مرکز مجازی مهدویت
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه

عاشقانِ اشعار فارسي، اغلب داغِ هجران ديده اند و کمتر به ساحل وصال رسيده‌اند ، لذا غزلهاي عاشقانه فارسي، به طور عمده، غزلهاي فراقيه هستند، بسيارکم هستند شاعراني که غزل‌هاي وصاليه سروده باشند.
در غزلهاي موعوديه نيز، از فراق و هجران و جدايي بيش تر سخن رفته است تا از وصال و رسيدن عاشق به معشوق.
همچنين در غزلهاي فراقيه و وصاليه موعوديه، مولاي نازنين و مهربانمان حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه، در سيماي معشوقي ظاهر و نمايان شده است که از پسِ پرده، از ديگران دلربايي مي‌کند وهزاران هزار يوسف را گرفتار عشق آسماني خويش کرده است.
ما در پي آن هستيم که به حول و قوة الهي و با عنايات خاص امام عصر عجل الله تعالي فرجه از منظر غزل‌هاي عاشقانه موعوديه، در خصوص معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه و سيماي مبارک و نازنين او با شما محبّان و منتظرانِ حضرت عجل الله تعالي فرجه سخن بگوييم، نيز درباره محقّق شدن اين عشق و اسرار عاشقي، مطالبي را به نظر مبارک شما برسانيم.
براي شرح غزلهاي عاشقانه انتظاريه، از آيات قرآن مجيد، روايات و حکايات و اصلان و صاحبان تشرّف هم کمک خواهيم گرفت؛ چنانكه از انفاس قدسيه حضرت نيز استمداد مي‌جوييم.
اينک به شرح مختصر يکي از غزلهاي فراقية موعوديه مي‌پردازيم تا کام جانمان را با نام و ياد حضرتِ معشوقِ پرده نشين  عجل الله تعالي فرجه شيرين سازيم.
صبحِ بي تو، رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي‌تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي‌تو مي‌گويند: تعطيل است کارِ عشق بازي
عشق، اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جُغد، بر ويرانه مي‌خواند به انکارِ تو اما
خاک اين ويرانه‌ها، بويي از آن ويرانه دارد
خواستم از رنجشِ دوري بگويم، يادم آمد
عشق با آزار، خويشاوندي ديرينه دارد
رويِ آنم نيست تا در آرزو، دستي برآرم
اي خوش آن دستي که رنگِ آبرو از پينه دارد
در هواي عشقِ تو پر مي زند با بي قراري
آن کبوترْ چاهيِ زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفلِ بزرگ تيرگي را مي‌گشايد
آن که در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
دکترقيصر امين پور

در غزلي که شما منتظران امام عصر عجل الله تعالي فرجه آن را چشيديد و شنيديد، مولايمان حضرت اباصالح المهدي، روحي و ارواح العالمين له الفدا، در سيماي معشوقي جلوه گري کرده است که رخساره به کس ننموده ولي از هزاران هزار نفر، دل برده است. به اين بيت جناب لسان الغيب، حافظ شيرازي خوب توجه بفرماييد:
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست   
در غنچه‌اي هنوز و صَدَت عندليب هست
حافظ مي فرمايد: هنوز پرده از رخسار، کنار نزده اي و روي زيباي تو را هيچ چشمي نديده است، اما تو را هزاران هزار عاشق است و در فراقِ رويت صدها عاشق دلسوخته، مي‌سوزند و مي‌سازند و در عشق روي تو، نغمه سرايي مي‌کنند.
باز هم سراغ لسان الغيب، جناب حافظ مي رويم. او از حضرتِ معشوقِ پرده نشين عليه السلام به عنوان « شاهد هر جايي» ياد مي کند که همه جا هست و عالم،]به اذن و قدرت خدا[ محضر اوست، اما تا کنون جمالِ جميل خويش به روي ديدگان اين و آن نگشوده است:
يارب به که شايدگفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننموده آن شاهدِ هر جايي
شگفتْ معشوقي است که هيچ جاي عالم بي‌حضور او نيست؛ ولي تا کنون چشمِ نامحرمان به چهره نازنينش نيفتاده است.
حضرتِ معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه، در برابر عاشقان و منتظرانش حاضر است ولي ظاهر نيست؛ و همين صفت الهي، موجب حيرت صاحبان دل و معرفت گشته است:
تو خود چه لُعبتي اي شهسوارِ شيرين کار
که در برابر چشمي و غايب از نظري

تحقق عاشق و معشوق
حال، سخن بر سر آن است که چشمي که به جمال يار پرده نشين عجل الله تعالي فرجه گشوده نشده است، چگونه دل، در گرو آن دلدار سفر کرده بسته است؟  به راستي راز اين عشق و اسرار آن کدام است؟ چگونه اين عشق و آن عاشقي و معشوقي تحقق پيدا کرده است؟
اين اصل را عموم صاحب نظران در عالم معرفت و محبت پذيرفته اند که:
اصل همه عاشقي زديدار افتد
چون ديده بديد، وانگهي کار افتد
اگر پذيرفته‌اند و پذيرفته‌ايم که تحقّق عاشقي و معشوقي از طريق نگاه و ديدارهايي است که بين دو کس ردّ و بدل مي شود؛ در خصوص عشق به معشوقي که راز جمال خويش را آشکار نساخته است و نقاب از زيبايي‌هاي سيماي مبارک خود کنار نزده است، و چشمِ هيچ عاشقي با جمالِ رخسار او آشنا نگشته است، چگونه مي‌توان بر اين اصل که: «اصل همه عاشقي زديدار افتد»، تکيه زد؟
پاسخ اين پرسش و ماجراي چگونگي تحقق اين عشق و عاشقي و معشوقي را به نوشتار آينده موکول مي کنيم.

_____________________
دكتر محمود رفيعي- استاد دانشگاه، عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبائي (ره).