نمايد و از سوي ديگر، امنيت مردم محروم و نظم و استقلال و تماميت ارضي کشور را در معرض خطر مي ديد و براي آنکه زمينه اي آرام و مساعد جهت اجراي اهداف اصلاح طلبانه خود و ترقي کشور فراهم آورد، ناگزير از آن بود که فتنه را قبل از آنکه هرچه سريعتر رشد کند، متوقف نمايد. از اين رو با قدرت و قاطعيت تمام، شورش بابيه را سرکوب کرد و رهبران اصلي آن را از بين برد، يا اسير نمود.
اگر اميرکبير توانست خدمات شاياني را در طول مدت سه سال و نيم صدارتش انجام دهد ـ که امروز اين خدمات، جزء افتخارات وي شمرده مي شود ـ همگي در پي ايجاد فضاي امني بود که از برخورد او با شورش ها و فتنه هايي حاصل شد که هم امنيت و نظم جامعه را در معرض خطر قرار داده بود و هم اعتقادات و باورهاي عمومي جامعه ديني را.1

___________________________
[1] . براي اطلاع بيشتر از عملکرد اميرکبير در مقابل فتنه باب، رجوع کنيد به: فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، شماره هاي 47 و 48، ص 571-723.

پدیدآونده: محمد علي حججي

]]>
رهبران عرفان هاي دروغين، هيچ جاذبه‌اي ندارند! http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=724 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=724 براي شناسايي عرفان های دروغین، رهبران آنها و برخي دستور العمل هاي آنها مصاحبه اي با حجت الاسلام والمسلمين حميدرضا مظاهري سيف که از کارشناسان آسيب شناسي فرقه هاي نوظهور معنوي و مؤسس مرکز آشنايي و نقد اين فرقه ها است ترتيب داده ايم که تقديم مي شود.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:34 بشر در دنياي پر زرق و برق امروز همچنان گمشده اي دارد که از آن به عطش معنوي تعبير مي شود. در اين ميان اشخاصي با ادعاهاي گزاف براي پاسخ به اين عطش وارد ميدان شده اند و مريداني را به دنبال خود کشيده اند.
براي شناسايي آنها و برخي دستور العمل هاي آنها مصاحبه اي با حجت الاسلام والمسلمين حميدرضا مظاهري سيف که از کارشناسان آسيب شناسي فرقه هاي نوظهور معنوي و مؤسس مرکز آشنايي و نقد اين فرقه ها است ترتيب داده ايم که تقديم مي شود.

چگونه وارد حوزه و مفتخر به سربازي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  شديد؟

آدم ها در زندگي خود يک تحول معنوي را احساس مي کنند، من هم اين تحول را احساس كردم و اين را خيلي جدي گرفتم و با آن به صورت واقعي برخورد كردم که يكي از پيامد هاي آن، تحول معنوي و توجه خيلي زياد به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  بود. با اين كه از کودکي مطالب زيادي در مورد ايشان شنيده بودم، ولي تازه برايم قضيه روشن و واقعي مي شد و مي فهميدم که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  شخصي است كه بين ما زندگي مي كند. بالأخره سال هاي آخر دبيرستان بود كه به صورت مرتب به مسجد مقدس جمكران مي آمدم. چون استادي نداشتم که مرا راهنمايي کند، علاقة زيادم داشت به انحراف كشيده مي شد. يادم هست يكبار كه به جمكران آمدم، آن قدر دوست داشتم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را ببينم كه هرچه پول توي جيبم بود، در صندوق جمكران انداختم و حتي پول براي برگشت نداشتم، البته اين يک انحراف بود كه اصرار زياد براي رؤيت امام داشتم؛ چون در مسائل عرفاني همان طور كه حضرت امام خميني رحمه الله  در نامة خود به حاج احمد آقا مي فرمايند: بايد تسليم باشيد و براي رسيدن به مقامات معنوي خيلي دست و پا نزنيد و فقط وظيفه را انجام بدهيد.
بنده بدون اين كه تزكيه نفس داشته باشم به دنبال ديدن حضرت بودم. البته آن شب تا صبح در جمكران ماندم. همان شب كفشم را هم بردند. اما با خودم گفتم حتماً اين يک نشانه است. تا نزديك ظهر آنجا ماندم؛ ولي خبري نشد و بالاخره از خادمين مسجد، كفشي گرفتم و با يک تاكسي تا حرم آمدم. در آنجا به يکي از مغازه هاي اطراف حرم انگشتري را که داشتم، فروختم و با پول آن به تهران برگشتم.
بعدها مطالعاتي را شروع كردم و فهميدم بايد روش مند در مورد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  اطلاع پيدا كنم؛ از اين رو براي نزديكي به جمكران، با سه تا از دوستان تصميم گرفتيم كه وارد حوزة علميه بشويم. سال آخر دبيرستان بودم كه ديگر دوست نداشتم به مدرسه بروم. بعد از چند ماه خواندن جامع المقدمات در حوزة علميه آيت الله مجتهدي رحمه الله  براي ورود به حوزة قم اقدام كردم و بالاخره در سال 1375وارد حوزة علمية قم شدم. در كنار درس، نسبت به پاسخگويي به شبهات نيز دغدغه داشتم. اين دغدغه ها باعث شد تا مقالاتي در پاسخ به شبهاتي که در حوزة دين و انقلاب اسلامي در مجلات درج مي شد، بنويسم. سپس در حوزة عرفان و اخلاق شروع به مطالعه كردم و همان سال ها بود كه کنگرة سياست در انديشه هاي حضرت امام برگزار شد و اولين مقالة خود را با نام سياست در انديشه و آيين امام براي اين کنگره فرستادم و سپس با نگاشتن مقاله اي با عنوان جاي خالي فقه الاخلاق به گروه اخلاق و عرفان پژوهشكدة انديشه و فرهنگ اسلامي دعوت شدم. در آنجا بود كه دغدغة مسئولين نظام از جمله مقام معظم رهبري دام ظله  مبني بر مقابله با جريان ها و عرفان هاي کاذب مطرح شد و بنده با همراهي دوستان، شروع به مطالعه در اين زمينه كرديم. اولين مقاله ام در اين زمينه با نام عرفان پُست مدرن در مجلة نقد و نظر چاپ شد كه بيشتر به نقد سبك تي ام مدي تيشن متعالي مي پرداخت. کم کم مقالاتي در نقد عرفان هاي نوظهور نوشتم. بعدها پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي دفتر تبليغات اين مقالات را تبديل به يك كتاب کرد با عنوان جريان شناسي انتقادي عرفان هاي نوظهور . اين کتاب در دوره اي كه در مدارس علميه براي نقد عرفان هاي نوظهور برگزار مي شود، تدريس مي گردد. در همين دوره ها بود كه با برخي از دوستان يك گروه تحقيقاتي را تشكيل داديم و پس از يك سال مطالعه، موسسة بهداشت معنوي را با مأموريت آسيب شناسي و مقابله با عرفان هاي كاذب تأسيس کرديم.

وضعيت فعلي عرفان هاي نوظهور را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ از مشاهدات خود در سفر به ملبورن استراليا و هندوستان بگوييد؟
عرفان هاي كاذب در دنيا و البته در کشور ما فعاليت هاي بسيار زيادي دارند. از همة ظرفيت هاي تبليغاتي اعم از كتاب، مجله، فيلم و ايجاد شبکه هاي اجتماعي در فضاي اينترنت استفاده مي کنند. با يك خيل عظيمي از نيرو و سرمايه دارند كار مي كنند. نه تنها شيوه هاي تبليغي آنها بسيار به هم شبيه است، بلکه آموزه هاي آنها هم عناصر مشترك جدي دارد و منطقي است كه اگر كسي بخواهد نتيجه بگيرد به اين نکته پي مي برد که اينها از يك جا ساماندهي و پشتيباني مي شوند. آموزه هايي كه بين عرفان هاي نوظهور و عرفان کابالاي يهودي هست، ما را به يك سرنخ هايي هدايت مي كند تا بتوانيم بفهميم مديريت كلي اين كار از كجاست. بنده اين مطالب را در كتاب به سوي يك دين جهاني تبيين كرده ام كه در واقع گزارش سفرم به اجلاس پنجم پارلمان اديان، كه در ملبورن استراليا برگزار شد است. در اين اجلاس شاهد بودم كه چطور سازمان هاي مختلف از قارّه هاي مختلف دست به دست هم، دارند در اين مسير حركت مي كنند. يکي از پشتيبانان اين اجلاس، اسرائيل بود که در آنجا صريحاً از سفارت اسرائيل در استراليا تشكر شد. از خانوادة ليدر من که يك خانوادة ثروتمند است و در سرزمين هاي اشغالي فعاليت دارند و از مؤسسة توسعه يهوديت که جزء مديران و پشتيبانان اصلي اين اجلاس بودند تشکر شد. بعداً با تحقيقاتي که انجام دادم، متوجه شدم كه در ساير اجلاس ها هم همين شبكة مديريتي ـ مالي، از اين جنبش ها و عرفان هاي نوظهور حمايت مي كنند.
همچنين در سفر اخير به هندوستان به مركز فعاليت اين جنبش ها رفتيم. نكتة قابل توجه و تأمل اين بود كه همة اينها يك دفتر نمايندگي در سرزمين هاي فلسطين اشغالي دارند. در آموزه هاي اينها وجه اشتراكي است كه به صراحت بحث سرزمين موعود و آمريكا را، آرمان شهر مطرح مي كنند و ايالات متحده را به عنوان منجي جهان و كشوري كه مي تواند جهان را به عصر جديد معنوي وارد كند، معرفي مي کنند. در برخي از اين کنگره ها كه رهبران اين عرفان هاي نوظهور جمع مي شوند، به صراحت ايدة سرزمين موعود را مطرح مي كنند. فيلم رمز موسي هم با اين نگاه ساخته شده است و نقش رهبري آمريكا در تحول معنوي جهان و ورود به فرا آگاهي معنوي را به تصوير مي كشد. در اين فيلم دونالد والش صحبت مي كند و مي گويد: سرزمين موعود از سرزمين هاي اشغالي است و همان پيام موسي نشان داده مي شود؛ بنابراين در مقابل انديشة مهدويت يك انديشة رقيب شكل گرفته و آمريكا را به عنوان منجي مطرح مي كنند؛ از اين رو سعي دارند اديان مختلف را دور هم جمع كنند و بگويند همة رهبران اديان براي رسيدن به هدف مقدس ايالات متحده دارند هماهنگ مي شوند، پس رهبراني مثل: دالايي لاما ، راوي شانكار و ديگر رهبران معنوي شرق و همچنين رهبران معنوي غرب مثل وين داير و... همگي ايالات متحده را به عنوان آرمان شهر و منجي جهان مطرح مي کنند. تفکر بهائيت نيز در همين راستا است. در تفكر همة اينها، ايالات متحده، سرزمين مقدسي است كه مي تواند نقش مهمي در تحول معنوي دنيا و جهان داشته باشد.

شاخصه هاي عرفان اسلامي و عرفان كاذب چيست؟ چگونه مي توان عرفان دروغين و كاذب را از عرفان صحيح و اسلامي شناخت؟
زندگي و سرگذشت رهبران اين جنبش ها را بررسي کنيد. معمولاً اين رهبران زندگي خود را مخفي مي كنند. هرچه از زندگي شان فاش مي شود، مي بينيم مشكلات فراواني برايشان ايجاد مي شود. راه ديگر اين است كه تعاليم آنها را با معارف اسلامي و قرآني بسنجيم؛ البته بايد توجه داشت كه با فهم صحيح از قرآن سنجيده شود، چون برخي از اين فرقه ها آياتي از قرآن را به صورت تقطيع شده با تفسير و برداشتي كه خود از آن دارند براي تأييد نظريه و آموزة عرفاني خود مي آورند كه در اين صورت اين قبيل آموزه هايشان بايد با نگاه كارشناسانه مورد بررسي قرار گيرد، پس يك جوان بايد تعارض اين آموزه ها را با معارف قرآني و روايي به عنوان يك نشانه بر دروغ بودن اين عرفان ها و فرقه ها بداند؛ از اين رو اگر كساني با عنوان رمزگشايي از آيات قرآن و بيان بطن قرآن، مطالبي را بيان مي كنند كه با ظاهر آيات ديگر تعارض دارد، قطعاً نشان بر انحرافي بودن اين انديشه و فرقه است؛ چون مسلماً نبايد بطن قرآن با ظاهر آن در تعارض باشد.
نشانة ديگر بر انحرافي بودن اين فرقه ها اين است که در بسياري از اين فرقه ها، مسائل اخلاقي رعايت نمي شود و به راحتي به بهانة اين كه ديگران ما را نمي فهمند، دروغ مي گويند؛ اين معيار مي تواند رسوا كنندة اين جريان ها باشد. مثلاً مي گويند: اگر نماز تو عاشقانه نيست، ديگر نخوان! ولي وقتي با يك مخاطب مذهبي مواجه مي شوند، مي گويند: ما نماز مي خوانيم . البته نه آن نمازي كه همة مسلمانان مي خوانند. در واقع اينها از پروژة هماهنگ سازي استفاده مي كنند و به دروغ به افراد مذهبي مي گويند: ما نماز مي خوانيم ، در حالي كه نماز مخصوص خودشان است.
برخي از افراد مي گويند، اينکه: اين كار يا اين عبادت را الآن انجام بدهيم و نتيجه اش را در آخرت ببينيم و خلاصه حواله دادن همه امور به آخرت، باعث بي ميلي به سفارش هاي ديني مي شود. در حالي كه برخي فرقه ها مي گويند مثلاً بيست دقيقه مدي تيشن كن به آرامش مي رسي و مزد آنها نقد است. در مقابل اين طرز تفکر چه راهكاري ارائه مي دهيد؟
خيلي ها به فکر نتيجه و مزد دنيايي هستند، در حالي كه آخرت مهم ترين بخش زندگي ماست؛ زيرا آخرت جاودان، قابل مقايسه با دنيا نيست، البته يك فهم ناصحيح از آخرت باعث شده كه ديگر فوايد دنيوي و نقد عبادات را ناديده مي گيريم؛ چون آن قدر فوايد آخرتي عبادات، بزرگ و با عظمت است که ديگر فوايد دنيوي آن ناديده گرفته شده است، البته اين يك تحريف است و بعضي نسبت به مسائل دنيوي خيلي تنگ نظرانه نگاه مي كنند. امام راحل و مقام معظم رهبري هم در مقابل اين تفكر جبهه گيري كرده اند و آن را به عنوان معنويت متحجرانه مطرح مي كنند. امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  هم وقتي ظهور مي كنند، قرار است همين دنيا را اصلاح كنند؛ بنابراين آخرت اصلاً از دنيا جدا نيست و اين در آموزه هاي ديني هست. اگر ما يك نمازي كه حتي يك درجه به نماز پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  شباهت داشته باشد بخوانيم مي تواند اثر بيشتري از ده تا مدي تيشن داشته باشد. براي اين حرف هم دلايلي دارم و از نظر تجربي هم قابل اثبات است. چند لحظه به جمال و جبروت حضرت حق فكر مي كنيد و در مقابل او به خاك مي افتيد. در اينجا اصلاً لازم نيست افکارت را بيرون بريزي، بلكه خودش بيرون ريخته مي شود و وقتي فكر عظمت و جبروت الهي در ذهن بيايد، ديگر افكارِ آزار دهنده، خود به خود بيرون ريخته مي شود. به نظر من نماز نياز به آموزش و كارگاه دارد؛ اگر نماز با شرايط خوانده شود، باعث جذابيت شخص در بين مردم مي شود كه اين خود از آثار دنيوي نماز است، در حالي كه براي يك مدي تيشن ساعت ها و ترم ها كلاس مي روند تا مدي تيشن را ياد بگيرند كه هيچ كدام از آثار بلند نماز را ندارد. ما چون به اين تقاضا و عطش معنوي پاسخ نداده ايم، فرقه ها با ادعاي دروغ تأثيرگذار آمده اند و مدي تيشن و شيوه هاي ديگري را پيشنهاد مي كنند؛ البته ما سلسله سمينارهايي را با عنوان مراقبه هاي قرآني تدوين كرده ايم و آمادگي برگزاري آن را داريم.

جايگاه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  و آموزه هاي مهدوي در عرفان اسلامي كجاست؟
محور آموزه هاي مهدوي يك حقيقت زنده است. الآن ما انسان هاي زيادي داريم كه زنده اند ولي حقيقت ندارند. مثل رهبران اين فرقه ها كه من با آنها صحبت كرده ام و ساعت ها با آنها بوده ام؛ اما هيچ جاذبة معنوي نداشتند، حتي اطرافيانشان را هم جذب نمي کنند. آنجا به خودم گفتم: اين مُريدان اگر مراجع بزرگ ما را ببيند و عظمت آنها را ببينند، واقعاً مجذوب مي شوند. ولي رهبران فرقه هاي نوظهور هيچ جذبه اي ندارند، با اينكه آن همه تبليغات و تشريفات به راه مي اندازند تا رهبر فلان فرقه را ببينند و ساعت ها منتظر ورود او مي شوند، ولي وقتي وارد مي شود هيچ جذابيتي ندارد.
من، دالاي لاما و راوي شانكار و رهبر يكي از تشكيلات بزرگ معنوي در آمريكا را از نزديک ديده ام، ولي هيچ جذبه و عظمتي در آنها نديدم. شايد آنها براي افرادي كه آدم هاي حقيقي را نديده اند، جذابيت داشته باشند؛ کساني كه به دنبال اين رهبران هستند، اگر بزرگان معنوي ما مثل مقام معظم رهبري دام ظله  را ببينند، ديگر اصلاً آن رهبران غيرحقيقي در نظر آنها هيچ مي شود. شما فكر كنيد اين علما و مراجع يك تجلي كوچكي از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  هستند. حالا ببينند خود آقا چه عظمت و ابهتي دارد. شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  و معرفت نسبت به ايشان كه در روايات به عنوان قلة تقوا و سرچشمة علم و حكمت معرفي شده اند، باعث مي شود كه ديدگاه ما نسبت به امام تغيير كند؛ از اين رو رفتار ما هم تغيير مي كند و اينجاست كه ديگر رؤياي ما ترك گناه و بدي ها مي شود و حتي تخيلات ما هم تغيير مي كند. وقتي گوهر معرفت به امام در وجود ما پيدا شود، يك تحول بزرگ در انديشه و رفتار ما حاصل مي شود و ما به راحتي مي توانيم از انسان ستمگر تنفر داشته باشيم. در عين حال عشق بيكران نسبت به عالم در شخصيت ما به وجود مي آيد. سرعت اين تحولات روحي و رفتاري بسيار بالاست، پس معرفت به امام بسيار آسان تر است از اين كه فهرستي از رذايل و بدي ها را مقابل خود بگذاريم و بخواهيم آنها را ترك كنيم كه اين راه بسيار دور و طولاني است؛ ولي معرفت به امام به سرعت ما را متحول مي كند و ما مي توانيم وارد عرصة جديدي از جهاد بشويم. جهاد هميشه به معناي اسلحه به دوش گرفتن و در ميدان جنگ حاضر شدن نيست، بلكه جهاد يعني براي اصلاح اين دنيا تلاش كني بدون اينكه تعلق خاطر به دنيا داشته باشي . چنين كسي مي تواند دستاورد هاي خود را در خدمت بشر قرار بدهد و اين کار دقيقاً منطبق با خط مهدوي است.
شاخصه هاي شناخت مدعيان دروغين رؤيت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  چيست؟ چطور مشت اين افراد را باز كنيم؟
بايد بدانيم هميشه ديدن امام نشان دهندة ارزش و رشد معنوي شخص نيست؛ چرا که ممکن است افراد صادق اما کم ظرفيت احياناً مشرّف به زيارت حضرت شوند، مثل کارگري که چه بسا به ديدار حضرت موفق مي شود اما يک عالم ديني جليل القدر، تشرف نمي يابد.
نکته ديگر آن که حتي در برخي موارد به خاطر تلاش زياد براي ديدن امام، شخص دچار توهم شده و فكر مي كند امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  را ديده است، خود بنده در زمان نوجواني كه استاد نداشتم، به خاطر تقلاي زياد براي ديدن حضرت، يك بار در اطراف جمكران احساس كردم حضرت را ديده ام و اين توهم خالص بود؛ زيرا من در آن بيابان ساعت ها با اين فكر نشسته بودم و فكر كردم امام را ديده ام و اين به خاطر آن فضاي فكري، وهم خالص بود. يك شاخص كه بتواند به ما نشان بدهد ادعاي رؤيت شخصي از روي توهم بوده يا نه ، نقل آن واقعه است. تمام كساني كه ما مطمئنيم رؤيت حقيقي داشته اند، يا اصلاً به هيچ كس نگفته اند يا به عده اي انگشت شمار به صورت محرمانه گفته اند و شرط گذاشته اند تا زنده هستند به كسي چيزي نگويند. اين مطلب را با توجه به بعضي از مصاديقش مي گويم. كساني كه حتي انسان هاي متديني هستند كه ادعا مي كنند، ولي مورد تأييد نيست. مثلاً سيد علي شوشتري بسيار آدم وارسته اي است؛ ولي با بررسي آن مکاشفه اي که او نقل مي کند مي بينيم دچار خطا شده است.
همچنين ادعا کردن و معركه گيري نشان بر بطلان اين ادعاست، مگر اينكه کسي ادعاي نبوت داشته باشد که پيامبر بايد خودش را معرفي کند. اگر اينها ادعاي امامت هم كنند، باز هم حق ندارند معرکه گيري کنند؛ زيرا امام معصوم هم نبايد ادعا كند و معركه گيري كند. مَثَل امام، مَثَل كعبه است. مردم بايد به محضر او بروند. نزديکان اهل بيت عليهم السلام  خود به چيزهايي مي رسند كه براي هيچ كس نقل نمي كنند؛ ولي كساني که الآن ادعا مي كنند به چيزهايي رسيده اند، حلقه اي از مريدان را تشكيل داده اند و ادعاهايي دارند که لازمة كار آنها دعوت عمومي به سوي خودشان است.
موضوع ديگر اين است كه كارهايي كه اين ها انجام مي دهند نشانه هايي دارد كه بيشترشان از طريق اعمال غيرشرعي همچون ارتباط با جن است و اصلاً اهل رياضت نيستند و با ارتباط با اجنه و شياطين اين اخبار را به دست مي آورند. البته ممكن است بعضي از شياطين از ابتداي زندگي با کسي ملازم بوده و الآن تمام زندگي او را به چنين اشخاصي لو بدهد!

برخي از مدعيان دروغين هستند که مي توانند از مرگ افراد هم خبر بدهند. آنها چگونه اين کارها را چگونه انجام مي دهند؟
جنّيان از عواملي كه الآن موجود و فعال هستند و نتيجة آن عوامل مثلاً مرگ شخص است، به او خبر مي دهند. من شخصي را مي شناسم که پيش بيني كرد در تركيه زلزله مي آيد و زلزله هم آمد؛ ولي اين پيش گويي نبود، زيرا اجنّه از فعل و انفعالات زير زميني خبرهايي دارند كه نتيجة آن زلزله است. باز همان شخص پيش بيني كرد آمريكا زلزله مي آيد ولي زلزله نيامد، چون ممکن است عواملي موجود باشند كه آن فعل و انفعالات را خنثي كند ولي اجنه از اين عوامل خبر ندارند. معمولاً اخباري كه اينها پيشگويي مي كنند از شُرور (آسيب ها و بلاها) است و بايد توجه داشت اجنّه يك شبكه هستند كه يکديگر را از برخي حوادث مطلع مي كنند؛ از اين رو خبرهايي كه مي دهند، هميشه صحيح نيست و حتي در برخي موارد جن ها هم اشتباه خبر مي دهند يا خبر را صحيح مي گويند ولي اين ها اشتباه مي گيرند. اينها مثلاً ادعاي شفا دهندگي دارند، اما به مريض مي گويند چند جلسه برو، بيا. بعد از چند جلسه با تلقين فراوان مي گويند انگار چشمت يواش يواش دارد مي بيند، اين بر خلاف سيرة اولياي الهي است؛ زيرا آنها به اذن الهي در يك لحظه طرف را شفا مي دهند. پس ارادة الهي لحظه اي و كن فيكون است و چند جلسه نيست. حضرت عيسي عليه السلام  هم كه به اذن الهي بيماران را شفا مي داد، يك بيمار را چند بار ويزيت نمي كرد. من با يكي كه ادعاي كارهاي خارق العاده داشت، جلسه اي داشتم. او ادعا مي کرد که پرنده ها بالاي سرش در آسمان سايه مي اندازند و مي گفت: يك كاري است كه تنها ده نفر در دنيا مي توانند انجام دهند. من به او گفتم: بيشتر از اين ده نفر را مي شناسم. گفت: واقعاً كساني ديگري هستند؟ گفتم: بله. باز برخي مريدانش مي گفتند: از هستة خرما، جوانه در مي آورد. به آنها گفتم: اين ها اصلاً كاري نيست. ما در قم افرادي داريم كه بزرگتر از اين كارها را مي توانند انجام بدهند. شنبه مي آيي قم؟ اول گفت: آره. بعد زنگ زد گفت: وزارت اطلاعات گفته حق نداري بروي قم! و بالأخره نيامد. البته من اعتقاد دارم كه خداوند بنده اش را تنها نمي گذارد و به او گفتم من هم مي توانم كارهاي شما را يك قدم جلوتر انجام بدهم، به شرطي كه همين الآن تو شفا بدهي. من يك قدم جلوترش را انجام مي دهم. من معتقدم اگر پاي دين و اعتقاد وسط باشد خداوند خودش كمك مي كند؛ بنابراين اينها محدوديت دارند. مثلاً اگر بتوانند از هستة خرما جوانه در بياورند، ولي نمي توانند از هستة ميوه هاي ديگر جوانه در بياورند و اين محدوديت نشان مي دهد كه الهي نيستند.

در دنياي کنوني تلاش هايي شيطاني صورت مي گيرد تا نوجوانان و جوانان را تخيلي بار بياورند. در مقابل اين حرکت چه بايد کرد؟
حضرت امام رحمه الله  در كتاب جنود عقل و جهل مي گويند: شيطان، وهم اكبر است. وهم و اوهام در عالم يك واقعيت کاذب دارند؛ از اين رو بيشتر اين كارها وهميات است، پس با وهم شفا مي دهند و با وهم طلسم را باز مي كنند. همه اش با وهم است.
اينها با استفاده از تكنولوژي و امواج، تخيل ايجاد مي كنند که همه اش بر اساس وهم است. روزي شخصي که به شدت وهم زده شده بود، با ما تماس گرفت، مي گفت هر وقت مي خواهم قرآن بخوانم شياطين مي آيند و گلوي مرا مي گيرند. مي خواهم وضو بگيرم مي آيند و من را به يك طرف پرت مي كنند. ما گفتيم: شياطين فقط شما را مي ترسانند و راهشان همين است: الشيطان يُخوف اوليائه براي راهنمايي و مشاوره به اين فرد گفتم: بيا قم. البته چون دير آمد، من از قم بيرون رفته بودم و ايشان مستقيم به حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام  رفته و خوب شده و برگشته بود. در حالي كه اين فرد مي گفت: نمي توانم به امامزاده ها نزديك بشوم. شياطين نمي گذارند؛ ولي همة اينها وهم بود.
ما بايد در مورد تخيّلات مثبت با بچه هايمان صحبت كنيم. مثلاً در مورد فرشتگان با آنها صحبت كنيم كه بنده در رمان راز فرشتگان همين كار را كرده ام؛ از اين رو ما بايد تخيلات مثبت را جايگزين كنيم، حتي يكي از راه هاي مكاشفه، جهت دهي به تصورات و تخيلات مثبت است.

به کوشش: حسين عندليب

]]>
چرايي پيدايش آسيب «تطبيق گرايي» در آموزة مهدويت http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=723 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=723 نخستين گام در تحقق کارآمدي و ثمر بخشي مطالعه و پژوهش در مورد پديده‌ها، شناخت علل و عوامل پيدايش آنها است. به عبارت ديگر، شناخت شناسيِ علل و عوامل پيدايش پديده‌ها، اساس آشنايي نظام‌مند با اين پديده‌ها محسوب مي‌شود.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 04:03:32 تصور ما از عوامل و علل پيدايش آسيب تطبيق گرايي ، نقش مهمي در انتخاب ابزارها، شيوه ها و روش هاي مبارزه با آن دارد.
آسيب تطبيق گرايي، به يک باره رخ نمي نمايد؛ بلکه زمينه هاي فکري، سياسي، اجتماعي در پيدايش آن، اثر گذارند. ما در عرصه احياي دين، با دو تشخيص فوق العاده مهم روبرو هستيم؛ تشخيص درد و تشخيص درمان. بنابر اين براي درمان، ابتدا بايد درد را بشناسيم. در بحث مهدويت نيز تا چرايي و چگونگي پيدايش مدعيان، به خوبي تحليل نشود، نمي توان تصويري روشن و تفسيري جامع از شيوة مبارزه با آن ارائه داد. در کاوش ابتدايي، مهم ترين عوامل پيدايش آسيب تطبيق گرايي را مي توان اين گونه نام برد:

1ـ ظهور افراد غير متخصص در عرصه بيان و بلاغ آموزه مهدويت
تدريس، تأليف و پژوهش در حوزه مطالعات مهدوي از عهده هر فردي بر نمي آيد. تنها کساني مي توانند عهده دار هدايت ديگران شوند که خود، در مسير هدايت، گام نهاده و به هدايت رسيده باشند؛ چرا که در غير اين صورت، فرجامي جز گمراهي متصور نخواهد بود. زماني انديشه مهدويت، زماني ره به مقصود مي رساند که کساني عهده دار آن شوند؛ که هدايت الهي را درک کرده و از دين و دانش، بهره کافي داشته و در عمل به آن ملتزم باشند. از اين روست که نه عالمان بي عمل و نه جاهلان بي خبر از شيوه صحيح دعوت افراد به آموزة مهديت، نمي توانند به ترويج اين آموزه بپردازند. اگر عوام جاي عالمان بنشينند ـ از آن جا که تحريف، تدريجي است، نه دفعي ـ زيادت و نقصان از حيث کمي، و تحليل و تفسير به رأي هاي خطرناک از حيث کيفي، آرام آرام در حوزة مطالعات مهدوي پديد مي آيد.

2ـ عدم بصيرت مهدوي

عصر غيبت با چالش هاي فترت ، حيرت ، فتنه و يأس همراه است. از همين رو است که بلوغ اجتماعي به عنوان کانوني ترين و پايه اي ترين مسأله عصر غيبت، بر شمرده مي شود. شيعيان در عصر غيبت وظيفة سترگي به عهده دارند. در جهت پالايش فرهنگ مهدوي بکوشند و معارف عرضه شده را باز خواني و تحليل کنند تا از يک طرف ناب بودن و خلوص و از طرف ديگر، توانمندي و حماسه سازي هرگز از سيماي فرهنگ مهدوي زدوده نشود.
بصيرت، هوشياري و بيداري بايستي مبناي کار خواص قرار گيرد تا از يک طرف، انديشه مهديت مهجور نگردد و از ديگر سو، به بهانه ترويج آموزه مهدويت، دروغ گفتن، صواب تلقّي نشود.
گرايش به مباحث غير ضروري و انحرافي، ناشي عدم درک صحيح از آموزة مهدويت است. طبعاً در اين حالت، پاي فشردن بر شاخص هاي حيات طيبّه و حق مدار ماندن و به دام بدعت ها گرفتار نيامدن، امر شگرفي است که جز با برخورداري از ارادة پولادين و بصيرت مهدوي امکان نخوهد يافت.

3ـ عدم تبيين نقش، جايگاه و مسئوليت علما و خواص در احياء و نشر فرهنگ مهدويت
حوزه هاي علميه شيعي، جامع علم، معرفت، ايمان عالمانه و اخلاق مؤمنانه هستند. مطالعه اي تاريخي نشان مي دهد که نقش آفريني هاي اين مؤثرترين نهاد شيعي، پس از شکل گيري عصر غيبت، فراتر از نهادي صرفاً آموزشي بوده است. از اين رو، به بيراهه نرفته ايم اگر ادعا کنيم که حوزه هاي شيعي، در يک معنا، مرزهاي شيعه در عرصه هاي مختلف علمي، اعتقادي، سياسي و اجتماعي هستند. و به اين ترتيب، کارکرد اصلي آنها، نمايندگي هويت شيعي و بسط و توسعه پيوسته و مداوم آن در طول تاريخ است.
دفاع از آموزة مهدويت، بزرگ ترين رسالت حوزه هاي علميّه و خواص ديني جامعه است؛ زيرا گوهر تابناک مهدويت نيز همانند تمامي سنّت هاي الهي در معرض تهديد، آسيب، تحريف و اسطوره پردازي است. از يک سو ناآگاهان براي جبران کم اطلاعي خود از اين واقعه، بر آن پيرايه هاي خرافي مي بندند و از سوي ديگر، دشمنان، مترصد تکه تکه کردن آنند. بر اين اساس، دفاع از مهدويت و تبيين درست آن، نيازمند همّت بزرگان حوزه و خواص جامعه است. طبيعي است که براي پاس داشت مهدويت، بايد به شناختي از جنس خود آن دست يافت و تبيين و تفسير کرد.

4ـ عالِم گريزي و ذوق گرايي

بي توجهي به عالمان ديني، زمينه حضور افراد غير متخصص را در حوزة مطالعات مهدوي مهيّا مي سازد. اين امر، زمينه قوت بخشيدن به جنبه هاي کشفي و ذوقي را مهيا مي سازد و به اين ترتيب، نه تنها استنباط هاي دروني و ذوقيات شخصي جاي بسياري از مسلّمات علمي مي نشيند، بلکه در مرتبه اي فراتر از آن قرار مي گيرد. و بدين ترتيب، عملاً امکان باز شناسي خرافات و اباطيل، از حقايق و معارف قطعي دين، از بين مي رود و زمينه ورود بي پرواي افکار ناصحيح در حوزه مطالعات مهدوي مهيا مي شود و اين، سرآغاز بسياري از ناروايي ها و پرده دري هاست.
5ـ رويکرد حداقلي، سطحي و عاطفي به آموزه مهدويت
آموزة مهدويت، خود، مقوله اي علمي است که بايد به شيوه اي تحقيقي مورد مطالعه قرار گيرد و به عرصه اي براي مباحثه و انديشه ورزي بدل شود. در روزگار ما، رمز گشايي صحيح و معتبر علمي در نصوص مهدوي، جاي خود را به شرح و بسط نکاتي ظاهري داده است که اگرچه گاهي به خاطر جذابيت ظاهري، توجه مخاطب را بر مي انگيزد، امّا به جاي عرضه درون مايه روايات، تنها برداشت هاي شخصي و ذوقي را به مخاطب، تحويل مي دهد.
از سويي ديگر، رويکرد عاطفي به آموزه مهدويت سبب مي شود که انگاره هاي عقلاني اين آموزه در حاشيه قرار گيرد و در نتيجه، مخاطب از کانون انديشه مهدويت، کم ترين بهره معرفتي و معنويتي را ببرد و اين، خود، دستمايه اي مي شود که هر کس، طبق ظرفيت و استعداد دروني خويش، از اين آموزه برداشت، و از ظرفيت هاي عاطفي مهدي باوران، سوء استفاده کند.

6ـ عوام زدگي
عوام زدگي يعني به جاهلان پيوستن و از جهل ها، خرافه ها و بي خردي هاي آنان، تأثير گرفتن و تعاليم هميشه زنده، تازه و جاودانه اسلام را اسير ذائقه تنگ و سليقه هاي منحط آنان ساختن و در نتيجه، از دست دادن نقش الگويي و هدايت گري مردم و در پس قافله حرکت کردن و به انحطاط گراييدن. تطبيق گ در فهم مهدوي خود، تابع خوشايند و برآيند عناصر و جريانات مردمي اند و در ذهن آنان، فهم عميق از اين آموزه، ناخود آگاه جاي خود را به رغبت مردم سپرده است!

7ـ عدم دشمن شناسي و احساس امنيت کاذب
دشمن شناسي از جمله محرک هاي تاريخ است. هر شخص يا مکتب و ملّتي، احساس خطر کند، به انگيزة دفاع از حيات و هستي خود قيام خواهد کرد. آموزة مهدويت نيز مشمول اين سنّت است؛ اما واقعيت اين است که عده اي هنوز تهديد هاي نو ظهور عليه آموزه مهدويت را درک نکرده اند.
بحران ها و چالش هايي که آموزه مهدويت با آنها دست و پنجه نرم مي کند، چندان کم نيستند. ماهيت آموزة مهدويت به گونه اي است که حقد و کينه دشمنان را بر مي انگيزد تا از هر فرصتي براي ضربه زدن به اين آموزه، بهره برند. تاريخ مؤيد اين مطلب است؛ از سوء استفاده بني اميّه و بني عباس گرفته تا پيدايش مدعيان دروغين، همه و همه نمونه هايي است از تلاش دشمنان براي ضربه زدن به آموزه مهدويت.
بديهي است که انتظار فرج، براي دشمنان اسلام و کساني که آزادي و آزادگي بشر را نشانه گرفته اند، مقوله اي است که بايد با آن مقابله کنند و طبيعي است که با افزودن پندارهاي نادرست به اين آموزه، فرصتي مي يابند تا اين پديده متعالي را قطعه قطعه و بشريت را از چنگ زدن به حبل متين آن، محروم کنند.
به راستي آيا با تطبيق غير عالمانه علايم و نشانه هاي ظهور به دشمنان مهدويت کمک نکرده ايم؟!

حرف ما اين است:

1. بديهي است که دوري جستن از نگاه سطحي و عاطفي به آموزه مهدويت، در کاستن سوء نظرها و اختلافات کاذب، مؤثر است و از سوي ديگر، افق معرفتي و متعالي آموزة مهدويت را بيش از پيش، رو به روي حقيقت جويان قرار مي دهد.
2. امروزه، اسلام و موعود بزرگش را خطرهايي جدي تهديد مي کند. آيا سرگرم شدن توانگران علمي به مسائل نازل علمي، نوعي غفلت از خطرهاي بزرگ، محسوب نمي شود؟
3. امروز، بيش از هر زمان ديگري، به درک و فهم آموزه مهدويت نيازمنديم و اين نياز، با گذشت روزها بيشتر هم مي شود. پرهيز از ظاهر گرايي و رفتن به سوي حقيقت، استحکام بخشيدن به تفکّري است که خودآگاهي را براي ما به ارمغان مي آورد.
4. کم دقتي در پاس داشت و تکريم آموزة مهدويت، ممکن است اين گوهر تابناک را در ديده و دل جامعه اسلامي، کم رنگ و واقعيت هاي آن را وهم آلود، اساطيري و حتي غير عقلاني جلوه دهد.
5. هر کس مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ظهور او و تحقّق حکومت جهاني را دوست مي دارد، بايد بيش از اين ها مراقب عملکرد خود باشد.

]]>