مرکز مجازی مهدویت

نسب شريف امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ديدگاه فريقين

 

مقدمه:

انتظارِ وضع بهتر و آينده روشن، براي جامعه بشري، امري است كه امروز كمتر كسي را مي توان يافت؛ كه چنين آرزويي را نداشته باشد و در غالب اقوام و اديان گذشته مخصوصا اديان خاورميانه و اديان ابراهيمي، چنين انتظاري هست. در دين يهود كه قديمي ترين دين ابراهيمي است و قوم بني اسرائيل كه خود را پاسدار و وامدار آن ميدانند؛ اين مسأله از اهميت بيشتري برخوردار است

البته در مورد موعود و منجي بشر و پديد آمدن دوراني طلائي در آينده براي قوم يهود، در اسفار تورات نكته خاصي نيست؛ ولي در زمان انبياء بعدي به هر دليل، مي‌بينيم؛ مسأله انتظار مسيحا اهميت ويژه‌اي مي‌يابد و در عهد قديم، در باب كتب انبياء و پيشگويي‌هاي آنها، مخصوصاً از زمان اشعياي نبي به بعد، مسأله پررنگتر شده است. 

پيروان اكثر اديانِ حاضر عقيده دارند كه، دريك عصرتاريك وبحراني جهان كه فسادوبيدادگري و بي ديني همه جا را فراگيرد؛ يك نجات دهنده بزرگِ جهاني طلوع مي‌كند و به واسطه نيروي فوق العاده غيبي، اوضاع آشفته جهان را اصلاح ميكند و خدا پرستي را بر بي ديني و ماديگري غلبه مي‌دهد؛ در كتابهاي مقدس زرتشتيان مثل "زند" و "پازند" و كتاب "جاماسبنامه" و "تورات" و "انجيل" عيسويان و يهوديان مي‌توان اين مطلب را پيدا كرد؛ بلكه در كتاب‌هاي مقدس "براهمه" و "بودائيان" نيز به اين مسأله اشاره شده است. همه ارباب ملل و اديان اين عقيده را دارند و در انتظار چنين موعود نيرومند غيبي به سر مي‌برند. هر ملّتي او را با لقب مخصوصي مي‌شناسد. زرتشتيان او را به نام سوشيانس (نجات دهنده جهان)، جهودان او را به نام سرور ميكائيلي، عيسويان او را به نام مسيح موعود، مسلمانان به نام مهدي موعود مي‌شناسند. ليكن هر ملتي او را از خودش محسوب مي‌دارد. زرتشتيان او را ايراني و از پيروان زردشت مي‌دانند؛ جهودان او را از بني اسرائيل و پيروان موسي مي‌شمارند؛ عيسويان او را همكيش خود مي‌دانند و مسلمانان، از دودمان بني هاشم و فرزند پيغمبرش مي‌شمارند. اين موعود در اسلام به طور كامل معرفي شده كه در ساير اديان چنين نيست.

 مسلمانان در اعتقاد به ظهور امام مهدي(علیه السلام) - كه روايات متواتر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)،آمدنش را بشارت داده است – اتّفاق نظر دارند؛ منتها برادران اهل سنّت در رابطه با مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - مي گويند: ما به مهدي نوعي عقيده داريم. به عبارت ديگر؛ ما منكر مهدي موعود نيستيم، احاديثي كه از رسول خدا(صلّي اللّه عليه و آله) درباره او صادر شده، مورد قبول ماست ولي مي گوييم او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسي است اما در آينده متولّد مي شود و بعد از بزرگ شدن، قيام مي كند و حكومت جهاني واحد تشكيل مي دهد.

 مثلاً شبراوي شافعي در الاتحاف [1]مي گويد:«شيعه عقيده دارد مهدي موعود - كه احاديث صحيحه در باره او وارد شده - همان پسر حسن عسكري است، و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، ولي صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد و بزرگ مي شود و او از بزرگان آل بيت كريم است».

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد: «وَ اَمّا اَصْحابُنا فَيَزْعَمُونَ اَنَّهُ فَاطِمِيُّ يُولَدُ فِي مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ لاُمِّ وَلَدٍ وَ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ اَلان» و باز مي گويد: «وَ عِنْدَ اَصْحابِنا أنَّهُ غَيْرُ مَوْجُودٍ اَلانَ وَ سَيُوجَدُ، وَ عِنْدَ اْلاِماميَّةِ اَنَّهُ مَوْجُودٌ اَلانَ».[2]

نا گفته نماند كه اهل سنّت بر اين گفته خود، دليلي از احاديث يا آيات نياورده اند، فقط شهرتي است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين يكي از نتايج منزوي شدن اهل بيت (عليهم السّلام) و غصب خلافت اسلامي است. وانگهي احاديث منقوله در كتب اهل سنّت عيناً عقيده شيعه را مي رساند و در آن احاديث مي خوانيم كه: مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - دوازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين (عليه السّلام )و چهارمين فرزند امام رضا (عليه السّلام) و فرزند بلافصل امام حسن عسكري (عليه السّلام) است

و نيز روايات اهل سنّت مي گويد كه آن حضرت در سال 255 هجري در نيمه شعبان در شهر «سامرا» از مادري به نام «نرجس» به دنيا آمده است. بنابراين، شيعه و اهل سنّت در مهدي موعود اختلاف و شكّي ندارند و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند منتها دورانهاي تاريك و انزواي اهل بيت و عصر حكومتهاي سياه بني اميّه و بني عبّاس مانع از آن شد كه اهل سنّت چيزي را كه در كتابهاي خود نوشته و نقل كرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه، منتظر آمدن مهدي شخصي - سلام اللّه عليه - باشند.

البته ميان روايات بيانگر نسب امام مهدي(علیه السلام) اختلاف ديده مي شود؟به گونه اي كه برخي از اين روايات دقيقاً متضاد يكديگرند. 

به عنوان نمونه ؛ از طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زكيه (اولين مدعي دروغين مهدويت در اسلام) يا از طرف محمد بن عبدالله منصور دوانيقي (خليفه عباسي و دومين مدعي دروغين مهدويت) فراز «وإسمُ أبيهِ إسمُ أبي» به حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) كه فرمود: «المهدي إسمُه إسمي» اضافه شد و تنها در سنن ابي داود و سنن ابن ماجه مندرج گرديد، تا مهدي موعود «محمد بن عبداللّه» تلقي شود و مهدويت كسي كه خود هم نام باپيامبر است و پدرش همنام با پدر پيامبر، جا اندازي و قابل قبول گردد ومهدويت «محمد بن الحسن العسكري» از اعقاب و فرزندان حسين بن علي(علیه السلام) به دست فراموشي سپرده شود.

اين موضوع در عين حالي كه طبق نظر علماي حديث شناس سني، ساختگي بودن آن ثابت و مسلم و شرحش به نظر خواهد رسيد، تا هم اكنون بين بعضي نويسندگان سني و بخصوص سني هاي وهّابي مطرح است كه مي گويند: «مهدي، محمد بن عبدالله است»!

در اينجا نكته اي را مورد تأكيد قرار مي دهيم و آن اينكه، مَثَل آن فردِ معتقد به ظهور امام مهدي(علیه السلام) در آخرالزّمان كه نمي داند اكنون در جهان چه كسي مهدي موعود واقعي است، مَثَل آن كسي است كه وجوب نماز را به شكل يقيني مي داند، امّا اركان نماز را نمي شناسد؛ پس همانگونه كه آن فرد، نمازگزار تلقّي نمي شود، چنين شخصي كه منتظر يك مهدي ناشناخته است، نمي تواند از منتظران واقعي امام مهدي(علیه السلام) به شمار آيد. 

با توجه به نكاتي كه ذكر شد جهت روشن شدن مسأله و بررسي اجمالي برخي موانع شناخت صحيح در اين موضوع؛ به مباحث زير در حدّ توان خواهيم پرداخت ؛

اول: بيان و دسته بندي روايات به ظاهر متعارض در مورد نَسب امام مهدي(علیه السلام) و تحليلِ مختصر آنها.

دوم : بيان و بررسي و تحليل روايات (اِسمُهُ اِسمي وَ إسمُ اَبيهِ إسمُ اَبي...).

بيان و دسته بندي روايات به ظاهر متعارض در مورد نَسب امام مهدي(علیه السلام) :

احاديث صحيحه اي كه درباره نسب حضرت وارد شده، چند دسته اند كه مفادشان يكي است و با يكديگر اختلافي ندارند. بنابراين، در راه تشخيص نسب حضرت، مشكلي ايجاد نمي كنند. بنابراين به روايات متعارض مي پردازيم:

الف- مهدي كناني، قرشي و هاشمي است. [3]

حل : اين سه عنوان با يكديگر تضادي ندارند. چون هر فرد هاشمي از قريش است و هر فرد قرشي از كنانه؛ بنا به نظر جميع متخصصين علم انساب، قريش، خود " نضربن كنانه" است.

ب- مهدي از فرزندان عبدالمطلب است. [4]

اين عنوان با احاديث دسته قبل هيچ تعارضي ندارد، بلكه به اصطلاح مقيِّد آن است، چه آنكه هيچ اختلافي در اين نيست كه عبدالمطلب جدّ حضرت رسول(صلّي اللّه عليه و آله) از پسران هاشم است. بر اين اساس، بديهي است كه فرزندان عبدالمطلب همگي "هاشمي" خواهند بود. در نتيجه مهدي(علیه السلام)، از فرزندان عبدالمطلب بن هاشم قرشي كناني است.

ج- مهدي از فرزندان ابوطالب است. [5]

اين احاديث نيز احاديث دسته دوم را مقيّد مي كند. زيرا هر كس نسبش به ابوطالب برسد، شكي نيست كه از منتسبين پدر ابوطالب، يعني جناب عبدالمطلب نيز خواهد بود پس مهدي(علیه السلام) از فرزندان ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم قرشي كناني است.

د- مهدي از فرزندان عبّاس است.

شكّي نيست كه اين دسته از احاديث مانعي در راه تشخيص نسب امام مهدي(علیه السلام)محسوب مي شود. زيرا فرزندان عباس غير از فرزندان ابوطالبند. بنابراين بايد به بررسي آنها پرداخت كه ما در اينجا به اشاره اي اكتفا مي كنيم : سيوطي/ابن جوزي/سمهودي/ابن وردي/ذهبي/صبّان/ابوالفيض و ... اين روايات را مردود دانسته اند. [6]

ه- مهدي از فرزندان علي(علیه السلام) است. [7]

براي شناخت دقيق امام مهدي (علیه السلام) باز اين مقدار از تعيين كافي نيست، چرا كه اميرالمومنين(علیه السلام) بيش از يك پسر داشته اند. امّا اين مشكل قابل حل است، چون در احاديث متواتري كه به صحّتشان تصريح شده و در باب نسب امام مهدي (علیه السلام) ذكر شده است، گاه ايشان را از "اهل بيت" و "عترت" و "فرزندان نبي اكرم(صل الله علیه و آله) منحصر در اولاد اميرالمومنين(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیهما) هستند. [8]

و- مهدي از فرزندان فاطمه(س) است. [9]

با اينكه به جواب سؤالِ "چه كسي همان مهدي موعود است؟" بسيار نزديك شده ايم، ولي هنوز بر سر راه تشخيص شخص مهدي موعود با مانع روبرو هستيم. چون واضح است اين تبارنامۀ فاطمي به نوادگان رسول خدا؛ حسن و حسين (علیه السلام) ختم مي شود.

 بنابراين ما در مقابلِ سه احتمال قرار داريم:

1 . مهدي از فرزندان امام حسن(علیه السلام) باشد.

2 . مهدي از فرزندان امام حسين(علیه السلام) باشد.

3 . مهدي از اولاد حسنين(عليهماالسلام) محسوب شود.                                          

  در اين ميان، احتمال سوّم نيازمند ردّ يا قبول مستقلي، بيش از بررسي روايات دو احتمال نخست نيست؛ امّا فرض احتمال چهارم – اينكه از غير فرزندان حسنين(علیه السلام) باشد – از اساس باطل و غيرمعقول است، به جهت تواتر اخبار صحيح كه بر فرزند فاطمه(س) و از اهل البيت(علیه السلام) بودنِ مهدي دلالت مي كند.

بنابراين بايد ادلّه اثبات دو احتمال اوّل را بررسي كرد؛ ليكن پيشاپيش توجّه به اين نكته ضروري است كه چنانچه كذب و بطلان ادلّۀ اوّل ثابت گردد، پرواضح است كه نيازي به بررسي ادلّه و شواهد احتمال دوّم نخواهيم داشت.

مهدي از فرزندان امام حسن(علیه السلام)

فقط يك روايت در تمام ميراث منقول اسلامي در اين خصوص وجود دارد؛ خبري كه ابوداود سجستاني آن را نقل كرده است. [10] كه اين حديث به نظر خود اهل سنّت از چند جهت باطل است:

1. اختلاف در نقل آن از ابوداوود[11]

2. مقطوعه بودن حديث[12]

3. مجهول السند بودن حديث[13]

4. روايت معارض از امام موسي بن جعفر(ع) [14]

5. روايات معارض از اهل سنّت[15]

6. احتمال تصحيف در لفظ حسين.

7. وجود مؤيّداتي مبني بر انگيزه هاي خاص براي جعل حديث ( ادّعاي حسنيون مبني بر مهدويت محمّدبن عبدالله بن حسن بن امام مجتبي(علیه السلام) معروف به حسن مثنّي / ادّعاي عبّاسيان مبني بر مهدويّت محمدبن عبدالله منصور عباسي با هدف نيل به مقاصد سياسي ).

 بيان و بررسي و تحليل رواياتِ(اِسمُهُ اِسمي وَ اسمُ اَبيهِ اسمُ اَبي) احاديث" اسم پدر مهدي اسم پدر من، عبدالله است "

احاديث متعارض با ابن الحسين(علیه السلام) بودن امام مهدي(علیه السلام)

از خلال بررسي احاديث مختلف وارد شده در باب نسب امام مهدي(علیه السلام) مشخّص گرديده كه ايشان قطعاً از اولاد امام حسين(علیه السلام) است. اما پيش از بيان نتائج اين نسب حسيني- كه اعتقاد شيعه به وقوع يافتن تولّد ايشان و محمّد نام داشتن و فرزند امام حسن عسكري(علیه السلام) بودن و نُهمين فرزند از نسل امام حسين(علیه السلام) بودن ايشان، بر آن پايه استوار است – ناچاريم تأمّل كوتاهي در احاديثي داشته باشيم كه از طريق اهل سنّت نقل شده و مشتمل بر مطلبي است كه با عقايد مزبور تعارض دارد، احاديثي كه پدر امام مهدي (عليه السلام) را عبدالله معرفي مي كند و بر پايه همين احاديث، عدّه اي معتقد شدند كه مهدي موعود همان محمّدبن عبدالله است كه هنوز متولّد نشده و كمي پيش از ظهورش در آخرالزّمان تولّد خواهد يافت.

اكنون كه اخبار متواتر، تنها درباره يك مهدي موعود وارد شده، پس لاجرم يكي از دو گروه در انتظار يك مهدي موهوم و غير واقعي هستند و اين حقيقت مي طلبد كه هر يك از اين دو گروه در عقيده خود و فرقۀ ديگر بنگرد و با نظر تحقيق يك بار ديگر ادلّه خود و گروه ديگر را ارزيابي كند هرچند محقّقان حقجو كه بدين توصيه عمل كنند اندكند، ليكن از سيره عملي انسانهاي حق طلب به دور نيست. اكنون جهت روشن شدن اسم صحيح پدر بزرگوار امام مهدي(علیه السلام) و تعيين اينكه نام شريفشان عبدالله است يا حسن به بحث مي پردازيم.

گفتني است كه اگر برخي از عُلماي شيعه اين احاديث را در كتب روايي خود ذكر كرده اند، از اين روي نبوده كه آنها را صحيح مي دانسته اند،چون مخالفت محتواي اين احاديث با اصول معتقدات شيعه كاملاً روشن است،بلكه علّت آن يكي از اين دو امر است:

الف) امكان توجيه و جمع آنها با اصول مذهب شيعه.

ب) اثبات امانتداري خود در نقل مدارك و ادلّه خصم و آگاه دادن ساير فِرَق مسلمين از نقطه نظرات انتقادي ايشان نسبت به اين احاديث.

حال به نقل و بررسي اين احاديث مي پردازيم:

1 . إبن ابي شيبه، طبراني و حاكم از عاصم بن أبي النجود از زرّ بن حبيش از عبدالله بن مسعود از رسول خدا(صل الله علیه وآله) اينگونه نقل كرده اند:

دنيا به پايان نخواهد رسيد، تا اينكه خداوند مردي را برانگيزد كه اسم او مشابه اسم من و اسم پدرش مشابه اسم پدرم باشد.[16]

2 . ابوعمرو داني و خطيب بغدادي هر دو از طريق عاصم بن ابي النجود از زرّ بن حبيش از عبدالله بن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنين نقل كرده اند: قيامت بر پا نخواهد گشت تا اينكه مردي از خاندان من كه نامش مشابه نام من ونام پدرش مشابه نام پدرم است، بر مردم حكومت كند.[17]

3 . نعيم بن حمّاد، خطيب و ابن حجر هر سه از طريق عاصم از زرّ بن حبيش از ابن مسعود از رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله ) نقل كرده اند كه حضرت فرمود: مهدي نامش مشابه نام من و نام پدرش مشابه نام پدرم است.[18]

4 . نعيم بن حمّاد، با اسناد خود از أبي طفيل نقل كرده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود: اسم مهدي اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است.[19]

حقيقت اين تعارض و ارزش علمي آن

چهار خبر فوق، مستند اين پندار شده اند كه مهدي موعود فرد موهومي به نام محمّد بن عبدالله است، ولي تمسّك به آنها هيچگاه نمي تواند مدّعاي مزبور را اثبات كند. چون سه روايت نخست به ابن مسعود منتهي مي شود و همگي از طريق شخصي به نام عاصم بن أبي النجود به وي مي رسند و ما به شكل مفصّل اين طريق را مورد بررسي قرار خوايم داد.

حديث چهارم را نيز، همه محققان ضعيف شمرده اند. چون در سند آن فردي به نام رِشدين بن سعد مهري به چشم مي خورد كه همان رِشدين بن أبي رِشدين است مه همه متخصصان علم رجال، از برادران اهل سنت،وي را تضعيف كرده اند. احمد بن حنبل مي گويد: به آنچه او روايت مي كند، اعتنا نمي شود و حرب بن اسماعيل مي نويسد: درباره رِشدين از احمد بن حنبل سؤال كردم، وي او را ضعيف شمرد و از يحيي بن معين چنين نقل شده: روايتهاي رِشدين نوشته نمي شود. أبي زرعه وي را ضعيف الحديث خوانده و أبوحاتم او را منكر الحديث دانسته است و جوزجاني مي گويد: وي احاديث منكر[20] و معضلِ زيادي روايت كرده است.[21]

همچنين نسائي درباره وي مي نويسد: احاديث منقول از او، متروك است و نوشته نمي شود.

كوتاه سخن اين كه:كسي جزهيثم بن ناجه او را توثيق نكرده است. وي در مجلس احمد بن حنبل وي را ثقه شمرد و با پوزخند ابن حنبل روبرو شد و اين نكته بيانگر توافق آن ها بر ضعف اوست.[22] شكي نيست كه پاسخ مسأله مهمّي چون تعيين مهدي واقعي را نمي توان از امثال چنين مخبريني دريافت كرد.

همچنين درباره ي سه حديث نخستين بايد گفت: اين احاديث حجيّت ندارد و از چيزهايي كه موجب سستي و بي اعتباري آنها مي شود،اين عبارت است كه و نام پدرش نام پدرم مي باشد. چون بزرگان و حفّاظ محدّثان آن را روايت نكرده اند،بلكه تنها عبارت نام او نام من است را نقل كرده اند. افزون بر آن كه در ادامه به طور مشروح سخنان عده اي از علماي اهل سنت را كه به تحقيق درباره ي طرق عاصم بن أبي النجود پرداخته و اظهار داشته اند كه اين عبارت در روايت وي نبوده است، نقل خواهيم كرد.

از اين رو، سند اين سه حديث تنها به إبن مسعود منتهي مي شود، در حاليكه آنچه از خود إبن مسعود نقل شده – آنچنانكه در مسند احمد و برخي منابع ديگر آمده – تنها اين جمله است: "نام او نام من است"[23]

همچنين ترمذي نيز حديث فوق را بدون دنباله مزبور نقل كرده و در ضمن اشاره ميكند كه آنچه از علي بن ابيطالب(علیه السلام) و ابوسغيدخدري و ام سلمه و ابوهريره نقل شده است، صرفاً مشتمل بر لين عبارت است: و نام او نام من است. آنگاه پس از حكايت حديث از ابن مسعود بدون عبارت زائدِ مورد نظر مي گويد: در اين باب از علي(علیه السلام) و ابوسعيد و ام سلمه و ابوهريره نيز اين حديث روايت شده است و اين حديث، حسن و صحيح است.[24]

در نزد اكثر حفّاظ نيز امر بدين منوال است. مثلاً طبراني از طرق زيادي غير از طريق مذكور حديث مورد نظر را تنها با عبارت "نام او نام من است" روايت كرده است. همچنانكه در معجم بزرگ حديثي خود طي احاديث شماره: 10214 و 10215 و 10217 و 10218 و 10219 و 10220 و 10221 و 10223 و 10225 و 10226 و 10227 و 10229 و 10230 به نقل حديث مزبور پرداخته است.

همچنين حاكم ضمن نقل حديث ابن مسعود با تعبير "نام او مشابه نام من است"، مي افزايد: اين حديث بر اساس شروط مورد نظر شيخين صحيح است، ولي ايشان آن را روايت نكرده اند.[25]

ذهبي نيز در اين باب از او پيروي كرده است. بغوي هم حديث ابن مسعود را بدون عبارت زايد مورد بحث، نقل كرده، و آن را حسن مي شمارد.[26]

جالب اين كه مقدسي شافعي با صراحت كامل مي گويد: ائمه حديث اين اضافه را نقل نكرده اند. او پس از حكايت حديث ابن مسعود چنين مي گويد:

اين روايت را عده اي از ائمه حديث در كتب خود نقل كرده اند از جمله امام ابوعيسي ترمذي در جامع و امام ابوداود در سنن و حافظ ابوبكر بيهقي و شيخ ابوعمرو داني كه همگي آن را بدين صورت نقل كرده اند.[27]

و منظور او از"بدين صورت" اين است كه عبارت "نام پدرش نام پدر من است" در آنها ديده نمي شود. آنگاه بخشي از احاديث مؤيِّد نظرخود را ذكر كرده و به روايت كنندگان آنها مانند: طبراني، احمدبن حنبل، ترمذي، ابوداود، حافظ ابونعيم و بيهقي از ابن مسعود و عبدالله بن عمر و حذيفه اشاره مي كند.[28]

همه آنچه گفتيم، افزون برسخن ترمذي است كه روايت مزبور از طرقي غير از طريق ابن مسعود – يعني طريق علي بن ابيطالب(علیه السلام)، ابوسعيد خدري، ام سلمه و ابوهريره – هم به صورت "نام او نام من است"، روايت شده است  و نمي توان تصوّر تباني همه اين ائمه حديث با يكديگر را بر سر اسقاط اين اضافه روا شمرد، در حاليكه همگي آن را از طريق عاصم بن أبي النجود نقل كرده اند. اساساً پذيرش احتمال اسقاط عمدي محال است. چون اين فقره اضافي از اهميّت فوق العاده اي در ردِ سخن طرف مخالف ايشان برخوردار است.

بنابراين، روشن مي شود كه عبارت پيش گفته به روايت ابن مسعود از طريق عاصم افزوده شده است، حال يا از طرف پيروان "حسنيون" جهت ترويج ايده مهدويّت محمدبن عبدالله بن حسن مثنّي يا از طرف پيروان "عبّاسيون" جهت تبليغ و تثبيت فكر مهدويّت محمدبن عبدالله ابوجعفر منصور عبّاسي و آنگاه احتمال جعل، تأييد و تأكيد مي شود كه بدانيم محمدبن عبدالله بن حسن مثنّي داراي لكنت زبان بود و ياران وي بر ابوهريره دروغ بستند كه وي روايت كرده: اسم امام مهدي، محمدبن عبدالله است و بر زبان وي لكنتي عارض است.[29]

از آنجا كه سه حديث نخست از روايت عاصم بن أبي النجود از زرّ بن حبيش از عبدالله بن مسعود مخالف با  رواياتي است كه بزرگان و حفّاظ حديث از وي-يعني عاصم- نقل كرده اند، حافظ ابونعيم  اصفهاني(م430هجري)، در كتاب خود مناقب المهدي به تتبّع مجموع طرق اين حديث از عاصم پرداخته و  سي و يك طريق آن را گردآوري كرده است و در هيچيك جمله "نام پدرش نام پدرمن است" وجود ندارد، بلكه تمامي آنها تنها مشتمل بر اين عبارت است: "و نام او نام من است".

كنجي شافعي (ت 638 ) نيز متن سخن وي را نقل كرده، آنگاه مي افزايد: «اين روايت را غير عاصم هم از زرّ حكايت كرده است مانند عمرو بن حرّه و ديگران كه تنها "نام او نام من است"را روايت كرده اند، مگر روايتي كه عبيد الله بن موسي از زائده از عاصم حكايت كرده كه در آن عبارتِ"نام پدرش نام پدر من است" به چشم مي خورد؛ امّا فرد خردمند شك نمي كند كه اين عبارتِ زايد، در مقابل اتّفاق نظر ائمۀ حديث بر مجعول بودن آن، قابل اعتنا نيست. در پايان گويد: و فصل الخطاب  اين باب، نحوه ي بر خورد ِ امام احمد بن حنبل با اين حديث است كه با نهايت دقّت خود، در موارد متعددي از مسند، اين حديث را به صورت "و نام او نام من است "و بدون عبارت زايد مزبور، روايت كرده است.» [30]

بر اين اساس ، روشن مي شود كه حديث "... و نام پدرش نام پدر من است" چنان سست و بي پايه است كه هرگز نمي توان در مسير شناخت پدر بزرگوار امام مهدي(علیه السلام) بدان اعتماد كرد.

بنابراين، كسي كه كه منتظر موعودي به نام محمدبن عبدالله است، در واقع – براساس داده هاي اطلاعاتي ميراث غنيِ رواييِ اسلامي – در انتظار سرابي است كه تشنه كام آن را آبي گوارا مي پندارد. از اين رو، استاد دانشگاه الأزهر سعد محمد حسن تصريح مي كند كه احاديثِ " نام پدرش نام پدر من است" مجعول اند. هرچند نكته عجيب در سخنان وي اسناد اين جعل به شيعه اماميه است! چون بنا بر تعبير وي شيعه، خواسته است با جعل چنين حديثي به تأييد و تثبيت عقيده خود بپردازد !! [31]

نتیجه:

كوتاه سخن آنكه: نتيجه بحث و بررسي روايات متعدّد بابِ نسب امام مهدي(علیه السلام)، ما را به اين واقعيت رهنمون مي سازد كه ايشان از نسل امام حسين(علیه السلام) است، چه آنكه احاديث ديگر، نه تنها هيچ گونه قرينه اي بر صحّتشان وجود ندارد، بلكه قرائن زيادي بر مجعول بودنشان در دست است.

1 . كنجي شافعي در البيان في اخبار صاحب الزّمان ص26و28 مي گويد: « اگر حديثي كه عبارت إسمُ أبيهِ إسمُ أبي دارد صحيح باشد، منظور از نام پدر امام مهدي، امام حسين است كه جدّ اعلاي آن حضرت است و مقصئد از پدر در اين حديث، پدرِ با واسطه است، و از آنجا كه لقب امام حسين(علیه السلام) أوعبدِالله بوده، كنيه را بر نام اطلاق كرده اند، كنايه از اينكه امام مهدي(علیه السلام) از فرزندان امام حسين(علیه السلام) است نه امام حسن(علیه السلام). »

2 . احتمال دوّمِ كنجي شافعي در همان آدرس قبلي آمده : «اصل حديث إسمُ لبيهِ إسمُ إبني است كه منظور از إبني امام حسن(علیه السلام) است و در اينصورت نام پدر امام مهدي(ع) با نبم فرزند رسولِ خدا بكب خواهد بود، ولي راوي، كلمه إبني را به أبي تغيير داده است. »

3 . علّامه مجلسي در بحار الانوار جلد51 ص103 مي فرمايد: «كنيه امام حسن عسكري أبومحمد است و كنيه پدر پيامبر نيز ابومحمد و از آنجا كه نام، بر كنيه نيز اطلاق مي شود، مي توان گفت؛ به اين شكل مفاد حديث صحيح مي شود. »

* بايد گفت : هيچ يك از اين توجيهات مبناي علمي ندارد و مستندي در دست نيست.

پي نوشت ها:

[1]. شبراوي، الإتحاف، باب خامس، ص180

[2] .شرح نهج البلاغه، ج1، ص281 / ج7، ص59 و ص94

[3] .عقدالدرر، ص42 تا 44 / مستدرك الحاكم، ج4، ص553 / مجمع الزوائد، ج7، ص115

[4]. سنن إبن ماجه، ج2، ح1368، باب قيام المهدي / مستدرك الحاكم، ج3، ص211 / الغيبه، شيخ طوسي، ص113 / جمع الجوامع، سيوطي، ج1، ص851 / عقدالدرر، باب هفتم، ص195

[5]. الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص370 تا 371 / عقدالدرر، باب4، ص149

[6]. الجامع الصغير، سيوطي، ج2، ص672، ح9242 / فيض القدير شرح الجامع الصغير، مناوي، ج16، ص278، ح9242 / ر.ك الحاوي للفتاوي، ج2، ص85 / الصواعق المحرقه، 166/ إسعاف الراغبين، ص151/ ابراز الوهم المكنون، ص563 / خريده العجائب، إبن وردي، ص 199 / تاريخ بغداد، ج3، ص323 و ج4، ص117 / ميزان الإعتدال، ج1، ص89، شماره328 / تاريخ بغداد، ج1، ص63 / تاريخ دمشق، ج4، ص178 / ميزان الإعتدال، ج1، ص97 / اللآلي المصنوعه، ج1، ص434 تا 435 / البدايه والنهايه، ج6، ص246 / مستدرك الحاكم، ج4، ص514 /ابراز الوهم المكنون، 543

[7] .الفتن، نعيم بن حمّاد، ج1، ص369، ح1084 / التشريف بالمنن، سيّدبن طاووس، ص176، ب19، ح238

[8].مسند احمد، ج1،ص376 و 377 و 439 و 448 / سنن ابوداود، ج4، ص107، ح4283 / المعجم الكبير، طبراني، ج10، ص164 تا 165، ح10218 / سنن ترمذي، ج4، ص505، ح2230 / البيام، كنجي، ص481 / مصابيح السنّه، بغوي، ج3، ص492، ح4210 / مسند احمد، ج1، ص99 / المصنّف، إبن أبي شيبه، ج15، ص198، ح19494 / الإعتقاد، بيهقي، ص173 / مجمع البيان، طبرسي، ج7، ص67 / ابراز الوهم المكنون، ص495 / و ... 

[9] .سنن ابو داود، ج4، ص107، ح4284 / سنن إبن ماجه، ج2، ص1368، ح4086 / المعجم الكبير، طبراني، ج23، ص267، ح566 / مستدرك الحاكم، ج4، ص557 / صحيح مسلم / و ...

[10]. سنن ابوداود، ج4، ص108، ح4290

[11]. أسمي المناقب في تهذيب أسني المطالب، جزري دمشقي شافعي، ص165 تا 168 / المهدب، سيّد صدرالدين صدر، ص68

[12]. مختصر سنن ابوداود، منذري، ج6، ص162، ح4121

[13]. زيرا تعبير ابوداود چنين است: "از هارون بن مغيره به من خبر رسيد" و راويان پيش لز إبن مغيره نامعلوم است.

[14]. التشريف بالمنن، إبن طاووس، ص285، ح413، باب76، وي اين حديث را از فتن السليلي با اختلافي اندك نقل كرده است.

[15]. المنار المنيف، ابن قيّم، ص148، ح329 از طبراني در الأوسط / عقدالدرر، ص45، باب اوّل / القول المختصر، إبن حجر، ج7، ص37، باب اوّل /فرائد السمطين، ج2، ص319 تا 315 / مقتل الإمام الحُسين، خوارزمي حنفي، ج1، ص196 / و ...

[16]. المصنّف، إبن أبي شيبه، ج15، ص198، ح19493 / المعجم الكبير، طبراني، ج10، ص163، ح10213 و ص166، ح10222 / مستدرك الحاكم، ج4، ص442 / و از ميان شيعه مرحوم مجلسي در بحارالأنوار، ج51، ص82 آن را به نقل از إربلي در كشف الغمّه، ج3، ص261 و وي به نقل از الأربعين أبو نعيم حكايت كرده است.

[17] .سنن ابوعمرو داني، ص94 و 95 / تاريخ بغداد، ج1، ص370 ( البته كسي از شيعه، اين حديث را نقل نكرده است ) 

[18]. تاريخ بغداد، ج5، ص391 / كتاب الفتن، ج1، ص376، ح1076 و 1077 / و ...

[19]. الفتن، نعيم بن حمّاد، ج1، ص368، ح1080 / التشريف، سيّدبن طاووس، ص257، ح200

[20]. دكتر صبحي صالح: حديثي كه راويِ ضعيفي بر خلاف روايت ثقه آن را نقل كند.

[21]. دكتر صبحي صالح: حديثي كه دو راوي يا بيشتر از سند آن حذف شده باشد، به شرط اينكه حذف شدگان پشت سر هم باشند؛ و از نظر مبهم بودن بدتر از منقطع است.

[22]. تهذيب الكمال، ج9، ص191، ش1911 / تهذيب التهذيب، ج3، ص240

[23]. مسند احمد، ج1، ص376 و 377 و 430 و 448

[24]. سنن ترمذي، ج4، ص505، ح2230

[25]. مستدرك الحاكم، ج4، ص442

[26]. مصابيح السّنّه، ص492، ح4210

[27] .عقدالدرر، باب2، ص51

[28] .پيشين، ص51 تا 56

[29]. اين حديث مجعول در معجم الأحاديث المهدي ز مقاتل الطالبين نقل شده است؛ ر.ك: ص163 و 164

[30]. البيان في أخبار صاحب الزّمان، ص482

[31]. المهديه في الاسلام، سعد محمّد حسن، ص69  

منابع:

1 . اصالت مهدويّت در اسلام از ديدگاه اهل سنّت، مهدي فقيه ايماني

2 . المَهدي المُنتَظَر في الفِكر الإسلامي، سيّد ثامر هاشم العميدي (با ترجمه مهدي عليزاده «در انتظار ققنوس»)

3 . اتّفاق در مهدي موعود، سيّد علي اكبر قريشي

4 . مقاله  ماشيح و موعود يهود در نمازنامه و دعاهاي يهود، عبدالله بهرامي از پژوهشگران مركز تخصّصي مهدويّت قم (مقاله ش 10156) 

5 . تحقيقات آقايان حسن رضايي مهر و حجّه الله رجبي از پژوهشگران مركز تخصّصي مهدويّت قم.

 

کلمات کلیدی :

در همین زمینه :

نظر شما :