مرکز مجازی مهدویت
پنج شنبه 2 آذر 1396

وهابيت علیه مهدویت (6)

در مباحث پيشين بيان شد كه با وجود منافقين در زمان پيامبر صل الله عليه و آله و سلم (به شهادت قرآن و تاريخ)، نقدهاي اساسي و سؤالات زيادي بر پايه هاي فكري اين مذهب خود ساخته بي جواب مانده است، از جمله اين كه:
1. منافقان زمان پيامبر صل الله عليه و آله و سلم كه مصاحب با او بودند بعد از پيامبر صل الله عليه و آله و سلم چه شدند؟ آيا اين مصاحبان، يا صحابي ها توبه كردند يا همگي مردند تا اين كه ما بدون هيچ استثنايي از همة اصحاب و صحابه پيروي كنيم و همة آن ها را مقدس بشماريم؟
2. با توجه به اختلافات بسيار زياد و حتي در بعضي موارد متضاد و متناقض مانند اختلاف حضرت علي عليه السلام و طلحه و زبير و عايشه. اختلاف حضرت علي عليه السلام با خوارج و معاويه، اختلاف امام حسين عليه السلام و يزيد و … ما از كداميك از اصحاب پيروي كنيم.
3. در صورت قبول يك نظر كه در بعضي موارد لازمه اش ردّ كردن نظر صحابي ديگر است چه بايد بكنيم؟
4. ملاك و معيار انتخاب يكي و ردّ ديگري براي من به عنوان مقلد از سلف چيست؟ و … سؤالات اساسي ديگري كه پاسخي براي آن وجود ندارد و هرچه بيشتر دست اين فرقه خود ساخته و مورد حمايت دشمنان قسم خورده اسلام و دين پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و سلم را رو مي كند و روز به روز مسلمانان به ماهيت استعماري اين فرقه پي مي برند، فرقه اي كه همه مسلمانان را به غير از خود كافر مي داند و خون و جان و مال و ناموس آن ها را براي خود مباح مي شمرد و تاريخ، جنايات بي شماري از آن ها در حافظه خود به ثبت رسانده است. حال ادامه بحث:
با وجود اين مي توانيم كوتاه آمده، از باب مماشات با خصم در جدل بپرسيم: اكنون ما مي خواهيم به سلك اين گروه درآييم و عضوي از آن شويم. بفرماييد اساسنامه اين گروه كه اگر از آن پيروي كنيم عضوي از اين گروه مي شويم چيست؟ بنا به حصر منطقي، آن ها دو راه و دو پاسخ دارند و راه يا پاسخ سومي متصور نيست.
پاسخ اول: آن كه به ما گفته شود: راه اين كار پايبندي به ظاهر جزء به جزء گفته ها و كرده ها و برخورد ها و عادت هايي است كه سلف بدان ها ملتزم بودند و عمل مي كردند. بي آن كه چيزي بر آن بيفزاييم، چيزي بكاهيم و تغييري در آن دهيم. در اين صورت ناگريز بايد به آن ها بگوييم: اما سلف نيز خود به گفته ها و كرده ها و برخورد هايي كه از آنان صادر مي شد چنين نگاه خشك تقدسي نداشتند كه به موجب آن مي بايست ميخ جاودانگي بر آن گفته ها و كرده ها بكوبند و در مقابل آن برخوردي به سان برخورد با يك شهر طلسم شده داشته باشند! بلكه آنان چنين نگاه ثابت را تنها به آن دسته از اصول كلي و احكامي كه به صورت صريح و قاطع در كتاب خداوند بر آنان نازل شده يا رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم ايشان را بدان مخاطب ساخته بود و پس از آن همراه با آن چه مقتضاي علل احكام و سنت تحول در حيات و نيز عوامل پيشرفت علمي و منطق عبور مستمر از صالح به اصلح بود به پيش رفتند و با آن همگامي كردند. آقاي محمد سعيد رمضان البوطي در موارد نقض و در موضع نقد اين تفكر مي گويد:
پيامبر صل الله عليه و آله و سلم و اصحاب ايشان در مكه داراي آداب و رسوم و عادات خاص خويش بودند … و چون به مدينه منوره هجرت كردند در آن جا با عادت هايي غير از آن چه با آن خو گرفته بودند روبرو شدند …
در مكه اكثر مسلمانان با لباس دوخته آشنا نبودند ولي چون در مدينه مستقر شدند و مردم ديگر شهرها نام و آوازه آنان را از همديگر شنيدند و با آنان در آميختند، لباس دوخته و حله هاي يمني و غير عربي فاخر بر تن كردند… . در خانه هاي مكه چيزي به نام توالت وجود نداشت اما چون به مدينه آمدند آن را در خانه هاي خود ساختند. پيامبر صل الله عليه و آله و سلم هفت يا هشت سال در مسجد خود در حالي كه به تنه درختي تكيه داشت خطبه مي خواند اما پس از آن ـ بنابر آن چه بخاري از جابر روايت كرده ـ زني نزد آن حضرت آمد و گفت: اي رسول خدا، آيا مايلي چيزي براي اين كه بر آن بنشيني برايت تهيه كنم؟ من غلامي دارم كه نجار است. حضرت فرمود: …. اگر خواسته باشي…. بدين ترتيب منبري براي او ساخته شد و چون جمعه فرا رسيد وي بر همان منبري كه برايش ساخته شده بود نشست… .
رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم مسجد خويش را از خشت، و سقف آن را از تنه درختان خرما ساخت و زمين آن را خاكي رها كرد، اما چون دوران خلافت عثمان فرا رسيد همين مسجد با سنگ و كچ تجديد بنا شد. كوچه هاي مدينه تنگ و باريك و خانه هاي آن كم ارتفاع بود اما چون خلافت عمر فرا رسيد … عمر به تهيه نقشه اي براي بناي شهر كوفه پرداخت در اين نقشه ضوابط تازه اي را براي عرض خيابان هاي اصلي و كوچه هاي فرعي و ميزان ارتفاع ساختمان ها مشخص كرد. در طول دوران صحابه هيچ كس مانع بناي ساختمان در هر قسمت از اراضي مِنا نمي شد اما چون دوران عمر بن عبدالعزيز فرا رسيد و حُجّاج رو به فزوني نهادند او نامه اي به مكه فرستاد كه در آن ساختن هر گونه بنايي در مِنا را منع كرد…1
بدين ترتيب روشن مي شود كه نخستين پاسخ به پرسشي كه مطرح كرديم پاسخي بيهوده و بي معناست چه اين كه خود ِسلف، خويشتن را گرفتار زندان جمود و پايبندي جزء به جزء گفته هايي كه از آنان صادر شده بود نكردند. آقاي سعيد البوطي در ادامه نقد خود مي گويد:
اما پاسخ دوم اين است كه به ما گفته شود: راه درآمدن در سلك اين جماعت و همرنگ ايشان شدن آشنايي يافتن با همان شيوه اي علمي است كه اين جماعت براي تفسير متون ديني، استنباط احكام و معين كردن اصول تفكر و اجتهاد، آن را تدوين و ترسيم كرده اند.
در صورت اظهار چنين پاسخي از سوي آنان مي گوييم: اما ـ بنابر آن چه براي عالمان و اهل تحقيق و پژوهش روشن است ـ اين روش هيچ زمان اساسنامه يا نشاني مشخص نداشته است2 بلكه مي دانيم نيمي از دوران سلف در حالي سپري شده است كه اثري از وجود اين روش چه در حد اصطلاح و چه در مرحله تدوين و چه در حد اتفاق بر آن و پايبندي بدان وجود نداشته است.3
بدين ترتيب روشن مي شود جاده اي را كه وهابيت با چراغ سلفيه مي خواهد مردم را به آن دعوت كند جاده اي تاريك و بي مقصد است و خود آنان نيز نتوانسته اند تناقضات و تضاد هاي موجود در بيانات خود را حل كنند و با اين دعوت، خود آن ها يك مذهب تشكيل داده و به مذاهب ديگر اضافه كرده اند و اكثريت قريب به اتفاق فرقه هاي اسلامي (شيعه يا سني) آن را فرقه اي استعماري يا مورد حمايت استعمار مي دانند كه براي پيش برد اهداف دشمنان اسلام در ميان مسلمانان رخنه كرده اند.

ادامه دارد...

__________________________
1. ر.ك: ابن سعد، الطبقات، ج5، ص268؛ سلفيه بدعت يا مذهب، ترجمه حسين صابري، چاپ دوم، ص25 ـ 28.
2. البته به اعتقاد شيعه جانشينان راستين پيامبر صل الله عليه و آله و سلم كه همان ائمه معصومين عليهم السلام هستند و همانند پيامبر صل الله عليه و آله و سلم مصون از خطا، كساني هستند كه تمام احكام الهي را و همچنين تفسير قرآن كريم را به اذن الهي از پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و سلم به ارث برده اند و بعد از پيامبر صل الله عليه و آله و سلم اين علم به حضرت علي عليه السلام و بعد از او به يازده فرزندش كه آخرين آن ها حضرت حجت بن الحسن العسكري عليه السلام است منتقل شده است و آنان به عنوان هاديان امت اسلامي حامل تمام علوم پيامبر عليه السلام به اذن الهي هستند و به خاطر وجود اين علم هرگز دچار خطا و اشتباه نمي شوند.
3. سلفيه بدعت يا مذهب، ترجمه حسين صابري، چاپ دوم، ص29.

پدید آورنده: نعمت الله حشمتي