مرکز مجازی مهدویت
پنج شنبه 28 دی 1396

حضرت باران

تویی که شیو ه ی پرواز را می آموزی 
تویی که بال و پری داده ای کبوتر را

یتیم می شود این خاک در نبود شما
و باد می شکند شاخه ی صنوبر را

گلوی بره و دندان گرگ های سیاه!
بیا تمام کن این جنگ نابرابر را

بتاز در صف نیرنگ کوفیان زمان
و از نیام بکش ذوالفقار حیدر را

صدای پای تو را لحظه لحظه می شنوم 
و تیز کرده ام این بار گوش باور را

کمی به حال دلم رحم کن که محتاجم
و پاسخی بده این خواهش مکرر را

چرا سراغی از این درد ما نمی گیری؟
دلت به رحم بیاید دو چشم بر در را

خلاصه می کنم و دردسر نمی دهمت
و صادقانه بگویم دو بیت آخر را

به ما نیامده دل کندن از شما حتّی ...
خریده ایم به جان زخم تیغ خنجر را

بیا ... و این تب تردید را زما برگیر
بکش به روی جهان دست عدل گستر را

هادی ملک پور