مرکز مجازی مهدویت
جمعه 3 آذر 1396

زمینه های گرایش پیروان به مدعیان

الف) خلأ معنوي پيروان و آسيب ديدگان و به دنبال راه حل بودن آن ها
يکي از ويژگي هاي مشترک مدعيان مهدويت و نيابت و… آن است که برنامة خود را با نوعي عرفان کاذب همراه مي کنند.
و از سوي ديگر اغلب عارف نمايان، ادعاي ارتباط، يا ملاقات با امام زمان را دارند؛ لذا بررسي علل گرايش به عرفان هاي به اصطلاح سکولار [عرفان و معنويت کاذب و بدون شريعت و تکاليف ديني] مي تواند بهترين راهنما در زمينه هاي گرايش مردم به مدعيان فوق باشد. به طور کلي علل گرايش به عرفان هاي جديد را مي توان در چند مورد دسته بندي کرد:

1. قابل جمع بودن عرفان هاي کاذب با شهوات و نفسانيات

اگر کسي عارف و سالک حقيقي باشد، انجام تکاليف و مراقبت از هواي نَفْس در عين حضور مؤثر در جامعه، بر او لازم است، که اين کاري دشوار محسوب مي شود؛ ولي مدعيان معمولاً نوعي از عرفان و معنويت را معرفي مي کنند که تکاليف کم تر يا راحت را به دنبال دارد. به عنوان نمونه، ياران علي محمد باب، با نداي زمينه سازي براي ظهور قائم جعلي خود در جريان بدشت و…، به آلودگي هاي اخلاقي گرفتار شدند و راحت كشتار مي کردند و همة کارهاي خود را نشانة شيفتگي به موعود و رهبرشان مي دانستند.

2. نو بودن عرفان ها
گرايش به شيوه هاي نو، خصوصاً براي جوانان جالب است؛ مثلاً در جريان کاظميني، ع.ي و سيد حسن مشاهده مي شود تعداد قابل توجهي از جوانان که احساس مي کنند در قالب جلسات خاصّ يا برنامه هاي منظم سير و سلوک و القاب و عناوين جديد، رشد مي کنند، اين احساس کاذب نو را به فال نيک مي گيرند؛ لذا پس از آن که روشن مي شد نتيجه اي به دست نياورده اند، گروهي از آن، سر خورده شده، و آن را مانند روش هاي قبلي کنار گذاشته اند.

3. احساس ناکارآمدي و بي حاصلي روش هاي رايج در عرفان اسلامي
انتظارِ پيمودن ره صد ساله در يک شب، باعث مي شود که مؤمنان و خصوصاً جوانان تصور کنند اين راه بي حاصل است؛ لذا به راه هايي ديگر که توسط مدعيان مطرح مي شود روي مي آورند. ادعاي ملاقات با امام زمان و گرفتن مأموريت از ايشان براي زمينه سازي ظهور از عواملي است که مدعيان به عنوان ره آورد جديد مطرح كرده اند كه گروهي ازمردم به آن کشيده مي شوند.

4. غرب زدگي و تهاجم فرهنگي

نفوذ فرهنگ التقاطي و ضدّ توحيدي و شيطان زدة غربي يا شرقي در جوامع اسلامي مانند ايران باعث مي شود که مردم عقايد سنتي خود را با روش هاي غربي گره بزنند و به زعم خود نوع جديدي از رابطه با غيب و معنويت را دنبال کنند. مدعيان نيز به آن دامن مي زنند؛ لذا جريان بابيت و بهاييت که با سرماية اعتقاد مردم به موعود و قائم، کار خود را شروع کرد، با اين ادعا که دين جديد و متناسب با زمان آورده ايم و محدوديت ها و تنگ نظري ها و تعصبات قبلي را کنار گذاشته ايم، در واقع ولنگاري ها و انحراف هاي غرب را وارد جامعه اسلامي کردند.

5. اجتماع ظاهري بين عشق مَجازي و حقيقي
بسياري از طرفداران و پيروان مدعيان در آغاز سنين جواني به سر مي برده اند و بر اساس نياز طبيعي و غريزي به زمان اوج عشق مجازي نزديک بوده اند. مدعيان نيز نوعاً با القاي روابط برادري و خواهري [به اصطلاح معنوي] بين پيروان مرد و زنِ خود، و رفع حُرمت ها و حساسيت ها و غيرت هاي ديني، توانسته اند افراد را در واقع جذب شهوات و عشق هاي کاذب كنند، در حالي که خود پيروان تصور مي کرده اند عشق معنوي دارند؛ لذا در برخي از مدعيان اخير مشاهده مي شود که پيروان غير همجنس را به خود نزديک کرده، به عنوان اين که بايد محو ولايت امام زمان شَويد، به سوء استفاده از آن ها پرداخته و اين رويّه را بينِ پيروان نيز ترويج کرده اند. در اين حالت به شکل پنهان، يا آشکار، هم به شهوات خود مي پرداختند و هم خلأ معنوي خود را (به زعم خود) پر مي کردند. اين مسأله در خانم ها كه احساسات و عواطف قوي تري دارند، بيش تر مشاهده مي شود؛ نمونه هاي آن در جريان قرة العين (در بابيت)، خانم ها م و الف. در جريان الف.و. كه قبلاً ذكر شد و… به وضوح ديده مي شود.

ب) بن بست ها و شکست هاي زندگي
بر اساس نظر برخي از محققان، افراد عادي جامعه تصور مي کنند که حالت گرايش به فرقه ها فقط براي افراد ضعيف و ساده انديش پديد مي آيد و خود را از قربانيان فرقه ها، و کلاهبرداري شدن توسط آن ها مبرّا مي دانند. اما طيّ ساليان روشن شده است که اکثر نوجوانان و بزرگسالاني كه در دام اين افراد افتاده اند، از طبقة متوسط، نسبتاً تحصيل کرده و بدون مشکل جدي تا قبل از آن بوده اند. دو سوم کساني که به اين گروه ها مي پيوندند از خانواده هايي با روابط معمولي، بوده اند و خود نيز رفتار متناسب داشته اند و تنها 5 تا 6 درصد از فريب خوردگان قبل از گرايش، مشکلات روحي داشته اند. گروهي نيز افسردگي خفيف داشته اند كه مربوط به فقدان هويت، مرگ ناگهاني در فاميل، بازماندگي از تحصيل و شکست در عشق، بحران هاي جنسي و… بوده است. از طرفي مدعيان و فرقه ها راه حل هايي آسان و فوري براي مشکلات زندگي و جامعه ارائه مي کنند؛ لذا آن ها به سادگي به مدعيان مي گرايند. در مواردي که فرد ـ خصوصاً جوان يا نوجوان ـ احساس مي کند، به بن بست رسيده چون در برابر فشار زيادي قرار گرفته است، اقدام به پذيرفتن هر ارزش اعتقادي و هدف خاصّ كرده، به اصطلاح خود را آسوده مي کند.

ج) انحراف پيروان از کودکي و نوجواني
يکي از زمينه هاي گرايش برخي مردم به گروه هاي انحرافي آن است که به صورت پنهان يا آشکار در دوران خردسالي و کودکي خود تحت تعليم و تلقين آموزه هاي انحرافي قرار مي گيرند و چون در آن دوران، قدرت تشخيص و تمييز چنداني ندارند، و از طرفي با شيوه هاي جذاب، مَحبت آميز و عاطفه هاي دروغين مواجه مي شدند، آموزه هاي مربوط به كودكي در آنان باقي مي ماند و در بزرگسالي نيز تثبيت مي شود. در روايات آمده است که: تعليم در کودکي مهم تر است و قلب انسان نوجوان همچون زمين خالي ، آمادة پذيرش هر مطلب است، و اين که: فراگيري در کودکي، مانند نقشي روي سنگ باقي مي مانَد. به عنوان نمونه در جريان بهاييت طرحي به نام طرح روحي  ارائه شده است که در آن با جديدترين روش هاي آموزشي و استفاده از ابزار هنري (نقاشي، داستان و جمله سازي و…) به تلقين آموزه هاي انحرافي خود براي کودکان مي پردازند.
آنان بر اساس مستندات موجود اين کار را حتّي در بين کودکان و نوجوانان مسلمان هم انجام داده اند که با تأسف بايد گفت تا حدودي موفق بوده است و توانسته اند؛ پس از مدتي غيرت ديني و اسلامي دختران و پسران را کم رنگ کنند.  خوشرويي در برخورد با کودکان، تهية وسايل بازي و پذيرايي از آنان در هفته هاي متوالي، از عوامل ايجاد انحراف درکودکان مسلمان بوده است. حتّي بر اساس اخبار، اخيراً بهاييت و عرفان هاي کاذب در مراكز پيش دبستاني فعاليت مي کنند و در قالب بخش خصوصي به اين اقدام مي پردازند  اين روش ها مختصّ اين دو فرقة ضاله نبوده است.

د) غفلت مردم و حاکمان از تناقض ها و انحراف هاي مدعيان

همواره گروه زيادي از سران يا پيروان مدعيان دروغين، دچار شک و ترديد مي شوند، يا حتّي به طور کامل از آن فرقه يا تشکيلات دوري کرده، به عقايد پيشين خود باز مي گردند که تصاوير برخي از آن ها (به عنوان نمونه در تشکيلات بهاييت) در بخش مربوط آورده مي شود. تناقض هاي موجود در عقايد، يا بين عقايد و رفتار، مسأله اي است که اگر پيروان توجه کنند مي توانند خود را نجات دهند، ولي عموماً با کارِ فرهنگي و رسانه اي مدعيان، توصيه مي شود. قرة العين (زرين تاج) که از ياران اصلي علي محمد شيرازي (مسمّا به باب) است در جريان واقعه بدشت علاوه بر كشف حجاب، منسوخ شدن اسلام را اعلام کرد و گفت: از هنگام ظهور باب، بر هيچ مسلماني جايز نيست از دستورهاي اسلام پيروي کند؛ از هر قيدي آزاد باشيد . اين در حالي است كه بابيه با شعار ظهور امام زمان اسلام، قيام كرد.
در همان زمان ناصرالدين شاه به لباس هاي غربي زنانه، متمايل مي شود و از آن ها حمايت مي كند؛ البته قرة العين خود را بدعت گذار معرفي نمي کرد، بلکه در سخنراني هاي خود مي گفت: من مظهر فاطمة زهرا هستم ]نعوذبالله[؛ لذا به هر چيزي نظر کنم پاک مي شود. گروهي از مردم واقعاً اين حرف را باور کردند. خواهر يحيي دولت آبادي (مشروطه خواه بابي، ازلي) سال ها قبل، بدون حجاب از منزل خارج مي شد و در محفل مردان شرکت مي کرد.  
مطالب پيش گفته نشان مي دهد که:
اولاً: همگامي و همدلي سران فاسد استبداد باعث مي شود زمينة فعاليت مدعيان بابيت فراهم شود. روشن است که بر اساس روايات مردم به حاکمان خود شبيه ترند تا به پدر و مادرشان.
ثانياً: افرادي که بدنبال آزادي بي حد و حصر و هوسراني بودند، زمينه مناسب براي اميال خود پيدا مي کردند و با اين بهانه به مدعيان مي پيوستند.
ثالثا: عناوين مورد سوء استفادة بابي ها در بين مردم جايگاهي والا داشت؛ لذا گروهي از مردم، هرچند با اشتباه در مصاديق به انحراف کشيده شدند. و بابيه آموزه هاي خود را براي مردم، نَه به شکل بدعت، بلکه به شکل حقيقت و تحقق وعده هاي الهي معرفي مي کردند.