مرکز مجازی مهدویت
دوشنبه 25 تیر 1397

رجعت

چكيده
اعتقاد به رجعت از آموزه هاي دين اسلام است كه در ميان مذاهب اسلامي ، فقط شيعه به آن باور دارد و اهل سنت ، آن را از اسرائيليات دانسته و منكر آن شده اند.
معتقدان به رجعت به دلايلي چون : آيات ، روايات ، وقايع تاريخي ، عقل و اجماع تمسك جسته و به اثبات اين نظريه پرداخته اند.در مقابل نيز منكران رجعت ، برخي از آيات و نيز عقل را مخالف با اين نظريه مي دانند.
تكامل مؤمنان ، چشيدن بخشي از عذاب توسط كافران و رؤيت حكومت عدل مهدوي ، از جمله مواردي است كه در چرايي رجعت بيان شده است.
در بيان آثار اعتقاد به رجعت نيز مي توان به ايجاد اميد و تلاش براي رسيدن به مراتب بالاي ايمان اشاره كرد.
در ادامه ي بحث ، به ذكر گروهها و افرادي كه به دنيا باز خواهند گشت پرداخته و به برخي از شبهات پاسخ گفته ايم.
فصل اول: كليات
مفهوم رجعت
الف: لغوي
دربارة مفهوم لغوي رجع در معجم مقاييس اللغه آمده است: الراء و الجيم و العين اصل كبير مطرد منقاس يدل علي رد و تكرار. تقول رجع يرجع رجوعاً اذا عاد
(راء و جيم و عين اصلي است كه دلالت بر رد و تكرار مي كند. مي گويي رجع يرجع رجوعاً زمانيكه باز گردد).
راغب نيز در مفردات گفته است: الرجوع العود إلي ماكان منه البدء أو تقدير البدء مكاناً كان أو فعلاً أو قولاً و بذاته كان رجوعه أو بجزء من أجزائه أو بفعل من أفعال به. فالرجوع العود، و الرجع الإعادة و الرجعة في الطلاق و في العود إلي الدنيا بعد الممات .
(رجوع يعني بازگشت به هر آنچه كه آغاز و شروع از آنجا بوده، يا انديشيدن در آغاز و ابتداي چيزي به جزئي از اجزاء يا فعلي از افعال آن، چه رجوع و بازگشت مكاني يا فعلي يا زباني؛ پس رجوع همان بازگشت است ولي رَجْع بازگرداندن و تكرار كردن است و رجعت در طلاق و بازگشت به دنيا پس از مرگ به كار مي رود).
ب: اصطلاحي
رجعت از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور مهدي و در آستانة رستاخيز گروهي از مؤمنان خالص و كفار خالص و طاغيان بسيار شرور به اين جهان باز مي گردند. گروه اول مدارجي از كمال را طي مي كنند و گروه دوم كيفرهاي شديدي مي بينند. مرحوم سيد مرتضي كه از بزرگان شيعه است چنين مي گويد: خداوند متعال بعد از ظهور مهدي گروهي از كسانيكه قبلاً از دنيا رفته اند به اين جهان باز مي گرداند تا در ثواب و افتخارات ياري او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند و نيز گروهي از دشمنان سرسخت را باز مي گرداند تا از آنها انتقام گيرد .
حقيقت رجعت
آنچه از قرآن شريف در وصف روز قيامت بدست مي آيد اينست كه آن يك روزي است كه هيچ سببي و واسطه اي بين خدا و خلق حاجب و مانع نمي شود و در آن روز تمام آيات الهي با كمال ظهور و بروز هويدا مي شود و همة اوهام از بين مي رود و تحقق آن روز عالم جسماني را باطل نمي كند. اين حقيقت روز رستاخيز است.
رواياتي كه رجعت را اثبات مي كند گرچه به حسب آحاد مختلف است ولي همه در اين معنا متحدند كه نظام دنيوي در سير خود متوجه روزي است كه آيات الهي به منتهاي ظهور خود برسند و در آنروز تنها خدا عبادت شود عبادتي كه از شائبة هواي نفس و اغواي شيطان خالص باشد و در آنروز كسي نافرماني خدا نكند و جمعي از دوستان و دشمنان خدا به دنيا بازگردند و حق و باطل كاملاً مشخص و ممتاز گردند. لازمة اين مطلب اينست كه رجعت يكي از مراتب قيامت باشد گرچه از لحاظ ظهور حقايق به پاية آن نمي رسد؛ زيرا در رجعت امكان فساد في الجمله هست ولي در قيامت ابداً فسادي نيست. روز ظهور حضرت مهدي در اين خاصيت با روز رجعت شريك است زيرا در آنروز هم حق به طور كامل جلوه مي كند ولي ظهورش از ظهور رجعت ضعيف تر است.
و از امامان اهل بيت روايت شده كه ايام الله سه روز است: روز ظهور و روز رجعت و روز قيامت. و در پاره اي از روايات به جاي روز ظهور روز مرگ ذكر شده است
فصل دوم: رجعت و مذاهب
رجعت ازديدگاه مذاهب
الف: شيعه اثني عشريه
از ضروريات و مختصات شيعه
فضل بن شاذان مي گويد: فليعلم ان الرجعة من العقائد الثابتة الحقة عند الفرقة الناجية أعني الشيعة الامامية الاثني عشرية .
(بدان كه رجعت از عقايد ثابت و حق در نزد فرقة ناجيه يعني امامية اثني عشريه است).
علامه طباطبايي نيز مي گويد: غير از شيعيان گرچه به ظهور مهدي اقرار نموده اند و آنرا به روايات متواتري از پيغمبر نقل كرده اند ولي موضوع رجعت را منكر شده و قائل شدن به آنرا ازمختصات شيعه دانسته اند. در اين زمانها بعضي از كسانيكه به شيعه منسوبند به ايشان محلق شده و روايات آنرا از جعليات يهود و برخي از كسانيكه تظاهر به اسلام مي كرده اند مانند عبدالله بن سبا و يارانش شمرده اند .
حدود اعتقاد
طبق نظر شيعه آنچه كه اعتقاد به آن لازم است و از حدود اعتقادات شيعه محسوب مي شود، اصل اعتقاد به رجعت است ولي در خصوصيات آن ممكن است اختلاف نظر وجود داشته باشد.چنانچه گفته شده است: فان المتلقي بالقبول عندالفحول هوالاقرار بالرجعة و الاعتقاد بها علي سبيل الاجمال و اما الخصوصيات المذكورة في الاخبار فلا، و صرح بهذا جماعة منهم العلامة المجلسي في رسالة الاعتقادات و غيرها .
(آنچه كه در نزد بزرگان از علماء قابل قبول است اقرار به رجعت و اعتقاد اجمالي به آن است اما خصوصياتي كه در اخبار ذكر شده چنين نيست. گروهي از جمله علامه مجلسي در رسالة اعتقادات به اين امر تصريح كرده اند).
ب: اهل سنت
چنانكه گذشت غير شيعه بحث رجعت را نپذيرفته اند و به شيعه نيز در اين باره اشكال مي كنند كه رجعت از اسرائيليات است. اكنون در ذيل، مباحثي راجع به عقيده اهل سنت بيان مي شود.
اشكال به اهل سنت
يكي از اشكالات ما به اهل سنت اينست كه چرا وقتي خودتان روايات رجعت را نقل مي كنيد اشكال نمي كنيد ولي وقتي همان روايت را شيعه نقل مي كنند آنرا جعلي مي دانيد. در حاشيه كتاب الايضاح بعد از آنكه داستانهايي را از رجعت ـ از كتب اهل تسنن ذكر مي كند ـ مي فرمايد: فليعلم أن تخطئة المصنف [أي فضل بن شاذان] للمخالفين ليست راجعة إلي ان القضية ليست بقابلة للقبول فانها امر ممكن لا ينبغي أن ينكر بل هي ناظرة إلي أنهم يقبلونها لأنها واردة بطرقهم فلذا لاينكرونها و أما اذا روت الشيعة مثلها بطرقهم و ينسبونها إلي من يوثق بحديثه من رواتهم أو ائمتهم فلا يقبلونها و ينسبون من يرويها إلي أنه يروي امراً غير معقول و كيف لا و قد وردت في احاديثنا نظيرها .
(تخطئه فضل بن شاذان براي مخالفين، به اينكه اين قضيه قابل قبول نيست بر نمي گردد چون اين امري است كلي كه سزاوار نيست انكار شود، بلكه تخطئه ايشان ناظر به اينست كه آنها اين مسأله را قبول كرده اند چون به طريق خودشان وارد شده است و از اين روي آنرا انكار نمي كنند ولي زماني كه شيعه مثل آنرا به طريق خودشان روايت مي كنند و آنرا به كسي از راويان يا امامان كه حديثش مورد اطمينان است نسبت مي دهند، قبول نمي كنند و به كسي كه آنرا روايت كرده نسبت مي دهند كه امر غير معقولي را روايت كرده است. و چگونه چنين نباشد در حاليكه در احاديث ما نظير آن وارد شده است).
همچنين فضل بعد از آنكه رواياتي از اهل سنت دربارة وقوع رجعت بيان مي كند مي فرمايد: فهذا من عجائبكم و رواياتكم و لسنا ننكر لله قدرة ان يحيي الموتي و لكنا تعجب انكم اذا بلغكم عن الشيعه قول عظمتوه و شنعتموه و انتم تقولون باكثر منه و الشيعه لا تروي حديثاً واحداً عن آل محمد ان ميتاً رجع الي الدنيا كما ترون انتم عن علمائكم .
(اين از عجايب شما و روايات شماست و ما بر آن نيستيم كه قدرت خدا را در زنده كردن مردگان انكار كنيم ولي تعجب ما از اينست كه وقتي از شيعه كلامي به شما مي رسد آنرا دشوار و زشت مي شماريد در حاليكه شما بيشتر از آن را مي گوئيد. شيعه حتي يك روايت از آل محمد (ص) نقل نمي كند مبني بر اينكه مرده اي به دنيا بازگشته است، آنچنانكه شما از علماء خود مي بينيد.)
انكار رجعت
در مجمع البحرين آنجا كه رجعت را تعريف مي كند مي گويد: و قد انكر الجمهور حتي قال في النهايه الرجعة مذهب قوم من العرب في الجاهلية و طائفة من فرق المسلمين و اهل البدع و الأهواء و من جملتهم طائفة من الرافضه .
(و جمهور ]رجعت[ را انكار كرده اند به طوري كه در نهاية آمده: رجعت مذهب قومي از اعراب جاهلي و طائفه اي از فرقه هاي مسلمين و اهل بدعت بوده است كه از جملة آنها طائفه اي از رافضه مي باشند).
در مباحث گذشته نيز اشاره شد به اينكه بحث رجعت از مختصات شيعه شمرده شده و غير شيعه نه تنها آنرا منكر هستند بلكه شيعه را نيز به خاطر چنين عقيده اي سرزنش مي كنند.
روايات اهل سنت پيرامون رجعت
در روايات اهل سنت راجع به رجعت و اينكه آن در گذشته اتفاق افتاده است و محال نيست كه چنين اتفاقي رخ بدهد، مطالبي به چشم مي خورد كه اگر اين روايات مورد توجه آنان قرار مي گرفت ديگر شيعه را تخطئه نمي كردند و البتة با شيعه در اين اعتقاد همراه مي شدند. اكنون به يك نمونه از اين روايات اشاره مي كنيم: از منصور عمار روايت كرده اند كه راهبي گفت: هر شبي مرغي بزرگ به كنار درياي عمان مي آيد و بولؤلؤ را زنده كند و جگرش از حلق بر آرد و به منقار پاره پاره كند و بخايد و به گلو فرو ببرد و تا به قيامت هر شب چنين كند كه او كشندة عمر است .
فصل سوم: دلائل موافقان و مخالفان رجعت
الف: دلائل موافقان
1. آيات
- بقره، 55 و56 : وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسىَ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتىَ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ * ثمُ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون .
(]و نيز به ياد آوريد[ هنگامي را كه گفتيد: اي موسي ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم. پس صاعقه شما را گرفت در حاليكه تماشا مي كرديد. سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم شايد شكر به جا آوريد).
در اين آيه دربارة بني اسرائيل مي گويد پس از آنكه آنها بوسيله صاعقه مردند خداوند آنها را دوباره به زندگي برگرداند ثم بعثناكم من بعد موتكم .
- بقره، 73 : فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَالِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتىَ وَ يُرِيكُمْ ءَايَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ .
(سپس گفتيم: قسمتي از گاو را به مقتول بزنيد ]تا زنده شود و قاتل را معرفي كند[ خداوند اينگونه مردگان را زنده مي كند و آيات خود را به شما نشان مي دهد شايد انديشه كنيد).
در مورد كشته اي كه در بني اسرائيل براي قاتلش نزاع ايجاد شده بود خداوند آية فوق را نازل كرد تا بخشي از بدن گاو كشته شده را به بدن مقتول بزنند و او زنده شود و قاتل خود را معرفي كند.
- بقره، 214 : أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم... .
(آيا گمان كرديد داخل بهشت مي شويد بي آنكه حوادثي همچون حوادث گذشتگان به شما برسد...).
از اين آيه و آياتي شبيه اين استفاده مي شود قضايايي كه در امم سابقه به وقوع پيوسته، نظير آنها در اين امت هم واقع خواهد شد . از جمله حوادثي كه در امتهاي گذشته واقع شده زنده كردن مردگان است چنانكه قرآن كريم در داستانهاي حضرت ابراهيم و موسي و عيسي و عزير و ارميا  نقل كرده است و رسول خدا بر حسب روايتي كه شيعه و سني نقل كرده ند فرمود: سوگند به كسي كه جانم به دست اوست از راهي كه پيشينيان شما رفته اند قدم به قدم خواهيد رفت و بر طبق روش ايشان عمل خواهيد كرد و از راه ايشان جدا نخواهيد شد مخصوصاً روشهاي بني اسرائيل .
- بقره،243 : أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُم..
(آيا نديدي جمعيتي را كه از ترس مرگ از خانه هاي خود فرار كردند؟ و آنان هزاران نفر بودند ]كه به بهانة بيماري طاعون از شركت در ميدان جنگ خودداري نمودند[ خداوند به آنها گفت بميريد ]و به همان بيماري كه آنرا بهانه قرار داده بودند مردند[ سپس خدا آنها را زنده كرد).
گرچه بعضي از مفسراني كه نتوانسته اند وقوع چنين حادثه اي را تحمل كنند آنرا تنها يك مثال شمرده اند ولي روشن است كه اينگونه تأويلات در برابر ظهور بلكه صراحت آيه در وقوع اين مسأله قابل قبول نيست. .
- بقره،259 : ... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ... 
(... خدا او را يكصد سال ميراند، سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردي؟ گفت: يك روز يا بخشي از يك روز. فرمود: نه بلكه يكصد سال درنگ كردي...).
اين آيه كه دربارة عزير پيامبر مي باشد به صراحت رجعت اين پيامبر الهي را بيان مي كند.
- آل عمران،81 : وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ... .
( و ]به خاطر بياوريد[ هنگامي را كه خداوند از پيامبران ]و پيروان آنان[ پيمان مؤكد گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم سپس پيامبري به سوي شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مي كند به او ايمان آوريد و او را ياري كنيد...).
از امام صادق روايت شده كه ايشان آية فوق را تلاوت فرمود گفت: لتؤمنُنَّ برسول الله و لتَنصُرنَّ اميرالمؤمنين قلت: و لتنصرن اميرالمؤمنين؟ قال: نعم من آدم فهلمَّ جراً و لا يبعث الله نبياً و لا رسولاً الّا رُدَّ إلي الدنيا حتي يُقاتل بين يدي اميرالمؤمنيين .
(ايمان بياورد به رسول خدا و ياري كند اميرالمومنين را. گفتم: اميرالمؤمنين را ياري كند؟ فرمود: بله از آدم تا ديگر پيامبران، و خداوند هيچ پيامبر و رسولش را مبعوث نمي كند مگر اينكه به دنيا بر مي گردد تا به همراه اميرالمؤمنين (ع) مبارزه كند).
- مائده، 110: ... و إذ تُخرِجُ الموتي بإذني ... .
(... و مردگان را به فرمان من زنده مي كردي...)
در اين آيه ضمن بر شمردن معجزات حضرت عيسي مي خوانيم: و اذ تخرج الموتي بإذني اين تعبير نشان مي دهد كه مسيح از اين معجزة خود استفاده كرد بلكه تعبير به فعل مضارع دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براي بعضي محسوب مي شود .
- نمل، 82: و إذا وَقَعَ القول عليهم أخرجْنا لهم دابّةً من الأرض تُكلِّمُهم أنّ الناس كانوا باياتنا لايوقنون .
(و هنگاميكه فرمان عذاب آنها رسد ]و در آستانة رستاخيز قرار گيرند[ جنبده اي را از زمين خارج مي كنيم كه با آنان تكلم مي كند ]و مي گويد[ كه مردم به آيات ما ايمان نمي آورند).
علامه مجلسي در بحارالانوار با سندي معتبر از امام صادق چنين نقل مي كند كه علي در مسجد خوابيده بود پيامبر آنجا آمد. علي را بيدار كرد و فرمود: قم يا دابة الله. كسي از ياران عرض كرد: اي رسول خدا آيا ما حق داريم يكديگر را بر چنين اسمي بناميم؟ پيامبر فرمود: نه اين نام مخصوص اوست و اوست دابة الارض كه خداوند در قرآن فرموده: و اذا وقع ... سپس فرمود: اي علي در آخرالزمان خداوند تو را در بهترين صورت زنده مي كند و وسيله اي در دست توست كه دشمنان را با آن علامت مي نهي .
- نمل، 83: و يوم نحشر من كلّ امّةٍ فوجاً ممَّن يُكذِّب باياتنا فهم يوزعون .
(و ]به خاطرآور[ روزي را كه ما از هر امتي گروهي را از كساني كه آيات ما را تكذيب مي كردند محشور مي كنيم و آنها را نگه مي داريم تا به يكديگر ملحق شوند).
عن ابي بصير قال: قال لي ابوجعفر ينكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم قال: أما يقرأون القران و يوم نحشر من كل امة فوجاً .
(امام باقر (ع) به من فرمودند: آيا اهل عراق رجعت را انكار مي كنند؟ گفتم، بله فرمودند: آيا قرآن نمي خوانند ]كه خداوند مي فرمايد[ روزي كه ما از هر امتي گروهي را محشور مي كنيم).
در روايات ديگر آمده است كه اين آيه براي رجعت است نه قيامت و آية قيامت اين آيه است و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً و عرضوا علي ربك صفاً ... موعداً .
(و همة آنها ]انسانها[ را بر مي انگيزيم و احدي از آنها را فرو گذار نخواهيم كرد آنها همه در يك صف به ]پيشگاه[ پروردگار عرضه مي شوند...).
2. روايات
رواياتي كه مثبت بحث رجعت مي باشند فراوان است اما ما در اين مقاله اين روايات رابه دو بخش تقسيم مي كنيم يكي رواياتي كه به طور كلي بحث رجعت را ثابت مي كنند و ديگر رواياتي كه نظر به مصداق داشته و مصاديقي از رجعت را در گذشته بيان مي كنند كه اين قسم دوم را درتحت عنوان جداگانه اي به عنوان ادلة تاريخي ذكر خواهيم كرد. اما در قسم اول به ذكر دو روايت بسنده مي كنيم.
- ... قال ابان: ثم لقيت اباالطفيل بعد ذلك في منزله فحدثني في الرجعة عن اناس من اهل بدر و عن سلمان و أبي ذر و المقداد و ابي بن كعب. و قال ابوالطفيل: فعرضت ذلك الذي سمعته منهم علي عليّ بن ابيطالب بالكوفه فقال لي: هذا علم خاص يسع الامة جهله و رد علمه إلي الله تعالي. ثم صدقني بكل ما حدثوني فيها و قرأ علي بذلك قراناً كثيراً و فسره تفسيراً شافياً حتي صرت ما أنا بيوم القيامة بأشد يقيناً منّي بالرجعة .
(... ابان گفت: بعد از آن اباطفيل را در منزلش ملاقات كردم او دربارة رجعت از عده اي از اهل بدر و از سلمان و ابوذر و مقداد و ابي بن كعب برايم مطالبي نقل كرد و اباطفيل گفت: مطالبي را كه از آنها شنيده بودم در كوفه خدمت علي بن ابيطالب (ع) عرضه كردم آن حضرت به من فرمود: اين علم خاصي است كه امت در جهل به آن و ردّ علمش به خداوند تعالي وسعت دارند. سپس حضرت آنچه آنان به من خبر داده بودند تأييد فرمود و در اين باره آيات بسياري از قرآن برايم خواند و آنها را تفسير كاملي فرمود به طوري كه يقين من به روز قيامت قوي تر از يقينم به رجعت نبود).
- در روايتي كه مجلسي در بحارالانوار آورده مي گويد: عن زرارة قال سألت ابا عبدالله عن هذه الامور العظام من الرجعة و اشباهها فقال: ان هذا الذي تسألون عنه لم يجئ أوانه و قد قال الله عزوجل: بل كذّبوا بمالم يحيطوا بعلمه و لمّا يأتهم تأويله و .
(زاره مي گويد از امام صادق (ع) دربارة رجعت و امثال اين امور مهم پرسيدم حضرت فرمود: اين را كه مي پرسيد هنوز وقت آن نرسيده است، خداوند مي فرمايد: بلكه آنها آنچه را كه با علم خود به آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند در صورتي كه هنوز تأويل آن نرسيده است).
3. تاريخ
چنانكه پيش تر اشاره شد مراد از تاريخ آن دسته از رواياتي است كه به بخشي از تاريخ اشاره مي كند كه در آن برهه از زمان رجعتي رخ داده است كه اين خود مي تواند دليل بر امكان رجعت باشد و با توجه به آيات و رواياتي كه مي گويد حوادث گذشتگان در زمان شما نيز تكرار خواهد شد مي توان وقوع رجعت در زمان ظهور را ثابت كرد.
در اينجا به دو روايت اشاره مي كنيم.
- فمن الروايات عنهم [عن المخالفين] فيمن عاش بعد الدفن ما ذكره الحاكم النيسابوري في تاريخه في المجلد الثاني منه في حديث حسام بن عبدالرحمن عن أبيه عن جده و كان قاضي نيسابور دخل عليه رجل فقيل له: ان عند هذا حديثا عجباً. فقال يا هذا ما هو؟ فقال اعلم أني كنت رجلاً نبّاشاً أنبش القبور فماتت إمرأة فذهبت لأعرف قبرها فصليت عليها فلما جن الليل قال: ذهبت لأنبش عنها و ضربت يدي إلي كفنها لأسلبها فقالت: سبحان الله رجل من اهل الجنة تسلب امراة من اهل الجنة؟ ألم تعلم انك ممن صلّيت عليّ و ان لله عزوجل قد غفر لمن صلي عليّ .
(از جمله رواياتي كه از اهل سنت دربارة كسي كه بعد از دفن زنده شده، روايتي است كه حاكم نيشابوري در جلد دوم كتاب تاريخش در حديث حسام بن عبدالرحمن از پدرش از جدش نقل مي كند: مردي بر قاضي نيشابور وارد شد و گفت: نزد من حديث عجيبي است. قاضي گفت: اين حديث چيست؟ مرد گفت: من مردي هستم كه نبش قبر مي كردم، زني مرد و من رفتم تا محل قبرش را ياد بگيرم، پس بر او نماز خواندم، پس وقتي كه شب شد رفتم تا قبرش را بشكافم، دست به كفنش زدم تا آنرا بيرون بياورم، زن گفت: سبحان الله آيا مردي از اهل بهشت كفن زني از اهل بهشت را بيرون مي آورد؟ آيا نمي داني كه تو از كساني هستي كه بر من نماز خواندي و بر خداست كه هركس كه بر من نماز خوانده را ببخشد).
- در روايت ديگري شهيد ثاني نقل مي كند: عن انس بن مالك قال: دخلنا علي رجل من الانصار و هو مريض فلم نبرح حتي قضي فبسطنا عليه ثوباً. اُمّ له عجوزة كبيرة عند رأسه، فقلنا لها: يا هذه احتسبي مصيبتك علي الله عزوجل. فقالت: مات ابني؟ قلنا: نعم. قالت: حقاً تقولون؟ قلنا: نعم. قال: فمدت يدها و قالت: اللهم انك تعلم أني أسلمت لك و هاجرت إلي رسول الله رجاء ان تعينني عند كل شدة و رخاء فلا تحمل عليّ هذه المصيبة اليوم. فكشف الثوب عن وجهه بيده ثم ما برحنا حتي طعمنا معه .
(انس بن مالك مي گويد: روزي با عده اي از دوستان به منزل يكي از انصار كه مريض و در حال احتضار بود رفتيم هنوز ما در منزلش بوديم كه آن مرد دار دنيا را وداع كرد، پارچه اي به روي او انداختيم. اين شخص مادر پيري داشت كه بالاي سر فرزندش نشسته بود و متوجه نشد كه فرزندش وفات نموده است. ما به او تسليت داديم و گفتيم اي زن مصيبت مرگ فرزندت را به حساب خداوند عزوجل بگذار و صبر و شكيبايي پيشه كن پيرزن گفت مگر فرزندم مرده است؟ گفتيم بله فرزندت دار دنيا را وداع كرد. گفت راستي مرده است؟ گفتيم: آري. پيرزن دست به دعا برداشت و گفت: خدايا تو مي داني كه من تسليم تو گرديدم و به سوي رسول خدا (ص) هجرت نمودم به اميد اينكه مرا در هر سختي و آساني ياري فرمايي؛ اين مصيبت را امروز براي من قرار نده. سپس ميت به دست خود پارچه را از صورت برداشته، حركت كرد، نشست و مشغول غذا خوردن شد؛ ما نيز با او غذا خورديم).
4. عقل
سيد مرتضي مي گويد: دليل بر صحت اين مذهب [رجعت] اين است كه هيچ عاقلي نمي تواند قدرت خدا را بر اين امر انكار كند چرا كه اين مسأله محالي نيست در حاليكه بعضي از مخالفين ما چنان اين موضوع را انكار مي كنند كه گويي آنرا محال و غيرممكن مي شمارند .
در تفسير نمونه نيز در اين باره آمده است: بدون ترديد احياي گروهي از مردگان در اين دنيا از محالات نيست همانگونه كه احياي جميع مردگان در قيامت كاملاً ممكن است و تعجب از چنين امري همچون تعجب گروهي از مشركان جاهليت از مسأله ي معاد است و سخريه در برابر آن هم همانند سخريه آنها در مورد معاد مي باشد؛ چرا كه عقل چنين چيزي را محال نمي داند و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همة اين امور در برابر آن سهل و آسان است .
بهترين دليل عقلي بر رجعت را مي توان همين مسألة قدرت خداوند بيان كرد كه او علي كل شي قدير است و از طرفي گفتيم رجعت عده اي از مردگان به دنيا محال ذاتي هم نيست تا بگوئيم قدرت خداوند به محالات تعلق نمي گيرد. دليل بر اينكه رجعت محال نيست وقوع آن در زمانها و مكانهاي مختلف است كه در بحثهاي گذشته اشاره شد.
5. اجماع
شيخ مفيد در اوائل المقالات چنين گفته است: و اتفقت الاماميه علي وجوب رجعة كثير من الاموات إلي الدنيا قبل يوم القيامة و ان كان بينهم في معني الرجعه اختلاف .
(علماي اماميه اتفاق نظر دارند بر وجوب رجعت عده زيادي از اموات به دنيا، قبل از قيامت؛ اگر چه در معناي رجعت بين آنان اختلاف است).
ايشان همچنين گفته است: و قد جاء القرآن بصحة ذلك و تظاهرت به الاخبار و الاماميه بأجمعها عليه إلا شذاذاً منهم تأولوا ما ورد فيه مما ذكرناه علي وجه يخالف ما وصفناه .
(و آيات قرآن در صحت آن ]رجعت[ وارد شده و اخبار، آنرا تأييد مي كنند و اجماع اماميه بر آنست مگر عدة كمي از آنها كه آيات و روايات را تأويل كرده اند بر وجهي كه مخالف چيزي است كه ما بيان كرديم).
سيد مرتضي نيز گفته است: دليل بر اثبات اين عقيده اجماع اماميه است زيرا احدي از آنها با اين عقيده مخالفتي نكرده است .
البته از كلمات بعضي از قدماي شيعه و همچنين از كلمات مرحوم طبرسي در مجمع البيان بر مي آيد كه اقليت بسيار كوچكي از شيعه با اين عقيده مخالف بوده اند و رجعت را به معناي بازگشت حكومت و دولت اهل بيت تفسير مي كردند نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولي مخالفت آنها طوري است كه لطمه اي به ارجاع نمي زند .
ب: دلائل مخالفان و ردّ آن
1. آيات
- يس، 31: ألم يروا كم أهلكنا قبلهم من القرون أنهم إليهم لا يرجعون .
(آيا نديدند چقدر از اقوام پيش از آنان را ]به خاطر گناهانشان[ هلاك كرديم. آنها هرگز به سوي ايشان باز نمي گردند ]زنده نمي شود[).
در اين آيه تصريح شده است كه رجعت محال است و خداوند مي فرمايد : انهم اليهم لا يرجعون .
جواب: اولاً ممكن است كه اهلاك در آيه به معناي مرگ حاصل ازجهل كفر و دشمني باشد نه هلاك جسماني و اگر چنين شد ديگر به رجعت ارتباط ندارد. ثانياً عدم رجعت برخي از كفار كه به هلاك ابد رسيده اند هيچ گونه دلالتي بر عدم رجعت ديگران ندارد .
- مؤمنون، 99 و 100: ... قال ربّ ارجعون لعلّي أَعمل صالحاً فيما تَركْتُ كلاّ إنها كلمةٌ هو قائلها و من ورائهم برزخ إلي يوم يبعثون .
(... مي گويد پروردگارا مرا باز گردان شايد در آنچه ترك كرده ام عمل صالحي انجام دهم ]ولي به او مي گويند[ چنين نيست، اين سخني است كه او به زبان مي گويد ]و اگر بازگردد كارش همچون گذشته است[ و پشت سر آنان برزخي است تا روزيكه برانگيخته شوند).
خداوند در اين آيه در پاسخ كساني كه درخواست بازگشت به دنيا دارند مي فرمايد كلّا يعني هرگز و اين نشان مي دهد رجعت ممكن نيست.
جواب: اولاً مورد بحث ما رجعت گروهي خاص از مؤمنين و كافرين است در حاليكه آيه ،عموم و اطلاق دارد؛ لذا مي توان اطلاق آنرا به اخبار متواتر رجعت برخي از افراد تقييد زد.
ثانياً ظهور آيه در تقاضاي رجوع به دنيا قبل از مرگ و هنگام ديدن ملك الموت است نه بعد از مرگ و مورد رجعت بعد ازمرگ است.
ثالثاً آيه ظهور در عدم تحقق رجعت به دنيا با طلب كافر دارد و منافات ندارد با اينكه در امتهاي پيشين چنين اتفاقي افتاده است.
رابعاً آيات بسياري نص در تحقق رجعت در اين دنيا دارد و لذا بر فرض ظهور آيه مورد نظر در عدم رجوع بايد آن را تأويل نموده؛ زيرا نص مقدم بر ظاهر است.
خامساً آيه اخص از مدعاست زيرا مربوط به درخواست رجعت از طرف كفار است در حاليكه مورد بحث اعم است .
2. عقل
رجعت مستلزم بازگشت از فعل به قوه است: به عنايت پروردگار مرگ بر موجود زنده اي عارض نمي شود تا اينكه دوران زندگيش را كامل كند و آنچه را در استعداد دارد به فعليت برساند وبه اصطلاح هر كمالي را كه بالقوه دارد بالفعل شود بنابراين اگر كسي بعد از مرگ زنده شود و به دنيا برگردد معنايش اينست كه بعد از رسيدن به سر حد فعليت باز به حال قوه و استعداد عود كرده و اين محال است مگر اينكه مخبر صادقي چون خدا يا خليفه اي از خلفاي خدا خبر دهد چنانكه در داستانهاي موسي و عيسي و ابراهيم و غيرايشان خبر داده اند ولي دربارة رجعت ، چنين خبري نرسيده است و استدلالي كه به اخبار شده تمام نيست .
جواب: اين بيچاره نفهميده كه اگر اين دليل يك دليل عقلي تام باشد آخرش اولش را باطل مي كند. زيرا اگر چيزي محال باشد به خبر دادن مخبر راستگو ممكن نمي شود و كسيكه به وقوع محال خبر دهد راستگو نيست و اگر فرض شود راستگوست ناچار بايد سخن او را به نحوي كه ممكن است تأويل نمود مثل اينكه كسي خبر دهد كه يكي نصف دو تا نيست يا اينكه هر راستگويي دروغگو است.
ثانياً اين مطلب كه هرگاه چيزي به فعليت رسيد برگشتن آن به قوه محال است مطلب صحيحي است ولي مورد بحث ما از موارد آن نيست زيرا انسان آن وقتي كاملاً از قوه خارج شده و به فعليت مي رسد كه واجد هر كمالي كه برايش ممكن است بشود و مفارقت روحش از بدن به موت طبيعي ـ چنان بادش كه فرض كرده اند ـ و آن اينست كه روح آدمي دورة تكامل خود را پيموده و نهايت استفاده اش را از بدن كرده باشد بطوريكه استعداد هيچ كمال ديگري را نداشته باشد و به طبع خود از بدن خارج شود و اما در موت اخترامي كه مفارقت روح از بدن به واسطة عارضه اي مانند بيماري و قتل و امثال اينهاست در اين صورت بازگشت آنها به دنيا هيچ محذوري ندارد زيرا ممكن است انسان استعداد كمالي را در زماني داشته باشد و بعد بميرد و مجدداً در زمان ثاني براي كمال ديگري مستعد شود و براي استيفاء آن زنده شود يا اينكه استعداد كمالي كه مشروط به اينست كه بعد از زندگي برزخي باشد پيدا كند و بعد از حصول آن شرط زنده شود و به دنيا برگردد تا آن كمال را استيفاء نمايد. بنابراين رجعت هيچ محذوري ندارد .
فصل چهارم: فلسفه و آثار رجعت
الف: فلسفه رجعت
مهمترين سؤالي كه در برابر اين عقيده مطرح مي شود اينست كه هدف از رجعت قبل از رستاخيز عمومي انسانها چيست؟ با توجه به آنچه از روايات به دست مي آيد رجعت، عمومي نيست و مختص مؤمنان خالص و كافران شرور است به نظر مي رسد منظور از رجعت تكميل يك حلقة تكامل در گروه اول و چشيدن كيفر دنيوي در گروه دوم است. به تعبير ديگر گروهي از مؤمنان خالص كه در مسير تكامل معنوي با موانعي در زندگي مواجه شده اند و تكامل آنها ناتمام مانده است حكمت الهي ايجاب مي كند كه سير تكاملي خود را از طريق بازگشت مجدد به اين دنيا ادامه دهند، شاهد و ناظر حكومت جهاني حق بوده و در بناي اين حكومت شركت داشته باشند چرا كه شركت در چنين حكومتي از بزرگترين افتخارات است. و به عكس گروهي از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهايي در اين جهان نظير آنچه اقوام سركش مانند فرعونيان و عاد و ثمود و قوم لوط ديدند ببينند و تنها راه آن رجعت است.
- امام صادق در ضمن حديثي مي فرمايد: ان الرجعة ليست بعامة و هي خاصة لا يرجع الّا من محض الايمان محضاً أو محض الشرك محضاً .
(همانا رجعت عمومي نيست بلكه خاص است و بر نمي گردد مگر كسيكه ايمان واقعي داشته يا كسي كه شرك واقعي داشته است).
ممكن است آيه 95 سورة انبياء و حرام علي قرية اهلكناها انهم لا يرجعون 
(حرام است بر شهرها و آبادي هايي كه ويرانشان كرديم ]كه به دنيا بازگردند[ آنها هرگز باز نخواهند گشت).
نيز اشاره به همين معنا باشد زيرا عدم بازگشت را در مورد كساني مي گويد كه در اين جهان به كيفر شديد خود رسيدند و از آن روشن مي شود كه گروهي كه چنين كيفرهايي را نديدند بايد باز گردند و مجازات شوند. اين احتمال نيز وجود دارد كه بازگشت اين دو گروه در آن مقطع خاص تاريخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه از ظهور عظمت خدا و مسألة رستاخيز (مبدأ و معاد) براي انسانهاست تا با مشاهدة آن به اوج تكامل معنوي برسند و از هيچ نظر كمبودي نداشته باشند .
شيخ مفيد در اين باره گفته است: و اقول ان الله تعالي يرد قوماً من الاموات إلي الدنيا في صورهم التي كانوا عليها فيعز منهم فريقاً و يذل فريقاً و يديل المحقين من المبطلبين و المظلومين منهم من الظالمين و ذلك عند قيام مهدي آل محمد و اقول ان الراجعين الي الدنيا فريقان احدهما من علت درجته في الايمان و كثرت اعماله الصالحات و خرج من الدنيا علي اجتناب الكبائر الموبقات فيريه الله عزوجل دولة الحق و يعزه بها و يعطيه من الدنيا ما كان يتمناه و الاخر من بلغ الغاية في الفساد و انتهي في خلاف المحقين إلي اقصي الغايات و كثر ظلمه لأولياء الله و اقترافه السيئات فينتصر الله تعالي لمن تعدي عليه قبل الممات و يشفي غيظهم منه بما يحله من النقمات ثم يصير الفريقان من بعد ذلك إلي الموت و من بعده الي النشور و ما يستحقونه من دوام الثواب و العقاب .
(خداوند تعالي گروهي از مردگان را به دنيا وارد مي كند بر همان صورت هايي كه بر آن بودند؛ پس گروهي از آن ها را عزت مي بخشد و گروهي را خوار و ذليل مي گرداند. و پيروز مي كند محقين را بر مبطلين و مظلومين را بر ظالمين. و اين مسأله هنگام قيام مهدي آل محمد (ص) است. و افرادي كه به دنيا رجعت مي كنند دو گروه هستند: يك گروه آن هايي هستند كه درجه ايمان آن ها بالا و اعمال صالح آن ها بسيار است. و دنيا را با ترك گناهان هلاك كننده ترك كردند. پس خداوند به آن ها دولت حق را نشان مي دهد و به واسطه آن، آن ها را عزت مي بخشد و هر آن چه كه تمنا كنند خداوند در دنيا به آن ها مي بخشد و گروه ديگر افرادي هستند كه در نهايت فساد و تباهي هستند و مخالفت با محقين را به نهايت رسانده اند و ظلم آن ها به اولياء خداوند بسيار است. و گناهان بسيار انجام داده اند و خداوند ياري مي كند كسي را كه قبل از مرگ بر او تعدي شده است و با عقوبت (ظالمان) درد دل مظلومان را شفاء مي دهد، سپس به دو گروه تقسيم مي شوند تا زمان مرگ و پس از آن، تا زمان نشور و استحقاق دوام ثواب و عقاب).
و نيز او گفته است: و الرجعة عندنا تختص بمن محض الايمان و محض الكفر دون ما سوي هذين الفريقين فإذا أراد الله تعالي علي ما ذكرناه أوهم الشيطان أعداء الله عزوجل انما ردّوا إلي الدنيا لطغيانهم علي الله فيزدادوا عتواً فينتقم الله تعالي منهم بأولياء المؤمنين و يجعل لهم الكرة عليهم فلا يبقي منهم أحدٌ إلّا و هو مغموم بالعذاب و النقمة و العقاب و تصفو الارض من الطغاة و يكون الدين لله تعالي .
(و رجعت نزد ما شيعة اماميه اختصاص به مؤمن محض و كافر محض دارد و شامل غير اين دو گروه نمي شود. پس هرگاه خداوند ارادة چنين امري را كند شيطان در دل دشمنان خدا مي اندازد كه به دنيا برگرديد، به خاطر نافرماني آنها در برابر خدا، و آنان بر نافرماني خود مي افزايند. سپس خداوند به وسيلة دوستان مؤمنش با حمله هاي پي در پي از آنان انتقام مي گيرد. كسي از آنان باقي نمي ماند مگر اينكه مغموم به عذاب و نقمت و عقاب است، و زمين از انسانهاي نافرمان پاك شده و همة دين براي خدا مي باشد).
ب: آثار رجعت
بي ترديد همان گونه كه انتظار فرج عبادتي بس بزرگ است كه نقش مهمي در پويايي و تحرك جامعه ايفا مي كند اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنيا در زمان دولت كريمه نيز مي تواند نقش برجسته اي در نشاط ديني و اميد به حضور در حكومت جهاني حضرت مهدي داشته باشد؛ چرا كه انسان با ديدن افرادي كه تمام عمر خود را در انتظار حضرت مهدي سپري كرده اند و آنگاه بدون درك ظهور از دنيا مي روند، دچار سرخوردگي شده و حتي در مقام انتظار نيز دچار يأس خواهد شد اما اگر بداند در هنگام ظهور در صورت دارا بودن شرايط، امكان بازگشت به دنيا و حضور در محضر آخرين امام را دارد در اميدواري او نقش بسيار مهمي خواهد داشت.
افزون بر آنچه ذكر شد از آنجا كه در روايات آمده گروهي از رجعت كنندگان كساني هستند كه ايمان محض دارند، شخص علاقمند به درك محضر آخرين حجت الهي نهايت تلاش خود را به كار خواهد بست تا به مرتبه هاي بالاي ايمان رسيده و در شمار رجعت كنندگان باشد.
همچنين در روايات مداومت بر دعاها و انجام كارهايي براي بازگشت در هنگام حكومت حضرت مهدي توصيه شده كه خود نيز جنبة عبادي داشته و در تكامل روح انساني بسيار مؤثر است .
فصل پنجم: رجعت كنندگان
الف: گروههاي رجعت كننده
1. انبياء:
از امام صادق روايت شده كه حضرت ،آية شريفة وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ ... را تلاوت فرمود و قال: لتؤمننّ برسول الله و لتنصرنّ اميرالمؤمنين قلت: و لتنصرنّ اميرالمؤمنين؟ قال: نعم من آدم فهلمَّ جرّاً ولا يبعث الله نبياً و لا رسولاً الّا ردّ إلي الدنيا حتي يقاتل بين يدي اميرالمؤمنين .
(امام صادق (ع) آية شريفة و (به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خداوند از پيامبران (و پيروان آنها) پيمان مؤكد گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم سپس پيامبري به سوي شما آمد كه آنچه را با شماست تأييد مي كند به او ايمان بياوريد و او را ياري كنيد... را تلاوت فرمود و گفت: به رسول خدا ايمان بياوريد و اميرالمؤمنين را ياري كنيد. راوي پرسيد: اميرالمؤمنين را ياري كنيد؟ حضرت فرمود: بله از آدم تا ديگر انبياء، و خداوند هيچ پيامبر و رسولي را مبعوث نمي كند مگر اينكه به دنيا برمي گردد تا اينكه همراه اميرالمؤمنين جهاد كند).
2. معصومين:
امام صادق در جواب برخي پرسشهاي مفضل فرمود: ... هيهات يا مفضل و الله ليردّنّ و ليحضرنّ السيد الاكبر محمد رسول الله و الصديق الاكبر اميرالمؤمنين و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمة .
(هرگز اي مفضل قسم به خدا سيد اكبر حضرت محمد رسول خدا (ص) و صديق اكبر اميرالمؤمينن و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (ع) به دنيا بر مي گردند و حاضر مي شوند).
3. مؤمن محض و كافر محض:
امام صادق مي فرمايد: ان الرجعة ليست بعامة و هي خاصة لا يرجع الّا من محض الايمان محضاً أو محض الشرك محضاً .
4. معتقدان به ولايت:
كليني از امام صادق نقل كرده است كه ايشان پس از بيان مراحلي كه شيعه از هنگام مرگ پشت سر خود مي گذارد خطاب به شيعيان راستين فرمود: ... حتي يقوم قائمنا اهل البيت فاذا قام قائمنا بعثهم الله فأقبلوا معه يلبون زمراً زمراً فعند ذلك يرتاب المطلبون و يضمحل المحلّون و قليل ما يكونون ... .
(تا اينكه قائم ما اهل بيت قيام مي كند پس زماني كه قائم ما قيام كرد خداوند آنها (شيعيان) را بر مي انگيزد و دسته دسته لبيك گويان به جانب وي مي شتابند. در آن وقت اهل باطل به شك مي افتند و افرادي كه حرام را حلال مي شمارند از ميان مي روند و اندكي مي مانند...).
5. برخي از اصحاب پيامبران:
مفضل بن عمر از امام صادق نقل مي كند كه حضرت فرمودند: إذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعةً و عشرين رجلاً: خمسه عشر من قوم موسي الذين يقضون بالحق وبه يعدلون ... .
(هنگامي كه قائم آل محمد قيام نمود بيست و هفت نفر را از پشت خانة كعبه بيرون مي آورد؛ پانزده نفر از قوم موسي كه به حق و عدالت حكم مي كنند...).
6. گروهي از زنان:
از امام صادق روايت شده: يكن مع القائم ثلاث عشر امرأة قلت و ما يصنع بهنّ؟ قال: يداوين الجرحي و يقمن علي المرضي كما كان مع رسول الله. قلت: فسمَّهنّ لي قال: القنوا بنت رشيد و ام ايمن و حبابه الوالبيه و سميه أمّ عمار بن ياسر و زبيدة و ام خالد الأحمسية و ام سيعد الحنفيه و صبانة الماشطه و ام خالد الجهنيّه .
(همراه قائم سيزده زن مي باشند. سؤال شد: آنها چه كار مي كنند؟ فرمود: مجروحان را مداوا مي كنند و از مريض ها نگهداري مي كنند چنانكه همراه پيامبر (ص) بودند. راوي گفت: نام آنها را برايم بگو. حضرت فرمود: ...)
.
7. اصحاب كهف:
امام صادق فرمود: اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرين رجلاً خمسة عشر من قوم موسي ... و سبعة من اصحاب الكهف ... .
(هنگامي كه قائم آل محمد قيام نمود بيست و هفت نفر را از پشت خانه كعبه بيرون مي آورد... هفت نفر از اصحاب كهف...).
8. مقتولين:
جابر بن يزيد از امام باقر روايت كرده است: سئل عن قول الله عزوجل و لئن قتلتم في سبيل الله أو متّم فقال يا جابر أتدري ما سبيل الله؟ قلت: لا والله الّا اذا سمعت منك. فقال: القتل في سبيل علي و ذريته فمن قتل في ولايته قتل في سبيل الله و ليس أحد يؤمن بهذه الاية الّا وله قتله و ميته إنه من قتل ينشر حتي يموت و من مات ينشر حتي يقتل .
(از امام صادق (ع) در مورد تفسير آيه و اگر در راه خدا كشته شويد يا بميريد سؤال شد.امام فرمود: اي جابر آيا مي داني راه خدا كدام است؟ عرض كرد: نه به خدا سوگند، مگر اينكه از شما بشنوم. پس حضرت فرمود: كشته شدن در راه علي و اولاد اوست. هركس در راه ولايت او كشته شود در راه خدا كشته شده است و هيچ كس نيست كه ايمان به اين آيه داشته باشد مگر اينكه كشته شدن و مرگي در پيش دارد به اين معني كه اگر كشته شود دوباره برانگيخته مي شود تا بميرد، و اگر بميرد، برانگيخته مي شود تا اينكه كشته شود).
ب: افراد رجعت كننده
1. پيامبر اسلام:
امام سجاد در تفسير آية شريفة ان الذي فرض عليك القران لرادّك الي معاد فرمودند: پيامبرتان به سوي شما باز مي گردد .
2. اميرالمؤمنين:
بكير بن اعين گفت: من لا أشك فيه (يعني ابا جعفر) به من گفت ان رسول الله و علياً سير جعان .
(بكير بن اعين گفت: كسي كه شكّي در او نيست (يعني امام باقر ) به من فرمود: همانا رسول خدا و علي به دنيا بر مي گردند).
3. دابة الارض:
از امام صادق روايت شده كه روزي علي در مسجد خوابيده بود و پيامبر آنجا آمد. علي را بيدا كرد و فرمود: قم يا دابة الله. كسي از يارن عرض كرد: اي رسول خدا آيا ما حق داريم يكديگر را بر چنين اسمي بناميم پيامبر فرمود: نه اين نام مخصوص اوست و اوست دابة الارض كه خداوند در قرآن فرموده: و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة من الارض ... سپس فرمود: اي علي در آخر زمان خداوند ترا در بهترين صورت زنده مي كند و وسيله اي در دست توست كه دشمنان را با آن علامت مي نهي .
ابوالفتوح رازي ذيل آيه فوق مي نويسد: بر طبق اخباري كه از طريق اصحاب ما نقل شده دابة الارض كنايه از حضرت مهدي صاحب الزمان است.
با در نظر گرفتن اين حديث و احاديث ديگر مي توان از دابة الارض مفهوم كلي تري را استفاده كرد كه بر هر يك از پيشوايان بزرگ كه در آخرالزمان قيام و حركت فوق العاده مي كنند منطبق مي شود .
4. حضرت يونس و حضرت دانيال:
در حديث طويلي از امام باقر آمده كه امام حسين قبل از شهادت به اصحاب خود گفت كه پيامبر فرمود: ... حتي اقع الي الهند فأفتحها و انّ دانيال و يونس يخرجان إلي اميرالمؤمنين يقولان صدق الله و رسوله و يبعث معهما إلي البصرة سبعين رجلاً فيقتلون مقاتلتهم ... .
(... تا اينكه به هند مي رسم و آنرا فتح مي كنم، دانيال و يونس خارج مي شوند و به حضرت امير مي گويند: خدا و رسول راست گفته اند. سپس ايشان با تعداد هفتاد مرد به سوي بصره مي روند و دشمنان خود را مي كشند...).
5. امام حسين:
عن محمد بن مسلم قال: سمعت حمران بن اعين و اباالخطاب يحدثان جميعاً قبل ان يحدث ابوالخطاب ما احدث انهما سمعا ابا عبدالله يقول اول من تنشق الارض عنه و يرجع الي الدنيا الحسين بن علي و ان الرجعة ليس بعامة و هي خاصة لا يرجع الّا من محض الايمان محضاً أو محض الشرك محضاً .
(اولين كسيكه قبرش مي شكافد، زنده مي شود و به دنيا بر مي گردد، حسين بن علي (ع) است و اين رجعت عمومي نيست، بلكه افراد خاصي به دنيا بر مي گردند كه يا مؤمن خالص و يا مشرك محض باشند).
6.ارزق و زريق:
شيخ طوسي در روايتي از امام باقر آورده است: ... ف ... .
7. حمران بن اعين و ميسر بن عبدالعزيز:
عن ابي عبدالله قال: كانّي بحمران بن اعين و ميسر بن عبدالعزيز يخطبان الناس بأسيافهما بين الصفا و المروة .
(گويا حمران بن اعين و ميسر بن عبدالعزيز را مي بينم كه بين صفا و مروه با شمشيرهاي خود مردم را مخاطب قرار مي دهند ]آنان را مي كشند[.
8. مفضل بن عمر:
امام صادق فرمود: يا مفضل انك و اربعة و اربعين رجلاً تحشرون مع القائم انك علي يمين القائم تأمر و تنهي الناس اذ ذاك اطوع لك منهم اليوم .
(اي مفضل همانا تو و چهل و چهار مرد همراه قائم برانگيخته مي شويد. همانا تو در سمت راست قائم، مردم را امر و نهي مي كني زيرا آنان در آن روز بيشتر از تو اطاعت مي كنند تا از آن افراد ديگر).
9. سلمان فارسي:
امام صادق با اسناد صحيح از سلمان فارسي نقل كرده است كه گفت: دخلت علي رسول الله فلمّا نظر اليّ فقال: يا سلمان ان الله عزوجل لن يبعث نبياً و لا رسولاً الّا وله اثني عشر نقيباً ... فقلت يا رسول الله أبعهد منك؟ فقال اي و الذي بعثني و ارسلني لبعهد مني و بعلي و فاطمة و الحسن و الحسين و تسعة الائمه من ولد الحسين و بك و من هو منّا و مظلوم فينا و كل من محض الايمان محضاً والله يا سلمان ... .
(سلمان فارسي گفت بر پيامبر وارد شدم، وقتي حضرت به من نگاه كرد فرمود: اي سلمان خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نمي كند، مگر اينكه براي او دوازده نقيب خواهد بود... عرض كردم: يا رسول الله آيا اين جريان (مغلوبيت و مظلوميت و محكوميت آنان) با سابقة عهدي خود شما مي باشد؟ فرمود: آري سوگند به خداوند متعال اين جريان با سابقة عهدي من و علي بن ابيطالب و دخترم فاطمه و فرزندانم حسنين و نه فرزند از اولاد فرزندم حسين و تو. آن كسي كه از ماست و هركه در راه ما مظلوم باشد و هركه به مرتبة خلوص ايمان نائل شده باشد، صو<

کلمات کلیدی :

نظر شما :