مرکز مجازی مهدویت
جمعه 3 آذر 1396

آیا جزیره خضراء وجود دارد؟

 «رساله‏اى يافتم مشهور به داستان جزيره خضراء... و چون آن را در كتاب‏هاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانه ‏اى آوردم... بر اساس اين داستان، شخصى به نام زين الدين، على بن فاضل مازندرانى نقل مى‏ كند :
سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبد الرحيم خنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى، تحصيل مى‏ كردم. روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد. من وعده‏اى از شاگردان با او همراه شديم ؛ تا اينكه به قاهره رسيديم. استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت. پس از مدتى، نامه‏ اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى‏ داد. وى عزم اندلس كرد ؛ من و برخى از شاگردان با او همراه شديم.
در يكى از قريه‏ هاى اندلس، بيمار شدم ؛ به ناچار استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بيمار بودم. پس از آن روزى در اطراف ده قدم مى‏ زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل درياى غربى وارد شد و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشت. پرسيدم : از كجا مى‏ آييد؟ گفتند : از دهى از سرزمين بربرها كه نزديك جزاير رافضيان (شيعيان) است.
هنگامى كه نام «رافضيان» را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود (دو روز بى‏ آب و آبادى و بقيه آباد) حركت كردم و به سرزمين آبادى رسيدم. آنجا جزيره‏اى بود با ديوارهايى بلند و پرچم‏هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت. مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نمازشان به شكل شيعيان بود. در آنجا از من پذيرايى كردند، پرسيدم : غذاى شما از كجا تأمين مى‏ شود؟ گفتند : از جزيره خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان(عج) است كه سالى دو مرتبه براى ما غذا مى‏ آورند.
مدتى منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزيره خضراء رسيد. فرمانده آن، پيرمردى بود كه مرا مى‏ شناخت (اسم من و پدرم را نيز مى‏ دانست). او مرا با خود به جزيره خضراء برد ؛ شانزده روز گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم ؛ شيخ گفت : اين درياى سفيد و آن جزيره خضراء است. اين آب‏هاى سفيد، اطراف جزيره را فرا گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏ گردد. وارد جزيره شديم ؛ شهر داراى قلعه‏ ها و برج‏هاى زياد و هفت حصار بود... بحار الانوار، ج 52، ص 159 ؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 371..

درباره اين داستان، نظرات مختلفى ارائه شده است :
1. گروهى اندك براين عقيده ‏اند كه داستان واقعى است.
2. برخى از كسانى كه اصل داستان را پذيرفته‏ اند، آن را با «مثلث برمودا» تطبيق داده ‏اند ر.ك : ناجى نجّار، جزيره خضرا و تحقيقى پيرامون مثلث برمودا ؛ سيد جعفر رفيعى، جزيره خضراء..
3. پژوهشگران بزرگى چون آقا بزرگ تهرانى، علامه شوشترى، علامه جعفر مرتضى عاملى، شيخ جعفر كاشف الغطا و... بر اين عقيده ‏اند كه داستان جزيره خضرا واقعيت ندارد و بر حكايت نقل شده، اشكالات متعدّد سندى، تاريخى و متنى وارد كرده و آن را از درجه اعتبار ساقط كرده ‏اند سيد جعفر موسوى نسب، مقاله جزيره خضرا، نينوا و انتظار، تأمّلى نو، ص 26..

يك. بررسى سندى و منابع داستان‏
1-1
. منابع و مدارك‏

اين داستان ابتدا در مجالس المؤمنين قاضى نور اللَّه شوشترى(1019ه .ق) نقل شده و آن گاه در كتاب بحار الانوار آمده است. صاحب بحار الانوار مى‏ گويد : «اين داستان را در كتاب‏هاى معتبرى نديدم» ؛ يعنى، آن را از يك كتاب خطى ناشناخته نقل كرده است. پس نمى‏توان منبع معتبرى براى آن در نظر گرفت ؛ در اين صورت از درجه اطمينان و اعتبار ساقط است.
1-2. راوى داستان‏
شخصيت اصلى داستان، بيش از يك نفر نيست (على بن فاضل مازندرانى) ؛ ولى كتاب‏هاى رجالى و معاصران او، نامى از وى به ميان نياورده و او را تأييد نكرده ‏اند. پس نمى‏توان به صحت روايت او اطمينان داشت.

دو. بررسى متن داستان‏

2-1. وجود تناقضات و تضادها
در متن داستان، تضادهايى به چشم مى‏ خورد. در بخشى سيد شمس الدين به راوى داستان مى‏ گويد : من نايب خاص امام هستم ؛ ولى خودم آن حضرت را تاكنون نديده ‏ام ؛ (در حالى كه در عصر غيبت كبرى، امام نايب خاص ندارد)! پدرم نيز آن جناب را نديده ؛ ولى سخنش را شنيده است. اما جدم هم خودش را ديده، هم حديثش را شنيده است.
با اين حال خود او در جاى ديگر مى‏ گويد : من هر صبح جمعه براى زيارت امام به آن كوه مى‏ روم و خوب است تو هم بروى. شيخ محمد هم راوى داستان گفته است : فقط سيد شمس الدين و كسانى مانند وى مى‏ توانند خدمت امام زمان مشرف شوند (تناقض).

2-2. بيان نادرست احكام و عقايد
در اين داستان دو نكته انحرافى و نادرست وجود دارد كه هر دو مردود است:
الف. تحريف قرآن؛ كه به اعتقاد شيعه و سنى قرآن مصون از تحريف است و اين ادعا به هيچ عنوان پذيرفتنى نيست.
ب. اباحه (نپرداختن) خمس؛ كه به اتفاق فقيهان مردود است.

2-3. بيان محل زندگى امام زمان‏
اين مطلب، خلاف بسيارى از رواياتى است كه محل سكونت آن حضرت را مخفى و در شهرهاى مختلف و (حتى در ميان كوه‏ها) مى‏ داند. همين منافى با حكمت و سرّ غيبت است ؛ چون «پنهان زيستى» امام براى دفع خطرات احتمالى و مصون ماندن از دشمنان است و در صورت افشاى محل زندگى، احتمال خطر باقى است.

2-4. وجود سيصد فرمانده و يار خاص‏
اگر داستان را بپذيريم، بايد بگوييم كه اين سيصد نفر (كه منتظر ملحق شدن سيزده نفر ديگر هستند)، عمر طولانى دارند و مانند امام زندگى مى‏ كنند ؛ در حالى كه اين مسئله هيچ مستندى ندارد و بلكه بر اساس روايات، آنان به طور ناگهانى از بسترهاى خود غايب مى‏ شوند و به امام مى‏ پيوندند براى مطالعه بيشتر ر.ك : سيد جعفر مرتضى عاملى، جزيره خضراء در ترازوى نقد، ص 201 - 229 ؛ ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 205 و 206..

سه. جزيره خضراء و مدعيان مهدويت‏
برآيند مباحث گذشته، اين است كه داستان جزيره خضراء، اعتبار سندى و روايى ندارد و نمى‏تواند اثبات كند كه آنجا محل سكونت امام زمان(عج) و فرزندان آن حضرت است يا اينكه او داراى همسر و فرزند است و... حال بنا بر فرض اينكه على بن فاضل مازندرانى، شخصى راستگو بوده و چنين جزيره‏اى را ديده است ؛ «بايد ديد كه آيا جزيره خضراء امرى واقعى است يا نه و افرادى كه او ديده است، چه كسانى‏اند؟ در پاسخ به طور خلاصه مى‏ توان گزينه‏هاى زير را بيان كرد :

3-1. درياى سفيد و جزيره خضراء
درياى سفيد، همان درياى مديترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابيض المتوسّط» مى‏ نامند. دليل نام گذارى آن نيز، سفيد بودن آب دريا، به دليل نوع رسوبات آن است. جزيره خضراء نيز قسمتى از انتهاى جنوب غربى اسپانياى فعلى (اندلس قديم) است كه به همين نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نيز با نام «Algeiras» شناخته مى‏ شود.
در سال 91 ه .ق موسى بن نصير (فرماندار افريقا از طرف وليد بن عبد الملك) و طارق و يكى از فرماندهان سپاهش آنجا را فتح كردند. از اين تاريخ تا قرن نهم و دهم، جزيره خضراء در دست مسلمانان بود و حاكمانى از طرف خلفاى اموى، عباسى و امويان اندلس و فاطميان مصر، بر آنجا منصوب مى‏ شدند. پس از آن نيز بين مسلمانان و مسيحان دست به دست مى‏ شد. به هر حال جزيره خضراء مكان مشهورى در اندلس (اسپانياى فعلى) بوده است.
به نظر مى‏ رسد، على بن فاضل، در سواحل جنوبى مديترانه سير كرده و از سرزمين بربرها گذشته و به جزيره خضراء نيز رفته است.

3-2. حكومت موحّدين‏
سرزمين مصر و شمال آفريقا، چندين قرن تحت استيلاى حكومت فاطمى (از فرق شيعه) قرار داشت. همچنين دولت موحّدين - كه با عقايد انحرافى مرابطين و... به ستيز برخاست - از نظر پايه‏هاى فكرى، شباهت زيادى به شيعه داشت.
موحّدين از سال 517 ه . ق به نبرد با مرابطين پرداختند و در سال 541 ه . ق اندلس را فتح كردند. بنيان گذار اين حركت، شخصى به نام محمد بن عبد اللَّه تومرت بود كه در «سوس» قيام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنى» مى‏ دانست. افكار و عقايد وى عبارت بود از : مبارزه با منكرات و فساد حاكمان، تكيه بر نام «مهدى آل محمد» و تبليغ وسيع از اهل مهدويت و حتى ادعاى مهدويت (اينكه او مهدى موعود است) و... .
آنان بر قسمت غربى اندلس تسلّط يافته و جزيره خضراء، اشبليله و قرطبه را فتح كردند. پس مهم‏ترين ادعاى آنان (ترويج موضوع مهدويت و ادعاى آن از سوى محمد بن تومرت)، مى‏ توانست در شكل‏گيرى داستان جزيره خضراء نقش داشته باشد. اين عقيده در ميان پيروان او باقى ماند، به گونه‏اى كه برخى از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار ديگر ظهور خواهد كرد.
از طرفى مسلمانان در آن زمان داراى نيروى دريايى قدرتمند و كشتى‏هاى فراوانى بودند و بر كليه سواحل درياى مديترانه تسلّط داشتند و دولت موحدين نيز در آن زمان، در اوج عظمت بوده و پايگاه دريايى بزرگ و نيرومندى تأسيس كرده بودند.

نتيجه گيرى‏
از مجموع آنچه در اين بخش گفته شد بر مى‏ آيد كه :
1. تفكر مهدويت و تكيه بر ظهور مصلح فاطمى (از نسل فاطمه زهرا«س» از جمله موضوعاتى بوده كه در آن سامان تبليغ مى‏ شده است و عده‏اى در آن سامان مدعى مهدويت بوده ‏اند. دولت فاطمى نيز «تفكر مهدويت» را نشر مى‏ داده است.
2. امكان دارد على بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و جزيره خضراء مسافرت كرده باشد و در زمان سفر او، در جزيره خضراء، حكومتى شيعى و از اعقاب موحّدان و يا خاندان‏هاى ديگر شيعى حاكم بوده ‏اند ؛ ولى على بن فاضل، مهدى موعود مورد ادعاى آنان را با معتقدات شيعه اثنا عشرى، اشتباه گرفته و هنگام نقل نيز، عقايد خود را با آن مخلوط كرده است.
3. احتمال دارد على بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و... سفر نكرده است ؛ بلكه از ديگرانى كه در آن سرزمين (و جزيره خضراء) تردّد داشته‏ اند، اخبارى را از حكومت مهدى (ابن تومرت) و فرزندان و جانشينان او و يا ديگر حكومت‏ هاى شيعى، شنيده و آرمان‏هاى خود را با آنچه كه شنيده است، تطبيق داده و يا داستانى از سفر خود به جزيره خضراء مطرح كرده و افراد هم كه آن را شنيده ‏اند (به علت كم اطلاعى از حوادث تاريخى آن زمان)، آن را بدون هيچ نقدى، نقل كرده ‏اند.
حاصل آنكه ماجراى جزيره خضراء، مخلوطى از واقعيات آن زمان است كه رنگ شيعه اثنا عشرى به آن زده شده و در كتاب‏هاى شيعه راه پيدا كرده است ر.ك : مجتبى كلباسى، بررسى تاريخى داستان جزيره خضراء، فصلنامه انتظار، ش 2، ص 110-126..
ارتباط بين جزيره خضراء و مثلث برمودا نيز منتفى است و به هيچ عنوان، نمى ‏توان آن دو را بر هم تطبيق داد و آنجا را محل زندگى امام زمان(عج) دانست. علاوه بر اينكه مثلث برمودا، همواره محل زندگى، مسابقه، تفريح و... بوده است و مشكلات ياد شده براى كشتى‏ها و هواپيماها در بعضى از كتاب‏ها، هميشگى نبوده و گاهى اتفاق مى‏ افتاده است براى مطالعه درباره «مثلث برمودا» و عدم ارتباط آن با جزيره خضراء ر.ك : مجتبى كلباسى، بررسى افسانه جزيره خضرا، فصلنامه انتظار، ش 3، ص 131 و ش 4، ص 159 ؛ سيدجعفر مرتضى آملى، جزيره خضرا در ترازوى نقد، ص 229-240..
در پايان گفتنى است در موضوع امام زمان(عج) كه از عقايد حتمى و جهانى همه مسلمانان است، سزاوار نيست كه با اتكا به خبرهاى غير موثّق و حدسيّات، سخن گفت.