اين انگشتر خيلي خاصه!

تازه مي ديدمش. زني حدوداً چهل ساله، با وقار و خوش صحبت. چند نفري را دور خودش جمع کرده بود و برايشان با محبت حرف مي زد. خانم هاي اطرافش نيز از مشکلاتشان مي گفتند
و او خطاب به آنها مي گفت: نگران نباشيد. مشکلتان حل مي شود. اگر من به انگشترم نگاه کنم، حالتي مثل وحي به من دست مي دهد و آنوقت هر چه دعا کنم مستجاب مي شود .
بعد همه نگاه هاي متعجب به سمت انگشترش مي رفت. بعضي ها نيز جسارت به خرج مي دادند و آن را لمس مي کردند، سپس او مي گفت: اين انگشتر خيلي خاصه. از جايي خاص برايم آورده اند که نمي شود گفت .
بسيار پر تحرک بود و پر انرژي؛ کم مي خوابيد؛ خوراکش نيز کم بود. توجهي خاص به اطرافيانش داشت و سعي مي کرد به هر طريقي شده در هر مسئله اي اظهار نظر کند.
آرام و قرار نداشت. تسبيحي در دست مي گرفت و ذکرهاي ساخته خودش را مرتب تکرار مي کرد. جانمازي پهن کرده بود و کتاب هاي مختلف، گلدان گل، خط کش، مداد و دفتر و يک سري وسايل عجيب و غريب را با آدابي خاص دور آن چيده بود و به قول خودش، محرابي درست کرده بود.
از کنار هر فرد غمگين که مي گذشت با پر حرفي اش سعي مي کرد ناراحتي او را کم کند. چند باري که از کنار من عبور کرد، مي ايستاد، چشم هايش را باريک مي کرد و با نگاه هاي همراه با تفکر به من مي نگريست، سپس مي گذشت.
براي بار چندم بود که با ترديد نزديک آمد و گفت: شما يک غمي داريد .
پرسيدم: فکر مي کنيد من غم دارم؟ با درنگ پاسخ داد: آره.... از همون اول فهميدم؛ ولي اجازه نداشتم بگم .
گفتم: اجازه نداشتيد؟! گفت: خب تا به من وحي نشود که نمي توانم اسرار را براي ديگران بگويم . گفتم: چه وقت هايي فکر مي کني به تو وحي مي شود؟ با حالتي عصبي و پر از هيجان گفت: فکر نمي کنم. زمان هايي خاص، حالتي خاص دارم که نمي شود گفت. چيزهايي مي فهمم و مي بينم... همه را در کتابي نوشته ام .
بعد از چند روز که توانستم اعتماد او را جلب کنم، از او خواستم نوشته هايش ـ يا به قول خودش، کتاب الهي اش ـ را به من نشان دهد و...
ايشان (خانم الف ـ ع) در پائيز 1389 در بيمارستان روانپزشکي بستري شدند و تحت درمان قرار گرفتند.
علائمي که ذکر شد، از جمله، توهم دريافت وحي، مستجاب الدعوه بودن و غيره، به همراه ساير علائم، ايشان را در طبقه بيماران دو قطبي قرار مي داد.
بيماران دو قطبي، در دو فاز خُلقي افسردگي و مانيک يا شيدايي قرار دارند که خانم الف ـ ع در فاز مانيا بوده است. اين گونه بيماران، غالباً علائم ذيل را تجربه مي کنند:
برآشفته، پرحرف، شادي آور، سرگرم کننده و پرتحرک، گاهي به وضوح روان پريش و نابسامان مي شوند. صحبت آنان را نمي شود قطع کرد. تکلّمشان سريع، پر از جناس گويي، بذله گويي، قافيه پردازي، بازي با کلمات و جواب هاي بي ربط مي باشد. بيمار با تشديد فعاليت، دچار سستيِ تداعي نيز مي شود. به صورت تدريجي قدرت تمرکز خود را از دست مي دهد و اين، موجب پرش افکار، بازي با لغات و واژه سازي مي شود.
هذيان در 75٪ از کل بيماران مانيک وجود دارد. محتواي فکر آنان را درون مايه اطمينان به خود و جاه طلبي تشکيل مي دهد.
مختل شدن علامت بيماران مانيک است. آنها ممکن است قوانين مربوط به چک، فعاليت هاي جنسي و امور مالي را زير پا بگذارند و حتي خانواده خود را نيز درگير گرفتاري مالي نمايند. همچنين دروغگويي و تقلب در مانيک ها شايع است.
و اما چند نکته:
1. فرهنگ جامعه بر نحوه بروز علائم در اين بيماران، تأثير گذاشته و مطابق با عادت هاي فردي، مذهبي و رفتارهاي فرهنگي آنها بروز مي کند. اين خانم رفتارهايش از روي عادت و بدون فکر، مثل نذر و انواع سفره هاي دعا و توسل براي رفع مشکلات در ميان خانواده و روستايشان بسيار زياد بوده که بخش قابل توجه اين عادات، خرافي بوده است.
2. سطح سواد و تحصيلات افراد نيز در نحوه بروز علائم مؤثر است. اين مسئله در نوشته هاي ايشان مشهود بوده و خود، دليلي بر عدم تفکر عميق در رفتارها و عادت هاي ديني مي باشد. آنچه مي گفت و يا مي نوشت، همه از شنيده هايش بود که از صحت و اعتبار آنان نيز اطلاعي نداشت.
3. سطح اقتصادي و اجتماعي نيز در تشديد اين بيماري مؤثر است.
4. اينگونه افراد، نسبت به بيماري خود آگاهي ندارند و رفتارها و سخنان آنان، هنگامي که با اعتماد به نفس زياد همراه باشد و مطالب مربوط به باورها و اعتقادات مذهبي مردم را در هذيان هاي خود به کار برند، مي توانند افرادي که از نظر تحصيلات، هوش، عزت نفس و حتي اعتقادات و فرهنگ ديني در مرتبة پايين تري هستند را به سرعت مجذوب کرده با خود و همراه کنند.
منبع:
خلاصه روانپزشکي کاپلان و سادوک، ترجمه دکتر فرزين رضاعي.